بمناسبت سی و پنجمین سالگرد همهپرسی برای حفظ اتحاد جماهیر شوروی
برگردان. رحیم کاکایی
دیمیتری آگرانوفسکی
در جهان امروز، انبوهی از داده ها بر سرمان فرو می ریزند و بسیاری از رویدادهای خبری مهم در طول یک روز یا حتی چند ساعت در چرخه اخبار گم و فراموش میشوند. اما رویدادهایی وجود دارند که با گذشت سالها اهمیت بیشتری پیدا میکنند – پیش از هرچیز به دلیل پشیمانی از فرصتهای از دست رفته و بخاطر آن که همه چیز میتوانست کاملاً متفاوت باشد.
یکی از بارزترین نمونههای چنین رویدادهایی، همهپرسیای است که ۳۵ سال پیش، در ۱۷ مارس ۱۹۹۱، در مورد حفظ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی – و در اصل، روسیه تاریخی که طی سدهها شکل گرفته بود، و در آن مردم کشورمان بدون هیچ تردیدی به حفظ تمامیت ارضی آن رأی دادند، برگزار شد. این امر در یک رأیگیری آزاد و بر پایه استانداردهای امروزی، کاملاً علنی و دموکراتیک انجام شد که در آن هر طرف میتوانست بدون هیچ گونه منابع اداری، دیدگاه خود را تبلیغ کند. در قانون دولتی، همهپرسی بالاترین و مستقیمترین شکل دموکراسی بحساب می آید و از این رو بسیار به ندرت به آن متوسل می شوند، زیرا مردم ممکن است کاملاً متفاوت از آنچه مقامات خواسته بودند، رأی دهند.
یک نمونه، می توان به همهپرسی کذایی ۲۵ آوریل ۱۹۹۲ اشاره کرد که در آن مقامات روسیه پس از فروپاشی شوروی، با وجود همه ترفندهایشان، نتوانستند مردم را به رأی معروف «بله- بله-خیر- بله» در حمایت از یلتسین و افراد وی ترغیب کنند، برعکس این همهپرسی، به جای حل تناقضات، در واقع تا حدودی به کاتالیزوری برای وقایعی عمل کرد که در اکتبر وحشتناک ۱۹۹۳ در مسکو به اوج خود رسید. تا آنجا که من میدانم، پس از این همهپرسی بود که مقامات درهای همهپرسی را در کشور ما بستند. اتفاقاً، تمامی شبه همهپرسیهای بعدی – یعنی نظرسنجیهای غیررسمی که فاقد اعتبار قانونی هستند – آشکارا نتایجی کاملاً متفاوت از نتایج مورد نظر مقامات به بار آوردند – چه مثلاً نظرسنجی در مورد نقش استالین در تاریخ ما یا در مورد تغییر نام ایستگاه متروی وویکوفسکایا در مسکو.
در این بین، اگر در ۱۷ مارس ۱۹۹۱ در هر کجای خاک اتحاد جماهیر شوروی، موانع و حتی تهدیدهایی برای رأیدهندگان وجود داشت، دقیقاً از سوی جداییطلبان و ملیگرایان گوناگونی بود که تلاش میکردند از ابراز اراده مردم در بخشهای خاصی از کشور ما جلوگیری کنند. از این رو، نتایج همهپرسی باید برای کسانی که مرعوب شده بودند یا به سادگی قادر به رأی دادن نبودند، تعدیل شود. در واقعیت، شمار کسانی که هوادار حفظ یکپارچگی کشور بودند، حتی بیشتر از دادههای رسمی همهپرسی بود.
* * *
در ۱۷ مارس ۱۹۹۱، از شهروندان اتحاد جماهیر شوروی این پرسش مطرح شد: « آیا حفظ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به عنوان فدراسیونی بازسازی شده از جمهوریهای دارای حاکمیت برابر، که در آن حقوق و آزادیهای انسان از هر ملیتی به طور کامل تضمین می شود، را ضروری میدانید»؟ با پشتیبانی فعال غرب، جداییطلبان و ناسیونالیستها اجازه برگزاری همهپرسی در جمهوریهای بالتیک و ارمنستان و همچنین در بخشهایی از گرجستان و مولداوی را ندادند. فعالان همهپرسی مورد آزار و اذیت و حتی حمله فیزیکی قرار گرفتند. در این مناطق، همهپرسی بیشتر در پایگاههای نظامی برگزار شدند. با این حال، این جمهوریها برای تأثیرگذاری بسیار کوچک بودند و حتی اگر از نظر تئوری، تمام جمعیت آنها در رأیگیری برای حفظ اتحاد جماهیر شوروی شرکت میکردند و رأی منفی میدادند، مطلقاً چیزی تغییر نمیکرد. با این وجود، روشن است که در واقعیت، هواداران حفظ یک کشور واحد در این جمهوریها، مانند همه جمهوریهای دیگر بدون استثنا، اکثریت مطلق را به دست میآوردند. من مطمئن هستم که دقیقاً راز نبود تمایل مقامات جداییطلب به برگزاری همهپرسی همین بود: کسانی که اتحاد جماهیر شوروی و بعدها روسیه را به فقدان «دموکراسی» متهم میکردند، به هیچ وجه از ایجاد مانع در برابر همین دموکراسی دست نکشیدند. با این حال، اکثریت قریب به اتفاق شهروندان کشور این فرصت را داشتند که آزادانه و بدون هیچ گونه فشاری رأی دهند. اجازه دهید دوباره به شما یادآوری کنم که در آن سالها، نه منابع اداری و نه منابع مالی وزن زیادی نداشتند و رسانهها در آن زمان از قبل جهتگیریهای متنوعی پیدا کرده بودند.
این همهپرسی در جمهوری شوروی سوسیالیستی شوروی ، جمهوری شوروی سوسیالیستی اوکراین، جمهوری شوروی سوسیالیستی بلاروس، جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان، جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان، جمهوری شوروی سوسیالیستی قرقیزستان، جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان، جمهوری شوروی سوسیالیستی ترکمنستان، در جمهوری شوروی سوسیالیستی آبخازیا که بخشی از جمهوری شوروی سوسیالیستی گرجستان بود، در حوزهها و شعب رأیگیری تشکیل شده در مؤسسات شوروی و واحدهای نظامی خارج از کشور، و همچنین در اوستیای جنوبی، ترانسنیستریا و گاگائوزیا برگزار شد. این همهپرسی یک پیروزی واقعی و اوج دموکراسی بود. در مجموع، بینقص برگزار شد و میتواند به عنوان معیاری برای ابراز اراده مردم باشد. اجازه دهید اعداد و ارقام را ذکر کنم – به نظر من، آنها گویاتر از هرگونه احساسات یا ارزیابیهای کارشناسی هستند. بر پایه اعلام کمیسیون مرکزی انتخابات اتحاد جماهیر شوروی، ۱۸۵,۶۴۷,۳۵۵ نفر در فهرست شهروندان واجد شرایط رأی دادن قرار داشتند. ۱۴۸,۵۷۴,۶۰۶ نفر یا ۸۰ درصد در رأیگیری شرکت کردند. ۱۱۳,۵۱۲,۸۱۲ نفر یا 4/76 درصد به حفظ وحدت کشور رأی مثبت دادند. ۳۲,۳۰۳,۹۷۷ نفر یا 7/21 درصد به آن رأی منفی دادند. ۲,۷۵۷,۸۱۷ برگه رأی یا 9/1 درصد باطل اعلام شد.
در جمهوری سوسیالیستی شوروی ، 44/75 درصد از رأیدهندگان در رأیگیری شرکت کردند. از این تعداد، 34/71 درصد به اتحاد جماهیر شوروی رأی «آری» دادند.
– در جمهوری سوسیالیستی اوکراین، ۷۰.۲٪ با مشارکت ۸۳.۵٪ به اتحاد جماهیر شوروی رأی دادند؛
– در جمهوری سوسیالیستی بلاروس، ۸۲.۷٪ با مشارکت ۷۵.۴٪ به اتحاد جماهیر شوروی رأی دادند؛
– در جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان، ۹۳.۷٪ با میزان مشارکت ۹۵.۴٪ به اتحاد جماهیر شوروی رأی دادند؛
– در جمهوری سوسیالیستی قزاقستان، 1/94 درصد با مشارکت 2/88 درصد به اتحاد جماهیر شوروی رأی دادند؛
– در جمهوری شوروی آذربایجان، 3/93 درصد با مشارکت 1/75 درصد به اتحاد جماهیر شوروی رأی دادند؛
– در جمهوری شوروی قرقیزستان، 6/94 درصد با مشارکت 9/92 درصد به اتحاد جماهیر شوروی رأی دادند؛
– در جمهوری سوسیالیستی تاجیکستان، 2/96 درصد با میزان مشارکت 4/94 درصد به اتحاد جماهیر شوروی رأی دادند؛
– در جمهوری شوروی ترکمنستان، 9/97 درصد با میزان مشارکت 7/97 به اتحاد جماهیر شوروی رأی دادند.
در آبخازیا، 6/98 درصد به اتحاد جماهیر شوروی رأی دادند، در ترانسنیستریا – 7/97 درصد، در گاگائوزیا – ۹۸ درصد و در اوستیای جنوبی، تنها ۹ (نه!) نفر از ۴۴۰۰۰ نفری که در رأیگیری شرکت کردند، علیه اتحاد جماهیر شوروی رأی دادند! چه چیزی میتواند روشنتر، گویاتر و دموکراتیکتر از این ارقام باشد؟ چه چیزی میتواند اراده مردم را آشکارا بیان کند؟ آیا تا به حال چنین ارقامی را در یک انتخابات کم و بیش آزاد دیدهاید؟ من ندیدهام. انصافاً، من از زمان این همهپرسی حتی یک انتخابات آزاد هم ندیدهام، اما این داستان دیگری است.
اکنون، برخی ، حتی در شمار رفقای ما، مقامات اتحاد جماهیر شوروی آن زمان را به خاطر برگزاری همهپرسی و به خاطر ابهام در بیان پرسش مورد انتقاد قرار میدهند. من تا حدودی با آنها موافقم – نباید تمامیت کشور زیر سوال میرفت، اما خود پرسش با مجموعهای از اصطلاحات غیرضروری و مبهم، پر شده بود، کلمه دیگری وجود نداشت. اما اینجاست که معایب به پایان میرسد و آنها به وضوح با یک مزیت بزرگ و واضح از بین میروند: به مردم کشور فرصت داده شد تا نظر خود را در مورد وحدت آن ابراز کنند و آنها بدون هیچ ابهامی این کار را کردند. من حال و هوای آن سالها را به خوبی به یاد دارم – مردم به وضوح به حفظ این کشور بزرگ و پهناور رأی دادند (یا مخالف بودند، اما آنها اقلیت آشکاری بودند). به سخن دیگر، هم هواداران وحدت ما و هم حتی مخالفان همه چیز را به وضوح درک کردند و آگاهانه انتخاب خود را انجام دادند. و اکنون این انتخاب، از نظر مؤلفه قانونی آن، برای همیشه باقی خواهد ماند.
* * *
در آن زمان همه میدانستند که این رأیگیری صرفاً در مورد حفظ یک کشور متحد، حتی کشوری با قلمرو و جمعیت بسیار بزرگ، نبود. سخن در مورد حفظ یک قدرت جهانی، ستون اصلی نظم جهانی پس از جنگ و معاصر بود، کشوری که در خاستگاه تقریباً همه نهادهای بینالمللی معاصر قرار داشت و تأثیر مهمی بر شکلگیری حقوق بینالملل معاصر داشت. من همین الان هم میتوانم حس کنم که عبارت “حقوق بینالملل” لبخند تلخی را در خوانندگان برمیانگیزد. در واقع، امروزه “حقوق بینالملل”، یا بهتر است بگوییم بقایای رقتانگیز آن، مدتهاست که به قانون قدرتمندان تبدیل شده است، به گونه ای که یک کشور به جهان دیکته میکند که چگونه زندگی کند و اگر از قوانین خوشش نیاید، آنها را در میانه بازی تغییر میدهد. با این حال، در دوران اتحاد جماهیر شوروی، دو ابرقدرت نمیتوانستند یکدیگر را شکست دهند، اما میتوانستند یکدیگر را مهار کنند و این به هر دو کشور حس مسئولیت میداد – هر دو کشور، خواسته یا ناخواسته، ضامن واقعی حقوق بینالملل و ثبات جهانی بودند.
اهمیت اتحاد جماهیر شوروی برای جهان به سختی قابل توصیف است – برای ما، اتحاد جماهیر شوروی سرزمین مادری ما بود و هست، و از دست دادن سرزمین مادری ما برابر از دست دادن نزدیکانمان است، و گاهی حتی بیشتر از آن – از دست دادن معنی و مفهوم هستی – است. بی شک، با از دست دادن اتحاد جماهیر شوروی، ما یتیم شدیم، به یاد دارم که چطور، در دورانی به ویژه تاریک از زندگی پس از شوروی، احساس میکردم مثل اشتیرلیز (مکس اتو فون اشتیرلیتز شخصیت اصلی یک مجموعه کتاب روسی است که در دهه 1960 توسط یولیان سمیونوف نوشته شد و اقتباس تلویزیونی لحظات هفده گانه بهاران و همچنین فیلم های بلند و تعدادی دنباله و پیش درآمد. بازیگران دیگری در چندین فیلم دیگر نقش اشتیرلیتز را ایفا کردند. مترجم) هستم که ارتباطش را با سرزمین مادریاش از دست داده است. بقیه جهان نیز چیزی کمتر از این از دست ندادند، حتی اگر برخی در آن زمان متوجه آن نشده بودند، در حالی که دیگران از “پیروزی” خود شادمان بودند – جهان جایگزینی را از دست داد که در سختترین آزمایشهایی که بشریت تاکنون متحمل شده است، قابلیت حیات خود را ثابت کرده و مهمترین دستاوردهای تاریخ بشر را نشان داده بود. دوستان ما تحت حمایت قابل اعتماد کشوری به تمام معنا پهناور بودند، و دشمنان ما ناگزیر بودند در هر گام خود ما را بحساب بیاورند. به راستی، دوره پس از پایان جنگ بزرگ میهنی و پیش از آغاز پرسترویکا، زمان تصمیمگیریهای مسئولانه، صلحآمیزترین و در عین حال پربارترین دوره در تاریخ بشر بود، زمانی که چالش و مبارزه پایدار و پیگیر انگیزه پیشرفت در همه حوزههای زندگی – از علم گرفته تا ورزش، از صنعت گرفته تا حقوق اجتماعی و سیاسی – شد.
مردم در اتحاد جماهیر شوروی صرفاً نمیخواستند سطح زندگی خود را بهبود بخشند – آنها می خواستند بهشتی بر روی زمین برای همه بسازند، به ویژه کسانی که در طول تاریخ گذشته بشریت پرتوی از نور در زندگی ندیده بودند. طبیعتاً، مانند هر بهشتی، روح باید در اولویت قرار میگرفت. هیچ دین جهانی وعده آبجو یا مرسدس بنز در بهشت را نمیدهد. اتحاد جماهیر شوروی از همان روزهای نخست موجودیت خود، از هیچ هزینهای برای رشد معنوی مردم – در کتابخانهها، باشگاههای کودکان و فعالیت های هنری آماتور – دریغ نکرد. اکنون ممکن است برخی این کلمات ساده را در مقایسه با مشکلات جهانی به سخره بگیرند، اما اتحاد جماهیر شوروی نه بیشتر نه کمتر،در آزادسازی و رهایی قدرت مردم موفق شد. بسیاری از خوانندگان، مانند سرگئی لمشف، بوریس شتوکولف، ایرینا آرخیپووا و ولادیمیر واسیلیف، از اجراهای آماتور در کاخهای پیشگامان، ارتش و کارخانهها به حرفهای تبدیل شدند. اتحاد جماهیر شوروی به نخستین دولت در تاریخ مردم و برای مردم تبدیل شد و تا آخرین روزهای خود نیز باقی ماند. گذشته از این، اکنون مشخص است که اتحاد جماهیر شوروی برای زندگی در دنیای واقعی، نه دنیای خیالی تبلیغات، بسیار مناسبتر بود. اتحاد جماهیر شوروی میتوانست به سرعت منابع عظیم – چه نظامی و چه اقتصادی – را در هر نقطه و در هر جهتی بسیج و متمرکز کند. یادتان هست که چطور شعار «کاش جنگی نبود» ما را مسخره میکردند؟ و سپس جنگ از راه رسید. و معلوم شد که اساسیترین ارزش، صلح است، نه شلوار جین، آبجو و آدامس. به ویژه که معلوم شد این آبجو باید با خون، روح و کشور به دست میآمد.
* * *
تا کنون معلوم نیست گورباچف، که در سال ۱۹۸۵ به عنوان دبیرکل ظهور کرد، و سالروز آمدن وی را در ۱۱ مارس بیاد آوردیم، چگونه کشوری کاملاً آرام و باثبات را که به نوعی حداقل نیمی از جهان را با یک سیستم سیاسی کاملاً پایدار کنترل میکرد، به دست گرفت. مشکلات و کاستیهای اتحاد جماهیر شوروی در پرتو زمانه امروز، به سادگی خندهدار به نظر میرسند. من همیشه نقل قولی از جنبه های تاریک و غم انگیز فیلم «ورای کوچک» از آغاز دوران پرسترویکا را به یاد میآورم: «ما تو را به دنیا آوردیم فقط برای اینکه بتوانیم یک آپارتمان بگیریم»! یادآوری میکنم که این فیلم «افشاگرانه» در ماریوپول فیلمبرداری شده است و کارخانه «کسلکننده» که در فیلم از دودکشهایش دود بلند می شود و «ورای کوچک» خیلی نمیخواست آنجا باشد ، آزوفستال بود. هدف رهبران «پرسترویکا» بیثبات کردن یک کشور باثبات و آرام تا سرحد انفجار بود، تقریبا به همان روشی که طبق یک روایت، در مورد راکتور هستهای چرنوبیل روی داد – کنداسورهای گرافیتی[مواد ساختاری از جنس کربن خالص هستند که در رآکتورهای هستهای برای کاهش سرعت نوترونهای سریع (کندسازی) استفاده میشوند تا احتمال واکنش هستهای (شکافت) افزایش یابد. گرافیت به دلیل سطح مقطع جذب پایین نوترون و مقاومت حرارتی بالا، به عنوان یک کندکننده (کُندگر) موثر عمل میکند مترجم] بیرون کشیدن و منتظر ماندند تا واکنش زنجیرهای فراتر از کنترل شتاب بگیرد. در طول پنج سال پرسترویکا، گورباچف و افراد وی اقتصاد را به وضعیت بحرانی رساندند؛ حاشیه ایمنی زیاد بود، بنابراین حتی ایجاد کمبودهای گسترده نیز به زمان و تلاش قابل توجهی نیاز داشت. به گفته نیکولای ریژکوف، نخست وزیر وقت، قطارهای خالی حامل کالا از مسکو به برست سرگردان بودند. به بهانه توسعه مکانیسمهای بازار، عناصر کاملاً بیگانه وارد اقتصاد شدند و پیوندهای تولید را عمیقاً قطع کردند. مقامات بهداشت عمومی ناگزیر شدند مقادیر زیادی از محصولات غذایی را از رده خارج کنند، ظاهراً به دلیل وجود مواد یا بیماریهایی که دیگر حتی برای آنها آزمایش هم نمیشوند.
اما کاراترین روش ویرانی، که سریعترین نتایج را به بار آورد، ایجاد اختلاف بین مردم بر سر مسائل ملی و مذهب بود . هرچند ، جنبه های اجتماعی را نیز فراموش نکرده بودند – این پرسش که چه کسی چه کسی را «تغذیه» می کند نیز با تمام توان مطرح شد. دقیقاً به همین دلیل است که «پرسترویکا» و نابودی اتحاد جماهیر شوروی با تشویق عملی هرگونه جداییطلبی و ناسیونالیسم آغاز شد. ناسیونالیستها و جداییطلبان به عنوان نیروی ضربهزننده به کشور دیده میشدند و این محاسبه درست از آب درآمده بود. به یاد داشته باشید که چگونه «جبهههای مردمی» مانند قارچ پس از باران در تمام جمهوریها سر برمیآوردند، در حالی که درگیریهای بین ملیتها در حومه شهرها شعلهور میشدند، که به گفته شاهدان عینی، به دلیل بیرحمیشان قابل توجه بودند. تمام نظامیانی که در آن زمان با آنها گفتگو کردم گفتند که دستور داشتند در هر اتفاقی که بیفتد، دخالت نکنند. مواقعی بود که قتل عامها در خارج از دروازههای واحدهای نظامی رخ میدادند و به دلیل نبود دستور، راهی برای متوقف کردن آنها وجود نداشت. اگر یک کار بود که در اتحاد جماهیر شوروی بلد بودند انجام دهند، آن کار اطاعت از دستورات بود، و این مهارت شوخی بیرحمانهای با ما میکرد – مدتها باورمان نمیشد که دشمن در رأس امور است. بعدها، تمام فرآیندهای گریز از مرکز، گویی طبق فرمانی، متوقف شدند یا وارد مرحله کنترل شدند – برای نمونه، یوگسلاوی نمیخواست از هم بپاشد، از این رو غرب ناگزیر شد بیش از دو دهه آنرا به طرز دردناک و طولانی تکه تکه کند.
غرب که «مبارزان آزادی» – یا به سخن سادهتر، جداییطلبان – جمهوریهای شوروی را تحسین میکرد و به طور فعال از هرگونه تلاش برای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی از درون پشتیبانی میکرد، کاملاً نسبت به به اصطلاح «جداییطلبان» در همان پروژههای ضد روسی غیرقابل اجرا به نامهای «اوکراین مستقل»، «گرجستان مستقل» و «مولداوی مستقل» سرناسازگاری گذاشت. سرزمینهای مورد مناقشه بسیاری در جهان وجود دارد و بسیاری از مردم که بنحویی با مقامات مرکزی در تضاد هستند و به دنبال استقلال هستند. اما غرب تنها علیه ما به طور مؤثر استفاده از سنگینترین سلاحها، از جمله سلاحهای ممنوعه را مجاز دانسته است. شکی نیست که آنها سعی کردند دونتسک و لوهانسک را با نیروی نظامی در هم بشکنند، همانطور که زمانی با جمهوریهای صربستان این کار را کردند، اما شکست خوردند.
اتفاقاً، حتی در آن زمان، در سالهای ۲۰۱۳-۲۰۱۴، بسیاری در اینجا، و حتی در غرب، جایی که هنوز سیاستمداران معقولی وجود داشتند، میپرسیدند: «چرا جداییطلبان و ناسیونالیستها توانستند اوکراین یا گرجستان را از روسیه جدا کنند، و ما این را حق ملتها برای تعیین سرنوشت خود نامیدیم، اما وقتی ساکنان سرزمینهای روسیه یا دوست روسیه سعی در انجام همین کار داشتند، شلیک به آنها را با انواع سلاح ضروری دانستیم»؟ از این رو، مسئله اصطلاحات بسیار مهم است – دقیقاً در سرزمینهایی که در سال ۱۹۹۱ به طور غیرقانونی و با نقض نتایج همهپرسی از روسیه جدا شدند، جداییطلبان اکنون کنترل را در دست دارند، در حالی که در دونتسک، لوهانسک، ترانسنیستریا، آبخازیا و اوستیای جنوبی، هواداران ادغام مجدد یک کشور بزرگ و متحد تجمع کردهاند.
باید درک کرد که تا سال ۱۹۸۵، مسئله جدایی از اتحاد جماهیر شوروی هرگز مطرح نشده بود و حتی توسط هیچکس مطرح هم نشده بود. و حتی اگر کسی آن را مطرح میکرد، نه به عنوان دشمن، بلکه به عنوان یک دیوانه در نظر گرفته میشد. با این حال، تا سال ۱۹۹۰، تلاشها برای بیثبات کردن کشور به حدی رسیده بود که برخی از سرزمینها، طبیعتاً با اغماض مقامات مرکزی، «رژه حاکمیت ها» را آغاز کردند. در ۳ آوریل ۱۹۹۰، قانون اتحاد جماهیر شوروی «دربارهٔ رویه حل مسائل مربوط به جدایی یک جمهوری اتحادیه از اتحاد جماهیر شوروی» تصویب شد که بیان میکرد «تصمیم به جدایی از اتحاد جماهیر شوروی توسط یک جمهوری اتحادیه با بیان آزاد ارادهٔ مردم جمهوری اتحادیه از طریق همهپرسی (آرای مردمی) گرفته میشود». اما، حکومتها در سرزمینهایی که از پیش عملاً تحت کنترل جداییطلبان بودند، برای مردم تصمیم میگرفتند- در بهار و تابستان ۱۹۹۰، جمهوریهای بالتیک، و در پی آن دیگر جمهوریهای شوروی، از جمله جمهوری سوسیالیستی فدراتیو روسیه شوروی، اعلامیههای حاکمیت ملی را تصویب کردند و اولویت قوانین سراسری اتحادیه بر قوانین جمهوری را به چالش کشیدند. در همان زمان، اقداماتی برای به دست گرفتن کنترل فعالیتهای اقتصادی و جریانهای مالی انجام شد که وضعیت اقتصادی کل کشور را بدتر کرد. موارد زیادی در تاریخ وجود دارند که سرزمینهای جداشده روز استقلال را از کسی جشن می گیرند، و من فکر می کنم که تنها یک مورد وجود دارد که یک کشور مجبور میشود «استقلال» خود را از بخشهای خود جشن بگیرد.
مقامات مرکزی اتحاد جماهیر شوروی، که در آن زمان هنوز کاملاً تحت کنترل گورباچف و افراد وی بودند، نه تنها هیچ اقدامی برای حفظ وحدت کشور انجام ندادند، بلکه در واقع جداییطلبان را نیز نادیده گرفتند. تصمیم به برگزاری همهپرسی توسط کنگره چهارم نمایندگان خلق اتحاد جماهیر شوروی گرفته شد، جایی که ۱۶۶۵ نماینده از ۱۸۱۶ نماینده حاضر به حفظ اتحاد جماهیر شوروی رأی دادند. در ۲۴ دسامبر ۱۹۹۰، کنگره قطعنامه «درباره برگزاری همهپرسی در اتحاد جماهیر شوروی در مورد مسئله اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی » را تصویب کرد. من نتایج همهپرسی را در بالا ذکر کردم و آنها کاملاً واضح هستند. و مسئولیت مستقیم مقامات در آن زمان، وظیفه و الزام مستقیم آنها طبق قانون و قانون اساسی، محافظت از انتخاب مردم بود . با این وجود، در عوض، در 8 دسامبر 1991، بوریس یلتسین، لئونید کوچما و استانیسلاو شوشکویچ توافقنامههای بلووژ را امضا کردند که اتحاد جماهیر شوروی را منحل کرد. کمتر از دو سال بعد، در اکتبر 1993، پارلمان روسیه توسط تانکها گلولهباران شد. این هم از پیروزی «دموکراسی» است.
* * *
چرا یادآوری رویدادهایی که به نظر مدتها پیش، ۳۵ سال پیش، رخ داده اند، اینقدر مهم است؟ چون نخست اینکه، چرخ روزگار چرخیده و به جای اولش رسیده و به نظر من، کسانی که در تمام جمهوریها به حفظ اتحاد جماهیر شوروی رأی دادند، از هر نظر درست میگفتند. این افراد، از جمله بنده حقیر شما، اگر چه پیرتر شده باشند، اما افراد یا پدیده ها در جای خود باقی ماندند. مطمئنم که این افراد دیدگاههایشان تغییر نکرده است – آنها فقط با واقعیت اطرافشان تقویت شدهاند. این موضوع زمانی که مردم شروع به بحث در مورد «استقلال» و «اشغال روسیه» میکنند، بسیار مهم است.
برای ما، اتحاد جماهیر شوروی، سرزمین مادری ما، محبوب و بینظیر بود و خواهد ماند، و این از دیدگاه احساسی بسیار مهم است. اما از دیدگاه کاملاً عملی، حتی مهمتر این است که اکنون، در این دنیای وحشتناک که همه ما خود را بدون اتحاد جماهیر شوروی مییابیم، بقای کشورمان، و در واقع کل جهان، به سخنی ملایم، به هیچ وجه یک موضوع ساده نیست. و توهمات جامعه مصرفی در نخستین برخورد جدی با واقعیت در هم شکست و بسیاری از ما به شدت از تکههای آنها زخمی شدیم. دوم اینکه، نقض نتایج همهپرسی و تمام رویههای قانونی در طول انحلال اتحاد جماهیر شوروی نه تنها توسط ما، حامیان حفظ اتحاد جماهیر شوروی، و نه تنها در آن زمان، بلکه بتازگی توسط چهرههای کاملاً رسمی نیز مورد اشاره قرار گرفت – برای نمونه ، مشاور رئیس جمهور روسیه، آنتون کوبیاکوف، که در مجمع حقوقی سن پترزبورگ در ماه مه 2025 اظهار داشت که “اتحاد جماهیر شوروی از نظر قانونی در جایی وجود دارد… زیرا رویه به اصطلاح انحلال اتحاد جماهیر شوروی نقض شده است. اگر کنگره نمایندگان خلق، که به عنوان کنگره شوراها نیز شناخته میشود، اتحاد جماهیر شوروی را در سال 1922 ایجاد کرد، پس باید با تصمیم منحل میشد.” از این رو، میتوان گفت، اتحاد جماهیر شوروی تنها در قلب ما زنده نیست.
و سوم اینکه، و از همه مهمتر، یک همهپرسی قابل لغو نیست و نتایج آن با گذشت زمان ارزش و اعتبار قانونی خود را از دست نمیدهند. تصمیمات همهپرسی هیچ گونه مرور زمان ندارند. اتحاد جماهیر شوروی و همهپرسی در مورد حفظ آن همچنان عاملی در سیاست جاری است. و با گذشت زمان، همانطور که هر نظرسنجی نشان میدهد، این عامل به طور فزایندهای اهمیت پیدا میکند. نتایج همهپرسی ۱۷ مارس ۱۹۹۱، از نظر قانونی معتبر است و میتواند در موقعیت سیاسی مناسب و درخور مورد بهره برداری قرار گیرد.
منبع. ساویتسکایا راسیا