کابل، بی یار و بی بهار!
دکتر عارف پژمان دگر به دامنِ دارالامان، بهار نشد درین ستمکده،یک سبزه، آشکار نشد دوپته، ریش و هرسو، لباسِ پنجابی است گلی ، خمیده به گیسوی گلعذار نشد خبر رسید ز کابل، کبوتران ، کوچید و غُچی در کمرِ کوه، رهسپار نشد به شهرِ نو، نشانی، زسینمای نیست برای دیدنِ یک فلم، بیر وبار نشد…
بیشتر بخوانید