زمزمۀ آبشاران
رسول پویان همین بس است که آزاده ام، انسانم زلال چشمۀ مهراست عمق وجدانم طـنـیـن زمـزمـۀ ســرد آبـشـارانــم سـوار تـوسـن مـوجـم رفیق بارانـم زنیش خار و خس عاشقی نمیدانم چـرا که همـدم گل همنشین ریحانم گیاه هرزه نـرویـد در زمین وصل وفـا و مهر و محبت در آن بیفشانم کلید مخـزن اسـرار دل اگـر داری…
بیشتر بخوانید