باروتِ کینهها…
باروتِ کینههای طبقاتی خمپارهای اگرنه، در انفجار قلعه ی بیداد؛ چاشنیِ فشنگی، برضد همگنان، درشیشلول پنهان در آستین مان ! * جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر) 1…
بیشتر بخوانید
باروتِ کینههای طبقاتی خمپارهای اگرنه، در انفجار قلعه ی بیداد؛ چاشنیِ فشنگی، برضد همگنان، درشیشلول پنهان در آستین مان ! * جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر) 1…
بیشتر بخوانید
اﻳﻮاﻱ ﻣﻦ و ﻭاﻱ ﻣﻦ و ﻭاﻱ ﺳﻜﻮﺕ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﺮا ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻓﺮﺩاﻱ ﺳﻜﻮﺕ ﺑﻨﺪ ﻧﻔﺲ اﻡ ﻧﻮاﻱ ﺩﺭﺩ ﺳﺨﻨﻲ ﺷﺎﺥ ﻧﮕﻪ اﻡ ﺷﻜﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﭘﺎﻱ ﺳﻜﻮﺕ ﮔﺬﺭﮔﺎﻩ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﻣﻴﺎﻥ ﺣﺎﻝ ﺷﺐ ﺯﻧﺪاﻧﻲ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻛﻨﺎﺭ ﺳﺎﻝ ﺗﺐ ﺯﻧﺪاﻧﻲ ﻣﺎﺗﻢ ﺑﻪ ﮔﻠﻮﻱ ﻭاﮊﻩ ﻫﺎ ﺑﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻟﺒﺨﻨﺪﻩ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﺎﻝ ﻟﺐ ﺯﻧﺪاﻧﻲ ﺁﺭﻳﺒﻞ…
بیشتر بخوانید
مینه په ښایست او ښکلا کې نه خلاصه کیږي، دا یو احساس دې چې په ظاهره د کوم تعریف او تفسیر ښکارندویي نه کوي؛ خو له بل لوري همغږي هم ورسره نه لری. هغوي چې دمینه په اور کباب شوي نه وي، د مینی په سور تنور سوزیدلي نه وي، د هجران په لمبو یې…
بیشتر بخوانید
گهی جان و گهی جانان تو هستی گهی درد وگهی درمان تو هستی به جزء نامت،به عالم منکرهستم مرا دین و مرا ایمان تو هستی منِ بیچاره ،غرقِ بحرِ عشقت رئیس و رهبرِ ناوگان تو هستی چنان در قید زلفت، پای بندم که من محبوس و،زندانبان توهستی نه تنها من، هزاران می ستاید ستوده در…
بیشتر بخوانید
نوشته نذیر ظفر با سلام و درود به همدلان روزه دار و تمنای استجابت عبادات شان اولا باید عرض کرد که واژه ( کنچنی ) گر چه در بین عوام الناس راجستر بد شده مگر این واژه اولا عربی نیست چون چ و پ و گ و ژ در البفای عربی وجود ندارد و…
بیشتر بخوانید
کوم سړی وه ډير بډای او ښه مـالدار وه خیرخـــواه تل د بې وزلو مدد ګار تل یې کړی د هر چــا سره احسان وه ښه صادقه لــوی عالم دخپل زمان وه چې زمـــان شو پـــه عـالم د حده ډیر شو بې وسې هــــم زهیر لـــه حده تیر بوډا پوه په…
بیشتر بخوانید
علیشاه سلطانی ناظم حکمت تداعی نام پنج روشنفکر ایرانی Nazim Hikmet 1902 – 1963 Falsaf@web.de مطالعه بیوگرافی ناظم حکمت راد ، شاعر و مبارز ترک ، خواننده را به پرسشهای آشنایی وامیدارد ؛ از جمله اینکه چرا تاکنون غالب آثار او به زبان فارسی…
بیشتر بخوانید
نوشته: موسی فرکیش *** “… در آدمانی گوشهء سترگ شانرا شعر پر کرده است…شعر گاهی فراتر از واژه هاست. گاهی نقاشی شعر است، نگاهی شعر است. چشم اندازی شعر است…” ( از داستان پیرهن مرده ) *** کتاب “خوابهای سی ساله” مجموعهء داستانهای قلم بدست اندیشمند و آگاه، نیلاب موج سلام است که به تازگیها…
بیشتر بخوانید
ف.بری صباراگوگذر کن از ورای دشت و کوهساران پیامی برمشامم ده ز بوی لاله و ریـــــــــحان ز کو ها ی که پهلو میزند بر گنبد افــــلاک زملک آریانای کهن از ما من شیـــــــــــران بگو از دره ها وجلگه هاو دشت و هامونش همه دارند پیامی از برای ملت افغـــــــــــــان چه دربندیت درتبعیض دین ومذهب واقــوام…
بیشتر بخوانید
گر نبارم چو قطره چون باران نتراوم چو شبنمی از جان ندوَم بر لبانِ تشنه لبان بوی دریا نمی دهد شعرم! * ننهم پا اگر زخود بیرون نشوم در تنور هستی گم نفشانم چو دانه ی گندم عطر غمها و شادی مردم، بوی فردا نمی دهد شعرم! * جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)…
بیشتر بخوانید
دیروز در آیینهی امروز حکایتی بیش نیست؛ ولی حکایت دیروزم را درد ناکتر از امروزیافتم، غافل از آنکه بیچاره گی رنج آفرین با میزان روز افزونی در باغچهی قلبم رخنه کرده است و تنهایم نمی گذارد و امواج مصایب و نکبتها را به سویم جلب مینماید. دیروز، دیگر همان فردای ستمگر و ظالمی برای پَریروزم…
بیشتر بخوانید
هستی پدرز بهترین ها تو بهتری بر من عزیز هستی و با جان برابری چون ابر رحمتی به گرمای زنده گی هر دم ز روی مهر کنی سایه گستری تو راحت دلی تو چشم و چراغ راه در شام تار زنده گیم همچو اختری درین جهان که نیست به غیر از فساد و کین…
بیشتر بخوانید
رسول پویان وطـن در آتـش بـیــداد پاکـسـتـان می سوزد نه تنها مرز تورخم ریشۀ عمران می سوزد تمام قـریه و شـهر وطـن در جنگ ویرانگر به طرح فوج ظالم بی سروسامان می سوزد دل شـرق از شـرار فتنۀ بـد خـیم آی اس آی چووسواس سراطون درتن درمان می سوزد امیـد امنـیـت را طالـب مـزدور دزدیـد…
بیشتر بخوانید
این سروده را به دوست نهایت عزیز وشاعر توانای کشورم ،سیف الرحمن صامت تقدیم میکنم که بجواب یکی از سروده هایم چنین کومنت گذاشته بودند:«سلام !پیشنهاد من اینست که ازعشق٬از امید٬ ازبهترینها وازنشاط وشادابیها هم بگویید بنویسیدوبسراییدماخود شکوه شده ایم وبایدانچه بشنویم همه شکوه باشد؟» آهوی پندار بیگانه ام از خویشتن ، خواهم دمی یارم…
بیشتر بخوانید
بسته راه، تا بر پگاه، برکشیده خنجری ست ، ماه بر شبِ سیاه . * جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر) 1…
بیشتر بخوانید