نــذر
سعید، ماشینش را جلوی در ورودی امامزاده پارک کرد. پیاده شد و به گنبد امامزاده نگاهی انداخت. تعظیمی کرد و در دل صلواتی فرستاد. عدهای در صحن حرم که قبرستان روستا هم بود، بر سر قبور درگذشتگان، به دیدار امواتشان آمده بودند. نمنم باران بهاری، هوا را لطیف و دلپذیر کرده بود. چند درخت کاج…
بیشتر بخوانید