بی وطنی
آمد بهار اکنون کاری به بهارم نیست ازبی وطنی سوزم یک لحظهقرارم نیست هستم چو درخت خشک بی برگ ام و بارم یک شاخه پر میوه در غنچه وبارم نیست نی زوق چمن دارم نه سبزه و یا لاله نی زوق به گلگشتی یا زوق به کارم نیست آتش گرفت جانم چون شمع به تنهایی…
بیشتر بخوانید








