امروز و فردا
در دلِ آتش چو ابراهیم ماوا کرده ای از فراق و دوریت ما را چه رسوا کرده ای پشهٔ ارزش ندارد ، این جهانِ سفله خو در پسِ پیری چوخاکم،مفت سودا کرده ای در جمع خیلِ قناری ، مست میخواندم غزل دور دور از لانه ام ، مجنون صحرا کرده ای بلبلِ شوریده بودم…
بیشتر بخوانید







