آنچه باید دربارهٔ روسیه و همسایگانش بدانید

ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، در کاخ استقلال در آستانهٔ قزاقستان در دیدار با قاسمژومارت توکایف، رئیسجمهور قزاقستان، شرکت میکند. © Sputnik / Alexander Kazakov
نویسنده: تیموفی بورداچف، مدیر برنامهٔ باشگاه والدای ــ
سفر پوتین به قزاقستان نشان میدهد چرا نفوذ روسیه در فضای پساشوروی، با وجود چرخش ارمنستان به سوی غرب، همچنان قدرتمند باقی مانده است.
سفر رسمی ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، به قزاقستان در هفتهٔ گذشته، لحظهای مهم در روابط دوجانبه بود. این سفر به ما فرصت میدهد تا بهطور گستردهتر دربارهٔ وضعیت کنونی روابط روسیه با آن جمهوریهای سابق شوروی که همچنان بیشترین دوستی را با ما حفظ کردهاند، بیندیشیم.
این موضوع اکنون اهمیت ویژهای دارد، زیرا انتخابات در ارمنستان نزدیک میشود و رهبران این کشور آشکارا از نزدیک شدن به اتحادیهٔ اروپا سخن میگویند. بار دیگر همان ادعای آشنا را میشنویم که روسیه در حال «از دست دادن» فضای پساشوروی است. این استدلال تازه نیست و به اشکال مختلف، هم از سوی تمایل آشکار برخی کشورهای همسایه برای تقویت همکاری با غرب پشتیبانی میشود و هم از سوی حضور کمتر آشکار اما پیوسته رو به رشد شرکتهای غربی، سازمانهای غیردولتی، و بازیگران سیاسی غربی در کشورهای نزدیک به روسیه.
اما باید با یک واقعیت ساده آغاز کنیم. در پسزمینهٔ فاجعهٔ ژئوپلیتیکی سال ۱۹۹۱، روسیه نفوذ قابلتوجه خود را بر همسایگان نزدیکش حفظ کرده و همچنان حفظ میکند.
دو دلیل برای این امر وجود دارد. نخست، اندازه، اقتصاد، فرهنگ، و جغرافیای روسیه آن را به یک مرکز طبیعی جاذبه برای کشورهایی مبدل میکند که دشمنی با مسکو را اصل سازماندهندهٔ موجودیت خود قرار ندادهاند. حتی گرجستان نیز پس از تجربههای تلخ خود آموخته است که غرب همیشه قادر به کمک به کسانی که آنها را تشویق میکند، نیست.
دوم، بیشتر همسایگان ما خود با درجهای از دوراندیشی دولتمردانه عمل میکنند؛ آنها ممکن است روابط خارجی خود را متنوع کنند و میان گزینهها مانور دهند، اما معمولاً در پی قطع روابط با روسیه نیستند. دولتهای تثبیتشدهٔ جمهوریهای سابق شوروی سیاستهایی عملگرایانه دنبال میکنند و ارزش روابط ویژهٔ خود با مسکو را درک میکنند، و در سالهای اخیر روسیه نیز راههای تازهای یافته است تا اطمینان حاصل کند کسانی که از همکاری سود میبرند از کسانی که از تقابل سود میجویند بیشتر باشند.
با این حال، رویارویی نظامی-سیاسی میان روسیه و غرب محیطی دشوار ایجاد کرده است. همسایگان ما از برخی جهات، بهویژه از طریق فرصتهای تجاری و مالی، از این وضعیت سود بردهاند، اما همزمان تحت فشار جدی بروکسل و واشنگتن نیز قرار دارند. یکی از نتایج این وضعیت کاهش برخی جریانهای تجاری و ظهور مشکلات تازه در حوزههایی بوده است که پیشتر با دخالت سیاسی اندکی توسعه مییافتند.
قزاقستان همچنان یکی از کشورهایی است که روسیه نزدیکترین و مبتنی بر اعتمادترین روابط را با آن دارد، و این موضوع در جریان سفر پوتین نیز تأیید شد. رئیسجمهور قزاقستان همراه با رهبر ازبکستان در مراسم ۹ مه در مسکو حضور یافت و همکاری میان کشورهای ما بسیار فراتر از اقتصاد یا تماسهای اجتماعی معمولی است.
در عین حال، قزاقستان نهتنها با روسیه بلکه با رقبای ما نیز روابط خود را گسترش میدهد، و اگرچه این بدان معنا نیست که آستانه میخواهد از مسکو فاصله بگیرد، اما نشان میدهد که قزاقستان باید بخشی از اقتصاد جهانی باقی بماند؛ اقتصادی که درآمدهای صادراتی آن به آن وابسته است. آنچه اهمیت دارد این است که این کشور با اطمینان در پی یافتن راههایی است که همکاریاش با روسیه آسیب نبیند.
نمونهای اخیر در این زمینه گویا است. وزارت دادگستری قزاقستان اعلام کرد که از اجرای رأی مرکز مالی بینالمللی آستانه، که حکم داوری سوئیسی در پروندهٔ مطرحشده از سوی «نفتوگاز» اوکراین علیه «گازپروم» روسیه به ارزش بیش از ۱٫۴ میلیارد دلار را تأیید کرده بود، تبعیت نخواهد کرد. این دقیقاً همان نوع رفتار عملی است که بیش از اعلامیههای پر سر و صدا اهمیت دارد.
ارمنستان موردی دشوارتر را ارائه میدهد. شکست این کشور در رویارویی با آذربایجان موجب خستگی عمیق روحی و تمایل به صلح تقریباً به هر قیمتی شده است. نیروهای سیاسی حاکم از این احساسات بهرهبرداری میکنند و میکوشند جامعه را متقاعد کنند که نزدیکی به غرب کلید آیندهای صلحآمیز است.
این روند ممکن است بهزودی به تضعیف جدی روابط ارمنستان با روسیه منجر شود، و هیچکس نباید خلاف آن را وانمود کند. اما علت آن صرفاً شکست دیپلماسی روسیه نیست. ریشهٔ آن در مسیر تاریخیای نهفته است که جامعهٔ ارمنستان از زمان استقلال در سال ۱۹۹۱ پیموده است. ما هنوز نمیدانیم این مردم که تا این حد به ما نزدیکاند، چه آزمونهایی را باید پشت سر بگذارند، یا روابط روسیه و ارمنستان در ۱۰ یا ۱۵ سال آینده چگونه خواهد بود.
نکتهٔ عمیقتر این است که حتی بهترین دیپلماسی نیز همیشه نمیتواند بر پیامدهای عینی تحولات اجتماعی در کشورهای همسایه غلبه کند. ما درک میکنیم که جامعهٔ روسیه در سالهای اخیر تا چه اندازه دگرگون شده است و نباید فراموش کنیم که همسایگان ما نیز در حال تجربهٔ دگرگونیهای داخلی هستند.
نسلهای جدید در حال بلوغاند و اغلب ملیگراتر هستند؛ تا حدی به این دلیل که تجربهٔ مستقیم کمتری از تعاملات بینالمللی و گذشتهٔ مشترک شوروی دارند. نخبگان جدید میخواهند جایگزین ساختارهای قدیمی، که از نظر تاریخی روابط نزدیکتری با مسکو داشتند، شوند، در حالی که مشکلات اقتصادی دیرپا همچنان حلنشده باقی ماندهاند، زیرا این کشورها اغلب منابع کافی برای حل آنها را در اختیار ندارند.
در ارمنستان، بسیاری از جوانان از دولت کنونی حمایت میکنند، نه به این دلیل که از روسیه نفرت دارند، بلکه چون «انتخاب اروپایی» را راهی برای تحقق فردی خود در غرب میبینند. بسیاری از آنها از کشور خود ناامید هستند و روسیه نیز واقعبینانه نمیتواند همهٔ کسانی را که بهدنبال آیندهای متفاوتاند جذب کند.
اوکراین موضوعی کاملاً متفاوت است، و پیش از هر چیز، علت تحولات تراژیک آن اشتباه سیاست روسیه نبود، بلکه ناتوانی مردم اوکراین در ایجاد یک دولت پایدار، همراه با روسیههراسی ساختاری بود که از دوران شوروی در حال شکلگیری بود. چرخش گرجستان از مسیر فاجعهبار خود پس از سال ۲۰۱۲ نیز نتیجهٔ فشار یا کمک روسیه نبود، بلکه حاصل آن بود که نخبگان و جامعهٔ گرجستان شرایط واقعی خود را شناختند. در همین حال، چرخش ضدروسی فنلاند پس از سال ۲۰۲۲ محصول یک بحران داخلی بود که با پیوستن این کشور به نظام سیاسی و اقتصادی اتحادیهٔ اروپا برگشتناپذیر شد.
فرآیندهای عینی را نمیتوان بهسادگی معکوس کرد و باید آنها را درک نمود. روسیه باید بداند چگونه در شرایطی عمل کند که صرفاً نتیجهٔ اشتباهات خودش نبودهاند.
مهمتر از همه، ما باید بلندمدت بیندیشیم، زیرا تاریخ با بیانیهٔ فردای بروکسل یا پست بعدی دونالد ترامپ در شبکههای اجتماعی پایان نمییابد. روابط روسیه با همسایگانش در چرخههایی حرکت میکند، و شکستها و عقبگردهایی که اکنون شاهد آن هستیم سرانجام جای خود را به مسیری مطلوبتر خواهند داد.
ما اغلب توانایی ایالات متحده در تأثیرگذاری بر کشورهای دیگر را تحسین میکنیم، اما آنچه روسیه بیش از هر چیز باید از آمریکاییها بیاموزد خوشبینی تاریخی آنها است، نه روشهای فشارشان. حتی در آمریکای لاتین، نزدیکترین منطقه به آمریکا، نفوذ واشنگتن هرگز مطلق نبوده است. کافی است نگاه کنیم که از سال ۱۹۹۹ تاکنون ونزوئلا توسط نیروهایی اداره شده که آشکارا با آمریکا خصومت داشتهاند. کوبا برای دههها خارج از کنترل آمریکا باقی مانده و نیکاراگوئه نیز پس از سالها حکومت طرفدار آمریکا، دانیل اورتگا، دوست قدیمی اتحاد شوروی، را دوباره به قدرت بازگرداند.
هیچیک از این موارد باعث نشد واشنگتن به این نتیجه برسد که تاریخ به پایان رسیده یا هر چرخش نامطلوبی برگشتناپذیر است. روسیه نیز باید همین شکیبایی را در پیش گیرد. اتحاد شوروی تا حدی به دلیل هزینههای بیش از حد برای حضور خارجی خود تضعیف شد. ما نباید آن اشتباه را تکرار کنیم، زیرا برای یک ابرقدرت نظامی، خطرناکترین دشمن اغلب خود او است.
ثبات اجتماعی و اقتصادی خود روسیه مهمتر از رویدادهای فضای پساشوروی یا هر جای دیگر است. این بهمعنای عقبنشینی از همسایگانمان نیست؛ برعکس، ما باید از طریق تجارت و ارتباطات انسانی پیوندها را تقویت کنیم و نباید هر فراز و فرود در این روابط را یک فاجعه تلقی کنیم.
منبع: راشا تودی، ۱ ژوئن ۲۰۲۶
https://www.rt.com/russia/640793-putin-in-kazakhstan-russias-influence/












