هرمز و بابالمندب، کابوسی برای اروپا

جایگزین در میان یخهای قطب شمال، منتظر زمان خود است
ولادیمیر میخییف (VLADIMIR MIKHEEV)، کارشناس بیناد فرهنگ راهبردی، تحلیلگر مسائل بینالمللی
ا. م. شیری- سقوط از ارتفاع هر چه بالاتر، امکان زنده ماندن را به همان میزان کم میکند. خشنترین امپراتوریهای تاریخ نیز در اوج قدرت سقوط کردهاند. تاریخ نزدیک نیز نشان داد که امپریالیسم آمریکا هنگام محو اتحاد شوروی در دهۀ ١٩٩٠، به بالاترین نقطۀ قدرت خود رسیده بود. در طول قریب چهل پس از آن اگرچه توانست از طریق حملات تروریستی گسترده، ویران و مستعمرهسازی چندین کشور و چپاول ثروت و دارایی آنها به موجودیت خود ادامه دهد، اما دندان طمع این گفتار پیر در جریان حمله به شیر ایران، در یال آن گیر کرد و شکست. بدین ترتیب، دور نیست این امپراتوری نیز در اثر «گرسنگی» از پا درآید.
*-*-*
حوثیها پس از یک عملیات نظامی نسبتاً کوتاه که به تصرف شهرهای مُخا و ذُباب در ساحل دریای سرخ، همچنین جزیرۀ پِریم (میون) و شماری از جزایر مجمعالجزایر حَنیش انجامید، عملاً کنترل سراسر تنگۀ بابالمندب را به دست گرفتهاند.
پیامدهای این بازترسیم جدید نقشۀ نظامی ـ راهبردی منطقۀ پرآشوب خاورمیانه، هم بر وضعیت بازارهای جهانی انرژی و هم بر آرایش ژئوپلیتیکی نیروها تأثیر خواهد گذاشت و منافع بازیگران بزرگ در آسیا و اروپا را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
صرفنظر از وجود تردیدها دربارۀ این ادعا که حوثیها کاملاً خودکفا هستند و صرفاً «مهرههای دست تهران» محسوب نمیشوند، نمیتوان از یک نتیجهگیری روشن چشم پوشید. امکان مسدود شدن این شریان دریایی حیاتی از سوی متحدان رسمی ایران، فشار بر مبتکران حملۀ ۲۸ فوریه و «ائتلاف اپستین» را افزایش میدهد. همچنین به آن هفت بند پیشنهادی برای حلوفصل مسئلۀ تنگۀ هرمز که رهبری جدید، اما بلحاظ سیاسی، نظامی و مذهبی در تهران تدوین و مطرح کرده است، وزن و اهمیت بیشتری میبخشد.
بد نیست یادآوری کنیم که پیروان جنبش یمنی «انصارالله» چه کسانی هستند. این جنبش در اوایل دهۀ ۱۹۹۰ توسط فرمانده میدانی و واعظی به نام حسین الحوثی بنیان گذاشته شد و نام این گروه شبهنظامی شیعیان زیدی نیز از نام او گرفته شده است. حوثیها در سال ۲۰۱۵ صنعا، پایتخت یمن، را تصرف کردند، شورای انقلاب تشکیل دادند و امروز عملاً بر یکسوم خاک این کشور، با جمعیتی بیش از ۲۰ میلیون نفر، کنترل دارند.
آخرین درگیری بزرگ میان حوثیها و سعودیها باعث شد سعودیها به واقعیت تلخ و سرسختانۀ خود پی ببرند: پیروزی صرفاً نظامی بر این قوم که در بخش جنوبی شبهجزیرۀ عربستان سکونت دارد، اصولاً امکانپذیر نیست. ازاینرو، همانگونه که مشخص شد، مصالحه و صلح با آنان ارزانتر و مؤثرتر است. اما آشتی در شرایط تجاوزی که اسرائیل و آمریکا علیه ایران به راه انداختهاند، نمیتوانست دوام زیادی داشته باشد. خصومت متقابل که همچنان زیر خاکستر باقی مانده بود، فقط منتظر جرقهای بود تا آتش درگیری بار دیگر شعلهور شود.
گلوگاهِ تنگ
اهمیت نظارت حوثیها بر عبور و مرور کشتیهای تجاری از تنگۀ بابالمندب را نمیتوان دستکم گرفت. بر اساس آمار، در روز ۹ سپتامبر، از طریق تنگۀ هرمز تنها ۷ کشتی باری «به سوی آزادی»، یعنی به آبهای آزاد عبور کردند، در حالی که از بابالمندب شمار این کشتیها به ۲۸ فروند رسید.
اضافه بر این، همانگونه که در ضربالمثل باستانی روم آمده است: «ژرفا، ژرفا را فرامیخواند.» همزمان و یا تصادفی؟ از خاک عراق به خط لولۀ نفت «شرق- غرب» عربستان سعودی حمله شد که به آسیبدیدن یک مرکز تقویت فشار انجامید. میزان خسارت هنوز مشخص نیست. پیشتر نیز مواردی روی داده بود که رفع پیامدهای چنین حملاتی تنها سه روز زمان بُرد. با این حال، انتقال نفت از این خط لوله برای مدت نامعلوم متوقف شده است.
زیان خالص، هرچند موقت، برای عربستان سعودی و همچنین بازارهای جهانی، به معنای کاهش روزانه ۷ میلیون بشکه نفت است. این کسری را نمیتوان بهسرعت جبران کرد. البته ذخایر انباشتهشده برای جلوگیری از ایجاد یک جهش شدید قیمت کافی است، اما فقط تا زمانی که ذخیرۀ راهبردی اضطراری به پایان نرسیده باشد.
راهبرد سنجیدۀ حوثیها نیز قابل توجه است. آنها سعی کردهاند میان چکش و سندان گرفتار نشوند. اسرائیل و عربستان سعودی در ترکیبی غیرمنتظره در کنار یکدیگر، در فهرست دشمنان سرسخت حوثیها قرار گرفتهاند. رهبری حوثیها اعلام کرده است که هیچ محاصرهای در تنگۀ بابالمندب برقرار نشده و طی روزهای ۱۰ و ۱۱ سپتامبر، ۷۳ کشتی از این تنگه عبور کرده است که معادل ۹۸٫۶ درصد میانگین معمول میباشد.
استثناء فقط شامل نفتکشها و کشتیهای فلهبر اسرائیلی و سعودی میشود. کشتیهای تجاری متعلق به آمریکا یا کشتیهایی که برای این کشور محموله حمل میکنند، از حق کامل برای عبور از این مسیر مهم لجستیکی برخوردارند.
ترامپ: ضربۀ دوگانه به چین و اروپا
در نگاه نخست، دونالد ترامپ و راهبرد او برای بازگرداندن «عظمت» آمریکا چه ارتباطی با این ماجرا دارد؟ ولیعهد عربستان سعودی، یعنی رهبر واقعی این کشور، محمد بن سلمان بن عبدالعزیز آل سعود، دو بار با دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، تماس گرفت و با اصرار از او خواست حوثیها را مجازات کند. اما «صلحطلب» از این کار خودداری کرد.
چرا؟ شاید بتوان تجربۀ تلخ گذشته را یکی از دلایل آن دانست. در بهار سال ۲۰۲۵، آمریکاییها بیش از هزار موشک به اهدافی در مناطق تحت نظارت حوثیها شلیک کردند. پس از آن که مشخص شد هفت فروند پهپاد شناسایی- تهاجمیِMQ-9 Reaper و دو فروند جنگندۀ اف/آ- ١٨را از دست دادهاند، ترجیح دادند پیروزی خود را اعلام کرده و عقبنشینی کنند.
با این حال، به احتمال زیاد، دلیل بیمیلی ترامپ برای ورود به جنگ در یک جبهۀ دیگر، نه اثربخشی پائین هرگونه اقدام نظامی علیه حوثیها، به استثنای یک عملیات زمینی گسترده، بر اساس الگوی نیروهای عملیاتی در میدان است. زیرا، ترامپ در آستانۀ انتخابات هرگز به چنین اقدامی تن نخواهد داد. انگیزهها، به احتمال زیاد، پیچیدهترند و حداقل برای چشمانداز میانمدت طراحی شدهاند.
توجه به این واقعیت نیز لازم است که در مقطع تاریخی کنونی، آمریکا از نظر استخراج نفت عملاً تا حد زیادی خودکفاست (بر اساس نتایج سال ۲۰۲۵، این کشور روزانه ۳.۹ میلیون بشکه نفت سبک صادر کرده و در مقابل، ۶.۲ میلیون بشکه نفت سنگین وارد کرده است) و در زمینۀ گاز طبیعی (از جمله گاز شیل) نیز وضعیت مشابهی دارد. از سوی دیگر، باید آغاز غارت ونزوئلا بهعنوان تولیدکنندۀ نفت سنگین را نیز به این مجموعه افزود. در مجموع روشن است که آمریکا میتواند کمبود احتمالی عرضۀ «طلای سیاه» از خاورمیانه را برای مدتی تحمل کند.
اما مسدود شدن طولانیمدت تنگههای هرمز و بابالمندب میتواند برای اروپا و چین بسیار دردناک باشد. البته بعید به نظر میرسد ترامپ جرأت کند نفتکشهای حامل نفت ایران به مقصد امپراتوری سابق میانه (چین) را متوقف کند. علاوه بر این، پکن که ادارۀ امور آن را نه ایدئولوگهای خشکاندیش، بلکه عملگرایانی با روحیۀ شبیه کارگزاران بورس بر عهده دارند، در چنین شرایطی، بیش از پیش به مسکو بهعنوان تأمینکنندۀ مطمئنتر برای منابع انرژی تکیه خواهد کرد. این امر تنها موجب نزدیکتر شدن این دو شریک، همان کاری که آنگلوساکسونها همواره تلاش کردهاند از آن جلوگیری کنند، خواهد شد. با این حال، واردکنندگان چینی هیدروکربنهای مایع، در هر صورت، با دشواریهای موقتی مواجه خواهند شد.
اروپا باید خود را برای یخزدگی آماده کند
برای اروپا، وضعیت بسیار وخیمتر به نظر میرسد. قیمت قرارداد آتی گاز برای ماه اکتبر در هاب «TTF» (Title Transfer Facility) هلند، بزرگترین بازار تجاری گاز طبیعی در اروپا، به حدود ۱۰۰۴ دلار به ازای هر هزار مترمکعب رسیده است. ادامۀ ابهام دربارۀ عرضۀ منابع انرژی از سوی پادشاهیهای نفتدلارِ حوزۀ خلیج فارس، هزینۀ خروج از بحران را برای الگوی اقتصادی صادراتمحور اروپا که هماکنون نیز با بحران دستوپنجه نرم میکند، افزایش خواهد داد.
به نظر میرسد ترامپ به ولیعهد عربستان سعودی به این دلیل پاسخ منفی داده است که مشاورانش در مسدود کردن دومین تنگۀ راهبردی، فرصتی برای ادامۀ تخریب بنیان اتحادیۀ اروپا، آن هم به دست دیگران صلاح دیدهاند. این اقدام به آمریکا امکان میدهد کشورهای قارۀ اروپا را در برابر یکدیگر قرار دهد تا امتیازات بیشتری برای نفت شیل و گاز طبیعی مایعشده خود به دست آورد و همچنین توازن جریانهای تجاری را به نفع خود تغییر دهد.
اروپاییها میبینند که اوضاع به کدام سو میرود، اما عملاً کاری از دستشان برنمیآید. ولفگانگ مونشائو، مدیر شرکت Eurointelligence و ستوننویس نشریۀ UnHerd، میگوید: «اقتصاد غرب هماکنون با تهدید جدی مواجه شده است. پیش از جنگ، بخش عمدۀ نفت استخراجشده در شبهجزیرۀ عربستان از طریق تنگههای هرمز و بابالمندب صادر میشد. امروز روزانه حدود ۴۰۰ هزار بشکه نفت عربستان از بابالمندب عبور میکند که تنها بخش کوچکی از حجم سابق است. و پس از آنکه حوثیها بندر مخا را تصرف کردند، قیمت نفت برنت، یعنی شاخص معیار جهانی نفت، به نزدیک ۱۰۰ دلار در هر بشکه جهش کرد».
این کارشناس در ادامه یادآوری میکند که همین منابع انرژی فسیلی، یعنی نفت و گاز طبیعی، که از سوی «متعصبان سبز» به ممنوعیت کامل محکوم شدهاند، همچنان مهمترین جریان حیاتی اقتصاد معاصر را تشکیل میدهند و جایگزین کردن آنها با منابع انرژی تجدیدپذیر، اصولاً در شرایط کنونی، از نظر اقتصادی مقرونبهصرفه نیست.
او میگوید: «نفت ۱۰۰ دلاری به افزایش قیمت بنزین، گازوئیل، نفت کوره، نفت سفید و سایر فرآوردههای پالایششده منجر میشود». زمستان سخت میتواند برای آلمان به کمبود گاز گرمایشی بینجامد. زیرا، ذخایر موجود در مخازن از هماکنون در سطح بیسابقه پائین قرار دارند. ولفگانگ مونچائو نتیجه میگیرد: «صد دلار در هر بشکه نفت، به هیچ وجه قیمتی نیست که اقتصادهای غربی با آن به راحتی و بیوقفه به فعالیت خود ادامه دهند».
مکافات عمل نه آنی، بلکه با تأخیر
بد نیست اعتراف کمسابقهای را که از منظر عقل سلیم، صدراعظم آلمان، فریدریش مرتس، اخیراً مطرح کرده، به یاد آوریم: رشد اقتصادی آلمان، و اضافه کنیم، افزایش مستمر رفاه شهروندان این کشور، تا حد زیادی به لطف عرضۀ هیدروکربنهای روسیه تأمین میشد.
پیش از این، اروپا گاز طبیعی روسیه را به قیمتی در حدود ۱۵۰ دلار به ازای هر هزار مترمکعب دریافت میکرد. اما امروز، برای همان کالا و به همان میزان، به خواست کمیسیون اروپا، نهاد کاملاً غیرانتخابی که در اثر روسهراسی افراطی خود، همچون سنگ روی یخ شده است، باید هزار دلار و حتی بیشتر پرداخت کند.
تنگههای هرمز و بابالمندب به دو تن از چهار سوار آخرالزمان برای اروپا تبدیل میشوند. سومین سوار این چهارگانه را میتوان ترامپ بهعنوان کسی دانست که سودای ایفای نقش «مجریِ وصیتنامه اتحادیۀ اروپا» را در سر دارد و، به تبع آن، اصلیترین بهرهبردار از آن است.
چهارمین سوار را نیز بهطور منطقی میتوان دیوانسالاری اروپایی دانست که یا از سر ناآگاهی و کوتهبینی، یا با نیت سوء که شاید از سوی انساندوستی معکوس همچون سوروس تأمین مالی شده باشد، بهطور پیوسته پایههای اصلی وحدت اروپا را ویران میکند. این پایهها عبارتاند از ارزشهای سنتی، از جمله خانواده «بهعنوان سلول» جامعه، هویت ملی و حاکمیت دولتی بهعنوان میراث اجماع وستفالی.
در عین حال، دیوانسالاری بروکسل مادۀ اولیۀ کلیدی برای رشد اقتصادی، یعنی مواد هیدروکربنی روسیه، پیشنیاز اصلی حرکت پایدار رو به جلو را نیز از منابع رشد اقتصادی کنار میگذارد. اگر قرار باشد کسی با نظم و تداوم شگفتانگیز به پای خودش شلیک کند، منطق رفتارش قابل درک نیست، مگر اینکه… جلاد را از قربانی تفکیک کنیم.
جایگزین، در انتظار فرصت خود بود
بهتازگی شرکت هنگکنگی «خط افسانۀ دریا» (Sea Legend Line) یک مسیر منظم حملونقل کانتینری در قطب شمال راهاندازی کرده است که از آبهای روسیه و از مسیر «راه دریایی شمال» عبور میکند. کرۀ جنوبی نیز یک سفر آزمایشی ترتیب داد و کشتی کانتینری کلاس قطبی این کشور، PanstarAcro، در ۱۵ سپتامبر به روتردام رسید.
ولادیمیر پوتین سال گذشته در مجمع اقتصادی شرق، در واقع این مأموریت را تعیین کرد و گفت: «مسیر ترانسآرکتیک باید در تمام طول سال فعال باشد». همۀ امور در همین جهت پیش میرود.
نشریه لهستانی Myśl Polska تأکید میکند که «راه دریایی شمال در حال به دست آوردن نقش ترانزیتی است و امسال این طرح در حال پیدا کردن شکلهای واقعی خود است» و اضافه میکند که مسیر دریایی شمال «بندرگاه امن در شرایط آشوب لجستیکی جهانی» به شمار میرود.
بینظمی جدید باعث شده است کشتیها مسیرهای طولانی و دور را انتخاب کنند و با دور زدن آفریقا از نزدیکی دماغۀ امید نیک عبور کنند. این مسیر زمان تحویل محمولهها را ۵۰ روز افزایش میدهد. در نتیجه، هزینههای حملونقل دریایی، بیمه و سوخت نیز افزایش مییابد.
برای بازرگانانی که حسابوکتاب هزینهها را جدی میگیرند، ارزش مسیر جایگزین که «راه دریایی شمال» نامیده میشود، افزایش یافته است. این مسیر از آبهای قطبی عبور میکند و برای انتقال محمولهها از آسیا به اروپا حدود ۲۰ روز زمان میبرد. برای مقایسه، مسیر عبوری از کانال سوئز تقریباً دو برابر طول میکشد.
بنابراین، هم ژئوپلیتیک و هم ژئواکونومی به کسانی که به دلیل مسدود شدن نسبی تنگههای هرمز و بابالمندب با دشواری مواجه شدهاند، اشاره میکنند که باید به دنبال مسیرهای جایگزین باشند.
در نهایت، همانطور که حکمت عامیانه میگوید: «آب راه خود را پیدا میکند».
٣١ شهریور-سنبله ١۴٠۵