راه کارگر آیینۀ تمام عیارِ پوپولیسم چپ
پیرامونِ گفتگویِ سعید افشار و لیلا حسین زاده
آناهیتا اردوان
بخش نخست
فراکسیون تجدید نظرطلب در حاشیۀ گروههای حاشیه یی و نظاره گر با پسوند (کارگر) و (انقلابی) جدا از فرایندهای درون طبقاتی؛ (سکت از نظر مارکسیستی) در بحبوحۀ سیاه چاله اینترنتی سلسله واکنشهای لسانی به اعتراضات غیرقانونی اخیر را ترتیب داد. ژولیدگی اسلوبی و هیستریِ لسانی تجدید نظرطلبان را در پی [اعتراضات قهرآمیز خودجوش با شعار ایجابی، خودجوشی فاقد اندکترین معرفت طبقاتی بمثابۀ مادۀ خام آماده برای شعارهای انحرافی از یکسو و مسلحانۀ سازمان یافته مجهر به معرفت رادیکال طبقاتی- اینجا کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس ایران] را بیشتر آشکار ساخت. صدا و سیما در طول اعتراضات، یکبار به اسم کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس و چندین بار به هسته های مسلحانۀ مارکسیستی اشاره کرد. به گزارش میدانی کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس پنجاه هزارنفر تا کنون مفقود، دستگیر یا جان باخته اند. از تعداد قابل توجهی از کادرهای کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس کماکان خبری نیست و پانزده کادرشان مجروح و ده عضو پیشتاز کارگرِ کمیسیون مهندسین نفت،گاز، پتروشیمی و معدن مجروج شده اند. شعارهای ارتجاعی و تئوری پردازی دربارۀ پیاده نظام موساد برای رژیم چنج -تولیدات بی محتوای ذهنی در فضای رسانه های سرمایه داری با استفاده از علم هوشمند و هیابانگ الواط و اراذلِ فرومایه بمنظور مهندسی افکار عمومی و تلاش برای انحراف اعتراضات و حفظ برتری ارتجاع و تفنگداران سرمایه در ایران در موقعیت قدرت دو گانه بسیار برجسته شد. شعار پهلوی و از این دست بیشتر بوسیلۀ تفنگداران جمهوری اسلامی- یگان ضد شورش، لباس شخصی ها، فراجا که در سراسر عمر ننگین جمهوری اسلامی از شیوه های پوپولیستی بهره می جوید در برخی مناطق، ترویج و تبلیغ شد و اعتراض کنندگانی که از معرفت طبقاتی کافی برخوردار نبوده و نیستند نیز آن را تکرار کردند. خشم طبقاتی به این وسعت و زمان را نمیتوان به هیچ صورتی یک دست و با یک چشم دید.
باری، نقد انقلابی بر ژولیدگیِ اسلوبی- لسانی گفتگوی سعید افشار و لیلا حسین زاده از سنگر آزادی دانشگاه [سنگر آزادی، با پرهیز از مفهوم عامیانه و ادبیات پوپولیستیِ چپ و راست از آزادی، مراکز تولید ارزش اضافی، کارخانه ها، میادین نفتی و .. ست و نه دانشگاه] با تاکید بیشتر بر اینکه دانشجویان غالباً مطابقِ هستی غیرمولدشان درگیر ایدئولوژیِ خرده بورژوایی هستند، از میان پوزیسیون حاشیه یی که اکثراً در باتلاقِ مواضع پوپولیستی مغروقند را به عنوان یک نمونه انتخاب کردیم. ناگفته نماند که فراکسیون مزبور از همه بیشتر و سریعتر دچار واکنشهای هیستریک بمثابۀ ابزاری بلاغی در جنگل آشفته بازار دیجیتالی می شود. اگرچه واژه هیستری به عنوان بیماری و اختلال روحی- روانی از کتابهای پزشکی حذف شد. اما، در چارچوب «هیستریونیک» رقابت گروههای نظاره گر و در حاشیه در صدور اطلاعیه و راه اندازی میزگرد در جنگل آشفتۀ دیجیتالی و انبوه محصولاتِ بی محتوا- کماکان کاربرد دارد.
نکتۀ بسیار قابل توجه در گفتگویشان بعد از پخش موزیک دلنگ دولونگ شبیه به زنگ کوچک در دست داوطلبان سازمان خیریه، این می باشد که حتی برای یک بار اسمی از «کارگر» نمی آورند. دیگر چه برسد به «طبقۀ کارگر» و مهمتر «پرولتاریای سازمان یافته» بمعنای تنها رهبر بلامنازع زحمتکشان یا «کارخانه،میادین نفتی،گاز، پتروشیمی، معدن و سایر و صنایع مولد ارزش اضافی» بعنوان دژ انقلاب اجتماعی و سنگر آزادی که مفهومی عامیانه دانشجویی- پوپولیستی- مالیتودی ندارد. بلکه، بمعنای حل انقلابی تضاد کار اجتماعی و سرمایۀ خصوصی است. کلمۀ «مردم» را هزاران بار در مدت زمان کوتاهی در مقابل از پیچیده ترین تشکیلات سرکوبگر سرمایه داری جمهوری اسلامی برای سلطۀ سرمایه- مافیای هزار دستان سرکوب (سلطه) و ثروت، تکرار کردند.
پوپولیسم چه راست و چه چپ در برهه ای که اقتصاد سرمایه داری در ایران حداقل از سال نود و یک با بحرانی روبروست که با تلاشهای فراوان نتوانسته از آن سر بیرون بیاورد بسیار خطرناک است. پوپولیسم راست و چپ با ظهور بحران سرمایه داری و اعتراضات خودجوش و شکل قدرت دوگانه که به هیچ وجه بحران انقلابی و حتی شرایط انقلابی نیست و هر شرایط انقلابی نیز به انقلاب ختم نمی شود ( مصاحبۀ راقم سطور در بحبوحۀ اعتراضات دیماه نود و شش) شتاب می گیرد. در طول دهه های گذشته، شاهد ظهور احزاب پوپولیست راست گرا در سراسر اروپا مانند حزب آزادی هایدر در اتریش، حزب فیدس ویکتور اوربان در مجارستان و حزب قانون عدالت لهستان بودیم. اما، ظهور پوپولیسم به اروپا محدود نمی شود. بلکه، مانند اعجوج مجوج که در مذاهب، اقوام و قبیله ها در دورۀ آخر زمان ظاهر می شوند، پدیدۀ جهانی است که نارندرا مودی را در سال دوهزاروچهارده در انتخابات، رجب طیب اردوغان در ترکیه، احمدی نژاد و حتی خود دونالد ترامپ و بسیاری دیگر را به قدرت رساند.
پوپولیسم چپ که پدیدۀ جدیدی نیست را نباید بخاطر شعارهای عامیانه و فیگورهای آزادیخواهانه و روشنفکرانه به دست فراموشی سپرد. از اشکال گرایشات درهم برهم بعد از جنگ سرد است که چهرۀ تاریک خود را از «پاییز» عربی به طور گسترده بعنوان یک شورش مردمی در وقایع میدان تحریر تا اعتراضات برای اشغال وال استریت به فراخوان مجلۀ « آد باسترز» که چند سال بعد در حمایت چشمگیر از سناتور ورمونت، برنی سندرز، برای نامزدی ریاست جمهوری از یکی از احزاب امپریالیستی – حزب دموکرات و در سراسر آمریکای لاتین، آمریکا و اروپا بوضوح و گاه بسیار مضحک نشان داده است. از لغزنده ترین مضمون های سیاسی است که بر محوریت مردم، حقوق بشر، خودجوشی و تقابل وجودی مردم با قدرتمندان از یک دموکراسی رادیکال صحبت میکند و سیاست شان معطوف بر ادعای مستقیم و بی واسطۀ حاکمیت مردم است که امروز مطابق مد روز و مانند نی در دست روزگار، از کرامت انسانی و مردمی [در اطلاعیه اخیر فراکسیون مزبور آمده است] استفاده کرده اند، چیزی نیست جز اصلاح سرمایه داری.
پوپولیسم، سیاست روز و یک تاکتیک لفاظی است که در پاسخ به ناامنی اقتصادی، متکی به ارادۀ مردمی بعنوان یک واکنش ظاهر می شود. برخی توانایی تشخیص پوپولیسم چپ را بدلیل تبلیغات فراوان ندارند و تنها به نقد پوپولیسم راست می چسبند. در حالیکه، از جوانبی در یک قالب می گنجند. به عنوان مثال، بسیاری خود را انقلابی و مارکسیست بشمار می آورند و از احزاب سبز در جهان حمایت کردند و می کنند. به عنوان مثال، حزب سبز آلمان بشدت با راه حل های مبتنی بر بازار برای حل مشکلات زیست محیطی و کالایی شدن زمین و واگذاری زمین به سرمایه داران بزرگ مخالفت کرد، صلح طلب و ضد سلاح های هسته ای بود. اما، بسرعت به یک شریک ائتلافی دولت آلمان در آمد و وزارت امور خارجه دولت آلمان در آمد و بسیاری مواضع جنگ طلبانه نیز گرفت. همانطور که فیلسوف و منتقد آلمانی- یهودی والتر بنیامین اشاره می کند. سوسیال دمکراسی آلمان گرایش زیادی به پوپولیسم چپ داشت و موجبات ظهور نازیسم را در دهۀ هزارونهصد و سی را تسهیل کرد. پوپولیسم چپ و بدنبال آن نئوپوپولیسم چپ در شکل احزاب سیاسی مانند پودموس در اسپانیا و سیریزا در یونان بعنوان تجارب تاریخی که باید از آنان عبرت گرفت در تاریخ ظهور کردند. پودموس در اسپانیا و سیریزا در یونان که در زمان ظهور برای پوپولیسم چپگرای ایرانی، لیبرالها، دموکراتها و جمهوری خواهان چپ- ننگ فدایی، بدیلی چپگرا در اروپای محافظه کار شناخته شد. اما، این بدیل حزب پفکی اتحاد چپ ایران که در اخبار روز پلتفرم بورژوا لیبرال برای مقابله با محافظه کاری اروپا تبلیغ و ترویج می شد آنچنان بر آستان ترویکای اروپایی سر تعظیم فرود آورد که دست دیگر احزاب و گروههای راست را از پشت بست.
پوپولیسم چپ ظرفیت بسیار زیادی در ترویج و تبلیغ [ واکنشی اطلاعیه یی و پرچانگی] گنجاندن خواسته های ناهمگن در ساختاری به اسم «مردم» دارد که بسط آن در چارچوب آش شلم شوربایی متشکل از افکار مالیتودی- سندیکالیستی- اتحایه یی- تجدیدنظر طلبی- انحلال طلبی- ساختن شوراهای مجازی و شعار کارگر خود را خود ازاد می کند، مستلزم تمرکززدایی طبقۀ کارگر و مخالفت با سازماندهی در ایران و در راس آن حزب طراز نوین پرولتاریاست. تمرکززدایی از آگاهی طبقۀ کارگر با اتکاء به پوچ ترین وحدتها، همگرایی ها، ائتلافها نیاز دارد که تضاد اساسی و جدی بین روابط اقتصاد سرمایه داری و نیروهای تولید را منحل و اولویت نقش محوری پرولتاریای متحد و منظم به عنوان عامل تغییر انقلابی را در پرچانگی- حذف کند و در این رابطه شدیدا از آنسوی مرز گفتمان سازی می کند.
پوپولیسم چپ از آنجاییکه طبقۀ کارگر بیشترین ضربه را در تاریخ از گرایشات انحرافی از درون خورده است [ البته هیچکدام از جریانات خارج از کشوری درون طبقۀ کارگر در ایران نیستند.] نوعی انحراف ایدئولوژیک و فاجعه آفرین است. این گرایش انحرافی، «مردم- تودهها» را به جای «اقتصاد سیاسی- تشکلیابی پرولتاریا» معرفی می کند تا طبقه کارگر در ایران را خلع سلاح کند.
عناصری ناهمگن بدون تعلق طبقاتی که تضاد اصلی بین پرولتاریا و بورژوازی را تا حد خصومت بین «مردم» و «بلوک قدرت» در خیابان تقلیل داده است، امروز با شعار فوق العاده ارتجاعی پهلوی بر میگردد در خیابان بوسیلۀ برخی از اعتراض کنندگان فاقد معرفت و دانش طبقاتی به تته پته افتاده است. اما، مطابق ماهیت محافظه کارانۀ خود هرگز نمی خواهد که از تاریخ عبرت بگیرد. اما، در اطلاعیه شان به تقسیم بندی فاشیسم مبنی بر دینی و غیردینی روی آورده است. انگار، دولتهای سرمایه داری به نمایندگی شاهان جلاد در سراسر تاریخ ایران یک نظام تئوکراتیک و مذهبی نبودند! اینجا نیز از عنوانِ علت و عوامل قدرت گیری فاشیسم و نئوفاشیسم که پاسخ قهری سرمایه داری در بحران در صورت ضعف تشکیلات پرولتری است، طفره می رود. تجربیات تاریخی نشان داده است که فاکتور سوبژکتیوِ قاطع انقلابی از پیش و کسب رهبریت اعتراضات گرسنگان، زحمتکشان، مردم و ..برای مقابله با فاشیسم و نئوفاشیسم نقش بسیار اساسی و عظیمی بازی میکند. رادیکالیسم اعتراضات مردم و حتی کارگران در ایتالیا و بعدا آلمان، در ایتالیا سال هزار و نهصد و نوزده تا هزار و نهصد و بیست و آلمان از سال هزار و نهصد و هیجده تا هزار و نهصد و بیست و سه یک پرش بسیار عظیم بسوی فاشیسم برداشت. شورش جنجال آمیز و پر همهمۀ فاشیستی در هر کشور پاسخ بورژوازی به ضعف فاکتور سوبژکتیو انقلابی از پیش، تشکیلات پرولتری و رزمنده است که نتوانسته بر پایۀ موازنۀ نیرو عمل کند و پنالتی طیفهای مختلف سرمایه داری به دروازۀ طبقۀ کارگر بود. جلوگیری از پنالتی هایِ بورژوازی به دروازۀ طبقۀ کارگر از کانال دلبستگی به خیزشهای خودجوش، پراتیک اجتماعی و پوپولیسم چپ در ایران ممکن نبوده و نیست. بل که، محصول سازمانیابی از پیش و مهمتر عمل و عکس العمل انقلابی به موقعیت مشخص است که حتما باید در درون طبقۀ کارگر و بیرون طبقۀ کارگر در ایران از قبل با اپورتونیسم و گرایشات انحرافی مانند پوپولیسم راست و چپ مبارزه کند و آنان را مهار کند. باری، سیاست مریخی ژیژاک و انبوه خلق هارت و نگری- اتونومیستی نیز نوعی پوپولیسم چپگراست.
پوپولیسم راست؛ جمهوری اسلامی و پهلوی و سایر عمله اکره ها، گنده لاتهایی در لباس ورزشکار و فوتبالیست و هنرپیشه و عبدالله مهتدی و سایر گروهها در طیف سرمایه داری که چکمه های امپریالیسم را لیس میزنند، همگی می گویند مردم و منطق مشترکشان، منطق شبح عوام فریب دموکراتیکی است که افلاطون را در قرن چهارم پیش از میلاد نگران کرده بود و استبداد اکثریت که الکسی دوتوکویل و چی اس. می را در قرن نوزدهم، برانگیخت. رهبران پوپولیسم راست، نمایندگان سرمایه داری از خامنه ای، رئیس جمهور دولتهای جمهوری اسلامی، روحانی، احمدی، موسوی و ..پزشکیان تا ترامپ و .. رضا پهلوی و اراذل و اوباش بادمجان دور قاب چین پیرامون او- همگی خود را در ارادۀ مردمی تجلی می بخشند، تضاد کار و سرمایه و تشکیلات در کشور مثل کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس را در نظر مردم بمثابۀ دشمن خارجی، تروریست خارجی، اغتشاشگر به تصویر می کشند. این کار ایده الیست است که تضاد را از داخل کشور به آنطرف مرز پرتاب کند، خواه زمانیکه در خارج از کشور از خود آلترناتیو می سازد یا زمانیکه دشمن خود را به اسم موساد، تروریستهایی که وارد کشور شدند، معرفی می کند و فریب مردم، در میان مردم پایگاه اجتماعی درست می کند، کودک، زن و مرد را به خیابان می کشد و در مقابل سازمان یافته و معرفت طبقاتی قد علم می کند.
جمهوری اسلامی و عمله و اکرۀ پهلوی بعلاوۀ طیف وسیعی از مهره های ریز و درشت سابق جمهوری اسلامی، تئوریسین های پروژۀ انفعال وزارت اطلاعات،… رسانه های وابسته بی بی سی، صدای آمریکا، کیهان لندن، انترنشنال و الی آخر در یک کلیت ( بورژوازی) در مکانیزم همپوشی تخریبگر برای حفظ سرمایه داری همواره از سیاستهای پوپولیستی بهره جسته و می جویند. رضا پهلوی، ته ماندۀ خاندان ساواک، خطاب به نمایندۀ امپریالیسم گفت که «همانطور که در کنار مردم علیه کمونیسم ایستادید. امروز کنار مردم ایران بایستید و از آنان حمایت کنید.».
برند در ظاهر سوسیالیستی بدون کارگر، بدون پرولتاریای سازمان یافته، بدون آگاهی طبقاتی از مراکز تولید ارزش اضافی بدون اشاره به شیوۀ تولید سرمایه داری که مهمترین علت گرانی، تنزل ارزش پول در ایران، رکود تورمی افسارگسیخته است، مانند «فیزیکدانی» است که جاذبه را نادیده می گیرد. با این کار، سوسیالیسم را به یک سبک زندگی یا یک موضع اخلاقی تبدیل میکند. علم رهایی از قید و بندهای سرمایه داری، مبارزۀ طبقاتی که با مرزبندیهای رادیکال و شفاف طبقاتی اغاز می کند و تغییر بنیادین ساختار اقتصادی بعنوان پایه و اساس رهایی اجتماعی- فرهنگی را به سخره گرفته است.
اینکه گروهی که نام «راه کارگر و انقلاب» را یدک میکشد، گفتگوهای پرسروصدایی برگزار کند و استیلای دولت سرمایه داری (سرکوب ددمنشانه) و اعتراضات را از جنبۀ منفعت طبقاتی طبقۀ کارگر در نظر نگیرد و کلامی دربارۀ آن با دانشجویی برخاسته از سنگر آزادی حرف نزند، هر چه تا امروز در ظاهر دربارۀ حتی سوسیال دموکراسی (فاقد سازماندهی در ایران) دشمن تاریخی بلقوۀ پرولتاریا- بافته است، پنبه می کند. طنز عمیقی مبین این واقعیت است که از اسم کارگر بعنوان تزئین دورهمی خود استفاده می کند. جمهوری اسلامی به رهبری خمینی از شیوه های پوپولیستی علیه نیروهای انقلابی بهره جست که نود و هشت درصد به جمهوری اسلامی رای دادند. در واقعیت، جمهوری اسلامی خود محصول عدم معرفت طبقاتی و عصارۀ ناآگاهی مردمی است.
در پوپولیسم چپ که چهره ای بسیار عامیانه و مردم دوست به خود می گیرد، آشفتگی جهان در «آشفتگی» شعارهای رمانتیک پنهان می شود. در دنیای پوپولیسم بویژه چپ، همه چیز باید «درهم برهم» و «ابهامآلود» باشد تا هیچ کمونیستی مسئولیت شفاف کردن مرزهای طبقاتی، امنیت دورهمی ها و پوپولیستی شان را به خطر نندازد. اگر این کار را کند، سره از ناسره را جدا کرده است. پس، بزعم پوپولیسم چپ، جزم گراست و مخالف همبستگی کارگران با بورژوازی و خرده بورژوازی است. پوپولیسم چپ، پیچیدگی های تضاد طبقاتی و عامل سوبژکتیو انقلابی را با اتکاء به «مردم» حذف می کند. در حالی که مارکسیسم یک متدولوژی برای تحلیل تضادهای درونی سرمایه داری است. پوپولیسم چپ آن را به یک جدال ساده میان «فرودستان سلحشور» و «فرادستان شرور» تبدیل می کند و شبیه به درام های اخلاقی ست تا تحلیل ماتریالیستی. امروز، در بحرانی ترین موقعیت که نیازمند تبلیغ و ترویج هر چه گسترده تر معرفت رادیکال طبقاتی هستیم به مثابۀ یک معامله با سرمایه داری و فریب ایدئولوژیک شتاب می گیرد.
منظور مارکس از «طبقه» مردم نبود. مردم از نقطه نظر مارکسیستی، حتی اگر در شرایط مشابهی باشند، به خودی خود یک طبقه نیستند. یک کاست ارثی به معنای مارکسی یک طبقه نبود و طبقات با درآمد بالا، متوسط و پایین که جامعه شناسان امروزه مطالعه میکنند نیز چنین نیستند. از میان کسانی که او شناسایی کرد، بزرگترین و از نظر او مهمترین آنها تاکنون نه حتی طبقۀ کارگر، که پرولتاریا بود. مبارزۀ طبقاتی اغلب به اشتباه به عنوان منحصراً مبارزه فقرا علیه ثروتمندان، مبارزه فروتنان علیه قدرتمندان درک می شود. این تفسیری است که برای این دو پوپولیست چپ در حین گفتگو با عبارتهای مختلف به آن می پردازند. زندانی منطق دو گانهای که چشمان خود را بر پیچیدگی می بندد و به تجلیل از فقر، مردم، ستمدیدگان به عنوان جایگاه تعالی اخلاقی متمایل است. نظریه مبارزه طبقاتی در مورد تضاد طبقاتی است. پوپولیسم چپ با سوار شدن بر موج شورشها و قیامها با تشکیلات پرولتری مقابله کرده و آن را پس زده یا به دلیل ضعف تشکیلات پرولتری، سرانجام بقدرت رسیده است. سپس، نه تنها بر شعارهای مردمی خود جامۀ عمل نپوشانده است. بلکه، بر تن سیاستهای دولتهای سرمایه داری سابق که باعث و بانی فلاکت همان مردم و علت شورشها و قیامهاست، لباسی نو کرده است و با پیشبرد شدید تر سیاستهای لیبرالیستی- نئولیبرالیستی در تاریخ برای همان مردم و در راس آن طبقۀ کارگر فاجعه های پی در پی آفریده است. ناگفته نماند که پوپولیسم راست و پوپولیست چپ همواره به شخصیتهایی کاریزماتیک نیازمندند.
تقلیل دانشِ مبارزۀ طبقاتی با اتکاء به مردم به «رمانتیسم فقیرگرایانه و ستمدیده» مخصوصا در جاییکه لیلا حسین زاده به «ستمدیده ترین لایۀ مردم» اشاره می کند نشاندهندۀ تمایز و تفاوت بنیادینِ پوپولیسم چپ با سوسیالیسم و مارکسیسم است. در پوپولیسم چپ، «فقر» و «ستمدیدگی» به یک ارزش اخلاقی برخوردار از جایگاهی متعالی تبدیل می شود که در شکل خام مردم می تواند با تشکیلات عریض و طویل سرمایه داری جمهوری اسلامی، مقابله کند. به بیان صریحتر، با حذف تشکیلات و سازماندهی پرولتری بعنوان رهبر تمام زحمتکشان، ستمدیدگان و جوانان بیکار و .. گوشت دم توپ شدن تفنگداران سرمایه داران را تئوریزه و پوپولیسم چپ ماهیتی ضد مردمی نیز پیدا می کند. این دقیقا نقطۀ مقابل مارکسیسم است جایی که مارکس به سوسیالیسم تخیلی در ایدئولوژی آلمانی می تازد که پرولتاریا [مشخصا متحد و متشکل] نه به خاطر «مظلومیت» یا «اخلاقی بودن». بلکه، به دلیل موقعیت ساختاری اش در فرآیند تولید و شیوۀ تولید سرمایه داری، سوژه انقلابی است. پوپولیسم با تبدیل «پرولتاریا» به «مردم و ستمدیده ترین لایه»، ماهیت سیاسی-اقتصادی طبقۀ کارگر و در راس آن پرولتاریا را به یک ماهیت اخلاقی-عاطفی تقلیل می دهد. این ملغمه، نوعی مغلطه و سفسطه نیز هست که طبقه را حذف و مردم را به جای آن می گذارند. حکایتِ نقد مارکس در برومر هجدهم لویی بناپارت است؛ جایی که او دهقانان را به «کیسه سیب زمینی» تشبیه میکند که علی رغم شرایط مشابه، چون فاقد پیوند ارگانیک و آگاهی طبقاتی هستند، نمیتوانند یک طبقه سیاسی واحد باشند.
این دو، با استفاده از برچسب کلی «مردم»، «دانشجو» [ که کارگر نیست]، « جنبش دانشجویی سنگر آزادی» و یا «فرزند کارگران»، نه تنها بر ضرورت سازمان یابی قدرتمند و فرهمند پرولتری سرپوش می گذارند. بلکه، بسیار فرصت طلبانه، افتراپرداز و حقیرانه در حین گفتگو در خیال خودشان از پشت میز و از طریق گفتگو بدنبال چرایی مواضع کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس با چند شخصیت علنی – حقیقی- حقوقی در ایرانند که با همبستگی، ائتلاف و وحدت به کرات و با مضمون های مختلف مخالفت کردند، بدون اینکه نام کمیته در میانۀ کار و کارزار را بیاورند و افتخار نصیب خودشان کنند، در قالبی بسیار سافل دچار سرگیجه می شوند. در بخشهای بعدی، به شیوۀ کبک که سر خود را زیر برف کردند نیز با رعایت مسائل امنیتی می پردازم.
مارکس خشونت را «خدمتکار» تاریخ نامید، نه مادر آن. پس جای تعجب نیست که او پایان خشونت آمیزی را برای سرمایهداری پیشبینی میکرد. اما ریختن خون برای پوپولیسم چپ، بیشتر پایان انقلاب است، نه مقدمه آن. زیرا، اقدامات خشونتآمیز شورش، اول از همه، همیشه به انقلاب منجر نمیشود. اغلب شورش ها توسط نهادهای سرکوب (سلطه گری) سرمایه به طرز وحشیانهای سرکوب می شوند، یا پس از گرفتن امتیازات از دولت موجود فروکش میکنند. مارکس از «انقلابهای» سال ۱۸۴۸ که اروپا را فرا گرفت و از کمون پاریس در سال ۱۸۷۰ درسهای ارزشمندی گرفت: او به این نتیجه رسید که قیام های خودجوش مردمی تا حدود زیادی درگیریهای بی نتیجهای در جنگی بسیار طولانیتر علیه استثمار و ستم بودند. از سوی دیگر، انقلاب از طریق جنگ طبقاتی طولانی مدت به رهبری تشکیلات انقلابی به وقوع می پیوندد که در آن قویترین سلاح ها تئوری انقلابی نیز بودند، تاکتیک های برنده نه صرفاً نظامی، بلکه سیاسی اند. پیروزمندان نیروی کار مولد بودند که متحد می شدند تا از خود یک طبقه برای خود بسازند. «طبقه برای خود» صرفاً توصیف یک طبقه عمومی و به هیچ وجه مردم یا لایه های ستمدیدۀ مردم لیلا حسین زاده نیست. بلکه، به طبقهای اشاره دارد که از رابطه جمعی خود با ابزار تولید آگاه است، که آن را به سازماندهی سیاسی خود در جهت منافع خود سوق می دهد. پرولتاریای متحد و متشکل علی رغم نقش خود به عنوان تولیدکنندگان مستقیم رفاه مادی جامعه، میزان برآورده نشدن نیازهای اقتصادی و انسانی خود را در سرمایه داری تشخیص میدهند. پرولتاریا هرگز در این رفاه سهیم نخواهد شد، مگر اینکه خود را از شر دولت بورژوایی، حامی مالکیت خصوصی و عامل بدبختی خود، از طریق کنش جمعی مداوم خلاص کنند. تظاهرات، اعتصابات و خشونتهای پراکنده ممکن است با این اقدامات همراه باشد، با این حال خشونت تمام عیار تنها زمانی تحقق مییابد که قیامی به رهبری سازمان و تشکیلات انقلابی بویژه برخوردار از اعضاء تولید کننده، آخرین بقایای زیرساختهای مدنی محافظ سرمایهداری ورشکسته را سرنگون کند و دولت خود را برقرار سازد، در این میان از عناصر دولت سرمایه داری مانند سرهنگ پاسداران پشیمان نمی تواند استفاده کند.
دم خروس پوپولیست چپ در شعار زن، زندگی، آزادی بیرون زد زمانیکه با محو رهبرشان یعنی پرولتاریای متحد و منظم و شعارهای رمانتیکِ « زنان ارش کمانگیرند» و فراخوان به همبستگی که هنوز مثل طوطی در بسیاری از فراخوان های پوزیسیون دیده شد که نمی توانستند درک کنند که مبارزۀ زنان برای پوشش آزاد بمثابۀ یک خواسته دموکراتیک یک تضاد اجتماعی است. اما، موضوع تضاد جنسیتی با تضاد طبقاتی متفاوت است. یک زن خواستار پوشش آزاد می تواند یک زن بورژوا باشد. در محدودۀ تضاد جنسیتی او ممکن است در چارچوب ستمدیدگان تعلق دارد. در حالیکه در تضاد بورژوازی و پرولتاریا به دلیل موقعیت اجتماعی و اقتصادی اش به ستمگران تعلق دارند. به همین دلیل، راقم این سطور می گفت که زمانیکه دربارۀ تضاد کار و سرمایه حرف میزنیم مسائل بسیار جدی ترند و نمی توانیم زمانیکه دربارۀ کارگران حرف میزنیم نمی توانیم با شال و روسری دست و پنجه نرم کنیم. خواستهای بورژوایی را نباید با خواستهای سوسیالیستی تلفیق کرد در عین حالی که از آزادی پوشش می بایست حمایت کرد. بعدا نیز دیدیم که چگونه زن فلان سرهنگ پاسدار، فائزه هاشمی رفسنجانی، صدیقه وسقمی، نرگس محمدی، ترانه علی دوستی و حتی امروز شربانو و .. رهبر زن،زندگی، ازادی شدند.
طرح پوپولیستی شامل تقابل مردم با جمهوری اسلامی، تقابل ضعیف و قدرتمند، ستمگر و ستمدیده منحصراً زنان، دقیقا مانند طرح پرودون نمی تواند حتی به جد از رهایی زنان حمایت کند. این پوپولیسم چپ با راه اندازی گفتمان ضعیفان مانند زنان یا دختران و زنان مانند آرش کمانگیر یا رهایی ملتهای ستمدیده خود به مانعی علیه تحقق انقلاب ضد سرمایه داری و رهایی جنسیتی – طبقاتی مبدل می گردد. شناسایی مردم، خلق و تودۀ ستمدیده در قالب مردم مقدس و تنها مخزن تعالی، توسل به چیزی که خود اینان از آن دم می زنند یعنی همبستگی فرودست را دشوار می ساخت و می سازد. زمانیکه، آنچه مقدس و راه گشا شمرده می شود مردم واحد و همبستگی همه با هم باشد، آنگاه همبستگی بین ملتهای ستمدیده نیز دشوار می شود. به همین ترتیب، تبدیل زنان به تجسم ابدی آزادی و تعالی و زندگی، خطر ایجاد تضاد اساسی و دائمی با جنس مذکر را به همراه دارد که مبارزۀ طبقاتی را تضعیف می کند. پوپولیسم چپ توجه را از علت واقعی استثمار، ستم جنسیتی و طبقاتی را منحرف می کرد و می سازد. اساساً، خشم و مبارزه را از جنبۀ طبقاتی در نظر نمی گیرد و ارزشهای متناقضی را دنبال می کند.
پوپولیسم بیماری عجیبی ست بویژه پوپولیسم چپ دوران ما که علاقه دارد آرامش پیله مانند یک جامعۀ کوچک روستایی را با آشفتگی های دنیای سیاسی و تاریخ جهانی در تضاد قرار دهد. اگرچه در درازنای تاریخ به انواع و اقسام مختلف ظهور کرده، آبشان برای همان مردمی که روی موجشان سوار می شوند از آسیاب افتاده و محو شده اند. اما، در موقعیت های تاریخی که زمینه ساز ظهور مجدد آنانند ظاهر می شوند. سالهای بین دو جنگ جهانی و خشونت گسترده موجبات ظهور پوپولیسم را بوجود آورد. در وهلۀ نخست، پوپوليسم به ويژه پديدۀ دوران گذار، انفجاری و تقريباً موقتی است که در قلب بحرانی عمومی و در زمانيکه وضعيت موجود سياسی ـ اجتماعی برای بيشتر مردم غيرقابل تحمل شده است، رشد ميکند. پوپوليسم زنگ خطر، هشداری پرسروصدا و عجيب و غريب دارد و نه انفجاري که همه چيز را در مسير خود با خويش ميبرد. پوپوليسم ضرورتاً منجر به تغيير قطعی هیچ رژيمی نشده است. جوهر فراخوان مخصوصا دیجیتالی به توده ها به جوش و خروش، در جوش و خروش اجتماعی نیست که با آن همراه باشد. بلکه، آن هيجان عميقی است که تحريک کننده آن است. عامل انسجام نه اجتماعی بلکه روانی است. اين واکنشی عصبی و سرشار از بدگمانی نسبت به سازماندهی و تشکیلات از قبل مانند کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس ایران بمثابۀ بارقۀ امید است.
خصیصه های فراطبقاتی و اینکه همۀ طبقات اجتماعی را در یک کلمۀ مردم خلاصه می کنند، این توان و قدرت را به آنان می دهد که سر بزنگاه همان شورش و اعتراضات غیرقانونی بر فراز شکافهای سیاسی کلاسیک عمل کنند. مخاطب فراخوان هایشان دقیقا مانند فراخوان دو فراکسیون مزبور و به جرات تمام گروهها از چپ و راست در واکنش هایشان در اعتراضات قبلی تا به امروز، همۀ مردم، تمام آنانیکه بر علیه بیعدالتی و بینوایی بپا خواسته اند و هم آنانیکه سکوت اختیار کرده اند. در اين فراخوان، کنشهای بزرگ جمعی و ارزشهای مشترک فراطبقاتی در شکل همگرایی، همبستگی، وحدت، اخیرا کرامت انسانی، طلب ميشود و از کسبه بازار، آخوندهای سر قبر، جوانان بیکار، زنان، دختران، جوانان، گورخوابان، حتی برخی نمایندگان دولت، آیت الله ها، نمایندگان دولت، ارتش و سپاه که از مهار بحران سرمایه داری سرخورده شده و برای اصلاح منافع سرمایه داری در شورشها شرکت می جویند، میخواهند که با یکدیگر همبسته شوند و دمار از روزگار در بیاورند. لیلا حسین زاده در بخشی از گفتگو خطاب به سعید افشار به تمسخر می گوید که « رضا پهلوی گفته است نزدیک به پنجاه هزار از نیروی دولتی ریخته اند.» از این سخن لیلا حسین زاده این مضمون مستفاد می شود که گویا سعید افشار و لیلا حسین زاده علت جدایی و ریزش نیرو از جمهوری اسلامی- حتی صدها هزار نفر باشد را متوجه نیستند و مثل رضا پهلوی میخواهند از قدرت یارگیری کنند یا اینکه تصور می کنند که اگر بخشی از رژیم به دلیل وضعیت بحرانی ساختاری اقتصادی از رژیم جدا شوند و به خیابان و مردم بپیوندند، بسیار مثبت است و دیگر کار تمام است. این خود پیش درآمد رژیم چنچی است که سالیان سال است با آن مخالفت می کنند! البته، فراکسیون راه کارگر قبلاً در اطلاعیه ها از جنایتکاران خواستند که به «مردم» بپیوندند و تفنگشان را زمین بگذارند. اما، تفنگداران سرمایه به حرفشان گوش نکردند. گویا نمی دانند که بخشی از قدرت در وضعیت بحرانی سرمایه داری از قدرت حاکم جدا می شود یا حتی کودتا می کنند تا دولت سرمایه داری و استثمای بعدی را تشکیل دهند. نمونه های تاریخی در این رابطه بسیارند. هر اندازه از جمهوری اسلامی جدا شوند، حتی اگر ارتش جمهوری اسلامی همین فردا با تمام دولت در بیفتد، حق ندارند در قدرت سیاسی- اقتصادی بعدی مشارکتی داشته باشند. نیروی انقلابی و تعیین کننده روی نیروهایی که دهه ها در چپاول دست داشتند نه تنها سرمایه گذاری نمی کند. بلکه، همدلی فریبکارانۀ آنان تغییری در ماهیت و منفعت طبقاتی شان ندارد. اگر آن نماینده، این فراجایی و … مهره های ریز و درشت نظام می گویند که کنار مردم هستند. اخیراً، میرحسین موسوی با مشتهای گره کرده دگرگون طلب شده است، روحانی خطاب به پرسنل جمهوری اسلامی، یک جراحی بزرگ و اصلاحات عظیم را ضرورت می داند. زمانیکه، یک رژیم تحت فشارهای اقتصادی- سیاسی- بین المللی است. بسیار طبیعی است که برخی نمایندگان دولت به فکر راه چاره برآیند و شکل و شمایل معترض به خود بگیرند و انگشت اتهام را بسوی یکدیگر نشانه روند، با مردم فقیر و ستمدیده اعلام همبستگی و همدلی کنند تا کل سیستم جنایتکار و چپاولگر سرمایه داری را از مظان اتهام بیرون آورند و به امپریالیسم نیز برای «سفید امضاء» چراغ سبز دهند. در درازنای تاریخ پوپولیسم راست با شعار حمایت از مردم از پتانسیل اعتراضات به سود نظام بهره جسته و در قامت رهبر اعتراضات قد علم کرده است و قدرت گرفته است. رضا پهلوی و اراذل و اوباشی که دیجیتالی مبارزۀ طبقاتی را به چاقو کشی و لات بازی تبدیل کرده اند نیز در همین چارچوب جای میگیرند. بدین جهت و برای جلوگری از همین خطرات است که مرزهای طبقاتی را نمی توان در کلمۀ مردم، خلق، توده و ستمدیدگان و .. استتار کرد. هدف از این استتار چیزی جز کاهش تضاد طبقاتی نیست. در حالیکه چپ خیر. بلکه، مارکسیست لنینیستها، تضاد طبقاتی را دامن می زنند. قدرت عاطفی و جزء منطقی پوپوليسم چپ بشدت علیه مبارزۀ طبقاتی سازمان یافته و منافع طبقۀ کارگر و در راس آن پرولتاریاست.
همانطور که لنین در کتاب «دولت و انقلاب» اشاره میکند، تنها بعدها – پس از تجربیات شکست انقلاب ۱۸۴۸-۱۸۴۹ و حتی مهمتر از آن، ظهور کمون پاریس و شکست نهایی آن در سال ۱۸۷۱ – بود که این سوال برای مارکس و انگلس پاسخ داده شد. قدرت دولتی موجود تحت رهبری کمونیستها انقلابی نمیتوانست به عنوان وسیلهای برای سازماندهی مجدد سوسیالیستی جامعه مورد استفاده قرار گیرد. قدرت دولتی باید در هم شکسته میشد و دیکتاتوری تشکیلات پرولتاریایی جای آن را بگیرد.
سوسیالیسم نمی تواند به دانشگاه با ایدئولوژیهای رنگارنگ و غیرمولد منحصر شود که سرزندگی خود را از دست می دهد. حتی تجربۀ آن دورانی که برخی دانشجویان گرد هم می آمدند و یک سازمان درست می کردند و بسیاری از آنان سعی می کردند از بیرون وارد کارخانه ها شوند کج رویهای تئوریک خود را در تاریخ بجا گذاشته است.
نقد پوپولیسم چپ در شرایطی که مفاهیم ابتدایی مارکسیستی، ابتدایی به این معنا که توسط نیروهای پیشرفته طبقه کارگر در سراسر جهان برای دهه های متمادی پذیرفته شده بودند، اکنون عملاً ناشناخته هستند. پیوند یا میراث نظریه مارکسیستی قطع و شکسته شده است. در این میان، پوپولیسم چپ از خود شخصیت کاریزماتیک درست می کند و حسابی با اسم سوسیالیسم جولان می دهد. در حالیکه، پوپولیسم چپ و نظرات مبنی بر این که دنیا تغییر کرده است و امروز همه کارگرند و باید بعوض طبقۀ کارگر تولید کننده بر مبارزات زیست محیطی، زنان، دانشجویی، همجنس گرایان و الی آخر در خیابان بسنده کرد، اعتراضاتی که اکثرا ماهیتی ضد سرمایه داری ندارند بطور واقعی و به کرات به بن بست رسیده است..
لیلا حسین زاده می گوید که « ماجرا این نیست که چپ یک نیرو در رقابت با دیگر نیروهاست!، این راه را چپ در اروپا رفت و چپ باید با بقیه پیوند بگیرد و از پایه ای ترین حقوق دموکراتیک حمایت کنند و نه اینکه خودمان به یک نیرویی تبدیل شویم که قدرت بگیریم. مردم باید قدرت بگیرند.»
این همان چپ است که قبلا نویسنده در مطلب «چپ» و طیف «چپگرا» ورایِ ابتذال بورژوایی در تعریفِ جمهوری اسلامی«بورژوازی» از بحران به آن پرداخت.
پوپولیسم چپگرا و خرده بورژوازی ست که هیچ تعریفی از دولت سرمایه داری و ضرورت درهم شکستن آن بوسیلۀ تشکیلات قدرتمند پرولتریا مجهز به تئوری انقلابی ندارد. معلوم نیست بدون کسب قدرت سیاسی- اقتصادی چگونه می خواهد دموکراسی که به هیچ وجه مقوله ای سوسیالیستی نیست، سالها قبل توضیح داده شدکه مقوله ای بورژوایی و دموکراسی در ساختارهای سیاسی- اقتصادی تمام دولتهای بورژوایی مثل جمهوری اسلامی در سراسر تاریخ دموکراسی اقلیت است، را به شکل دیگری برپا کند، سرمایه داری را ترمیم و حقوق بشر، صلح و برابری به ارمغان بیاورد و در سایۀ اینها، طبقۀ کارگر را مجددا بیشتر مثله شود؟ پوپولیسم چپ خیلی قبل از لیلا حسین زاده ها بعنوان یک واحد از طیف چپ متشکل از انواع و اقسام شکلهای بورژوایی و خرده بورژوایی در تضاد با مارکسیسم و لنینیسم، تنها به عنوان یک مثال تاریخی در جنبش کارگری با ظهور لولا و لولاییسم و همان چیزی که لیلا حسین زاده می گوید یعنی ( پیوند با دیگران) تا قدرت گیری ژایر بولسانارو- یک فاشیست تمام عیار که جهانی را وارد شوک کرد و نمونه های بسیاری دیگر، یکبار بصورت تراژدی خود را نشان داده است. پیوند خوردن با دیگران یک فرمولبندی خطرناک از سوی پوپولیسم چپی است که حتی قدرت سیاسی- اقتصادی نیز نمی خواهد، در زمانیکه احیایِ تئوری انقلابی- سوسیالیستی که به شدت بر لزوم عدم سازش چه از نظر ایدئولوژیک، چه از نظر سیاسی- چه از نظر سازمانی با بورژوازی در قدرت و پوزیسیون بورژوایی خارج از کشوری، تاکید دارد، کمدی لولائیسم برزیلی در ایران بیشتر نیست.
پوپولیسم چپی که پشت اسم سوسیالیسم ورجه وورجه می رود حتی مانیفست که در آن سازمان پرولتاریا به عنوان طبقۀ فرمانروا می بایست ماشین دولت دولتی بورژوازی در هم شکند و دولت خود را به زور برقرار سازد، منتفی اعلام می کند. مارکس بدون آنکه خیال پردازی کند و منتظر باشد تا تجربۀ اعتراضات مردمی کار خود را بکنند، به ضرورت سرکوب کردن بورژوازی و در هم شکستن آن مقاومت صریحاً به اینکه چه چیزی باید جایگزین دولت سرمایه داری (جمهوری اسلامی) این موجود انگل شود، پاسخ می دهد.
ما اینجا با ویژگی دیگری از پوپولیسم چپ روبرو می شویم که آن روی سکۀ گذشته ای مملو از پتیا (نوعی آیین هندو ) است. این یکی از ویژگیهای پوپولیسم است که می توانیم با کمک مارکس آن را تحلیل کنیم که تراژدی خیره کنندۀ هند مستعمر شده توسط بریتانیا را ارائه می دهد. جامعۀ هند از دنیای قدیم خود محروم شده بود، بدون اینکه دنیای جدیدی را فتح کند. چنین وضعیتی نوع خاصی از مالیخولیا را ایجاد می کند که تمایل به تغییر شکل گذشته دارد. از این رو، تمایل گسترده در هند در آن زمان برای ابزار تاسف از جامعه ای آلوده به تمایزات کاستی و برده داری جایی که فرد تابع قوانین سنتی غیرقابل نقض، زندانی یک دایرۀ تنگ که به نظر می رسید سرنوشت طبیعی تغییر ناپذیر است. بنابراین، خاطرات گذشته نیز در پرتو استعمار بریتانیا مایۀ نوستالژی دلخراش بود.
مبارزۀ طبقاتی به روشنی نشان میدهد که چگونه رقابت ایدهها در جامعه از رقابت بر سر اینکه چه نیرویی و با چه هدفی جامعه را اداره میکند، جداییناپذیر است. به همین دلیل است که نقد ایدئولوژی سرمایهداری و افشای سلطه آن نمیتواند صرفاً یک بازی فکری باشد. بلکه، بخشی از پروژه سیاسی ایجاد نیروهایی است که قادر به عملی کردن این نقد باشند. همانطور که مارکس در خانواده مقدس بیان کرد، «ایدهها هرگز نمیتوانند فراتر از نظم جهانی کهن بروند، بلکه فقط میتوانند فراتر از ایدههای نظم جهانی کهن بروند. ایدهها اصلاً نمیتوانند چیزی را به پیش ببرند. برای اجرای ایدهها، به نیروهای مولد متحد و منظم نیاز است که بتوانند نیروی عملی اعمال کنند.
این پوپولیسم چپ با شعار مردم و قدرت به دست مردم در جهان از جمله ابداله بوکرم با شعار حکومت تهیدستان در اکوادور، فوجوییسم مورو در پرو، لولا سندیکالیست و عضو حزب کارگر در برزیل بسیار رادیکال و طرفدار دموکراسی رادیکال ،گوتیریز پوپولیست بودند که سر تعظیم بر استان نئولیبرالیسم فرود آوردند و سیاستهای نئولیبرالیستی را در ابعاد بسیار گسترده تری در دستور کار قرار دادند، مبارزات درهم برهم جلیغه زردها در فرانسه، پاییز عربی و ..حتی رستاخیز ارتجاع پهلوی بعد از گذشت نیم قرن انقلاب سیاسی پنجاه و هفت ناشی از سیاستهای پوپولیستی چپ است. پوپولیسم چپی که دوان دوان پشت توده های ستمدیده دقیقا مثل همین حرفهای لیلا حسین زاده و سعید از بلندگوی راه کارگر، مرزهای طبقاتی را تیره و تار ساخته و می سازند، نه دیکتاتوری پرولتاریا به رهبری تشکیلات پیشتاز طبقۀ کارگر که از قبل سازماندهی کرده است و تنها همین سازماندهی است که می تواند اعتراضات را با عمل و شعار- ایجابی- انقلابی به دادگاه انقلابیِ سرمایه داری (ضد انقلاب) با تمام زائده هایش تبدیل کند. همانطور که در بیانیۀ کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس ایران در تاریخ شانزده فروردین ماه هزاروچهار و سه بعد از موفقیت چند عملیات مسلحانه آمد:… مهمتری مولفه یائسگی شان، مهمترین مولفه که ته مانده گرایشات بورژوایی و خرده بورژوایی در جامۀ چپ، حزب، کارگری و الی آخر، مهمترین مولفۀ همدلی و همیاری با اخبار و صحنه سازی سپاه پاسداران و جیش الجهل در جوهر نظریه معامله گری، زیرپا گذاشتن راه طبقاتی طبقه کارگر و افتادن در گرداب همگراییها و جبهه های ائتلافی و وحدتها در خارج از کشور می باشد. انحرافی که در گذشته، در شکل جبهه واحد باعث بوجود آمدن یک خط مشی سیاسی ارتجاعی در بسیاری از احزاب و سازمانها در داخل کشور گشت. نظریه ای که بیش از آنچه که به تشکل، آگاهی و وحدت طبقه کارگر بیندیشد به بهانۀ جبهه، اتحاد و ائتلاف با لایه های بورژوایی و خرده بورژوایی در آمیخت. تفاله هایشان در خارج از کشور راه عناصری را دنبال می کنند که مبتکر اتحاد و ائتلافهای مخرب بودند و برای ائتلاف، همگرایی، اتحاد و وحدت به دلیل ورشکستگی و به دست آوردن متحدین و دوام شرایط زیست در خارج از کشور دست و پا می زند. این تصادف روزگار است که آنان را به مارکسیسم مجهز ساخته و به همین دلیل از چپ و راست حاتم بخشی می کنند و اصول و دانشی را که از آن جز یک آگاهی سطحی و صوری ندارند، برای رسیدن به هدف قربانی می کند. گروههایی که در حرافی امید خدمت به طبقۀ کارگر را دارند. اما، به دنبال سر و سر پیدا کردن با لایه های بورژوازی و استفاده از فن ممکنات بیسمارکی، در گز کردن رسانه های جمهوری اسلامی و تغذیه از خدعه و صحنه سازیهای جمهوری اسلامی، ترفندهای وزارت اطلاعات حسابی سم سابیدند. گروههایی که با سه تا چهار نفر، ترکیب مفاهیم وارونه ای از مارکسیسم ارائه می دهند، تامین کنندۀ منافع لایه های گوناگون بورژوازی در قدرت جمهوری اسلامی هستند، در واقعیت محصول زایمان یک خط مشی ارتجاعی در سیر تحول احزاب و سازمانهایشان در ایرانند. در گذشته، همین خط مشی به مانع مادی موثری در راه تشکیل حزب طراز نوین طبقۀ کارگر در ایران مبدل گردید و ضربات مهلکی به مبارزات صنفی– سیاسی طبقه کارگر زد. نطفه های شیوه و عمل معامله به جای نظریه و عمل مبارزه، از ترکیب منافع طبقاتی اعضای وابسته به طبقات متوسط جامعه با نوعی برداشت سازمانی، ضد مبارزۀ مسلحانه، خلقی، حتی چریکی و ضد چریکی، کارگری، حزبی، ضد حزبی، مائوئیستی– ناسیونالیستی و الی آخر، انحلال طلبانه و مصلحت گرایانه از سوسیالیسم علمی از ابتدای بنیانشان وجود داشت تا اینکه شرایط مساعد برای رشد و نمو پیدا کرد و به شیوه عمل حاکم در سازمان و حزبشان در ایران تبدیل شد. اکنون، تفاله هایشان در خارج از کشور حاضر به سنت شکنی در تغذیه از خدعه و صحنه سازیهای سراسر دروغ و سالوس ارتجاع سرمایه نیستند. پدران، مادران، عموها و دایی های ما که به موجب اشتباهات درونی و همین خط مشی پوپولیستی ( همگرایی، همدلی، وحدت، ائتلاف، اتحاد) و ضعف در توجه کافی به ارتباط اردوی سیاسی و اردوی نظامی کار در مقابل اردوی سیاسی و نظامی سرمایه موجبات تعمیق و تشدید این روند انحطاطی، قدرتگیری و خیانت لمپن بورژوازی از درونشان شد. سرانجام جنبش طبقاتی پرولتری را به بهانۀ مبارزه ضد امپریالیستی – خط خروشچفی قربانی منافع سرمایه داری کردند و فداکاریها و جانفشانیها و آگاهی های طبقاتی را به زیر چتر سرمایه داری به رهبری خمینی کشیدند.
سرمایه داری در ایران دچار بحران ساختاری عمیق و همچنین بحران هویت در تمامی ابعاد و زمینه هاست و ظرفیت برای چرخش به سوی دیکتاتوری پرولتاریا و سوسیالیسم زیاد است. پرولتاریای سامان یافته به گواهی تاریخی حتی در فرانسه نیمۀ دوم سدۀ نوزدهم و چه در روسیۀ نیمۀ اول سدۀ بیستم با اینکه هنوز امکانات زیادی برای رشد و گسترش سرمایه داری وجود داشت با استفاده از بحران عمومی سرمایه داری موفق شد که رهبری اعتراضات را در دست بگیرد و قدرت خود را تثبیت کند. تحقق چنین ظرفیتی با تشکیلات قدرتمند در ایران ممکن خواهد بود که برای مقابله با ضعفهای پنجاه و هفت و صف آرایی برابر ایدئولوژیها و مکتبهای وارداتی– بورژوایی– محافل لیبرالیستی، کاریکاتورهای سوسیال دموکرات و پوزیسیون سازی نهادهای مربوط به سرمایه داری در ایران و خارج از جمله مشروطه خواهی، سلطنتی و الی آخر، ترفندهای بخشی از بورژوازی ناراضی در کشور تدارک دیده باشد. با دو سازوبرگ درون طبقه و بیرون طبقه در ارتباط با یکدیگر برای تثبیت منافع پرولتاریا و رهبری پرولتاریا و نقش اساسی میلیشیای کارگری صنعت نفت و گاز، پتروشیمی و معدن در سیر تحولات کشورمان، تدارک دیدیم. تدارک دیدیم تا که طبقۀ کارگر مجذوب جیغ و ویغ های محافظه کارانه چپ و راست و دموکراسی خواهانۀ «شورایی و بورژوایی»، «تجدید خواهان مذهبی و غیرمذهبی» و مصلحین و پرهیزکاران اجتماعی شبه آل احمدی و شریعتی، ملکم خان و اقاخان کرمانی و سید جمال الدین اسد ابادی سینه چاک نظام پارلمانی و سایر مکاتب کهنه و ایستایِ انواع و اقسام لایه های آزادیخواهانه در ظاهر مخالف با یکدیگر. اما، به علت برخورداری از خاستگاه مشترک طبقاتی متناسب با منافع سرمایه نشود. همانطور که تفاله هایشان در خارج از کشور یکصدا از صحنه سازیهای ارتجاع تغذیه می کنند. در تهران، نوه و نتیجۀ پاسدار لایه های بورژوازی – ارتجاعی نهضت ابراهیم یزدی، حاج سید جوادی، سحابی ها و بازرگان دوباره پرچم نواندیشی مذهبی را بلند کرده اند. از شعار زن، زندگی، آزادی حمایت می کنند و دین داری و حجاب را اختیاری معرفی می کنند تا دوباره با «چپ روها» بر سر خوان یغمای کار و زحمت پرولتاریا بنشینند.
تاریخ کشور ما بیانگر نمونه های فراوانی از عناصر و گروههایی مثل حزب توده است که با نقاب مارکسیستی به طور تام و تمام در موضع بورژوایی غلتیدند و در منحرف کردن و به انحطاط کشاندن جنبش طبقاتی طبقۀ کارگر نقش ویرانگری را به عهده گرفتند. هم اکنون نیز در ایران مجموعه ای از اعضاء پیشین و ازکارافتاده گروههایی که ما از آنان به عنوان لومپن بورژوا یاد می کنیم وجود دارند که اگر چه در حرف همچنان به توجیه شعارها و خواستهای چپ نمایانه ادامه می دهند. اما، با احزاب جمهوری اسلامی زد و بند دارند و در خدمت سرمایه داری اند. »
__
پوپولیسم چپ، یک معضل است و یکبار دیگر در سرکوب ددمنشانۀ اعتراضات از دیماه نود و شش تا کنونی به بن بست رسیده است. در مقابل، ضرورت لنینیسم در تئوری و عمل، سازماندهی و شفاف سازی تضادهای درون و برون طبقاتی، عدم تلفیق خواستهای دموکراتیک با بورژوازی و پشت پا زدن به همبستگی، ائتلاف و وحدت و پایان تاریخ استفادۀ پرولتاریا از سنگرهای بورژوازی- پوپولیسم راست کانون شورشی، نقد بیرحمانه و انقلابی کارگرگرایی، اتونومیستی، چپ مستقل متشکل از ایدئولوژیهای ناهمساز چپهای پژوهشگر و …… برای آنانیکه در ایران از تاریخ عبرت می گیرند،در اوج می درخشد.
توضیح:
مطلب فوق به دلیلی در موقعیتی بغرنج بوسیلۀ من بیان شده و هر آنچه گفتم توسط رفیق در جوارم، دکتر سحر نیک منش که صاحب نظر، امانتدار و بر آیین نگارش تسلط دارند کلمه به کلمه تایپ شده است. مطلب را چندین دفعه برای من خوانده اند. با این حال،مسئولیت هر گونه خبط و خطا- لغزش قلم به گردن گوینده است.
آناهیتا اردوان ۱۴ بهمن ۱۴۰۴