قربانی یاری شو!

امین الله مفکر امینی    2026-02-05! قربانی یاری شو که قربانــــت شـــــــــود     بوقتی سختی…

سلطنت مطلقه ؛ آنارشی جنگل گرگ ها

Hobbes , Thomas (1588-1679) آرام بختیاری هابس؛ فیلسوف سیاسی سلطنت مطلقه.  توماس هابس(1679-1588.م)،…

پایان یا بازتولید قدرت؛ طالبان در آستانه یک چرخش سرنوشت‌…

نویسنده: مهرالدین مشید حاکمیت طالبان و سناریو های آینده؛ تغییر از…

تکنولوژی یا تخیل؟ هارپ در میان واقعیت و توطئه 

از یوتیوب تا توهم خدایی: کالبدشکافی یک روایت خطرناک سلیمان کبیر…

بگذریـــد!

امین الله مفکر امینی          2026-27-04! بـگذرید زحرف وسخن های ممــلو ا زریـــــــــا نـــــدارد…

شب سیاه

رسول پویان شب سیاهی گریخته ماهی، شکـسته چنگی گـرفته نایی سحـر نیامد…

همدیگر ناپذیری

نفاق ، همدیگر ناپذیری ، بلند پروازی ، امتیاز طلبی…

مدافعان خط دیورند؛ واقع گرایان ژیوپلیتیک یا متهمان به همسویی…

نویسنده: مهرالدین مشید موافقان دیورند؛ بازیگران واقع گرا در برابر ستون…

‬‬نه به جنگ و نابرابری، آری به همبسته‌گی جهانی کارگران‬‬‬‬

 ‬‬‬‬اعلامیۀ سازمان سوسیالیست‌های کارگری افغانستان به‌مناسبت اول ماه می، روز…

توهم برتری و بازی قدرت

«جستاری در خودبزرگ‌ بینی و بازی‌های پنهان برتری» تهیه و تدوین…

بالیستیک چی‌ست؟

چرا این واژه‌ی صفت را به جای نام اصلی کار…

طالبان؛ پیامد فساد ساختاری و سازمان یافته حکومت‌های کرزی و…

نویسننده: مهرالدین مشید از امید تا انحطاط؛ فساد ساختاری و بازگشت…

قلۀ پیروزی

از قلـب خراسـان کهـن آمده ام با یعـقوب لیث و تهمتن…

بخاطر انفاذ قانون اساسی به مثابه شاه کلید نجات افغانستان

اعلامیه و فراخوان ملی بنام خداوند حق و عدالت با اتکا بر…

 لیبرالیسم، جنبش روشنگری، و نبوغ جان لاک

john locke (1632- 1704) آرام بختیاری جان لاک ؛ آغاز تئوری تقسیم…

از ترور میر اکبر خیبر تا کودتای ثور؛ بهای سنگین…

نویسننده: مهرالدین مشید تروریکه هنوز هم مردم افغانستان بهای آن را…

با عاشقان وعارفان همصحبت!

امین الله مفکر امینی                     2026-19-04! دل منــــــور میکـــند صحبت بـــا اهلـی عشق…

اهمیت و ضرورت آسیب شناسی تاریخی ، برای امروز و فردا های…

نوشته از بصیر دهزاد   این  مقاله که در کنفرانس علمی انجمن سراسری حقوقدانان…

داستایفسکی شوروی: داستایفسکی در فرهنگ، ایدئولوژی و فلسفه شوروی

 برگردان . رحیم کاکایی سه گفتار در واکاوی جایگاه داستایفسکی، نویسنده…

در مرز سایه و روشنایی انسان

 « از عشق تا خشونت ؛ سفربه درون انسان » تهیه…

«
»

رادیکالیسم یهودی طلایه دار ارتش پرولتری

«مفهوم اشک آلود و جسورانۀ تاریخِ پرولتاریای یهودی»

جستار اول

نویسنده، تهیه و تنظیم: آناهیتا اردوان

مونوگرافی و سلسله جستارهای تحقیقاتی پیش رو درباره طلایه‌داری پرولتاریای یهودی- انقلابی و سازمان‌ده قبل از ارسال برای انتشار خارج از کشور در دوهفته نامۀ زیرزمینی «سپیده دم در نفت» کمیسیون مهندسین نفت،گاز،پتروشیمی و معدن- ایران تحریر شده است. برای انتشار بیرونی به پزشک متخصص، از اعضای اجماع پزشکان کمیته مارکسیست ارتدوکس و پرولترهای یهودی عضو کمیسیون مهندسین صنعت نفت،گاز، پتروشیمی و معدن ایران تقدیم می‌شود. این پژوهش با پاسداشت یاد تمامی جان‌باختگان یهودی آغاز می‌گردد؛ آنان که در مسلخ سرمایه‌داری جمهوری اسلامی جان باختند. ما از فاجعه‌ای سخن می‌گوییم که تاریخ رسمی، هراسان از عریانی آن، دهان دوخته است: یورش وحشیانه به محله یهودیان شیراز در سال شصت و هشت. آنجا که ماشین سرکوب برای انحراف مسیر مبارزه طبقاتی، بساط یهودی‌ستیزی و ناسیونالیسم خون‌بار پهن کرد. حقیقت عریان آن روز، در تصویر نوزاد شش‌ماهه‌ای است که در برابر چشمان منجمد پدر و مادر، با آب جوشان سماور سلاخی شد تا بهای یهودی بودن با گوشت و پوست پرداخته شود؛ جنایتی که هدف آن در حقیقت درهم‌شکستن استخوان آگاهی و سرکوب سازمان‌دهندگان بود. چرا که دولتهای سرمایه داری در تشدید تضادهای درون ماندگار سرمایه داری نیاز دارند تا انگشت اتهام معاضیل اقتصادی را بسوی عده ای دراز کنند و یهودیان حتی نسبت به مسیحیان، زرتشتیان و بهایی ها- طعمۀ بهتری برای دولتهای سرمایه داری جمهوری اسلامی اند. هم اکنون، قائم مقام قائم کمیته مارکسیست ارتدوکس، شهیر غیرقانونی در ایران به گزارش عریف و نقیب های زندانیِ کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس آگاه اس که هم‌اکنون سی و شش سوسیالیست یهودی در سیاهچال‌های ایران به‌سر می‌برند. به‌رغم مخالفت با صهیونیسم، با همین تزویر و دروغ دستگیر شده‌اند و در اصل به دلیل رادیکالیسم یهودی در شط تاریخ جاری. این زندانیان یهودی، مبارزانی هستند که نام و تصویر آنان تاکنون در هیچ رسانه‌ای بازتاب نیافته است. کارگران یهودی کمیسیونِ مهندسین نفت،گاز،پتروشیمی و معدن میراث‌داران به عنوان نمونه، چهل و یک هزار پرولتر یهودی گمنامی هستند که در سال ۱۹۰۳ با اعتصاب سرخ خود، تاریخ را بسوی انقلاب هزارونهصد و پنج روسیه پیش راندند. نظم و انضباطِ  پزشک یهودی و متخصص ما نیز در این کارزار نابرابر، استمرار همان واقعیتی است که برتولت برشت، شاعر و نمایشنامه‌نویس بزرگ آلمانی، در شعر معروف خود به نام «سوال‌های یک کارگر روزنامه‌خوان» فریاد می‌زد و می‌پرسید: «هفت دروازه شهر تِبس را چه کسی ساخت؟ در کتاب‌ها نام شاهان را نوشته‌اند. آیا شاهان بودند که صخره‌های سنگ را جابجا کردند؟ فیلیپ، پادشاه اسپانیا، وقتی ناوگانش غرق شد، گریست. آیا هیچ‌کس دیگری گریه نکرد؟» برشت معتقد بود که مورخان همیشه اعتبار پیروزی‌ها را به نام سرداران و پادشاهان می‌زنند، در حالی که رنج، کار و خون اصلی را کارگران آگاه و رهبران سازمان‌دهندگانی دادند که در برخی مواقع حتی نام آنان در سطرهای تاریخ نیامده است. اعتبار پیروزی، نه از آن سرداران و رهبران شناسنامه‌ای دور از عرصه کنشگری در ایران، بلکه متعلق به رهبران سازمان‌دهی است که نام آنان در میان سطرهای تاریخ به رسم و سیاق تاریخ این نامادری بیرحم تا این ساعت به دلیل فعالیت علنی- مخفی در ایران، نیست و نباید هم باشد، سازمان دهندگان متشکل که قهر انقلابی شان، نبض تپنده تاریخ در پیکار قهرآمیز و سازمانده علیه سرمایه‌داری در ایران و جهان است. 

جامعه یهودیان ایران که امروزه جمعیتی بین ۹,۰۰۰ تا ۱۵,۰۰۰ نفر تخمین زده می‌شود، عمدتاً در شهرهای تهران، شیراز و اصفهان ساکن هستند و علیرغم کاهش جمعیت نسبت به دهه‌های گذشته، همچنان یکی از بزرگ‌ترین جوامع یهودی در خاورمیانه (خارج از اسرائیل) محسوب می‌شوند. این اقلیت مذهبی طبق قانون اساسی یک نماینده در مجلس دارد و در امور مذهبی و اجتماعی خود، از جمله مدیریت کنیسه‌ها و مراکز خیریه‌ای مانند بیمارستان دکتر سپیر، فعال است. از نظر معیشتی، اکثریت یهودیان ایران در بخش خصوصی اشتغال دارند و به‌طور سنتی در بازارهای مالی و تجاری، به‌ویژه در حوزه‌هایی چون تجارت منسوجات، فرش، طلا، جواهرسازی و اشیاء عتیقه شناخته شده‌اند. با افزایش سطح تحصیلات در دوران مدرن، حضور آن‌ها در مشاغل تخصصی نظیر پزشکی، داروسازی و مهندسی نیز بسیار پررنگ شده است. اما، بخشی قابل توجهی از یهودیان در حوزه صنایع سنگین مانند نفت و گاز، یهودیان بیشتر در قالب شرکت‌های مهندسی، پیمانکاری و مشاوره فعالیت می‌کنند و مولد ارزش اضافی هستند. محدودیت‌های ساختاری و قانونی در استخدام‌های دولتی، دستیابی به پست‌های حساس مدیریتی و حاکمیتی در وزارتخانه‌ها برای اقلیت‌های مذهبی دشوار است. یهودیان ساکن ایران سهم قابل توجهی در فعالیتهای تشکیلاتی پرولتری در ایران دارند بطوریکه نام آنان با جنبش کمونیستی ایران گره خورده است.  در دهه‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۰، بسیاری از جوانان یهودی با هدف دستیابی به برابری اجتماعی و مبارزه با فاشیسم و مخالفت با صهیونیسم به گروه‌های کمونیستی پیوستند. اگرچه پس از تحولات دهه ۱۳۶۰ فعالیت‌های  سازمان‌یافته سوسیالیستی میان آن‌ها به نظر کمرنگ شد. اما، تأثیر فرهنگی این جریان در نهادهایی مثل «جامعه روشنفکران یهودی» که در پیروزی انقلاب نیز نقش داشتند، همچنان در حافظه تاریخی این جامعه باقی مانده است. فراتر، فعالیت سوسیالیستهای یهودی به هیچ وجه در ایران از بین نرفته است. بلکه، زیرزمینی تر شده است. در حداقل سه شهر ایران، مراکزی در ظاهر برای انجام مراسم و آداب و رسوم مذهبی برخوردار از رستورانت بسیار مجلل وجود دارد  در آنجا یهودیان اکثرا سوسیالیست، بسیار رادیکال و تحصیل گرد هم می آیند و به بحث و گفتکو در مورد مسائل روز گرد هم به دور از چشم ماموران وزارت اطلاعات جمع می شوند. در میان آنان، پزشک و کارگر بخش تولیدی و حتی یهودیانی که دارای اقامت کشورهای اروپایی اند، اما در ایران زندگی می کنند، وجود دارد. هر غریبه ای در این مراکز که بیشتر شبیه نهاد اجتماعی هستند، راه پیدا نمی کنند. مگر اینکه بوسیله از چهره شاخص، قابل اعتماد اجتماع از قبل تایید شده و پیش از اجازۀ ورود و مشارکت در بحث و گفتگوها از کانالهایی از مراحل مختلفی را پشت سر بگذارند. نکتۀ بسیار قابل توجه اینجاست که شخصیتهایی در ظاهر خاخام و در واقعیت امر، سوسیالیست وظیفۀ حفاظت از مراکز مزبور را بعهده دارند. نهادهای اجتماعی به گونه ای ترتیب داده شده اند که در صورت رجوع نهادهای امنیتی و دولتی بسختی شک و شبهه ای خلاف اینکه عده ای در کنیسه برای خوردن و آشامیدن غذاهای یهودی و برپایی آداب و رسوم شان- آنجا گرد هم آمده اند.

 فعالیت زیرزمینی و  رادیکالیسم در میان یهودیان در ایران و جهان قدمتی برابر را آغاز جنبش طبقاتی پرولتاریا دارد. سنتی از اعتصابات و تشکل های کارگری، سازمان‌های سوسیالیستی و ایده‌های انقلابی، رشد کرد، در حالیکه مهاجرت‌های گسترده، گسترش آن را تسهیل می‌کرد.

در این نوشتار، مسیر این سنت را با مطالعۀ منابع و کتابهایی دنبال خواهم کرد. خواهیم دید که چگونه یهودیان تازه پرولتر، رادیکالیزه و درگیر مبارزۀ طبقاتی شدند و چگونه تشکلهای کارگری ایجاد کردند، آگاهی طبقاتی کسب کردند و به ایده‌های مبارزه طلبی- سوسیالیستی واکنش نشان دادند و از خود در برابر خشونت‌های یهودستیزانه دفاع می‌کردند و روحیه و زبان و فرهنگ رادیکال خود را در طی مهاجرت و فرار از  تزاریسم و  ​​​​کشتارها به سمت بریتانیا و ایالات متحده آمریکا رفتند.

پس از جنگ جهانی اول و انقلاب روسیه، جهان به طرز چشمگیری تغییر کرد. اما جوامع طبقه کارگر یهودی در بسیاری از کشورها همچنان نقش مهمی در مبارزات ایفاء می‌کردند، در حالی که با تهدید رو به رشد فاشیسم مبارزه می‌کردند. در نیمه دوم قرن نوزدهم، وضعیت اجتماعی یهودیان به طرز چشمگیری تغییر کرد. جامعه یهودیان با پشت سر گذاشتن نقش خود در جهان قرون وسطی، روابط سرمایه‌داری مدرن را توسعه داردند. همزمان با یهودستیزی مدرن توسعه یافت که پدیده ای تصادفی نبود. یهودستیزی همان احساس سنتی یهودستیزی نیست؛ بلکه پدیده‌ای مدرنی بود که اساساً نفرت تاریخی از یهودیان را بازسازی می‌کند. با ظهور ناسیونالیسم به عنوان یک عامل تعیین‌کننده در جامعه اروپایی در قرن نوزدهم، تعصب ضد یهودی اشکال خاص دوران امپریالیستی را به خود گرفت. اکثریت جمعیت، که برای توجیه آرمان‌های ناسیونالیستی نیاز داشتند خود را از نظر قومی همگن ببینند، به وجود عناصر یهودی «بیگانه» در میان خود اشاره کردند. به ویژه برای کسانی که آگاهی ملی‌شان مربوط به دوران اخیر بود، طرد یهودیان به ابزاری برای تعریف ملیت تبدیل شد و «ویژگی‌های یهودی» به معنای کاملاً متضاد لهستانی، رومانیایی یا اوکراینی بودن درآمد.

در دوران قرون وسطی، دین هدف اصلی خصومت علیه یهودیان بود. یهودستیزی مدرن در عوض بر ویژگی‌های نژادیِ به اصطلاح آنها تمرکز دارد. نظریه‌های شبه‌علمی که ادعا می‌کردند یهودیان پست‌تر هستند، برای تقویت تبلیغات در مورد برتری نژادی مورد استفاده قرار گرفتند و به یهودستیزی قدرت بیشتری بخشیدند. یهودستیزی، ابزار سیاسی قدرتمند و یک جنبش سازمان‌یافته با احزاب سیاسی خاص خود و به جنبشی چنان گسترده تبدیل شد که ایدئولوژی یهودستیزی در برنامه حزب محافظه‌کار آلمان، که پایگاه بیسمارک شد، گنجانده شد. چرا که یهودستیزی صرفاً احساس نیست؛ بلکه کنشگرانه است. یهودستیزان از فعالیت بلندمدت علیه یهودیان به عنوان دشمن، حمایت می‌کنند که منجر به سیاسی شدن و تجسم آن در احزاب سیاسی دائمی، انجمن‌های داوطلبانه و فعالیت‌های انتشاراتی… نهادینه شدن آن می‌شود. اتحادیۀ یهودستیزان بعنوان اولین سازمان آلمانی که بطور خاص به مبارزه با تهدید یهودی ها و به اخراج اجباری آنان از کشور متعهد بود در سال  ۱۸۷۹ توسط فعال سیاسی راست‌گرای آلمانی، ویلهلم مار، ابداع شد.

از آن زمان، یهودستیزی ابزاری بسیار مفید که طبقات حاکم را قادر می‌سازد قدرت خود را حفظ یا افزایش دهند، در ایران نیز یهودی ستیزی یکی از دلایل دستگیری مخالفان و همچنین  قربانی نارضایتی‌های اجتماعی یا سیاسی دولتهای سرمایه داری جمهوری اسلامی بودند و هستند تا از این طریق معاضیل ساختاری اقتصادی- سیاسی را به دشمن خارج از کشوری ارجاع دهند و تضادهای درون ماندگار سرمایه داری را مهار سازند. به طور کلی، دوران اقدامات یهودستیزانه گسترده با فجایع اقتصادی عمومی – سقوط و رکود اقتصادی دهه هزاروهشتصد و هفتاد، پیامدهای جنگ جهانی اول و رکود بزرگ دهه هزارونهصد و سی مطابقت داشت. نکته مهم این است که خود یهودیان نیز در این دوره ایده‌های ناسیونالیستی را توسعه دادند. نمی‌توان با قاطعیت گفت که این کاملاً جدید بود. واینستاک توضیح می‌دهد که طبقات متوسط ​​و صنعتگران یهودی، قربانیان ناسیونالیسم تهاجمی بورژوازی نوظهور در کشورهای اروپای شرقی، به طور طبیعی ایدئولوژی ناسیونالیستی همسایگان خود را پذیرفتند. صهیونیسم، با جریان‌های متعدد خود، بخشی از این روند بشمار می آید. صهیونیسم عمومی که به طبقه متوسط ​​گرایش داشت، غالب بود و انرژی خود را صرف یافتن متحدانی در میان طبقات حاکم و چهره‌های قدرتمند می‌کرد. صهیونیسم تجدیدنظرطلب آشکارا به صهیونیسم، به عنوان یک جنبش استعماری و استفاده از نیروی مسلح متعهد بود. هیچ یک از این جریان‌ها نفوذ زیادی در میان جمعیت یهودی به دست نیاوردند. مضاف بر این، بیشتر سوسیالیست‌های یهودی در امپراتوری تزاری ضدصهیونیست بودند. تأسیس تشکل کارگری یهودیان در سال ۱۸۹۷ تا حدودی پاسخی به ایده‌های ملی‌گرایانه بود. اما، به مفهوم خودمختاری فرهنگی ملی برای یهودیان در امپراتوری تزاری محدود می‌شد؛ این تشکل مهاجرت را پیشنهاد نمی‌کرد. با این حال، صهیونیست‌های سوسیالیست تلاش کردند تا حمایت از اسکان یهودیان در فلسطین به عنوان یک هدف سیاسی را با حمایت از مبارزات طبقه کارگر محلی پیوند دهند. برخی خود را به فعالیت‌های اقتصادی و تشکل یابی کارگری محدود کردند، در حالی که برخی دیگر در کنار سازمان‌های سوسیالیستی غیریهودی در فعالیت‌های سیاسی انقلابی شرکت کردند و به گروه‌های دفاع از خود در برابر کشتارها پیوستند.

حزب پواله صهیون از مهمترین احزابی بود که از همکاری با صهیونیست‌های بورژوا خودداری کرد و در سال ۱۹۰۹ از سازمان جهانی صهیونیسم خارج شد. با این حال، تلاش برای متحد کردن مبارزه طبقاتی با ملی‌گرایی و مهاجرت، تضادهای قدرتمندی ایجاد کرد. جای تعجب نیست که انشعاب‌ها و درگیری‌های مداومی وجود داشت که در طول انقلاب ۱۹۱۷ به بحران تبدیل شد. حزب چپ پواله صهیون تا سال ۱۹۳۷ به تحریم سازمان جهانی صهیونیسم در مبارزه طبقاتی و دفاع در برابر یهودستیزی فزاینده در لهستان در سال‌های بین دو جنگ جهانی فعالیت داشت. حزب راست پواله صهیون از اعلامیه بالفور حمایت کرد و با صهیونیست‌های جریان اصلی همکاری داشت. با این حال، در لهستان، آنها حمایت جنبش جوانان صهیونیستی را به دست آوردند که قرار بود نقش مهمی در مقاومت در برابر نازی‌ها در لهستان اشغالی ایفا کند. هر دو جناح پواله صهیون در طول قیام گتوی ورشو در سازمان مبارزان یهودی شرکت کردند.

جریان‌هایی در درون صهیونیسم کارگری مانند هاشومر هاتزایر (گارد جوان) خود را سوسیالیست می‌نامیدند، اما عموماً با مبارزه طبقاتی مخالف بودند. آنها استدلال می‌کردند که کارگران یهودی در حاشیه جنبش طبقه کارگر قرار دارند و ظاهراً فقط می‌توانند در آنچه سرزمین خود می‌دانستند، در مبارزه طبقاتی شرکت کنند. یهودیانِ طبیعتاً فقیر، علاقۀ چندانی به جنبشی به اصطلاح کارگری نشان نمی‌دادند که به آنها نمی‌گفت تمام توان خود را برای مبارزه در شرایط بهتر در زمان حال به کار گیرند، بلکه به آنها می‌گفت که نگران فلسطین دوردست باشند. صهیونیسم کارگری هرگز نتوانست بخش قابل توجهی از طبقه کارگر یهودی را در هیچ کشوری به خود جذب کند. جذابیت اصلی آنها برای آن دسته از یهودیان جوان طبقه متوسط خرده بورژوا ​​بود که به دنبال گسست از ریشه‌های طبقاتی خود بودند اما آماده پیوستن به طبقه کارگر نبودند. جریان‌های اصلی درون صهیونیسم کارگری در دهه ۱۹۳۰ قاطعانه مسائل طبقاتی را تابع ملی‌گرایی قرار دادند و تحت رهبری بن گوریون، نقش محوری در تأسیس دولت صهیونیستی را ایفاء کردند. همه صهیونیست‌ها تا حدودی با یهودیان به عنوان یک پیکر واحد، متمایز و جدا از غیریهودیان رفتار می‌کردند. یکی از مضامین اصلی این مطالعه این است که چگونه تقسیمات طبقاتی در جامعه یهودی به این معنی بود که کارگران منافع بسیار متفاوتی از منافع دیگر یهودیان و همچنین کارفرمایان یهودی خود داشتند؛ همبستگی بین یهودیان و غیریهودیان به موفقیت در مبارزات طبقه کارگر، از جمله مبارزه با یهودستیزی، کمک کرد. تئودور هرتزل، بنیانگذار صهیونیسم، استدلال می‌کرد که یهودستیزی در ذات غیریهودیان است و نمی‌توان با آن مبارزه کرد. در مقابل، پاسخ سوسیالیست‌ها به یهودستیزی این بود که می‌توان با آن، همراه با سایر اشکال ستم و نژادپرستی، مبارزه کرد و مبارزه طبقه کارگر برای سرنگونی سرمایه‌داری بهترین امکان ایجاد جامعه‌ای برابر را با خود به همراه دارد.

این ترکیب مبارزه طبقاتی، همبستگی درون طبقاتی و جدایی از کارگران یهودی و غیریهودی بورژوازی و خرده بورژوازی، سوسیالیسم و ​​مبارزه علیه ظلم واقعیتِ  سنت رادیکال یهودی است.تاریخ پیوسته‌ای از مبارزه که تقریباً بدون وقفه برای بیش از شش دهه و در حداقل سه قاره جریان پیدا کرد و در حقیقت واقعیت تاریخی دربارۀ جنبش بین المللی پرولتاریای سازمان یافته است و نشان می دهد که کارگران یهودی سهم عظیمی در رادیکالیسم  جنبش طبقاتی پرولتاریایی ایفاء کرده و می کنند.

بر بوروخوف، صهیونیست سوسیالیست، در سال ۱۹۱۶ نوشت که ایده‌های سوسیالیستی از روسیه‌ی استبدادزده به انگلستان و آمریکای آزاد آورده شد. آنها که در آنجا سرشار از محتوای جدید بودند، از طریق لندن، کونیگزبرگ و وین به گتوهای گالیسیا و روسیه بازگشتند. کارگری که تازه در نیویورک اعتصاب کرده بود، می‌توانست با دوستی که به زودی در بیالیستوک یا ویلنا اعتصاب می‌کرد، برداشت‌های جدیدی را رد و بدل کند. کارگر یهودی با ذهنی پر از آرزوهای مبهم، راه طولانی را در پیش گرفت. در تمام نقاط مسیر، از طریق اتریش، آلمان، فرانسه، انگلستان و هلند، با رفقایی از همه کشورها تماس گرفت و رشته‌ای معنوی بین شرق و غرب تنید. به این ترتیب، بذر اندیشه‌ی انقلابی به چهار گوشه‌ی جهان منتقل شد. جریان مهاجرت، جنبش کارگری یهودیان را در همه جا گسترش داد.

روسیه، دهه‌های ۱۸۸۰ تا ۱۹۰۶

رنگ‌پریدگیِ شهرک ‌سازی

در طول قرون وسطی، لهستان مداراپذیرترین کشور اروپا بود و به پناهگاهی برای یهودیانی تبدیل شد که در کشورهای دیگر مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتند و از آنها رانده می‌شدند. در نتیجه، تا اواسط قرن شانزدهم، شاید سه چهارم یهودیان جهان در آنجا زندگی می‌کردند. هابسبورگ‌ها، پروس و امپراتوری روسیه در اوایل قرن هجدهم لهستان را تقسیم کردند و روسیه بخش شرقی را به طور کامل ضمیمه خود کرد. بخش غربی به عنوان یک موجودیت مجزا، معروف به پادشاهی کنگره لهستان، حفظ شد.

بدین ترتیب، روسیه تزاری اکثریت یهودیان اروپا را تحت حاکمیت خود داشت. مطمئناً از آنها استقبال نمی‌کرد. در کنار دین و آداب و رسوم، زبان نیز این جامعه را از جمعیت‌های محلی متمایز می‌کرد. در سرشماری سال ۱۸۹۷، ۹۹ درصد از یهودیان در مناطق یهودی‌نشین روسیه تزاری به زبان ییدیش صحبت می‌کردند. این زبان از آلمانی علیا گرفته شده است. اما با الفبای عبری نوشته می‌شود. یهودیان طبقه بالا اغلب ییدیش را منحط و نامناسب برای اهداف پیچیده می‌دانستند. اما، از همه مهم‌تر برای اهداف ما، سوسیالیست‌ها نیز اغلب زبان عامیانه طبقه کارگر را «اصطلاحات تخصصی» می‌دانستند و استفاده از زبان روسی یا لهستانی را ترویج می‌کردند. در کارهای اولیه حلقه خود، آنها معمولاً با آموزش زبان روسی به شرکت‌کنندگان یهودی شروع می‌کردند. ییدیش تا جنگ جهانی اول زبان اصلی یهودیان در اروپا، بریتانیا و ایالات متحده باقی ماند. این زبان در سال‌های میان دو جنگ نیز به طور گسترده صحبت می‌شد: پیش از هولوکاست، در میان ۱۷ میلیون یهودی در سراسر جهان، ۱۱ تا ۱۳ میلیون نفر به زبان ییدیش صحبت می‌کردند.

در سال ۱۸۲۶، تزار نیکلاس اول طرحی سیستماتیک برای «یهودی‌زدایی» روسیه را آغاز کرد. اولین اقدام، محدود کردن نزدیک به ۴.۹ میلیون یهودی به مناطق شهری قلمرو اسکان، شامل منطقه غربی امپراتوری، بخش‌های ضمیمه‌شده لهستان و بیشتر اوکراین، لیتوانی و بلاروس امروزی بود. اگرچه آنها تنها ۱۱.۶ درصد از جمعیت کل را تشکیل می‌دادند، اما اکنون یهودیان وزن اجتماعی بزرگی در شهرها و شهرستان‌های کوچک (اشتتل‌ها) ایجاد کرده‌اند. در نه استان، آنها اکثریت جمعیت شهری را تشکیل می‌دادند. نیکلاس همچنین محدودیت‌هایی را در زمینه آموزش، آزادی‌های مدنی و مشاغل اعمال کرد و در سال ۱۸۳۵، زمانی که تقریباً تمام چاپخانه‌های یهودیان تعطیل و کتاب‌ها سوزانده شدند، این محدودیت‌ها را تشدید کرد.

تزار بعدی، الکساندر دوم، به لیبرالیسم شهرت داشت و بزرگترین اصلاحات او لغو رعیت‌داری در سال ۱۸۶۱ بود. با این حال، کاهش محدودیت‌های او علیه یهودیان جزئی و محدود به طبقات بالای جامعه بود؛ و پس از قیام لهستان در سال ۱۸۶۳، سرکوب رسمی دوباره افزایش یافت. بدنام‌ترین آنها، پوگرومی در اودسا در سال ۱۸۷۱ بود که در آن یک گروه سازمان‌یافته، با تأیید فعال یا ضمنی مقامات، به مدت سه روز در محله یهودیان به آشوب پرداختند. بنابراین، در زمان افزایش مخالفت‌های سیاسی و سرخوردگی در میان دهقانان، یهودیان به عنوان یک قربانی سیاسی مناسب تثبیت شدند و کلمه “پوگروم” وارد زبان انگلیسی شد.

ویلیام فیشمن، یکی از پیشگامان تاریخ رادیکال یهود، پوگروم‌ها را «سوپاپ اطمینان درونی» برای اشرافیت می‌نامد. در سه سال پس از ترور الکساندر دوم توسط سازمان پوپولیستی نارودنایا ولیا در مارس ۱۸۸۱، بیش از ۲۰۰ مورد غارت، تجاوز و قتل سازمان‌یافته رخ داد. مقامات اغلب هیچ اقدامی انجام نمی‌دادند، خشونت را ترویج می‌کردند یا حتی خودشان حملات را تحریک می‌کردند. فیشمن توضیح می‌دهد که چگونه «بربریت جدید با شدت طاعون به وقوع پیوست»، زیرا بیش از ۵۰ روستا در نزدیکی کیف تنها در یک دوره دو ماهه در سال ۱۸۸۱ «تسلیم این بیماری همه‌گیر شدند». تنها دو سال پس از ابداع اصطلاح یهودستیزی، طبقه حاکم روسیه آن را به عنوان یک سیاست آگاهانه به کار گرفت. محدودیت‌های قانونی و تبعیض با این وحشیگری همراه بود. قوانین ماه مه الکساندر سوم در سال ۱۸۸۲ مرزهای پاله را بیش از پیش محدود کرد و بیش از یک میلیون نفر را مجبور به مهاجرت کرد و همچنین محدودیت‌های تجاری و دانشگاهی را تشدید کرد. این شیوع خشونت و سرکوب، اولین موج بزرگ مهاجرت را تسریع کرد؛ یک چهارم میلیون یهودی در سال‌های ۱۸۸۱-۱۸۸۲ از روسیه گریختند.

انفرادی در میان انفراد

تصویر رایج از امپراتوری روسیه در این زمان، استپ‌های وسیعی است که توسط دهقانان عقب‌مانده و خرافاتی اشغال شده بود. اما منطقه مرزی غربی، جایی که یهودیان در آن مستقر بودند، محل تبادل و نفوذ بود. توسعه سرمایه‌داری در آنجا در دهه ۱۸۶۰ منجر به تحولات اجتماعی مهمی شد. در اوایل قرن، اکثر یهودیان منطقه، تاجران و صنعتگران خرده‌پا در بسیاری در روستاها فعالیت داشتند. با گسترش شیوه تولید سرمایه‌داری، ساختار اجتماعی تحت سلطه کار دستی شهری قرار گرفت و روابط و آداب و رسوم اجتماعی سنتی را دگرگون کرد. دیگر یهودی معمولی، یک روستایی کوته‌بین و محافظه‌کار مانند توئه، قهرمان ویولن‌زن روی پشت بام، نبود، فرهنگی جدید پدید آمد، فرهنگی که اکنون به روی دنیای مدرن گشود. جمعیت یهودی که در مراکز شهری در منطقه‌ی «قلعه‌ی اسکان» متمرکز شده بودند، اکنون در مرکز این سرمایه‌داری در حال توسعه قرار داشتند و این روند بسیار سریع بود. بطوریکه تا سال ۱۸۹۷، تخمین زده می‌شد که ۱۰۵۰۰۰ کارگر یهودی، تقریباً یک سوم از کل یهودیان در اقتصاد سرمایه داری فعالیت داشتند. برخی در شرکت‌های بزرگ‌تری مانند کارخانه‌های نساجی در بیالیستوک و ووچ در لهستان و کارخانه‌های کبریت و سیگار در بلاروس مشغول به کار بودند. اما اکثر یهودیان در کارگاه‌های کوچک در بخش صنایع دستی با سطح فناوری پایین کار می‌کردند. با این وجود، این دیگر دنیای قدیمی‌تر پس از قرون وسطی استادکاران و شاگردان نبود؛ بلکه کارگاه‌ها در روابط سرمایه‌داری مدرن کارفرمایان و کارگران، سرمایه و دستمزد، جای گرفته بودند. به این ترتیب، این «مجموعه اسفناک کارگاه‌ها و صنایع کوچک» به اساس جنبش کارگران یهودی تبدیل شد. بدبختی و انزوای حاصل از شکل‌گیری همزمان پرولتاریای روسی زبان منجر به رادیکالیسم متمایز و همچنین توسعه سازمان‌های خاص یهودی شد.  یهودیان به طور نامتناسبی در صنعت حضور داشتند، در حالی که عملاً در کشاورزی غایب بودند. دولت روسیه تزار به یهودیان اجازه نمی داد که در مناطق مرکزی روسیه مثل مسکو و سن پترزبورگ زندگی کنند. بنابراین، قلمرو اقامتشان منطقۀ وسیعی در بخش غربی امپراتوری روسیه بود که از اواخر قرن هیجدهم تا اوایل قرن بیستم شامل سرزمینهای اوکراین، بلاروس،لیتوانی و مولداوی و بخشهای وسیعی از لهستان و لتونی (لاتویا) امروز بود. در جدول مربوط به سرشماری سال هزاروهشتصد و نود و هفت، توزیغ مشاغل میان یهودیان و کل جمعیت قلمرو اقامت مذکور نشان می دهد که تنها دو و نیم درصد از بیش از نیمی از کل جمعیت آنجا به یهودیان اختصاص داشت. کل جمعیت یهودیان در قلمرو اقامت حدود ۴,۸۹۹,۳۰۰ نفر (تقریباً ۵ میلیون نفر).این جمعیت حدود ۱۱.۶٪ از کل ساکنان آن منطقه را تشکیل می‌داد. به عبارت دیگر، ۳۶.۲٪ در صنعت، مربوط به توزیع همین جمعیت حدوداً  پنج میلیون نفر یهودی است. قوانین محدود کننده ای بود که مالکیت یا اجارۀ زمینهای کشاورزی را برای یهودیان ممنوع می کرد. به همین دلیل، یهودیان به سمت مشاغل شهری می رفتند. حدود سی و شش درصد آنان در بخش صنعت (تولیدات کوچک مثل خیاطی و کفاشی) و حدود سی و پنج درصد در بخش تجارت و حمل و نقل فعالیت داشتند که میزان بسیار قابل توجه و بسیار بالاتر از میانگین کل جمعیت بود. ه طور خلاصه، این آمار نشان می‌دهد که چگونه محدودیت‌های قانونی در روسیه تزاری، ساختار اقتصادی جامعه یهودی را تغییر داد و آن‌ها را از روستاها به سمت قطب‌های صنعتی (مولد ارزش اضافی) و تجاری در شهرها هدایت کرد و باعث پرولتریزه شدنشان شد. البته، روند پرولتاریزه شدن با فقر و فلاکت شدید یهودیان همراه بود. آمار نشان می‌دهد که میزان مرگ و میر در بین یهودیان دو برابر غیر یهودیان بود؛ ازدحام جمعیت، بیماری و فقر امری عادی بود. از ویژگی‌های خاص زندگی اقتصادی یهودیان در آن زمان، وجود افرادی بود که به عنوان «مردم هوا» (افرادی که در هوا زندگی می‌کنند) شناخته می‌شدند . این افراد بسیار فقیر با تجارت و دستفروشی بسیار خرد، ویولن زدن یا امور خیریه، و شاید گاهی اوقات با شغل‌های کوچک و کم‌درآمد، امرار معاش می‌کردند.

می‌توان پذیرفت که در این مرحله، کسی فکر کند که دیدگاه «اشک‌آلود» از تاریخ یهود شاید درست باشد: جمعیتی ستمدیده و تحقیرشده، در معرض تبعیض و خشونت سیستماتیک، به شدت فقیر و تحت سلطه قرار داشتند.کارل کائوتسکی زمانی گفت که اگر مردم روسیه بیش از سایر مردم رنج می‌برند، اگر پرولتاریای روسیه بیش از هر پرولتاریای دیگری مورد استثمار قرار می‌گیرد، طبقۀ دیگری از کارگران وجود دارد که هنوز هم بیشتر از همه مورد ستم، استثمار و بدرفتاری قرار می‌گیرند؛ این مطرود در میان مطرودان، پرولتاریای یهودی در روسیه است. اما سرمایه‌داری گورکن‌های خودش را به وجود می‌آورد. علیرغم ازدحام و فلاکت، بدبختی و بیماری، فرآیند دیگری در حال وقوع بود!

جنبش کارگری اولیه یهودیان

از یک دیدگاه خاص، کارگران یهودی را می‌توان طلایه‌دار ارتش پرولتری در روسیه دانست. همزمان با پرولتاریزه شدن کارگران یهودی، شروع به سازماندهی جمعی خود کردند. اولین تشکل کارگری شناخته شده یهودی، انجمن خیاطان زن در موگیلف (بلاروس امروزی) در اوایل سال ۱۸۶۴ است. تا دهه‌های ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰، اعتصابات قابل توجهی در بین کارگران نساجی رخ داد. این مبارزات اقتصادی اولیه عمدتاً دفاعی بودند و پیرامون مسائلی مانند کاهش دستمزد، ساعات کار، جریمه‌ها و موارد مشابه شکل می‌گرفتند. بیالیستوک در شمال شرقی لهستان در اواخر قرن نوزدهم مرکز صنعت بود. «در داخل و اطراف شهر، دودکش‌های بلند کارخانه‌ها قرار داشتند و دود صنعتی از آنها بیرون می‌زد.»

همچنین مرکز فعالیت‌های طبقه کارگر یهودی بود. به گفته یک روزنامه سوسیالیستی، «در آن دوران آرام و ساکت، زمانی که کارگران یهودی در سراسر روسیه در خواب عمیقی بودند و رویای مسیح و جهان آینده را در سر می‌پروراندند، ما کارگران یهودی بیالیستوک در حال حاضر مشغول نبردهای اقتصادی بودیم، صنعتگران را کتک می‌زدیم، دستگاه‌های بافندگی را می‌شکستیم، اعتصاب می‌کردیم و مبارزه می‌کردیم.»

در طول جنگ روسیه و ترکیه در سال‌های ۱۸۷۷-۱۸۷۸، تقاضا برای لباس فرم برای سربازان به این کارگران قدرت داد و آنها پس از یک «اعتصاب عظیم و تهاجمی» ۱۵۰۰۰ کارگر – شامل یهودیان (۱۵۰۰ نفر)، آلمانی‌ها و لهستانی‌ها – افزایش دستمزد را به دست آوردند.

در اینجا فهرستی از برخی رویدادهای بیالیستوک از یک منبع غیرسیاسی، کتاب یادبود بیالیستوک، آمده است، در طول ۲۰ سال، اعتصابات، تغییرات سریع تکنولوژیکی و تحولات سیاسی چشمگیری رخ داده است.

۱۸۷۶  اعتصاب رانندگان یهودی واگن در اعتراض به مقررات جدید پلیس

۱۸۸۲ اولین اعتصاب بافندگان یهودی در بیالیستوک

تهدید به یک قتل عام در بیالیستوک مطرح شد و  قصابان یهودی، رانندگان گاری و کالسکه، مهاجمان را در سال ۱۸۸۲ دفع کردند

۱۸۹۰ اولین چرخ ریسندگی به بیالیستوک آورده شد

۱۸۹۰ یاکوف پت، نویسنده و رهبر بوند، در بیالیستوک متولد شد

۱۸۹۵ اعتصاب  بافندگان یهودی در بیالیستوک آغاز شد

بیالیستوک در سال ۱۸۹۷ ، ۴۱,۹۰۵ یهودی را در خود جای داده بود (جمعیت کل ۶۷,۰۰۰ نفر بود). وضعیت مالی شهر خوب بود

۱۸۹۷ حزب بوند در بیالیستوک تأسیس شد

۱۸۹۸ اولین صندوق اعتصاب توسط بوند تأسیس شد

اعتصاب سال ۱۸۸۲ احتمالاً اولین اعتصاب در روسیه بود که سازماندهی تشکلهای کارگری را به نمایش گذاشت. این اعتصاب در آن دوره به طرز فوق‌العاده‌ای سازماندهی شده بود و از حمایت مالی سایر کارگران یهودی و بافندگان آلمانی ‌تبار برخوردار بود. لودز در کنگره لهستان، یکی دیگر از مراکز صنعتی با جمعیت زیادی از یهودیان، با ۲۳۰۰۰ کارگر در سال ۱۸۸۵ به مرکز اصلی تولید نساجی تبدیل شد. سوسیالیست‌ها از اوایل سال ۱۸۷۸ در میان آنها فعال بودند. در روز کارگر ۱۸۹۲، تظاهرات گسترده‌ای متشکل از ۲۰۰۰۰ اعتصاب‌کننده و حامیان آنها با سربازان درگیر شد و منجر به ۴۶ کشته شد. بر بوروخوف این مبارزات اقتصادی اولیه را «پیشاتاریخ» جنبش کارگری یهود نامید و معتقد بود که کارگران یهودی فاقد آگاهی طبقاتی و سازماندهی هنوز کورکورانه دست و پا می زنند.

زنان، مردان و حتی کودکان یهودی درباره اعتصاب گفتکو می کنند 

نقطه عطفی در سال ۱۸۸۷ فرا رسید؛ جنبش کارگران یهودی از فعالیت‌های خودجوش محلی فراتر رفت و ماهیتی برنامه‌ریزی‌شده‌تر و آگاهانه‌تر به خود گرفت. اعتصاب سراسری موفق ۲۰۰۰ بافنده بیالیستوک به رهبری یک کمیته اعتصاب، در برابر چاپلوسی‌های فرماندار استان مقاومت کرد و به مدت دو ماه پایدار ماند. این امر مستلزم سازماندهی و انضباط بود. در همان سال، اعتصاب قفل‌سازان در مینسک (بلاروس) و زنان جوراب‌دوز در ویلنا (لیتوانی) رخ داد. سال بعد، لئو یوگیچس، که بعدها به خاطر رهبری سوسیال دموکراسی لهستان و سپس نقشش در جنبش سوسیالیستی آلمان مشهور شد، اعتصاب کارگران چاپ ویلنا را رهبری کرد. این اقدامات اغلب منجر به ساختارهای تشکلهای کارگری اولیه شد.

در دهه ۱۸۹۰ با فوران موج اعتصاب، مبارزه‌طلبی گسترش یافت. با توجه به اینکه روزهای کاری ۱۸ ساعته رایج بود، تقاضا برای ۱۲ ساعت کار در روز در سراسر منطقه به شدت افزایش یافت، زیرا بی‌صبری کارگران «قابل کنترل نبود» و «خصومت‌های فروخورده‌ای که کارگران مدت‌ها نسبت به کارفرمایان خود در دل داشتند» آزاد شد. در ویتبسک (بلاروس)، جنبش «به سرعت تقریباً تمام حرفه‌ها را در بر گرفت، اعتصاب پشت اعتصاب» سازماندهی می شدند. اعتصاب عمومی خیاطان در ویلنا «یک رویداد درجه یک» بود.

اعتراض در میان کارگران نساجی بیالیستوک تقریباً بی‌وقفه بود. در یک اعتصاب سه هفته‌ای ده هزار نفری در سال ۱۸۹۴، بافندگان کارگران اعتصاب‌کننده را از کارخانه‌ها بیرون راندند. سال بعد، ۸۵۰۰ بافنده (اعم از یهودی و غیر یهودی) بارها شیشه‌های کارخانه‌ها را شکستند. چنین اقداماتی «باعث ترس تولیدکنندگان و استادان بافنده شد». در سال ۱۹۰۰، در «یک رویداد تماشایی»، بافندگان و همسرانشان روز شنبه در کنیسه علیه بیکاری اعتراض کردند.

موج اعتصاب که از میان کارگران صنایع دستی و صنعتگران آغاز شد، کارگران غیرماهری مانند ۸۰۰ زن در کارخانه سیگار شرشفسکی در گرودنو را نیز به خود جذب کرد که در سال ۱۸۹۹ دست به اعتصاب زدند و «این امر زنگ خطری برای افکار عمومی محلی» را به صدا درآورد.

این موج اعتصاب تأثیر عمده‌ای بر سوسیالیست‌ها گذاشت. آرکادی کرمر، که بعدها یکی از بنیانگذاران بوند شد، و جولیوس مارتوف، که بعدها از رهبران منشویک‌ها شد، در جزوه‌ای پرخواننده با عنوان «دربارۀ تحریک» (۱۸۹۳) استدلال کردند که وظیفۀ اصلی اکنون دور شدن از حلقه‌های کوچک و معطوف کردن توجه به کارگران مخصوصا یهودی است. رفیق لنین، رهبر حزب طراز نوین بلشویک و رهبر انقلاب اکتبر، متعاقباً این استدلال‌ها را پذیرفت. سوسیالیست‌های ویلنا برنامۀ جدیدی برای تحریک تدوین کردند که مورخ عزرا مندلسون آن را «بزرگترین سهم منحصر به فرد مارکسیست‌های یهودی بلاروس-لیتوانی در جنبش سوسیالیستی روسیه» می‌داند. البته، یهودیان تنها کسانی نبودند که به تحریک روی آوردند. مارتوف اذعان کرد که سوسیالیست‌های یهودی تحت تأثیر الگوی جنبش کارگری لهستان قرار گرفتند که در دهه ۱۸۸۰ شروع به تحریک گسترده در میان کارگران کرد.اما، همانطور که سای انگلرت، فعال سوسیالیست و دانشگاهی، اظهار داشت؛ « پیامد تجربه دوگانه یهودستیزی گسترده و پرولتاریزه شدن سریع کارگران یهودی، گشودگی ویژه‌ای از سوی رادیکال‌های یهودی به استدلال‌های مربوط به لزوم از بین بردن ظلم و ستم و استثمار بود.»

در نتیجه، کارگران یهودی به سرعت از نظر سازماندهی تشکلهای کارگری از روس‌ها پیشی گرفتند. تا اواخر سال ۱۹۰۷، تنها ۷ درصد از کارگران سن پترزبورگ عضو تشکلهای کارگری بودند؛ تا سال ۱۹۰۰، ۲۰ درصد از کل کارگران یهودی در بیالیستوک و تا ۴۰ درصد در سایر شهرها سازماندهی شده بودند.

بروسات و کلینگبرگ خاطرنشان می‌کنند که تا انقلاب ۱۹۰۵، پیشتازی جنبش کارگران یهودی نسبت به همتایان روسی، لهستانی، بالتیک، اوکراینی و قفقازی خود، ویژگی بارز و قابل توجه وضعیت امپراتوری تزاری بود. رشد ستیزه‌جویی در میان کارگران یهودی را در حدود آغاز قرن بسیار چشمگیر بود. نگاهی اجمالی به اعتصابات در میان کارگران یهودی در لیتوانی و لهستان، بین سالهای هزاروهشتصد و نود و پنج تا هزارونهصد و چهار گواه ادله ماست و نشاندهندۀ یک طبقۀ کارگر ستیزه جو و مسلح به آگاهی طبقاتی است که اکثراً یهودی بودند. 

[روند اعتصابات کارگران یهودی در لیتوانی و لهستان بین سال‌های ۱۸۹۵ تا ۱۹۰۴ نشان‌دهنده یک صعود تشکیلاتی مستمر است. این مبارزات در سال ۱۸۹۵ با ۸۳ اعتصاب و ۴,۷۰۰ شرکت‌کننده آغاز شد و پس از یک دوره نوسان، در سال ۱۸۹۷ با جهشی جدی در آگاهی طبقاتی، ۱۵۰ اعتصاب با مشارکت ۲۳,۸۰۰ نفر را رقم زد. با ورود به قرن جدید، تعداد اعتصابات به شدت افزایش یافت و در سال‌های ۱۹۰۱ و ۱۹۰۲ با ثبت ۴۵۳ و ۴۵۵ مورد به اوج خود رسید. اگرچه سال ۱۹۰۳ با ۳۴۰ اعتصاب، تعداد دفعات کمتری را نسبت به سال قبل داشت، اما با رکورد ۴۱,۰۰۰ شرکت‌کننده، گسترده‌ترین بسیج توده‌ای این دهه را به ثبت رساند. در نهایت، این دوره ده ساله با مجموع ۲,۴۱۸ اعتصاب و سازمان‌دهی ۱۷۶,۴۰۰ کارگر به پایان رسید که با میانگین ۷۳ نفر در هر حرکت، بستر اصلی انقلاب ۱۹۰۵ روسیه را هموار ساخت.]

آمار بالا یک سند تاریخی بسیار مهم است که بیداری طبقاتی و قدرت سازمان‌دهی کارگران یهودی را در سال‌های پایانی قرن نوزدهم نشان می‌دهد. این آمارها مربوط به دورانی است که یهودیان در امپراتوری روسیه تحت فشارهای شدید قانونی شدید بودند. رشد تصاعدی اعتراضات (تعداد اعتصابات) از ۸۳ مورد در سال ۱۸۹۵ به ۴۵۵ مورد در سال ۱۹۰۲ می‌رسد. این رشد ۵ برابری نشان می‌دهد که کارگران یهودی در لیتوانی و لهستان به مرور یاد گرفتند که برای گرفتن حقوق خود (مثل کاهش ساعات کار و افزایش دستمزد) به جای اعتراض فردی، به صورت دسته‌جمعی و منظم عمل کنند. نقطه عطف سال ۱۸۹۷ (تأسیس بوند) بود که اگر به سال ۱۸۹۷ نگاه کنید، تعداد اعتصاب‌کنندگان ناگهان از ۳,۳۰۰ به ۲۳,۸۰۰ نفر جهش می‌کند. این دقیقاً سالی است که «بوند» (حزب کارگران یهودی لیتوانی، لهستان و روسیه) تأسیس شد که نشاندهندۀ اهمیت رهبری حزب و رهبری حزب برای توسعه و رشد اعتصابات سازمان یافتۀ کارگری در تاریخ است. این حزب به اعتصابات پراکنده نظم داد و آن‌ها را به یک جریان سیاسی-اقتصادی قدرتمند تبدیل کرد. تحلیل «تعداد در هر ضربه» (میانگین ۷۳ نفر) این عدد (میانگین ۷۳ نفر در هر اعتصاب) بسیار کلیدی است. این رقم نشان می‌دهد که اعتصابات در کارخانه‌های غول‌پیکر رخ نمی‌داد، بلکه در کارگاه‌های کوچک (مثل کارگاه‌های خیاطی، کفاشی و دباغی) بود. مبارزه در کارگاه‌های کوچک سخت‌تر است، زیرا صاحب‌کار با کارگران رابطه نزدیکی دارد، اما این آمار نشان می‌دهد کارگران یهودی ترسی از تقابل نداشتند. سال ۱۹۰۳؛ اوج قدرت جمعی است. زیرا، با اینکه تعداد اعتصابات در سال ۱۹۰۳ نسبت به سال قبل کمتر شده (از ۴۵۵ به ۳۴۰)، اما تعداد شرکت‌کنندگان به بالاترین حد (۴۱,۰۰۰ نفر) رسیده است. این یعنی اعتصابات از حالت محلی خارج شده و به صورت اعتصابات سراسری و بزرگ درآمده بود که نشان‌دهنده بلوغ سیاسی کامل آن‌هاست. افت ناگهانی در ۱۹۰۴کاهش آمار در سال ۱۹۰۴ به دلیل دو عامل اصلی بود، سرکوب شدید که پلیس تزار روسیه با خشونت بی‌سابقه‌ای با اعتصاب‌کنندگان برخورد کرد. جنگ روسیه و ژاپن عامل دیگری بود که با شروع جنگ، فضای کشور امنیتی شد و بسیاری از رهبران کارگری بازداشت یا مجبور به سکوت شدند. این جدول به عنوان یک سند تاریخی ثابت می‌کند که پرولتاریای یهودی در آن منطقه، برخلاف تصور عمومی که آن‌ها را فقط «کاسب» می‌دانست، یکی از پیشروترین و مبارزترین نیروهای کارگری در کل امپراتوری روسیه بوده است. آن‌ها توانستند در عرض ۱۰ سال، بیش از ۱۷۶ هزار نفر را برای حق‌خواهی به خیابان‌ها و میدان‌های مبارزه بکشانند.

بسیاری از اعتصابات تنها تعداد کمی از کارگران را درگیر می‌کردند، اما تعداد زیاد اعتصاب‌کنندگان در سال‌های سرنوشت‌ساز ۱۸۹۷ و ۱۹۰۳ چشمگیر است. در حقیقت، پرولتاریای یهودی نقش بسیار عظیمی در سازماندهی و هموار کردن انقلاب هزارونهصد و پنج ایفاء کردند.  این آهنگ محبوب ییدیش، تصویری از فضای آن زمان را ارائه می‌دهد

هر جا که می‌روی، در هر خیابانی

صدای غرش می‌شنوی

مردان، زنان و کودکان

درباره اعتصاب صحبت می‌کنند

برادران، دیگر بس است این همه زحمت،

دیگر بس است قرض گرفتن و قرض دادن،

ما اعتصاب می‌کنیم،

برادران، بیایید خودمان را آزاد کنیم!

بوروچوف نتیجه گرفت که این جنبش اعتصابی کارگران یهودی در پاله شدیدتر از هر جنبش اعتصابی در جهان غرب در آن دوره بوده است. مسئله اصلی این جنبش، ایجاد روابط کاری مدرن‌تر بود. کارگاه‌های کوچک، عمدتاً تحت یک مدل پیشاسرمایه‌داری بدون ساعات ثابت، پرداخت نامنظم دستمزد و رابطه مردسالارانه بین کارفرمایان و کارمندان فعالیت می‌کردند.  جنبش «مستقیماً علیه شرایط هرج و مرج و بی‌نظمی جهت‌گیری شده بود» و خواستار «شرایط کاری یکسان و منظم» بود که مهم‌ترین آن، ۱۲ ساعت کار در روز بود. بنابراین، اگرچه خواسته‌های فوری اقتصادی بودند، روابط بین کارگران و کارفرمایان نیز به چالش کشیده می‌شد.

سوسیالیست‌ها در این جنبش بسیار مهم شدند. آن‌ها به تشکیل تشکلهای کارگری کمک کردند، اقدامات را برنامه‌ریزی کردند و سعی کردند استراتژی را آموزش دهند، به عنوان مثال، فراخوان اعتصابات زمانی که در فصل اوج تقاضا بیشترین تأثیر را داشت. آن‌ها همچنین می‌خواستند کارگران فراتر از زمان حال فکر کنند و ساختارهای بلندمدت تشکیل دهند. این کار دشوار بود زیرا اقدامات خودجوش دائماً رخ می‌دادند و سوسیالیست‌ها اغلب در جلوگیری از اعتصابات «غیرمجاز» مشکل داشتند. این جنبش نوپا اغلب قادر به دیدن دوردست‌ها نبود و اشتباهات زیادی مرتکب می‌شد. بخش‌های خاصی، مانند دباغان و فروشندگان، به‌طور ویژه موفق بودند، اما کارگران موی مصنوعی برجسته بودند؛ تشکل آنها تنها سازمان آن زمان بود که فراتر از شهرهای محلی گسترش یافت.۴۹آنها همچنین مواضع دوراندیشانه‌تری اتخاذ کردند، مانند مطالبه امکانات پزشکی بهتر و مخالفت با کار کودکان و اضافه کاری، و خود را سازمانی سیاسی اعلام کردند که «نه تنها با سرمایه‌داران منفرد، بلکه با رژیم و نظم موجود نیز مبارزه می‌کند».

این موج اعتصاب عمومی به بودجه نیاز داشت که جمع‌آوری آن باعث ایجاد همبستگی بیشتر می گشت. برای مثال، زنان اعتصاب‌کننده در یک کارخانه کبریت‌سازی، در مطبوعات سوسیالیستی درخواست کمک کردند: «رفقای عزیز، به ما کمک کنید، به شهرهای دیگر نامه بنویسید، در مبارزه‌مان به ما کمک کنید». این درخواست به طرز شگفت‌آوری موفقیت‌آمیز بود. در طول اعتصاب ذکر شده در کارخانه شرشفسکی، از کارگران سراسر پاله و از بوندیست‌های آذربایجان، نیویورک، لندن، برلین و لیون پول رسید.

فعالان چگونه این همه فعالیت غیرقانونی را مدیریت می‌کردند؟ در شرایط غیرقانونی بودن، وقتی همه فعالیت‌ها باید مخفیانه باشند، چگونه می‌توان روزنامه فروخت، حق عضویت اتحادیه را جمع‌آوری کرد و اطلاعات را منتقل کرد؟ استراتژی اصلی، تجمع در خیابان‌های مخصوصی به نام «بیرژ» بود، جایی که فعالان می‌توانستند در فضای باز قدم بزنند و صحبت کنند. اگر یک خیابان خیلی خطرناک می‌شد، مردم به خیابان دیگری نقل مکان می‌کردند. با وجود جاسوسان پلیس و حملات مکرر، «بیرژ»ها بخش حیاتی جنبش بودند. اگرچه دیگر هیچ غیرقانونی وجود نداشت، اما شاهد ظهور دوباره این رسم سازماندهی در خیابان‌ها در کشورهای مهاجرپذیر خواهیم بود.

تضاد طبقاتی، همبستگی درون طبقاتی

در کارگاه‌های کوچک، هم کارفرمایان و هم نیروی کار یهودی بودند، و این اساس نوعی استثمار فوق‌العاده موذیانه بود – وقتی همه در یک کنیسه شرکت می‌کردند و جدا از غیریهودیان در محله‌های جداگانه یهودی‌نشین شهرها زندگی و کار می‌کردند، توسل به باور به منافع مشترک آسان بود.با این حال، در کارخانه‌های متعلق به یهودیان، نیروی کار شامل یهودیان و غیریهودیان می‌شد؛ و در مراکز صنعتی، مانند بیالیستوک و ووچ، هر دو گروه در مجاورت هم زندگی می‌کردند. مندلسون اظهار می‌کند که در این شرایط، «روابط بین کارگران یهودی و غیریهودی اغلب کلید موفقیت یا شکست یک اعتصاب خاص بود».

کارفرمایان یهودی اغلب تمایلی به استخدام کارگران یهودی نداشتند: کارگران یهودی اغلب آخرین نفر استخدام می‌شدند، زیرا آنها را در سازماندهی، اعتصاب یا شورش بسیار سریع می‌دانستند. یک کارخانه‌دار یهودی در ویلنیوس [ویلنا] توضیح داد: «من ترجیح می‌دهم مسیحیان را استخدام کنم. یهودیان کارگران خوبی هستند، اما قادر به سازماندهی شورش علیه رئیس، رژیم و خود تزار هستند.»

مندلسون نمونه‌های زیادی از چگونگی سوءاستفاده کارفرمایان یهودی از خصومت‌های بین فرقه‌ای در درگیری با کارمندانشان ارائه می‌دهد. در بردیچف که اکنون در اوکراین است، یک کارخانه‌دار در مقابل کارگران مسیحی سخنرانی کرد… [و گفت] که یهودیان به مسیحیان خیانت کرده‌اند… و بنابراین باید اعتصاب را بشکنند.یک کارخانه‌دار یهودی در بیالیستوک «از تمام فصاحت خود برای برانگیختن نفرت شدید مسیحیان از یهودیان استفاده کرد» تا مانع از پیوستن آنها به اعتصاب شود، در حالی که در لودز، رئیس یک کارگاه جوراب‌دوزی «مسیحیان را علیه یهودیان تحریک کرد و بین آنها نزاع برانگیخت».

به طور خاص، غیریهودیان به عنوان اعتصاب‌شکن مورد توجه بودند. برای مثال، یکی از صاحبان کارخانه استدلال کرد: «ما باید افرادی، به ویژه مسیحیان، را استخدام کنیم که بتوانند درس خوبی به اعتصاب‌کنندگانی که علیه کارفرمایان خود قیام می‌کنند، بدهند.» گاهی اوقات، کارگران می‌توانستند با موفقیت در برابر استفاده از اعتصاب‌های غیریهودی مقاومت کنند. یک نمونه در سال ۱۹۰۱ اتفاق افتاد، زمانی که صاحب یک کارخانه سیگارسازی در بیالیستوک، ۴۵ زن جوان یهودی را اخراج و آنها را با دهقانان غیریهودی جایگزین کرد. اتحادیه برای «جنگ علیه» رئیس، تحریم اعلام کرد. پس از یک ماه اعلامیه در کنیسه‌ها و از بین بردن تنباکوهای خریداری شده، صاحب کارخانه تسلیم شد و زنان را دوباره استخدام کرد. سوسیالیست‌ها تمام تلاش خود را کردند تا علیه خصومت بین فرقه‌ای استدلال کنند و تلاش کردند تا سنت برادری همه یهودیان را با ایده جدید همبستگی طبقاتی جایگزین کنند. آنها استدلال می‌کردند که «در میان ما کارگران هیچ تفاوتی بین یهودی و مسیحی وجود ندارد، ما دست در دست هم علیه ستمگران خود پیش می‌رویم» و «یهودیان ثروتمند «خدای خود را دارند؛ پول آنها، سرمایه آنها، خدای آنهاست»، در حالی که «خدای ما [کارگران] وحدت است.» آنها اعلامیه‌هایی را بین کارگران غیریهودی توزیع می‌کردند و سعی داشتند با ترویج روحیه مبارزه‌جویی بیشتر، آگاهی طبقاتی را افزایش داده و با یهودستیزی مقابله کنند، اما موفقیت بسیار کمی داشتند. با این وجود، نمونه‌های مهمی از همکاری بین جوامع وجود داشت. در جریان اعتصابی در یک کارخانه کبریت‌سازی در لتونی در سال ۱۹۰۳، کارگران غیریهودی از یک کارخانه چرم‌سازی مجاور، تظاهراتی برگزار کردند و از اعتصاب‌کنندگان خواستند که «محکم بایستند». در کارخانه سیگار شرِشِفسکی در سال ۱۹۰۴، کارگران غیریهودی از عمل کردن به عنوان اعتصاب‌شکن خودداری کردند: «اینجا یهودی و لهستانی وجود ندارند، همه ما کارگر هستیم».

سوگند به مرگ و زندگی 

سوسیالیست‌های یهودی اولین حلقه را در امپراتوری روسیه در ویلنا در اوایل سال ۱۸۷۴ تشکیل دادند. این حلقه یکی از اولین حلقه‌هایی بود که ادبیات سوسیالیستی را به زبان ییدیش تولید کرد. تا دهه ۱۸۹۰، گروه‌های سوسیالیست یهودی با گرایش‌های سیاسی مختلف در بسیاری از شهرها فعال بودند.

تعدادی از این افراد در سپتامبر ۱۸۹۷ در یک جلسه مخفی در اتاق زیر شیروانی خانه یک کارگر در ویلنا گرد هم آمدند. سیزده نفر (پنج روشنفکر و هشت کارگر) که نماینده ۳۵۰۰ عضو بودند، سازمان کارگران یهودی لیتوانی، لهستان و روسیه را تشکیل دادند که عموماً با نام بوند کارگری یهودی یا به طور خلاصه «بوند» شناخته می‌شود. اختلافات و انشعابات ایدئولوژیک بعدی، توجه را از اهمیت بوند اولیه روسیه به کل جنبش انقلابی منحرف کرده است.

بوند اولین گروه مارکسیستی در امپراتوری روسیه بود که یک سازمان تقریبا پرولتری ایجاد کرد و تا سال ۱۹۰۵ بزرگترین گروه باقی ماند. این گروه نقش رهبری در فعالیت‌های انقلابی ایفاء کرد. در سال ۱۸۹۸، بوند اولین کنگره حزب کارگر سوسیال دموکرات روسیه را سازماندهی کرد، زیرا منابع و مهارت‌های سازمانی آنها بسیار برتر از رفقای روسی و لهستانی‌شان بود. این گروه چنان غالب بود که در دوره قبل از انقلاب ۱۹۰۵، یک سوم زندانیان اردوگاه‌های کار سیبری بوندیست بودند و همگی یهودی بودند. حتی در انقلاب ۱۹۰۵، بوند هنوز بسیار بزرگتر بود و نزدیک به ۳۰۰۰۰ عضو داشت، در مقایسه با ۸۵۰۰ عضو حزب روسیه.

بوند اولین سازمانی در روسیه بود که بسیاری از ویژگی‌هایی را که امروزه به عنوان مشخصه حزب انقلابی می‌بینیم، پیاده‌سازی کرد از جمله روزنامه تبلیغاتی، انقلابی حرفه‌ای و لزوم ریشه دواندن حزب در میان کارگران.

 در بخش غربی به حزب کارگران سوسیال دموکرات روسیه کمک کرد تا اولین نشریه خود را تولید و توزیع کنند. بوند، به عنوان یک سازمان انقلابی در شرایط غیرقانونی بودن، مشارکت در مبارزات اقتصادی طبقه کارگر ییدیش زبان را با گسترش ایده‌های سوسیالیستی ترکیب کرد. مولی کراباپل از تجربه پدربزرگش، سم راثبورت، که شاگرد چرم‌ساز و عضو تشکل کارگری در ولکاویسک (جنوب غربی لیتوانی) بود، می‌گوید. در سال ۱۸۵۶، این شهر عمدتاً یهودی‌نشین بود، با ۴۴۱۷ یهودی و ۸۳۴ مسیحی. تحت تأثیر بوندیست‌ها، کارآموزان اعتصاب کردند. کارفرمایان اعتصاب‌شکن‌ها را آوردند. درگیری‌های خیابانی از خیابان‌ها به خود کنیسه کشیده شد، جایی که بوندیست‌ها و اراذل کارفرما با چماق به جان یکدیگر افتادند. سم راثبورت بعداً نوشت که: «من در اعتصابات و خرابکاری‌ها شرکت کردم، من یک انقلابی شدم.» این خشونت برای کارآموزان یک حق رادیکال جدید به ارمغان آورد: شنبه شب‌ها مرخصی از کار داشتیم. این به معنای تعطیلی زودهنگام کار در طول روز نیست. کارگران می‌توانستند روز شنبه را به دلیل سبت یهودیان تعطیل باشند. کارفرمایان اغلب از آنها می‌خواستند که عصر برگردند و تمام شب کار کنند.

اعضاء بوند در شهر، گردهمایی‌های مخفیانه‌ای را در جنگل برگزار می‌کردند و در آنجا سرود بوندیستی «سوگند» را زیر پرچم قرمز می‌خواندند:

برادران و خواهرانِ در رنج و مبارزه،

همهٔ کسانی که از دور و نزدیک پراکنده‌اید،

گرد هم آیید، پرچم آماده است

 از خشم در اهتزاز است، از خون سرخ شده است

سوگندِ زندگی و مرگ یاد کنید!

این گروه کوچک از انقلابیون در مبارزه خود علیه طبقه حاکم، شجاعت و نبوغ عظیمی از خود نشان دادند:آنها انحصار الکل دولتی را غارت کردند. در طول اعتصابات، خطوط تلفن را قطع کردند، کارخانه‌ها را در هم کوبیدند، اعتصاب‌کنندگان را کتک زدند. آنها به کاروان‌های زندانیان حمله کردند، پودر تنباکو (مانند اسپری فلفل دست‌ساز) را به صورت رانندگان پاشیدند و رفقای دستگیر شده خود را آزاد کردند. آنها میله‌های سلول دوستشان را اره کردند و وقتی پلیس برای جستجوی او به خانه یکی از رفقایش آمد، او در حالی که لباس یک زن سالمند را پوشیده بود، مخفیانه از آنجا خارج شد.

خاطرات الکساندر بیتلمن نیز خاطره‌انگیز است. او در ۱۳ سالگی در بردیچف، نزدیک کیف، در جلسه‌ای که یکی از آشوبگران بوند به نام ایزاک با پدرش و دیگر کفاشان داشت، حضور داشت. بیتلمن صحنه را اینگونه توصیف می‌کند: خودش روی تخت والدینش نشسته بود در حالی که حدود ۲۰ نفر دیگر که اکثراً روی زمین در خانه دو خوابه‌شان نشسته بودند و با یک چراغ نفتی روشن می‌شد، آنجا بودند. ایزاک در سال ۱۹۰۲ به آنها کمک کرد تا اولین تشکل را در شهر تشکیل دهند و متعاقباً اولین اعتصاب آنها را رهبری کرد. اما آنها چیزی بیش از صحبت در مورد مسائل صرفاً اقتصادی انجام دادند: او از تمام بی‌عدالتی‌ها و وحشیگری‌های کل نظام‌های اجتماعی و سیاسی موجود صحبت کرد. او این کار را با کلمات ساده… اما بسیار احساسی انجام داد. درباره اعمال دولت تزار نسبت به کارگران، یهودیان و همه مردم.

بیتلمن «به شدت به صحبت‌های ایزاک علاقه‌مند» بود:من برای اولین بار از او توضیح مفصلی در مورد معنای کلماتی مانند سوسیالیسم، انقلاب، جمهوری دموکراتیک… مبارزه طبقاتی، استثمار، سرمایه‌داران و پرولتاریا شنیدم.

ایزاک همچنین درباره وضعیت خاص آنها به عنوان کارگران یهودی صحبت کرد.

به گفته او، کارگران یهودی در روسیه تزاری بار مضاعفی را به دوش می‌کشیدند؛ بار کارگران استثمار شده‌ای که با سایر کارگران روسیه در آن شریک بودند و بار ملیتی ستمدیده، مورد تبعیض و آزار و اذیت. من هرگز پیش از این، مصائب ویژه یهودیان در امپراتوری تزاری را به این روشنی ندیده بودم.

در اولین رژه روز کارگر شهر در سال ۱۹۰۳، تظاهرکنندگان در حالی که سرودهای انقلابی به زبان ییدیش می‌خواندند، در میدان گرد هم آمدند. پلیس اجازه سخنرانی داد، اما وقتی پرچم بالا رفت، به جمعیت چند صد نفری حمله کرد. پس از «درگیری شدید… بین پلیس و رفقای قدرتمند جبهه در چندین ردیف»، پرچم نجات یافت، اگرچه پلیس به بازوی حامل آن شلیک کرد. «این تظاهرات هفته‌ها موضوع بحث شهر بود.» همانطور که برای بیتلمن اتفاق افتاد، برای هزاران نفر دیگر که در آن دوره تحت تأثیر بوند قرار گرفتند، نیز همینطور بود. آنها انقلابی شدند و وفاداری شدیدی به بوند پیدا کردند.

اینجا جای پرداختن به تاریخچه مفصل بوند و رابطه آن با حزب کارگر سوسیال دموکرات روسیه نیست. اما درک این نکته مهم است که بوند در این دوره، اگرچه نقص‌هایی داشت، با این وجود یک سازمان مارکسیستی انقلابی بود.

با زندگی در جایی که لنین آن را «زندان ملت‌ها» می‌نامید، و در کنار بسیاری از گروه‌های قومی دیگر با آرمان‌های ملی، جای تعجب نیست که احساسات ناسیونالیستی در میان یهودیان امپراتوری تزاری ظهور کرد. اگرچه آنها تنها حدود ده درصد از جمعیت مناطقی را که در آن ساکن بودند تشکیل می‌دادند، اما در مناطق خود در بسیاری از شهرها و شهرستان‌ها زندگی می‌کردند، جایی که اغلب اکثریت بزرگی یا حتی اکثریت را تشکیل می‌دادند. از آنجایی که آنها از نظر جغرافیایی، زبان، آداب و رسوم و مهمتر از همه، تبعیض و تعصب از هم جدا بودند، مفاهیم ناسیونالیستی ناگزیر ظهور می‌کردند. برای بوند، این به شکل مفهوم استقلال فرهنگی به جای استقلال جغرافیایی بود که آنها در کنگره‌ای در سال ۱۹۰۱ آن را تعریف کردند: روسیه که از ملت‌های مختلفی تشکیل شده است، در آینده به فدراسیونی از ملیت‌ها تبدیل خواهد شد و هر یک از آنها مستقل از سرزمینی که در آن ساکن هستند، از خودمختاری کامل برخوردار خواهند بود.

مفهوم استقلال فرهنگی ملی آنها از مارکسیست‌های اتریشی گرفته شده بود. ریک کوهن، استاد دانشگاه مارکسیست، خاطرنشان می‌کند که ساختار فدرال حزب اتریش نشان‌دهنده «تسلیم شدن در برابر ناسیونالیسم در درون جنبش کارگری» بود. اما، بوند بی‌چون‌وچرا به مبارزه طبقاتی متعهد بود. اما رد پای ناسیونالیسم در ایده آنها مبنی بر اینکه مشکلات یهودیان باید توسط سازمان‌های یهودی حل شود، آشکار است؛ این منبع تقاضای آنها در کنگره ۱۹۰۳ حزب کارگران سوسیال دموکرات روسیه است که بوند تنها نماینده همه کارگران یهودی باشد.

بوند در طول حیات خود به عنوان یک سازمان کارگری (تا جنگ جهانی دوم)، ضدصهیونیست بود. آنها این دیدگاه را که یهودستیزی اجتناب‌ناپذیر است – اینکه غیریهودیان ذاتاً یهودستیز و لزوماً دشمن هستند – رد می‌کردند. بوند استدلال می‌کرد که راه حل استثمار و ستم، رفتن به جای دیگری نیست، بلکه جنگیدن در کشوری است که در آن زندگی می‌کنید. برای آنها، کارگران غیریهودی دشمن نبودند، بلکه متحدان بالقوه بودند: اتحاد با آنها نه تنها ممکن، بلکه در واقع ضروری بود.علاوه بر این، بوند با این ایده که مشکلات یهودیان می‌تواند در یک دولت یهودی در فلسطین حل شود، مخالفت کرد و استدلال کرد که چنین دولتی «یک جامعه طبقاتی دیگر خواهد بود که در آن کارگران یهودی باید با کارفرمایان یهودی خود مبارزه کنند».

در سال ۱۹۰۳، بوند قطعنامه‌ای را تصویب کرد که عضویت در یک سازمان صهیونیستی را با عضویت در بوند ناسازگار می‌دانست. کارگرانی که اعتقادات صهیونیستی خود را حفظ می‌کردند، مجبور به ترک اتحادیه‌های کارگری وابسته به بوند بودند.۷۴این یکی از دلایل توسعه چندین حزب کوچک بود که تلاش می‌کردند مشارکت فعال در مبارزات محلی در روسیه را با نوعی حمایت از تأسیس یک دولت یهودی در فلسطین، یعنی صهیونیسم، ترکیب کنند. این شامل حزب سوسیال دموکرات یهودی – پوله صهیون – در سال ۱۹۰۶ می‌شد که رهبر آن، بر بوروخوف، یک چهره انقلابی مهم بود.

پوآله صهیون در مبارزات اقتصادی کارگران مشارکت داشت و به دفاع از خود در برابر کشتارها پیوست. اما ناسیونالیسم آنها به فعالیتشان رنگ و بوی مبارزه‌طلبی می‌داد. برای مثال، یهوشوا روژانسکی، دباغی را در نظر بگیرید که در سال ۱۹۱۳ به عنوان عضوی از پوآله صهیون، اعتصابی موفق را در کارخانه خود رهبری کرد. پس از آن، او در یک جلسه مخفی کارگران سخنرانی کرد و استدلال کرد که زمان آن رسیده است که از مبارزه اقتصادی به مبارزه سیاسی روی آوریم: «رفقا، مگر همه ما یهودی نیستیم؟ چرا از بوند پیروی می‌کنید… [که] از دیدن یهودیان کل جهان به عنوان یک قوم واحد، یک ملت، امتناع می‌کند. ما، پول یهود، از ایده ملت یهود دفاع می‌کنیم.»

جای تعجب نیست که مواضع متناقض و ضد مبارزۀ طبقاتیِ صهیونیست‌های سوسیالیست منجر به درگیری‌های سیاسی شدید و در نتیجه انشعاب‌ها و اتحادها شد. دوره واکنش پس از سال ۱۹۰۶ منجر به نابودی تقریباً کامل آنها در روسیه شد و رهبران آنها یا مهاجرت کردند یا زندانی یا تبعید شدند. از حدود ۲۵۰۰۰ عضو چشمگیر در سال ۱۹۰۵، تنها حدود ۳۰۰ نفر باقی مانده بودند.

مرگ بر طبقه حاکم روسیه

بسیاری از سازمان‌ها و افراد یهودی در انقلاب ۱۹۰۵-۱۹۰۶ شرکت کردند. جریان‌های لیبرال این را فرصتی برای افزایش حقوق مدنی و خودمختاری فرهنگی دانستند و ۱۲ یهودی به عضویت اولین دوما انتخاب شدند (اگرچه آنها ناکارآمد بودند زیرا نمی‌خواستند «تحریک‌آمیز» باشند). حتی صهیونیست‌های جریان اصلی نیز بیانیه‌ای عمومی در حمایت از تغییرات اساسی سیاسی صادر کردند.

یشیواها (مدارس مذهبی) نیز سیاسی شدند. بسیاری از دانشجویان آنها فقط به دلیل محدودیت‌های سختگیرانه برای پذیرش یهودیان در دانشگاه‌ها در آنجا بودند

تعداد قابل توجهی از دانشجویان یشیوا به رادیکالیسم روی آوردند و تظاهراتی را ترتیب دادند که گاهی با خشونت همراه بود… در یشیوای معروف تلز، ناآرامی‌های دانشجویی چنان شدید بود که در سال ۱۹۰۵، مدیران این موسسه را برای چند هفته تعطیل کردند، افراد مشکوک به مشکل را اخراج کردند و سپس مردان جوانی را که از نظر سیاسی قابل اعتماد تلقی می‌شدند، ثبت نام کردند.

همچنان که موج انقلابی روسیه را فرا می‌گرفت، بوند با تمام تشکیلات خود واکنش نشان داد: بوندیست‌ها با فداکاری استثنایی جنگیدند، نقش کلیدی در بیشتر وقایع انقلاب ایفا کردند و در جریان درگیری‌ها با ارتش و پلیس روسیه بیشترین تلفات را متحمل شدند. انگلرت خاطرنشان می‌کند که: «بوند خود را در مرکز انقلاب قرار داد و به همین دلیل تا حد زیادی شناخته شد.» در یک شهر، ووچ، تعداد اعضا از ۱۰۰ نفر به ۱۶۰۰ نفر افزایش یافت؛ در سراسر منطقه، تعداد اعضا به طرز انفجاری افزایش یافت – شاید تا ۴۰۰۰۰ نفر.

یک آهنگ محبوب به زبان زبان ییدیش حال و هوای آن را نشان می‌دهد: 

برادران و خواهران، بیایید دست در دست هم دهیم،

بیایید دیوارهای تزار نیکولای کوچک را فرو بریزیم!

هی، هی، مرگ بر پلیس

مرگ بر طبقه حاکم روسیه

برادران و خواهران، بیایید همه با هم جمع شویم،

بیایید نیکولای کوچک را با مادرش به خاک بسپاریم

هی، هی، مرگ بر پلیس

مرگ بر طبقه حاکم روسیه!

انقلاب ۱۹۰۵ نقطه اوجی برای جنبش انقلابی روسیه به طور کلی و برای بوند به طور خاص بود. با شکست قیام، بوند اعضا و نفوذ خود را از دست داد و با قدرت گرفتن جنبش ارتجاعی، یهودیان دوباره هدف آنها قرار گرفتند.

همه برای دفاع از خود آماده‌اند

با خواندن گزارش‌های مربوط به کشتارهای دسته‌جمعی، ممکن است فکر کنید که مقاومت کمی وجود داشته یا اصلاً مقاومتی وجود نداشته است: اینکه یهودیان خود را تسلیم سرنوشت خود کرده‌اند – شاید با ناله و دندان‌قروچه، اما کاری بیش از پناه بردن به کنیسه انجام نداده‌اند. خاخام‌ها فقط این نگرش را تشویق می‌کردند که کشتارها خواست خدا هستند و یهودیان باید تسلیم آن شوند.

اما اینطور نیست. حتی در اوایل کشتارها، تلاش‌هایی برای دفاع وجود داشت؛ اما پس از خشونت‌های کیشینف (مولداوی) در سال ۱۹۰۳ که منجر به حدود ۵۰ کشته و ۵۰۰ زخمی شد، چرخشی به سمت مقاومت سازمان‌یافته صورت گرفت. نیویورک تایمز در آن زمان گزارش داد: نقشه دقیقی برای قتل عام عمومی یهودیان وجود داشت… رهبری جمعیت را کشیشان بر عهده داشتند و فریاد عمومی «یهودیان را بکشید» در سراسر شهر طنین‌انداز شد… صحنه‌های وحشتناک این قتل عام غیرقابل توصیف است.بوند رهبری را به دست گرفت و از دفاع مسلحانه از خود برای «پاسخ دادن به زور با زور» دفاع کرد: «ما باید سلاح در دست، خود را سازماندهی کنیم و تا آخرین قطره خون خود بجنگیم. تنها زمانی که قدرت خود را نشان دهیم، همه را مجبور خواهیم کرد که به شرافت ما احترام بگذارند.»

بوندیست‌ها و صهیونیست‌های سوسیالیست این را بعداً در همان سال به اجرا گذاشتند. اگرچه تنها تا حدی موفق بودند، اما معتقد بودند که تلاش برای دفاع از خود «برای روح مفید است.»

دیگر آن یهودیانِ سابق، ستمدیده و ترسو وجود ندارند. یک نوعِ تازه متولد شده و بی‌سابقه در صحنه ظاهر شد – مردی که از شرافت خود دفاع می‌کند.

تحت رهبری بوند، واحدهای دفاعی به سرعت گسترش یافتند. معمولاً هر گروه یک عضو اصلی و یک ذخیره داشت. اعضا اغلب کارگران یدی مانند باربرها و قصاب‌ها بودند، زیرا به قدرت بدنی نیاز داشتند. در سال‌های ۱۹۰۳-۱۹۰۴، واحدهای دفاعی در یک پنجم از کل پوگروم‌ها حضور داشتند و یک سال بعد به یک سوم افزایش یافتند. ممکن است تعداد بیشتری نیز ثبت نشده باشند. تا سال ۱۹۰۶، تا ۱۰۰۰ عضو اصلی واحدهای دفاعی و شاید ۸ تا ۱۰ هزار ذخیره در سراسر امپراتوری از بیالیستوک تا اودسا، کیشینف تا مینسک پراکنده بودند.

واحدها به چیزی بیش از پرسنل نیاز داشتند: آنها به سلاح نیاز داشتند. تا سال ۱۹۰۵، «گروه بوند زرادخانه‌ای از… بمب‌های دست‌ساز، قمه، چماق، چاقو و شلاق فنری جمع‌آوری کرده بود». اما مهم‌ترین آنها تپانچه‌ها بودند، زیرا کوچک بودند و قاچاق آنها آسان بود. این کار معمولاً توسط زنان جوان انجام می‌شد که طبق گزارش‌ها به کارخانه براونینگ در لیژ (بلژیک) سفر می‌کردند و سلاح‌ها را پنهان در لباس‌هایشان می‌آوردند. موجی از کشتارها پس از یک سری شکست‌ها در جنگ روسیه و ژاپن در سال ۱۹۰۴، توسط مطبوعات راست‌گرا که یهودیان را مقصر می‌دانستند، دامن زده شد. اما جمعیت یهودی اکنون واکنش متفاوتی نشان دادند. به عنوان مثال، در بردیچف: تحت تأثیر دفاع شخصی، حال و هوای یهودیان تغییر کرد. هیچ نشانه‌ای از ترس وجود نداشت. برعکس، همه برای دفاع از خود آماده شدند.

در ابتدا، کمی تردید وجود داشت، اما با نشان دادن اثربخشی دفاع شخصی، نگرش‌ها تغییر کرد. پس از غارت و چپاول گسترده در درچین (بلاروس امروزی)، گروه دفاع شخصی کالاهای غارت شده را بازیابی و بازگرداند. یکی از مغازه‌داران بسیار سپاسگزار بود و افزود: «مهم نیست که در شبات کمی سفر کرده‌اید».

در طول قیام ۱۹۰۵ و در دوره واکنش پس از آن، روزنامه‌های یهودستیز، یهودیان را به خاطر دامن زدن به انقلاب سرزنش کردند و موجی از قتل عام‌ها و ترورهای راست‌گرایانه آغاز شد – چنان شدید که به نظر می‌رسید امپراتوری «به هرج و مرج کامل فرو رفته است». همدستی مقامات بدنام است. در یک مورد، شهردار کرچ در کریمه به پلیس دستور داد که به جای مهاجمان، به مدافعان شلیک کنند و دو نفر را کشتند که یکی از آنها یک اوکراینی غیریهودی بود. این به نبردی علیه سازمان‌دهندگان این کشتارها – یعنی دولت روسیه – تبدیل شد. نبرد علیه این کشتارها، نقاب از چهره سازمان‌دهندگان آنها برداشت.

فعالیت‌های دفاع شخصی شدت بیشتری گرفت. بوند با گروه‌های رادیکال سوسیالیستی ائتلاف کرد که منجر به افزایش قابل توجه تعداد مدافعان غیریهودی شد. نکته مهم این است که بوند مسئله را فقط مربوط به یهودیان نمی‌دید. آنها اظهار داشتند که مبارزه علیه یهودستیزی «همچنین علیه طبقه حاکم و برای سوسیالیسم نیز هدایت می‌شود. بنابراین این دو مبارزه یکی بودند».

موفقیت متغیر بود؛ اما در برخی نقاط، مدافعان توانستند تفاوت قابل توجهی ایجاد کنند. به عنوان مثال، در شهر ژیتومیر (اوکراین امروزی) در سال ۱۹۰۵، حدود ۴۵۰ بوندیست، دانشجوی محلی، صهیونیست‌ها و سوسیالیست‌های چپ‌گرا، مسلح به اسلحه، خنجر، شلاق و بمب‌های دست‌ساز، پوگرومیست‌ها را به طرز چشمگیری شکست دادند. هنگامی که سربازان به یک تظاهرات مسالمت‌آمیز در ووچ شلیک کردند، واحدهای دفاعی «با سرسختی که تحسین غیریهودیان را برانگیخت» واکنش نشان دادند. نبردهای تن به تن منجر به کشته شدن ۵۶۰ نفر (از جمله ۳۴۱ یهودی) شد. یکی از خبرنگاران خاطرنشان کرد که «افسانه‌ها… کارگران یهودی را نوعی سامسون توصیف می‌کنند».

ارتباط بین خشونت یهودستیزانه و فعالیت انقلابی از پوگروم اودسا در اکتبر ۱۹۰۵ که منجر به خسارات گسترده و کشته شدن ۲۵۰ یهودی شد، آشکار است. نیروهای راست‌گرا هفته‌ها علیه یهودیان تحریک می‌کردند و آنها را به خاطر درگیری‌های بین مقامات و فعالان ضد دولتی، از جمله دانشجویان و کارگران، سرزنش می‌کردند.

جوانان، دانشجویان و کارگران یهودی صفوف جمعیتی را که در ماه‌های سپتامبر و اکتبر در تجمعات دانشگاه شرکت می‌کردند، پر کردند و یهودیان به طور فعال در موج توقف کار، تظاهرات و ناآرامی‌های خیابانی که در اواسط اکتبر آغاز شد، شرکت کردند.

در یک روز درگیری بزرگ، از ۲۱۴ نفر دستگیر شده، ۱۹۷ نفر یهودی بودند. در ۱۶ اکتبر، ارتش برای «برقراری نظم» وارد عمل شد. سه روز بعد، کشتار آغاز شد.

دو گروه دفاع شخصی، یکی متشکل از دانشجویان و کارگران و دیگری متشکل از بوندیست‌ها و دیگر سوسیالیست‌ها، توانستند میزان خسارات را کاهش دهند. آن‌ها که قبلاً لوازم پزشکی، اسلحه، مهمات و بمب انبار کرده بودند، ایستگاه‌های کمک‌های اولیه را اداره می‌کردند و مظنونین به غارت و کشتار را در دانشگاه زندانی می‌کردند، جایی که سپس توسط دانشجویان و اعضای دانشکده حقوق مورد بازجویی قرار می‌گرفتند. بنابراین جای تعجب نیست که تا پایان سال ۱۹۰۵، بسیاری از بخش‌های جامعه یهودی که در ابتدا مردد بودند، متقاعد شدند. یک وکیل یهودی اظهار داشت: «اکنون همه ما بوندیست هستیم».

خشونت‌های یهودستیزانه در سال ۱۹۰۶، با تشویق بیشتر دولت، حتی بیشتر افزایش یافت. خشم عمومی پس از یک کشتار نظامی در بیالیستوک در ماه ژوئن، به نمایندگان لیبرال یهودی در دوما نیز سرایت کرد و آنها به دلیل عدم توقف خونریزی، «حملات تندی» به دولت وارد کردند. نخست وزیر «اعتراف کرد که مقامات مرتکب اشتباهاتی شده‌اند و به نمایندگان اطمینان داد که مصمم است بی‌قانونی را ریشه‌کن کند».

کلمات آسان بودند. اما گروه دفاع شخصی به رهبری بوند توانست جان هزاران نفر و بخش زیادی از اموال آنها را نجات دهد و از بخش‌های عمده طبقه کارگر شهر به طور کامل محافظت کند: در هر گوشه از بخش فقیرنشین بیالیستوک، گشت‌های اتحادیه دفاع از خود یهودیان با تپانچه و نارنجک مستقر بودند و هر گروه تحت رهبری یک رهبر بود. آنها از خیابان‌ها محافظت می‌کردند و تیرهای هشدار دهنده به هوا شلیک می‌کردند. اگر یک غیریهودی با غنیمت به آنجا می‌رفت، این محافظان یهودی او را می‌ترساندند تا اینکه بسته دزدیده شده را به زمین می‌انداخت و فرار می‌کرد.

بدون شک، این موفقیت نسبی در بیالیستوک، حداقل تا حدی به دلیل سابقه چندین دهه‌ای کنش پرولتاریا در آن بود.

تصادفی نیست که بوند رهبری سازماندهی دفاع از خود را بر عهده گرفت. با تجربه‌ای که از زمان تشکیل آن به دست آمده بود، اعضا توانستند مهارت‌ها و تجربیات سازمانی خود را به کار گیرند. آنها به عنوان سوسیالیست، متعهد به همکاری با سایر سازمان‌های سوسیالیستی غیر یهودی، از جمله سوسیالیست‌ها و رادیکال‌های روسی، لیتوانیایی و اوکراینی بودند. در یکی از این اقدامات همبستگی، سوسیال دموکرات‌های لهستانی و روسی و اعضای بوند در ویلیکا (بلاروس) یک رژه دسته جمعی مشترک با پرچم‌ها و حلقه‌های گل برای بزرگداشت قربانیان یک قتل عام در سال ۱۹۰۵ برگزار کردند.

بوند گروه‌های یهودی دیگری، از جمله صهیونیست‌های سوسیالیست، را نیز جذب کرد، اما این موضوع مشکل‌سازتر بود. اعضای پوآل صهیون خود را سوسیالیست و فعال می‌دانستند. بر این اساس، آنها می‌خواستند بخشی از دفاع از خود باشند. اما، به عنوان صهیونیست، آنها آینده‌ای برای یهودیان در روسیه نمی‌دیدند. موضع متناقض آنها منجر به تعهد کمتر به دفاع شد، همانطور که از جزوه آنها می‌توان دید:با دفاع شخصی به چه چیزی دست می‌یابیم؟… دفاع شخصی نمی‌تواند ما را کاملاً از شری که باعث این قتل عام‌ها می‌شود، رهایی بخشد.

این موضوع تا جایی که به آن مربوط می‌شد، بدون شک درست بود. اما سوال دقیقاً این بود که چه چیزی می‌توانست یهودیان را از شری که باعث قتل عام‌ها می‌شد، نجات دهد؟ پوآل صهیون و دیگر صهیونیست‌ها استراتژی خود را بر پایه تأسیس یک دولت یهودی در فلسطین بنا کردند. آنها مبارزه محلی و اهداف بلندمدت خود را جدا از هم می‌دیدند. بوند و دیگر انقلابیون برای به خاک سپردن سرمایه‌داری و به همراه آن، همه اشکال ظلم و ستم جنگیدند. مبارزه با یهودستیزی و اهداف بلندمدت آنها بخشی از یک مبارزۀ طبقاتی سازمان یافته، آگاهانه و قهرآمیز بود.

منابع، توضیحات و پژوهشهای اختصاصی مونوگرافی؛[ آناهیتا اردوان]

یهودی ستیزی در اروپای قرون وسطی
این منبع ریشه های مذهبی تقابل با یهودیان در سده های میانه را واکاوی می کند. تمرکز اصلی این بخش بر اتهام های واهی مانند «افترای خون»، ممنوعیت مالکیت زمین و راندن طبقه کارگر یهودی به سمت شغل های حاشیه ای و محصور کردن آنان در «گتوها» است. این پیشینه برای درک چراییِ شکل گیری ساختار اقتصادی خاص که بعدها بوروخوف از آن با عنوان «هرم وارونه» یاد کرد ضرورت بنیادین دارد.

ویلهلم مار و واژه «آنتی سمیتیسم»
این مدخل بررسی چرخش استراتژیک در ادبیات کینه علیه یهودیان در قرن نوزدهم را بر عهده دارد. ویلهلم مار با ابداع و رواج واژه «آنتی سمیتیسم»، یهودآزاری را از یک پدیده مذهبی به یک دکترین «نژادی و بیولوژیک» تبدیل کرد. این منبع نشان می دهد که چگونه ناسیونالیسم افراطی با استفاده از مفهوم های شبه علمی، بستر را برای سرکوب سازمان یافته پرولتاریای یهودی هموار ساخت.

ناتان واین استوک (۱۹۷۹)؛ کتاب «صهیونیسم: مسیح کاذب»
واین استوک در این اثر مرجع، با نگاه مارکسیستی و رادیکال به نقد صهیونیسم می پردازد. او جنبش صهیونیسم را نه یک ضرورت مذهبی بلکه واکنشی طبقاتی به بن بست های سیاسی قرن نوزدهم می داند. این کتاب برای درک شکاف میان «سوسیالیسم یهودی» و «ناسیونالیسم یهودی» و همچنین تحلیل نقش سازمان دهندگان گمنام در تقابل با سرمایه داری، منبع کلیدی در این مونوگرافی محسوب می شود.

آرنولد زیبل (۱۹۹۱)؛ «جواهرات و خاکسترها»
این روای مستند و روایی، نبض انسانیِ تحقیق حاضر است. آرنولد زیبل نویسنده و فعال اجتماعی استرالیایی در جستجوی هویت و تاریخ نیاکان خویش به لهستان و لیتوانی سفر می کند. او در این اثر، میراث فرهنگی و روحیه انقلابی جاری در کارگاه های صنعتیِ «قلمرو اقامت» را بازسازی کرده و پیوندی عمیق میان «خاکستر» فجایع تاریخی و «جواهر» ایستادگی و مبارزات کارگری برقرار می سازد.

برون، ایوا (۲۰۲۰)؛ «ریشه‌های یهودیِ روز کارگر»

 این نوشتار پیوند میان مهاجران یهودی اروپای شرقی و جنبش های کارگری در محله «لاور ایست ساید» نیویورک را بررسی می کند. ایوا برون در این اثر نشان می دهد که چگونه سنت های عدالت خواهانه یهودی و تجربیات تلخ کارگاه های استثماری، مهاجران را به پیشگامان مبارزه برای حقوق کارگران، کاهش ساعت کار و ایمنی محیط کار تبدیل کرد. این منبع برای درک نقش فرهنگی و مذهبی یهودیان در شکل گیری تاریخ مدرن کارگری در آمریکا بسیار ارزشمند است.