خلیل عقاب
– دکتر بیژن باران
خلیل طریقت پیما (۱۹۲۴-۲۰۲۳، ۹۹ ساله)، معروف به پهلوان خلیل عقاب، یک هنرمند سیرک، عتیقهشناس و کشتیگیر بود. او را “پدر سیرک ایران” خواندند. او از کودکی به ورزش باستانی علاقه داشت. آن را به طور جدی از سن ۱۴ سالگی آغاز کرد. خلیل عقاب از همان زمان در بلند کردن و کشیدن میلههای سنگین سرآمد بود. در ۳۰ سالگی، وزنه ۴۵۰ کیلوگرمی را با دندان هایش بلند کرد. از ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰، در شهرهای ایران کشتی کج اجرا کرد. بلند کردن وزنههای بسیار سنگین، خوابیدن زیر کامیون و اتوبوس و خم کردن تیر آهن از جمله این اجراها بود. او اولین کسی بود که نمایشهای کشتی کج/ نمایشی را با فروش بلیط ترتیب داد. او در این باره گفت:
من در آن زمان ۵۰ سال داشتم. در طول ۴ سالی که در انگلستان زندگی میکردم، هر شب دو بار این فیل را بلند میکردم. این رکورد در ۱۹۷۵ در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد. پس از انگلستان، او به سیرک دریکستون ایتالیا رفت و فعالیتهای خود را در بیش از ۳۷ کشور جهان ادامه داد و نمایشهای قهرمانی اجرا کرد.
پهلوان خلیل عقاب زیر یک تخته فلزی دراز کشیده بود که یک جیپ از روی او رد شد و پشتش به سپر عقب جیپ خورد؛ پشت پهلوان به سپر غقب جیپ نمیگذاشت دنده عقب برود. او رستم بچههای تهران در دهه ۱۹۵۰ بود. عقاب/ شاهین در ۱۹۲۴ در شهر شیراز متولد شد. در ۱۹۵۲ در حیاط دبستان غزالی در خیابان سینا اجرا داشت. او نوجوانی خود را با ورزش باستانی آغاز کرد، سپس به اجرای نمایشهای کشتی پرداخت. مسابقات کشتی را چونن یک رویداد بلیطدار همراه با آکروباتیک، موسیقی و نمایشهای حیوانات بنیان نهاد.
پهلوان عقاب اولین کسی بود که شیرها و خرسها را از هند آورد، آنها را آموزش داد و به روی صحنه آورد. کارگردانان سینما از او برای اجرا در فیلم و تلویزیون دعوت کردند. او در شهرها و استانهای مختلف کشور اجرا داشت. پس از کسب افتخارات فراوان، در ۱۹۶۰ به دعوت دولت ژاپن به آنجا رفت. او نمایشهای خود را در تلویزیون فوجی اجرا کرد. در ۱۹۷۱، او سیرک فست ایرلند و در ۱۹۷۳، سیرک جری کتل انگلستان او را دعوت کردند. خلیل عقاب را سیرک توگنی و سیرک خانواده کریستیانی دعوت کردند تا در دو دهه آینده در ایتالیا اجرا داشته باشد. او ۲۰ سال در کشورهای اروپایی، آفریقایی و آمریکای مرکزی اجرا داشت. سرانجام سیرکی به نام ایران و ایتالیا در ایتالیا افتتاح کرد. او رکوردهای زیادی در اروپا به دست آورد، از جمله بلند کردن یک فیل ۱۴۰۰ کیلوگرمی با پاهایش و بلند کردن ۴۵۰ کیلوگرم با دندانهایش.
در دوران تصدی سید محمد خاتمی در وزارت فرهنگ، از او دعوت شد تا با تکیه بر تجربیات اندوختهاش از سیرکهای جهان، این شاخه از نمایش را به ایران بیاورد. او در ۱۹۹۱ به ایران بازگشت. از آن زمان، او سیرکی را در تهران افتتاح کرد. با این حال، شهرداری تهران پس از مدت کوتاهی به او جواز فعالیت مجدد نداد. این امر باعث شد که او به شیراز بازگردد. سیرکی که خلیل عقاب برای اولین بار در ایران به همراه همسرش شهلا اشکبوس افتتاح کرد، در بسیاری از شهرهای ایران با حضور ۶۰ هنرمند از ایتالیا، رومانی و پرتغال اجرا داشت. همسر و دو فرزندش، شهرزاد و ابراهیم، او را در این نمایشها همراهی میکردند.
یک جنبش اعتراضی در ایران در اواسط دهه ۱۳۸۰ شمسی، استفاده از حیوانات در سیرکها را بیرحمانه خواند. در آن سالها، این جنبش با سیرکها، از جمله سیرک ایران-ایتالیا که در پارک جنگلی پردیسان برگزار میشد، مخالفت میکرد. شهلا اشکبوس، معروف به بانوی سیرک ایران، به مدت ۱۸ سال مدیریت سیرک خلیل عقاب را بر عهده داشت. او در مارس ۲۰۰۸ در یک سانحه رانندگی در حالی که با تیم ایتالیایی خود در یک سفر کاری بود، درگذشت.
در ۱۳۹۳، ابراهیم عقاب، معروف به چاوش اکبر (پسر خلیل عقاب)، سیرک عقاب را بدون حیوانات واقعی افتتاح کرد. مریم اسلوبی یک مستند به نام لانه عقاب، به کارگردانی تهیهکرد. این فیلم درباره زندگی، حرفه هنری، پهلوان خلیل عقاب بود. گور او در زورخانه خلیل عقاب در کوی الزهرا شیراز است. او در فیلمهای زیر بازی کرد. شکوفه های امید با بازی حمیده خیرآبادی تقی ظهوری به کارگردانی رضا صفایی 1343
کوهزاد، سهیلا، هوشنگ بهشتی، کارگردانی ابراهیم باقری، ۱۳۴۶.
مرد صحرا با علی آزاد، سیمین غفاری به کارگردانی سیروس حراج زاده ۱۳۴۷
غول بیابانی با بازی ایلوش، محمد متوسلانی به کارگردانی عزیزالله رفیعی، ۱۳۴۸.
گناه زیبایی با گوگوش، لیلا فروهر، کارگردان: سیروس جراح زاده، 1348
پهلوان بابا، با آرزو، علی زندی، کارگردان: اکبر هاشمی، 1350.
مردان خوش، با بازی محمدعلی فردین، جمشید مشایخی، به کارگردانی صابر رهبر، 1350.
منابع. 2026/07/04
دکتر گئورگ فون کلر: یک پزشک آلمانی در طالقان – دکتر بیژن باران
در روستای گیلنک، یک پزشک آلمانی به نام دکتر گئورگ فون کلر زندگی میکرد که از ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ در طالقان میانی خدمت میکرد. دههها بعد، کامران – که در کولج بزرگ شده بود – دوباره با دکتر فون کلر و خانوادهاش در آلمان ارتباط برقرار کرد. در دهه ۱۹۸۰ در توبینگن با آنها ملاقات کرد. دکتر فون کلر در توبینگن درگذشت. کامران خود در ۱۹۶۳ پس از فارغالتحصیلی از دبیرستان شرف همکلاس من به آلمان مهاجرت کرد.
تجربیات اولیه و برخوردهای فرهنگی این پزشگ فراوان بودند. روستاییان گاهی لاشه گراز وحشی را به پزشک هدیه می آوردند. او آن را پذیرفت و خورد، در ابتدا نمیدانست که مصرف گوشت گراز در اسلام ممنوع (حرام) است. با وجود تفاوتهای فرهنگی، دکتر فون کلر با بیماران خود با احتیاط رفتار میکرد و احترام روستاییان را به دست آورد. به عنوان قدردانی، آنها اغلب هدایایی برایش میآودند. حقوق دریافتی از وزارت بهداشت در قزوین یا تهران پس انداز کرد.
دکتر فون کلر، اصالتاً اهل نورد راین-وستفالن (NRW)، در ۱۹۳۰ متولد شد و ۸۴ سال عمر کرد. در ۲۰۱۴ درگذشت. کامران در دهه ۱۹۸۰ در توبینگن، شهری دانشگاهی در بادن-وورتمبرگ، حدود ۳۰ کیلومتری جنوب اشتوتگارت، به ملاقات او رفت. آنها چند بار ملاقات و دیدار کردند، اما در نهایت ارتباطشان قطع شد. کامران، متولد ۱۹۴۳، بعداً زندگینامه دکتر فون کلر را به اشتراک گذاشت. این پزشک، کامران را به آلمان معرفی کرد، جایی که کامران در دانشگاه تحصیل کرد، با یک زن محلی ازدواج کرد، تشکیل خانواده داد و در حومه اشتوتگارت ساکن شد.
کامران به دنبال پزشک آلمانی بود که در روستای دوران کودکیاش خدمت میکرد. او به دلیل تلفظ فارسی «دکتر فونکلر» برای یافتن او تلاش کرد. تا ملاقات غیرمنتظرهای که سالها بعد اتفاق افتاد، بینتیجه ماند. حرف V در زبان آلمانی F تلفظ میشود. در ۱۹۷۸، پس از بهنگام کار در صنعت داروسازی، کامران در یک جلسه کاری در توبینگن، به طور اتفاقی با دکتر فونکلر ملاقات کرد. در ابتدا، آنها یکدیگر را نشناختند، اما دکتر فون کلر پس از فهمیدن اینکه کامران اهل کولج است، او را بجا آورد. او یک آلبوم خانوادگی با عکسهای اقوام کامران و دیگران آورد که احساسات عمیقی را برانگیخت. این دو داستانهایی درباره ایران و آلمان، از جمله خاطرات دکتر فون کلر از شکار و تعامل با مردم محلی و مقامات، را با هم به در میان گذاشتند. ارتباط آنها چندین سال ادامه یافت تا اینکه بازنشستگی و در نهایت درگذشت دکتر فون کلر این فصل از تاریخ مشترک را بست.
دکتر فون کلر در ۱۹۴۹-۱۹۵۰، در دوران نخست وزیری دکتر مصدق، برای شغلی در طالقان درخواست داد. تاریخچه خانوادگی و برخوردهای اولیه شامل هدیهای اانجیل مقدس است. پدربزرگ پدری من که در قزوین تحصیل کرده بود، از دهه ۱۹۲۰ پدربزرگ کامران و دکتر حشمت را میشناخت. او قبل از ژوئیه ۱۹۴۱، در طول اشغال متفقین در ایران، در کولج درگذشت. در ۱۹۲۸، یک مبلغ مسیحی یک انجیل فارسی به زبان کولج را بین پدر کامران و پدربزرگ من توزیع کرد – نسخهای که اکنون در کتابخانهام دارم. اولین خاطرات کامران مربوط به داشتن یک پزشک خانواده آلمانی در طالقان است. در سن پنج یا شش سالگی، در ۱۹۴۹، پدرش او را به تنهایی به مطب پزشک محلی برد – اولین تجربه او با پزشکی حرفهای بود، زیرا روستا قبلاً هیچ پزشک یا مرکز پزشکی نداشت. او در ابتدا نه تنها به دلیل سنش، بلکه به این دلیل که پزشک آلمانی بود و برقراری ارتباط یک چالش بود، میترسید. پدرش به او اطمینان داد که یک مترجم برای کمک حضور خواهد داشت.
کمکهای پزشکی پس از جنگ جهانی دوم طب مدرن را در ایران گسترش داد. کامران بعداً فهمید که دکتر فون کلر یکی از چندین پزشک آلمانی بود که پس از جنگ جهانی دوم برای ارائه مراقبتهای پزشکی در مناطق محروم به ایران دعوت شده بود. با برنامه «اصل چهار ترومن» ایالات متحده حمایت کرد، دولت ایران خدمات بهداشتی را در سراسر کشور گسترش داد. از آنجایی که تعداد کمی از پزشکان ایرانی برای مأموریتهای دورکاری داوطلب میشدند، پزشکان خارجی این خلا را پر کردند. بسیاری از پزشکان آلمانی که به دلیل سابقه نازی خود قادر به طبابت در آلمان نبودند، از این فرصت استفاده کردند. در آن زمان، پزشکی مدرن در ایران محدود بود. اکثر باشندگان به درمانهای سنتی یا محلی متکی بودند. پروژههای بهداشتی در حال پیشرفت بودند، اما چالش ها برای جاده، آمبولانس، آزمایشگاه، و داروخانه همچنان باقی بودند.
دکتر گئورگ فون کلر، توضیح داد که در ایران یک موقعیت شغلی برای یک پزشک پیدا کرد. بلافاصله درخواست داد. او و همسر یا پرستار، به روستایی در کوههای البرز نقل مکان کردند. مردم محلی نام او را «دکتر فونکلر» تلفظ میکردند، زیرا «V» آلمانی شبیه «F» تلفظ شود. او در دهه 1950 به عنوان پزشک طالقان کار میکرد، قبل از اینکه در نهایت به آلمان بازگردد. دکتر فون کلر پس از پذیرش این سمت، به همراه سایر پزشکان آلمانی و یک مترجم ایرانی عازم ایران شدند. دولت ایران هزینههای سفر آنها را تأمین کرد. آنها به فرودگاه بینالمللی تهران رسیدند. به آبعلی، منطقهای تفریحی که نخبگان در آن رفت و آمد میکردند، برده شدند. پس از یک هفته آشنایی، رسماً استخدام شدند، جواز کار خود را دریافت کردند. متوجه شدند که به یک منطقه روستایی و محروم اعزام خواهند شد. حقوق رقابتی بود: ۶۰۰ مارک در ماه برای دکتر فون کلر، ۳۰۰ مارک برای همسرش، به علاوه مسکن و غذای رایگان. دکتر فون کلر پس از ارزیابی مأموریتهای احتمالی، منطقه کوهستانی طالقان، حدود ۱۲۰ کیلومتری شمال شرقی تهران را که به خاطر جمعیت باسواد و کارمندان دولتیاش مشهور است، انتخاب کرد. آنها به همراه یک مترجم و یک مقام وزارتخانه، تا حد امکان با وسیله نقلیه دولتی سفر کردند. جاده در نهایت خاکی شد و با ماشین قابل عبور نبود، بنابراین آنها در یک قهوهخانه محلی منتظر اتوبوس روزانه “تور طالقان” ماندند. این قهوهخانه کاملاً با فضای لوکس آبعلی در تضاد بود – تاریک، دودآلود و مملو از بوی تنباکو و پیشنهاد تریاک (که آنها نپذیرفتند). تنها نوشیدنیها چای و غذاهای سنتی ایرانی مانند نیمرو، آبگوشت و کباب بودند.
سازگاری با زندگی محلی زود روی داد. یک هفته اقامت در ایران، دکتر فون کلر و همسرش به غذاهای محلی عادت کردند، اگرچه قهوهخانههای محلی عطرهای قویتری داشتند. بسیاری از مشتریان فقط میتوانستند چای بخرند، ساندویچهای خودشان را میآوردند. حوالی ظهر، اتوبوس «تور طالقان» رسید. به لطف احترام به خارجیها و اسکورتهای رسمیشان، گروه جایی برای نشستن پیدا کرد. سفر سخت و گردنه های جاده پر پیچ و خم بود. سرانجام به آخرین ایستگاه رسیدند: صمغ آباد، ورود به طالقان. در یک قهوهخانه، آخرین ایستگاه قبل از روستا، از آنها استقبال شد. پس از صرف یک وعده غذایی مختصر، گروه با اسب و قاطر به سمت ۲۰ کیلومتر پایانی حرکت کردند. مسیر کوهستانی شیبدار و چالشبرانگیز بود، اما در نهایت، زیبایی ناهموار طالقان در مقابل آنها پیدا شد.
برداشتهای اولیه با استقبال روستاییان توام بودند. با رسیدن به روستای گیلنک در اواخر شب، با یک پل چوبی نامطمئن بر روی رودخانه روبرو شدند که حتی حیوانات هم از عبور از آن دریغ میکردند. با کمک یک چوپان ماهر، آنها موفق به عبور از آن دو دل بودند. در طرف دیگر، روستاییان با فانوس منتظر بودند. در استقبال از پزشک آلمانی و همسرش هیجانزده بودند. آداب و رسوم محلی و خانه جدید هیجانانگیز بود. بنا به سنت محلی، گوسفندی برای استقبال از تازهواردان قربانی شد. از آنها خواسته شد که از روی خون آن بپرند- رسمی که برای همسر دکتر ناآشنا و ترسناک بود. سپس آنها را به یک خانه آجری نوساز، کاملاً مجهز و کاملاً در تضاد با خانههای گلی معمول منطقه، مجهز به برق و سیستم گرمایشی، راهنمایی کردند که روستاییان را شگفتزده کرد. یادگیری در مورد فرهنگ با رویدادها و نه مطالعه انجام میشد. روز بعد، دکتر فون کلر از مترجم خواست تا آداب و رسوم محلی را توضیح دهد تا از توهین ناخواسته جلوگیری شود. به عنوان مثال، دست دادن با زنان یا تماس چشمی مستقیم با آنها توصیه نمیشد. همسرش موظف بود موهای خود را بپوشاند. با وجود این آداب و رسوم، روستاییان با کنجکاوی و احترام با آنها رفتار میکردند که نشان دهنده ارزشهای قوی مذهبی و سنتی منطقه بود.
استقرار و مشاهده زندگی روستایی چیز جدیدی بود. پس از استقرار، دکتر فون کلر و همسرش به سرعت متوجه شدند که کار در مرکز بهداشت محلی تصمیم عاقلانهای است. این منطقه شامل ۶۳ روستا در امتداد رودخانه شاهرود در کوههای البرز است. زندگی بسیار متفاوت بود: ساکنان مناطق دشت کشاورزی کردند در حالی که ساکنان مناطق کوهستانی بر دامداری تمرکز داشتند. رودخانه شاهرود نقش حیاتی در زندگی روستا داشت. حتی دههها بعد، ساخت سد و انحراف آب برای جامعه همچنان اهمیت داشت. مرکز بهداشت، که در گیلنک در زمینی بود که یک نیکوکار اهدا کرده بود. کلینیک شامل یک درمانگاه، محل اقامت پزشک، مسکن کارکنان و یک انبار دارو بود. این تیم شامل دکتر فون کلر، همسرش، دو دستیار پزشکی و یک سرایدار بود. زندگی روزمره و طبابت با هم ترکیب شده بودند. فون کلرها غذای خود را با کشت سبزیجات و پرورش مرغ تکمیل میکردند، در حالی که بیماران اغلب هدایایی از محصولات کشاورزی یا لبنیات برای قدردانی میآوردند. خدمات بهداشتی رایگان بود، اما سنت محلی بر جنس در ازای خدمت تأکید داشت. امکانات اولیه بود و معمولاً از داروهای گیاهی استفاده میشد. دکتر فون کلر تنها پزشک منطقه بود. نزدیکترین بیمارستان ۹۰ کیلومتر دورتر بود، سفری تا دو روز، به خصوص در زمستان که جادهها بسته بودند. بیماران در تمام ساعات میرسیدند. حس فوریت پزشکی با هنجارهای غربی متفاوت بود. موانع زبانی همچنان پابرجا بود، اما کارکنان به پر کردن این شکاف کمک کردند.
تعاملات اجتماعی محترمانه اما دور از هم و تحت تأثیر آداب و رسوم محلی بودند. زنان در حضور فون کلرها کنار میکشیدند، نه از روی بیگانههراسی، بلکه به دلیل سنت دیرینه. این زوج به گردهماییهای محلی، عروسیهای تابستانی دعوت می شدند. از دکتر فون کلر خواسته میشد تا به سفر برای شکار بپیوندد – فعالیتهایی که معمولاً مختص مردان بود. شکار در درجه اول یک رویداد اجتماعی برای روستاییان منتخب بود که بر گراز، خرگوش، پرندگان شکاری و گاهی اوقات بز کوهی تمرکز داشت. گوشت گراز که در اسلام ممنوع است، اغلب به دکتر فون کلر داده میشد که آن را میپذیرفت و کباب میکرد. او به ندرت در طول اقامت ش نیاز به خرید گوشت داشت.
تغییرات و بازتابهای فصلی از تابستانی خشک تا زمستانی سخت با برف بود. در تابستان، جمعیت منطقه با بازگشت ساکنان شهر به روستاهای اجدادی خود افزایش مییافت. آب و هوای طالقان چهار فصل مجزا را ارائه میداد که هر کدام جذابیت خاص خود را داشتند. دکتر فون کلر اغلب در مورد بخت خوب خود برای زندگی و کار در چنین مکان زیبا و دلنشینی تأمل میکرد. تمدید اقامت نیاز به بودجه و تأیید دولت داشت. قرارداد دو ساله اولیه دکتر فون کلر به سرعت پایان یافت. او را با احساس فقدان جامعهای که به آن عشق ورزیده بود، تنها گذاشت. در طول یک بازدید از وزارتخانه، به او پیشنهاد تمدید قرارداد داده شد که بدون تردید آن را پذیرفت. حقوق ماهانه آنها افزایش یافت و با کمک هزینهها و پاداشهای اضافی، آنها توانستند در صنایع دستی و عتیقهجات محلی پسانداز و سرمایهگذاری کنند. علاقه به طب سنتی و آموزش کارآموزان لذتبخش بود. دلبستگی دکتر فون کلر به ایران فقط مالی نبود؛ او علاقه زیادی به طب گیاهی سنتی و درمانهای طبیعی ایران پیدا کرد. از سال دوم، دانشجویان پزشکی دانشگاه تهران برای کارآموزی در مناطق روستایی به مرکز او فرستاده میشدند. به پزشکان جوان اجازه میدادند تا قبل از بازگشت به بیمارستانهای شهری، واقعیتهای پزشکی روستایی را تجربه کنند.
دکتر فون کلر پس از چهار سال اقامت در ایران، در ۱۹۵۳ به آلمان بازگشت. با پسانداز خود، خانهای در توبینگن خرید. مطبی با تخصص در پزشکی داخلی و هومیوپاتی باز کرد. او بعداً دو سال در ترکیه کار کرد که تجربه پزشکی و فرهنگی او را گسترش داد. به او کمک کرد تا پس از بازگشت به آلمان به بیماران ترک زبان خدمت کند. برقراری ارتباط مجدد در آلمان یک چالش بود.
منابع. 2026/07/04
Kamran Fallahi, WhatsApp 240725.