افغانستان زخمی؛ نیازمند همدلی و همگرایی

نویسنده: مهرالدین مشید تنوع قومی و مدیریت آن در چارچوب هویت…

شکسپیر 

« آن ‌جا که انسان برای نخستین ‌بار خود را…

وحدت نیروهای مترقی در روشنی  اصول و بدون آن

وحدت، یکی از نیازهای اساسی و اجتناب‌ناپذیر نیروهای مترقی، ملی…

دین و دموکراسی؛ از سازگاری ها تا چالش ها

نویسنده: مهرالدین مشید پرسش سازگاری دین و دموکراسی یکی از مهم‌ترین…

سه‌ شعر کوتاه از لیلا طیبی

انسان کلام سبز ترحم، جاری از گلوی خدا بود.  از یاد برده…

شب

شب همین نزدیک‌هاست و  ستارگان  گیسویشان را بر صورت ماه افشانده‌اند، در سکوتی…

پیامد های منفی ،تثبیت رتبه نظامی در ساختار های کشفی…

مقدمه . خداوند ( ج) در قرآن کریم چنین می فرماید…

چند شعر کوتاه از لیلاطیبی

انسان کلام سبز ترحم، جاری از گلوی خدا بود.  از یاد برده…

افغانستان؛ سرزمین فرصت‌های از دست‌رفته

نویسنده: مهرالدین مشید از اصلاحات امان‌الله خان تا چالش‌های پس از…

بیست سال امریکا غرب و ناتو درین سرزمین بساط خون…

افغانستان از تنگناهای خونین و ویرانگر عبور داده شده و…

تمنای رهایی

رسول پویان تبسـم حال خـوش در خاطر دل می کند جاری ولی…

بیکس محمد قادر

استاد "بیکس محمد قادر" (بێکەس حەمە قادر) شاعر و نویسنده‌ی…

عشق بود آن !

امین الله مفکر امینی                        2026-22-!06 در ایــن دهری ِ مجاز مجوییـــد ومگویید…

اسلام‌گرایی؛ از رستاخیز ضد استعمار تا چالش افراطیت و امکان…

نویسنده: مهرالدین مشید مطالعه‌ای در اندیشه متفکران مسلمان و تجربه افغانستان،…

لرمانتوف نابغه سرکش ادبیات روسیه

برگردان. رحیم کاکایی «خانه من هر جا که آسمانی باشد، آنجاست...» مترجم: همپای…

افغانستان در چهار راۀ رقابت های ژیوپلیتیک و ا ستراتیژی…

نویسنده: مهرالدین مشید از عمق استراتژیک پاکستان و هند تا عمق…

جنگ های فناورانه وفکری در عصر جدید ، بررسی جایگاه…

مقدمه . إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ وَ إِنْ يَخْذُلْكُمْ…

خطر متافیزیگ نادیده گرفته شد

Metaphisiker. آرام بختیاری فلسفه متافیزیک؛ رونق دین، اعتراض سکولاریسم.  نوع تفکر متافیزیکی در…

مرگ چیست؟

برهان الدین « سعیدی »  به روز مرگ چو تابوت من…

وحدت ملی و حکومت مشروع؛ میان امیدهای فردا و چالش‌های…

نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان بر سر دو راهی؛ وحدت ملی یا…

«
»

جنگ آمریکا علیه ایران ادامه دارد

نویسنده: برایان برلِتیک ــ 

ایالات متحده، در حالی که میدان نبرد را برای دور بعدی جنگ آماده می‌کند، همچنان دیپلماسی با ایران را به نمایش می‌گذارد.

ایالات متحده همچنان در قبال تازه‌ترین «یادداشت تفاهم» (MOU) با ایران نمایش دیپلماسی اجرا می‌کند؛ یادداشت تفاهمی که ابتدا امضا شد، سپس بلافاصله توسط آمریکا نقض گردید، دوباره مورد مذاکره قرار گرفت، و ظاهراً بار دیگر بر سر آن توافق حاصل شد. واشنگتن از این وقفه در جنگ تمام‌عیار استفاده می‌کند تا با دقت میدان نبرد را برای آنچه ناگزیر دور دیگری از تجاوز گسترده خواهد بود، آماده سازد.

در این فاصله، ایالات متحده همچنان هر زمان که بخواهد ایران و متحدانش را در سراسر منطقه هدف حمله قرار می‌دهد.

این روند در چارچوب اسناد سیاست‌گذاری آمریکا طی سال‌های گذشته صورت می‌گیرد؛ اسنادی که آشکارا اذعان کرده‌اند دیپلماسی فی‌نفسه علیه ایران به کار گرفته خواهد شد تا به‌جای جلوگیری از جنگ، بهانه‌ای برای آغاز آن ایجاد کند.

ایالات متحده دقیقاً همین سیاست را از طریق موارد متعدد خیانت عامدانه به روندهای دیپلماتیک اجرا کرده است؛ از جمله نقض به‌اصطلاح «توافق هسته‌ای» (برنامهٔ جامع اقدام مشترک یا JCPOA) و همچنین دو عملیات پیاپی موسوم به «قطع سر» که آمریکا در میانه مذاکرات آمریکا و ایران طی سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ انجام داد.

این تازه‌ترین نمونه‌های فریبکاری آمریکا ادامهٔ دهه‌ها جنگ علیه غرب آسیا است؛ جنگی با هدف تحمیل سلطهٔ آمریکا بر منطقه و محاصره و منزوی کردن تدریجی ایران ــــ هم از طریق مداخله، تروریسم، و تجاوز نظامی علیه خود ایران، و هم علیه شبکهٔ متحدان منطقه‌ای آن.

اسناد سیاستی آمریکا از مدت‌ها پیش تصریح کرده‌اند که شبکهٔ متحدان منطقه‌ای ایران بخش کلیدی سیاست امنیت ملی این کشور است، و حتی آن را به‌طور مشخص در قالب توانمندی‌های دفاعی و تلافی‌جویانه توصیف کرده‌اند.

یکی از این اسناد، گزارش سال ۲۰۰۹ مؤسسهٔ «رَند» با عنوان «خطرناک اما نه قادر مطلق: بررسی دامنه و محدودیت‌های قدرت ایران در خاورمیانه»، در بخشی با عنوان «ایران راهبرد منطقه‌ای چندوجهی با نقاط قوت و محدودیت‌ها را دنبال می‌کند» چنین توضیح می‌دهد:

ایران از نیروی متعارف ضعیفی برخوردار است. رهبران ایران مدت‌ها است بر گذار به یک راهبرد نامتقارن برای دفاع از سرزمین تأکید کرده‌اند؛ راهبردی که قرار است هزینه‌هایی غیرقابل تحمل بر هر مهاجم تحمیل کند. بخش عمدهٔ این راهبرد بر مفاهیمی چون «دفاع موزاییکی»، جنگ پارتیزانی، و بسیج مردمی نیروهای کمکی بسیج استوار است.

و در ادامه می‌افزاید:

ایران بر گروه‌های موسوم به نیابتی نفوذ محدودی دارد. برای جبران ضعف متعارف خود، ایران سال‌ها است از نظر مالی و نظامی از مجموعه‌ای از گروه‌های اسلام‌گرای غیردولتی حمایت می‌کند. بر اساس دکترین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، این «راهبرد پیرامونی» با هدف ایجاد عمق راهبردی برای دفاع از سرزمین ایران طراحی شده است؛ به‌گونه‌ای که نبرد را به عمق اردوگاه دشمن منتقل کند. در مورد حماس و حزب‌الله، این راهبرد همچنین برای ایران مشروعیتی در میان افکار عمومی عرب ایجاد می‌کند که از رویکرد محافظه‌کارانهٔ دولت‌های خود در قبال مسألهٔ فلسطین ناراضی هستند. در عمل، تهران در موضوعاتی مانند فلسطین «عرب‌تر از اعراب» عمل می‌کند.

در حمایت از گروه‌های عمدهٔ شیعهٔ مسلح در عراق و لبنان، تهران انتظار درجه‌ای از عمل متقابل دارد. این موضوع به‌ویژه در صورت حملهٔ آمریکا اهمیت پیدا می‌کند؛ جایی که ایران انتظار دارد این گروه‌ها بدون تردید به‌عنوان عوامل تلافی‌جو عمل کنند.

بنابراین، سیاست‌گذاران آمریکایی کاملاً آگاه‌اند که حمایت ایران از سازمان‌هایی مانند حزب‌الله در لبنان، انصارالله در یمن، یا نیروهای بسیج مردمی در عراق، ماهیتی دفاعی دارد و برخلاف آنچه نمایش سیاسی آمریکا برای فروش جنگ‌های تجاوزکارانه علیه ایران به افکار عمومی آمریکا و جهان القا می‌کند، یک سیاست غیرمنطقی، تهاجمی، توسعه‌طلبانه، یا حتی «تروریستی» نیست.

این همچنین بدان معنا است که سیاست‌گذاران آمریکایی به‌خوبی می‌دانند که برای منزوی کردن و تضعیف خود ایران، ابتدا باید این عمق راهبردی‌ای را که ایران در سراسر منطقه ایجاد کرده است، تضعیف یا به‌طور کامل نابود کنند.

و دقیقاً همین هدف، دست‌کم طی ۲۶ سال گذشته محرک سیاست آمریکا در قبال ایران در منطقه بوده است؛ از جمله جنگ، اشغال، و جنگ‌های نیابتی آمریکا در لبنان، یمن، عراق و همچنین سوریه.

این سیاست همچنین در قلب تداوم تجاوز علیه ایران قرار دارد؛ تجاوزی که بسیاری آن را صرفاً جنگی شکست‌خورده برای تغییر رژیم می‌دانند، در حالی که در واقع ادامهٔ روند فرسایش تدریجی ایران و شبکهٔ متحدان منطقه‌ای آن است؛ هم‌زمان با پیشبرد اهداف گسترده‌تر آمریکا فراتر از منطقه.

در سراسر قرن بیست و یکم، ایالات متحده یا مستقیماً به این متحدان ایران حمله کرده است یا از طریق شبکهٔ نیروهای نیابتی خود در منطقه، از جمله اسرائیل و گروه‌های افراطی، و نیز از طریق متحدان خود در خلیج فارس و ترکیه، علیه آنان اقدام کرده است. جنگ تجاوزکارانه‌ای که اسرائیل با حمایت آمریکا علیه لبنان در سال ۲۰۰۶ به‌راه انداخت و تهاجم مجدد آن در سال جاری، در کنار جنگی که علیه یمن با نتایجی متفاوت به‌راه افتاد، و همچنین سرنگونی نهایی متحد نزدیک ایران، یعنی سوریه، در سال ۲۰۲۴، دو سر این روند را تشکیل می‌دهند.

نگاهی به نقشهٔ منطقه از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که ایالات متحده به‌تدریج شبکهٔ اتحادهای ایران را محاصره و حذف کرده و اکنون مستقیماً علیه خود ایران وارد جنگ شده است.

این واقعیت احتمالاً توضیح می‌دهد که چرا ایران اصرار داشت هرگونه آتش‌بس میان آمریکا و ایران باید شامل آتش‌بس در قبال متحدان منطقه‌ای ایران نیز باشد؛ به‌ویژه حزب‌الله لبنان. همچنین، احتمالاً به همین دلیل بود که هنگامی که آمریکا از طریق اسرائیل به جنگ تجاوزکارانه علیه حزب‌الله در لبنان ادامه داد، ایران اجرای بخش‌هایی از یادداشت تفاهم (MOU) را به حالت تعلیق درآورد.

هر اقدامی کمتر از این، به‌منزلهٔ آن بود که ایران جبهه خود را در برابر آمریکا منجمد کند و به واشنگتن فرصت دهد تا نیروها و راهبردهای خود را تجدید سازمان و تسلیح کند، در حالی که هم‌زمان به فرسایش راهبرد دفاع نامتقارن منطقه‌ای ایران ادامه دهد، و در نهایت، در آستانهٔ آنچه به‌طور اجتناب‌ناپذیر دور جدیدی از خصومت‌های گسترده‌تر تحریک‌شده از سوی آمریکا علیه ایران در آینده نزدیک یا میان‌مدت خواهد بود، برتری بیشتری به‌دست آورد.

نمایش صلح، در حالی که جنگی خصمانه مدیریت می‌شود

در ظاهر، این تصور که ایالات متحده اصلاً حق دارد از ایران مطالباتی داشته باشد با حقوق بین‌الملل در تضاد است. آمریکا، که در آمریکای شمالی و نیمکره غربی قرار دارد و هزاران کیلومتر از ایران و غرب آسیا (که از آن با عنوان خاورمیانه نیز یاد می‌شود) فاصله دارد، هیچ منفعت مشروع یا دغدغه واقعی «امنیت ملی» در غرب آسیا یا در ارتباط با ایران ندارد.

ادعای آمریکا مبنی بر این‌که «از نظر انرژی مستقل است» نیز هرگونه ادعای این کشور را مبنی بر این که تحولات غرب آسیا به‌نوعی منافع مشروع آمریکا را تحت تأثیر قرار می‌دهد، بیش از پیش تضعیف می‌کند.

ادعاهایی مبنی بر این که ایران طی «۴۷ سال» آمریکایی‌ها را هدف قرار داده و کشته است، این واقعیت را نادیده می‌گیرد که آن آمریکایی‌ها نیروهای نظامی آمریکا بودند که بسیار نزدیک‌تر از سواحل خود آمریکا به ایران، در جریان مجموعه‌ای از تهاجمات، اشغالگری‌ها و دیگر مداخلات نظامی غیرقانونی و غیرقابل توجیه در منطقه فعالیت می‌کردند.

همانند همهٔ بهانه‌های آمریکا برای آغاز جنگ‌های تجاوزکارانه غیرقانونی، «شواهد» واقعی مبنی بر مسؤول بودن ایران در این حملات نیز بسیار سست و ناچیز است.

به‌همین ترتیب، ادعاهایی مبنی بر این که ایران پشت پرده سوءقصد ادعایی علیه رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، قرار داشته نیز فاقد هرگونه مبنای مستدل است. این ادعاها صرفاً بر گفته‌های فرد مظنون استوار است که مدعی شده ایران او را برای انجام این سوءقصد هدایت کرده بود، در حالی که هیچ مدرک واقعی برای اثبات این ادعاها وجود ندارد.

درست همان‌گونه که تحریم، تضعیف، براندازی، و سرانجام حمله و اشغال عراق از سوی آمریکا بر پایهٔ بهانه‌هایی صورت گرفت که اکنون خود آمریکا نیز به ساختگی و عامدانه بودن آنها اذعان دارد، واشنگتن نیز می‌کوشد اشغال و سلطه غیرقانونی خود بر غرب آسیا را ــــ در منطقه‌ای که یک نیم‌کره‌ٔ کامل با خاک آمریکا فاصله دارد ــــ گسترش دهد، بی‌آن که حتی تلاشی جدی برای پنهان کردن هدف واقعی خود انجام دهد.

در حالی که سیاستمداران و تصمیم‌گیرندگان آمریکایی پیوسته ادعا می‌کنند ایران «آمریکایی‌ها را کشته» یا «در پی دستیابی به سلاح هسته‌ای است»، به‌طور فزاینده‌ اذعان‌هایی علنی منتشر می‌شود که نشان می‌دهد تابع کردن یا سرنگونی مستقیم ایران، در واقع در خدمت هدف آمریکا برای محاصره و مهار چین، و همچنین از میان برداشتن نظم جهانی چندقطبی است که چین و متحدانش آن را به‌عنوان جایگزینی برای نظم تک‌قطبی تحت سلطهٔ آمریکا پیشنهاد می‌کنند.

فراتر از ایران و غرب آسیا: سلطه بر انرژی آسیا

کنترل غرب آسیا به ایالات متحده این امکان را می‌دهد که صادرات انرژی به چین و دیگر کشورهای آسیا را محدود یا مختل کند، چین را وادار سازد برای جایگزین کردن تا نیمی از واردات انرژی خود به تکاپو بیفتد، و بقیهٔ آسیا را نیز بیش از پیش به انرژی آمریکا وابسته کند.

بر اساس یادداشت تفاهم (MOU)، که اکنون در وضعیتی متزلزل قرار دارد، آمریکا محاصرهٔ بنادر ایران را متوقف کرده و ظاهراً در حال لغو تحریم‌های صادرات انرژی ایران است. هرچند ممکن است وسوسه‌انگیز باشد که این اقدام به‌عنوان «عقب‌نشینی» آمریکا از سیاست محاصره انرژی چین و دیگر کشورهای آسیایی تفسیر شود، اما باید توجه داشت که در نتیجهٔ جنگ تجاوزکارانهٔ آمریکا علیه ایران در فوریه ۲۰۲۶، بین ۱۸ تا ۲۰ درصد از کل تولید انرژی در منطقهٔ خلیج فارس مختل یا نابود شده است؛ وضعیتی که بازگرداندن آن به ظرفیت کامل، بسته به مورد، به چند هفته، چند ماه، و در برخی موارد بیش از یک سال زمان نیاز دارد.

همین مسأله، حتی اگر تمام مفاد یادداشت تفاهم فعلی نیز اجرا شود، همچنان به تشدید بحران انرژی‌ای که جنگ فوریه ۲۰۲۶ آمریکا ایجاد کرده است دامن خواهد زد. علاوه بر این، واشنگتن هر زمان که بخواهد می‌تواند مستقیماً یا از طریق نیروهای نیابتی خود در اسرائیل، بار دیگر درگیری‌ها را از سر بگیرد و با حمله به تأسیسات انرژی، هرگونه پیشرفت در بازگرداندن آن ۱۸ تا ۲۰ درصد ظرفیت مختل یا نابودشده را از بین ببرد یا حتی خسارت‌های گسترده‌تری در سراسر منطقه ایجاد کند.

ایالات متحده، در حالی که از کاهش محاصرهٔ بنادر ایران سخن می‌گوید، همچنان از طریق محاصرهٔ کوبا و نیز عملیات رهگیری صادرات انرژی روسیه با استفاده از نیروهای دریایی اروپایی و حملات پهپادی دریایی به کشتی‌های روسی ــــ که رسماً به اوکراین نسبت داده می‌شوند اما روزنامهٔ نیویورک تایمز اذعان کرده است توسط جامعهٔ اطلاعاتی و ارتش آمریکا سازماندهی و هدایت می‌شوند ــــ به اخلال در کشتیرانی دریایی در دیگر نقاط جهان ادامه می‌دهد.

بار دیگر باید تأکید کرد که واشنگتن هر زمان که بخواهد، می‌تواند حمل‌ونقل دریایی ایران را دوباره هدف قرار دهد و، چه در همان سطح گذشته و چه با شدت بسیار بیشتر، مختل کند.

ایالات متحده نشان داده است که نه‌تنها توان توقیف کشتی‌ها را در هر نقطه‌ای از تنگهٔ هرمز در خلیج فارس تا تنگهٔ مالاکا در منطقهٔ آسیا-اقیانوسیه دارد، بلکه قادر است با استفاده از موشک‌های ضدکشتی شلیک‌شده از ناوهای جنگی، و همچنین موشک‌های شلیک‌شده از هواپیماهای جنگی خود که در سراسر منطقه اما خارج از برد سامانه‌های پدافند هوایی و ضدکشتی ایران فعالیت می‌کنند، کشتی‌ها را هدف قرار دهد و از کار بیندازد. اگر آمریکا اراده کند، حتی اگر نتواند تعداد کشتی‌هایی را که با نیروهای ویژه توقیف می‌کند افزایش دهد، به‌سادگی می‌تواند تعداد کشتی‌هایی را که هدف قرار داده و از کار می‌اندازد، گسترش دهد.

مدیریت سطح اختلال یا تخریب تولید انرژی منطقه و نیز اختلال در حمل‌ونقل دریایی انرژی، نقشی اساسی در مدیریت قیمت‌های بازار و بحران اقتصادی نوظهوری داشت که آمریکا عامدانه با جنگ تجاوزکارانهٔ خود ایجاد کرد. واشنگتن به‌اندازه‌ای اختلال ایجاد کرد که کشورهای آسیایی را وادار سازد قراردادهای بلندمدت برای واردات گاز طبیعی مایع (LNG) آمریکا امضا کنند؛ پروژه‌هایی که طی سال‌های اخیر بدون وجود تقاضای واقعی برای آن‌ها توسعه یافته بودند.

حتی برخی از این پروژه‌ها تا سال ۲۰۲۵، «آبراه‌های مورد مناقشه» را به‌عنوان یکی از مزیت‌های فروش خود مطرح می‌کردند، در حالی که تنگهٔ هرمز تنها در سال ۲۰۲۶ در معرض تهدید و بسته شدن قرار گرفت.

اما آمریکا از ایجاد یک فروپاشی یا بحران فاجعه‌بار که ممکن بود کشورها را وادار به اتخاذ تدابیر اضطراری برای محافظت از خود، نه‌تنها در برابر اختلال صادرات انرژی از غرب آسیا بلکه در برابر تلاش‌های آمریکا برای سوءاستفاده از آنها، کند، خودداری کرد.

از این رو، آمریکا در حال اجرای نوعی «تخریب کنترل‌شده» است؛ هم علیه توانایی غرب آسیا برای تأمین انرژی آسیا و هم علیه اقتصادهای آسیایی وابسته به این انرژی. هدف آن ایجاد خسارتی است که به‌تدریج وابستگی کشورهای آسیایی را از غرب آسیا به‌سوی آمریکا منتقل کند، بی‌آن‌که جبهه‌ای متحد علیه خود آمریکا و برهم زدن ثبات جهانی توسط آن شکل بگیرد.

اگر آمریکا نتواند خود را با جهان چندقطبی هماهنگ کند، آن را به سطح خود پایین خواهد کشید

در حالی که بسیاری از تحلیلگران به‌درستی اشاره می‌کنند که ایالات متحده به‌هیچ‌وجه ظرفیت تولید انرژی کافی برای جایگزین کردن صادرات انرژی غرب آسیا را ندارد ــــ همان‌گونه که قادر نیست تمام نیازهای انرژی اروپا را نیز تأمین کند ــــ کاهش دسترسی اروپا، آسیا، و دیگر مناطق جهان به انرژی و روند صنعتی‌زدایی که در پی آن در حال وقوع است، در واقع پاسخ به فوری‌ترین چالش واشنگتن است: این‌که چگونه بر جهانی که از نظر صنعت، نوآوری، و قدرت نظامی به‌سرعت از آمریکا پیشی می‌گیرد، همچنان برتری خود را حفظ کند.

ایالات متحده، با محدود کردن دسترسی اروپا، آسیا، و دیگر مناطق جهان به انرژی، امیدوار است کمبود مصنوعی انرژی ایجاد کند؛ کمبودی که به‌طور اجتناب‌ناپذیر روندی از عقب‌گرد اقتصادی، صنعتی‌زدایی، و ضعف ژئوپلیتیکی گسترده را در سراسر جهان به‌دنبال خواهد داشت.

آمریکا حتی در رقابت مستقیم، منصفانه، و در بازارهای آزاد با چین نیز توان رقابت ندارد. این کشور، با وجود اعمال تعرفه‌های سنگین، تحریم‌ها، ممنوعیت‌ها، و عملیات گستردهٔ اطلاعاتی، که همگی با هدف ایجاد برتری برای آمریکا در برابر چین انجام شده‌اند، تقریباً در همهٔ شاخص‌ها از چین عقب افتاده است. بنابراین، تصور این که ایالات متحده بتواند، با وجود برابری شرایط، نه‌تنها با چین بلکه با کل جهان رقابت و سلطهٔ خود را حفظ کند، چیزی جز یک خیال نیست.

از همین رو، واشنگتن به ابزارهای تهاجمی‌تری روی آورده است؛ ابزارهایی که امپراتوری‌های گذشته نیز از آن‌ها برای حفظ سلطهٔ خود بر مناطق جغرافیایی و جمعیت‌های بسیار بزرگ‌تر استفاده می‌کردند: تقسیم کردن و تضعیف دیگران، تا اساساً نیازی به رقابت وجود نداشته باشد.

تا زمانی که جهانِ در حال ظهورِ چندقطبی اجازه دهد آمریکا کشورها را یکی‌یکی هدف قرار دهد و تضعیف کند، بدون آن که جبهه‌ای متحد در برابر ژئوپلیتیک مخرب و غارتگرانهٔ واشنگتن شکل گیرد، آمریکا همچنان خواهد توانست اندازه و قدرت جهان چندقطبی را مدیریت کند، و در نهایت کشورهای محوریِ پیش‌برندهٔ این نظم نوظهور را منزوی و مهار سازد.

ایالات متحده بر این واقعیت تکیه دارد که هیچ کشوری ــــ شاید به استثنای چین ــــ به‌تنهایی قادر به به چالش کشیدن آن نیست.

تا زمانی که آمریکا اقدامات خرابکارانه، اجبار، و تجاوز خود را در سطحی پایین‌تر از آستانه‌ای که به یک تهدید جهانی بدل شود حفظ کند ــــ به‌گونه‌ای که بر کشورهای منفرد تمرکز داشته باشد و هم‌زمان از تشدید تنش با دیگران پرهیز کند ــــ کشورهای جهان از ایجاد تلاش جمعی لازم برای خنثی کردن کامل و نهایی تهدیدی که سلطه‌طلبی آمریکا برای جهان به‌همراه دارد، باز خواهند ماند.

ممکن است همانند امپراتوری‌های گذشته، منافع حاکم بر کشورهای جهان آن‌قدر کوتاه‌نگر و خودمحور باشد که همکاری لازم برای پایان دادن به سلطهٔ آمریکا شکل نگیرد؛ مگر آن‌که خود آمریکا به تهدیدی آشکار و هم‌زمان برای همهٔ این کشورها تبدیل شود.

نتیجه آن خواهد بود که آمریکا صرفاً به دلیل ناکافی بودن اقدام جمعی جامعهٔ جهانی، همچنان از موقعیت برتر خود بهره‌مند بماند.

تنها گذر زمان نشان خواهد داد که آیا دیگر کشورهای جهان برای صرف تلاش و انرژی لازم جهت تحقق این گذار آماده هستند، یا این که بی‌تفاوتی و کوتاه‌نگری غلبه خواهد کرد و به آمریکا اجازه خواهد داد همچنان در مسیر کسب قدرت و سود، نه‌تنها به‌بهای آسیب رساندن به سایر ملت‌های جهان، بلکه به‌زیان اکثریت عظیم مردم خود آمریکا نیز، حرکت کند.

ایران تنها یکی از چندین شاخصی است که جهت کلی این نبرد را نشان می‌دهد. اگر ایران بتواند در برابر تجاوز آمریکا مقاومت کند و اهداف واشنگتن را در غرب آسیا ناکام بگذارد، این امر نشانهٔ گسترش جهان چندقطبی خواهد بود؛ اما اگر برتری آمریکا در غرب آسیا تداوم یابد و این کشور همچنان بتواند از این موقعیت برای اخلال در سایر نقاط جهان استفاده کند، این امر بیانگر محدودیت‌های کنونی روند چندقطبی شدن جهان خواهد بود.

__________

* برایان برلتیک پژوهشگر و نویسنده مسائل ژئوپلیتیک مستقر در بانکوک است.

منبع: نیو ایسترن آوت‌لوک، ۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۶