جغرافیای سیاسی افغانستان و رقابت های نیاتی قدرت ها
نویسنده: مهرالدین مشید
طالبان ژیوپلیتیک نیابتی؛ در هم زیستی با گروههای تروریستی
افغانستان در طول تاریخ معاصر همواره در کانون رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای قرار داشته است. پس از حاکمیت طالبان در افغانستان و حضور رسمی و آشکار ده ها گروه تروریستی تحت حمایت این گروه، جایگاه افغانستان در معادلات قدرت به یکی از پیچیده ترین گره گاه ژئوپلیتیک و نقش طالبان در بازتولید «ژئوپلتیک نیابتی» برجسته تر گردیده است. طالبان نه بهعنوان یک دولت ملی مستقل، بلکه بهمثابه کنشگری وابسته، افغانستان را از یک فضای ژیوپلتیکی شکننده به میدان رقابت نیابتی قدرتها تبدیل کردهاند؛ وضعیتی که پیامد آن تداوم بیثباتی داخلی و ناامنی منطقهای است. بر بنیاد یافته های پژوهشی افغانستان نهتنها یک گرهگاه ژیوپلتیک است، بلکه در وضعیت کنونی به «قفل ژیوپلتیک» تبدیل شده که بازتولیدکننده بیثباتی منطقهای است
افغانستان از منظر ژئوپلیتیک، همواره فراتر از یک واحد سیاسی مستقل عمل کرده و بیشتر بهعنوان فضای رقابتی قدرتها تعریف شده است. این کشور به دلیل موقعیت جغرافیایی، ساختار اجتماعی شکننده، اختلافهای گروهی و قومی و ضعف نهادهای دولت–ملت، هر از کاهی به میدان مداخله غیرمستقیم بازیگران خارجی بدل شده است. بازگشت طالبان به قدرت، نه پایان این روند، بلکه تثبیت شکل جدیدی از ژئوپلیتیک نیابتی در افغانستان است.
با تاسف که کشورهایی مانند، افغانستان در همچو شرایط به دلیل موقعیت جغرافیایی، ساختار سیاسی و شرایط تاریخی، نه صرف بازیگر، بلکه صحنه بازی قدرت ها شده است. افغانستان نمونه بارز چنین وضعیتی است. این کشور در تقاطع آسیای مرکزی، آسیای جنوبی، خاورمیانه و شرق آسیا قرار دارد و همزمان از ضعف دولتسازی و بحران مشروعیت رنج میبرد. پرسش محوری این است که چگونه طالبان، افغانستان را در چارچوب گرهگاه ژیوپلتیک به میدان ژیوپلتیک نیابتی بدل کردهاند؟نخست از همه باید به گره گاه ژئوپلیتیک اشاره شود تا تفاوت معنایی آن با مفهوم استراتژیک روشن گردد.
گره گاۀ ژیوپلیتیک فضایی است که در آن تلاقی جغرافیا، قدرت و منافع چند لایۀ بازیگران داخلی و خارجی، شرایطی ایجاد میکند که ثبات سیاسی آن فضا، بهطور ساختاری ناپایدار، آماده منازعه میشود. در این صورت تصمیمها و بحرانهای آن، پیامدهای فرامنطقهای و جهانی پیدا میکند. یا به عبارت دیکر گرهگاه ژئوپولیتیک محل یا شرایطی است که در آن جغرافیا، قدرت و سیاست بهگونهای درهم میآمیزند که تصمیمها و بحرانهای آن، پیامدهای فرامنطقهای و جهانی پیدا میکند. چنانکه ما شاهد همچو پیامد ها و بحران ها در افغانستان هستیم.
گرهگاه ژیوپلتیک به سرزمینی اطلاق میشود که در موقعیت راهبردی و چهارراهی قرار دارد؛ منافع متضاد قدرتهای مختلف در آن تلاقی میکند؛ دولت مرکزی آن شکننده یا ناکارآمد است؛ و ظرفیت بالایی برای مداخله خارجی و جنگ نیابتی دارد. با تاسف که افغانستان تمامی این ویژگیها را بهطور همزمان داراست و از این منظر، یک گرهگاه ژیوپلتیک تمامعیار محسوب میشود. گفتنی است که موقعیت جغرافیایی حساس، همپوشانی منافع قدرت ها، نبود ثبات سیاسی، قابلیت تبدیل شدن به جنگ نیابتی و اثر گذاری فراتر از مرز ها از ویژگیهای اصلی گرهگاه ژئوپولیتیک شناخته شده است.
افغانستان از لحاظ موقعیت جغرافیایی حساس، در چهارراهها، مرزها، کریدورهای انرژی، مسیرهای ترانزیتی یا مناطق حائل شکل گرفته است؛ البته طوری که منافع امنیتی، اقتصادی، ایدئولوژیک یا ژئواستراتژیک چند بازیگر در این کشور بر هم منطبق شده است. این وضعیت ثبات سیاسی افغانستان را برهم زده و نتیجه آن دولت ضعیف و مشروعیت شکننده است که گرهگاه ژئوپلیتیک را تشدید نموده است. این وضعیت شکننده سبب شده تا افغانستان به میدان جنگ نیابتی تبدیل شود و بازیگران بیرونی بهجای تقابل مستقیم، از گروههای محلی یا نیابتی استفاده نمایند. دامنه این بازی فراتر از مرز ها رفته و بحران در گرهگاه ژئوپولیتیک محدود به یک کشور نمانده و منطقه را درگیر کرده است. گفتنی است که گرهگاه ژئوپولیتیک را نباید با مفاهیم نزدیک چون؛ نقطه استراتژیک که فقط اهمیت نظامی یا اقتصادی دارد، یکی شمرد؛ زیرا گرهگاه ژئوپلیتیک، همزمان سیاسی، امنیتی، اقتصادی و هویتی است. باید گفت که جنگ نیابتی، پیامدِ گرهگاه است، نه خود آن. برای آنکه جغرافیای جنگ نیابتی را درک کرد، باید ژئوپلیتیک نیابتی را دانست.
ژئوپلیتیک نیابتی
ژئوپلیتیک نیابتی به الگویی از رقابت قدرتها اشاره دارد که در آن، بازیگران دولتی بهجای مداخله مستقیم نظامی، از کنشگران غیردولتی مسلح، گروههای ایدئولوژیک یا ساختارهای شبه دولتی برای پیشبرد منافع راهبردی خود استفاده میکنند. در این چارچوب، هزینههای سیاسی و نظامی مداخله کاهش مییابد؛ مسئولیت حقوقی و اخلاقی خشونتها پنهان میماند؛ و بیثباتی کنترلشده به ابزار فشار ژئوپلیتیک تبدیل میشود. افغانستان نمونه بارز چنین الگویی است که در آن، بازیگران نیابتی جایگزین حاکمیت ملی شدهاند. مؤلفههای اصلی ژئوپلیتیک نیابتی عبارت اند از، بازیگران نیابتی، گروههای مسلح، شبه نظامیان و احزاب ایدئولوژیک یا حتی دولتهای وابسته. حامیان بیرونی این نیابتی شامل، دولتها یا بلوکهایی اند که این شبکه ها را تأمین مالی، تسلیحاتی، اطلاعاتی یا سیاسی میکنند.
میدان جغرافیایی ژئوپلیتیک نیابتی کشورهایی با دولت های ضعیف اند که با شکاف هویتی، بحران مشروعیت یا جنگ داخلی روبرو اند. این جنگ با هزینه اندک به پیش می رود و قدرتهای حامی، تلفات انسانی و سیاسی خود را به حداقل میرسانند. کشور های حامی ژئوپلیتیک نیابتی، بنا بر نداشتن نقش مستقیم در جنگ، نقش مستقیم خود در جنگ را می توانند، انکار نمایند. باید توجه داشت که ژئوپلیتیک نیابتی با جنگ نیابتی متفاوت است. جنگ نیابتی دارای بُعد نظامیِ آشکارا است؛ اما ژئوپلیتیک نیابتی دارای چارچوب کلان راهبردی است که جنگ، سیاست، اقتصاد و ایدئولوژی را در بر میگیرد.
افغانستان بهمثابه میدان رقابت نیابتی
پس از فروپاشی جمهوری، افغانستان وارد مرحلهای شد که در آن، گروههای مسلح فراملی، شبکههای جهادی ایدئولوژیک، و ساختارهای وابسته به منافع قدرتهای منطقهای در یک فضای خاکستری امنیتی به حیات خود ادامه می دهند. این وضعیت، افغانستان را به آزمایشگاه ژئوپلیتیک نیابتی بدل کرده است؛ جایی که ثبات، نه هدف؛ بلکه متغیر قابل تنظیم است.
افغانستان نمونه کلاسیک ژئوپلیتیک نیابتی است؛ زیرا طالبان و گروههای همسو بهعنوان ابزار نفوذ منطقه ای به کار گرفته شده اند. پاکستان، ایران، روسیه، چین و قدرتهای فرامنطقهای هر یک منافع متفاوت دارند. رقابتهای ابن کشور ها اغلب از مسیر حمایت غیرمستقیم و نه مداخله رسمی به پیش میرود. با تاسف که مردم افغانستان هزینه رقابت دیگران را در این جنگ میپردازند.
پیامد های ژئوپلیتیک نیابتی، عبارت اند از، تداوم بیثباتی ساختاری، تضعیف دولت-ملت و هویت ملی، نهادینهشدن خشونت و تبدیل بحران داخلی به بحران منطقهای. هرچند بسیاری از کشور ها هزینه های جنگ نیابتی را می پردازند؛ اما افغانستان یگانه کشوری است که مردم آن از پنج دهه بدین سو قربانی جنگ های نیابتی و ژئوپلیتیک نیابتی اند. گفتنی است که ژئوپلیتیک نیابتی جدا از جنگ نیابتی، الگویی از رقابت قدرت است که در آن بازیگران فراملی با بهره گیری از کنشگران محلی، ساختار سیاسی و امنیتی یک سرزمینی را در جهت منافع راهبردی خود بازآرایی می کنند، البته بی آنکه آنان به گونه مستقیم درگیر جنگ شوند.
بحران دولت–ملت و تشدید گرهگاه ژیوپلتیک
آنچه افغانستان را از بسیاری گرهگاههای دیگر متمایز میسازد، فقدان دولت ملی کارآمد است. ضعف مشروعیت سیاسی، شکافهای قومی–سیاسی و غیبت گفتمان هویت ملی، موجب شده است که کنشگران خارجی بتوانند بهسهولت در معادلات داخلی مداخله کنند. حاکمیت طالبان نهتنها این بحران را حل نکرده، بلکه با حذف مشارکت سیاسی، انزوای بینالمللی و ایدئولوژیزهکردن قدرت، افغانستان را بیش از پیش به ابزار رقابت ژئوپلتیک بدل کرده است.
گرهگاه ژئوپلتیک چه که در وضعیت کنونی، افغانستان ویژگیهای یک «قفل ژیوپلتیک» را داراست؛ زیرابیثباتی آن مزمن و خود باز تولید شونده است؛ ثبات آن وابسته به اجماع خارجی است، نه اراده داخلی و خروج یا حضور قدرتها هر دو بحران زا بوده اند. در نتیجه، افغانستان نه پل اتصال منطقه، بلکه منبع دائمی ناامنی، مهاجرت و افراطگرایی باقی مانده است.
ادامه ژئوپلیتیک نیابتی در افغانستان پیامدهای ناگواری داشته و ضربه سنگینی بر روند دولت سازی در این کشور وارد کرده است. تضعیف مفهوم حاکمیت ملی؛ انسداد فرآیند دولتسازی مدرن؛ بازتولید خشونت سازمانیافته؛ و تعمیق شکاف میان دولت و جامعه از پیامد های زشت ژئوپلیتیک نیابتی است که بر روند دولت سازی آسیب فراوانی وارد می کند. در چنین شرایطی، افغانستان به «دولت معلق» بدل میشود؛ البته حالتی که نه در وضعیت جنگ تمامعیار و نه در صلح پایدار.
بازیگران منطقهای و بازتولید ژئوپلیتیک نیابتی در افغانستان
ژئوپلیتیک نیابتی در افغانستان، پدیدهای درون زا نیست، بلکه محصول کنش و واکنش بازیگران منطقهای است که هر یک با اهداف امنیتی، ایدئولوژیک و ژئواستراتژیک متفاوت، به بازتولید نیابت کمک کردهاند. جنگ و رقابت قدرت ها پایان نمی یابد؛ تنها بازیگران و ابزار ها عوض می شوند. بررسی تطبیقی این بازیگران نشان میدهد که چگونه افغانستان از یک دولت بالقوه، به میدان رقابت نیابتی مزمن تبدیل شده است. نقش بازیگران منطقهای بر اساس شاخص های زیر چون؛ هدف ژئوپلیتیک اصلی، ابزار نیابتی مورد استفاده، سطح مداخله (مستقیم/غیرمستقیم) و پیامد برای ثبات افغانستان قابل بررسی است.
هدف ژئوپلیتیک پاکستان؛ دستیابی به عمق استراتژیک در برابر هند؛ و جلوگیری از شکلگیری دولت ملی مستقل در کابل بود و است. طالبان بهعنوان نیروی اصلی؛ شبکههای استخباراتی و لجستیکی؛ و پناهگاههای فرامرزی از جمله ابزار های بود که پاکستان در جنگ نیابتی از آنها بر ضد افغانستان، برای رسیدن به اهداف بلند مدت، ساختاری و چند لایه استفاده می کرد؛ اما حال این ابزار ها تا حدودی تغییر شکل داده است. پاکستان نقش کلیدی در نهادینهسازی ژئوپلیتیک نیابتی ایفا کرد و طالبان را به بازیگری وابسته اما قابلکنترل تبدیل نمود.
ایران؛ نیابت انعطاف پذیر و چندین بعدی را در پیوند به افغانستان اتخاذ کرده که با بازی های دوگانه آغاز و هنوز هم ادامه دارد. هدف ژئوپلیتیک ایران در افغانستان عبارت اند از مهار تهدید های ضد شیعی؛ مقابله با نفوذ آمریکا و عربستان؛ و حفظ اهرم فشار در معادلات منطقهای. ابزار نیابتی ایران در افغانستان عبارت اند از، ارتباط تاکتیکی با طالبان؛ حمایت محدود از گروههای مخالف طالبان و شبکههای نفوذ اجتماعی–مذهبی که در سطح های تاکتیکی، انعطافپذیر و فرصتمحور صورت می گیرد. ایران با اتخاذ رویکرد نیابت سیال، به بازتولید بیثباتی کنترلشده در افغانستان کمک کرده، بیآنکه درگیر مداخله مستقیم شود.
هند؛ نیابت غیرنظامی و مهار ژئوپلیتیک را در افغانستان اتخاذ کرده که هدف آن مهار نفوذ پاکستان؛ و جلوگیری از تبدیل افغانستان به پناهگاه ضد هند. ابزار نیابتی هند در افغانستان عبارت اند از سرمایهگذاری اقتصادی و زیرساختی؛ و حمایت دیپلماتیک از دولتهای پیشین و حالا از طالبان؛ البته در .سطح مداخله غیر نظامی و نهادی. گرچه هند از ابزار نظامی نیابتی استفاده نکرده؛ اما در منطق رقابت منطقهای، حضور آن به تشدید حساسیتهای امنیتی و واکنش نیابتی پاکستان انجامیده است.
روسیه؛ نیابت امنیتمحور را در پیوند به افغانستان اتخاذ کرده که هدف ژئوپلیتیک نیابتی این کشور، عبارت اند از، جلوگیری از سرایت افراطگرایی به آسیای میانه؛ و تضعیف نفوذ غرب. از ابزار های نیابتی که روسیه بهره میگیرد؛ عبارت اند از ارتباطات امنیتی غیرعلنی با طالبان؛ و تعامل اطلاعاتی با بازیگران منطقهای؛ البته در سطح محدود، امنیتی و بازدارنده اند. روسیه با رویکرد نیابت بازدارنده، افغانستان را به بخشی از معماری امنیتی اوراسیا پیوند زده است.
چین؛ نیابت اقتصادی–امنیتی را در افغانستان دنبال می کند. هدف ژئوپلیتیک این کشور شامل، امنیت سینکیانگ؛ و حفاظت از پروژههای کمربند و راه. چین از ابزار هایی چون؛ تعامل سیاسی–اقتصادی با طالبان؛ و هماهنگی امنیتی غیرمستقیم استفاده می کند. با این حال سطح مداخله هند در افغانستان حداقلی، محتاطانه و آیندهنگر است. چین از طریق نیابت خاموش، ثبات حداقلی بر دولتسازی را در افغانستان ترجیح میدهد.
کشورهای عربی؛ به نحوی نیابت ایدئولوژیک را در افغانستان تعقیب می نمایند. هدف ژئوپلیتیک کشور های عربی در افغانستان، دستیابی به نفوذ ایدئولوژیک؛ و رقابت مذهبی–سیاسی است. ابزار نیابتی کشور های عربی در افغانستان را حمایتهای مالی غیررسمی تشکیل میداند که حالا تغییر کرده است. سطح مداخله کشور های عربی کاهشی و محدود است. نقش این کشورها در بازتولید نیابت کاهش یافته، اما میراث ایدئولوژیک آن همچنان پابرجا است. در کل گفته می توان که پاکستان نیابت را ساختاری و نهادی کرده است؛ ایران و روسیه نیابت را ابزاری و تاکتیکی میبینند؛ چین نیابت را حداقلی و اقتصادی–امنیتی مدیریت میکند؛ هند نیابت را غیرمستقیم و بازدارنده پی میگیرد. در مجموع، همپوشانی این رویکردها، افغانستان را در چرخهای از نیابت مزمن گرفتار ساخته است.
طالبان؛ از بازیگر شورشی تا ابزار ژئوپلیتیک
طالبان را نمیتوان صرف، بهعنوان یک جنبش بومی یا ایدئولوژیک تحلیل کرد؛ زیرا این گروه در بستر حمایتهای استخباراتی، پناهگاههای فرامرزی، شبکههای مالی غیررسمی، و تعاملات تاکتیکی منطقهای توانست از یک نیروی شورشی به قدرت مسلط سیاسی–نظامی تبدیل شود. در این معنا، طالبان بخشی از معماری ژئوپلیتیک نیابتی است که کارکرد اصلی آن، نه دولتسازی، بلکه مدیریت میدان رقابت منطقهای است. همزیستی متناقض طالبان و گروههای نیابتی، این گروه را در موقعیتی پارادوکسیکال قرار داده است؛ زیرا طالبان از یکسو مدعی انحصار قدرت و حاکمیت ملی است و از سوی دیگر، برای حفظ موازنه منطقهای، ناگزیر به تحمل یا همکاری تاکتیکی با گروههای نیابتی است. این هم زیستی تاکتیکی، در موجی از اختلاف های قومی و زبانی و سایه سنگین برتری جویی های قومی طالبان، مشروعیت داخلی این گروه را تضعیف و وابستگی خارجی آن را افزون تر گردانیده است. امری که با منطق دولت سازی مدرن در تضاد بنیادین قرار دارد.
این وضعیت ناروشن امروز افغانستان را به گرهگاه ژئوپلیتیک تبدیل کرده است؛ نقطهای که در آن منافع متعارض قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای چون؛ پاکستان، ایران، چین، روسیه، آسیای مرکزی و غرب بههم نزدیک می شوند. این وضعیت، طالبان را از یک بازیگر صرف داخلی به ابزار ژئوپلیتیک نیابتی بدل کرده است؛ گروهی که بقایش تا حد زیادی به موازنه سازی میان حامیان بیرونی و بهره برداری از رقابتهای منطقهای وابسته است. در این چارچوب، طالبان نه تنها مهارکننده تروریسم نیستند، بلکه بخشی از معماری مدیریت شده ناامنیاند. چنانکه حضور و فعالیت گروههایی چون داعش خراسان، القاعده، تحریک طالبان پاکستان و شبکههای همسو، در افغانستان کارکرد دوگانه دارد. از یک سو این گروه ها ابزار فشار ژئوپلیتیک بر همسایگان و رقبا و از سوی دیگر بهانهای برای مشروعیت بخشی امنیتی طالبان در تعامل با برخی بازیگران خارجی اند.
ژیوپولیتیک نیابتی طالبان در سایه پراگندهگی مخالفان
ژیوپولیتیک نیابتی طالبان به وضعیتی اشاره دارد که در آن طالبان نه بهعنوان یک بازیگر مستقل دولتـملت؛ بلکه بهمثابه ابزار عملیاتی و امنیتی قدرتهای منطقهای در معادلات ژئوپلیتیک عمل میکند. در این چارچوب، طالبان هزینه بیثباتی را
از مدیریت مرزها و مهار رقبای منطقهای گرفته تا عمق استراتژیک و بازی با کارت افراطگرایی، در داخل میپردازد؛ اما منافع ژئوپلیتیک آن به بازیگران بیرونی میرسد. در این میان پراگندهگی اردوگاه مخالفان طالبان تنها یک ضعف سیاسی نیست، بلکه شرط امکان ژئوپلیتیک نیابتی است. این پراگندهگی خود را در سطح های ذیل چون؛ فقدان گفتمان ملی مشترک؛ رقابتهای شخصی و قومی؛ شکاف میان نیروهای داخل و دیاسپورا و نبود رهبری مشروع و ساختارمند نشان می دهد. در چنین وضعیتی، خلای قدرتِ منسجم، به طالبان امکان میدهد تا بهعنوان تنها بازیگر «قابل مدیریت» معرفی شود و از سوی قدرتهای منطقهای تحمل یا حمایت گردد.
رابطه طالبان و پراگندهگی مخالفان، نوعی رابطهای دیالکتیکی است؛ طالبان از پراگندهگی سود میبرد، و همزمان با سرکوب، حذف و مهندسی بحران، این پراگندهگی را بازتولید میکند. این سبب شده تا افغانستان در یک نظم شکننده بدون رسیدن به هویت ملی و دولت ملی، بجای کنشگر مستقل، بهعنوان میدان بازی نیابتی باقی بماند. ژئوپلیتیک نیابتی طالبان بدون پراگندهگی مخالفان قابل تصور نیست. همانگونه که نیابت بدون خلای قدرت شکل نمی گیرد، طالبان نیز بدون شکاف در اردوگاه مخالفان، به ابزار مطلوب منطقه بدل نمی شد. در نهایت، تا زمانی که مخالفان طالبان از سطح واکنش به سطح راهبرد نرسند و از هویتهای پراکنده به گفتمان ملی عبور نکنند، ژئوپلیتیک افغانستان همچنان در مدار نیابت، نه حاکمیت خواهد چرخید.
نتیجه
از آنچه گفته آمد، عوامل گوناگونی دست بدست هم داده و افغانستان را به میدان جنگ های نیابتی کم هزینه؛ اما پر از پیامد های ناگوار بدل کرده است. امروز تروریسم در افغانستان نه یک پدیده تصادفی؛ بلکه بخشی از معادله قدرت و رقابت ژئوپلیتیک است. اکنون موضوع افغانستان، بیش از آن که بحران طالبان باشد، بحران ژئوپلیتیک نیابتی مزمن است. طالبان نه معمار نظم سیاسی جدید؛ بلکه مدیر یک میدان پیچیده رقابت منطقهای است. تا زمانی که این گرهگاه ژئوپلیتیک گشوده نشود و افغانستان از وضعیت نیابتی خارج نگردد، هرگونه تلاش برای صلح، دولتسازی و بازتعریف هویت ملی، فاقد پشتوانه ساختاری خواهد بود. 26-1
گرهگاه ژیوپلتیک به سرزمینی اطلاق میشود که در موقعیت راهبردی و چهارراهی قرار دارد؛ منافع متضاد قدرتهای مختلف در آن تلاقی میکند؛ دولت مرکزی آن شکننده یا ناکارآمد است؛ و ظرفیت بالایی برای مداخله خارجی و جنگ نیابتی دارد. با تاسف که افغانستان تمامی این ویژگیها را بهطور همزمان داراست و از این منظر، یک گرهگاه ژیوپلتیک تمامعیار محسوب میشود. گفتنی است که موقعیت جغرافیایی حساس، همپوشانی منافع قدرت ها، نبود ثبات سیاسی، قابلیت تبدیل شدن به جنگ نیابتی و اثر گذاری فراتر از مرز ها از ویژگیهای اصلی گرهگاه ژئوپولیتیک شناخته شده است.
افغانستان از لحاظ موقعیت جغرافیایی حساس، در چهارراهها، مرزها، کریدورهای انرژی، مسیرهای ترانزیتی یا مناطق حائل شکل گرفته است؛ البته طوری که منافع امنیتی، اقتصادی، ایدئولوژیک یا ژئواستراتژیک چند بازیگر در این کشور بر هم منطبق شده است. این وضعیت ثبات سیاسی افغانستان را برهم زده و نتیجه آن دولت ضعیف و مشروعیت شکننده است که گرهگاه ژئوپلیتیک را تشدید نموده است. این وضعیت شکننده سبب شده تا افغانستان به میدان جنگ نیابتی تبدیل شود و بازیگران بیرونی بهجای تقابل مستقیم، از گروههای محلی یا نیابتی استفاده نمایند. دامنه این بازی فراتر از مرز ها رفته و بحران در گرهگاه ژئوپولیتیک محدود به یک کشور نمانده و منطقه را درگیر کرده است. گفتنی است که گرهگاه ژئوپولیتیرافیا، قدرت و سیاست بهگونهای درهم میآمیزند که تصمیمها و بحرانهای آن، پیامدهای فرامنطقهای و جهانی پیدا میکند. چنانکه ما شاهد همچو پیامد ها و بحران ها در افغانستان هستیم.
گرهگاه ژیوپلتیک به سرزمینی اطلاق میشود که در موقعیت راهبردی و چهارراهی قرار دارد؛ منافع متضاد قدرتهای مختلف در آن تلاقی میکند؛ دولت مرکزی آن شکننده یا ناکارآمد است؛ و ظرفیت بالایی برای مداخله خارجی و جنگ نیابتی دارد. با تاسف که افغانستان تمامی این ویژگیها را بهطور همزمان داراست و از این منظر، یک گرهگاه ژیوپلتیک تمامعیار محسوب میشود. گفتنی است که موقعیت جغرافیایی حساس، همپوشانی منافع قدرت ها، نبود ثبات سیاسی، قابلیت تبدیل شدن به جنگ نیابتی و اثر گذاری فراتر از مرز ها از ویژگیهای اصلی گرهگاه ژئوپولیتیک شناخته شده است.
افغانستان از لحاظ موقعیت جغرافیایی حساس، در چهارراهها، مرزها، کریدورهای انرژی، مسیرهای ترانزیتی یا مناطق حائل شکل گرفته است؛ البته طوری که منافع امنیتی، اقتصادی، ایدئولوژیک یا ژئواستراتژیک چند بازیگر در این کشور بر هم منطبق شده است. این وضعیت ثبات سیاسی افغانستان را برهم زده و نتیجه آن دولت ضعیف و مشروعیت شکننده است که گرهگاه ژئوپلیتیک را تشدید نموده است. این وضعیت شکننده سبب شده تا افغانستان به میدان جنگ نیابتی تبدیل شود و بازیگران بیرونی بهجای تقابل مستقیم، از گروههای محلی یا نیابتی استفاده نمایند. دامنه این بازی فراتر از مرز ها رفته و بحران در گرهگاه ژئوپولیتیک محدود به یک کشور نمانده و منطقه را درگیر کرده است. گفتنی است که گرهگاه ژئوپولیتیدر افغانستان هستیم.
گرهگاه ژیوپلتیک به سرزمینی اطلاق میشود که در موقعیت راهبردی و چهارراهی قرار دارد؛ منافع متضاد قدرتهای مختلف در آن تلاقی میکند؛ دولت مرکزی آن شکننده یا ناکارآمد است؛ و ظرفیت بالایی برای مداخله خارجی و جنگ نیابتی دارد. با تاسف که افغانستان تمامی این ویژگیها را بهطور همزمان داراست و از این منظر، یک گرهگاه ژیوپلتیک تمامعیار محسوب میشوی ایجاد میکند که ثبات سیاسی آن فضا، بهطور ساختاری ناپایدار، آماده منازعه میشود. در این صورت تصمیمها و بحرانهای آن، پیامدهای فرامنطقهای و جهانی پیدا میکند. یا به عبارت دیکر گرهگاه ژئوپولیتیک محل یا شرایطی است که در آن جغرافیا، قدرت و سیاست بهگونهای درهم میآمیزند که تصمیمها و بحرانهای آن، پیامدهای فرامنطقهای و جهانی پیدا میکند. چنانکه ما شاهد همچو پیامد ها و بحران ها در افغانستان هستیم.
گرهگاه ژیوپلتیک به سرزمینی اطلاق میشود که در موقعیت راهبردی و چهارراهی قرار دارد؛ منافع متضاد قدرتهای مختلف در آن تلاقی میکند؛ دولت مرکزی آن شکننده یا ناکارآمد است؛ و ظرفیت بالایی برای مداخله خارجی و جنگ نیابتی دارد. با تاسف که افغانستان تمامی این ویژگیها را بهطور همزمان داراست و از این منظر، یک گرهگاه ژیوپلتیک تمامعیار محسوب میشود. گفتنی است که موقعیت جغرافیایی حساس، همپوشانی منافع قدرت ها، نبود ثبات سیاسی، قابلیت تبدیل شدن به جنگ نیابتی و اثر گذاری فراتر از مرز ها از ویژگیهای اصلی گرهگاه ژئوپولیتیک شناخته شده است.
افغانستان از لحاظ موقعیت جغرافیایی حساس، در چهارراهها، مرزها، کریدورهای انرژی، مسیرهای ترانزیتی یا مناطق حائل شکل گرفته است؛ البته طوری که منافع امنیتی، اقتصادی، ایدئولوژیک یا ژئواستراتژیک چند بازیگر در این کشور بر هم منطبق شده است. این وضعیت ثبات سیاسی افغانستان را برهم زده و نتیجه آن دولت ضعیف و مشروعیت شکننده است که گرهگاه ژئوپلیتیک را تشدید نموده است. این وضعیت شکننده سبب شده تا افغانستان به میدان جنگ نیابتی تبدیل شود و بازیگران بیرونی بهجای تقابل مستقیم، از گروههای محلی یا نیابتی استفاده نمایند. دامنه این بازی فراتر از مرز ها رفته و بحران در گرهگاه ژئوپولیتیک محدود به یک کشور نمانده و منطقه را درگیر کرده است. گفتنی است که گرهگاه ژئوپولیتید. گفتنی اسی ایجاد میکند که ثبات سیاسی آن فضا، بهطور ساختاری ناپایدار، آماده منازعه میشود. در این صورت تصمیمها و بحرانهای آن، پیامدهای فرامنطقهای و جهانی پیدا میکند. یا به عبارت دیکر گرهگاه ژئوپولیتیک محل یا شرایطی است که در آن جغرافیا، قدرت و سیاست بهگونهای درهم میآمیزند که تصمیمها و بحرانهای آن، پیامدهای فرامنطقهای و جهانی پیدا میکند. چنانکه ما شاهد همچو پیامد ها و بحران ها در افغانستان هستیم.
گرهگاه ژیوپلتیک به سرزمینی اطلاق میشود که در موقعیت راهبردی و چهارراهی قرار دارد؛ منافع متضاد قدرتهای مختلف در آن تلاقی میکند؛ دولت مرکزی آن شکننده یا ناکارآمد است؛ و ظرفیت بالایی برای مداخله خارجی و جنگ نیابتی دارد. با تاسف که افغانستان تمامی این ویژگیها را بهطور همزمان داراست و از این منظر، یک گرهگاه ژیوپلتیک تمامعیار محسوب میشود. گفتنی است که موقعیت جغرافیایی حساس، همپوشانی منافع قدرت ها، نبود ثبات سیاسی، قابلیت تبدیل شدن به جنگ نیابتی و اثر گذاری فراتر از مرز ها از ویژگیهای اصلی گرهگاه ژئوپولیتیک شناخته شده است.
افغانستان از لحاظ موقعیت جغرافیایی حساس، در چهارراهها، مرزها، کریدورهای انرژی، مسیرهای ترانزیتی یا مناطق حائل شکل گرفته است؛ البته طوری که منافع امنیتی، اقتصادی، ایدئولوژیک یا ژئواستراتژیک چند بازیگر در این کشور بر هم منطبق شده است. این وضعیت ثبات سیاسی افغانستان را برهم زده و نتیجه آن دولت ضعیف و مشروعیت شکننده است که گرهگاه ژئوپلیتیک را تشدید نموده است. این وضعیت شکننده سبب شده تا افغانستان به میدان جنگ نیابتی تبدیل شود و بازیگران بیرونی بهجای تقابل مستقیم، از گروههای محلی یا نیابتی استفاده نمایند. دامنه این بازی فراتر از مرز ها رفته و بحران در گرهگاه ژئوپولیتیک محدود به یک کشور نمانده و منطقه را درگیر کرده است. گفتنی است که گرهگاه ژئوپولیتیت که موقعیت جغرافیایی حساس، همپوشانی منافع قدرت ها، نبود ثبات سیاسی، قابلیت تبدیل شدن به جنگ نیابتی و اثر گذاری فراتر از مرز ها از ویژگیهای اصلی گرهگاه ژئوپولیتیک شناخته شده است.
افغانستان از لحاظ موقعیت جغرافیایی حساس، در چهارراهها، مرزها، کریدورهای انرژی، مسیرهای ترانزیتی یا مناطق حائل شکل گرفته است؛ البته طوری که منافع امنیتی، اقتصادی، ایدئولوژیک یا ژئواستراتژیک چند بازیگر در این کشور بر هم منطبق شده است. این وضعیت ثبات سیاسی افغانستان را برهم زده و نتیجه آن دولت ضعیف و مشروعیت شکننده است که گرهگاه ژئوپلیتیک را تشدید نموده است. این وضعیت شکننده سبب شده تا افغانستان به میدان جنگ نیابتی تبدیل شود و بازیگران بیرونی بهجای تقابل مستقیم، از گروههای محلی یا نیابتی استفاده نمایند. دامنه این بازی فراتر از مرز ها رفته و بحران در گرهگاه ژئوپولیتیک محدود به یک کشور نمانده و منطقه را درگیر کرده است. گفتنی است که گرهگاه ژئوپولیتیک را نبایپیامدهای فرامنطقهای و جهانی پیدا میکند. یا به عبارت دیکر گرهگاه ژئوپولیتیک محل یا شرایطی است که در آن جغرافیا، قدرت و سیاست بهگونهای درهم میآمیزند که تصمیمها و بحرانهای آن، پیامدهای فرامنطقهای و جهانی پیدا میکند. چنانکه ما شاهد همچو پیامد ها و بحران ها در افغانستان هستیم.
گرهگاه ژیوپلتیک به سرزمینی اطلاق میشود که در موقعیت راهبردی و چهارراهی قرار دارد؛ منافع متضاد قدرتهای مختلف در آن تلاقی میکند؛ دولت مرکزی آن شکننده یا ناکارآمد است؛ و ظرفیت بالایی برای مداخله خارجی و جنگ نیابتی دارد. با تاسف که افغانستان تمامی این ویژگیها را بهطور همزمان داراست و از این منظر، یک گرهگاه ژیوپلتیک تمامعیار محسوب میشود. گفتنی است که موقعیت جغرافیایی حساس، همپوشانی منافع قدرت ها، نبود ثبات سیاسی، قابلیت تبدیل شدن به جنگ نیابتی و اثر گذاری فراتر از مرز ها از ویژگیهای اصلی گرهگاه ژئوپولیتیک شناخته شده است.
افغانستان از لحاظ موقعیت جغرافیایی حساس، در چهارراهها، مرزها، کریدورهای انرژی، مسیرهای ترانزیتی یا مناطق حائل شکل گرفته است؛ البته طوری که منافع امنیتی، اقتصادی، ایدئولوژیک یا ژئواستراتژیک چند بازیگر در این کشور بر هم منطبق شده است. این وضعیت ثبات سیاسی افغانستان را برهم زده و نتیجه آن دولت ضعیف و مشروعیت شکننده است که گرهگاه ژئوپلیتیک را تشدید نموده است. این وضعیت شکننده سبب شده تا افغانستان به میدان جنگ نیابتی تبدیل شود و بازیگران بیرونی بهجای تقابل مستقیم، از گروههای محلی یا نیابتی استفاده نمایند. دامنه این بازی فراتر از مرز ها رفته و بحران در گرهگاه ژئوپولیتیک محدود به یک کشور نمانده و منطقه را درگیر کرده است. گفتنی است که گرهگاه ژئوپولیتیک را نبای ثبات سیاسی آن فضا، بهطور ساختاری ناپایدار، آماده منازعه میشود. در این صورت تصمیمها و بحرانهای آن، پیامدهای فرامنطقهای و جهانی پیدا میکند. یا به عبارت دیکر گرهگاه ژئوپولیتیک محل یا شرایطی است که در آن جغرافیا، قدرت و سیاست بهگونهای درهم میآمیزند که تصمیمها و بحرانهای آن، پیامدهای فرامنطقهای و جهانی پیدا میکند. چنانکه ما شاهد همچو پیامد ها و بحران ها در افغانستان هستیم.
گرهگاه ژیوپلتیک به سرزمینی اطلاق میشود که در موقعیت راهبردی و چهارراهی قرار دارد؛ منافع متضاد قدرتهای مختلف در آن تلاقی میکند؛ دولت مرکزی آن شکننده یا ناکارآمد است؛ و ظرفیت بالایی برای مداخله خارجی و جنگ نیابتی دارد. با تاسف که افغانستان تمامی این ویژگیها را بهطور همزمان داراست و از این منظر، یک گرهگاه ژیوپلتیک تمامعیار محسوب میشود. گفتنی است که موقعیت جغرافیایی حساس، همپوشانی منافع قدرت ها، نبود ثبات سیاسی، قابلیت تبدیل شدن به جنگ نیابتی و اثر گذاری فراتر از مرز ها از ویژگیهای اصلی گرهگاه ژئوپولیتیک شناخته شده است.
افغانستان از لحاظ موقعیت جغرافیایی حساس، در چهارراهها، مرزها، کریدورهای انرژی، مسیرهای ترانزیتی یا مناطق حائل شکل گرفته است؛ البته طوری که منافع امنیتی، اقتصادی، ایدئولوژیک یا ژئواستراتژیک چند بازیگر در این کشور بر هم منطبق شده است. این وضعیت ثبات سیاسی افغانستان را برهم زده و نتیجه آن دولت ضعیف و مشروعیت شکننده است که گرهگاه ژئوپلیتیک را تشدید نموده است. این وضعیت شکننده سبب شده تا افغانستان به میدان جنگ نیابتی تبدیل شود و بازیگران بیرونی بهجای تقابل مستقیم، از گروههای محلی یا نیابتی استفاده نمایند. دامنه این بازی فراتر از مرز ها رفته و بحران در گرهگاه ژئوپولیتیک محدود به یک کشور نمانده و منطقه را درگیر کرده است. گفتنی است که گرهگاه ژئوپولیتیک را نبای












