از دوری ی میهن سوزم!
امین الله مفکر امینی 2026-01-02!
چنان از دوری ی میهن سوزم بجان وتـــن
چو بلبل ازفراقـی دیـدن با گل وهــم گلشــن
ساکن به مٌلکِ آبای بودیم اما گشتیم مقیـــم
ماننــدی طفل کزدست داده پدر،گشتیم یتـیـم
چنان شوق است میلی وطن باین دلم یـاران
ولی تـرس ز صـــیاد باشد بشکاری مـرغان
که نـــــــدارد ظالـــم رحم ودلسوزیی بـرکس
که ظالـم است تشنه بخون همانند ی کـرگس
افسوس که قول ووعده ی عدونیست اعتبار
که گـــژدم را طبع نیش زدنست تا یابد قـرار
مفکــــر هر که بــه خون کرد وطن بنام دین
بنیـادش بر کنـــــــد خدای یـی خالق الموبین
تا برگردند هرکــــــه آرزویــی میهنش دارنـد
که هرخاکی عشقــی شیرینــی وطنش نــدارد












