از آلنده تا چاوز: دو الگو از حاکمیت مردمی و توطئۀ یکسان امپریالیسم و الیگارشی علیه آنها

نویسنده: ریکاردو پوز ــ
ربودن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، همزمان با گرامیداشت قربانیان کودتای ۱۹۷۳ در شیلی، نشان میدهد که توطئۀ ایالات متحده علیه پروژههای مردمی در آمریکای لاتین متوقف نشده، بلکه صرفاً نام و شکل آن تغییر یافته است.
یازدهم سپتامبر ۱۹۷۳ و سوم ژانویۀ ۲۰۲۶ در تاریخ بهعنوان دو نمونه از فاحشترین تجاوزاتی ثبت خواهند شد که ایالات متحده و الیگارشیهای حاکم بر شیلی و ونزوئلا علیه دو دولت قانونی و برآمده از قانون اساسی مرتکب شدند.
در یازدهم سپتامبر، کودتایی نظامی ــــ با حمایت و مشاورۀ سازمان سیا و تأیید الیگارشی شیلی ــــ سالوادور آلنده، رئیسجمهور سوسیالیست این کشور، را سرنگون کرد. در سوم ژانویۀ ۲۰۲۶ نیز ایالات متحده با حمایت راست افراطی ونزوئلا، طی حملهای نظامی، نیکلاس مادورو، رئیسجمهور این کشور، و همسرش را ربود؛ اقدامی که فاحشترین تعرض علیه انقلاب بولیواریِ بنیانگذاریشده توسط فرمانده هوگو چاوز بهشمار میرود.
در ۴ سپتامبر ۱۹۷۰، سالوادور آلنده، سیاستمدار سوسیالیست و رهبر ائتلاف «وحدت مردمی»، در انتخابات ریاستجمهوری شیلی به پیروزی رسید. او ملیکردن صنایع عمدۀ معدنی را در دستور کار قرار داد، برای اجرای اصلاحات ارضی دامنۀ مصادرۀ املاک بزرگ را گسترش داد، و مجموعهای از اقدامات اجتماعی را آغاز کرد تا مردم شیلی از خدمات بهداشتی، آموزش، مسکن، و دستمزد شایسته برخوردار شوند

در ۶ دسامبر ۱۹۹۸، فرمانده هوگو چاوز، نامزد «جنبش جمهوری پنجم» (MVR)، در انتخابات ریاستجمهوری ونزوئلا به پیروزی رسید و روند انقلاب بولیواری را آغاز کرد. برنامۀ او بر اداره و کنترل منابع طبیعی کشور ــــ بهویژه نفت ــــ بهدست مردم ونزوئلا و توزیع عادلانۀ درآمد و ثروت استوار بود؛ اهدافی که از طریق مجموعهای از برنامههای اجتماعی به اجرا درآمد.
با وجود فاصلۀ ۲۸ساله میان این دو پیروزی انتخاباتی و تفاوت بسترهای تاریخی آنها، دستیابی به حکومت از راه انتخابات وجه مشترک سیاسی آنها بود؛ وجه مشترکی که به مناقشۀ راهبردی دیرپا و عمیقی در میان نیروهای چپ آمریکای لاتین دربارۀ راههای دستیابی به قدرت، به نوعی پاسخ میداد.

هر یک از این دو پیروزی، در بستر خاص خود، ویژگیهایی منحصربهفرد و نامتعارفی داشتند. آلنده در شرایطی از طریق انتخابات به ریاستجمهوری رسید که در دیگر فرایندهای سیاسی قارۀ آمریکای لاتین، انقلاب کوبا همچنان مرجع اصلی بهشمار میرفت.
چاوز، از سوی دیگر، پس از روندی از انباشت نیرو و توان سیاسی به پیروزی رسید که در جریان «کاراکاسو» (اعتراضها و ناآرامیهای گستردۀ فوریۀ ۱۹۸۹) ــــ در شرایطی که نولیبرالیسم از لحاظ سیاسی و اقتصادی بر منطقه تحمیل میشد، و همزمان، روندی نوپا از رویکارآمدن دولتهای ترقیخواه در حال شکلگیری بود ــــ شتابی چشمگیر گرفته بود.

در هر دو مورد، پیروزی انتخاباتی تنها نقطۀ آغاز بود؛ زیرا هر دو فرایند میکوشیدند با سازماندهی و مشارکت مردم و تقویت توان تصمیمگیری آنان، قدرت مردمی را بنا کنند.
استفاده از محاصرۀ اقتصادی بهعنوان ابزار فشار
هنگامی که آلنده در انتخابات ریاستجمهوری به پیروزی رسید، دولت ایالات متحده سالها بود که سیاست محاصرۀ اقتصادی را علیه دولت انقلابی کوبا اعمال میکرد. در مورد شیلی، دولت نیکسون ــــ که بیتردید حمایت الیگارشی داخلی را مفروض میدانست ــــ شکلی متفاوت از محاصرۀ اقتصادی را، در مقایسه با آنچه علیه کوبا به کار گرفته بود، اعمال کرد.
ادگار آمیلکار مورالس، روزنامهنگار، در تحلیلی که خبرگزاری پرنسا لاتینا منتشر کرده است، این وضعیت را چنین توصیف میکند:
شیلی با نوعی محاصرۀ نامرئی روبهرو بود؛ محاصرهای که رسماً اعلام نشده بود، اما خسارتهای داخلی شدیدی به بار آورد. تحت نفوذ واشنگتن، نهادهای بینالمللی همچون بانک جهانی و بانک توسعۀ بینآمریکایی، اعطای اعتبار به شیلی را متوقف کردند، و مؤسسات خصوصی آمریکایی نیز تمامی مجاری تأمین مالی را بستند. در همین راستا، وامهای مربوط به خرید ماشینآلات و قطعات یدکی ضروری برای بخشهای معدن مس، حملونقل، و صنعت ــــ که فناوری آنها عمدتاً آمریکایی بود ــــ لغو شد.

در ونزوئلا نیز طی سالهای محاصرۀ اقتصادی علیه انقلاب بولیواری، همین الگو تکرار شد. به نوشتۀ مورالس، صاحبان شرکتهای بزرگ داخلی کالاها، از جمله مواد غذایی اساسی، را احتکار کردند و اتحادیۀ قدرتمند کامیونداران، که با الیگارشی داخلی پیوند داشت، با برپایی اعتصاب کوشید بازارها را خالی نگهدارد و در میان مردم نارضایتی و احساس بی ثباتی ایجاد کند.
توطئه و مقاومت
در مورد شیلی، انتخابات ریاستجمهوری در ۴ سپتامبر ۱۹۷۰ برگزار شد و ائتلاف «وحدت مردمی» با اختلاف اندکی خورخه الساندری را شکست داد. کنگره میبایست ظرف ۴۰ روز نتیجۀ انتخابات را تأیید کند.
اندکی بعد، ریچارد نیکسون، رئیسجمهور ایالات متحده، هنری کیسینجر، مشاور امنیت ملی او، و ریچارد هلمز، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، از واشنگتن و با همکاری بخشهایی از الیگارشی شیلی، توطئه برای جلوگیری از به قدرت رسیدن آلنده را آغاز کردند. از جمله اقدامات توطئهگران، ارسال سلاح از طریق محمولههای دیپلماتیک برای مسلحکردن گروههایی بود که مأمور انجام عملیات مخفیانه و جنایتکارانه با هدف ایجاد فضای ناآرامی در کشور بودند.

در چنین فضایی، رنه اشنایدر، فرمانده کل ارتش، در جریان تلاش برای ربودنش زخمی شد و جان باخت؛ اقدامی که بخشی از توطئه برای برانگیختن کودتا و جلوگیری از تکمیل فرایند انتخاباتی بود. با این حال، کنگرۀ شیلی در برابر فشارها برای اعلام پیروزی خورخه الساندری، نامزد دوم انتخابات، تسلیم نشد و نتیجۀ انتخابات را تأیید کرد. اسناد تاریخی وزارت خارجۀ آمریکا نیز نقش تلاش برای ربودن اشنایدر و هدف جلوگیری از رسیدن آلنده به ریاستجمهوری را ثبت کردهاند.
آلنده در ۳ نوامبر ۱۹۷۰ مقام ریاست جمهوری را بر عهده گرفت. بیدرنگ، مرحلۀ دیگری از توطئه علیه او آغاز شد، که این بار بر نابودی اقتصاد و ناکامگذاشتن برنامۀ موسوم به «راه شیلی بهسوی سوسیالیسم» تمرکز داشت. اسناد رسمی دولت آمریکا نیز نشان میدهند که سیاست واشنگتن جلوگیری از تثبیت دولت آلنده و وارد آوردن حداکثر فشار بر آن بود.
در مورد ونزوئلا نیز پروژهای که چاوز آغاز کرده بود، آماج توطئههایی مشابه قرار گرفت: از اعتصاب صنعت نفت و کودتای آوریل ۲۰۰۲ گرفته تا «گواریمبا»های (اعتراضات و سنگربندیهای خیابانی مخالفان دولت) خشونتبار سالهای ۲۰۱۴ و ۲۰۱۷. در دوران ریاستجمهوری نیکلاس مادورو، واشنگتن سالها بهتدریج حلقۀ محاصرۀ نظامی و قضایی را پیرامون او تنگتر کرد و از سال ۲۰۲۰ وی را به رهبری یک سازمان موهوم «نارکوتروریستی» متهم ساخت.

این محاصره در ساعات نخست بامداد ۳ ژانویۀ ۲۰۲۶ به مرحلۀ نهایی خود رسید. اندکی پس از ساعت دو بامداد، رشتهای از بمبارانها کاراکاس و ایالتهای میراندا، آراگوآ، و لا گوایرا را لرزاند؛ همزمان، هواپیماهای نظامی آمریکا بر فراز پایتخت به پرواز درآمدند، و آشیانۀ هواپیماها در یکی از پایگاههای ونزوئلا به آتش کشیده شد. این عملیات که نیروهای ویژۀ ارتش ایالات متحده آن را اجرا کردند، موجب قطع برق در بخشهایی از پایتخت شد. گزارشهای خبری اجرای عملیات بهدست نیروهای دلتا، حملات هوایی به اهداف نظامی و اختلال در شبکۀ برق کاراکاس را تأیید کردند.
ساعاتی بعد، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، شخصاً در شبکۀ اجتماعی خود تأیید کرد که آمریکا «حملهای گسترده علیه ونزوئلا» انجام داده است؛ حملهای که با ربودن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور این کشور، و همسرش سیلیا فلورس، نمایندۀ مجلس ملی، و انتقال آنها به خارج از کشور پایان یافت. آن دو تحت مراقبت مأموران فدرال ابتدا به ناو تهاجمی آبی ـ خاکی «یو.اس.اس. ایووجیما» منتقل و سپس به خاک ایالات متحده منتقل شدند؛ جایی که دادستان کل آمریکا رسماً آنان را به توطئه برای قاچاق مواد مخدر و نگهداری سلاحهای ممنوعه متهم کرد.
دولت ونزوئلا این اتهامات را رد کرد و این رویداد را تجاوزی نظامی خواند. در مقابل، بخشهایی از مخالفان دولت از این عملیات استقبال کردند.
هدف تفنگها
تفاوت میان نیروهای مسلح شیلی و ونزوئلا ــــ و نقشی که هر یک در شرایط تاریخی خاص کشور خود ایفا کردند ــــ بسیار چشمگیر است.
پیروزی انتخاباتی سالوادور آلنده، که آن را «مسیر مسالمتآمیز دستیابی به قدرت» مینامید، سبب شد بخشهایی از نیروهای چپ شیلی، ائتلاف وحدت مردمی و همچنین چپ آمریکای لاتین، به پایبندی نیروهای مسلح شیلی به نهادهای دموکراتیک اعتماد کنند.

بااینحال، برخی جریانهای سیاسی، از جمله «جنبش چپ انقلابی شیلی» (MIR)، دربارۀ مواضع افسرانی که در «مدرسۀ قارۀ آمریکا» آموزش دیده بودند، هشدار میدادند؛ آن هم در شرایطی که کودتاهای نظامی در کشورهای این قاره، از جمله برزیل، اروگوئه و آرژانتین، یا به وقوع پیوسته بود یا در حال شکلگیری بود.
منبع : اورینوکو تربیون، ۱۲ سپتامبر، ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/from-allende-to-chavez-2-popular-models-same-imperialist-and-oligarchic-conspiracy/











