شورا در اسلام!

مقدمه  شورا ومشاوره واژه عربی است به معنی ابراز رای ،…

آئوزوف نویسنده‌ی شوروی و قزاقستان

برگردان. رحیم کاکایی نویسنده . روسلان سمیاشکین  ،فرزانه‌ای از شرق و…

۲۰۲۱؛ افغانستان چگونه به نقطه عطف شکست غرب تبدیل شد؟

سقوط یک نظام، پایان یک جنگ یا آغاز یک نظم…

 از بیست سال جمهوریت قلابی تا پنج سال امارت استبدادی…

 نویسنده: مهرالدین مشید مردم افغانستان پس از سرنگونی دور نخست حاکمیت…

 اقلیت های کامران، طردشدگان گناهکار؛ و دفاع میشل فوکو.

Michel Foucault (1926- 1984 ) آرام بختیاری فلسفه فوکو؛ ضرورت انحلال زندان…

افغانستان؛ قلب آسیا — سرزمینی که دردش از مرزهایش عبور…

Wahidullah Noorzai — Former Senior ANP/ANCOP Officer | Strategic &…

د فکر خونه یا (Think Tank) څه ته وایي؟

نور محمد غفوری د سیاسي، ټولنیزو، علمي او اقتصادي ډلو او…

افغانستان؛ سرزمینی میان جغرافیا و تاریخ

چرا راه‌ها همیشه سرنوشت ما را تعیین کرده‌اند؟ گاهی برای فهم…

از اصلاحات تا شورش؛ چه بر سر انقلاب ثور افغانستان…

https://www.youtube.com/watch?v=l0ow4OzGHJQ https://www.youtube.com/watch?v=Hyq-bga7Suc https://www.youtube.com/watch?v=tOXvTwiDiOM https://www.youtube.com/watch?v=H1Qje9nj1e0 https://www.youtube.com/watch?v=oaAMDDVRm44 دوم سپتامبر ۲۰۲۶، پنجمین جلسه از سلسله گفت‌وگوهای ما با…

وقتی دین و فلسفه به ایدئولوژی بدل می‌شوند

 نویسنده: مهرالدین مشید ایدئولوژیک شدن دین و فلسفه؛ آغاز فاجعه دین و…

انتقاد،اعتراض، پاڅون او بغاوت

عبدالصمد ازهر                 …

دل « قلب » چیست؟ 

برهان الدین « سعیدی » دل نباشد غیر آن  دریای نور…

افغانستان؛ کشوری که توسعه در آن چند بار متوقف شد

نگاهی تاریخی و فرهنگی به «آغازهای ناتمام»، از دولت‌سازی تا…

نــذر

سعید، ماشینش را جلوی در ورودی امامزاده پارک کرد. پیاده…

انشاء

خانم "میر"، معلم کلاس سوم "شهید شمسه"، رو به دانش‌آموزان…

اسراف

"رها" دست مادرش را سفت گرفته بود، که در شلوغی…

از افغانستان تا هرمز؛ وقتی بحران‌های منطقه به یک زنجیره…

وحیدالله نورزی Wahidullah Noorzai Former Senior ANP/ANCOP Officer | Field Strategist |…

عدالت در اسلام !

شیخ الاسلام امام ابن تیمیه می گوید . ان الله…

 افغانستان در بن‌بست پیچیده؛ روزنه‌های امید برای گشایش

 نویسنده: مهرالدین مشید قومی‌سازی جنگ؛ ترفند طالبان برای بقای انحصار قدرت  این…

مکثی بر طرح «ضرورت عقلانیت سیاسی، واقعبینی و گفتگوی سیاسی»

نوشته از بصیر دهزاد برای اولین بار است که ، بعد…

«
»

آئوزوف نویسنده‌ی شوروی و قزاقستان

برگردان. رحیم کاکایی

نویسنده . روسلان سمیاشکین 

،فرزانه‌ای از شرق و نماد دوران

مختار آئوزوف پژوهشگر زبان شناسی، خبره بی‌همتای فولکلور قازاقستان، نمایشنامه نویس و دانشنامه نویس برجسته قازاق. او را یک دانشنامه متحرک می نامیدند.

عظمت این هنرمند برجسته و نابغه ملی به ویژه در طول سالیانی، که با مرگ خود جاودانه شد، آشکار گردید. او که استاد برجسته کلام و ستون ادبیات چندملیتی شوروی بود، در طول زندگی خود جایگاه خویش را به عنوان نویسنده ای بزرگ و هنرمندی برجسته تثبیت کرد و حماسه‌ای خیره‌کننده و ژرف بنام «راه آبای» خلق کرد، که سرشار از رنگ‌ها، بادها و روح حیات بخش استپ قازاقستان بود. کانیش ساتپایف، آکادمیسین، او را دانشنامه ای از زندگی در استپ‌های عشایری قازاقستان در سده نوزده نامید و نه تنها زینت‌بخش ادبیات قازاقستان، بلکه زینت‌بخش ادبیات شوروی نیز گردید و وارد گنجینه بهترین نمونه‌های داستان‌های نثر جهان شد. از این رو است که بسیاری از منتقدان و پژوهشگران ادبی به درستی، منصفانه و شایسته ادعا می‌کنند که اثر مختار آئوزوف، که صد و بیست و پنجمین سالگرد تولدش در آخرین روزهای سپتامبر است، شبیه به چهره‌های برجسته جهانی مانند لئو تولستوی، ماکسیم گورکی، جان گالزورثی، مارسل پروست، توماس. مان، آلکسیی نیکولایویچ تولستوی، جان اشتاین‌بک، لویی آراگون، میخائیل شولوخوف است… بیهوده نیست که لویی آراگون، هومانیست بزرگ، بین آثار و سبک نوشتاری مختار عمرخانوویچ و مارسل پروست شباهت‌هایی قائل شد و بیشتر پژوهشگران ادبی معاصر بیش از پیش  به خویشاوندی معنوی و خلاقانه بین این نویسنده کلاسیک قازاق شوروی و میخائیل شولوخوف توجه می‌کنند، کسی که هم رفیق و هم نمونه‌ای از نبوغ ادبی برجسته برای این نویسنده قازاق بود. مهمترین چیز این است که آئوزوف یکی از نخستین کسانی در ادبیات بود که ، فرهنگ خودویژه، سنت‌ها و شیوه زندگی مردم کوچ‌نشین خود را که تا آن زمان عملاً ناشناخته بود، به جهانیان ارائه داد، اما نه به عنوان یک هنرمند ماهر و مردم‌شناس، دانشمند و زبان‌شناس، بلکه به عنوان هنرمندی با نیروی شگفت‌انگیز، که نه تنها بر روش‌های دگرگونی هنری مسلط بود، بلکه توانایی تعمق در جزئیاتی را نیز داشت که به آثار او ملودی، اصالت و رنگ ویژه ای می‌بخشید.

و مهم نیست که سیمای این نویسنده بزرگ چقدر از ما دور شده باشد، او و حماسه جاودانه‌اش درباره قهرمان مردمی، شاعر، سوگوار و مدافع مردم قازاق، آبای افسانه‌ای، همچنان زنده هستند. و بار دیگر تأکید می‌کنم، نه تنها در قازاقستان، روسیه و دیگر کشورهای پسا شوروی، بلکه در سراسر ادبیات جهان. و این ادبیات اصیل، والا و انسانی است، که انسان را به بلندای معنویت فرا می‌خواند ، گوهر و نهاد انسانی او را شکل می‌دهد، که همان چیزی است که در واقع به آن امکان می‌دهد انسان نامیده شود. ذین‌الله کابدولوف، پژوهشگر ادبی و عضو آکادمی ملی علوم جمهوری قازاقستان، نوشت: «آبای صخره‌ای سترگ و نیرومند از ادبیات قازاقستان سده نوزده است، و آئوزوف اوج ادبیات قازاقستان سده بیست است». – برای این دو غول اندیشه و خرد، زمان هیچ مرزی نمی‌شناسد. آنها از عصری به عصر دیگر، از سده ای  به سده دیگر گام برمی‌دارند. آبای در درازای زمان، آبای است و آئوزوف همچنین. م. آئوزوف و م. شولوخوف با نیرو و شکوه قریحه شان متحد هستند. آبای نه تنها یک شاعر و هنرمند است، بلکه یک فیلسوف و اندیشمند در مقیاس جهانی نیز هست. استعداد آئوزوف به مانند یک نویسنده، آموزگار و پژوهشگر، هم در ژرفا و هم در گستردگی تکامل یافت. و چنین یکپارچگی ساختاری نمی‌توانست آئوزوف را به آبای و آبای را به آئوزوف هدایت نکند و بدین سان پلی طلایی بین این دو نابغه ایجاد کرد».

مخالفت با ایده پیوند معنوی جدایی‌ناپذیر بین آئوزوف و آبای دشوار است. در این بین نیاز به یاد آوری است که آئوزوف در دهه 1930 به نویسنده‌ای پیشرو در قازاقستان تبدیل شده بود و همانا نویسندگان دیگر از او پیروی می‌کردند. و رهبری مختار عمرخانوویچ تا زمان مرگش در پایان ژوئن 1961 با او باقی ماند. از این رو است که هنگامیکه نویسنده درگذشت و مراسم وداع برای او روی صحنه تئاتر اپرا و باله در آلما-آتا برگزار شد، رفیق جوان‌ اش ، نویسنده گ. موسرپوف سخنانی بطرز غیرمعمولی گرم، پرمحتوا و راستین ایراد کرد که در آنها می کوشید عظمت آئوزوف را نشان دهد. گبیت مخموتوویچ گفت: «ادبیات قازاقستان، چرخش غیرمنتظره‌ای را آزموده است. مختار آئوزوف گوهر آن بود. حس باور به توانایی و خودباوری در تمامی ادبیات، تنها با اشاره نام مختار شعله ور می‌شد. و نیازی نیست که برای ارضای این حس، نام‌های باشکوه دیگری را برشماریم. و اکنون نویسنده‌ای که نامش سرچشمه احساسات و افکار ما بود، از میان ما رفته است… یک ضرب المثل قدیمی می گوید، یک کره اسب جای اسب را خواهد گرفت. متأسفانه، خوش‌بینی این ضرب‌المثل قدیمی، آنچه را که در هنر روی می دهد، بازتاب نمی دهد. جای یک نویسنده را نمی‌توان با نویسنده دیگری پر کرد. مختار را نمی‌توان جایگزین کرد… بدورد مختار! بدرود، ای روح پاک کودکانه، بدرود ، ای داور سخت‌گیر و دادگر همچون خود هنر. بدرود برادر بزرگتر! بدون تو تهی و غمگین خواهیم بود. بدرود، مختار! برج بلند تو نه تنها در قازاقستان، بلکه در میان قله‌های خلق‌های اتحاد جماهیر شوروی نیز برافراشته خواهد شد. برج بلند تو – اثر تو – در سراسر جهان شناخته شده است. اثر زیبای تو که راه خود را هموار کرده است، در قلب‌های مردم زنده خواهد ماند. زندگی عادلانه و منصف نیست، و اگر تو را آزرده‌ایم، آنها را با تلخی فراوان به یاد خواهیم آورد، و هر بار که به یاد می‌آوریم، از روح تو طلب بخشش خواهیم کرد. این کلمات بیش از حد خاکستری و این افکار بیش از حد کوچک هستند تا واقعاً با تو وداع کنند. اما ما تنها با پیکری که به آغوش خاک می‌رود، وداع می‌کنیم. با این حال، روح تو با ما خواهد ماند. این میراثی است که ما آن را همچون یادگاری مقدس گرامی خواهیم داشت و کوچک ترین ذرات غبار را از آن پاک خواهیم کرد. این وظیفه بزرگ ما خواهد بود».

آری، گ. موسرپوف واژگان مناسبی را پیدا کرد و به یاد آورد که در زندگی نویسنده آئوزوف، که بیش از سهم خود از تلخی حملات بی‌ پایه و تهمت‌های آشکار رنج می‌برد، لبریز از تلخی بود. چنین شد که آئوزوف سال‌های پیاپی و طولانی ناگزیر شد سرزنش‌های ناروا، بهتان های کینه توزانه، ساختگی و دروغین خطاهای ایدئولوژیک را تاب آورد، بهتان هایی که گویی او ایده‌های ناسیونالیستی را  ترویج می داده است. و این حملات حتی پس از آنکه آئوزوف در سال ۱۹۴۹ جایزه درجه یک استالین را برای رمان «آبای» دریافت کرد، ادامه یافت، با وجود اینکه او دکترای علوم زبان‌شناسی، پروفسور، عضو پیوسته آکادمی علوم جمهوری سوسیالیستی شوروی قزاقستان و نویسنده‌ای بود که پیش از آن در خارج از اتحاد جماهیر شوروی آوازه داشت.

این تازیانه‌ زنی با انتشار نوشته ای در «بولتن آکادمی علوم جمهوری سوسیالیستی قازاقستان» در سال ۱۹۵۳ با نام  «ریشه‌کن کردن کامل تحریفات بورژوایی- ناسیونالیستی در مطالعه آثار آبای» توسط کاندیدای ویژه علوم زبان‌شناسی، س. نوروشف، به اوج خود رسید. پس از این، آئوزوف «به خاطر احتمال اشتباهات سیستماتیک در فعالیتهای علمی و آموزشی خود…» در مارس همان سال او از سمت استادی گروه ادبیات قازاق در دانشگاه دولتی قازاقستان برکنار شد و ناگزیر شد به مسکو برود. باید گفت که آئوزوف در پایتخت از پشتیبانی شماری از نویسندگان و دانشمندان برجسته روسی برخوردار شد و همچنین برای تدریس در دانشگاه دولتی لومونوسوف مسکو، جایی که در آن زمان گروه ادبیات خلق‌های اتحاد جماهیر شوروی در دانشکده زبان‌شناسی تأسیس شده بود، دعوت شد ودر آنجا به عنوان استاد مشغول بکار شد و در مورد ادبیات قازاق و ادبیات دیگر خلق‌های اتحاد جماهیر شوروی سخنرانی کرد. سخنرانی‌های مختار عمرخانوویچ، که نخستین استاد قزاق در دانشگاه دولتی مسکو بود، علاقه واقعی دانشجویان و اساتید را برانگیخت، زیرا دانش او واقعاً گسترده بود و تجربه شخصی او در نثر و نمایش پرداختی نیز به او امکان می‌داد تا نتیجه‌گیری‌ها و تعمیم‌های خاصی را بدست آورد. اتهامات علیه آئوزوف، که توسط دانشمند علوم سیاسی مذکور مطرح شده بود، در آن خلاصه می‌شد که «… در سال ۱۹۱۷، از صفحات مجله «آبای»، به سردبیری م. آئوزوف، نویسنده خواستار پیوستن به صفوف جوانان آلاش-اوردا شده بود؛ درسالهای دهه ۱۹۲۰، او طرح و ایده «مکتب ادبی» آبای را، متشکل از شاعرانی که با ارتباط قازاق‌ها با روس‌ها مخالف بودند، توسعه داد…» و اینکه «… م. آئوزوف، تا همین اواخر، قادر به غلبه بر تحسین آشکار خود از دوران باستان، برای گذشته فئودالی نبود و خود را از ایدئولوژی بورژوا- ناسیونالیستی رها نکرده بود».

او ضمن رد این حملات توهین‌آمیز، در نامه‌ای سرگشاده که توسط نویسنده برای نشریه «لیتراتورنی گازتی» تهیه شده و به دلایل عینی بیشماری هرگز منتشر نشده است، نوشت: «بستر اصلی آرمانهای خلاقانه من در طول دهه گذشته و سال‌های آینده توسط رمان‌های من درباره یک دوره یک سده ای در زندگی مردم قازاق مشخص شده است. من نیم سده گذشته پیش از انقلاب را در این تاریخ با نام شاعر کلاسیک، آبای، مرتبط می‌دانم. از طریق شخصیت و آرمان‌های اجتماعی او، از طریق مبارزه طولانی‌اش با جهان کهنه و سرنوشتش، تلاش می‌کنم تا به گونه ای استعاری فرآیند بشدت باورمندانه بازاندیشی تاریخ مردمم را بیان کنم». کمابیش در همان زمان، آئوزوف نامه‌ای به آ. فادیف، آ. سورکوف و ک. سیمونوف، رهبران اتحادیه نویسندگان اتحاد جماهیر شوروی، نوشت که در آن سخنان بی پرده و آشکار زیر به یک نقش مایه تکراری نمایان می شوند، چنین هستند: «… من در مورد دوره رمان‌هایم درباره آبای وارد جزییات نمی شوم. تنها یک چیز در مورد آنها می‌گویم که آنها بزرگترین آثار فکری و خلاقانه من هستند، با وجود برخی کاستی‌ها، به هیچ وجه کتاب‌هایی نیستند که ملی‌گرایی را ترویج کنند. برعکس، بزرگترین شایستگی آنها، ذاتی‌ترین جوهره آنها، عشق عمیق و صمیمانه به فرهنگ روسیه، مردم روسیه و تاریخ آن بود…

ضمن سکوت درباره برجسته‌ترین جنبه‌های سال‌ها فعالیت مثبت من و طرح بی‌رحمانه‌ترین و گستاخانه ترین اتهامات سیاسی، افرادی دارند بیش از حد علیه شخصیت من خشونت می کنند و بدین ترتیب به کار خلاقانه‌ی شدید کنونی من به عنوان یک نویسنده‌ی صادق شوروی آسیب بسیاری وارد می‌کنند…». نویسنده در این نامه که از رهبری اتحادیه نویسندگان درخواست وساطت کرده بود، ریاکاری نمی‌کرد. او در واقع یک «نویسنده راستین شوروی» بود که با تمام وجود حکومت شوروی را پذیرفته و بی پیرایه به کمونیسم باور داشت، کمونیسمی که آشکارا درباره آن سخن می گفت و می‌نوشت. گذشته از این، از نوامبر ۱۹۱۹، پس از استقرار حکومت شوروی در سمیپالاتینسک، آئوزوف نقش فعالی در زندگی اجتماعی-سیاسی منطقه خود و تحولات انقلابی آن ایفا کرد. و در دسامبر همان سال، او به عنوان عضوی از حزب کمونیست روسیه (بلشویکها) پذیرفته شد. اندکی بعد، از فوریه ۱۹۲۰، آئوزوف ریاست بخش غیر روسی کمیته انقلابی استانی سمیپالاتینسک را بر عهده گرفت و عضو هیئت رئیسه آن بود. از ژوئن ۱۹۲۱، او رئیس کمیته اجرایی استانی سمیپالاتینسک و سپس عضو هیئت رئیسه کمیته اجرایی مرکزی قازاقستان، مستقر در اورنبورگ، بود. اما کار اداری برای آئوزوف هیچ جذابیتی نداشت. حتی در جوانی، او آرزوی ادامه تحصیل داشت و احساس می‌کرد که به نویسندگی نیاز دارد. این اشتیاق سوزان او را ناگزیر کرد که سمت مدیریتی خود را رها کند و در دانشگاه دولتی آسیای میانه در تاشکند ثبت نام کند، جایی که در پاییز ۱۹۲۲ به عنوان حسابرس ثبت نام کرد. آئوزوف در زندگینامه خود که در سال ۱۹۵۷ نوشته شده است، خاطرنشان می‌کند که: «در همان زمان، من همکاری با مجله «شولپان» را آغاز و در آنجا چندین داستان درباره زندگی زشت اجتماعی و روزمره روستای قدیمی قزاق منتشر کردم». یک سال بعد، وارد دانشکده زبان‌شناسی دانشگاه دولتی لنینگراد شدم. تا سال ۱۹۲۸ در آنجا تحصیل کرده و پس از آن وارد دوره تحصیلات تکمیلی در دانشکده شرق‌شناسی دانشگاه دولتی آسیای مرکزی در تاشکند شدم. در آن زمان، نمایشنامه‌های من «بایبیشه-توقال» («همسران رقیب»)، «اِنلیک-کِبِک» و دیگر نمایشنامه‌ها در تئاترهای قزاقستان اجرا می‌شدند و داستان‌های کوتاه و رمان‌های کوتاهم در مجلات و نشریات انفرادی انتشار می یافتند…».

به این نکته اضافه می‌کنم که در سال ۱۹۲۳، به بهانه‌ای دور از ذهن، اما در واقع به دلیل نقض نظم و انضباط حزبی که در عزیمت غیرمجاز او برای تحصیل بیان شده است، سازمان حزبی اورنبورگ، آئوزوف را از حزب اخراج کرد… بنابراین، تا پایان عمرش، او غیرحزبی، اما نویسنده و محقق شوروی معتقدی باقی ماند که خود را کاملاً وقف خلاقیت و نقد ادبی، مطالعه فولکلور ملی و همچنین کار ترجمه کرد، که به شناخت قازاق‌ها از بهترین نمونه‌های نثر و درام روسی، شوروی و جهان کمک کرد. برداشت آئوزوف از واقعیت شوروی و تمام تحولاتی که قدرت شوروی، از جمله در زندگی خلاقانه‌اش، ایجاد کرده بود، به روشنی در واژگان او از مقاله‌اش با عنوان «سنت‌های رئالیسم روسی و ادبیات پیش از انقلاب قازاقستان» که برای نخستین بار در شماره دوم مجله «دوستی خلق‌ها» در سال ۱۹۴۹ منتشر شد، نشان داده شده است: «با انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر، مردم قازاقستان به بخشی برابر از خانواده برادرانه خلق‌های اتحاد جماهیر شوروی تبدیل شدند. آنها موجودیت سیاسی فعالی را آغاز کردند و خود را در تمام زمینه‌های زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اتحاد جماهیر شوروی نشان دادند. تنها در دوران شوروی بود که انرژی‌های خلاق مردم قازاقستان شکوفا شد و به مقیاسی بی‌سابقه رسید. روند بزرگ بازسازی قدرت معنوی خلق‌های ستمدیده سابق روسیه، هنرمندان نوینی را به دنیا آورد که دیگر هیچ چیز مانع یادگیری و جذب بهترین سنت‌های فرهنگ معنوی روسیه برای آنها نمی شد. نویسندگان شوروی قازاق در آثار خود به عنوان وارثان برحق پوشکین و آبای، بلینسکی، چرنیشفسکی و والیخانوف، و هم به عنوان شاگردان و جانشینان گورکی و مایاکوفسکی نمایان می شوند. حزب لنین، با آموزش میلیون‌ها نفر با روحیه برادری و برابری ملت‌ها، نیروهای معنوی خلق‌های اتحاد جماهیر شوروی را متحد کرد. این حزب وحدت ایدئولوژیکی را ایجاد کرد که به نویسندگان همه خلق‌های برادر اجازه می‌داد به اوج فرهنگ سوسیالیستی برسند. رشد کیفی ادبیات نتیجه‌ی جذب ارگانیک روش رئالیسم سوسیالیستی است. اصول بزرگ – روحیه‌ی حزبی، ارتباط نزدیک ادبیات با واقعیت سوسیالیستی ما – پایه‌های تزلزل‌ناپذیر تمام ادبیات ما هستند، صرف نظر از زبانی که با آن می‌نویسیم. این حقیقت تاریخی است که توسط زندگی تأیید و توسط عمل تقدیس شده است. همچنین درست بود که علیرغم برخی حملات ناعادلانه، که معمولاً از سوی افراد و نه از سوی نهادهای رسمی حزب و شوروی صورت می‌گرفت، دولت شوروی توانست شرایط کاملاً قابل قبول و حتی مساعدی را برای خودشکوفایی خلاقانه و آکادمیک آئوزوف ایجاد کند. و این واقعیت امروز تنها این ادعای عینی را تأیید می‌کند که خلاقیت در دوران شوروی یک تلاش معتبر و مورد پشتیبانی نیرومند دولت بود. همچنین باید گفت که آئوزوف، علیرغم آسیب‌پذیری‌اش، مردی قوی و بسیار مصمم بود. به همین دلیل است که روی هم رفته، مشکلات و دشواری ها او را متزلزل نمی‌کردند. و سرعت شدیدی که او در آغاز حرفه خلاقانه‌اش آغاز کرد، در سال‌های بعد کند نشد، همانطور که میراث غنی خلاقانه او به زبان مادری‌اش، که بیست جلد را در بر می‌گیرد، به طور قانع‌کننده‌ای نشان می‌دهد. اگرچه حتی این جلد ها نیز به وضوح ناقص است.

آئوزوف فعالیت ادبی خود را در روزهای سرنگونی تزاریسم آغاز کرد و این نویسنده مشتاق، داستان عامیانه “انگلیک و کبک”(1) را به عنوان طرح اولین نمایشنامه خود انتخاب کرد – یکی از افسانه‌های مورد علاقه آبای، که از سرنوشت غم‌انگیز جوانانی از قبایل متخاصم می‌گوید که تصمیم گرفتند برخلاف میل بزرگان خود ازدواج کنند و به دستور دربار قبیله اعدام شدند. نمایشنامه « انگلیک -کبک» که تماشاگران را به سده هجدهم می‌برد، نخستین بار در سال ۱۹۱۷ در یورت یک چوپان به روی صحنه رفت و پس از صدها اجرا، از آن زمان تاکنون در صحنه‌های حرفه‌ای اجرا شده است. آئوزوف بیش از بیست نمایشنامه نوشت که به آثار کلاسیک درام ملی قازاقستان تبدیل شده‌اند. آئوزوف در کنار تلاش‌های نمایشی خود، شروع به نوشتن آثار منثور نیز کرد که واقع‌گرایی آنها کاملاً مشهود بود. برای نمونه، در داستان «سرنوشت بی‌دفاعان»، نویسنده داستان زنی نابینا و دختر بسیار خردسالش را روایت می‌کند که در کلبه‌ای زمستانی پوشیده از برف، از فقر رنج می‌برند و در سوگ مرگ شوهر و پدرش هستند. اما عصر، مردی ثروتمند به همراه خدمتکارش از راه می‌رسند. او در پاسخ به مهمان‌نوازی زنان فقیر و شکایات آنها از سرنوشت غم‌انگیزشان پس از یک شام مفصل، دختر را بی‌آبرو می‌کند. دختر وحشت‌زده، از خانه بیرون می‌دود و در کولاک برف گرفتار می‌شود و بعداً در نزدیکی قبر پدرش، یخ‌زده و خشکیده پیدا می‌شود. آثار اولیه نویسنده بیشتر معطوف به افشای نظام فئودالی- بای و استبدادی بود که بای‌های بی‌رحم در همه جا علیه مردم عادی مرتکب می‌شدند، مردمی که قبل از انقلاب کبیر اکتبر گروگان دستان خونین آنها بودند. رمان کوتاه «کاراش-کاراش» نوشته آئوزوف در سال ۱۹۲۷ نیز قابل توجه است. این رمان که از «چلکاش» گورکی الهام گرفته شده، داستان سفر دشوار یک شورشی تنها به نام بختیگول را روایت می‌کند که بیگِ فریب‌دهنده‌اش را کشت و در نهایت به زندان افتاد. در آنجا، او با یک انقلابی روس آشنا می‌شود که متعهد می‌شود پسر کوچکش را بزرگ کند و به او خواندن و نوشتن بیاموزد. در پایان رمان کوتاه، بختیگول خطاب به کودک می‌گوید: «یاد بگیر، پسرم! راه من طولانی و گیج‌کننده بوده است، اما از اینجا به بعد راه مستقیم را خواهی یافت». آئوزوف با به تصویر کشیدن یک قزاق فریب‌خورده و فقیر پیش از انقلاب، همچنین تأکید کرد که در آن زمان روس‌های اصیلی در شهرها وجود داشتند که مشتاق بودند با معرفی سواد و فرهنگ روسی به قزاق‌ها به آنها کمک کنند. و جذابیت نویسنده برای این تصاویر از مربیان انقلابی به هیچ وجه تصادفی نبود، زیرا خود او که خواندن و نوشتن را از روی یک جلد ضخیم دست‌نویس از اشعار آبای قونانبایف آموخته بود، که توسط پدربزرگش آئوز، دوست شخصی آبای و ستایشگر اشعار جاودانه او، به آنها معرفی شده بود، در یازده سالگی به یک مدرسه روسی – مدرسه پنج کلاسه شهر سمیپالاتینسک – فرستاده شد، که بسیار بر تربیت او و در واقع، بقیه عمرش تأثیر گذاشت.

آئوزوف از همان کودکی با آبای بزرگ آشنا شد، کسی که سال‌های زیادی از عمر کوتاه و زودرس خود را وقف تجلیل و نمایش هنری او کرد. همچنین شواهدی وجود دارد که مادربزرگش، دیناسیل، نوه کوچکش، مختار، را به یورت آبای برد، جایی که شاعر مردمی و قدیس حامی، با مهربانی سر پسر را نوازش می کند و برای او آرزوی خوشبختی و زندگی مرفه کرد.ه است آئوزوف در بزرگسالی با نوه دختری آبای، قامش، ازدواج کرد و این فرصت را داشت که با همسران شاعر، دیلدا و آیگریم، معشوقه‌اش، ملاقات و گفتگو کند. او همچنین خوش‌شانس بود که با بسیاری از افراد دیگر که آبای را شخصاً می‌شناختند و با او روابط خوبی داشتند، ملاقات کند. البته این ارتباطات به او در کار بر روی اثر ماندگارش – رمان حماسی “راه آبای” که در سال ۱۹۴۹ جایزه استالین درجه یک (برای رمان “آبای”) و جایزه لنین در سال ۱۹۵۹، پاداشی شایسته برای اثر عظیم و استعداد ادبی والای او – شگفت‌انگیز، نادر و ظریف – را دریافت کرد، کمک زیادی کرد و به او امکان داد تا آزادانه به پنهان‌ترین زوایای روح نه تنها شخصیت اصلی داستان، آبای، بلکه تمام کسانی که در صفحات این اثر برجسته ظاهر شده‌اند، نفوذ کند. رمان حماسی «راه آبای»، که اساساً شامل مجموعه‌ای از رمان‌ها است که با یک گاهشمار واحد از طرح داستان به هم پیوسته‌اند، و به درستی رساله‌ای فلسفی در مورد زندگی استپ قازاقستان در سده نوزدهم محسوب می‌شود. پژوهشگر برجسته قازاق، آکادمیسین و اولین رئیس آکادمی علوم جمهوری سوسیالیستی قازاقستان، ک. ساتپایف، در سال ۱۹۴۹ پس از انتشار دو کتاب نخست این حماسه نوشت: «آئوزوف با رمان «آبای»، نه تنها یک اثر هنری برجسته، بلکه یک اثر علمی بسیار ارزشمند نیز خلق کرد. رمان «آبای» بدون شک همیشه توجه کارشناسان در متنوع‌ترین زمینه‌های علمی را به خود جلب خواهد کرد. هیچ مورخی که گذشته مردم قزاق را مطالعه می‌کند، از کنار این کتاب بی‌تفاوت نخواهد گذشت؛ یک زبان‌شناس در اینجا گنجینه‌ای از مطالب را هم در زمینه فولکلور و هم در زمینه شکل‌گیری و توسعه مبانی واژگان زبان ادبی قازاق خواهد یافت؛ «یک مردم‌شناس در اینجا جزئیات جذابی از هستی و زندگی روزمره را که اکنون به گذشته پیوسته‌اند، خواهد یافت… اقتصاددانان تصویری زنده و حقیقی از ساختار اقتصاد شبانی سده نوزدهم، اشکال منحصر به فرد و حاد مبارزه طبقاتی در درون آن دریافت خواهند کرد؛ محققان حقوقی در اینجا اطلاعات ارزشمندی در مورد زندگی حقوقی – از شریعت گرفته تا دادگاه‌های بدوی و غیره – به دست خواهند آورد».

آئوزوف با در نظر گرفتن چنین شخصیت بزرگ، خارق‌العاده و عمیقی برای مطالعه ادبی و علمی خود، توانست بیش از هر چیز، آبای را به عنوان یک فرد زنده، حساس و قادر به عشق و رنج معرفی کند. این ویژگی به وضوح توسط لویی آراگون مورد توجه قرار گرفته است. نویسنده کمونیست برجسته فرانسوی در خاطرات و مقاله خود با عنوان «کارت‌هایم را نشان می‌دهم» نوشت: «رمان “جوانی آبای” نوع ویژه ای از حماسه عاشقانه آسیای مرکزی است. این داستان شاعر بزرگ آبای است که در دهه  60 سده گذشته روی می دهد، زمانی که قازاق‌ها هنوز مردمی کوچ‌نشین بودند و چندهمسری هنوز وجود داشت. داستان، طراوت و زیبایی طبیعی خارق‌العاده‌ای دارد که در صفحات آن یکی از ناب‌ترین داستان‌های عاشقانه‌ای که تا به حال دیده‌ام، آشکار می‌شود». در اینجا، ال. آراگون البته به داستان عشق آبای به “توغجان” اشاره می‌کرد – عشقی غم‌انگیز، اما صادقانه، پاک و زیبا. در واقع، آبای، روحی حساس که نمی‌توانست دروغ را تحمل کند، نمی‌توانست به روش دیگری عشق بورزد و تمام زندگی او گواه این موضوع است. آئوزوف بدون پرداختن به جزئیات زندگینامه آبای، عموماً او را به عنوان ویژگی‌های مثبت و بارز شخصیت ملی قازاق به تصویر می کشد، که در پیرامون آن می‌توان تلاقی همه تناقضات یک نقطه عطف در تاریخ مردم قازاق را مشاهده کرد، که در نیمه دوم سده نوزدهم و آغاز سده بیستم رخ داد – همان دوره‌ای که آبای قونانبایف در آن زندگی و کار می‌کرد و نخستین نشانه‌های سرمایه‌داری به عنوان یک پدیده اساسی در استپ قزاقستان در حال ظهور بود. اتفاقاً، این زمانی بود که مسئله وحدت نزدیک‌تر بین قزاق‌ها و روس‌ها، که در تلاش بودند تا ساکنان استپ را با فرهنگ و شیوه زندگی یکجانشینی خود آشنا کنند، در حال حل شدن بود. حماسه «راه آبای» که با تسلط خلاقانه بر سنت‌های رئالیسم روسی نوشته شده است، از نظر شکل به یک بوم نقاشی ملی بزرگ تبدیل شد که روح جهانی داشت،  پر از پرتره‌های روانشناختی بزرگ و کوچک که هم بازتاب دهنده زمان خود و هم ویژگی‌های ملی ذاتی جامعه فئودالی قازاقستان در آن سال‌های نه چندان دور بود.

شخصیت خود آبای در این اثر بزرگ، چندجانبه و بسیار برجسته و چشمگیر است. او در این حماسه با تمام رنگ‌ها و شکوهی که در طول سال‌ها ریشه دوانده، نمایان می‌شود، اما در عین حال بدون هیچ تحسین متکبرانه‌ای از او به عنوان شخصیت اصلی، هر چند آئوزوف هرگز همدردی صمیمانه خود را با او به عنوان یک نابغه ملی، بنیانگذار ادبیات نوشتاری قازاق و مدافع مردم عادی پنهان نکرد و نمایشنامه “آبای” (که با همکاری ال. سوبولف نوشته شده بود)، سناریو وفیلمنامه “ترانه‌های آبای” و تعدادی مقالات سیاسی و اجتماعی را به او تقدیم کرد. همچنین نیاز به یادآوری است که حماسه تاریخی «راه آبای» پیش از هر چیز به خود شاعر تقدیم شده است، و از این رو آئوزوف با وظیفه دشوار آشکار کردن آثار شاعرانه آبای، رشد و پالایش آن روبرو بوده است. و باید اذعان کرد که نویسنده این وظیفه را به طرز درخشانی انجام داده است. به طور کلی، نشان دادن سیر تکامل آبای از چهارده سالگی، زمانی که از سمیپالاتینسک، جایی که در یک مدرسه مذهبی تحصیل کرده بود، به استپ می‌آید، تا دوران پیری‌اش، زمانی که از یاد پدر مستبد و اعمال او دست می‌کشد و قونان‌بای را یکی از مقصران اصلی مشکلات مردم اعلام می‌کند، بسیار دشوار بود، به ویژه از آنجا که نشان دادن شخصیت اصلی، طبیعتاً، جدا از محیط بیرونی، از توده‌هایی که آگاهی طبقاتی در آنها تازه شروع به بیدار شدن کرده بود، تصور نمی‌شد. به همین دلیل است که آئوزوف تقریباً پانزده سال روی این حماسه کار کرد، با رنج و مشقت، و با موفقیت‌های گوناگون، نه تنها قسمت‌های جداگانه، بلکه کل فصل‌ها را بازنویسی و اصلاح کرد، طبیعتاً به نظرات منتقدان و ویراستاران، از جمله منتقدان مسکو، گوش فرا داد، وقتی که نوبت به انتشار ترجمه‌های رمان‌های حماسی به روسی و انتشار آنها در همان مجله «زنامیا» رسید، که برای محبوبیت این اثر در بین خوانندگان گسترده از اهمیت زیادی برخوردار بود.

در سال ۱۹۵۹، در مجله‌ی «وُپروسی لیتراتوری» (شماره ۶) مقاله‌ی مفصلی از آئوزوف با عنوان «چگونه روی رمان‌های آبای و راه آبای کار کردم» منتشر شد که در آن نویسنده به تفصیل درباره‌ی کار روی خود حماسه و ایده‌هایی که هنگام نگارش این اثر باشکوه او را هدایت می‌کردند، صحبت کرده بود. آئوزوف در این مقاله نوشت که: «تصمیم گرفتم به سیمای آبای بپردازم تا از طریق زندگی او، نیم سده از زندگی مردم قازاق در گذشته پیش از انقلاب را به تصویر بکشم. همانطور که مشهور است، آبای شاعری عمیقاً مدرن بود. تنها دو یا سه شعر او به گذشته اختصاص دارد، اما بیشتر آثار او ارتباط نزدیکی با زمان حال دارند. اشعار طنز او به ویژه قدرتمند هستند. آبای به عنوان یک طنزپرداز، یادآور سالتیکوف-شچدرین است. او مجموعه‌ای گسترده از شخصیت‌های منفی خلق کرد: یک رئیس “ولوست”( ولوست مقام رسمی در امپراتوری روسیه در نیمه دوم سده نوزدهم و آغاز سده بیست که ریاست یک واحد اداری را در حومه ملی، مثلاً در مناطق استپی قزاقستان، بر عهده داشت. وی مسئول جمع‌آوری مالیات و عوارض از مردم محلی بود.مترجم) ، یک پولدار استپی و دیگران. آبای به سطح محکومیت طنزآمیز زندگی و آداب و رسوم جامعه خود می‌رسد و نهادهای شرم‌آور گذشته و جایگاه مظلوم زنان را محکوم می‌کند. من خودم اهل همان منطقه هستم، منطقه‌ای که قهرمان من از آنجا آمده است، از این رو در نوجوانی خوش‌شانس بودم که با معاصران آبای – پیرمردان و پیرزنانی که شاعر را می‌شناختند (بعضی از آنها حتی از او هم مسن‌تر بودند) – آشنا شدم. من از جوانی که در شهر درس می‌خواندم و برای تابستان به روستا می‌رفتم، به آبای علاقه‌ی واقعی پیدا کردم، اگرچه به عنوان یک دانش‌آموز دبیرستانی و بعدها دانشجوی دانشگاه لنینگراد، هنوز علاقه‌ام را جدی نمی‌دانستم. به عنوان یک زندگینامه‌نویس، پس از سال ۱۹۳۰ شروع به جمع‌آوری مطالبی در مورد زندگی آبای به طور جدی کردم. شوربختانه، در آن زمان تنها شمار کمی از افراد مسن که او را شخصاً می‌شناختند، زنده مانده بودند. با این وجود، یادداشت‌های من از داستان‌هایی که مستقیماً از معاصران آبای شنیده بودم، از سال ۱۹۳۳ زیر چاپ رفتند. کار طولانی و دقیق، که خالی از نگرانی، اضطراب، بحث و مبارزه نبود، با موفقیت به پایان رسید. رمان حماسی «راه آبای» سرانجام به شکل کامل خود به خوانندگان ارائه شد و از آن زمان تاکنون زندگی مستقلی و بدیعی را به خود گرفته است. گذشته از این، به بسیاری از زبان‌های اتحاد جماهیر شوروی و سراسر جهان ترجمه شده است. شوربختانه، پس از چنین موفقیتی، اعتبار، سفرهایی به عنوان بخشی از هیئت‌های رسمی به جمهوری دموکراتیک آلمان، ایالات متحده آمریکا و هند، سخنرانی از تریبون‌های رده بالا و برنامه‌های خلاقانه بزرگ ، عمر نویسنده کوتاه بود… اما این یک زندگی زمینی است. و زندگی فرازمینی مختار آئوزوف، همانطور که انتظار می‌رفت، ادامه دارد! وقتی نویسنده ۵۸ ساله بود، در یکی از مقالات روزنامه‌نگاری خود نوشت: «… مقایسه خاطرات مراحل اولیه و کنونی زندگی‌ام خالی از لطف نیست. من، نماینده یکی از مردمان آسیا، در طول زندگی‌ام از سه شکل‌گیری اجتماعی عبور کرده‌ام: فئودالیسم، سرمایه‌داری و سوسیالیسم. و اکنون، مانند همه شهروندان سرزمین پدری‌ام، در ساختن کمونیسم مشارکت دارم. به یک معنا، به نظر من، می‌توانم یک «دانشنامه متحرک» باشم که در واقع سده‌ها بین نوجوانی و امروز فاصله دارد. بر اساس هر آنچه دیدم، تجربه کردم و مشاهده کردم، به میانه  سده بیست رسیدم، گویی از سده های میانه دور، نه حتی اروپایی، بلکه آسیایی آمده‌ام». چه بسا برای بسیاری حتی تصور دامنه خاطرات، فاصله مفهومی که جهان‌بینی و دیدگاه‌های شخصی که زمانی در یورت قازاق بزرگ شده و نیم سده بعد، مثلاً به عنوان یک مهمان افتخاری و یک رفیق تمام‌عیار در کنگره نویسندگان آلمانی در برلین ظاهر می‌شود، دشوار است. مختار آئوزوف یک «دانشنامه متحرک» یا به عبارت دقیق‌تر، یک چهره افسانه‌ای است و خوشبختانه این افسانه خوب همیشه با ما خواهد بود.

مختار عمرخانوویچ آئوزوف (۱۸۹۷ – ۱۹۶۱)

مختار آئوزوف در 16 سپتامبر (28) 1897 در منطقه چنگیز از توابع سمی (که اکنون منطقه سمیپالاتینسک است) متولد شد.در سال ۱۹۶۰، او به همراه گروهی از نویسندگان شوروی به ایالات متحده آمریکا سفر کرد. پس از بازگشت، روی مجموعه مقالات «تأثیرات آمریکایی» و رمان جدیدی با عنوان «قبیله جوان» کار کرد.  در تابستان ۱۹۶۱، او برای درمان به مسکو رفت. در ۲۷ ژوئن ۱۹۶۱، در حین عمل جراحی درگذشت. وی در گورستان مرکزی آلما-آتا به خاک سپرده شد.

عناوین جوایزی که مختار آئوزوف دریافت کرده.

 1945-  5 مدال “برای کار شجاعانه در جنگ بزرگ میهنی 1941-1945“  

۱۹۴۵ – نشان پرچم سرخ کار  

1948- مدال “به یاد هشتصدمین سالگرد مسکو“  

۱۹۴۹ – نشان افتخار

۱۹۴۹ – جایزه درجه یک استالین برای رمان «آبای».

۱۹۵۷ – نشان پرچم سرخ کار  

۱۹۵۷ – نشان لنین  

۱۹۵۷ – عنوان «دانشمند ارجمند جمهوری سوسیالیستی قزاقستان»  

۱۹۵۹ – جایزه لنین برای رمان-دوگانه «مسیر آبای».

دیپلم‌ها. 

۱۹۴۶ – دکترای علوم (دکترای علوم فلسفی)

۱۹۴۶ – گواهی استادی (استاد در گروه ادبیات قازاق)

۱۹۴۶ – عضو کامل آکادمی علوم جمهوری سوسیالیستی قزاقستان.  

۱۹۵۳ – گواهی استادی دانشگاه ایالتی مسکو به نام ام. وی. لومونوسوف

جوایز.

۱۹۴۹ – جایزه استالین، درجه یک، برای رمان «آبای».

۱۹۵۹ – جایزه لنین برای رمان- دوگانه «راه آبای».

فعالیت‌های اجتماعی

۱۹۵۵- ۱۹۵۹ – معاون شورای عالی جمهوری سوسیالیستی قزاقستان.

—————————–

1- افسانه عشق تراژیک بین انگلیک و کبک. کبک قهرمان شجاع نامی از قبیله  توبیکتی و انگلیک  دختری زیبا از قبیله ماتای است و یکی از مشهورترین تراژدی‌های ادبیات قازاق، بر اساس یک رویداد غم‌انگیز واقعی که در سده هیجده- نوزده در سرزمین‌های قازاق رخ داد و عشق دو جوان را ستایش می‌کند. مترجم