کور و نابینایان خرد

تقدیم به زن ستیز های بدوی و ملا های اجیر، آن…

فضیلت سیاسی و افغانستان

در نخست بدانیم٬ ماکیاولی در شهریار و گفتارها٬ در واقع…

بهای سنگین این خاموشی پیش از توفان را طالبان خواهند…

نویسنده: مهرالدین مشید طالبان بیش از این صبر مردم افغانستان را…

گلایه و سخن چندی با خالق یکتا

خداوندا ببخشایم که از دل با تومیخواهم سخن رانم هراسانم که…

(ملات گاندی در مورد امام حسین

باسم تعالى در نخست ورود ماه محرم و عاشوراء حسينى را…

جهان بی روح پدیداری دولت مستبد

دولت محصولی از روابط مشترك المنافع اعضاء جامعه می باشد٬ که…

ضانوردان ناسا یک سال شبیه‌سازی زندگی در مریخ را به…

چهار فضانورد داوطلب ناسا پس از یک سال تحقیق برای…

پاسخی به نیاز های جدید یا پاسخی به مخالفان

نویسنده: مهرالدین مشید آغاز بحث بر سر اینکه قرآن حادث است و…

طالبان، پناهگاه امن تروریسم اسلامی

سیامک بهاری شورای امنیت سازمان ملل: ”افغانستان به پناهگاه امن القاعده و…

  نور خرد

 ازآن آقای دنیا بر سر ما سنگ باریده عدوی جان ما…

عرفان با 3 حوزه شناخت/ ذهن، منطق، غیب

دکتر بیژن باران با سلطه علم در سده 21،…

شکست مارکسیسم و ناپاسخگویی لیبرالیسم و آینده ی ناپیدای بشر

نویسنده: مهرالدین مشید حرکت جهان به سوی ناکجا آباد فروپاشی اتحاد جماهیر…

سوفیسم،- از روشنگری باستان، تا سفسطه گری در ایران.

sophism. آرام بختیاری دو معنی و دو مرحله متضاد سوفیسم یونانی در…

آموزگار خود در عصر دیجیتال و هوش مصنوعی را دریابید!

محمد عالم افتخار اگر عزیزانی از این عنوان و پیام گرفتار…

مردم ما در دو راهۀ  استبداد طالبانی و بی اعتمادی…

نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان سرزمینی در پرتگاۀ ناکجاآباد تاریخ مردم افغانستان مخالف…

ترجمه‌ی شعرهابی از دریا هورامی

بانو "دریا هورامی" (به کُردی: دەریا هەورامی) شاعر، دوبلور و…

تلویزیون حقوق ناشر یک اندیشه ملی و روشنگری 

نوشته از بصیر دهزاد  تلویزیون حقوق در پنجشنبه آینده،  ۱۱ جولای، …

افراطیت دینی و دین ستیزی دو روی یک سکه ی…

نویسنده: مهرالدین مشید در حاشیه ی بحث های دگر اندیشان افراط گرایی…

د مدني ټولنې په اړه په ساده ژبه څو خبرې

 زموږ په ګران هېواد افغانستان کې دا ډیر کلونه او…

از پا افتادگان دور جمهوریت

در خارج چه میگویند ؟ انهاا طوری سخن میرانند که افغانستان…

«
»

چندصدایی غزل حافظ

دکتر بیژن باران

دریا صداهای چندین دارد./ چند خدا و چندصدا. – الیوت

 

نقد ساختارگرای غزل بررسی ساختار در ظاهر و عمق است. نقد در عمق می تواند نشان می دهد که یک شعر چند تمی، وحدت در تاثیر بر خواننده دارد. ساختار اسکلت توالی مضامین و فکرها در شعر است. این اسکلت بندی برای عینیت، توالی فکرهای شاعر در 2 بعد افقی سطور و عمودی مفاصل با آغاز و پایانی می باشد. توالی می تواند روایت رویدادهای در محور زمان، توصیف مقولات تجریدی با اصول منطق، توصیف اشیاء در 3 بعد مکان، محاوره 2 نفر، تکرار یک سوژه در پوشاک کلامی گوناگون، شرح یک منظره، از زاویه دیدهای مختلف، ارایه منطقی نظری با صغرا-کبرا به نتیجه رسیده، بیان یک حالت فررار گنگ باشد.

 

ساختار فکر، بیان، مضمون از منطق، دستور زبان، زیباشناسی پیروی می کند. یک غزل ساختار ظاهری بیتها و باطنی مضامین داشته؛ می تواند تک موضوعی و چندموضوعی باشد. نقد ساختاری غزل نشان می دهد که چندموضوع در آن با هم رابطه داشته تا در تمرکز یک نیت بکوشند. نیز کمک می کند تا رابطه کمیت مضامین، ساختار در عمق، کیفیت وحدت مضامین در غزل آشکار شود. آیا یک غزل می تواند چند رباعی مستقل از هم باشد؟

 

تکصدایی، راوی واحد، سبک همگون- هنجار متعارف در شعر است که راوی تصریح می شود. در شعر مدرن چندصدایی polyvocal یا پولی فونیک، راوی واحد از متن محو می شود. چندصدایی بمعنی راوی، دیدگاه، قالب، سبک، زبان چندگانه در ادبیات سده 20م همراه با موسیقی و سینما نضج گرفت. چندصدا می توانند به ترتیب مانند نمایش با چند شخصیت بنوبت روی صحنه یا باهم مانند همهمه سالن انتظار سینما باشند. در ادبیات کلاسیک 2صدایی در قالب گفتم-گفت در برخی غزلهای حافظ و افسانه نیما دیده می شود.

 

در موسیقی چندصدایی بافتار مشتمل بر 2 ملودی یا بیشتر بوده که همزمان نواخته می شوند. کنترپوان در سبک موسیقی غربی در قرون وسطا سوار کردن چند وزن متفاوت برهم، عصر روشنگری تقلید ملودیک صدای طبیعت، باروک تخالف گروههای ساز و آوازخوانها، کلاسیک سازمانبندی موسیقی بنا به کلید و تنها، در دوره رمانتیک لایتموتیفها، یا تکه های ملودیک، در سده 20م چینش اجزای صدایی مجزا با باخ رسمی شد.

 

کنتر لحن مربوط به بسآمد/ فرکانس صداست. مترادف پولی فونی، کنترپوان قطعه موسیقی، هنر ترکیب سطرهای چند نوا/ ملودی متفاوت است. ترکیب باید هارمونی/ همآهنگی عمودی سطرها بوده؛ سطرها درجه ای از استقلال از هم افقی را باید دارا باشند. رابطه صداهای هارمونیکال، وابسته پولی فونیک، ولی مستقل در وزن و کنتر می باشد.

 

لایتموتیف بمعنی موتیف رهنما یا تم تکراری در قطعه موسیقی یا ادبی- تداعی یک شخصیت، ایده، موقعیت را می کند. واگنر این شیوه را در آثارش بکار برد. برخی از لایتموتیفهای واگنر: طلا، شادی، حلقه، عشق، توبه، نیزه، جادو، خلقت، غول، پیمان، نفرین، اژدها، تنفر، گنج، نفرین، طوفان، شمشیر، رنگین کمان.

 

لایتموتیف ملودیهایی برای حالت، شخص، حرکت مانند راه رفتن، خوابیده، رعد و برق، دعوا می باشند. واگنر کنترپوان و و لایتموتیفها را استادانه در آثارش بکار برد. عناصر لایتموتیف می توانند تکامل یافته؛ ملودی قراردادی برای تداعی یک مفهوم باشند. این ملودیهای کوتاه تداعیگر را دیگران هم بکار برده اند. در سنفونی 5 بتهوفن با “بابابابام،” سرنوشت با کوبیدن بر در، دورژاک در دنیای نو لایتموتیف قاره نو، دکتر رقابی در شعر مراببوس یادمان اعدامها را تداعی می کنند.

 

از سده‌های ۵، ۶، ۷ تا نیمه‌ی دوم 8 هجری قمری، زمان حافظ، تنوع مضمون در غزل گاهی بکار می رفت. چند مضمونی در غزل هم کمی هم کیفی می تواند بررسی شود. کمٌی شمار مضمون در یک غزل و کیفی درجه وابستگی مضامین با هم در غزل است. آیا یک غزل و یک شعر، می‌تواند از ابیاتی متشکل بشود که ارتباطی با هم نداشته باشند؟ آیا یک اثر هنری مانند فیلم، موسیقی، نقاشی، داستان می تواند از اجزاء پراکنده تشکیل بشود؟

 

حافظ 1325-1389م با عمر64 سال نیم قرن شعر نوشت. او معاصر دانته 1265-1321 شاعر ایتالیایی صاحب کمدی الهی بود. او  راوی کلان، سوم شخص مفرد، حدیث نفس و اغلب مونولوگ بکار می برد. به ندرت او دیالوگ یعنی گفتگویی با 2 زاویه دید ولی هم رای بکار می برد. طرف مقابل با “گفتا/ گفت” در تکمیل حرف “من/ ما” سخن گفته؛ عقیده مستقل یا نظر مخالف را بیان نمی کند. چندموضوعی/ چندفکری می تواند تصریحی یا تلویحی باشد. در تصریحی گفتم-گفتی 2 راوی داشته؛ در تلویحی موضوع/ تم می تواند بیانگر چند راوی باشد. گاهی یک راوی هم چندصدا دارد.

 

شعر از 2 محور قائم افقی برای چینش واژه ها و عمودی برای چینش سطرها ساخته شده. گاهی چینش افقی بخاطر ارکان وزن بهم خورده؛ گاهی هم چینش عمودی سطور غزل با هم گسسگی معنایی داشته؛ لذا در ظاهر غزل از مضمون واحد برخوردار نیست. آیا بیت زیر پیوند 2 فکر مجزا لب ساقی و دست زاهد با ساختار ظاهری بوس و عمیق وحدت تن انسان نیستند؟ مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ/ که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن.

 

حافظ 2 نوع غزل دارد: چندمضمونی که ابیات با هم ربط ظاهری نداشته؛ تک مضمونی که ابیات با هم ربط دارند. نسبت چندتمی به تک تمی 50% است؛ یعنی نیمی از 500 غزل‌ش چندتمی اند. آیا یک غزل 2 تمی است یا چندتمی؟ این تنوع تم روی خواننده چه اثری دارد؟ روشهای کاربرده در سرایش اینگونه غزلها کدامند؟

 

حافظ از برف نگفته؛ ولی گاهی شیراز زیر حریر برف می رود. حافظ شعر را تعریف کرد: بلفظ اندك و معنی بسيار. او در نوشتن یک غزل روشهای زیر را بکار می برد:

1-با الهام، انگیزه درونی/ محیطی، خواب خود، در یک نشست غزل را می نوشت.

2-مطلع، استقبال، تضمین بیتی از شاعری، تحریض به سرایش غزلی می باشد.

3-از دفترچه خود ابیاتی با اصول زیباشناسیک سبک خود مانند وحدت، قافیه، شمول تمی، تلمیحات، اشارات، نیت بکار برده برای سرایش یک غزل.

4-بنا به سفارش دوستی، امیری، آشنایی در باره مضمونی مانند بهار، جفا، مکان در موعد مقرر غزل را می نوشت.

5-با سرهم کردن 2-3 رباعی همقافیه بطور عمدی چند تمی، غزلی 10-12 بیتی پدید می آمد. چون برخی مضامین کوتاهند؛ در 1-2 بیت توصیف می شوند.

6-چند دیدگاه به یک موضوع. این از چند نقشی یک فرد در جامعه بر می خواست. یک مرد می تواند تاجر، فرزند، پدر، برادر، عمو، خوب، بد، امیر، بنده، زنده، دربند باشد. هر کدام دیدگاهی متفاوت در جامعه به یک مرد واحد است.

7-حافظ در عمر 64ساله و 50 سال شاعری از باور خانوادگی به فلسفه های جوانی، میانسالی، پیری رسید. لذا غزلهای او در چرخه زندگیش یا تعمیر شده یا با برخی ابیات دفترچه دستی اش ترمیم، تکمیل می شدند.

8-غزلی کهنه را با دید جدیدش بازنویسی، ویراست، تصحیح می کرد.

 

نمونه گفتگو 2فکری حافظ در غزل 198 آمده. شگردهای ظریف او “نقطه/ نکته” سطر 3، صنم/ صمد سطر4، صمد بمعنی مهتر یا بی نیاز است. قران یعنی تقارن سیاره مشتری و قمر ماه است با رضایت مشتری و مه به حجله می روند- ایهام خریدار و معشوق می باشد. از ساختار فضایی، ورود به میکده پیش از نوشیدن شراب اتفاق می افتد. میکده پیش از شراب آمده؛ با نوشیدن/ بوسیدن لبه سبو، پیر حال جوان پیدا می کند؛ کوک می شود.

 

حافظ پرسش و پاسخ را با گفتم- گفت جانشین کرده؛ پرسیدم-پاسخداد بکار نبرده است. آیا این مناظره عینی بوده؛ یا در ذهن حافظ است؟ در سطر 1 پرسش، زمان وصل است؛ ولی پاسخ، زمان را تعیین نکرده؛ تمنا را می پذیرد:

 

گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند؟/ گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنند.

گفتم خراج مصر طلب می‌کند لبت./ گفتا در این معامله کمتر زیان کنند.

گفتم به نقطه دهنت خود که برد راه؟/ گفت این حکایتیست که با نکته دان کنند.

گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین./ گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند.

گفتم هوای میکده غم می‌برد ز دل./ گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند.

گفتم شراب و خرقه نه آیین مذهب است./ گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنند.

گفتم ز لعل نوش لبان، پیر را چه سود./ گفتا به بوسه شکرینش جوان کنند.

گفتم که خواجه کی به سر حجله می‌رود؟/ گفت آن زمان که مشتری و مه قران کنند.

گفتم دعای دولت او ورد حافظ است./ گفت این دعا، ملایک هفت آسمان کنند.

 

غزل مشاجره امروز هم پیروان خود را دارد. سیمین بهبهانی مطایبه را هم در نجوا گنجانده؛ شوق را در بیت 1 با کوتاهی جمله آورده :

گفتا که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم./گفتا اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنم.

گفتا ز بخت بد اگر، ناگه رقیب آید ز در./ گفتم که با افسونگری، او را ز سر وا می کنم.

گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا./ گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم.

گفتا چه می بینی بگو، در چشم چون آیینه ام./گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم.

گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند./گفتم که با یغماگران باری مدارا می کنم.

گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم./گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم.

گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو./گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم.

 

غزل ١٤٣ با قافیه د، در باره 4-5 موضوع است که با “راز” به وحدت می رسد. چرخش راوی از ما، من، او با “گفتم-گفت” چندصدایی تولید می کند. تلمحیات سامری، جام جم، پیر مغان، ید بیضا= دست روشن، یار=حلاج، روح القدس، مسیح زیادند. حرکت قدح در دست، انعکاس 100 منظره در آیینه شراب- بسته به وضع قدح و نور، سطری عضلانی و بصری است:

 

سال ها دل طلب جام جم از ما مي کرد./ وان چه خود داشت ز بيگانه تمنا مي کرد.

گوهري کز صدف کون و مکان بيرون است./ طلب از گمشدگان لب دريا مي کرد.

 

مشکل خويش بر پير مغان بردم دوش./ کو به تاييد نظر حل معما مي کرد.

ديدمش خرم و خندان قدح باده به دست./ و اندر آن آينه صد گونه تماشا مي کرد.

گفتم اين جام جهان بين به تو کي داد حکيم؟/ گفت آن روز که اين گنبد مينا مي کرد.

 

بي دلي در همه احوال خدا با او بود./ او نمي ديدش و از دور خدايا مي کرد.

اين همه شعبده خويش که مي کرد اين جا./ سامري پيش عصا و يد بيضا مي کرد.

گفت آن يار کز او گشت سر دار بلند./ جرمش اين بود که اسرار هويدا مي کرد.

 

فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد./ ديگران هم بکنند آن چه مسيحا مي کرد.

گفتمش سلسله زلف بتان از پي چيست؟/ گفت حافظ گله اي از دل شيدا مي کرد.

 

روشن است که ردیف غزلها بنا به الفبا در قافیه تقویمی نبوده؛ برای جستجوی کلیات بدنبال بیتی از کل غزل می باشد. در غزل زیر 9 بیت/ مضمون با “روی زیبا” به وحدت می رسند. شکر خا= شکرخور. غزل 3 حافظ با قافیه ا، هر سطر تم خاص خود را دارد.

 

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را./ به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را.

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت./ کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را.

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب/ چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را.

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است./ به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را؟

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم/ که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را.

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم./ جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را.

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند./ جوانان سعادتمند، پند پیر دانا را.

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو/ که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را.

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ/ که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را.

 

در سطر 1 خال معشوق همسنگ سمرقند و بخارا، باارزش است. در بیت 4 خال در چینش کلمات دیگر بی‌ارزش است. این یک تضاد در غزل تولید می کند. دکتر حمیدیان می پرسد: چگونه چیزی در یک جای شعر باارزش و در جای دیگر‌‌ بی‌ارزش است؟ باید گفت: ساختار این غزل قصیده وار است که ۳ بیت اول آن تغزل و تشبیب اند در ساحت این دنیا. اگر این پاساژ تغزل باشد؛ خال در جهان مادی گذران، باارزش است. یعنی طرف با خال چهره جذاب می شود.

 

در بیت 4 خال مربوط به “یار” زیبا در کل است که به خال نیازی ندارد؛ خال بی ارزش است. خال در محور افقی با واژه های به و هندو در سطر 2 و در سطر 4 با واژه های رنگ و خط 2 ارزش متباین دارد. حافظ خلاقیت ادبی را بیشینه می کند. او واژه خال را در شعر ثابت نگهداشته؛ بافتار دور و بر واژه را تغییر می دهد. چون معنی هر واژه با واژه های اطرافش تعیین می شود؛ لذا در بافتار دوم، خال بی ارزش می شود. رک به 2 محور قائم افقی همنشینی/ مجاز و عمودی جانشینی/ استعاره سوسور. در محور جانشینی عناصر انتخاب/ گزینش شده؛ در محور همنشینی آنها ترکیب/ آمیزش می شوند.

 

یک نمونه دیگر: زن در بافتار مهمانی مروارید بگردن می آویزد؛ زیرا در مهمانی، مروارید هم زیبا هم ارزنده است. زن در بافتار دوم برهوت تشنه و خسته، مروارید را دور انداخته؛ تا سبکتر شود؛ مروارید بی ارزش است. خال در فرهنگ هند و چین، نماد سرنوشت فرد است. در بزک زنان خال پیشانی/ بیندی بمعنای قطره، چاکرای 6م یا اجنا، نماد نظرنخوردن، هوش، تمرکز، زیبایی است.

 

دکتر حمیدیان می گوید: پیوند اجزای شعر، از ساختار معنایی و مضمونی ابیات گرفته تا آرایه های ادبی تشبیهات، نماد‌ها، تصاویر و بن‌مایه‌ها را باید بررسی کرد. در سرایش یک غزل چند تمی، حافظ شاید دفترچه نتهایش را بکار می برد، بیتهایی گذشته را با معیارهای زیباشناسیک خود مانند وحدت، قافیه، تقارن می ساخت. او مطلعی را نوشته؛ از دفترچه خود ابیات هم قافیه را بر می گزید. آنها را تعمیر کرده؛ غزل را تمام می کرد. عدم ربط ظاهری در این نوع غزلها امری طبیعی می باشد. رک غزل 1 در زیر.

 

غزل ۱با قافیه الف، تضمین/ استقبال بوده؛ گویا مطلع آن از خلیفه اموی یزید است. رک دکتر محمدجعفر محجوب و دکتر معین با این بیت از شاعری نانام: انا المسموم ما عندی بتریاق ولا واقی/ ادر کأساً و ناولها الا یا ایها الساقی. دکتر حمیدیان ادامه می دهد: آیا پس از مطلع آغازین ابیات بعدی بهم ربط دارند؟ بیت‌های بعدی این غزل هر کدام یک وجه، نتیجه، پیآمد “مشکل” کلان را بیان می‌کنند. یعنی مضمون از دیدگاههای چند دوربین گوناگون عرضه شده. این غزل 7 بیتی هر سطر نامربوط در ناپایداری دنیا بوحدت می رسد.

 

غزل 1 چند تمی بوده؛ ولی ساختار عمیق آن وحدت در گذران حیات است. عشق سطر 1 با خون دل سطر 2 وحدت دارد. سطر3 گذران، بیاعتباری جهان، عدم ایقان به ماندن این عشق سطر 2 را مشروط به زمانی کوتاه می کند. سطر 3 و 4 تم سفر وحدت تمی دارند. بیت 5 هم تضاد سفر مهیب با آسودگی ساحل شاعرانه بیان شده. سطر 6 سفر در سطور قبلی با عمر شاعر گره می خورد. در پایان ثنویت حضور و غیبت بمعنی غنیمت شمردن دم است. ترجمه سطر 1 و 8 بترتیب: ای ساقی جام می را بگردان و بده؛ چون محبوب را ملاقات کردی دنیا را رها کن.

 

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها / که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها.

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید/ ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها.

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم/ جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها.

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید/ که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها.

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل/ کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها.

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر/ نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها.

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ/ متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها.

 

گاهی حافظ چند موضوع یا نظرات گوناگون راوی را در یک غزل بهم تسبیح می کند. این گونه غزلها با نظریه یکدست کردن غزلها توسط فرزاد و شاملو منافات دارند. آنها هر غزل را ویرایش و ساختاربندی نوین کرده تا یک تم در هر غزل پرورده باشد. البته این نظر منکر چندتمی یک غزل می شود. غزلیات حافظ نسخ متعدد دارند که هر غزل در ورژنهای متعدد آمده. ساختار عمیق غزل ناپایداری زندگی فرد در بهار گذران است.  3 سطر نخست بهار باغ را توصیف می کنند. سطر 4 و5 از مسجد و پاداشهای اخروی می گوید. سطر7 باغ آمده، 2 سطر آخر از آمدن و رفتن می گوید:

 

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد./ عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد.

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد./ چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد.

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل./ تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد.

*

گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر./ مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد.

*

ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی؛ / مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید؛/ از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد.

*

گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت!/ که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد.

*

مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود! /چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد؟

حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود./قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد.

 

در ادبیات فارسی شیی نوعی سوژه در ذهن شاعر نه ابژه در واقعیات است. در غزل زن یک موجود تجریدی است نه گل نبات همسر واقعی حافظ. زبان جدا از واقعیت بمثابه واقعیتی کلامی قلمداد شده که بسیاری از مردم آنرا بصورت نقلی در باور یا فاکت می پذیرند.

 

منابع. ‏15‏.02‏.28

Unity in the Ghazals of Hafez-Michael C. Hillmann, Michael Craig Hillmann

Bibliotheca Islamica, 1976 – Literary Criticism – 181 pages

يوهان ولفگانگ فن گوته، ديوان غربي ـ‌ شرقي، ترجمه كوروش صفوي، تهران، انتشارات مركز بين‌المللي گفت‌وگوي تمدنها و نشر هرمس، ج اول، 1380.

ديوان حافظ- محمد قزويني و دكتر قاسم غني، تهران، انتشارات زوار، چاپ اول، 1369.

http://www.bookcity.org/news-3772.aspx  اوج تنوع مضامین در غزل حافظ دکتر سعید حمیدیان، مولف شرح شوق.

http://www.fis-iran.org/fa/irannameh/volxxiv/hafiz-controversy  رضا قنّادان- جنجال برانگيزترين کتاب دربارۀ حافظ.

 

3نمونه زیبایی بصری در- غزل حافظ: زلف آشفته و خندان لب و مست/ پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست. پادشاه فتح نیما: در چنین وحشت نما پائیز/ کارغوان ازبیم هرگز گل نیاوردن/ در فراق رفته ي امیدهایش خسته می ماند. شبانه شاملو: یك شاخه در سیاهی جنگل به سوی نور فریاد می كشد.

 

دکتر قنادان گفت: برخی غزل های حافظ به جاي يک موضوع چند موضوع متفاوت و بل بيگانه باهم را در خود پرورش داده؛ بي آنکه حلقۀ اتّصال معنایی آن ها را به هم ديگر پيوند زند. حاصل اين شگرد ساختاري است با نماي گُسسته و تکّه تکّه که هر تکه اي ميدان نمايش موضوع مستقلي قرار گرفته است.

 

در این گونه غزل ها شاعر نخست ذهن خواننده را بر روي مضموني متمرکز مي سازد. اما بي آنکه اين مضمون را تا پايان منطقي اش ادامه دهد بي هيچ دليل و اشاره اي ناگهان آنرا رها مي کند. با ايجاد يک بُريدگي در نماي غزل به مضمون ديگري مي پردازد. اين بُریدگي در برخي از غزل ها چون غزل «اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را» پس از هر بيت و گاهي مانند غزل «نفسِ باد صبا مشک فشان خواهد شد» پس از هرچند بيت تکرار مي شود.

 

اين که حافظ شعرش را «نظم پريشان»  مي خواند دليل برآنست که او خود از قابليت زيبایي شناسانۀ اين شيوه به خوبي با خبر است. آنرا به عنوان ويژگي انحصاري هويت شعري خود به کار مي بندد. اين ويژگي از نظر خوانندۀ آنروز غزل هاي حافظ پوشيده نمانده است. گفتگوي معروفي روزي ميان شاه شجاع و حافظ در اين زمينه صورت گرفت. شاه شجاع گفت: «تلّون در يک غزل خلافِ طريقت بُلغاست» به رغم پاسخِ دندان شکن حافظ باو، ناپيوستگي معنائي ميان بخش هاي مختلف غزل با ذوق خوانندگان در گذشته چندان سازگار نبوده است.

 

حتي امروز نیز برخی «ويرايشگران»، همانند شاه شجاع، اصل را بر پيوستگي بيت ها و وحدت موضوعي هر غزل گذاشته. براين قرار دست به جا به جا کردن بيت ها براساس توالي منطقي شان زده اند. نمونه اين گونه ويرايش کار مسعود فرزاد در جزوۀ  دل شيداي حافظ  ١٣٢١ و بازنویسي غزل “سال ها دل طلب جام جم از ما مي گيرد” است.

 

به ديدۀ وي اين بازنویسی نزديک به ساختار نخستين غزل است که رفته رفته در طول زمان به دست نسخه نويسان آرايش منطقي خود را از دست داده؛ نمائي پريشان پيدا کرده است. نمونه ديگر شاملو است که او نيز مانند فرزاد گناه بُريدگي هاي ميان بيت ها را به گردن «کاتبان» گذاشته؛ اين بریدگي ها را، دست کم در مورد يکي از غزل ها “بيشتر به هذيان سرسامي ديوانگان” نزديک ديده است. کاتبان گاهی در توالی ابیات سهو/ عمد بکار برده ورژنهای گوناگون از شعر یک نفر بجا گذاشته اند.

 

شاید بتوان گفت که نبودِ انسجام معنائي دربرخي از غزلها و ناپيوستگي هاي صوري ناشي از آن نه تنها حاکي از «هذيان» و «پريشاني» نيست، بل که ما را با نظم شعري در يکي از درخشان ترين جلوه هاي آن روبرو مي سازد. هيلمن، نويسندۀ کتاب وحدت درغزليات حافظ، نخستين پژوهشگري است که نشان مي دهد چگونه مي توان با همه ناپيوستگي ميان بيت ها، يا گروهي از بيت ها، بر «وحدت شعري» حاکم برکل غزل دست يافت.

 

براي آگاه شدن از جايگاه زيبایي شناسانۀ اين شيوه کافي است بدانيم که آنچه حافظ 700 سال پيش به عنوان يک قابليت ممتاز و اعتلابخش شعري کشف کرده؛ در پرتو اين کشفِ به شماري از ناب ترين غزل هاي فارسي عينيت داده است. در اروپا در آغاز قرن 20م در مقام يکي از نمايان ترين شاخص هاي مدرنيسم اروپائی سر برکشيده است. يکي از ويژگي هاي برجسته آثار این جُنبش بُريدگي ميان اجزاي هر اثر است.

 

شعر زمين باير الیوت، نمونۀ مدرنيسم از 5 بخش گسسته از هم با تمی جدا، بدون پيوند منطقي، بصورت تکه تکه و جاي جاي بي ارتباط به هم به نظر مي رسد. ولی پيوندهاي دروني شعر، مانند غزل هاي حافظ با بهره جوئی از شيوه هاي تشابه، تضاد، تکرار- برقرار مي شوند. در نتیجه شعر ساختار واحدي در عمق دارد. ایجاد وحدت درتنوع، و تنوع در وحدت، را در ساختار عمقی شعر برای خواننده ارزنده است.

*

در شعر مدرن هم چندموضوعی، بویژه در قصیده های بلند وجود دارد. یک نمونه از فروغ ایمان بیاوریم می باشد. حافظ موسوی در 5مقاله در حواشی نظریه های ادبی نوشت: همه ی بندها بر اساس تقابل فرهنگ/ طبیعت، ساخته شده اند. اما این تقابل از نوع رمانتیک قرن 18م نیست که در ان طبیعت به شکل پاستورال و بی خدشه مطرح باشد. بلکه از نوع مدرن قرن 20م آن است که جز ملال و ناتوانی، حاصلی ندارد:
و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یاس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دست های سیمانی

تقابل عناصر طبیعی زمین، آسمان یا دست های سیمانی؛ بی فرجامی هر دو سوی این تقابل آلودگی هستی زمین، یاس غمناک آسمان از یک سو و ناتوانی دست های سیمانی از سوی دیگر، در ابتدای شعر کاملا آشکار است. این تقابل با همین خصوصیت تقریبا در سراسر شعر رعایت شده است. در بند سوم وقتی که می گوید :

و من به جفت گيري گلها ميانديشم
به غنچه هايي با ساقهاي لاغر کم خون
و اين زمان خسته ي مسلول
و مردي از کنار درختان خيس مي گذرد
مردي که رشته هاي آبي رگهايش
مانند مارهاي مرده از دو سوي گلو گاهش

 

باز هم از یک سو جفت گیری گل ها و غنچه هایی با ساق های لاغر کم خون- به جای گل های شاداب و پر خون- را با هم داریم و از سوی دیگر مردی با رگ هایی که به مارهای مرده تشبیه شده است. این ساختار دوتایی در سراسر شعر، البته به گمانم جز در بند اخر، تکرار شده است. همین “تکرار در جلوه های گوناگون” است که به انسجام اثری انجامیده است. ولی بعضی ها آن را شعری پراکنده و نامنسجم فرض کرده اند.

م. آزاد، از دوستان فروغ، گرچه به پراکندگی این شعر انتقاد کرده؛ اما با شم شعرشناسی خود گفت: “وحدت ذهنی یی که در این شعر هست، به رغم تنوع و چند گونگی و حرکت نامتعارف ذهن و پرش از شاخه ای به شاخه ی دیگر، اما رگه ای یا ریشه ای نادیدنی هست که این تکه تکه ها را وحدت می دهد.” این رگه یا ریشه ی نادیدنی که آزاد آن را حس کرده است، همان الگوی واحد ساختاری است که آن تکه تکه ها را به وحدت و انسجام رسانده است.