انبیق یادها

رسول پویان صـدای بلـبـل آبـی و شـالـیــزارانم دوباره زنـده کند خاطـرات دورانم ز…

هیچ انسانی غیر مجاز نیست!

سیامک بهاری «اتباع غیر مجاز حق اجاره کردن خانه و ملک…

نزدیک به ۶۰ اجماع سازمان برای افغانستان – نشست دوحه…

که ۶۰ هزار اجماع هم برگزار شود – تا عنصر…

واهمه

از شكستن غرور واژه‌های تو  عطر باغچه هم شكست و قنارهای سركش…

نشست های جهانی و نبود اجماع سیاسی و بی پایانی…

نویسنده: مهرالدین مشید اجماع سیاسی در سطح ملی و بین المللی…

از بلند پروازی تا سقوط

عبدالصمد ازهر                 …

وحدت ضامن پیروزی وحافظ بقای ماست

پيشگفتار: مردم آزاده افغانستان در درازنای تاریخ هر زمانیکه خاک آبایی…

کدام دانه های تلخ را خلیلزاد در افغانستان کاشته است؟

      نوشته ی : اسماعیل فروغی       زلمی خلیلزاد نماینده…

اسلام گرایان از نفی سیطره ی غرب تا نفی فرهنگ…

نویسنده: مهرالدین مشید نفی سیطره ی غرب را نباید با نفی…

حکایت خورشید

رسول پویان چـو بـال مـلۀ صـیـاد از پـرِ خـام است تـمــام پـرّش…

تان «پیرمرد من»

نویسنده «ارنست همینگوی»؛ مترجم «جعفر سلمان‌نژاد» حدس می‌زنم الان به آن…

فراخوان بخاطر نجات أفغانستان

به نام خداوند حق و عدالت سازمان ملل متحد در نیمه…

دریای عشق

{تقدیم به ساحت حضرت ختمی مرتبت(ص)} یا محمّد، گوهر دریای عشق!  ای…

افغانستان افتاده در زیر پاشنه های تروریسم و رویا های…

نویسنده: مهرالدین مشید مبارزه برای یک افغانستان واحد از رویا پردازی…

فریاد فدرال خواهی از گلوی فراریان جمهوری

           فدرالیزم ، تجزیه نیست .           …

خون عشق و محبت

رسول پویان بیا که دامن صحرا سبز و رنگین است بهــار نـاز…

نویسنده گی مسؤولانه یعنی نفخ صور و برپایی شور در…

نویسنده: مهرالدین مشید قسمت سوم نویسنده گی یعنی روایت آفرینی و اسطوره…

بزرگترین کشور جهان و 50 کشور پهناور دنیا از لحاظ…

با نگاه کردن به نقشه جهان پهناورترین و بزرگترین کشورهای…

فیزیوکراتی،- دست دراز سرمایه داری در اقتصاد فئودالیستی

Physiokati. آرام بختیاری فیزیوکراتی،- طبیعت و کشاورزی کلان در خدمت بورژوازی.  فیزیوکراتی واژ…

«
»

نژاد وملیهای افغانستان

نوشته کریم پوپل                                                                                               

بخش دوم: افغان

مطابق به قانون تابیعت  افغانستان عموم افرادی که در افغانستان اقامت می‌کنند افغان و تبعه افغان هستند .(به استثنای کسانی که مدارک تابعیت آنها مصرح و مصداق است و حکومت افغانستان بر مدارک تابیعت آنها اعتراضی ندارد).

۲ـ عموم افرادی که از پدر و مادر تبعه افغانی در داخل و یا خارج مملکت افغانستان متولد شده‌اند افغان و تبعه افغان هستند.

۳ـ افرادی که به صورت لقیط در افغانستان متولد شده‌اند افغان هستند.

۴ـ افرادی که در افغانستان از پدر و مادر اجنبی متولد شده‌اند مشروط بر اینکه یکی از والدین آنها در افغانستان متولد و متوالیا در افغانستان اقامت نموده باشند افغان و تبعه افغان هستند.

۵ـ افرادی که در افغانستان از پدر و مادر و یا از والدین تبعه خارجه متولد شده و به سن رشد رسیده و بعد از آن تماما در افغانستان سکونت اختیار کنند افغان و تبعه افغان هستند.

پس گفته می‌توانیم  افغان کسی را گویند که تذکره تابیعت افغانستان را داشته باشند. صرف نظر از زبان ملیت  رنگ وپوست. که تعریف قانونی وجامع است.  نام افغان  و اوگان نام بسیار قدیمی است که در منابع مهم و معتبر تاریخی مثل الکامل ابن اثیر؛ تاریخ بیهقی؛ تاریخ یمینی و حدود العالم آمده و بخصوص در سفر نامه ابن بطوطه به کرات ذکر شده. البته کلمه افغان  به باشندگان  که در مناطق کوههای سلیمان بین افغانستان و پاکستان امروزی زیست می‌نمودند یاد می‌نمودند.  کلمه افغان یک کلمه است که پس از هوتکیان مردم ایران و غرب افغانستان به مردمان که دارای زبان پشتو بودند استعمال می‌نمودند. در کتاب تاریخنامه هرات سیفی هروی، ۳۶ مرتبه کلمه افغانستان و دو مرتبه هم کلمه اوغانستان به کار رفته‌است. قبلاً نام افغانستان  به محدوده کوچک در نواحی بنُو وزیرستان و اطرافش یعنی شهرهای در جنوب افغانستان  قرارداشت اطلاق می‌شده‌است. , اینکه  عربها ایرانیها چرا افغان می‌گفتند دونظر است. افغان که مختصر آن او غان است بمعنی فغان وناله ترجمه شده می‌تواند.  نام افغان در قدمه اول بالای هوتکیان  و کوچیان نام گذاری شده است. هوتک شاخه از  قوم  غلجای هستند. که زیاده بشکل کوچی زندگی داشتند. این گروه از دومتری با صدای خیلی بلند صحبت می‌نمایند. یعنی با فغان بلند صحبت می‌نمودند. امکان آن می‌رود که واژه افغان ازصدای بلند آن گرفته شده باشد.  اما او گان یک کلمه جامع با مفهوم وریشه تاریخی دارد  معلوم میشود که افغان از او گان گرفته شده  است. اوگان در چندین زبان وزبان سانسگریت معنی دارد. در زبان سانسگریت سرزمین را از پکتیا تا غزنی بنام او روه یاد می‌کردند. یعنی (او) مردمان بودند که در پکتیا امروزی وروه غزنی را می‌گفتند. اوگان  خانه افها و یا اوها معنی می‌دهد. زیرا گان بمنعی خانه است. مانند سمنگان اروزگان  مژگان وغیره ولی در زبان روسی ممالک سکننداوی، اکثر زبانها و سانسکریت اف af   یا ,   autو  av  بدون را معنی می‌دهد. افگان  یا اوگان بمعی بی خانه، بدون خانه معنی می‌دهد. این کلمه درست تر تعریف شده است. اوگانها زمانی از بلوچستان تا هندوستان و پاکستان امروزی در حال کوچ ومهاجرت وخانه بدوش بودند. پس از اینکه مغلیان شهر هارا قتل‌عام نمودند پشتونها اراضی آنها را درتصرف آورده و اکثر آنها باشندگان همان محل شدند. کلمه اوگان “آوگانا” (Avagāṇa) را ستاره شناسان هندی در قرن ششم میلادی واراها میهیرا در کتاب خود برهات سامهیتا  نوشته است. به اساس نوشته  البیرونی نام افغان ازکلمه اسواکاAsvaka که حدود ۲۰۰ سال قبل المیلاد درمهاباراته ذکرگردیده ومعنی اسپ سواران  را می‌دهد. احمدعلی کهزاد دراثر خود بنام (افغانستان درشاهنامه) می گویدکه کلمه افغان یک کلمه مرکب ودرسانسکرت بشکل اسواغانه Asva_ghanaکه اسو بمعنی اسپ وغان بمعنی مکان است یعنی (سرزمین سواران) که بعداً هم بمفهوم مردم و هم بمفهوم سرزمین بکاررفته است. بعد از اّن نام افغان بشکل ابگان و اوگان درمعبد نقش رستم درشهر پرسی پولیس (اصفهان امروزی) دیده شده است. کلمه افغان مُعرب اغوان یا اوغان زبان ارمنی است که معنای ساکنین کوهستان را میدهد.

بدین اساس پشتونها در شرق  بنام پختون پشتون پتان و پکهت در غرب بنام افغان یاد می‌گردیدند. چون  احمد شاه بابا خود سپه سالار نادرشاه افشار بود. او بااین کلمه آشنائی کامل داشت. زمانیکه نادرشاه افشار کشته می‌شود. او حریم نادرشاه را پناه می‌دهد و بعداً اعلان استقلال می‌نماید. و نام افغانستان را به عوض خراسان بر کشور و قلمرو خود می‌ماند. آنها سازنده این کشور است ونام گذاری حق مسلم آنها بوده است.  دقیقاً چرا احمد شاه بابا افغانستان نام نهاد به این داستان توجه کنید. گویند احمدشاه بابا می‌خواست قلعه در قندهار بسازد مادرش در نزدش آمد و اورا از ساختن قلعه جلوگیری نمود. مادرش به او گفت برای خود قلعه می‌سازی آن مردمان که ازدور دستها سپاه تو شده‌اند چگونه پناه یابند. آنهای که در قلمرو تو زندگی می کنند چگونه پناه یابند .احمدشاه بابا تصمیم گرفت به عوض قلعه کشورا سازد تا برای تمام افغانها قلعه باشد. بدین منظور در بار اول تاخت وتازهای بالای ایران نموده بلوچستان امروزی را در زمره پادشاهی خود نمود.  زیرا بلوچستان همیشه جزوه ملت افغان بودند و افغانستان قدیم در همین محل وجود داشت. بلوچها  در زمان هوتکیان واحمد شاه بابا همه یکجا می رزمیدند. پس  از آن  بالای شمال افغانستان وبلاخره به دهلی حمله نموده  آنجا را جزو قلمرو خود نمود. زیرا در تمام این مناطق افغانها بود وباش داشت و حرف مادر را تطبیق نمود. این یک حقیقت است که پدر کلانم  جنرال عبدالطیف پوپل در کودکی بمن قصه نموده بود.

پشتونها

پخ  یا پکت یکی از اقوام  جنگجو هندو آریائی است. که در کنار شرقی هندو اروپائی زیسته و از آنجا به اثر فشار دیگر اقوام بطرف جنوب هندوکش یورش بردند. بالاخره در محل مسکن گزین شدند که بنام پکتیس، پکتین , پکتیا و مردم آنرا پکتون (پختون) یا خانه پکتها یاد می‌نمودند پروفیسور مورگنسترن در مورد منشای قبایل افغان نوشته است: پکتوکی برای اولین بار توسط هیرودت نوشته شده است. موصوف یاد آوری نموده است که پشتونها یکی از یازده قبیله آریائی‌ها اند که از جنوب دشت‌های آسیای میانه مهاجرت را آغاز  نموده پس از عبور از سلسله کوهای سرد هندوکش در حوالی دامنه‌های کوهای سلیمان جای گزین شدند. هیرودت می‌نویسد که مردم پکتیک مردمان جنگجو و دلاوری بودند. پشتونها با بلوچها همیشه در هم زیستی قرار داشتند. مسیر احتمالی که پشتونها  داخل غزنی و پکتیا شدند دو نظر است. از راه مرو داخل  سیستان قندهار  غور بامیان غزنی پکتیا. راه دوم آسیای میانه  بلخ بامیان غور غزنی پکتیا. پشتونها مردمان مالدار و خانه بوش بودند در تابستانها در کوه پایه‌های هندوکش وبابا به مالداری می‌پرداختند. گروه کوچک از اینها در قندهار بلوچستان ارزگان بامیان غور غزنی و پکتیا متوطن اصلی شدند. گروه بزرگ آنها خانه بدوش بین غزنی و سیستان بودند. این قوم الی ورود اعراب خط ونوشته نداشته‌اند.

پشتونهای  قسمت غربی  درسالهای ورود عربها مسلمان گردیدند. قسمت شرقی قوم پکت همزمان  با حملات اعراب به کابل مسلمان نگردیده پس از اینکه مردم کابل مسلمان شدند آنها مسلمان گردیدند. که مسلمان شدن این قوم مشکل بوده با شکنجه مسلمان گردیدند. که بنام سوته مسلمان می‌گفتند.  . نشانه دیگر این قوم اینست که بعضی از پشتونها دارای چشمان سبز، آبی و تاتار می‌باشند. در زبان قدیم پکتها حرف  ف و غ وجود نداشته است.  چنانچه تا اکنون مردم پکتیا افغانستان را اوگانیستان می‌گویند. پس از اینکه تعداد این قوم ازدیاد یافت به ولایات قندهار هلمند لهوگر کابل هجرت نمودند. اعراب سلطان محمود غزنوی  غوریان در  جنگها از گروه این قوم (سوری‌ها) در لشکر خود استفاده نمودند. اولاده‌های شنسب (فخرالدین)، امیر پولاد امیر امیرکرورو باقی شاهان سوری  در کوهسار تخارستان و غور و هرات و خراسان حکمرانی داشتند و بنام غرشاه یاد می‌شدند. امکان آن می‌رود که غرزوی غرزی و غلجی از همین دودمان نام گرفته باشد. اکثراً سوریان غوریان با غزنویان متحد شده در لشکر کشائی غزنویان به هندوستان سهیم بودند. درین لشکر کشائی غوریان ( متشکل از چندین ملیت) صاحب قدرت شده نسل آنها تا هندوستان  رسید. کنون تعداد شاخه‌های ملیت پشتون  زیاد بوده در هرگوشه وکنار افغانستان  پاکستان وهندوستان زندگی دارند. اقوام  بزرگ پشتونها در نام قومی خود حرف زی یا زائی  برای اقوام بزرگ و برای قبایل  کوچکتر خود خیل را استعمال می‌نمایند. ولی در قوم غلجائی چنین پساوند آنقدر استعمال ندارد. اولین اقتدار پشتونها در زمان امیر کرور بوده است. مسیر احتمالی مهاجرت پشتونها از آسیا میانه  به افغانستان چنین نوشته خواهد شد.

                                                        زبان پشتو

زبان پشتو یا پختو یکی از شعبه  زبان‌های هند و آریائی  می‌باشد. چهره و گرامر زبان پشتونها  نزدیک به  زبان هندی  و بلوچی است. زبان این قوم به نسبت دوری از پایتخت و زیستن در میان دره‌ها  از گزند زبان‌های خارجی و اعراب دور مانده وتا اکنون دارای گرامر خاص خود است. نشان می‌دهد  که این سه قوم همیشه در هم زیستی قرار داشته و زبان آنها خواهر سانسگریت است. در الفبا پخ‌ها یا پکتها  حرف (ژ) استعمال زیاد دارد. از استعمال این حرف معلوم می‌شود که این قوم در نواحی غربی هندوآریائی یعنی شمال قزاقستان حیات داشتند  .  دانشمند افغانی عبدالحی حبیبی در یکی از آثار خود نوشته که … این زبان اصلا جزء زبانهای هندواروپائی است و با زبانهای قدیم آریائی مانند سانسکریت و زندقرابت مستقیم دارد… این زبان منسوب به قوم پشتون است لفظ پشتون در ریگویدا پکهت آمده و با نام بخدی، بختی که در کتاب اوستا برای باختر و بلخ ذکر شده ربط دارد. هرودوت مورخ یونانی آنرا پکتیس و پکتویس و سرزمین آنها را پکتیکا ذکر کرده  و بطلمیوس هم آنرا پکتین نوشته است پس نام پشتو از همان پکهت – پکتویس -پکتین ساخته شده و پشتو و پختو تلفظ می‌شود. روان شاد صدیق فرهنگ با مطالعه کم نوشته است که قبل از قرن ۱۷ ادبیات پشتو وجود نداشته است.  در حالیکه امیر کرور شنب و غرغشتیان  در افغانستان  تاریخ ساخته است وهم در عصر غوریان شعرای پشتون شعرهای سروده اند. در پشتو سی حرف موجود است که بیست و شش حرف آن صامت و چهار مصوت است. آثار ادبی پیش از اسلام این زبان بدست نیامده ولی بعد از قرن اول هجری اشعار و منظوماتی موجود است که بر حیات ادبی این زبان در اوائل اسلام دلالت می‌کند.  کتاب پته خزانه (گنجینهٔ پنهان) که بسال ۱۱۴۲هَ. ق. ۱۷۲۹ م. در قندهار نوشته شده باستناد کتب قدیمهٔ پشتو برخی از منظومات و اشعار پشتو را که به قرن دوم هجری تعلق دارد نقل کرده است. شعرای قدیم پشتوکه اشعارشان تاکنون بدست آمده است امیرکرور پسر امیر پولاد می‌باشد.

 

پشتون‌های افغانستان به دو طائفه بزرگ تقسیم می‌شوند:

۱. غلجایی (خلجی) که از جمله قدیمترین اقوام بوده که در تواریخ مختلف از آنها یادآوری شده و سلسله‌های پادشاهی سوری لودی خلجیه تغلقیه سیدها هوتکی‌ها مربوط همین قوم می‌باشد. اقوام هوتک ترکی لودی سوری از اقوام مشهور غلجی اند که در افغانستان ایران وهند حکومت نموده اند. سکونت اصلی این طائفه غور و بامیان بود. پس از حمله چنگیز بر بامیان تیت وپاشان میشوند. درسالهای  -۱۷۳۸دوره هوتکیان  دوباره به قدرت رسیده درسال ۱۷۰۹ توسط نادرشاه افشار(ترکمن) شکست میخورند.

۲. پوپل (درانی سدوزائی محمد زائی بارکزای) دیگر طایفه‌هایی پشتون  شامل زدران، منگل، ، درانی، اندر، کاکر، احمدزی، سربنی،، سوری، گدون، ستانکزی، یوسفزی، بنوچی، سواتی، سهاک، شینوار، وغیره هستند که از جمله گروه‌ها و خیل‌های مهم قوم پشتون هستند. این اقوام ۱۲ سال پس از هوتکیان (  ۱۷۴۷ ) در افغانستان قدرت را بدست گرفته الی سال ۱۳۵۷ هجری شمی دوام داشت.

طایفه‌های وزیری و محسود از مهم‌ترین طوایف مناطق غربی پشتونستان هستند. وزیرستان شمالی توسط طایفه «وزیری» اداره می‌شود. این طایفه در وزیرستان جنوبی هم زیست می‌نمایند و یک سوم جمعیت آن را تشکیل می‌دهد. دو سوم باقی‌مانده جمعیت وزیرستان جنوبی از طایفه «محسود» هستند.

پشتو زبان‌ها  به دوبخش و هفت شاخه تقسیم می‌گردد:

۱:سربن، غرغشت، بیتن   که این سه با هم برادر بوده و پشتونهای اولی یا اصلی زبان بودند.

۲: کرلانی، اورمر ،  متی (بی بی متو) و  پشتون‌های غیرآریائی (سامی). که زبان پشتورا در همجواری با پشتونها اختیار نموده و لی نسبت خونی ندارند. چنانچه تاجکان جلال‌آباد لغمان وقندهار از سالها به اینطرف زبان پشتورا اختیار نموده بنام پشتون یاد می‌شوند.

تاریخ پشتونها به اساس  نوشته روانشاد دوکتور حبیبی

واقعیت وحقیقت

((سوریان طایفه ئی بودند از پشتو زبانان  خراسان و غور که تا کنون هم بنام (زوری) در بادغیس هرات در حدود زور آباد (زور ابدیاقوت) شمال غرب هرات موجودند، در دوره قبل الاسلام نیز این دودمان در کوهسار تخارستان و غور و هرات و خراسان حکمرانی داشتند و بقلب غرشاه یاد می‌شدند و منسوبند به شخصیت افسانوی قدیم ضحاک فردوسی (در منابع پشتو بحواله تاریخ سوری سهاک، در طبری والبیرونی و ابن بلخی: بیور اسپ ازدهاق – در مسعودی ده اک) که بقول طبری شکل معرب آن از دهاق است (اوستا: دهاکه = اژی دها = اژدها فارسی – اژدهار پشتو) و اعلام خراسانی مانند ضحاک (حدود ۴۰۰) اسم پدر عبدالحی گردیز نویسنده زین الاخبار و ضحاک شیبای (حدود ۲۸۷ هـ) فقیه طاهری، و ضحاک شهری نزدیک بامیان و سهاکا (قبیله معروف آریائی قدیم که سکستان بنام شانست) و سهاک (صورت مفغن آن) و سهاکزی که نامهای اعلام و قبایل افغان است وانمود می‌کنند که این نام ریشه قدیمی در اعلام افغانستان قدیم دارد. دیگر از اعلام این دودمان بسطام، (صورت معرب گستم = و ستهم بمعنی پهلوان) است که فردوسی هم از او ذکری دارد. این شخص در شغنان و بامیان و تخارستان و غور حکمرانی کرد، و بعد از آن امیر سور و سام سپه سالار دو برادر از همین طائفه در غور دست داشتند و امرای اقوام سوری منسوب بدین نامند، که فردوسی و مورخین دیگر ماهوی سوری نژاد، و لاذری جبل زور و بت معروف آنرا که هیون تسنگ در (۶۰۳ ع) بنام (شونا) دیده بود ذکر می‌کنند، و ابن فندق در تاریخ بیهقی نیز از سوری عمید خراسان در عصر سلطان مسعود ذکری دارد و در ازمنه بعد شیر شاه سوری معروف نیز ازین قبیله افغانی در هند برخاست.

یکی از مشاهیر دودمان سوری شنسب بن خرنک است که بروایت منهاج سراج بحواله کتاب نسب نامه فخرالدین مبارکشاه معاصر حضرت علی (رض) بود و بردست آنحضرت ایمان آورد، و ازو عند و لوای علی (رض) بدوداده شد، و این اولین حکمدار غوریست که در دورهَ اسلامی ازو خبری داریم، و امیر پولاد غوری یک از فرزندان او بود، که اطراف جبال غور در تصرف داشت، و نام پدران خود را احیاء کرد، و چون صاحب الدعوت العباسیه ابومسلم مروزی اختلاف  کرد، امیر پولا حشم غور را بمدد ابومسلم برد، و در تقویت آل عباس آثار بسیار نمود، و مرکز حکمداری امیر پولاد مندیش غور بود، و برتمام جبال غور و مضافات آن حکم میراند (حدود ۱۳۰ هـ ۷۴۷ م) یکنفر فرزند امیر پولاد را که امیر کرور نامداشت از روی عنعنه مردم قندهار و متن کتاب پته خزانه بحواله تاریخی سوری محمد بن علی بستی می‌شناسیم، که بسال  (۱۳۹ هـ ۷۵۶ م) در مندیش غور امیرو بنام (جهان پهلوان) که از القاب پهلوانان فردوسی است شهرت داشت، وی بربالشتان (والشتان شمال قندهار) و خیسار و تمران و برکوشک (قلاع معروف غور) تصرف داشت، و پهلوانی بود که با ۱۰ تن می‌جنگید، و بدین سبب او را کرور) در پشتو بمعنی محکم و سخت) می‌خواندند، اقتدار این دودمان تا زمینداوری و بست و الشتان می‌رسید، وی نیز در جنگهای انقلاب خلافت از دودمان اموی به عباسی با ابومسلم همراه بود، و پته خزانه یک حماسه پشتوی او را بحواله تاریخ سوری نقل کرده، و او را دارای کلام متین می‌خواند، دراین حماسه قدیم خود امیر کرور جهان پهلوان، احاطه حکومت خود را از مرو و هرات تا جروم (گرمسیر) و غرج و تخار  میشمارد و گوید که زرنج (سیستان) را بتیغ تیز کشودم. این شعر حماسی او از قدیم ترین آثار حماسی خراسان است و از روحیه قوی و غرور ملی و جهانگیری و جهانگشائی او حکایه می‌کند، و الفاظ و کلماتی دارد که اکنون در زبان پشتو زنده و مستعمل نیست.

امیر کرور بسال ۱۵۴(هـ = 800 میلادی) در جنگهای پوشنگ (غرب هرات) کشته شد و امیر ناصر فرزندش بعد از وی بر غور و بست و زمینداور حکم راند (حدود ۱۶۰ هجری ۷۷۶ میلادی)( 1)

منهاج سراج بعد از امیرر پولاد تا عهد هارون الرشید (حدود ۱۷۰هـ ۷۸۶ م) ذکری از حکمرانان این دودمان ندارد، و این خلا را خوشبختانه پته خزانه بحواله تارخی سوری محمد بستی پرکرده و از  امیر کرور و امیر ناصر با قدری تفصیل ذکر می‌کند، و باز منهاج سراج امیر دیگر این خاندان را بنجی بن نهاران شنسبی یکی از کبار ملوک غور می‌نویسد، که با یکنفر امیر معاصر غوری ششی بن بهرام بدربار هارون الرشید رفتند، و امیر بنجی بلقب (قسیم امیرالمومنین) به امارت غور، و امیر شیش به پهلوانی لشکر غور شناخته شدند (حدود ۱۷۰ هـ = 786 م) امرای غور از نسل همین بنجی و سپه سالاران غور از نژاد شیش اند، که در عصر صفاریان بلاد نیمروز و بست و داور را تا  تگین آباد و رخج گرفته، امیر آنجا را مستآصل کرد، درینوقت امیر سوری بر جبال غور امیر بود، و هنور نصف مردم غور مسلمان نبودند، و بعد ازین امیر سبکتگین نیز بر غور حمله‌ها نمود، که با استقلال دودمان سوری صدمه رسانیده نتوانست و طوریکه در احوال عزنویان نوشته شده  سلطان محمود نیز بر غور تاخت ولی امیر غور که درینوقت محمد سوری بود، گاهی اطاعت کردی و زمانی تمرد ورزیدی، تا سلطان محمود بقول بیهقی (۴۰۵ هـ ۱۰۱۴ م) و بقول ابن اثیر بسال (۴۰۱ هـ) از راه بست و خوابین جنوب غور با لشکر گران  به غور آمد، که در سر لشکر او التونتاش حکمران هرات و ارسلان جاذب حکمران طوس بودند، و امیر محمد را بعد از جنگی که به مدد ده هزار لشکر خود کرد، در قلعه آهنگران محصور داشت. امیر محمد بعد از مدتی از قلعه بر آمده و بسلطان تسلیم شد، سلطان او را با پسر کهترش شیش به غرنی برد، و در راه به حدود گیلان (نزدیک غزنه) زهری را که در زیر خاتم خود تعبیه کرده بود خورد و در گذشت، و مذلت و اسارت را قبول نکرد.

بعد از  مرگ محمد از طرف سلطان محمود امیر بو علی بن محمد سوری در جبال مندیش غور بر جای پدر نشست و مطیع سلطان بود. و در غور به بنای مدارس و مساجد و قصرها پرداخت و شخص علم دوستی بود، وی تا اواخر عهد محمودی حکمرانی کرد، ولی در عصر مسعود از حدود ۴۲۵ هـ ۱۰۳۳ م) عباس بن شیش (برادرزاده بو علی) بر خاسته و کاکا خود را قید کرد، و بر تخت شاهی غور نشست. عباس مردی ستمگار و بیباک بود، و در علم نجوم ذوقی داشت. در ولایت مندیش در قلعه سنگه رصد گاهی را ساخت. ولی مردم از ظلم  او بدربار سلطان ابراهیم غزنوی نالیدند، ابراهیم نیز بر غور لشکر کشید،  و امیر عباس را بغزنه زندانی کرد.  و امارت غور را به فرزندش امیر محمد بن عباس که مطیع در بار غزنه و مردی پسندیده سیرت و عالم نواز و عادل بود سپرد (حدود ۴۵۰ هـ ۱۰۶۷ م) و بعد از امیرمحمد فرزندش قطب الدین حسن بن محمد بن عباس که پادشاه بزرگ و جد سلاطین غور است بتخت رسید (حدود ۴۶۰ هـ ۱۰۶۷ م) وی عصات غور را بجنگ مطیع گردانید، و در جنگی که بپای کوشک و جیرستان (جنوب غربی غزنه) با یاغیان کرد کشته شد (حدود ۴۹۳ هـ) و پسرش ملک عزالدین حسین بر تخت غور نشست، وی با دولت سنجوی روابط دوستانه داشت، و پادشاه نیکو عهد و پسندیده اخلاق و عالم پرور بود که هفت فرزند او خراسان و غور و زابل و غزنه و بامیان و تخارستان را در سلطنت خود شامل کردند، و هریکی بر یکحصه حکم میراند بدین تفصیل:

۱ – قطب الدین محمد که رسمآ لقب قدیم بویم ((غرشاه)) را بعربی (ملک الجبال) لقب خود قرار داد، و قلعه شهر فیروز کوه را تعمیر کرد، در ولایت ورشاد (ورساد) که قلمرو او بود با برادران خود مناقشتس کرد و بغزنه رفت و در آنجا از طرف بهرامشاه غزنوی کشته شد (۵۴۱ هـ ۱۱۴۶ م) و همین قتل سبب اختلاف دودمان غوری و غزنوی گردید.

۲ – بهاءالدین سام در سنگه مندیش غور بود، چون سلطان سوری بغزنی رفت فیروز کوه را نیر باو گذاشت و در (۵۲۴ هـ ۱۱۴۹ م) در فیروز کوه بر تخت نشست، با شاران غرجستان دوستی کرد، در گرمسیر قصر کجوران (کجران کنونی بین قلعه بین قندهار و غور) و در جبال هرات قلعه شیرسنگ و در غرجستان قلعه بندار و قعله فیوار میان غرجستان و مادین بنا کرد، و دختر ملک بدرالدین گیلان (ملکه گیلان) که از نسب شنسبانیان بود بحباله آورد، که مادر دو پسر معروف او سلطان معزالدین محمد سام و سلطان غیاث الدین محمد سام باشد. سلطان بهاءالدین بغرض خوانخواهی برادر خود سلطان سوری لشکر جای جروم و غرجستان فراهم آورده و بر غزنین تاخت، ولی در گیلان (غزنی) از جهان رفت، وی در سفر غرنی تخت غور و جبال را به سلطان علاءالدین حسین برادر خود گذاشته بود.

۳ – ملک شهاب الدین محمد خرنک بن حسین خطه مادین باو تعلق داشت که ولایتی بود از غور و فرزندش ملک ناصرالدین ابوبکر در حدود (۶۱۸ هـ ۱۲۲۱ م) برولایت گزیو و تمران (شمال قندهار) حکمران بود، و بعد ازتاختن چنگیز به دهلی بدربار التتمش بهند رفت، و در حدود (۶۲۰ هـ) در آنجا از جهان در گذشت.

 ۴ – ملک شجاع الدین علی بن حسین که در ولایت جرماس غور حکمرانی داشت، و بعد از علاءالدین ابوعلی پسرش در غور بجایش نشست، و در عهد سلطان غیاث الدین خطهَ غور و بست و و جیر و گرمسیر و درمشان و روزگان و غزنین باو سپرده شد، و بعد از فتح خراسان در نیشاپور حکمران بود، و سلطان معزالدین او را برده بر غرجستان و زمینداور حکمران گردانید و در (۶۰۱ هـ) کاخ جناباد ملاحده قهستان را فتح کرد، ولی بعد از شهادت سلطان معزالدین در قلعه اشیار غرجستان محبوس گشت.

۵ – علاءالدین حسین بن حسین که در وجیرستان غور حکمران بود، بعد از انتقال برادر خود سلطان بهاءالدین بر تخت ممالک غور در فیروزکوه نشست، و لشکرهای غور و غرجستان را فراهم آورده روی بغرنه نهاد. سلطان بهرامشاه از غزنه با لشکر غزنه و هندوستان بر آمد، و از راه گرمسیر و تگین آباد به زمینداور آمد، علاءالدین که جنگ را به خونخواهی دو برادر خود می‌کرد، در نزدیکی‌های تگین آباد با لشکر بهرامشاه مصاف داد. و بعد از آن دوبار در حدود غزنه مقاومت غزنویان را شکسته بر پایتخت دولت غزنه قابض شد (۵۴۵ – ۵۴۶ هـ) وی آن شهر عظیم را بخاک برابر ساخت و سکنهَ آنرا هشت روز کشتار عام نمود، و از آنجا روی به بست و زمینداور آورد، شهر بست را که بعمارت و قصور محمودی در آفاق مثل آن نبود، نیز تخیریب کرد، و بنابرآن به (جهانسوز) معروف شد. وی بعد ازین فتح تخارستان را نیز به دولت غوریه مرکزی ملحق کرد، و ببرادر خود فخرالدین سپرد.  علاءالدین بعد ازین با دولت سنجری و سلجوقی در آویخت، سلطان سنجر با وی در قصبه ناب هریوالرود مصاف داد و چون مردم از رفتار علاءالدین منضجر بودند، شش هزار سوار لشکریان خلجی و ترک او به سنجر تسلیم شدند، و خود علاءالدین بدست سنجر گرفتار شد، ولی چون سلطان سنجر از دست غزان مضمحل گردید، علاءالدین را نوازش و امداد داده بغور باز فرستاد. وی متمردان ولایت کاسی غور را مطیع کرده به فیروز کوه آمد، و چون مردم در غیاب وی ملک ناصرالدین حسین بن محمد را از مادین آورده و برتخت فیروزکوه نشانیده بودند وقتیکه از عودت علاءالدین شنیدند ناصرالدین را بکشتند، و بعلاءالدین تسلیم شدند. وی بامیان تخارستان و بلاد جروم (گرمسیر) و داور وبست و تولک جبال هرات و غرجستان مرغاب را نیز در تحت اطاعت سلطنت غور در آورد و رسل ملاحده الموت را نیز به کوهسار غور راه داد، و در حدود (۵۵۱ هـ ۱۱۵۶ م) در سنگه غور از جهان رفت. چون بعد از وی پسرش سیف الدین محمد برتخت فیروزکوه نشست رسل ملاحده را کشتار کرد، و بدفع فتنه غزان که بحدود هرات و قادس رسیده بودند همت گماشت، ولی زیاده از یکسال زنده نماند، و در روز جنگ غزان بدست سپه سالار شیش غوری کشته شد (حدود ۵۵۸ هـ ۱۱۶۳ م) علاءالدین جهانسوز اولین سلطان بزرگ غوریست که مملکت افغانستان را تمامآ در تحت اداره واحد در آورده و بمرکز فیروزکوه وصل کرد.

۶ – سلطان سیف الدین سوری (۵۴۳ – ۵۵ هـ ۱۱۴۸ – ۱۱۴۹ م) اولین پادشاهی است از غوریان که لقب سلطان گرفت، مرکز شاهی او حصار استیه غور بود. چون برادرش قطب الدین ملک الجبال در غزنی کشته شد سلطان سوری با بهرامشاه غزنوی جنگ کرده و او را به وادی کورم دوانید، و خود وی بر تخت غزنه نشست، و غور را به برادر خود سلطان بهاءالدین گذاشت، ولی در موسم زمستان چون علاءالدین حسین برادرش از غزنی به غور رفت بهرامشاه با لشکر افغان خلجی (غلجی) از طرف شرق بر غزنه تاخت آورد، و سلطان سوری را با وزیرش سید مجدالدین موسی بگرفت و بسرپل طاق غزنه بیاویخت، تا که برادرش جهانسوز با نتقام وی غزنه را ویران کرد.

۷ – ملک فخرالدین مسعود از همه برادران مهتر بود و در کاسی غور امیر شد. چون سلطان علاءالدین جهانسوز بعد از فتح غزنه تخارستان را نیز منقاد نمود، ملک فخرالدین مسعود برادر مهتر خود را بر بامیان حکمران گردانید، وی جبال شغنان و تخارستان را تا درواز و بلور و وخش بدخشان در ضبط آورد، و طوریکه در احوال غیاث الدین محمد میخانید، در جنگ راغ زر بدست برادر زاده گان خود گرفتار آمد، و واپس به بامیان فرستاده شد، و در آنجا در گذشت (حدود ۵۵۰ هـ ۱۱۵۵ م) بعد ازو پسر بزرگش شمس الدین محمد در بامیان امیر وازدربار فیروز کوه و حضرت سلطان غیاث الدین نیز برسمیت شناخته شد وی بخل و  چقانیان و وخش و جروم (گرمسیر) و بدخشان و جبال شغنان را بدست آورد و در جنگ رودبار مرو با لشکر غور بدفع سلطانشاه خوارزمشاهی مشارکت کرد و لقب سلطان یافت، و پس از وفات او فرزندش بهاءالدین سام که پادشاه بزرگ و علمدوستی بود بر تخت بامیان نشست (۵۸۷ هـ ۱۱۸۹ م) در باروی مجمع علماء بود، امام فخرالدین رازی و شیخ الاسلام جلال الدین و راسد وافصح العجم مولانا سراج الدین به دربارو او بودند. سلطنت وی از کشمیر تا غزنه تا کاشغر و ترمذ و بلخ و جنوبآ تا اقاصی غور و غرجستان می‌رسید، و غور و غزنه و بامیان در تحت فرمان او بود. چون سلطان معزالدین به شهادت رسید (۶۰۲ هـ ۱۲۰۵ م) امرای مملکت او را به غزنه طلب کردند، ولی در گیلان بعد از ۱۴ سال شاهی از جهان رفت، و فرزندش جلال الدین علی بجای پدرنشست (۶۰۲ هـ ۱۲۰۵ م) و علاءالدین برادر خود را به تخت غرنه بنشاند.

چون لشکریان غوری و غزنو تاج الدین یلدوزاز دره کرمان حدود کورم بر علاءالدین تاختند. بنا برآن از بامیان به مدد برادر آمد، و در غیاب او عمش علاءالدین مسعود بن شمس الدین محمد تخت بامیان را قبضه کرد، و وزارت به صاحب وزیر داد، ولی جلال الدین بزودی بعد از تصفیه غزنه ببامیان آمده عم خود را با وزیر وی بکشت. چون تاج الدین یلدوز دفعه دوم بر غزنی حمله کرد، و لشکریان علاءالدین را در رباط سنقران (شنغران) بشکست، و او را در غزنی حصار داد، جلال الدین از بامیان بمدد برادر آمد، ولی هردو برادر بدست یلدوز افتادند، و واپس بامیان فرستاده شدند و در انجا در گذشتند (حدود ۶۱۲ هـ ۱۲۱۵ م) این بود مختصری از احوال هفت برادر غوری که شهنشاهی غور را تشکیل کردند و بعد از آنها سلطان غیاث الدین بن محمد سام بهاءالدین قسیم امیرالمومنین که از ملوک بزرگ غوریست پادشاه شد، وی با برادرش معزالدین به امر عم خود علاءالدین در قلعه وجیرستان زندانی بود، ولی سلطان سیف الدین بن علاءالدین آنها را رها کرد. و غیاث الدین در جنگ غزان با وی همراه بود. چون سیف الدین بدست سپه سالار خود کشته شد همین سپهسالار شیش لشکر غور و غرجستان را بیاورد و با غیاث الدین بیعت کردند، و او را بر تخت فیروزکوه نشاندند (۵۵۸ هـ ۱۱۶۲ م) وی برادر خود معزالدین را بر تبه سرجاندار حکمران ولایت استیه و کجوران گردانیده  و ابوالعباس شیش را که بعد از کشتن سلطان سیف الدین قوتی بهم رسانیده بود بکشت. درینوقت عم غیاث الدین یعنی ملک فخرالدین مسعود حکمران بامیان از ملک علاءالدین قماج سنجری حکمران بلخ و تاج الدین یلدوز حکمران هرات امداد طلبیده با لشکر بامیان و بلخ و هرات بر فیروز کوه حمله آورد، و در موضع راغ زر مصاف اراستند. ولی پهلوانان غور در مرحله اول ملک یلدوز هرات را در بین لشکر خودش بکشتند و هراتیان را بپراگندند.

بعد از آن لشکر بلخ را نیز بشکستند و سرقماج را بریدند، و به نزد ملک فخرالدین بامیان فرستادند، و خود وی را محاصره کردند، و غیاث الدین و معزالدین عم خود را محترمانه بگرفتند و بطرف بامیان باز گردانیدند.

سلطان غیاث الدین بعد ازان گرمسیر و زمینداور را بدست آورد، و قادس و کالیون و فیوار و سیفرود و غرجستان و طالقان و گرزیوان را نیز به سلطنت غور ضمیمه گردانید، و برادر خود معزالدین را از جروم (گرمسیر) و تگین آباد و سیستان بطرف غزنه و زاول و کابل فرستاد، وی لشکر غزان را که درینوقت بر غزنه دست یافته بودند بسال (۵۶۹ هـ ۱۱۷۳م) از غزنه پس راند و پایتخت غزنویان را نیز به غور ضم کرد، و بفتح هرات نیز همت گماشت، و بهاءالدین طغرل یکی از بندگان سنجر که بر هرات دست یافته بود از پیش لشکر سلطان به خوارزم رفت، و هرات در سال (۵۷۱ هـ) و بعد ازان فوشنج در سال (۵۷۳هـ ۱۱۷۷م) ضمیمه مرکز غور شد.

درینوقت ملوک سیستان (که شرح آنها گذشت) نیز انقیاد نمودند، و بلاد شمالی مانند طالقان، اندخود – میمنه – فاریاب – پنجده، مرودزق و خلم نیز فتح شدند. چون جلال الدین محمود پسر ایل ارسلان خوارزمشاه بمدد خطائیان اطراف شمالی مملکت را مزاحمت داد، بنابران غیاث الدین بسال (۵۸۸ هـ ۱۱۹۲م) لشکر غزنه را تحت قیادت معزالدین و لشکر بامیان را بقیادت ملک شمس الدین و لشکر سیستان را برهنمائی تاج الدین حرب در رودبارمرو فراهم آورد، و در سواحل مرغاب خوارزمشاهیان را بشکست و در (۵۹۶ هـ ۱۱۹۹ م) خراسان را صاف کرده تا نیشاپور پیش رفت، و آنرا بملک ضیاءالدین ابوعلی شنسبانی سپرد و مروشاهجان را نیز گرفته و ملک نصیرالدین زنگی پسر فخرالدین مسعود بامیانی سپرده شد. چون غیاث الدین مملکت را باز مرکزیت بخشید و تمام سرزمین آسیای میانه را از هندوستان تا عراق و از چین و جیحون تا دریای هرمز زیر پرچم فیروزکوه غور در آورد، و یگانه شهنشاه بزرگ خراسان شمرده شد، خلیفه بغداد الناصرالدین الله نیز سفرای خود ابن ربیع و قاضی مجدالدین قدوه و ابن الخطیب را بدربار فیروزکوه فرستاد و سلطنت غوری را برسمیت شناخت و از دربار غور نیز سراج الدین محمد جوزجانی برسم سفارت به بغداد رفت، و بدینطور روابط حسنه سیاسی دو شهنشاهی بزرگ فیروزکوه و بغداد قایم گردید.

سلطان غیاث الدین از بزرگترین سلاطین غوریه و شرق است، که شخصی علمدوست و مهربان و عادل بود. بدربار وی علما و دانشمندان فراهم بودند، وی بعمر ۶۳ سالگی در شهر هرات روز ۲۷ جمادی الاولی (۵۹۹ هـ ۱۲۰۲ م) از جهان رفت، و در مسجد بزرگ که خودش ساخته بود مدفون است. و این مسجد تا کنون در شهر هرات باقی است. وی اولآ مانند اسلاف خود بر مذهب محمد کرام سیستانی بود، ولی بعد ازان مذهب شافعی را قبول کرد. از مشاهیر علمای در باروی قاضی وحیدالدین شافعی مرورودی و صدرالدین کرامی نیشاپوری و قضات ممالک او قاضی القضات معزالدین هروی و قاضی شهاب الدین هرمابادی، و وزیران او شمس الملک و عبدالجبار گیلانی و فخرالملک شرف الدین فزداری و مجدالملک دیوشاری و عین المک سوریانی و ضهیرالملک سجزی و جلال الدین ریوشاری و عین الملک سوریانی و ظهیرالملک سجزی و جلال الدین ریوشاری بودند. در تابستان دارالملک او فیروز کوه و در زمستان زمینداور بود، در توقیع خود (حسبی الله وحده) نوشتی. (تصویر نمبر ۵۴).

بعد از مرگ سلطان غیاث الدین محمد سام فرزندش غیاث الدین محمود که مردی عیاش بود از طرف عمش معزالدین بحکمرانی بست و فراه و اسفزار گماشته شد، وی لشکر فراهم آورده تا مرو و شاهجان پیش رفت، و بعد از شهادت معزالدین بسال (۶۰۲ هـ) از بست براه زمینداور بر غور تاخت و فیروز کوه را از ملک علاءالدین ابوعلی گرفته سرزمین غور را با غرجستان و تالقان و گرزیوان و قادس و گرمسیر در تحت تصرف گرت و وراث ملک پدر و عم شد. وی تاج الدین یلدوز را که یکی از خدمه معزالدین محمد بود چتر و مثال حکمرانی غزنین تا مجاری دریای سند فرستاد، و در سال (۶۰۵ هـ ۱۲۰۸م) سلطان قطب الدین ایبک را مثال ممالک هندوستان داد، و بدینطور سلطنت غور تا اقاصی هند با لواسطه قایم ماند.

در سال (۶۰۷ هـ ۱۲۱۰م) ملک رکن الدین ایرانشاه محمود پسر ملک علاءالدین ابوعلکی با ۵۰ هزار لشکر غزنه و کاسی بر غور و فیروز کوه تاخت ولی غیاث الدین محمود سر او را ببرید و علاءالدین اتسز حسین شنسبی که بمدد سلطان محمود خوارزمشاه با لشکر بلخ و مرو و سرخس و رودبار از راه تالقان بر غور تاخته بود غیاث الدین محمود بین میمنه و فاریاب در سالوره با آنها مصاف داد، و لشکریان خوارزمشاهی و اتسز را بشکست، و بعد از آن چون علیشاه پسر تکش خوارزمشاه از برادر خود بدربار غور گریخت وغیاث الدین محمود اورا در قصر برکوشک محبوس کرد، چاکران علیشاه او را بسال (۶۰۷ هـ ۱۲۱۰ م) بکشتند. وی پادشاه بخشاینده و عادل و حلیمی بود که خزاین پدر خود (۸۰۰) صندون زرعین موازی چهارصد شتروار را بمردم نثار کرد.

بعداز مرگ غیاث الدین محمود فرزند چهارده ساله اش بهاءالدی سام از طرف امرای غور برتخت فیروز کوه نشانده شد بعد از سه ماه سلطان علاءالدین اتسز شنسبی بمدد سلطان محمود خوارزمشاه و امین حاجب ملک خان هرات برفیروز کوه حمله کرده و در جمادل الاول (۶۰۷ هـ) این شهر را بگرفتند، و بهاءالدین را با مخدرات دومان شاهی به خوارزم نفی کردند. و بعد از آن علاءالدین اتسز بن علاءالدین حسین جهانسوز بر تخت فیروز کوه نشست و تا (۴) سال حکم راند و در گیلان با ملک تاج الدین یلدوز و مویدلملک محمد بن عبدالله سیستانی وزیر غزنه مصاف منهزم شد، و بعد از آن ملک نصیرالدین حسین امیر شکار از غزنی بر غور تاخت و در جرماس علاءالدین اتسز را بکشت و غور را در تحت سلطنت غزنی آورد. در حدود (۶۱۱ هـ ۱۲۱۴ ع) بود که تاج الدین یلدوز از غزنی علاءالدین در غور را بتخت فیروزکوه باز فرستاد، ولی علاءالدین در (۶۱۲ هـ) بدست سلطان محمود خوارزمشاه افتاد، و بخوارم بمرد و تمام غور در سلطه خوارزمشاهی آمد.

اما برادر دیگر سلطان غیاث الدین محمد که ابوالمظفر معزالدین محمد بن سام قسیم امیرالمومنین باشد نیز از بزرگترین پادشاهان آل شنسب و مشرق است که در حضور برادر خود سر جاندر (قومندان کادر شاهی) بود، و بعد ازان حکمرانی ولایت کجوران واستیه غور یافت (۵۵۷ هـ ۱۱۶۲م) و بلاد گرمیسر را تاتگین آباد بدست آورد، وسلطه دوازده ساله غزان را در غزنه خاتمه داد، و با مرسلطان غیاث الدین محمد بر تخت غزنی جلوس کرد (۵۶۹ هـ ۱۱۷۳م) در سال (۵۷۰ هـ) گردی را فتح کرده و ملتان را از  قرآمطه بگرفت و بسال (۵۷۳ هـ) گردیز را فتح کرده و ملتان را از قرآمطه بگرفت و بسال (۵۷۳ هـ ۱۱۷۷م) عصات سنقران را گوشمالی داد، در (۵۷۴ هـ) از جنگ بهیم دیو و نهرواله بیمراد برگشت و در (۵۷۵ هـ) فرشور (پیشاور) و در (۵۷۷ هـ ۱۱۸۱م) لاهور را بگرفت و بعد از آن تا آخر عمر تمام هندوستان را فتح کرده و بنور اسلام روشن گردانید.

از وقایع مهم عصروی در افغانستان جنگ سلطان معزالدی محمد است با کفار خطاوملوک ترکستان در اندخوی، که سالار حسین خرمیل ملک گرزیوان در مقدمه لشکر او بود، ولی چون لشکر غوریان کاری از پیش نیردند ملک عثمان سمرقندی از ملوک آل افراسیاب ترکستان در بین آمده و صلح کرد. و سلطان به غزنین برگشت چون جماعت کوکهران و قبایل کوه جود در پنجاب عصیان نمودند، لهذا سلطان محمد بغزو آنها بر آمده و بعد از سرکوبی شاه در راه غزنه بدست فدائی ملاحده در منزل دمیک (واقع ضلح جهلم کنونی پنجاب) بسال (۶۰۲ هـ ۱۲۰۵ م) روز ۳ شعبان شهادت یافت.

سلطان محمد معزالدین غوری مملکت وسیعی را در قلب آسیا مانند برادر خود حفظ کرد و حدود شهنشاهی غوری را در هندوستان تا سواحل گنگا رسانیده و هم هند را بنور اسلام روشن گردانید شرقآ مملکت وی تا سواحل گنگا و غربآ تا اقاصی خراسان و خوارزم و نساو باورد امتداد داشت، و جنوبآ به بحیره عرب می‌پیوست، حکمداران او در ممالک زیر دست اینها بودند: ملک ضیاءالدین در غور و ملک تاج الدنی زنگی در بامیان، ملک حسام الدین علی کرماج در ملتان، قطب الدین ایبک در لاهور، ملک تاج الدین یلدوز در غزنه و کرمان، ملک ناصرالدین قباچه در سنده و اچه، سلطان بهاءالدین سام در بامیان سلطان غیاث الدین محمود در فیروز کوه، ملک تاج الدین حرب در سیستان، ملک تاج الدین در مکران، مکشاه در وخش وزرای معروف او ضیاءالملک درمشی و موءید الملک محمد عبدالله سجزی و شمس المک عبدالجباری گیلانی اند، پایتخت سلطان در تابستان حضرت غزنه و خراسان و در زمستان لاهور هند بود. قاضی ممالک او صدر شهید ظام الدین ابوبکر و سید شرف الدین ابوبکر بن صدر شهید و قاضی لشکر او شمس الدین بلخی بود. علام سلطنتش بردست راست سرخ و پردست چپ سیاه بودن. منهاج سراج از وفور ثروث در خزانهَ شاهی سلطان ذکری می‌نماید که بقول خواجه اسماعیل خزانه دار در خزانه غزنی تنها از جنس الماس یکهزار و پانصد من موجود بود.

بعد از شهادت معزالدین محمد غوری آن مملکت بزرگ پارچه پارچه گردید، و قسمت شرقی افغانستان از غزنی تا مجاری سند در دست تاج الدین یلدوز یکی ازخدمتگاران در بار غور افتاد که خدمت محمد می‌کرد. این تاج الدین یکدختر بملک قطب الدین ایبک (حکمران هند) و یک دختر هم به ناصرالدین قباچه (حکمران سندهـ) داده بود، و غزنه را تا دریای سند ضبط کرد، ولی چون قطب الدین ایبک از لاهور بر غزنی تاخت آورد یلدوز در پنج آب دریائی سند با او مصاف داد و منهزم شد. و به کرمان وادی (کورم) رفت و از آنجا بر قطب الدین ایبک در غزنی هجوم آورد، و قطب الدین بعد از چهل روز سلطنت غزنی واپس به هند رفت، و غزنه در دست یلدوز باقی ماند، و چنانچه گذشت بمدد سلطان غیاث الدین محمود به مقابل سلطان محمد خوارزمشاه در جنگ هرات شامل شد و بر سیستان نیز لشکر کشید و با تاج الدین حرب ملک سیستان صلح کرد (۶۰۲ هـ) وی مدت نه سال بنام معزالدین محمد سکله زد و بران (عبده) نوشت چون لشکریان سلطان محمد خوارزمشاه از تخارستان بر غزنین آمدند و تا گردیز به مغافصه بگرفتند تاج الدین یلدوز به هندوستان و لاهور رفت و در جنگ که در تراین با سلطان التمش کرد گرفتار آمد، و در بداون کشته شد (حدود ۶۱۱ هـ ۱۲۱۴ م) در وقت انقراض سلسه غوریان حدود (۶۱۲ هـ) خوارزمشاهیان ولایت شمالی و غور و هرات را بگرفتند و سیستان تابست و تگین آباد و زابلستان در دست ملوک محلی سیستان آمد، و ولایتی غزنی و کابل و قسمت‌های شرقی تا مجاری سند به تاج الدین یلدوز تعلق گرفت، و بعد از و از طرف دربار خوارزمشاهی ملک کربر در غزنه و امین ملک در هرات و اختیار الدین محمد خرپوست در پشاور حکم میراندند (آخر ترین احوال آل شنسب در شرع خروج چنگیز داده می‌شود).

در عصر غوریان مدنیت ,  مدنیت دورهَ غزنویان به درجه کمال رسید ادبیات زبان دری بذریعه فاتحین غوری تا دهلی توسیع یافت و زبان پشتو نیز در خانواده سوریان پرورده و زبان و شعر و ادب شد. دین  اسلام رادر تمام افغانستان و قسمت اعظم هند نشر کردند، و صنعت و عمران که نمونه آن مسجد جامع هرات و منار جام غور (رجوع به عکس ۵۵ – ۵۶) و قطب منار دهلی است، خیلی ترقی کرد، و علوم و فنون نیز در مملکت فصیح غوریان با علماء و شعرای نامور پرورده شدند و مدنیت اسلام (افغان و هند) که لودیان و غزنویان اساس آنرا نهاده بودند بمراتب پختگی رسید.  از علماء و شعرای معروف دوره غوریان : امام فخرالدین رازی، نظامی سمرقندی، احمد میدانی نیشاپوری (صاحب مجمع الامثال) علی باخرزی (صحب دمیة القصر) قاضی منهاج سراج جوزجانی (صاحب طبقات ناصری) قاضی وحید الدین شافعی مرورودی صدر الدین کرامی نیشاپوری، معزالدین هروی، شیخ الاسلام جلال الدین ورساد، مولانا سراج الدین جوزجانی، ابو نصر فراهی، محمد عوفی (صاحب لباب الالباب) اسعد سوری، شیخ تیمن، تایمنی، مکیار غرشین، قطب الدین بختیار، شکارندوی (شعرای پشتو) ملک الکلام فخرالدین مبارکشاه (صاحب نسب نامه منظوم غوریان) و غیره. زبان دربار غوریان دری بود و چون غوریان طایفه سوری اند، لهذا در عصر شان اقوام از کوهای غور و جبال سلیمان به وادیهای ترنک و ارغنداب و هیرمند و کابل و هریرود باز سرازیر شدند، و در لشکرهای شاهان نیز در فتوحات هند اشتراک کردند، و بسی از قبایل و افراد و سراب قبایل با شهنشاهان و جانشینان شان در هند باقی ماندند، که بقایای آنها تا کنون هم در سرتا سر هند فراوانند:

از قبیل لودیان، سوریان، نیازیان، مهمندان، شیرانیان، بهریچان که اکثر آنها در هند به نامهای روهیله یا پتان یاد می‌شوند، و این مردم حتی تا کنون هم در مناطق مختلف هند حکومتهای خاص و مناطق ریاست و نفوذ دارند.))

**تعدادزیاد از دانشمندان عقیده راسخ دارند  پشتونها آریائی هستند. اگر شخصی عقده ندارد سوال میشود بلوچها , سکها و پنجابی ها هند وپاکستان که شباهت 100 فیصد چهره پشتونها را دارد از کجا آمده است زیرا اینها نژاد دراویدی یا نژاد اصلی هند نیستند . این طایفه از قوم پکتیان بود که دارای دین بنام بدها بود وزبان این قوم را پکتو می‌گفتند و سرزمین آنها را بنام پکتیس پکتیا یا پکتیکا می‌گفتند. این قوم دارای چها رشاخه بودند اپریتی (افریدی) سترگی دی (ختک) دادیکی (دادی) و قوم چهارم آنرا گندهاری (قندهاری) می‌گفتند. که تمامی این اقوام در کناره‌های کوه‌های سفید هندوکش که گندهاری‌ها پس از حاصل نمودن دین بودیزم (۲۳۰۰ق م) و هنر یونانیان باختر سر زمین بزرگ را بنام گندهاره ساختند که هنر گندهاره از مشهورترین هنر وقت بود.

پس گفته میتوانیم که صدیق فرهنگ اشتباه بزرگ نموده تاریخ پشتونها را از قرن 17 ببعد شمرده است. به تعقیب آن  شهید احمدشاه مسعود دریکی از بیانیه های خود اظهار نموده که قوم پشتون قبل از قرن 17 نام گم بود . شما تاریخ غوری ها و سوری ها ی افغانستان و هند را خواندید و قضاوت کنید. غرض شنیدن  گفتار شهید احمدشاه مسعود اینجا را کلک کنید وبیینید که تعداد چقدر اشتباه تاریخی نموده است . داکتر صاحب حبیبی روی اسناد تاریخی نوشته است . وهم چقدر زحمت کشیده است تا تمامی اوراق شعرا وتاریخ دانان را مطالعه نموده و اسناد بدست آورده است.

https://www.facebook.com/photo.php?v=405808996230574&set=vb.146247718853371&type=2&theater

غرض دیدن باید =موس +citral    .بناعاً معلوم میشود جنبش ملیت پرورستی و قوم گریت از وجود شورای نظار برخاسته است.

در سالهای ۱۳۵۷ افغانهای که بنام جهاد در پاکستان جمع شده بودند  تلاش نمودند ریشه خودرا سامی پندارند تا بتوانند کشورهای عربی را بخود جلب نموده واز آنها پول بستانند. بدین لحاظ آنها از کتاب که شیرمحمد خان گنداپور ابراهیم زائی   در هندوستان تالیف نموده بود سو استفاده نمودند. شیر محمد خان بالاثر فرمایش انگلیسها کتاب را   درسال ۱۳۱۱هجری شمسی بنام “ تواریخ خورشید جهان” تآلیف نمود. شیر محمد کوشش نموده  که ریشه  تمامی پشتونها را سامی یهودی سازد ومنشع آنها را کوهای سلیمان نشان دهد. حضرت سلیمان یک پیغمبر یهود بود. در حالیکه تیت وپاشان شدن پشتونها از غور وبامیان آغاز گردیده به غزنی وپکتیا مهاجرت نموده اند. وپکتیا خانه اصلی آنها شده در تمامی دره های پکتیا و پکتیکا جز همین مردم دیگر کسی زندگی ندارد.  پس از کتاب شیر محمد یکتعداد نویسنده گان نام گم  خواسته است تا این کتاب بی ریشه را مستند ساخته بشکل ماهرانه در کتابها نوشته نماید. کنون یک گروه کوچک ومحدود از شورای نظار وجمعیت اسلامی  ازبکها و حزب وحدت وابسته به ایران به عوض اینکه وحدت ملی ویگانگی را تجویز نمایند از این کتاب سواستفاده نموده افراد ساده ونادان را تحریک می‌نمایند تا هویت اقوام شریف افغانستان را گمنام ساخته حویشرا برتر بنمایش گرایند. این گروه را بنام ناسونالیزم و سکتاریزم می‌توان گفت. فرض کنیم اگر صحت داشته باشد ۲۳۰۰ سال قبل بسیار سالها قبل است. از آن ببعد یونانی  کوشانی اعراب ومغلی درین کشور سلطنت نموده  نسل این کشور را تغیر داده است. هر کس که دریک کشور تولد می‌شود همان جا خانه او است. مفکوره مترقی جهان گویند بشر برادر هم دیگر واز یک مادر بدنیا آمده‌اند این پادشاهان و حاکمیت طلبان بود که بین دو کشور مرز ساخته‌اند. بشر مرز ندارد. زمین خانه و وطن همه انسانها است. از ملیت گرائی و قوم بندی نباید استفاده سیاسی صورت گیرد. چنانچه کنون بین کشورهای اروپائی  امریکائی و آسترلیا مرز وجود ندارد.

بنده تحقیقات در مورد اقوام دوازده‌گانه و ده‌گانه یهودی نمودم. از اقوام دوازده‌گانه صرف یک قوم (یهودا) زنده مانده باقی ازبین رفتند. از اقوام ده‌گانه که در سالهای بعد توسط آسوری‌ها شکست خورده  در سراسر جهان پاشان شدند تعداد زیادی آنها توسط  کورش شاه هخامنشیان دوباره جمع شده به آنها اجازه داد تا دوباره به اسرائیل باز گردند. غرض معلومات شما بنده مختصراً نام پدران قبیله دوازده‌گانه وده گانه یهود را می‌نویسم هیچکدام آنها بنام افغان نبوده است. اگر فرضاً نام کدام یهودی افغان می‌بود ۲۳۰۰ سال قبل است.. کلمه افغان یک اصطلاع است که در جریان قرون ۱۱-۱۷ توسط ایرانیان و فارسی زبانان بر این مردم مروج شده است. مردم پشوزبان یک دیگر خودرا پشتون می‌نامند. در کتابهای و داستانهای قدیم نام پشتونها فقد وفقد  پکت است.

 

پاشان شدن  اقوام بنی اسرائیل و زندگی آنها پس از انهدام

درباره  اقامت طوایف بنی اسرائیل در بین‌النهرین اطلاع زیادی در دست نیست. این طایفه  از شاخه‌های آرامی‌زبان و از قوم سامی بودند ولی  یک واحد مستقل قومی یا زبانی به شمار نمی‌رفتند؛ در آغاز “عبرانی” نامیده می‌شدند و سپس “بنی‌اسرائیل”. در زمانیکه  گروهی از بزرگان‌شان در بابل (۵۹۸- ۵۳۹ پیش از میلاد) بشکل تبعید بسر می‌بردند به “یهودی” شهرت یافتند زیرا تبعیدیان از قبیله یهودا بودند. در تورات نسل بنی اسرائیل  را به  حضرت یعقوب پیامبر (ع ص) نواسه ابراهیم علیه سلام  ذکر نموده است. یعقوب دوازده پسر داشت  نامهای آن قرار ذیل است. : روبن، شیمون، لوی، جودا، دن، نفتالی، گد، آشر، ایساکر، زبولون، یوسف  و  بنیامین بود. این فرزندان از بطن دو  زن یعقوب بنام لیه و  راشل و دو خدمه  خانمهای شان بیلها  زیلپا  بدنیا آمده است. بعدا  این پسران دوازده قبیله بنی اسرائیل را تشکیل دادند. ۴۰۰۰ سال قبل یعقوب و پسران او به دلیل دعوت برادرشان یوسف که در آن زمان در مصر صاحب جاه وجلال  بود به سرزمین مصر مهاجرت می‌کنند. وقتی آنها به مصر می‌روند تعدادشان ۷۰ نفر بود ولی  در چهار نسل تعداد آنها به ۶۰۰۰۰۰ نفر افزایش میابند.   فرعون (خدا مصر) از قدرت گرفتن فرزندان یعقوب خوف نموده دستور داد  که تمامی فرزندان یعقوب را  بکشند. درچنین زمان  اقوام  عبران یا  قوم بنی اسرائیل از طرف شاه مصر مورد اذیت قرارگرفته   تعداد  اسیر و کشته شدند. دلیل که نام اولاده یعقوب را بنی اسرایئل می‌نامند این که یعقوب کوشش نمود تا فرعون را که دعوای  خدائی می‌کرد از عملش باز دارد. اسرا و ایل در زبان عبری بنام مبازه با خدا یا غلبه با خدای مصر بود. وبنی اولاده را می‌گویند.  بعداً اولاده یعقوب به دین موسوی می گرائیند  بعد از مرگ موسی و نسل او، نسل بعدی به رهبری یوشع وارد  کنعان  می‌شوند. از اینکه این قوم یکتا  پرست بودند در هر جا مورد ظلم وتهاجم قرار می‌گرفتند. در سال۱۱۵۰ قبل المیلاد  طالوت پادشاه یهودیان می‌شود در زمان که طالوت پادشاه بود قدرت بدست یهودا نوه یعقوب و پیغمبری بدست لاوی نواسه دیگر یعقوب بود.  تمامی آل بنی اسرائیل در قوم یهود که پسر دور چهارم یعقوب هستند مدغم می‌شوند.  این قوم در مراحل اول بنام عبرانی یاد می‌شدند زمانیکه به بابل تبعید شدند نام بنی اسرائیل را برایشان گذاشته می‌شود. وقوم که امروز بنام اسرائیل است اولاده یهودا است. در سالهای ۹۳۳ داود پادشاه اسرائیل می‌شود پس از داود سلیمان پادشاه می‌شود. سلیمان معبد معروف را در جوراشلیم  می‌سازد. پس از سلیمان در اسرائیل  دو پادشاهی تشکیل می‌گردد.۹۲۷-۹۰۷ ق م. دولت یهودا وافراهیم  نامیده می‌شود که پایتخت یکی اینها نابلس ودیگری جورا شلم یاد می‌نمودند. جنگهای خونین بین یهودا وافراهیم باعث آن می‌شود تا پادشاه آسوری یهودیان را مغلوب سازند و افراهیم خراج گذار اسوری می‌شود. دیری نمی‌گذرد که شاه آسوری سارگون دوم توطعه می‌چیند و اقدام برای نابودی اقوام ده‌گانه یهود می‌نماید.  سر انجام قوم یهود بشکل غلام وکنیز فروخته می‌شوند و گروهی از اشرافیون یهود در بین‌النهرین تبعید می‌شوند. در سال ۷۲۱ قبل المیلاد یهودیان در سراسر دنیا پاشان می‌شوند. گروه از این یهودیان در ایران گروه در افغانستان  آسیای میانه و در شهرهای غور کابل غزنی و شهرهای هندوکش جنوبی و کشورهای آسیای میانه فرار می‌نمایند. هجرت یهودیان به سوی افغانستان از زمان سامره آغازشد که زمانی که آسوریان در سال ۷۱۹ق م بر آنان غلبه حاصل نمودند. این یهودیان در هم جواری هر قوم ملیت وزبان که وجود داشت در آمیزش در آمده با آنها هم زبان شدند. چنین یهودیان در کابل هم بودند که به زبان دری کامل صحبت می‌کردند ودر ازبکستان وتاجکستان زبان تاجکی را اختیار نمودند. پس از اینکه دین اسلام ظهور نموداولاده‌های زیادی این قوم به اسلام رو آوردند. وآنان که مسلمان شدند از همان روز تاریخ یهودیت آنها ختم می‌شود. گروه‌های دیگر آنان در محلات که اذیت نمی‌شدند به زندگی یهودیت ادامه دادند.. گروه پس از شکست مسلمانان از لشکر مغل بوطن خویش باز گشتند. گروه در جریان جنگهای صلیبی به اسرائیل بر گشتند گروه  در ارمنستان پناه بردند گروهی  پس از قرن ۱۷ به اروپا پناه بردند. قبل از قرن ۱۷ عیسویان یهودی‌ها را متهم به قتل حضرت عیسی می‌دانستند. با یهودیها یکجا زندگی نمی‌نمودند. البته باید گفت که  کوه های سلیمان تنها در افغانستان نبوده بلکه در ایران  پاکستان وهم در قرغیزستان کوه است بنام سلیمان وتخت سلیمان یاد میشود.

 

شجره قوم بنی‌اسرائیل

۱. ابراهیم

۲. اسحاق (برادر کوچک‌تر و ناتنی  اسماعیل نام مادر وی ساره زن اول ابراهیم بود.

۳. یعقوب به بنی‌اسرائیل اسباط دوازده‌گانه اسرائیل  شامل:  روبن شمعون لاوی یهودا یا جودا یساکر زبولون دان نفتالی جاد اشیر بنیامین بود

۴. یوسف از وی دو قبیله بوجود آمدشامل: منسه و افرایم

۵. یهود  یا یهودا منتسب است به چهارمین پسر یعقوب و تنها بازمانده اقوام  بنی‌اسرائیل  می‌باشد.  کورش پادشاه هخامنشیان (۵۳۹-۵۹۹ پ. م) پس از مغلوب ساختن بابل و مصر  به یهودیان تبعیدی در بابل، امکان داد تا به سرزمین یهودیه باز گردند که شماری از یهودیان  به ایران کوچ کردند. و تعدادی زیادی از این اقوام از هر کنج کنار شهرهای آسیا دوباره به یهودیه یا جوراشلم باز گشتند. پس از آن یهودیان در حمایت بعضی از کشورهای عیسویان زندگی می‌کردند. در زمان محمد (ص) وامپراطوری اعراب  تعداد زیادی از یهودیان به کشورهای اروپائی و آسیائی فرار نمودند. پس از اینکه اعراب از دست هلاکو مغلی شکست خورد یهودیان دوباره به فلسطین برگشت نمودند وپس از چنگیزیان دوباره در تحت حمایت عیسویان زندگی می‌نمودند. درسال‌های  ۱۱۷۱ تا ۱۲۶۰/۱۲۵۰م  سلطان سلاح الدین ایوبی (کوردی) توانست اغلب سرزمین‌های پادشاهی بیت المقدس و شهر قدس را  از دست عیسویان آزاد سازد و این باعث آغاز جنگ سوم صلیبی به فرماندهی پادشاه فرانسه و انگلستان و آلمان گردید. ایوبیان از قوم کورد تبار بودند که  در  مصر عراق فرمانروایی کردند. پایتخت‌های ایشان دمشق و قاهره  بود. ایوبیان تعداد زیادی از یهودیان و مسیحان را درروم به غلامی فروختند.  پس از آن ترکهای عثمانی کشورهای عربی را در کنترول داشتند. تا آنکه به  تاریخ ۲۹نوامبر سال ۱۹۴۷  میلادی، سازمان ملل طرح تقسیم فلسطین را به دوکشور اسرائیل و فلسطین  و اداره شهر جوراشلیم را، به صورت بین‌المللی تصویب کرد و یهودیان پس از سالهای متمادی دو باره صاحب وطن شدند. امکان آن می‌رود که چندین  خانواده یهودی به غور وهرات زابل  کابل  مهاجر گردیده باشد. به هر صورت غوریان به اقوام گفته می‌شد که در میان کوها زندگی داشتند که متشکل از چندین قوم بود قسمت جنوب شرقی غور را غرجستان می‌گفتند که متشکل از مردمان ترک هزاره و تاجک بودند. که بعداً زبان دری زبان عام آنها شد.

سوی استفاد از نام اقوام ده‌گانه بنی اسرائیل در طول تاریخ.

سوً استفاده از نام قبایل کمشده این برای بار اول نبوده بلکه در چندین دوره تاریخ شاهان از این نام غرض پیشبرد سیاست خود استفاده نموده است.

خاستگاه  اقوام پشتونها بر اساس افسانه شیر محمدگنداپوری

این قوم خودرا پشتون‌های اصلی دانسته خویش را اولاد افغانیه می‌پندارند. گویند افغانیه فرزند یرمیا نواسه ساول بود. ساول حدود هزار سال قبل از تولد حضرت عیسی  در زمان حضرت سلیمان پادشاه بود. در سالهای ۶۰۰ قبل از میلاد اولاده‌های ساول از ایران  به آنطرف دریای هرات ودر غور جایگزین می‌شوند. که یک هزار پنجصد  سال بعد از حضرت سلیمان می‌باشند. درین زمان این طایفه را بنی افغان یا بنی اسرائیل می‌گفتند. وهم این مردم را غرزی یا کوهستانی یاد می‌نمودند. گویند در زمانیکه عربها هرات را در تصرف آوردند  خالد بن ولید آنها را به اسلام دعوت نموده یک گروپ این قوم را نزد پیغمبر (ص) برد. در میان آنها شخص بنام قیس  سردار قوم بود. قیس اولاده  نسل ۳۷ ساول بود. قیس در مکه نزد  پیغمبر (ص) شرفیاب شد. پیغمبر نام قیس را از وی برداشته نام عبدالرشید را بالای او گذاشت. عبدالرشید دختر  خالد بین ولید را به نکاح خود در آورد. پس از آن تعداد زیادی ازین قوم مسلمان گردیده به مقامهای بلند جای گرفتند. از دختر خالد بن ولید سه پسر بدنیا آمد که بنام سربن، بیتان و  غرغشت یاد می‌شد. که از اولادهای همین سه برادر ۴۰۰ قوم ساخته شده است. اقوام که از پشاور تا قندهار ساخته شده است عبارتند درانی ,ترین ,شیروانی و کهتران که از دو اولادسربن می‌باشند. یوسف زی, محمد زی ,مهمند داود زوی وغیره اولادهای بیتان هستند. غلزی ,لودی ,سوری اولادهای دختران بیتن می‌باشد. غرغشت دارای سه پسر بود. اقوام که از اولاد سوم قیس ساخته شده است کاکر وزیر شیتک توری ختک اپریدی وغیره است. این داستان ممکن درست باشد ولی پشتونها نبودند. گروه است که در همجواری پشتونها زندگی داشتند وزبان پشتو را اختیار نمودند . در زمان که اعراب داخل افغانستان میشود آنها به اساس نژاد متحد عرب میشود  مسلمان میشوند و صاحب اقتدار میشوند . به همین ترتیب گروه بزرگ از سایر پشتونها را باخود متحد مذهبی و زبانی می سازند وتاریخ پشتونها از همین زمان روشن میشود.

 

نتیجه

نظر به شواهد و اسناد که بدست داریم چنین استنباد شده میتواند قوم پشتون با چندین طایفه خود از آسیای میانه داخل غور میشوند. گروه در بامیان گروه به پکتیا و سایر مناطق کوه  بند میروند. ودر زمان سوریان و غزنویان غوریان  الی دهلی میرسند. زبان رسمی اول سوریان پشتو بوده پس از وسعت سلطنت بخصوص در زمان امپراطوری سلطان غیاث الدین  زبان دری انکشاف پیدا می نماید. وزبان رسمی میگردد. گفته میتوانیم که  پشتونها نسبت به غذا های نباتی از غذا های حیوانی زیاده استفاده می نمودند. زیرا آنها علاقه به زراعت  صحرا و کنار دریا نشینی نداشته معمولاً دره های کوهی و سر سبز پر علف را بنوبه اشغال مینمودند.  به نظر بنده  تنها سوریان  یا اقوام غلجی پس از مقاومت سخت از غور و بامیان کوچ نموده به مناطق صعب العبور و دور از دسترسی مغلیان نقل مکان نموده پس از مدت زمان دوباره طور فصلی به  دره های افغانستان  در هجرت بودند . زیرا در زمان  سلطان محمد خوارزم شاه غوریان پا بر جا بودند. و پس از سلطان محمد خوارزم غوری ها ناپدید شده جای آنرا هزاره ها و ایماقها  می گیرند. پشتو زبانها با وجود سلطنتهای زیاد  به زبان خود توجه ننموده به زبان دری روی آورده اند. کنون 20 فیصد از دری زبانان داخل و خارج افغانستان  پشتون بوده ولی به زبان پشتو صحبت کرده نمی توانند.

اقوام پشتونها

آخونزاده

 هود خیل

آکاخل

تره خیل

 دستو خیل

بهادرزی

اچکزی

ادوخیل

ارکزی

اروکزَی

استانکزَی

اسحق‌زَی

:اسلام خیل

افریدی

اکبرزی

الکوزی

امرخیل

امین‌زی

اوریاخیل

پهلوان‌خیل

پیاروخیل

بهیتانی

جبارخیل

جهانگیری

حکیم‌زَی

ختک

خروتی

خلیل‌ها

چمکنی

داودزَی

درانی

درپه‌خیل

دفتانی

دلازک

دوستی‌خیل

دولت‌زَی

ځدران

ځاځی

) تبیوال

تنولی

تارین‌ها

ترکانی

احمدزی

سالارزَی

سپای

سلیمان‌خیل

سواتی

سوری

سومیزکیکوی

شتک

شمل‌زی

شلمانی

شهبازخیل

شیرانی

شیرزَی

شینواری

صافی

عثمان‌خیل

علی‌زی

عمرخیل

عمرزَی

غلجی

تره‌کی

ابراهیم‌خیل

فیروزخیل

کاکَر

کتوازی

کریم‌زَی

کاکه‌زَی

کوندی

گادون/جادون

گنده‌پور

گیگیانی

لودی

محبت

محمدزَی

مروت

مشوانی

ملاگوری

مانگل

موسی‌زَی

موسی‌خیل

مومند

پودی

پوپل زائی

مهسود

مهمند

میاخیل

میرزاخیل

ناصری

نایب خیل

نورزَی

نهانی

نیازی

ور

وردک

وزیری

یوسف‌زَی

اوان

بابورخیل

بارکزای

بازی

بنگش

بوندچتنا

.نژادهای افغانستان نوشته هنری والتر بیلو و  چاپ نشرات کلکوته تاکسکر  سپنک کمپنی صفحات 9-113

سال چاپ 29 جنوری سال 1880 لاهور

*افغان در انسالوکوپیدیا ایران

http://www.iranicaonline.org/articles/afgan-in-current-political-usage-any-citizen-of-afghanistan-whatever-his-ethnic-tribal-or-religious-affiliation

*نژادهای افغانستان در وبگاه کتابخانه کانگریس

http://countrystudies.us/afghanistan/53.htm

*نفوس افغانستان در سایت  اداره  اطلاعات مرکزی امریکا

https://www.cia.gov/library/publications/the-world-factbook/fields/2119.html?countryName=Afghanistan&countryCode=af&regionCode=sas&#af

*پتان در وبگاه World Directory of Minorities

http://www.faqs.org/minorities/South-Asia/Pathans.html

*ملیتهای افغانستان نظر به تعداد مذهب ملیت و نفوس

http://www.afghanistans.com/Information/defaulf.htm

* تاریخچه اقوام و نژادها در افغانستان         نوشته دوکتور عنایت اله شهرانی  با همکاری دوکتور عنایت فاریابی

http://turkistanjenubi.wordpress.com/2010/01/06/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%82/

http://www.jatland.com/home/The_Races_of_Afghanistan/Chapter_X

اسطوره ده سبط گمشده بنی‏اسرائیل‏ نوشته دکتر عبدالله شهبازی  در وبگاه اختاپوس

http://octopus.parsiblog.com/Posts/34/%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87+%D8%AF%D9%87+%D8%B3%D8%A8%D8%B7+%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87/

*  ملک سلیمان علیه السّلام: آخرین دوره حکومت انبیاء بر بنی اسرائیل

http://www.jc313.ir/9743-%D8%A8%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84%D8%8C-%D8%AD%D8%B2%D8%A8-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86.html

*افغانستان در پنج قرن اخیر نوشته میر محمد صدیق فرهنگ جلد اول افغان پشتون وپتهان  صفحات35الی 56

*افغان  ویکی پیدیا انگلیسی

https://en.wikipedia.org/wiki/Afghan

*نفوس شناسی افغانستان ویکی پدیا انگلیسی

https://en.wikipedia.org/wiki/Demography_of_Afghanistan

* پیدایش قبایل افغان (پشتون) در خراسان (افغانستان نوشته صاحبنظر مرادی در وبگاه

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?id=955

1. (برای تفصیل این موضوع دلچسپ تاریخی و لسانی و ادبی به کتاب پته خزانه طبع کابل و جلد دوم تارخی ادبیات پشتو رجوع شود.)