جنگ با ایران؛ معادله برنده و بازنده در ترازوی ژئوپلیتیک
نویسنده: مهرالدین مشید
تهران خشمگین در نبرد برای بقا
این نوشته با رویکردی تحلیلی–ژئوپلیتیکی، سناریوی جنگ میان آمریکا و متحدانش با ایران را با این پرسش مورد بررسی قرار داده که در چنین تقابلی، «برنده» و «بازنده» چگونه تعریف میشوند و آیا پیروزی نظامی به برتری راهبردی میانجامد یا خیر. تجارب گذشته ها و یافتهها نشان میدهد که برتری سختافزاری تضمینکننده دستاورد ژئوپلیتیکی پایدار نیست و جنگ میتواند به بازتوزیع پرهزینه قدرت در منطقه منجر شود. این در حالی است که خاورمیانه بهمثابه یکی از حساسترین گرههای ژئوپلیتیکی جهان، همواره محل تلاقی منافع قدرتهای بزرگ بوده است. ایران، با موقعیت ژئوپلیتیکی ویژه در خلیج فارس و پیوندهای شبکهای در منطقه، بازیگری است که هرگونه تقابل نظامی با آن، صرف یک جنگ کلاسیک دوجانبه نخواهد بود؛ بلکه بحرانی چندلایه با پیامدهای منطقهای و جهانی را در پی خواهد داشت.
در این تردیدی نیست که از نظر توان نظامی کلاسیک، امریکا و متحدانش از جمله اسرائیل، از برتری هوایی، سایبری و اطلاعاتی برخوردار اند. این برتری نظامی در برابر ژئوپلیتیک مقاومت، میتواند زیرساختهای حیاتی و تأسیسات نظامی ایران را هدف قرار دهد. در این صورت ایران بر الگوی «بازدارندگی نامتقارن» تکیه خواهد نمود. بازدارندگی نامتقارن راهبردی است که در آن یک بازیگرِ ضعیفتر، بهجای رقابت مستقیم و برابر با قدرت برتر، از ابزارها و روشهای متفاوت، کمهزینهتر و غیرمتقارن استفاده میکند تا حریف را از حمله منصرف سازد. به عبارت دیگر وقتی کشوری توان رقابت کلاسیک (تانک، نیروی هوایی گسترده، ناوگان بزرگ) با یک قدرت بزرگ را ندارد، به سراغ ابزارهایی میرود که هزینه حمله را برای طرف مقابل بسیار بالا و غیرقابل پیشبینی کند.
ابزارهای رایج بازدارندگی نامتقارن عبارت اند از موشکها و پهپادهای برد متوسط؛ جنگ سایبری؛ شبکههای نیابتی و همسو در منطقه؛ جنگ چریکی یا دریایی محدود و تهدید به اختلال در مسیرهای اقتصادی (مانند گذرگاههای انرژی). ایران در تقابل با آمریکا، بهجای برابری مستقیم با توان نظامی امریکا، بر ظرفیت موشکی، عمق منطقهای و ابزارهای غیرمتقارن تکیه میکند تا هزینه هرگونه حمله را افزایش دهد. این امر جنگ را از یک نبرد کوتاه به یک تقابل فرسایشی تبدیل میکند. در نتیجه بهایی را که امریکا در جنگ با ایران می پردازد، به مراتب بیشتر از ایران است. از سویی هم ایران در پیوند به اقتصاد سیاسی جنگ، به مراتب اثر گذارتر از امریکا و اسراییل است و این نشانه برتری ایران در این جنگ است. اقتصاد سیاسی جنگ به بررسی پیوند میان جنگ، قدرت و منافع اقتصادی میپردازد؛ یعنی اینکه چگونه منافع مالی، منابع طبیعی، بازارها، صنایع نظامی و شبکههای رانت، در شکلگیری، تداوم یا پایان جنگ نقش دارند. بهطور مختصر، این رویکرد سه پرسش اصلی را مطرح میکند: چه کسانی، مانند نخبگان سیاسی، شبکههای قاچاق، صنایع تسلیحاتی یا بازیگران منطقهای از جنگ سود می برند؟ منابع مالی جنگ مثل نفت، معادن، کمکهای خارجی، مالیات اجباری یا اقتصاد غیررسمی از کجا و چگونه تامین می شود؟ جنگ چگونه مثلاً از طریق تقویت اقتصاد رانتی، فرسایش نهادهای قانونی و بازتولید خشونت، ساختار دولت و جامعه را تغییر می دهد؟ به زبان ساده، اقتصاد سیاسی جنگ میگوید جنگ فقط نتیجه اختلاف ایدئولوژیک یا قومی نیست؛ بلکه اغلب بازاری از منافع و منابع پشت آن قرار دارد. ایران در مجاورت تنگه هرمز قرار دارد؛ گذرگاهی که بخش قابل توجهی از انرژی جهان از آن عبور میکند. هرگونه بیثباتی در این منطقه میتواند، قیمت نفت را بهطور چشمگیر افزایش دهد؛ بازارهای مالی را دچار شوک کند؛ و اقتصادهای واردکننده انرژی را تحت فشار قرار دهد. در چنین وضعیتی، حتی کشورهایی که به گونه مستقیم در جنگ دخیل نیستند، هزینههای سنگینی متحمل خواهند شد.
بازندگان پنهان و برندگان نسبی
در سطح نظامی، ممکن است یک طرف بتواند برتری عملیاتی کسب کند؛ اما در سطح ژئوپلیتیکی، مفهوم «برنده مطلق» مبهم است؛ اما گفته می توان که بازندگان احتمالی این چنگ، غیرنظامیان و زیرساختهای منطقه؛ اقتصاد جهانی؛ و روندهای دیپلماتیک و کنترل تسلیحات خواهند بود و برندگان نسبی هم، برخی بازیگران منطقهای که از تضعیف رقیب سود میبرند و صنایع نظامی و انرژی در کوتاهمدت خواهد بود؛ اما آنچه مسلم است، اینکه این «برندگی» بیشتر کوتاهمدت و همراه با هزینههای بلندمدت بیثباتی است. در این میان آنچه مسلم است، اینکه، پیامدهای ساختاری چنین جنگی میتواند، نظم امنیتی خاورمیانه را بازتعریف کند؛ شکاف میان بلوکهای قدرت جهانی را تعمیق بخشد؛ و روند نظامیشدن سیاست خارجی در منطقه را تقویت کند. در عین حال، خطر گسترش درگیری به جنگی منطقهای یا حتی چندجانبه وجود دارد.
میزان بازنده گی و برنده گی در این جنگ برد برد نیست؛ بلکه درگیری فرسایشی در هر حالی که باشد، هزینۀ جنگ بر مهاجم را سنگین تر میسازد. این جنگ در هر سطحی که ادامه پیدا کند، با به صدا درآمدن ناقوس جنگ؛ کشور های منطقه وارد یک آشوب ناخواسته شده اند. هنوز زود است که در مورد برنده و بازنده این جنگ سخن گفت؛ اما آنچه مسلم است، اینکه در این جنگ از نظر نظامی امریکا و اسرائیل برتری تکنولوژیک، هوایی و اطلاعاتی دارند و میتوانند زیرساختهای نظامی ایران را آسیب بزنند؛ اما ایران توان جنگ نامتقارن، شبکههای منطقهای و ابزارهای فشار در خلیج فارس را دارد که میتواند جنگ را فرسایشی و پرهزینه کند. بنابراین احتمال «پیروزی سریع و کمهزینه» پایین است.
هرچند با کشته شدن، خامنه ای، محمد پاکپور فرمانده کل سپاه و علی شناختی دبیر شورای عالی دفاع، نوازنده قوا در ایران بهم خواهد خورد و این بی تاثیر بر تغییر جاذبه جنگ و دفاع نخواهد بود. این تشدید شدید جنگ و واکنش نظامی فوری را در پی داشت. چنانکه ایران بهطور تهاجمی پاسخ داده و حملات موشکی و پهپادی به اسرائیل، پایگاههای نظامی آمریکا و کشورهای منطقه انجام داده است؛ چیزی که نشاندهندهٔ شدت گرفتن درگیری است. خلای قدرت و بیثباتی داخلی از پیامد های دیگر آن است. از بین رفتن این محور میتواند باعث رقابت در درون نهادهای نظامی و سیاسی شود، بهخصوص میان نیروهای تندرو و سپاه پاسداران. برخی تحلیلها میگویند احتمال دارد که چهرههای سختگیرتر جایگزین شوند. خطر گسترش منطقهای و بحران بینالمللی از پیامد های دیگر این جنگ است که کشته شدن رهبران عالی میتواند باعث گسترش جنگ به کشورهای همسایه و افزایش دخالتهای خارجی شود. از جمله تلاشهای منطقهای برای دفاع یا مقابله، و واکنش کشورهای ثالث در شورای امنیت و جهان. پیامدهای سیاسی و دیپلماتیک هم محتمل به نظر می رسد. در کوتاهمدت، احتمال قطع گفتوگوهای دیپلماتیک و تشدید رویکرد سختگیرانهٔ دو طرف زیاد است. در بلندمدت، این رویداد ممکن است ساخت قدرت در ایران و نوع مشارکت آن در منطقه را بهطور اساسی تغییر دهد. این اتفاق میتواند جنگ را تشدید، منطقه را بیثباتتر و آیندهٔ سیاسی ایران را نامطمئنتر کند. پایان یا توقف سریع بهدلیل این رویداد بهاحتمال زیاد بعید است و بیشتر به سوی گسترش بحران و واکنشهای تلافیجویانه گرایش دارد.
آنچه مهم تر است، اینکه کشته شدن خامنه ای تبعات جهانی دارد و اعتراض هایی را در جهان اسلام به همراه خواهد داشت. این می تواند، موجی از اعتراضات را ایجاد کند که به نحوی سبب تقویت روحیه ارتش ایران شود و با مطلوم قرار گرفتن ایران، درجه حقانیت دفاع در ارتش ایران بلند برود. چنانکه بسیاری جنبش های طرفدار ایران، خامنه ای را ستوده و با مردم ایران اعلان غم شریکی کرده اند؛ اما مردم افغانستان با آنکه از سیاست های دوگانه خامنه ای و یاران اش و سیاست های مهاجر ستیزانه ایران خاطره خوش ندارند؛ اما باز هم از ترور او ناخوشنود اند.
این در حالی است که از منظر بسیاری از حقوقدانان بینالمللی، هدف قرار دادن رئیس دولت یک کشور، حتی در جنگ، ریسک نقض اصول بنیادین نظم بینالملل و گسترش نامحدود مخاصمه را دارد. در حالیکه آمریکا و اسرائیل هر دو چارچوب «دفاع مشروع» و «مخاصمه مستمر» را مبنای حقوقی میدانند؛ اما جامعه حقوقی بینالمللی در اینباره عمیقاً دوپاره است و اختلاف نظر وجود دارد. آنچه مسلم است، اینکه هدف قرار دادن رهبر رسمی یک دولت، از نظر حقوق بینالملل، بسیار بحثبرانگیز و در اغلب شرایط غیرقانونی تلقی میشود.
از نظر رئالیسم: هدف قرار دادن و کشتن رهبر یک کشور ممکن است ابزاری مشروع در بازی قدرت باشد؛ اما از نظر حقوقگرایی لیبرال: عموماً ناقض منشور و تهدیدکننده نظم بینالمللی است و از نظر سازهانگارانه: پیامدهای هویتی و نمادین آن میتواند از اثر نظامی آن مهمتر باشد؛ زیرا حذف رهبر یک کشور، صرف حذف یک فرد نیست؛ بلکه ضربه به نماد حاکمیت و هویت ملی است. این اقدام میتواند موجب رادیکالیزهشدن جامعه و مشروعیتیابی بیشتر نیروهای تندرو شود. هدف قرار دادن رهبر رسمی یک دولت مستقل، یکی از مناقشهبرانگیزترین موضوعات در حقوق بینالملل معاصر است. در نهایت، عادیسازی چنین اقدامی میتواند به فرسایش یکی از مهمترین خطوط قرمز نظم پس از جنگ جهانی دوم بینجامد و تابوی حذف فیزیکی رهبران دولتی بهعنوان ابزار سیاست خارجی تلقی گردد.
پیامد ها
آنچه وحشتناک است، خساره ها و پیامد های این جنگ از لحاظ نظامی، اقتصادی، سیاسی و انسانی است. گسترش درگیری به سطح منطقهای، فعالشدن گروههای همپیمان ایران در لبنان، عراق، سوریه و یمن، و احتمال اختلال در تنگه هرمز از پیامد های نظامی؛ افزایش شدید بهای نفت و انرژی، بیثباتی بازارهای جهانی و فشار بر اقتصادهای وابسته به واردات انرژی از پیامد های اقتصادی؛ قطبیتر شدن خاورمیانه، افزایش تنش میان قدرتهای بزرگ (روسیه و چین در برابر غرب) و تضعیف دیپلماسی هستهای از پیامد های سیاسی-ژئوپلیتیکی؛ تلفات غیرنظامی، موج احتمالی آوارگان و تشدید فضای امنیتی در داخل ایران از پیامد های انسانی و اجتماعی آن خواهد بود. در صورت ادامه جنگ، از کنترل بیرون خواهد شد و منجر به بیثباتی گسترده منطقهای با پیامدهای جهانی خواهد شد.
عربستان سعودی جملات موشکی ایران به امارت، بحرین، قطر، کویت و اردن را تجاوز آشکار خواند و بر همبستگی کامل حود با این کشور ها تاکید کرد. ریاض همچنان اعلام کرد که آماده است، از تمامی امکانات خود برای حمایت از کشور های منطقه استفاده کند. قطر نیز حملۀ موشکی ایران و نقض حریم هوایی خود را محکوم کرد و اعلام کرد، حق پاسخگویی را برای خود محفوظ می دارد. امارات متحده عربی نیز از رهگیری چندین موشک ایرانی خبر داد و این حملات رانقض آشکار قوانین بین المللی دانست.
وزارت خارجه روسیه ضمن این که حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران را «اقدامی نسنجیده» خواند، تصریح کرد: «این یک اقدام تجاوزکارانه از پیش برنامهریزی شده است.» روسیه نسبت به ماهیت سریالی حملات بیثباتکننده آمریکا به ارکان قانونی بینالمللی نظم جهانی نگران است.» مسکو از کشته شدن خامنه ای ابراز خشم و تاسف کرده است. مسکو با محکومیت سیاسی شدید، ممکن برای مدیریت بحران در شورای امنیت تلاش کند و با حمایت غیرمستقیم از ساختار قدرت ایران و پرهیز از درگیری مستقیم با آمریکا یا اسرائی دست به اقداماتی بزند.
وزارت امور خارجه چین در واکنش به حمله امریکا و اسراییل به ایران، اعلام کرد: «چین شدیدا نگران حمله اسرائیل به ایران است و باید به حاکمیت، امنیت و تمامیت ارضی ایران احترام گذاشته شود.» چین بهاحتمال زیاد واکنش حقوقی–دیپلماتیک قوی؛ اما مداخله عملی محدود خواهد داشت. باید یادآور شد که در سطح منطقهای، پیامد اصلی نه پایان سریع جنگ؛ بلکه دورهای از بیثباتی فشرده و بازتنظیم بازدارندگیها را در بر خواهد داشت.
هرچند این واکنش های متضاد، در ظاهر آرام و محتاطانه است؛ اما با ادامه جنگ همه چیز تغییر خواهد کرد. از واکنش های کشور ها فهمیده می شود که این جنگ، دو قطبی شدن جهان را تسریع بخشیده و از زیر خون و آتش آن قدرت نوطهوری در برابر امریکا اعلام موجودیت خواهد کرد. دیده شود که روسیه و چین در برابر این جنگ چه مواضع قطعی را اتخاذ خواهند کرد. اتخاذ چنین مواضع در رقم زدن سرنوشت جنگ تاثیر جدی دارد. در آخرین تحلیل این جنگ برنده و بازنده ندارد و ممکن آنانی که ادعای برنده گی دارند، بازنده تر خواهند بود. حتی اگر یک طرف در میدان نظامی دست بالا را داشته باشد، هزینههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی برای همه بازیگران بسیار سنگین خواهد بود؛ چنین جنگی «برنده کمهزینه» نخواهد داشت.
تجارب گذشته نشان داده که این گونه حمله ها هرچند سرنگونی رژیم هایی را در عراق و افغانستان در پی داشت؛ اما حکومت های جایگزین نه تنها مصدر خدمت به مردمان شان نشدند و عراق بحرانی و متشنج باقی ماند و نیروهای امریکایی پس از بیست سال جنگ، برای حمایت از رژیم های فاسد و انحصاری ناگزیر به خروج از افغانستان شدند و این کشور به دامن تروریسم سقوط کرد. اکنون عراق شاهد ناامنی ها بوده و درگیر بحران های سیاسی و اجتماعی است و افغانستان در زیر حاکمیت رژیم خودکامه طالبان، بدترین بحران مشروعیت را تجربه می کند. بعید نیست که ایران هم با عراق و افغانستان هم سرنوشت خواهد شد و مردم ایران این شعار را سر خواهند داد که : مرگ بر ما که می گفتیم، مرگ بر آخوند ها؛ زیرا که هدف این گونه حمله ها استقرار صلح و ثبات در کشور ها نه؛ بلکه در پشت این حمله ها اهداف راهبردی نظم زدایی و مشروعیت زدایی وجود دارد.
نتیجهگیری
در ترازوی ژئوپلیتیک، جنگ با ایران معادلهای پیچیده است که در آن «پیروزی نظامی» الزاماً به «برتری راهبردی پایدار» نمیانجامد. حتی اگر یک طرف بتواند اهداف عملیاتی خود را محقق سازد، هزینههای اقتصادی، انسانی و سیاسی میتواند دستاوردها را خنثی کند. از اینرو، محتملترین نتیجه نه «برنده مطلق»، بلکه توازن جدیدی از بیثباتی و بازتوزیع قدرت خواهد بود؛ توازنی که هزینههای آن فراتر از میدان نبرد گسترش مییابد. هرچند پایان بازی نامشخص است؛ تهران سوگوار و خشمگین از هیچ نبردی برای دفاع و بقا دریغ نخواهد کرد. 26-3-1