پر های آشیانه
تو رفتی دانه و صياد رفتهو يكسر آشيان برباد رفتهنه شاهيني ، نه پرواز بلنداتماشا از نگاه ياد رفتهتنهاشب و شمع و شراب از من گريزانقدمهاي سراب از من گريزانچنان بيگانه خو گشتم كه حتيهواي اضطراب از من گريزانامین آريبل Aaribal








