جمهوری اسلامی در 18 و 19 دیماه 1404
شباهنگ راد
رفتهرفته ابعادِ رویدادهای تلخ و خونبار دیماه 1404 روشنتر میشود. رویدادهایی که بنا بر گزارشها و روایتهای متعدد، هزاران کشته، زخمی و دستگیری برجای گذاشته است. این حجم از تندخویی، حاصل دورهای از سیاستهای سرکوبگرانه و عملکردِ نظام جمهوری اسلامی و همچنین نقشآفرینی برخی عناصر و جریانهای غیر حکومتی بوده که هر یک بهگونهای در قربانی کردن جوانان و نوجوانان و همچنین در تشدیدِ بحران و گسترش خشونت سهیم بودهاند.
اگرچه تاکنون نشانههایی از بازیگری پشتپرده و سوءاستفاده بهقصدِ انحراف و مصادرهٔ جنبشهای اعتراضی آشکار شده است، منتها بخشی از دامنه و کیفیت این تلاشها، مداخلات و همکاریها همچنان پنهان مانده و مستندسازی و شفافسازی آن، مستلزم گذر زمان است؛ آنچه مسلم است، اینکه در این میان، هزاران جوان و نوجوان، چه بهصورت مستقیم و غیرمستقیم جان خود از دست دادهاند و نامشان در صفحهٔ تاریخِ مبارزات تودههای ستمدیده ثبت شده است. بهدرستی تاریخ سیاسی ایران بهویژه از زمان روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی، سرشار از مقاومت و پایداریِ جوانان و نوجوانان، زنان و دختران و دیگر قشرهای ستمکشیده علیه ارگانهای سرکوب حاکمان ایران است.
در این زمینه، رویدادهای غمناک و اسناد فراوانی وجود دارد. دهههای 60، 70، 80، 90 و همچنین دیماه امسال، همگی بازتابدهندهٔ ماهیت نظامی هستند که نزدیک به 5 دهه، زندگی و جان مردم را به تباهی کشانده است. اقتصاد ازکارافتاده، خط فقر نزدیک به 80 درصدی جامعه، بیکاری بیش از 50 درصدی فارغالتحصیلان و افزایش پدیدهٔ کودکان کار خیابانی، همزمان برخوردهای خشونتآمیز به اعتراضات و اعتصابات کارگران و ازجمله تیراندازی مستقیم و هدف قرار دادن چشمها و دیگر نقاط بدنِ مخالفان توسط اجیرشدگان و نیروهای حافظ بقای امپریالیستی، بیانگر تصاویر تکاندهنده از جامعهٔ تحت سلطه سردمداران نظام جمهوری اسلامی است. از یکسو، نارضایتی مردم نسبت به سیاستهای حاکمان به مرحلهای رسیده که مهار آن دشوار به نظر میرسد و از سوی دیگر شکافها و تنشهای درونی حاکمیت رو به تشدید است که نشانههای آن را میتوان در دستگیری و حذف برخی از چهرههای وابسته به جناحهای رقیبِ درونِ ساختارِ قدرت مشاهده کرد. این وضعیت البته، پدیدهای تازه نیست، بلکه ازجمله رویهٔ همیشگی نظام جمهوری اسلامی به شمار میآید. پاچه یکدیگر را میگیرند تا مبادا چرخهٔ مناسبات سرمایهداری از حرکت معمولی خود بازماند. اختلافات و تضادهایی که نه ناشی از مخالفتِ بنیادین با سیاستهای کلان آن، بلکه بهمنظور پیشبرد همان سیاستها، باز تنظیم و حفظ انسجامِ ساختمانِ کلی نظام جمهوری اسلامی است. بهوضوح آشکار شده است که تفاوت ریشهای میان آنها وجود ندارد و علیرغم ادعاها، طریقه و نگرشِ هیچیک نشاندهنده همسویی با مطالبات مردم نیست. آنچه دیده میشود، بازیهای سیاسیِ درون حاکمیت است و کمترین ارتباطی با خواستههای مردم ندارد. این را بارها جوانان و نوجوانان، کارگران و زحمتکشان، زنان و مردان در میدانهای مختلف اعتراضی و با طرح شعارهایی همچون «اصلاحطلب، اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» اعلام کردهاند. درنتیجه، اختلافات و مشکلات درونی نظام، مسئلهای مربوط به خود آنها است و علاوه بر این، سرکوب همواره وجه مشترک همهٔ جناحهای حکومتی و جریانهای غیر حکومتی بوده و هست؛ سرکوبهایی که نهتنها مانع خیزشهای کارگری و تودهای نشدهاند، بلکه منجر به رادیکالیزه شدن آنها و تنفر بیشازپیش از سردمداران نظام جمهوری اسلامی و دمودستگاههای غارتگر آنها شده است.
بهاینترتیب سرکوبِ خشن و عریان، جز ذاتی نظامهای سرمایهداری وابسته ازجمله نظام جمهوری اسلامی است. نظام 5 دهه و آنهم به روشهای مختلف سرکوب کرد و بهموازات آن، 5 دهه جامعه شاهد ایستادگی، مقاومت و پایداری کارگران، زحمتکشان، زنان و دختران، جوانان و نوجوانان و دانشجویان بوده است. تجربه نشان داده است که باوجود سرکوبهای شدید، ازجمله وقوعِ رویدادهای تلخِ دیماه 1404، نهتنها اعتراضها و مخالفتها فروکش نکردهاند، بلکه جوانان، دانشجویان و دیگر اقشار ستمدیده همچنان در صحنه جامعه و در محیطهای آموزشی حضور فعال دارند و از مطالبات پایهای خود عقبنشینی نکردهاند. اعتراض دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی تهران در واکنش به کشته شدن آیدا حیدری در دیماه و خودداری آنان از شرکت در امتحانات، همچنین برگزاری مراسمهای مختلف در گرامیداشت جانباختگان دیماه امسال، بیانگر آن است که مطالبات تلنبار شدهٔ جامعه بهمراتب ریشهدارتر از آن است که با تمهیدات و اقدامات نظامی ولو همراه با رویدادهای تکاندهندهای چون 18 و 19 دیماه 1404، مهار یا خاموش شود. در حقیقت، همهٔ اینها، مطالباتِ پاسخ نگرفتهای است که ریشه در ساختمان جامعهای دارد که سردمداران نظام جمهوری اسلامی خواهان تداوم آناند؛ ساختمانی که به هیچیک از خواستههای میلیونها انسان در عرصههای تولید، توزیع، خدمات، آموزش و دیگر حوزهها توجهی ندارد و همواره پاسخش سرکوبِ خونبار بوده است. به بیان روشنتر، وقتی ساختمانِ سیاسی و اقتصادی جامعه در خدمت به برآورده کردن نیازهای انسانی نباشد، پیش آمدن اعتراضات امری طبیعی محسوب میشوند. روایتسازی نیست چنانچه بگویم عواملِ از هم پاشیدن زندگی مردم، بیکاریِ فزاینده، گسترش اعتیاد، فقرِ کودکان، آوارگی و بالاخره صدها مورد دیگر ربطِ مستقیمی با سیاستهای حاکمانِ ایران دارد؛ روایتسازی نیست که نظام جمهوری اسلامی با دست به دامان شدنِ ابزار و آلات نظامی و نیروی سرکوب بردوام مانده است؛ همچنین روایتسازی نیست که بگویم نظام جمهوری اسلامی ایران با گسیل عناصر و نهادهای تفتیش عقاید و سرکوب به بخشهای مختلف جامعه ازجمله تولیدی، توزیعی و آموزشی و با تعرض وحشیانه به خلقهای ستمدیده توانسته است نزدیک به 5 دهه، حاکمیت خود را به مردم و به جامعهٔ ایران تحمیل کند؛ با توجه به چنین پیشینهای، حملات سازمانیافته و خشونتبار دیماه امسال علیه جوانان، نوجوانان و مراکز آموزشی را نمیتوان رخدادی ناگهانی یا غیرمنتظره تلقی کرد.
بهعبارتدیگر، در فرهنگ حاکم بر حکومتمداران و دولتمداران ایران، قشر، صنف، سن و سالِ و مخالف، فاقدِ جایگاهِ انسانی است؛ آنچه در ذهن و منطق آنان معنا دارد، این است که برای حفظ نظام، باید سیاستِ ترس و سرکوب را بر فضای جامعه حاکم کرد. همانگونه که غلامحسین محسنی اژهای رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی و به طرق همیشگی اعلام کرد «برای عاملان و محرکان ناآرامیها، هیچگونه رأفت و اغماضی در کار نخواهد بود». همان سیاست و طریقهای که از آغاز توسط نهادها و ارگانهای متفاوت نظام جمهوری اسلامی بکار گرفته شده است؛ نظامی که حتی در برابر اعتراضات آرامِ کارگران، زنان و دختران، جوانان، نوجوانان و دانشجویان کمترین «رأفتی» از خود نشان نداده است. در حقیقت، ماهیت نظام جمهوری اسلامی هممعنا با تشدید فقرِ فرودستان و غارت ثروتهای جامعه؛ هممعنا با تعرض خشونتآمیز اعتراضات ولو مسالمتآمیز و هممعنا با نابودی زندگی نونهالان، دانشآموزان [آنهم] بهعنوان آیندهسازان جامعه است. نظام جمهوری اسلامی عملاً نشان داده است که هیچ حدومرزی، در از هم پاشیدن زندگی و جان انسانها ندارد. مدارس را خالی از دانشآموزان میکند تا سیاستهای غیرانسانیاش را پی گیرد. در همین رابطه محمد حبیبی سخنگوی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، پیرامون تعرض خشونتبار سران حکومت در دیماه امسال گفته است: «شورای هماهنگی تاکنون هویت قطعی بیش از 200 دانشآموز و کودک جانباخته را ثبت و راستی آزمایی کرده است. این عدد «حداقل ممکن» است، زیرا فشار امنیتی بر خانوادهها، دفن شبانه و تغییر علت فوت در جواز دفن باعث شده تا نام بسیاری از قربانیان رسانهای نشود».
دانشآموزان را سر به نیست و کلاسها را خالی میگذارند، معلمان را دستگیر میکنند و بر فضای آموزشی ترس و رعب حاکم میسازند تا سیاستِ امنیتیسازیِ نظام، سوپاپ اطمینانی برای تداوم حکومت بدل شود. بدگمانی نیست که عرصههای تمهیدات و تعرضات بهمراتب گستردهتر و تکاندهندهتر شدهاند و با این تفاصیل، احساسِ اندوه و خشم مردم در برابر رویدادهای تلخ و خشونتآمیز، نهتنها ناشناخته نیست، بلکه واکنشی کاملاً قابلفهم و انسانی است؛ زیرا جامعه ایران در دورههای مختلف و بهویژه در سالهای گذشته، شاهد رخدادهای اندوهباری مانند سرکوب اعتراضات آبان 1398 و جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال 1401 که پس از جانباختن مهسا امینی شکل گرفت، بوده است؛ اما 18 و 19 دیماه امسال جلوهای تکاندهندهتر و غامضتری از سیاستهای حاکمان ایران را بنمایش گذاشت. وقتی جامعهای با چنین تجربههای تلخی روبرو میشود، احساس خشم و تنفر از عاملان و مجریان آن، امری طبیعی محسوب میشوند. هم سران حکومت از وجود خیزشها و اعتراضات بخشهای مختلف جامعه ناخشنودند و هم مردم از ادامه حیات حکومتمداران بیزارند؛ حکومتمدارانی که اجازهٔ دفنِ کشته شدگان دیماه امسال را از خانوادههای آنان سلب کردهاند. جانیان بشریت و دیگر ایادی سرمایه جانِ مردم را به صحنهای برای زورآزمایی سیاسی خود علیه جناحهای رقیب، چه حکومتی و چه غیر حکومتی تبدیل کردهاند و همزمان به خاطر از دست رفتن هزاران جوان و نوجوان و نسلهای آینده سرمست میشوند. یکی با شتاب و شوق، در پی حکومتداری است و دیگری با تکیه به دولتهای جنایتکار و قربانی کردن هزاران انسان، در آرزوی کسب قدرت سیاسی هست! پس تشخیص سیاستهای رژیم جمهوری اسلامی و همینطور دخالت مکرآمیز برخی از افراد و جریانهای وابسته به طبقه سرمایهدار در اعتراضات دیماه امسال کارِ دشواری نیست. هم نشانههای سیاستهای نظام فعلی در صحن جامعه و در زندگی میلیونها انسان صدمهدیده کاملاً مشهود است و هم پناه بردن عناصر و پسماندههای نظامِ گذشته به دولتهای جنایتکار بهقصد قربانی کردن مردم و جوانان آشکار شده است. نظام و پسماندههایی که عاملِ و همکار اصلیِ رویدادهای تلخ 18 و 19 دیماه سال 1404 بوده و هستند.
آنچه مسلم است، این است که لگامِ هر دو در دست دیگران [امپریالیستها] است و هرگاه منافع آنان حکم کند، یکی را کنار میگذارند و دیگری را بر مسند قدرت مینشانند. همان کاری که در سال 1357 انجام دادند؛ نظام سلطنتی را برکنار کردند و جمهوری اسلامی را بر سرکار آوردند. منتها، این بار تحقق رؤیاهای پسماندههای نظام پیشین، دیگر بیمعنا خواهد بود. آنها بهعنوان افرادی رُفوزه شده محسوب میشوند که حتی اجازه بازگشت به کلاسها را هم ندارند. آنان همچون دم تکان دهندگان حیات خلوتاند و پرچم و جایگاهشان به تاریخ سپرده شده است؛ اگرچه برخورد و جدال با رفتار و کردار آنها از سوی مدافعان جنبشهای اعتراضی ناتمام مانده است.
خلاصه، رهایی جامعهای که تحت سرکوب حکومت فعلی قرار دارد، از طریق جابهجایی مهرهها و بازیگران قدرتهای بزرگ امری محال است. همهٔ آنها نشان دادهاند که نماینده سیاسی طبقه کارگر و دیگر اقشار ستمدیده جامعه نیستند؛ زیرا سیاست و سرشان به طبقه بالادستان وصل است و وجود لحظهایشان برابر با فقر بیشازپیش مردم و تخریب زیرساختهای جامعه است. جهان و بهویژه جامعه ایران تنها با حضور و نقشآفرینی نمایندگان حقیقی و سیاسی طبقه کارگر و دیگر تودههای رنجدیده آزاد خواهد شد. این وظیفه و رسالت بر دوش عناصر، سازمانها و جریانهایی است که جهان و جامعه ایران را نه از دیدگاه طبقات بالادست، بلکه در چارچوب منافعِ فرودستان میاندیشند.
17 فوریه 2026
28 بهمن 1404











