تجاوز آمریکا به ایران و تبدیل رقابت اقتصادی آن با چین به رقابت نظامی

ویکتور پیروژنکو (Victor PIROZHENKO)، عضور شورای تخصصی بنیاد فرهنگ راهبردی، دکترای فلسفه، کارشناس سیاسی، پژوهشگر فلسفۀ علم، منطق و روششناسی علوم اجتماعی
ا. م. شیری– این موضوع که در صورت عدم موفقیت احتمالی ایران در مقابله با حملات تروریستی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل کودککش، اولاً- روند حمله به روسیه برای تجزیۀ آن آغاز خوداهد شد و ثانیاً- پروژۀ میلیاردی «یک کمربند، یک جادۀ» چین به فنا خواهد رفت، کاملاً آشکار است. بنابراین، نه تنها روسیه و چین، حتی کلیۀ کشورهای جنوب جهانی باید حساسیت مسئله درک کنند و از هر طریق ممکن، پیروزی ایران را تضمین نمایند. مطلب مرتبط: رقابت اقتصادی و مسابقۀ تسلیحاتی
*-*-*
بحران ایران، مانند سیاست عموماً تهاجمی آمریکا در دورۀ ریاست جمهوری ترامپ، در اصل مبارزه برای منابع و تصرف بازارها است که از روشهای استعمار اروپایی قرن نوزدهم پیروی میکند. برای این منظور، دولت ترامپ به توسعۀ استعماری کشورهای ضعیفتر که به عنوان منبع هر دو عمل میکنند، روی آورده است.
در واقع، آمریکا عمداً رقابت اقتصادی، عمدتاً با چین، و همچنین با سایر رقبای خود را به یک رویارویی قهرآمیز و اغلب مسلحانه تبدیل میکند.
یکی از ویژگیهای متمایز روشهای معاصر آمریکایی این است که آمریکا تلاش میکند همۀ قطبها را به طور همزمان سرکوب کند و چین را در مرکز صحنه قرار دهد. در این راستا، جایگاه ویژهای به ایران در نظر گرفته شده است.
روشن است که حملۀ آمریکا به ایران با انگیزۀ تلاش برای جلوگیری از دسترسی چین به بازارهای کالاهایش در خلیج فارس و خاورمیانه و همچنین منابع واردات نفت از کشورهای خلیج فارس به طور کلی و از ایران به طور اخص صورت گرفته است. همۀ اینها را میتوان در چارچوب تلاشها برای تضعیف موقعیت جهانی چین در رقابت با آمریکا توضیح داد.
ایران برای چین و همچنین برای آمریکا که در جهت جلوگیری از توسعۀ اقتصادی آن سعی میکند، به دو دلیل مهم است.
اول، چین نفت ایران را به مقدار زیاد دریافت میکند. نفت ایران تقریباً ٪۱۴ از کل واردات نفت چین را تشکیل میدهد. اگر منابع ایران به طور دائم از اقتصاد چین قطع شود، جایگزینی این منبع در کوتاه مدت دشوار خواهد بود.
دوم، یک ایران آزاد و دارای حاکمیت مستقل، از کنترل کامل آمریکا بر خلیج فارس و خروجیهای آن، یعنی تنگۀ هرمز و خلیج عمان جلوگیری میکند. بنابراین، آمریکاییها نمیتوانند در هر زمان دلخواه و بنا به صلاحدید خود این مسیر تجارت آبی را ببندند.
بر این اساس، اگر یک دولت دستنشانده در تهران روی کار بیاید یا دولت فعلی به رعایت شروط آمریکا وادار شود، آمریکا فرصت انجام این کار را خواهد یافت. این تهدید برای چین و تعداد زیادی از کشورها، از جمله اروپا، فراتر از صرفاً اختلال در عرضۀ نفت ایران است.
بخش قابلتوجهی از هیدروکربنها مورد نیاز چین از این منطقه تأمین میشود و آبراههای خلیج فارس و تنگۀ هرمز مسیر اصلی تجارت به شمار میآیند که برای امنیت انرژی چین اهمیت حیاتی دارند. چین با بهرهگیری از وضعیت ژئوپولیتیکی مساعد، نه تنها نفت و گاز طبیعی مایع از این منطقه وارد میکرد، بلکه طیف وسیعی از کالاهای تولیدی خود، از جمله کالاهای دارای فناوری پیشرفته را نیز به این منطقه عرضه میکرد.
در این بستر تجاری گستردهتر، نقش ایران به عنوان یک قطب کلیدی ترانزیت منطقهای برای محمولهها از چین به خاورمیانه، ترکیه و اتحادیۀ اروپا بیش از پیش اهمیت دارد. طبق برنامههای مسیر جنوبی طرح کمربند و جادۀ چین، تمام محمولههای باری که به مقصد غرب آسیا و اروپا ارسال میشوند، در همه حال باید از ایران عبور کنند.
چین، همراه با کشورهای آسیای مرکزی و ایران، در حال کار بر روی احداث مسیر راهآهن جنوبی است که چین، قرقیزستان، ازبکستان و ایران را به هم وصل میکند. در سال ۲۰۲۵، چین اولین قطار باری خود را از شیآن به آپرین، بزرگترین بندر زمینی ایران، از طریق قزاقستان و ترکمنستان فرستاد.
احداث یک بزرگراه بینالمللی که چین را از طریق تاجیکستان و ازبکستان به ایران و ترکیه، سپس به اتحادیۀ اروپا متصل میکند، برنامهریزی شده است.
اکنون همهٔ این پروژههای امیدبخش و سودمند برای همهٔ کشورهای منطقه، به دلیل ابهام ناشی از حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران، با خطر شکست مواجه شدهاند.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، روشهای عمل آمریکا بر اساس الگوهای استعماری قرن نوزدهم را آشکارا نشان میدهد. رسانههای آمریکایی گزارش میدهند که بسنت در مذاکرات پیشِ رو با هه لیفِنگ، معاون نخستوزیر شورای دولتی چین، قصد دارد چین را متقاعد کند که خرید نفت از روسیه را کاهش دهد و از نفت ایران بهطور کامل صرفنظر کند و در عوض واردات نفت و گاز از آمریکا را افزایش دهد.
سادهلوحی کودکانۀ رئیس «کل» خزانهداری آمریکا شگفتانگیز است. او اساساً پیشنهاد میکند که پکن داوطلبانه به یک بازار فروش سخت، یعنی بازار آمریکا وابسته شود و پر کردن خزانۀ آن را در اولویت اولویت قرار دهد. بعبارت دیگر، عملاً از چین میخواهد از توسعهٔ مستقل خود دست بکشد.
بدیهی است که حتی فقط به همین دلیل، پکن به واشینگتن امتیاز نخواهد داد. علاوه بر این، حجم خرید نفت چین از روسیه و ایران بهمراتب بیشتر از آن است که آمریکاییها پیشنهاد میکنند. حجم کل صادرات نفت خام آمریکا تقریباً مساوی است با واردات چین از روسیه و ایران.
در حال حاضر، آمریکا ٪۱۰ از نفت خود را به چین صادر میکند. بنابراین، هرگونه افزایش صادرات فراتر از این میزان، برای واردکنندگان اصلی نفت آمریکا مانند مکزیک، هلند و کرهٔ جنوبی، مشکل ایجاد خواهد کرد. آمریکا نمیتواند بهطور کامل جایگزین منابع روسیه و ایران شود. زیرا، این امر، وابستگی یک طرفه به بازار چین ایجاد خواهد کرد. و وقتی صحبت از عرضۀ گاز به چین به میان میآید، باید توجه کرد که آمریکا اصلاً رقیب روسیه محسوب نمیشود.
علاوه بر این، اسکات بسنت قصد دارد چین را به افزایش خرید هواپیماهای بوئینگ و سویا ترغیب کند و در نظر دارد در بارۀ کاهش محدودیتهای چین بر صادرات مواد معدنی کمیاب گفتگو کند.
در عین حال، تجاوز آمریکا به ایران، نقش پکن به عنوان میانجی در برقراری آشتی و نزدیکی بین ایران و عربستان سعودی در سال ۲۰۲۳ را تضعیف میکند. این یک تلاش موفق از سوی چین برای حل و فصل مشکلات کشورهای منطقه و ایجاد یک محیط تجاری مطلوب برای خود با شرکای کلیدی منطقهایاش بود. همه از آن سود بردند و چین اعتبار خود را در میان کشورهای کوچکتر خلیج فارس افزایش داد.
در حال حاضر بهدلیل تجاوز علیه ایران، روابط میان ایران و کشورهای خلیج حوزۀ فارس که با میانجیگری چین و بر پایهٔ تعادل منافع میان کشورهای منطقه شکل گرفته بود، تخریب شده است. از آنجا که ایران بهدلیل محدودیتهای فنی نمیتواند توان رزمی نیروی هوایی آمریکا را تضعیف کند، مجبور است به روشهای نامتقارن متوسل شود و به پایگاههای آمریکایی در منطقه، یعنی پایگاههای واقع در سرزمینهای عربستان سعودی و سایر کشورهای خلیج فارس که در دسترس آن هستند، حمله کند.
چین تجاوز آمریکا علیه ایران را به شدت محکوم کرد. وزارت امور خارجه خواستار «توقف فوری اقدامات نظامی، جلوگیری از تشدید بیشتر اوضاع متشنج، از سرگیری گفتگو و مذاکره و تلاش برای حفظ صلح و ثبات در خاورمیانه» شد.
روز سهشنبه، ۳ مارس، وانگ یی، وزیر امور خارجۀ چین، طی یک گفتگوی تلفنی با گیدئون ساعر، وزیر امور خارجۀ اسرائیل، به درخواست او ، اظهار داشت که «خودداری از استفاده ار زور یا تهدید به استفاده از زور، در روابط بینالملل به سود منافع بنیادی همۀ طرفها، از جمله اسرائیل است».
پکن حتی در مورد اعزام نیروهای ارتش آزادیبخش خلق چین به خلیج فارس صحبت هم نمیکند. همان دلایل واضحی که در مورد عدم اعزام نیرو از سوی آمریکا و اروپا به اوکراین وجود دارد، در اینجا نیز صادق است. در ضمن، چین نیز مانند روسیه، به ونزوئلا نیرو اعزام نکرده است. در معاهدات امضاءشده بین چین و روسیه با ایران، چنین تعهداتی در نظر گرفته نشده است. راههای بسیار دیگری برای کمک به ایران وجود دارد و دوستانش احتمالاً مدتهاست از این راهها استفاده میکنند. اینکه آیا این کمکها کافی است و طرف ایرانی چگونه از آنها بهره خواهد برد، روند تحولات آینده مشخص خواهد کرد.
به نظر کارشناسان چینی، احتمال عملیات زمینی آمریکا علیه ایران بسیار کم است. آمریکا تدارک کافی ندیده و حتی شرکای منطقهای آمریکا و کُردها نیز تاکنون از بیرون کشیدن مهرههای آمریکایی از زیر آتش خودداری کردهاند.
به باور سون دگان، مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه در دانشگاه فودان، انتخاب مجتبی خامنهای، پسر علی خامنهای متوفی، به عنوان رهبر عالی جدید کشور، نشاندهندۀ وحدت حلقههای حاکم ایران و عزم آنها برای تداوم مقابله با آمریکا و اسرائیل است.
سون بر این باور است که در طول عملیات ۱۲ روزۀ آمریکا علیه ایران در تابستان ۲۰۲۵، ایران «عمدتاً به استراتژی بازدارندگی دفاعی متکی بود». اما از آنجاییکه اکنون دامنه و شدت اقدامات آن افزایش یافته، نشاندهندۀ آمادگی بیشتر برای رویارویی است. «مخالفت ایدئولوژیک ایران با آمریکا و اسرائیل بدون تغییر باقی مانده، اما روشهای رویارویی تحت تأثیر مجتبی خامنهای، در حد قابل توجهی قاطعتر شده است».
ایران احتمالاً به تاکتیکهای نامتقارن تکیه خواهد کرد، در حالی که ممکن است واشنگتن مقیاس حملات خود را برای افزایش فشار گسترش دهد.
١٩ اسفند- حوت ١۴٠۴