اینشتین؛ جمهوری خواه، سوسیالیست احساسی
Albert Einstein (1879-1955)
آرام بختیاری
آلبرت اینشتین: دانشمند، فیلسوف، هومانیست، جهان وطن.
آلبرت اینشتین (1955-1879.م)، دانشمند آلمانی، یهودی تبار، متفکر فیزیک فلسفی، هومانیست، پاسیفیست، دمکرات انقلابی، سوسیالیست احساسی، و خالق تئوری نسبیت، به انحلال نظریه 200 ساله فیزیک نیوتونی پرداخت و تئوری کوانتوم فیزیک را جانشین آن نمود. او کوشید در حل مسائل انسانی و اجتماعی و سیاسی زمانش در قرن 20 بعنوان یک روشنفکر هومانیست مسئول نیز شرکت نماید. وی خود را متعلق به هیچ مکتب و سیستم ایدئولوژیک فلسفی معرفی ننمود، فاشیسم را “بازگشت به بربریت” نامید، و لنین را حامی رنسانس و نوزایی در وجدان بشری لقب داد. گرچه سخنانش خالی از تضاد و تناقض نبودند، ولی اندیشه های ماتریالیستی اش با خصوصیات دیالکتیکی همراه بودند؛ مخصوصن مقوله شناخت وی که متکی به علوم تجربی بود. وی با تاکید روی روابط فلسفه و اقتصاد و علوم تجربی، باهم، میگفت برای حل مشکلات بشر نیاز به عناصری از سیستم های فکری گوناگون است. او بر این باور بود که تمام علوم تجربی و طبیعی دارای محتوا و اساس حقیقت گرا هستند، و نبوغ فکری انسان هیچ مرز و سد و مانعی نمی شناسد.
بعد از دست آوردهای نظری نبوغ آمیز آلبرت اینشتین، مکاتب فلسفی رئالیسم و پوزیویتیسم و ماتریالیسم دیالکتیکی، نیز وارد جهان علم و فلسفه فیزیک شدند. او جنگ را بعنوان راه حل سیاسی محکوم نمود، و مخالف اندیشه های راسیستی، کلنیالیستی، میلیتاریستی، کاپیتالیستی، و امپریالیستی، بود، و به دفاع از اصول عدالت اجتماعی، انسانیت، و حقوق بشر پرداخت، و افشاگر استثمار و سلطه بر انسان و مخالف هر دو جنگ جهانی در قرن 20 بود. اینشتین در نامه ای به فروید در سال 1932 میلادی خود را “جهانوطن” نامید. او مهمترین فیزیکدان قرن 20 بود و از طریق تئوری نسبیت، و نظریه نیروی جاذبه، علم فیزیک را انقلابی کرد و خالق یک تصویر جهانی فیزیک نوین از هستی شد. او در مخالفت با فیزیک کلاسیک سه بعدی نیوتون، به رد مقوله های زمان و مکان مطلق پرداخت. رسانه های اجتماعی در سال 1919 میلادی ادعا نمودند که او در علم و دانش بشر، ارزش و اهمیتی مانند کپلر و کپرنیک و نیوتون دارد.
اینشتین را عظمت نوینی در تاریخ جهان نیز نام نهادند چون تحقیقات و نظراتش موجب یک انقلاب کامل در شناخت طبیعت و هستی گردید. وی نظرات دو قرنی نیوتونی را که انجیل رشته فیزیک بشمار می آمدند، بی اعتبار نمود. وی غیر از نظرات فیزیکی خالق آثاری سیاسی پیرامون صلح و موضوعات اجتماعی نیز بود. او خود را مخالف جنگ و خشونت اعلان نمود. اینشتین در آنالیز و انتقاد تیزبینانه از کاپیتالیسم بعنوان مرحله راهزنانه در تاریخ بشر، میگفت که آن یک الیگارشی سرمایه خصوصی است چون آنارشیسم نظام سرمایه داری است که مدام منجر به بحران اقتصادی و اجتماعی میگردد. اینشتین کاپیتالیسم را موجب زوال شخصیت انسان و از خود بیگانگی او میدانست و میگفت آینده بشر به این دلیل در سوسیالیسم قرار دارد، و باید وسایل تولید کلان اشتراکی شده و در خدمت منافع آحاد مردم قرار گیرند.
اینشتین مبارزه طبقاتی برای غلبه بر قدرت سیاسی و دولتی و انحلال نظام سرمایه داری را قبول نداشت. نازی ها کوشیدند نبوغ علمی اینشتین را “فیزیک یهودی” بنامند، چون او تمایلات سوسیالیستی و پاسیویستی داشت. از سال 1920 میلادی نیروهای راستگرا در آلمان تظاهرات فاشیستی ضد اینشتین براه انداختند چون او مخالف سرسخت “بمب اتم آلمانی” بود. وی با ایده آلهای انساندوستی و عدالت خواهی و برابری طلب، در عمل و اندیشه نشان داد که یک هومانیست مهم و بزرگ است. او منکر هرگونه دین و وحی الاهی و خدای فردی بود ؛ که روی وقایع و تغییرات جهان موثر یا ورای قانونمندی جهان و دلایل وجودی آن قرار داشته باشد،بود. اینشتین با تکیه به پانته ایسم و طبیعت خدایی اسپینوزا به خالقی باور داشت که با نظم قوانین قابل شناخت جهان مساوی باشد و خود را در نظم و هماهنگی هستی نشان دهد. سپس میتوان آنرا نوعی وحی بشمار آورد. با این وجود اینشتین از دینی بودن جهانی سخن میگفت که بتواند رابطه و وابستگی میان قبول قوانین طبیعی عینی، و رفتار اخلاقی انسان را ایجاد کند، یا یک اطاعت اخلاقی برای تضمین صلح ایجاد کند.
اینشتین در ارتباط با فیزیک نیوتونی اعتبار مطلق بودن مفاهیم زمان و مکان و رابطه متقابل آندو با هم را بهم زد و نشان داد که آندو در ارتباط با تشکیل وجود ماده و جهان بوجود آمده اند. اینشتین از آغاز از طریق آثار هیوم و اسپینوزا و میل و شوپنهاور و ماخ و پونیکاره، دنبال پاسخی اساسی برای پرسشهای بنیادین فیزیک فلسفی بود. موضع وی درباره جبر وقایع طبیعی اصولن ماتریالیستی است. او روی اصول قوانین علیت در حوزه فیزیک مدام تاکید میکرد و از آن دفاع می نمود. اینشتین بتدریج از اندیشه ایده آلیستی و غیر تجربی فاصله گرفت چون آندو تفکر محض را تبلیغ میکردند. او میگفت تمام دانش بشر باید روی اصول تجربه و واقعیت بنا گردد؛ ریاضیات پایه اندیشه نظری بشکل ارزشی متدیک است که اصول خلاق هستی را برای تحقیق و حقیقت یابی بعهده میگیرد. او اغلب کوشید خود را از فلسفه پوزیویستی ماخ رها کند و سرانجام اعلان نمود که آن باور و تفکری غیر درمان است؛ با اینوجود حاضر نشد تا مرحله شناخت و بینش شناخت ماتریالیسم تاریخی به پیش برود، گرچه رابطه و تاثیر فرد و جامعه باهم را پذیرفته بود.
اینشتین با عنوان فیلسوف و دانشمند علوم طبیعی میگفت خدا در مدل ماشین جهان تخته نرد بازی نکرد. او توانست 2 پرسش اساسی تئوری نیوتون در فیزیک یعنی مکان-فضا و زمان مطلق را ناقص اعلان کند. بحث ماهیت زمان و مکان مطلق از عهد باستان در تاریخ فلسفه مطرح بود و در ارتباط با بی نهایت بودن یعنی ازلی-ابدی بودن خالق جهان مورد توجه قرار گرفت. پیرامون اندیشه تشکیل جهان و مرزهای زمانی-مکانی آن، متفکران بزرگی مثل کانت و آگوستین و لایبنیتس قبلا نظراتی داده بودند. اینشتین غیر مطلق بودن آندو را ثابت نمود و منکر یک رابطه یا وابستگی متقابل میان آنان با هم گردید و نشان داد که آندو در ارتباط با تشکیل ماده و جهان بوجود آمده اند. با این وجود اینشتین مدعی بود که بین مذهبی بودن و تجربه گرایی علمی انسان تضادی نیست چون دینی بودن میتواند به سبب اخلاقگرایی انسان باشد یعنی اوفردی مذهبی به معنی مرسوم نیست.
اینشتین در سال 1905 میلادی فرمول تبدیل ماده به انرژی را اعلان کرد که موجب تغییر مهم در جهان فیزیک شد. او میگفت مشکل و بحران زمان ما تهدید فرد از طرف اجتماع است خصوصن وقتی غرایز اجتماعی فرد از بین بروند و او دچار اگوایسم و فردگرایی بشود. بدلیل تاکید روی فرد آزاد در لیبرالیسم جنبه های اجتماعی انسان دچار ضعف میشوند. اینشتین اهمیت دین را در تشکیل و ثبت اهدافی مانند نرم های اجتماعی و معیارهای رفتاری و ارزشهای انسانی زندگی میدید. او تصورات ایده آلیستی مقوله های زمان و مکان مطلق و حرکت نیوتونی را بی اعتبار نمود و با فرم های جبرگرایی مانند خصوصیات ایستای نظریه کوانتوم مخالفت کرد و ثابت نمود از طریق نظریه های ایستا به عنوان اساس فیزیک نیوتونی نمی توان کنار آمد. اینشتین به پرسشهای تئوری شناخت فلسفی مخصوصن جریانات پیچیده دیالکتیکی که در پروسه ساختار تئوری ظاهر میشوند اهمیت زیاد میداد. او مدعی بود یک رابطه مستقیم منطقی بر اساس متد استقرایی از اشکال تجربی بسوی ایدههای بنیادین علم وجود ندارد ولی مفاهیم اساسی فیزیک میتوانند بخشی از خلاقیت های آگاهی انسانی باشند.
اینشتین میگفت در رشته فیزیک هر تئوری مدام بشکل نظریه کامل تر و جامعه تر در حال تحول و پیشرفت است که نتیجه آن، تحول تئوریک علوم طبیعی بسوی سادگی عظیم تر یعنی بسوی تکامل درونی بیشتر میباشد. فرضیه انقلاب کوانتمی وی موجب نگاه دوئالیستی یعنی امکان درک اجزاء اتمی یا موجهای مغناطیسی و نظم درون ملکولی،میشود. اینشتین از دهه بیست قرن گذشته بدلیل یهودی بودن و تمایلات سوسیالیستی، دمکرات انقلابی و حتا بورژوایی چپ، مورد حمله نازیسم آلمانی و ارتجاع ناسیونال شونیستی و یهودی ستیزی، تا تهدید به مرگ و ترور قرار گرفت. گروه وحدت “ضد اینشتین” مبارزه ای خشن علیه تئوری نسبیت ! او را آغاز نمود. اینشتین در سال 1939 میلادی با کمک سایر دانشمندان در نامه ای خطاب به روزولت خواهان ساختن بمب اتم امریکایی در مقابل فاشیسم آلمان گردید گرچه وی بعدها در ساختن آن شرکت ننمود و مخالف آن شد و استفاده از آن در ژاپن را شدیدن محکوم نمود. او به حمایت از روشنفکران چپ که مورد سیاست کمونیسم ستیزی مک کارتی قرارگرفتند نیز پرداخت. اینشتین بعد از پایان جنگ جهانی دوم مشوق تشکیل دولت یهودی بود ولی از پذیرش مسئولیت سیاسی در آن خودداری کرد.
از جمله آثار اینشتین: پیرامون دینامیک الکتریکی اجسام متحرک- اساس تئوری نسبیت عام و خاص- درباره اواخر زندگی من- تصور بنده از جهان- اصول بنیادین نظریه نسبیت- تحول و تکامل در فیزیک- از نیوتون تا نظریه کوانتوم- میباشند- فیزیک بعنوان شناخت و ماجراجویی. عنوان بعضی از کتب مرجع و مهم که درباره اینشتین نوشته شده اند عبارت است از: زندگی در خدمت حقیقت- پیرامون تاثیر فلسفی و علمی اینشتین- ماتریالیسم و تئوری نسبیت- اینشتین؛ زندگی، مرگ، وابدیت- زندگی و زمان اینشتین- اینشتین بعنوان فیلسوف و محقق طبیعت. کتاب مهم وی “تئوری نسبیت عام و خاص” را که او در سال 1919 میلادی منتشر کرد، توضیح کامل و نوینی از مکان و زمان و نیروی جاذبه بود که وی بعد از مطالعه کتاب هرمان منیکوسکی(1909-1864.م) پیرامون نظریه 4 بعدی بودن جهان، نوشت.












