کابل و غارتگران باغ …..!
داکتر عارف پژمان این سرگذشتِ سرخ، بهاری به خود ندیداین قامتِ بلند، قراری به خود ندید رودابه ای که بر سر ایوان نشسته بودگیسوی محشری، شب تاری، به خود ندیدآن برگ تاکِ خاطره انگیز زیر با مشد زرد زرد، عاشق زاری به خود ندیدکابل ، در انتظار رستم و شور رهاشدنچشمش سپید گشت، سواری به…
بیشتر بخوانید