دیار بی کسی
داد و بیداد این زمان یک رهبر با درد کو ؟ در دیار گلشنم یک مرد کو ؟ یک مرد کو ؟ هر یکی با صد فریب و خدعه آید این زمان از مقام و پول و منزل ، رهبر دلسرد کو ؟ ضُجه و زاری ما ، در آسمانها شد بلند آن سیه روی…
بیشتر بخوانید
داد و بیداد این زمان یک رهبر با درد کو ؟ در دیار گلشنم یک مرد کو ؟ یک مرد کو ؟ هر یکی با صد فریب و خدعه آید این زمان از مقام و پول و منزل ، رهبر دلسرد کو ؟ ضُجه و زاری ما ، در آسمانها شد بلند آن سیه روی…
بیشتر بخوانید
یاد آن نای و نیستان و نوای من وتو یاد آن وعده و پیمان و فای من وتو یاد آن گلشن زیبا که به آن زیبایی بودمرغان سحر نغمه سرای من وتو یاد آن ساقی وآن شمع و یاران قدیم یادبزم طرب عشق و هوای من وتو یاد آن همسفری نیمه ره راه دراز…
بیشتر بخوانید
لطف کنیدبرما تا که لطف الله باشم ترک دین همیشه به فکردنیا باشم درکنار شیطان ایستاد باشم به فکر دروغ گوی به دنیا باشم ازعملکرد خود روسوا ولی انتظار باشم تلاش برای رسیدن به در بار باشم خیلی زود وبی سرو صدا به گرده ملت سوار باشم …
بیشتر بخوانید
مهران زنگنه هیچ کس مرا به رسالت برنگزیده است پیامبرم اما من کتابم زمینی است یگانه سوره ی کتابم را بر فراز کوه طور بر سنگ نبشتم آیه ی یگانه ای یکتا سوره ام دارد: دوستت دارم به گاه رفتنم ترا به جانشینی ام برمی گزینم تا مرا با چشمانت با لبانت…
بیشتر بخوانید
د ژوند په ھرحالت کی تحمُل په کاردی خلکو په کړو وړوکی موھروخت تعقُل په کاردی خلکو منزل ته لاراوږده ، پکی ستونزی دي پریمانه پدی لارکی د ستونزو تقبُل په کاردی خلکو یوازی ، پدی لاره ترمنزله تګ مشکل دی پدی لاره موتګ ته تشکُل په کاردی خلکو په پټوسترګوھیڅوخت…
بیشتر بخوانید
بوسه به مژگان مزن که بوسه بالب میماند یاده گار بهارخزان چی کنم که شگوفه با درخت نمی ماند یاده گار بیابان خوشک چه کنم که نگاه به دخت زار می ماند یاده گار عشق زود گذر را چه کنم که دیدن باهم در یک آئینه می ماند یاده کار چمن هاسبز لاله زار راچه…
بیشتر بخوانید
رسول پویان قلب بـه خون طپیده اگر رفت می ورد امـواج خـون ز دیده اگررفت می رود سـیمـرغ دل ز همهـمۀ کـرگـسان کیـن تـا قـاف پـرکـشـیـده اگر رفت می رود دیگر مگـو ز خـال و خـط آهـوی ختن از دشـت دل رمیـده اگر رفت می رود زخـم دلـم اگرچه سـراطون گشته است بی…
بیشتر بخوانید
از زبان تیم کرزی جهالت در وطن باشد ،بما چه حاکمان قبر کن باشد ،بما چه اگرآن باغ که جای ما دراونیست پر از زاغ وزغن باشد ،بما چه گذشت دَور میوه چیدن هایمان کنون آنجا لجن باشد ،بما چه درآن دیگی که آشش را نخوریم همیشه چیز.. وگن باشد بما چه چه فریاد…
بیشتر بخوانید
بینمش آفت جان برسر راهی گاهی مست سازد من از کیف نگاهی گاهی دادمن گر ندهی اشک من و آه سحر که توان سوخت ترا آتش آهی گاهی هوس وصل کشم هر نفسی کار خطاست آرزو هست مرا وصل تو گاهی گاهی سخت شرمنده ام از جرم گناهی که مراست بگذری از گنه ام بار…
بیشتر بخوانید
کـج رَوِش هــا مـیـرونـــد هــردم ســرِ بــازار کـج مـیگــذارنـــد از غـــرور آن کُـلــه و دسـتــار کـج کج نشینند کج خـورنـد و کج گـذارنـد پـای خـویش کـج شـنـو بـاشـنـد و کـج بـیـنـنـد و بــر گـفـتـار کـج کـج دهــانـی هــا چـنـان کـج میکـنـد تـیـرِ وفــاق دیــده کـج، اظـهـار کـج اخـبـار و هــم طـومــار…
بیشتر بخوانید
د ژوندون یو عجیبه سیر او دوران دی څوک قانع له زندګي څوک پریشان دی څوک معنی د ژوندون ویني خوشالي کې څوک غمجن وي تل ازار په زندګي کې ********* په کوم ښارکې اوسیده ساده بوډۍ وه شپه او ورځ په ژړاسر دا خوارکۍ وه دا زړه بوډۍ د دوه لـــورګانو مور وه تل…
بیشتر بخوانید
رسول پویان جهـان بـازیچـۀ دسـت ددان است بهرسـو رودبار خون روان است نــوای بـلـبــل و شـــور قـنــاری اسـیـر چنگ زاغـان زمـان است پـرسـتو زار و نالان در بهـاران جـدا از مهــر گـرم آشـیـان است بشهـر و روسـتا دود تفنگ است هـوا آلـوده از نعـش کسـان است فـضـا از کـرگـسـان آهـنـیـن پـر پر و بال کبوتر…
بیشتر بخوانید
(سنگ صبور غم و شادی تودهها و آینهدار ترانههای بیشناسنامه مردم) ـــ بهروز مطلبزاده ـــ شب است. شبِ بلند یلدا. از این روست که چراغ خانهها میسوزد و عمونوروز کُندهای در آتشدان زندگی مینهد و قصههای پرغصه مردم را برای کودکان میهن شب زده خویش بازمیخواند، قصه پرغصه مردمی که در تکاپوی گرامیداشت سنتهای نیک…
بیشتر بخوانید
درطفولیت بگوشم، خوانده شد آذان،غلط بعد درس داد با خشونت،ملای نادان،غلط با غلط آغاز نمودیم، بی خبر ازاصل دین امرغلط، احکام غلط ،ره غلط،ایمان غلط گر بوداسلام چنین،کافر زما مومن تراست داعش وطالب نماید، تفسیر قرآن غلط گفتم از فرط غلط ها، دفترِدین، شد سیاه فهمِ فقیهان غلط، عهد غلط ،پیمان غلط ساقی میخانه بخندد…
بیشتر بخوانید
نوشته نذیر ظفر گلشن و باغ و چمن از ما نشد لاله و سرو ســـــمن از ما نشد با همه شد آشنا و مهــــــر بان دلبر شیرین ســــخن از ما نشد عمری خد متگار گلرویان شدم قامتی یک گلـــــــبدن از ما نشد چور شد از دســت سفاکان ولی یک وجب خاک وطن از ما نشد…
بیشتر بخوانید