دام تزوير
اندرين شهر نه يارى نه سراغى ز كسى نه عزيز و نه كدام همدم و نه داد رسى هر چه بودش بفنا رفت، تمام شد همگى كى رسد از دل رنج ديده نوا و جرسى نه ازان شاهد و شمع و طربى مژده رسد نه بكس مانده همان شور و هوا و هوسى …
بیشتر بخوانید
اندرين شهر نه يارى نه سراغى ز كسى نه عزيز و نه كدام همدم و نه داد رسى هر چه بودش بفنا رفت، تمام شد همگى كى رسد از دل رنج ديده نوا و جرسى نه ازان شاهد و شمع و طربى مژده رسد نه بكس مانده همان شور و هوا و هوسى …
بیشتر بخوانید
رسول پویان کـشـور اسیر سـلسـلۀ انـتـحـاری است سیلاب خون مردم بیچاره جاری است بر تخـت ارگ فتنه گران جا گرفته اند برجان ملک تـوطئه مکروب ساری است با تیغِ کینِ طالب و داعـش تـو را کشند قتل وترور ووحشت وبی بندوباری است افــراطـیــت وسـیـلۀ اشـــغالگـری بـود این طـرح توطئه مدل نیش ماری است اخطار امریکا…
بیشتر بخوانید
نوشته نذیر ظفر یاد تان است بر این عشوه گران کف زدن ها یاد تان است دوصد وعده و شیرین سخن ها یاد تان است که شب تا به سحر خا طـر رای بردن ـــــمردم بیــــچاره و رقــــص و اتن ها یاد تان است که هـــر منتــــخب از بـــهر ریا سخنـــش بود (عدالت) به همــــه…
بیشتر بخوانید
با چنين سنگى كه فرق آشيان تان زديد با زيانش از شكوه عز و شان تان زديد با نفاق و كينه و مغزى پر از مكر و رياء هر كى را با حد امكان و توان تان زديد مزد و پاداشى ز اهريمن گرفتيد وانگهی تيرى آورديد و هر دم در كمان تان زديد از…
بیشتر بخوانید
نوشته نذیر ظفر شعر شد مــــــر ثیه و طـــرز سخن ماتم شد روز تا روز عـــزیـــــــزان ز کـــنارم کم شد ای فلک شرم کن از گردش بـــــیهوده خویش ریــــــــختی خانه ای دل عشرت ما درهم شد واژه ها جا مه ای مشــــــکین عــزا پو شیدند غزل و شـــعر بهـــم گریه کــــــنان پــر نم شد درد…
بیشتر بخوانید
خداوندى كه ملك ما بناء كرد جفا هايى برايش ز ابتداء كرد مهيا تا نمايد خاك و آبش تمسخر كرد با اين انتخابش ز بهر خلقت ارض و سمايش ستاند از هر دو عالم زبده هايش از اقيانوس و بحر و آب و دريا نمودش دُور و وصل كوه و صحرا چو پاكستان بدادش همجوارى…
بیشتر بخوانید
رسول پویان تابکی در خـواب خرگوشی وطندار عزیز چـشـم بسـته پنبه در گـوشی وطندار عزیز درد و رنج و بی نوایی می کشد آخر تورا تـا بکی بـاغــم هـمآغـوشـی وطندار عزیز حاکمـان مفسـد و ظـالــم دغـل بـازی کنند رو به رو با خط مغشوشی وطندار عزیز جنگ ویـرانگـر ز اول بوده طرح اجنبی تـو فـقــط…
بیشتر بخوانید
امین الله مفکر امینی 2017-25-12 چو کوران یک چشمه بر مسند قضـــــــا نشسته انـد با میزان ریـــا یـــی حق و عــــدالت شـــکسته انـد کورخود و بینای مردم اند، ریاکاران چــــــرخ کبود چون زگنداب رُسته اند،حرف خوش زآنها کی شُنٌود با خصلت ارتجاعی بـــــگیرند رنـــگ هــر ظـرف گهی با من اند، گهـــی با تو و گـــــــهی…
بیشتر بخوانید
تو را اى ميهن من بهار و گلشن من بهشت و مأمن من گلاب و سوسن من تويى جان و تن من تو را من دوست دارم تو را ای ميهن من! جدا از رويت اى جان ازان باغ و گلستان بهشت و حور و غلمان به پاريس و به آلمان بود خار تن من تو را من دوست دارم تو را ای ميهن من! تو عشق من تو يارم تويى زيبا ديارم به هجرانت دچارم غمين و دلفگارم تويى تو گلشن من تو را من دوست دارم تو را ای ميهن من! زبير واعظى…
بیشتر بخوانید
اين خاينان كنون كه حاكم به كشور اند رسوا و بى كفايت و دون و ستم گر اند برخى وحوش مطلق و برخى دجال محض برخى به جعل و كذب و جنايت توانگر اند بعضى وطنفروش و جواسيس به اهريمن بعضى به قتل و كشتن و دهشت دلاور اند نيمى به خواب ناز فرو رفته بى خيال نيمى دگر به چور و به غارت فن آور اند زين ماجرا و فاجعه ديريست در اين ديار پير و جوان و جمله يكى زار و ابتر اند الهى ثقه مى بود مردن تو ——————- …
بیشتر بخوانید
امین الله مفکر امینی 2018-16-01 ای خـلق بخواب رفته برخیزیدکه وقت حساب است بیسروساما نی مــــردم و میهـــــن خـــــــراب است زور گـویی و قوم پرســـــتی شــــده بنـــــیاد قانون داد خواهی ها را همه حاصل با مشت جواب اســت خلـــــق شاکی انـد زطـــــالب والـــــــقاعده وداعــش این فتنه گران را بــــــا ارگ پــــیوند وحسـاب است تا…
بیشتر بخوانید
رسول پویان ای که درجنگها بقای تواست بی سبب صلح ادعای تو است منـبـع جـنـگ را تـــو مـیدانی چونکه افراطی آشنای تو است جنگ تریاک را کی درداداست طالبان جـمله مـافـیای تو است وحشت ازهرطرف که میبارد نـیـغ داعـش پـیـشوای تو است غـزل جـنـگ کرده ای از بـر تـیـر و تلوار دلـربای تو است نسلهـا…
بیشتر بخوانید
از تنِ رنجورِ میهن ، دود و آتش سر کشید سوز و دردش را ولیکن ،مردمش دربرکشید هست وبودِ ما بنام ِ دین ومذهب سوختند زان زمانی وحشی آمد، نعرۀ اکبر کشید باغ میهن خشک گشت و بلبلان زانجا پرید بال قمری برشکست و، جغدِ جنگل پر کشید طالبانِ جنگلی و ، گلبدینی های هار…
بیشتر بخوانید
ای وطن ! ای سرزمین ِ مادرم دور از تو، مرغ بی بال و پرم ای تو یی ایمان من ،یزدان من هر وجب از خاک پاکت، جان من تا بکی، اینگونه ويران بينمت بيشه را خالي ز شيران بينمت سالها شد ، خصمِ دونِ، نابکار فصل هایت را نموده، بی بهار زخمها ،از…
بیشتر بخوانید
رسول پویان برمردم ما جور و جفا تاکی و تا چند قهروستم و خشم ووغا تاکی و تا چند خلقی شـده بیچاره و آواره و محروم آتـش زدن لانـه و جـا تاکی و تا چند دانم که نداری هنری دارو و درمان افزایش این درد و بلا تاکی و تا چند با داعـش جانی شـده…
بیشتر بخوانید