آیینه
همنشین گُلرخان بودم در ایام شباب «بعداز این من خدمت آیینه سازان میکنم » ناز هر گُلبن کشم تا میهنم گُلشن شود هر کجا خاریست او را قفل و زندان میکنم آبها جاری کنم در بیخ نرگس جویوار بیخ خار هرزه را چون آتشستان میکنم میکشم با داسِ نفرت خارِ دونِ سفله را من عناد …
بیشتر بخوانید







