زه افغان یم بد لولی مې څوک نه شي غلام نه یم خرڅولی مې څوک نه شي زه د حق په لارد خپل منزل په لوري ځم په وړاندې درولی مې څوک نه شي د نړۍ شیطانان ټول که یوځای راشي پر مخ درومم ستنولی مې څوک نه شي که ژوندی مې…
شیما غفوری یارب دلم ترا به کجا جستجو کند درخیمه یا به قصرکسان گفتگو کند از آتش زمان وجهان چشمه در گرفت با زهرآب حادثه هر یک وضو کند امروز آنچه شیخ زمان عرضه میکند کَی منکر خدای به خَلقش چو او کند کار حرام را به حلال فتوی میدهد خون عزیز دل تهِ جام…
ای ملت افغــــــان بیـابید زمـــان را زین حلقــــه موهوم برآریـد گمان را مجروح شده از ناوک دشمـــن گه وبیگاه از تفرقه وجهل نیـــــابیـــــد امان را حرامی و بد زاد بزاد کشورانگلیس از فتنه وشرکرده پریــشان جهان را پاکش بنهاد نام به ظاهر ولی درکنه گنداست وکثافت همـــه وحشی صفتان را نا پـــــاک بود دشمن…
نوشته نذیر ظفر تا گشودم چشم هر جا جنگ بود غصه بود و فتـــنه و نیرنگ بود در لبان مرگ تبســـم نقش داشت چهره ها پر چین و پر آژنگ بود مادران غمــــــدیده و مهجر سیاه در غــــــم فرزند شان دلتنگ بود غربت از هر گوشه شیون میکشید در دل هر شیشه مشتی سنگ…
همچو بلبل آرزویم دامنِ گلزار بود ، من نمیدانم چرا گل همنشین خار بود . خنده ی گل را دلیل رفتن گل گفته اند ، بعد روزی دیده بلبل غنچه بی دستار بود . مثل مجنون بی نوا افتاده در هامون رنج ، روزگارم شام تار و سخت نا هموار بوذد . ناله…
چند سال قبل، درجنگ بین عراق وایران یکی ازشعرای ایرانی«مهدی اخوان ثالث»شعری درمذمت صدام نوشته واو را «یزید» خوانده بود، منهم باشنیدن مرگ«حمید گل»جاسوس پاکستانی، پیشوای طالبان خواستم باحفظ ادب وحرمت قلم، کریه ترین عنوانی انتخاب کنم، فکرم قد نداد به عنوان بالا اکتفا کرده این مذمتنامه را سرودم که تقدیم می شود: …
ای خـــدایا سخـــت حیـــرانم کنون دیـــن و ایمان را نمودند بس زبون دو هدف اندر عبادت مضمـر است ترس دوزخ شوق جنت درسراست یا زخـــــوف دوزخ و روز جــــزا می گــــــرایند بر عبـــادت بر دعا تــــا ببخشد بر خطا شـــان کردگار می نباشنــد دوزخــــــی روز شمار واندگر از شـــوق حوران و شراب درنمــاز و روزه…