باران و باور
اسیر کنج قفس مانده ام پری بدهید رها ز دام شوم بال و شهپری بدهید به مرغکان نواخوان در عطش مانده نوید بارش باران و باوری بدهید به کوچه ها که ز بیداد غرقه در خون شد دهید دست بهم رنگ دیگری بدهید از آن میی که ز پا افگند خراب کند به رغم زاهد…
بیشتر بخوانید










