هرگز…
هرگز نگردد این د ر، بر پاشنه ی دگر تا می تند به در، تار، عنکبوت یاس، بر هر دریچه تا هو هوی انزواست، تا زوزه ی نفاق گرگی ست خیره سر!… جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)…
بیشتر بخوانید
هرگز نگردد این د ر، بر پاشنه ی دگر تا می تند به در، تار، عنکبوت یاس، بر هر دریچه تا هو هوی انزواست، تا زوزه ی نفاق گرگی ست خیره سر!… جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)…
بیشتر بخوانید
نوشته نذیر ظفر ورجینیا – امریکا گرچه دورم از وطن سوزم برای میهن است تارو پود جانمن با نقشــــهای میهن است من تو قعی ندارم تا بگیرم مســــــــــــــندی آرزوی من فــــــقط در اعتلای میهن است دشمن این خاک باشد دشمن جان و تنــــــم محو بادا هر کسی کو در جفای میهن است قلب زار من…
بیشتر بخوانید
مولانا کبیر (فرخاری) ونکوور کانادا کلک حسرت می گزم تاجیک و پشتونم هنوز زیـر دست ســـایه ی افــراد مادونـــم هنوز تشنه لب میجویم آب از کاسه ی دست سراب خود نمی دانم که درآغــوش جیحونــم هنوز همتم بالاتر است از عــرش و فــرش کائنات در حصار چــرخ نا فــرمــان گردونم هنوز سالها شد حــاصل عمــر…
بیشتر بخوانید
کو؟ساقیِ سَرمَستیِ دیوانه کُند ما را پُر از مَیِ و از باده،پیمانه کُند ما را مستم بِکُند از مَی، در شهر بِگرداند بیرون زِغم ودردِ،این خانه کند ما را ویرانه همی جویم تا گنجی ازآن یابم ویرانه ای ویرانم ،ویرانه کُند ما را رَسوا شدهٔ شهرَم،درعشقِ پریرویی رسوای جهان سازد،افسانه کند ما را بیگانه زِخویشم…
بیشتر بخوانید
Алекса́ндр Алекса́ндрович Бло́кNikolay 1880-1921 الكساندر الكساندرويچ بلوك Alexander Alexandrovich Blok 66/پس از يكصد سال و اندي ترانهخواني چند نفره در ستايش بانويي ناشناس گاهشمار 1880 در خانوادهاي فرهيخته زاده شد. پدرش حقوقدان و موسيقيدان و استاد دانشگاه ورشو و مادرش آ. آ. بكتوا A.A. Beketova نويسنده بود. آنان خيلي زود…
بیشتر بخوانید
{قسمت-5} از انجائیکه بحرانات افغانستان ازابعاد گستردۀ بحرانات وسیع منطقه وجهان که مرکز اساسی وبحران محور ی وتعین کنندۀ ان طی نیم سدۀ گذشته ؛پاکستان ارزیابی میگردد وبا هم ارتباط زنجیری دارد که نباید از ان اغماض گردد-به این مفهوم که پالیسی دوگانۀ شیطانی وچند بعدی مقامات پاکستانی -نظامیان سفاک جهنمی ان ؛ همان طوریکه صلح…
بیشتر بخوانید
سیلِ اشکِ دیده ام را بیوفا نادیده رفت ازفغان وناله ام پا درگریزترسیده رفت میدوید تا غیب زد از چشم من آن دلربا یک نگاهِ خیره برما دیده ولرزیده رفت بعدِ چند روز دیدمَش آن ظالمِ دیر آشنا با حریفانِ دیگر از پیشرو خندیده رفت آبِ سردِ برسرِ این مجمرِعشقم بریخت دامنِ مِهرو وفایِ خویشرا…
بیشتر بخوانید
حضرت شمس الدین حبیب الله میرزا جان جانان، متخلص به مظهر، محدث، صوفی نقشبندی و شاعر پارسی گوی سده دوازده قمری هجدهم میلادی در شبه قاره هند. پیشگفتار: بخشی از این نبشتار را با پژوهش و تحقیق خودم آماده گردید، لکن قسمت اعظم آنرا از یاد داشتهای دقیق و موثق سالهای بسیار پسین یکتن…
بیشتر بخوانید
که وھې مې،که تړې مې که مې وژنې بی حسابه ای زماپه وینومسته ای زما دقوم قصابه پدی پوه شه چی پښتون یم څوک پریږدم نه بی ځوابه پښتنې ادې به نه یم زیږولئ که مې پوردرنه وانه خیستوپنجابه الحاج الھام الدین قیام…
بیشتر بخوانید
این مرده زندگی عبث و سفله پروریست امید غافل است و ز پا ، تا به سر خریست اشکی مریز به پای ستمزاده روزگار… این آب دیده ، همت نیکان جوهریست خرم کسی که هیچ نیامد به این دیار این سُفله دَهر لانه نا مرد پروریست غم جرعه ز خون د لم قطره قطره چید…
بیشتر بخوانید
زيباي من طــراوت من پيرهن شوي آنقدر بوي بـــاغ شوي جان من شوي يك نوبهار سر بكشي از دل چنــــــار قد شاخه شاخه زمزمه هارا اتن شوي صدعاشقانه ناز شوي تار و پـــود من سبز گلوي ناله شوي انـــــجمن شوي بام چراغ هيبت استاره سوز نــــــور اندوه تار سرد بغل را چـــــمن شوي يك كوه…
بیشتر بخوانید
ظلم، ظلم است هركه درين سياره ميكند چه پشتون وتاجيك چه ازبك وهزاره ميكند بود ناجايزز دين ومذهب وهم حقوق بشر هركه برحق زن ومردوياكودك گهواره ميكند رشوه واختلاس،فساد وتجاوزوزورگويي بود ظلم هركه درحق مظلوم وبيچاره ميكند بودهم فريب واغواى ملت ازبراى نفع خود كه چه تحت لواى اسلام درين باره ميكند نباشدهيچگاه هرآنكومورد بخشش…
بیشتر بخوانید
کاش میشد بوَطن اینهمه غدار نَبود قتل وکُشتاروجنون برسرِبازار نَبود کاش میشد نبوَد واسکتِ بم در تنِ تو مکتب ومدرسه ومَسجدِ خونبار نَبود کاش میشد که نه اُفتادی بدامِ هرکس تا قوماندانِ تو این مردمِ اشرار نَبود کاش میشد که میانِ من وتو هموطنم نوکرِ اجنبی، معشوقه ای کلدارنَبود کاش میشد که نبودی بوطن تفرقه زا…
بیشتر بخوانید
دوست بیا پیش بیا پیشتر راز دل خویش کنیم بیشتر دوست به تو دوسترم از همه من به تو نزدیکتر از خویشتر ای که عزیزی که بگویم چقدر؟ از همه گی بیشتر و بیشتر نام تو جاریست به خون و رگم باور اگر نیست بزن نیشتر لاف به عشقی تو زند عالمی پیش من آنست…
بیشتر بخوانید
– نوشته نذیر ظفر 14/07/01 عــــــشق تو بجـــــــان من تاثـــــیر دگر دارد هر جــــــــلوهء سیــــــــمایت تقریر دگر دارد معشوقه گل باغست هــــر دل زغمش داغست لیــــکن مهــــــی تابــــانم تـــــــد بیر دگر دارد هر فصل دلاویز است صد جلوه به پائیز است با چـــــــشم هـــــــــــنر بنگر تصویر دگر دارد من شاهـــــــدء مشــــــــهودم من عابدء معبودم…
بیشتر بخوانید