گوشه یی از خاطره های دشوارم که رنج هایش هنوز هم پایان ندارند
نویسنده : خانم میرزا نولجی قسمت پنجم وقتی زخم ها یم را با تارخون دوختم با این افکار آشفته و پریشان هر آن به عقربه های ساعت نگاه می کردم و منتظر بودم که زمان این بار تیزتر به عکس روز های دیگر باید شتاب نماید تا خاله ام از قلعۀ دشت زودتر برسد…
بیشتر بخوانید







