نیروی نظامی علیه ایران جواب نداد

آمریکا به فشار اقتصادی روی آورده است
مانوری که توجه افکار عمومی آمریکا و جهان را از مشکلات داخلی ایالات متحده منحرف میکند.
والنتین کاتاسانوف (Valentin Katasonov)، پروفسور، دکتر علوم اقتصاد، مدیر مرکز پژوهشهای اقتصادی «شاراپوف»- فدراسیون روسیه، پژوهشگر مسائل پشت صحنه
ا. م. شیری- در حالیکه که بشریت آگاه جهان از شکست مفتضحانۀ نیروهای تروریست آمریکا در برابر دلاوران مدافع میهن ما در حیرت است، عجیب است در کشور ما نرخ مبادلۀ ابزار تهاجمی آن- دلار صهیونیستی بطور مرتب افزایش مییابد؛ ارزش و قدرت خرید ارز ملی- ریال، ساعت به ساعت کاهش مییابد، اما مدیران ساختار اقتصادی کشور هیچ اقدامی برای خروج اقتصاد از زیر سلطۀ دلار به عمل نمیآورند. باز هم عجیبتر این است که با متحدان داخلی رژیم تروریستی آمریکا متشکل از دلاربازان، تراستیها، مافیای بورس و بانکداری، مفسدان اقتصادی، ویژهخواران، الیگارشها، در واقع، همان ستون پنجم بشدت خطرناک آمریکا هیچ برخوردی نمیشود. آیا ممکن است دلیل این مسامحه هنوز هم همان سیاست فریبکارانۀ «مصلحت نیست» باشد و یا برخی مسئولان عالیرتبۀ کشور «ریگ آمریکایی» به کفش داشته باشند؟ بهنظر من هر دو، اما دومی به واقعیت نزدیکتر است. شما چه فکر میکنید؟
*-*-*
بهزودی شش ماه از آغاز تجاوز نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران خواهد گذشت. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، امیدوار بود که جنگ ظرف چند روز با شکست کامل ایران به پایان برسد. اما واشنگتن در محاسبات خود سخت اشتباه کرد. امروز به نظر میرسد آمریکا حتی بیش از آغاز ماه مارس از پیروزی فاصله دارد. ناتوانی آمریکا در شکست دادن ایران به تمام جهان نشان داد که امپراتوری غولی با پاهای گِلین است. دیگر نیازی به گفتن نیست که در جریان جنگ فرسایشی، محبوبیت چهلوهفتمین رئیسجمهور آمریکا نیز رو به کاهش گذاشته است. نظرسنجیهای افکار عمومی در آمریکا نشان میدهد که مردم این کشور از جنگ خسته شدهاند. بهویژه آنکه این جنگ به یک اقدام بسیار پرهزینه و نسنجیده تبدیل شده است. پورتالی به نام «ردیاب هزینههای جنگ علیه ایران» (Iran War Cost Tracker) هزینههای آمریکا برای جنگ را بهطور لحظهای رصد میکند. در زمان نگارش این مقاله (۲۰ اوت)، رقم روی شمارشگر به ۲۱۳ میلیارد دلار رسیده بود. دیگر نیازی به گفتن نیست که در پی جنگ در خاورمیانه، زرادخانههای تسلیحاتی و انبارهای مهمات آمریکا نیز بهشدت تحلیل رفتهاند.
سرانجام ترامپ متوجه شد که ادامۀ جنگ در خاورمیانه به زیان او و آمریکا تمام میشود. اما ایفای نقش بازنده برای آمریکا و در نتیجه، برای ترامپ قابل قبول نیست. به هر قیمتی باید آبرو و وجهۀ خود را حفظ کرد. و سرانجام ترامپ متوجه شد که برای حفظ آبرو، میتوان به همان شیوۀ فشار علیه ایران یعنی تحریمهای اقتصادی بازگشت که آمریکا طی تقریباً نیم قرن از آن استفاده کرده است. آن هم نه تحریمهای گزینشی، بلکه تحریمهای همهجانبه که میتوان آن را محاصرۀ اقتصادی نامید.
تحریمهای آمریکا علیه ایران بیش از ۴۷ سال پیش، بلافاصله پس از سرنگونی رژیم شاهِ مورد حمایت آمریکا، محمدرضا پهلوی، در ژانویۀ ۱۹۷۹، آغاز شد. ابتدا تمامی حسابهای ارزی دولت ایران و شرکتهای ایرانی، ذخایر ایران در قالب اوراق خزانهداری آمریکا و طلا مسدود شد. تمام تجارت با ایران متوقف گردید. پس از آن، ممنوعیت کامل فعالیت شهروندان و شرکتهای آمریکایی در ایران یا مشارکت آنها در طرحهای مشترک با شرکتهای ایرانی برقرار شد. در دهۀ ۱۹۸۰، واشنگتن موفق شد سازمانهای مالی بینالمللی را نیز به اعطای وام به ایران ممنوع کند.
واشنگتن از سایر کشورها خواست در محاصرۀ ایران مشارکت نمایند و شرکتهای کشورهای دیگر را که تلاش میکردند تحریمهای آمریکا را دور بزنند، هدف تحریمهای ثانویه قرار داد.
واشنگتن با حساسیت خاصی مراقب بود که ارسال سلاح و حتی کالاهای دو منظوره از کشورهای دیگر به ایران متوقف شود. در دهۀ ۱۹۹۰ میلادی، کارشناسان از محاصرۀ کامل اقتصادی ایران توسط آمریکا و متحدانش سخن میگفتند. اسرائیل نیز که ایران را یکی از اصلیترین تهدیدها برای دولت یهودی میداند، آمریکا را بهشدت به اعمال چنین محاصره تشویق میکرد. از همان زمان، واشنگتن و تلآویو میگفتند که ظاهراً تنها یک محاصرۀ کامل اقتصادی میتواند از دستیابی ایران به سلاح هستهای جلوگیری کند. آمریکا در نیمۀ دوم قرن گذشته علیه بسیاری از کشورها تحریمهایی اعمال کرد، اما رژیم تحریمها علیه ایران احتمالاً یکی از «سختگیرانهترین» و جامعترین آنها بود (واشنگتن سایر کشورها را نیز وادار میکرد محدودیتهای آمریکا علیه ایران را رعایت کنند).
این وضعیت تا ژوئیۀ ۲۰۱۵، تا زمانی که «توافق هستهای» میان ایران و شش میانجی بینالمللی (پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل و آلمان) منعقد شد، ادامه داشت. بر اساس توافق میان کشورهای ۵+١، تحریمهای ایران بهتدریج و بهصورت جزئی لغو میشد و در مقابل، تهران متعهد میشد ذخایر اورانیوم غنیشده خود را افزایش ندهد و سلاح هستهای تولید نکند. تهران در همین چارچوب حتی با نظارت و کنترل تقویتشده از سوی آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز موافقت کرد.
اما مهلت تنفس ایران تنها کمی بیش از دو سال ادامه یافت. آمریکا به تصمیم دونالد ترامپ، چهلوپنجمین رئیسجمهور این کشور، از «توافق هستهای» خارج شد و از سال ۲۰۱۸ تحریمها علیه ایران را بهطور کامل بازگرداند. واشنگتن هشدار داد که اجازه نخواهد داد انگلیس، آلمان، فرانسه، روسیه و چین رژیم محاصرۀ ایران را نقض کنند و آنها را به اعمال تحریمهای ثانویه تهدید کرد. همهچیز دوباره به نقطۀ آغاز بازگشت.
اما واشنگتن با اعمال و حفظ محاصرۀ اقتصادی نتوانست بر ایران پیروز شود. ایران کشوری نسبتاً بسته است که آمار اقتصادی خود را بهطور کامل در اختیار سازمان ملل متحد، بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول قرار نمیدهد. ازاینرو، کارشناسان دیدگاه واحدی دربارۀ اینکه آیا تحریمهای غرب ایران را تضعیف کردهاند یا خیر، ندارند. عمدتاً همه اذعان دارند که اقتصاد ایران دوام آورده است.
من بر این باورم که اقتصاد ایران اصولاً تضعیف نشده است. صندوق بینالمللی پول طی چند دهه، شاخصی مانند میزان تولید ناخالص داخلی واقعی به ازای هر نفر را برای اکثر کشورهای عضو این صندوق، از جمله ایران ارزیابی میکند. ایران عضو این سازمان است. یادآوری میکنم که منظور از تولید ناخالص داخلی واقعی، شاخصی است که بر اساس برابری قدرت خرید ارز ملی کشور مربوطه در برابر دلار آمریکا محاسبه میشود (این شاخص دقیقتر از تولید ناخالص داخلی اسمی است که بر اساس نرخ بازار ارز محاسبه میشود). و این هم ارزیابیهای صندوق بینالمللی پول دربارۀ ایران (تولید ناخالص داخلی واقعی سرانه، بر حسب دلار آمریکا):
۱۹۸۰ – ۴٫۳۷۸
۲۰۰۰ – ۸٫۵۴۲
۲۰۱۰ – ۱۴٫۲۰۱
۲۰۲۰ – ۱۵٫۷۸۲
۲۰۲۵ – ۲۱٫۲۰۰
همانطور که میبینیم، طی دورهٔ ۱۹۸۰ تا ۲۰۲۵، تولید ناخالص داخلی سرانۀ در ایران تقریباً پنج برابر افزایش یافته است. روشن است که طی این دوره، ارزش دلار آمریکا به میزان قابلتوجهی کاهش یافته است. بنابراین، مقایسهٔ شاخص سال ۲۰۲۵ با شاخص سال ۱۹۸۰ چندان دقیق و قابلاعتماد نیست.
اما میتوان بررسی کرد که ایران در سالهای مختلف از نظر تولید ناخالص داخلی سرانه، چه جایگاهی در رتبهبندی کشورهای جهان داشته است. در فهرست صندوق بینالمللی پول در مجموع ۱۹۷ کشور قرار دارند. جایگاه ایران در این فهرست در سالهای مختلف به شرح زیر بوده است:
۱۹۸۰ – رتبهٔ ۱۴۶
۲۰۰۰ – رتبهٔ ۱۲۱
۲۰۱۰ – رتبهٔ ۱۱۷
۲۰۲۰ – رتبهٔ ۱۰۹
۲۰۲۵ – رتبهٔ ۱۰۳
ارقام ارائهشده نشان میدهند که طی این دورهٔ چهارونیمدههای، هیچ نشانهای از افول اقتصادی ایران مشاهده نمیشود.
به این ترتیب، تحریمهای اقتصادی آمریکا علیه ایران، با وجود تمام تلاشهای واشنگتن، به نتیجۀ مطلوب نرسیده است. اگر بر اساس آخرین برآوردهای صندوق بینالمللی پول، تولید ناخالص داخلی واقعی ایران (یعنی محاسبهشده بر مبنای برابری قدرت خرید) در سال گذشته به ۱٬۷۶۴٫۳ میلیارد دلار رسیده باشد، چگونه میتوان از موفقیت در محاصرۀ اقتصادی ایران سخن گفت؟ ایران از این نظر در رتبهبندی جهانی، در جایگاه بیستوهفتم قرار گرفته است. در رتبههای پایینتر از ایران، کشورهایی مانند هلند، سوئیس، بلژیک، سنگاپور، امارات متحدۀ عربی و دیگر کشورها قرار دارند. جالب آنکه تولید ناخالص داخلی واقعی اسرائیل ۶۰۹٫۴ میلیارد دلار، یعنی ۲٫۹ برابر کمتر از تولید ناخالص داخلی ایران بوده است. اسرائیل در این رتبهبندی جایگاه پنجاهم را به خود اختصاص داده است.
ایران آشکارا نشان داده است که در شرایط تحریمها و محاصرۀ اقتصادی از سوی آمریکا و دیگر کشورهای غربی، نهتنها میتوان زنده ماند، بلکه میتوان به توسعه نیز ادامه داد. به عبارت دیگر، ایران نشان داده است که واشنگتن در اجرای طرح خود برای قرار دادن جمهوری اسلامی ایران تحت کنترل خویش، عملاً با شکست مواجه شده است. من پیشتر دربارۀ تجربۀ ایران در مقابله با تحریمهای آمریکا نوشته بودم. برخی از نکات مطرحشده در نوشتههای قبلیام را دوباره تکرار میکنم.
میتوان دو راز اصلی موفقیت ایران در مقابله با تحریمها را برشمرد. نخست اینکه، ایران توانسته اقتصادی ایجاد کند که وابستگی آن به بازارهای خارجی را به میزان قابلتوجهی کاهش داده است. دوم، ایران برای حفظ و توسعۀ روابط اقتصادی خود با سایر کشورها، روشها و سازوکارهای ویژه برای دور زدن موانع تحریمی ایجاد کرده است.
مهمترین این روشها و سازوکارها عبارتاند از:
۱- تهاتر؛ انجام معاملات تجاری با شرکتهای کشورهای دیگر بدون استفاده از ارز، یعنی از طریق مبادلۀ مستقیم کالا با کالا؛
۲- استفاده از ارزهای ملی در تسویه حسابهای مربوط به تجارت متقابل با سایر کشورها؛
۳- استفاده از طلا، ارز خارجی نقدی و رمزارزها بهعنوان ابزار پرداخت و تسویه حساب؛
۴- استفاده از روش «حواله» که قرنها در شرق برای انتقال پولهای فرامرزی مورد استفاده قرار گرفته است؛
۵- روشهای مختلف انتقال پنهانی کالا، خارج از مسیرهای گمرکی و در واقع قاچاق؛
۶- انجام عملیات تجاری و حملونقل به نفع ایران از طریق شرکتها و حتی کشورهایی که به آنها «شوالیههای سیاه» گفته میشود؛
۷- تأسیس شرکتهای پوششی در خارج از کشور که با ایران به انجام معاملات تجاری میپردازند؛
۸- تأسیس بانکهایی در خارج از کشور که عملیات پرداخت و تسویه حساب مربوط به تجارت خارجی ایران را انجام میدهند.
امسال دربارۀ این موضوع که چرا آمریکا تصمیم گرفت مستقیماً در خاورمیانه مداخلۀ نظامی کند، مطالب و تحلیلهای بسیاری منتشر شده است. اما بهندرت به چنین عاملی اشاره میشود: اعتراف واشنگتن به ناتوانی خود در اعمال فشار مورد نظر بر تهران از طریق تحریمهای اقتصادی.
واشنگتن، در شخص ترامپ، به این نتیجه رسید که برای دستیابی به اهداف خود در قبال ایران، باید از نیروی نظامی مستقیم استفاده کند. اما تنها شش ماه از آغاز عملیات نظامی علیه ایران گذشته بود که آمریکا تقریباً تمام توان خود را از دست داد و تصمیم گرفت بار دیگر به فشار اقتصادی بازگردد.
چهلوهفتمین رئیسجمهور آمریکا در ۲۰ اوت، اعلام کرد که عملیات فشار اقتصادی گستردهای را علیه ایران آغاز میکند. به گفتۀ او، کاسۀ صبر واشنگتن لبریز شده است. آمریکا منتظر بود تهران دربارۀ مسائل مورد اختلاف به توافق برسد. اما، ایران این فرصت را از دست داد. ترامپ در حساب کاربری خود در شبکههای اجتماعی نوشت: «هیچکس بیش از من به ایران فرصت برای دستیابی به توافق نداد. متأسفانه، ایرانیها از این فرصت استفاده نکردند. بنابراین، امروز اعلام میکنم که قدرتمندترین عملیات اقتصادی را که تاکنون علیه یک کشور انجام شده، آغاز میکنم. این یک جنگ اقتصادی و انزوا در ابعاد بیسابقه خواهد بود». روزنامهنگاران این سخنان ترامپ را اعلام گذار از سیاست با عنوان پرطمطراق «خشم حماسی» به سیاست «خشم اقتصادی» نامیدند.
ترامپ معتقد است ایران به دلیل ضعف اقتصادی خود در برابر فشار تحریمهای اقتصادی آمریکا سقوط خواهد کرد. او گفت: «این دیوانهها بهسختی روی پای خود ایستادهاند و اقدامات تاریخی ما ضرۀ سختی به آنها وارد خواهد کرد و تواناییشان برای تحریک تروریسم در سراسر جهان را از بین خواهد برد. و ایران هرگز سلاح هستهای نخواهد داشت».
البته، برای اینکه ایران در برابر تحریمهای اقتصادی سقوط کند، لازم است کشورهای دیگر، بهویژه نزدیکترین متحدان آمریکا نیز در این تحریمها مشارکت کنند. ترامپ اذعان کرده است که آمریکا «برای منزوی کردن و شکست دادن ایران و از بین بردن این تهدید، به کمک متحدان خود نیاز دارد». اما در اینجا یک پرسش بزرگ مطرح میشود: آیا متحدان واشنگتن در تحریمهای ضدایرانی فعالانه مشارکت خواهند کرد؟ اما حمایت آنها از اقدامات نظامی علیه ایران بسیار کمرنگ بود و گاهی اصلاً حمایت نشد. به گمان من، اگر واشنگتن از فشار نظامی بر ایران به فشار اقتصادی بازگردد، حمایت متحدان از آمریکا عمدتاً در حد موضعگیریهای لفظی خواهد بود.
جالب توجه است که همان روزی که ترامپ از «قدرتمندترین عملیات اقتصادی» علیه ایران خبر داد، رئیس بانک مرکزی ایران، عبدالناصر همتی، در برنامۀ تلویزیونی ایران اعلام کرد که صادرات نفت ایران تقریباً متوقف شده است. برخی این سخنان را چنین معنی کردند که هنوز ترامپ جنگ اقتصادی علیه ایران را اعلام نکرده، آثار آن از هماکنون آشکار شده است. خوب میدانیم که با وجود حملاتی که از ۲۸ فوریه علیه ایران آغاز شد، صادرات نفت این کشور تقریباً در سطح پیش از جنگ باقی مانده بود و ۹۰ درصد صادرات نفت ایران به چین صادر میشد. کارشناسان بهدرستی میگویند که برای موفقیت فشار اقتصادی بر ایران، واشنگتن باید همزمان فشار خود بر پکن را نیز افزایش دهد. چین با خرید نفت ایران، بهشکل بسیار مؤثر از این کشور حمایت کرده است. به گمان من، پس از اظهارات ترامپ بعید است صادرات نفت ایران به چین متوقف شود. دربارۀ اظهارات رئیس بانک مرکزی ایران مبنی بر توقف صادرات نفت جمهوری اسلامی نیز به نظرم این صرفاً روشی برای منحرف کردن توجه ترامپ است.
بهویژه اینکه رئیس بانک مرکزی ایران در سخنان تلویزیونی خود اعلام کرد که ایران از ذخایر ارزی کافی برخوردار است و درآمدهای ارزی همچنان ادامه دارد.
به گمان من، بازگشت ترامپ از فشار نظامی به فشار اقتصادی علیه ایران کاملاً برای او مناسب است. نمیتوان انتظار داشت فشار اقتصادی به نتیجۀ سریع منجر شود. ترامپ نیز در انتظار چنین نتیجهای، میتواند نسبتاً آرام تا پایان دورۀ ریاستجمهوری خود در کاخ سفید باقی بماند.
در تهران، اعلام «عملیات اقتصادی ویرانگر» ترامپ علیه ایران، مانوری برای منحرف کردن افکار عمومی آمریکا و جهان از مشکلات داخلی آمریکا، در وهلۀ اول، بدهی بیسابقۀ دولت آمریکا و همچنین، تهدید نظام مالی جهانی توصیف شد. عباس عراقچی، وزیر امور خارجۀ ایران، از جمله در شبکۀ اجتماعی ایکس دربارۀ این موضوع نوشت. او سیاست واشنگتن را «تروریسم مالی» نامید.
ضمناً چین نیز به اعلام سیاست «خشم اقتصادی» از سوی ترامپ واکنش نشان داد. لین جیان، سخنگوی وزارت امور خارجۀ چین، در شبکههای اجتماعی نوشت: «چین با تحریمهای یکجانبه که در حقوق بینالملل و مجوز شورای امنیت سازمان ملل مبنایی ندارند، مخالف است. استفاده از نیروی نظامی و تاکتیکهای فشار نیز به تشدید تنشها منجر خواهد شد. این امر به نفع هیچکس نیست».
۴ شهریور-سنبله ١۴٠۵













