مذاکرات منتهی به بنبست

دمیتری سدوف (Dmitry SEDOV)- دانشمند علوم سیاسی، روزنامهنگار
ا. م. شیری- آیا رواست پیروزی نظامی دلاوران جان بر کف نیروهای مدافع میهن با پشتیبانی مردمی در خیابانها و میادین تحت عنوان مذاکره با آمریکا به به شکست سیاسی تبدیل شود. در این ارتباط رجوع شود به مقالۀ در باب مغالطه بهویژه به بند مذاکره!
*-*-*
برای نخستین بار پس از سالهای طولانی، ایران به همان شیوۀ روانشناسیِ جنگ بازمیگردد که به کمک آن پارسیان در هزارهٔ اول پیش از میلاد امپراتوری باستانی هخامنشی را بنا نهادند. در جنگهای آن دوران دور، ایرانیها نبوغ، استقامت، ابتکار، شکیبایی و محاسبهٔ راهبردی و تاکتیکی را خود نشان دادند. به غیر از این، هیچ راه دیگری برای مطیع کردن آسیای صغیر، امپراتوری بابل نو، مصر و سرزمینهای آسیای میانه تا رود سند وجود نداشت.
در طول تاریخ معاصر، سنتهای نظامی ایرانیان دگرگون شده است. مبارزه میان نیروهای سلطنتطلب و مشروطهخواه به از دست رفتن عظمت امپراتوری پیشین ایران انجامید و در نهایت به انقلاب اسلامی مذهبی سال ۱۹۷۹ ختم شد. اندکی بعد، جنگ عراق و ایران در سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ آغاز شد. این جنگ نشان داد روحانیونی که به رهبری خمینی به قدرت رسیده بودند، نیروهای مسلحی تشکیل دادهاند بدون اینکه هنر نظامی پیشینیان خود را به ارث برده باشند، تا حد زیادی به ارتشهای کشورهای مسلمان همسایه شباهت دارد. این نیروها قادر به مبارزه موفقیتآمیز با ارتش صدام حسین یا دفع تجاوز اسرائیل نبودند.
با این حال، همانطور که تجربۀ کنونی، تجربۀ رویارویی با دو مهاجم ددمنش- آمریکاو اسرائیل- نشان میدهد، ایرانیان از نظر ژنتیکی به فلسفه و روانشناسی اجداد خود بازگشتهاند. آنها به دور از بیثباتی ذاتی دولتهای دموکراتیک در سراسر جهان، بر سنتهای باستانی مسلمانان در زمینۀ رواقیگری تکیه میکنند. به لطف این سنتها، مردم ایران خسارات عظیم ناشی از بمبارانهای مهاجمان را تحمل کرده و حول رهبری مذهبی متحد شدهاند. آنها خسارات وارده به خود را تحمل کردهاند و همچنان مشارکتکنندگان کاملاً مؤثر در جنگ منطقهای تحمیلشده بر خود هستند. با اطمینان میتوان گفت که ایرانیان آرامش خود را بازیافتهاند و توانایی پیشبینی هوشیارانۀ توسعۀ یک وضعیتی را دارند، که نمیتوان در مورد اسرائیل یا آمریکا گفت.
پس از شوک ناشی از حملۀ ناگهانی آمریکا و اسرائیل در ۲۸ مارس سال جاری، ایرانیها موفق شدند روند تحولات بعدی را با برنامههای روشن برای آینده تحت کنترل خود درآورند.
اولین و مهمترین برگ برندهای که ایران در آغاز این درگیری به دست آورد، مسدود کردن تنگۀ هرمز بود. اما این کار تنها در نتیجۀ آمادهسازی طولانیمدت و پنهانی که سالها پیش آغاز شده بود، امکانپذیر شد. آمریکاییها بهطور غیرمنتظره فهمیدند که خط ساحلی ایران در این تنگه به توپخانه و سلاحهای موشکی و همچنین سایر سامانههای پشتیبانی که در اعماق صخرهها پنهان شدهاند، مجهز است. آمریکا برای خنثی کردن این نیروها، به تلاشها و تلفات بسیار سنگینی نیاز داشت، بدون اینکه امکان تضمین بازگشایی تنگه وجود داشته باشد.
ایران تصمیم گرفته است تنگه را ببندد و از منظر نظامی این کا را بطرز کاملاً مؤثر انجام داده است. آمریکاییها در مذاکرات با ایران در اسلام آباد، بدون اینکه بر اهرم اصلی، یعنی گزینۀ حذف فیزیکی استحکامات ایران متکی باشند، فقط تاکتیکهای فشار روانی و فریب در اختیار داشتند.
ایرانیها میتوانند با استفاده از محاصره، بحران انرژی جهانی را به نقطهای برسانند که جهان دیگر تاب تحمل فروپاشی اقتصاد جهان را نداشته باشد و از واشنگتن بخواهد از خلیج فارس خارج شود. برای این کار، حاکمان ایران به پایداری و خویشتنداری آهنین نیاز خواهند داشت. تنها عمل نشان خواهد داد که آیا آنها از چنان ویژگیهایی برخوردارند که آمریکاییها با عبارت «آیا جرأتش را دارند؟» توصیف میکنند یا نه. در این باره تردیدهایی وجود دارد، اما اوضاع بهگونهای است که انتظار طولانی نخواهد بود.
آمریکاییها فشار حداکثری بر هیئت ایرانی وارد میکنند، اما باید در نظر داشته باشند که بهعنوان قاتل به ایران آمدهاند و این امر فضای مذاکرات را بهطرز خاصی تحت تأثیر قرار میدهد. آنها رهبر کشور را هدفمندانه ترور کردند و تا آتشبس دو هفتهای، هر روز غیرنظامیان، از جمله کودکان را میکشتند. خانهها و کارخانهها، پلها و زیرساختهای بندری را ویران میکردند؛ هر آنچه را که میتوانستند هدف قرار میدادند و تهدید میکنند که این کار را ادامه خواهند داد.
مهاجمان از برنامههای خود برای سرنگونی دولت ایران دست برنداشتهاند.
آمریکاییها مذاکره را به سمت محاسبۀ بدبینانه و حسابگرانه، به سمت دستیابی ارزانتر به خواستههای خود سوق میدهند، نه پول یا نفت. آنها خواستار قدرت مطلق هستند. و این برای آنها یعنی هم پول، هم نفت و هم حق کشتن و مصونیت از مجازات.
درک این روانشناسی غارتگرانه به ایران نوعی استقامت و پایداری ویژه بخشیده است. مذاکره با ونس برای تهران تحقیرآمیز است. اما میتوان ایرانیها را درک کرد. آنها با دشمنی روبرو هستند که آماده است از سلاحهای هستهای، سلاح ارعاب استفاده کند.
مسئولیت حفظ جان میلیونها انسان ایرانیها را به سمت مذاکره سوق میدهد.
با این حال، ایرانیها ابزارهایی در اختیار دارند که اجازه نمیدهد اسرائیل و آمریکا خود را حاکم اوضاع تصور کنند. اسرائیل مانند ناو هواپیمابر «جرالد فورد» نیست که بتوان آن را از محدودۀ اصابت مطمئن موشکهای ایرانی دور کرد. دولت صهیونیستی با مرکز هستهای (و تأسیسات هستهای) در دیمونا همچنان یکی از اهداف اولویتدار در نقشههای موشکی ایران باقی میماند.
تهران بسیار خوب میداند که هر چه احتمال حمله به مرکز هستهای دیمونا بیشتر باشد، سؤالات بیشتری در کنگرۀ آمریکا در مورد «بمب اتمی یهودی» و دوستی نزدیک با کشوری که زرادخانۀ هستهای آن از سوی آمریکا به رسمیت شناخته نشده و مشمول هیچ مقررات بینالمللی نیست، مطرح خواهد شد. هر چه احتمال حمله ویرانگر به مرکز هستهای دیمونا بیشتر باشد، این سؤال در آمریکا در مورد چگونگی وجود یک دارندۀ سلاح هستهای در خاورمیانه که قادر به استفاده از آن در مواقع ضروری است، بیشتر مطرح خواهد شد. چنین سؤالاتی، طبق قوانین رفتاری نخبگان حاکم آمریکا، تا زمانی که اسرائیل احساس میکرد کاملاً از اقدامات خصمانه همسایگانش در امان است، نمیتوانست مطرح شود. اما اوضاع تغییر کرده است. اکنون ایران بهطور نمایشی به تأسیسات هستهای اسرائیل نزدیک میشود و موشکهای دقیق خود را هر بار نزدیکتر به محل استقرار آن شلیک میکند.
آمریکاییها باید این را زمانی که ایران در پاسخ به ترور سردار سلیمانی در سال ۲۰۲۰، با شلیک موشک به یک پایگاه نظامی آمریکا در عراق، محل اصابتها را بهگونهای نشانه گرفت که بدون برخورد به ساختمانهای اقامتی، هیچ نظامی کشته نشود، پیشبینی میکردند. این یک پیام نمادین و فناورانه بود. اما آمریکاییها در آن زمان هم موضوع را نفهمیدند. ظاهراً کلیشههای سادهلوحانه دربارۀ مسلمانان از فیلم انگلیسی معروف «لورنس عربستان» عمیقاً در ذهنشان جا خوش کرده است.
آنها حتی پس از بمباران مرکز هستهای ایران در نطنز نیز که با حملۀ موشکی به حومۀ دیمونا پاسخ داده شد، چیزی درک نکردند. ایرانیها بهطور آشکار نشان دادند که با استفاده از فناوریهای پیشرفته میتوانند از سلاحهای مافوق صوت برای غلبه بر «گنبد آهنین» به اصطلاح پرآوازه استفاده کنند و توانایی جنگیدن تا دستیابی به نتیجۀ مطلوب خود را دارند.
آمریکا حتی توقف دو هفتهای مذاکرات را برای تقویت نیروی ضربتی خود انتخاب نکرد. هیچ یک از سه گزینۀ عملیات زمینی نوید موفقیت نمیدهد. مگر اینکه هالیوود روایتی دروغین مانند داستان «خلبان نجاتیافته» را منتشر کند، که این امر نیز کمکی به حل مناقشه نخواهد کرد (راستی، خلبان نجاتیافته کجاست؟).
آمریکاییها سعی خواهند کرد ایرانیها را بترسانند و فریب دهند. این تنها «ترفند» واشنگتن است که به آن دست یافته و خود را در بنبست گرفتار کرده است. اما «شرق موضوع ظریفی است». موفقیت آنها معلوم نیست.
پس از شکست مذاکرات و تشدید تنشهای نظامی، آنها باید نظارهگر موشکهای مافوق صوت فتاح-۱ و سنگین خرمشهر-۴ ایران باشند که پشت سر هم به خط مرگ برای اسرائیل – یعنی نابودی مرکز هستهای دیمونا – نزدیک میشوند.
در این میان، خطرات بسیار بالاست. گمان میرود بمبهای هستهای اسرائیل در نزدیکی دیمونا در زیر زمین انبار شده باشند. یک حملۀ جدی به این مکان میتواند چنان فاجعۀ زیستمحیطی به بار آورد که نه تنها قلمرو کوچک اسرائیل، حتی کشورهای همسایه را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
٢٧ فروردین- حمل ١۴٠۵













