دیدگاهای شاه امان الله و ظاهرشاه چه بود؟
تاریخ تحلیلی به مفهوم شتابِ عمل بهسوی آیندهنگری است. که در مقدمهٔ درک پدیدهها، قدرتِ دقت را به نتیجه مطلوب میرساند. شاه امانالله و ظاهرشاه از لحاظ فکری، متأثر از کمونیسم نبودند. در واقع، جهان هستی و نظم نوین سیاسی نیازمند پذیرش مدرنیته است؛ نیازمندیای که در توان فقه سیاسی نیست. مترادف با اینکه فقه سیاسی در اسلام نمیتواند پاسخگوی مقتضیات عصر باشد، کمونیسم نیز در فلسفهٔ سیاسی عقیم است. هرچند کمونیسم در جامعهشناسی، حقوق کار و اقتصاد نظریهپردازیهایی دارد، اما در فلسفه سیاسی چنان تهی استکه در هر کشوری کمونیسم در سیاست شان جاری شد، نتیجهای جز استبداد نداشته است.
الگوهای مطلوب تفکیک قوا در حقوق داخلی کشورهایی چون: انگلستان، آمریکا و فرانسه، به مفهوم حاکمیت قانون و آزادیهای شهروندی تحقق یافته است. و تأثیرپذیری هر دو شاه افغانستان در باب پذیرش جمهوریت، ستودنی است.
در نتیجه و فردای افغانستان
بدون جمهوریت و اصل تفکیک قوا، نه کمونیسم و نه اسلام سیاسی٬ هر دو نمیتواند برای گذار افغانستان مطلوب باشد. برای بسترسازی جمهوریت و شهروندی، تلاشهای نواندیشان دینی نیز ستودنی است؛ در حالی که حضور کمونیستهای گذشته افغانستان، به شدت بر تداوم بحران و فاجعهٔ کنونی کشور میافزاید.
محمدآصف فقیری
۱۱ اوکتوبر ۲۰۲۶
کبک کانادا