پس از پنج سال؛ آغاز شمارش معکوس برای پایان یک…

نویسنده: مهرالدین مشید پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت،…

جوهر عشق

رسول پویان دلی از جـوهـر عشق آفریدند سری در پیکـر عشق آفریدند سفر…

۱۵ اگستروزی که نه‌تنها جمهوریت؛ بلکه رویاهای یک ملت فرو…

نویسنده: مهرالدین مشید ۱۵ اگست ۲۰۲۱ را نباید صرف به‌عنوان روز…

آیازبان پارسی گویشی مردم کابل و تهران  ویا گویش هزارگی …

نوشته: دکتر حمیدالله مفید در این پسین روز ها برخی ماجراجویان…

آسیب شناسی  استقلال افغانستان آن در بعد های سیاسی، اقتصادی،…

نوشته از بصیر دهزاد   روابط بین المللی و تکنالوژی معاصر…

کمدی الاهی یا کمدی انسانی؟ بالزاک و دانته

Balzak, Honore de (1799- 1850) آرام بختیاری بلبشو و شهر فرنگ جامعه…

         پنجساله گی چیره گی تاریکی درافغانستان       

    نوشته ی :اسماعیل فروغی                                                            پنجسال ازفاجعه ی تسلیم دادن…

میرزا تورسون‌زاده شاعر صلح و دوستی تاجیکستان

 برگردان. رحیم کاکایی زویا عثمانووا میهن‌دوستی پرشور که هرگز چیزی را بر…

 افغانستان ؛ در چنبره افراطیت دینی و تندروی قومی

نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان در طول تاریخ معاصر خود، به‌ویژه در…

از دیدگاه علم سیاست !

تلاش و سعی چه به شکل مسلحانه باشد یا غیر…

افغانستان در بن‌بست؛ راه‌های برون‌رفت و چشم‌انداز آیند

نویسنده: مهرالدین مشید فردای افغانستان و چگونگی عبور از وضعیت موجود در…

فرانس مهرینگ؛ تئوریسین ژورنالیست، ژورنالیست صاحبنظر

France Mehring (1846- 1919 ) آرام بختیاری مهرینگ؛ کوشش در راه روشنگری…

افغانستان در آستانه یکخطر وبحران جدید ( تداوم بحران نیم قرنه) 

نوشته از بصیر دهزاد  آغاز جنگ ها و حملات پراگنده گروه…

قرائت های تاریخی و فراتاریخی دینی؛ از بن بست تا…

نویسنده: مهرالدین مشید در دو سده اخیر، یکی از مهم‌ترین رویکردها…

تضاد دین و حقیقت...!

توهم خدای دین، حقیقتِ بشر را در آزادی او به…

نقدواره پژوهشیِ بر  مفاهیم جمهوری و جمهوریت 

1میرعبدالواحد سادات     از منظر  حقوق اساسی و علوم سیاسی  در راستای :  …

روح و نَفْس چیست؟

برهان الدین « سعیدی»  بادِ نفس مر سینه را ز اندوه…

طبع  شکسته

نوشته نذیر ظفر  2/8/26 ورجینیا  كوچهِ ما پر از گلِ است ،…

تحولات بدخشان؛ نشانه‌های سقوط یا پایان مأموریت طالبان

نویسنده: مهرالدین مشید جرقه‌ای که آتش مقاومت را در سراسر افغانستان…

بردی کربابایف

برگردان . رحیم کاکایی روسلان سمیاشکین نویسنده براستی مردمی و یکی از  بنیان…

«
»

الحاق جولان یک نقشهٔ دامنه‌دار تجاوز جهانی آمریکا است

رفیق نورالدین کیانوری ــ 
پرسش و پاسخ، ۳۰ آذر ۱۳۶۰ ــ 

س: آیا تصمیم پارلمان اسرائیل دربارهٔ ملحق کردن بلندی‌های جولان به اسرائیل، یک نوع انتقام‌جویی آمریکا در برابر شکست‌هایش در منطقه است یا جزئی از یک نقشهٔ دامنه‌دار تجاوز جهانی آمریکا و دستیارانش؟

ج: این تصمیم پارلمان اسرائیل را دو جور می‌شود تعبیر کرد. یکی این‌که به‌طور سطحی تصور کنیم که آمریکا در نتیجهٔ عدم موفقیت‌هایی که مجموعاً در منطقه دارد، انتقام‌جویی کرده و خواسته است از طریق اسرائیل گوش سوریه را بکشد و یا چنگ و دندان نشان دهد. چنین برخوردی، البته، سطحی و دور از واقعیت است. این اقدام اسرائیل یکی از حلقه‌های زنجیر اقداماتی است که اسرائیل از بدو پیدایشش، و به‌خصوص از سال های اول شروع تجاوز بی‌شرمانه‌اش به سرزمین اعراب علیه فلسطین و مصر و سوریه و لبنان، انجام داده و این خود یکی از گوشه‌های سیاست عمومی امپریالیسم در دنیا است که در منطقهٔ خاورمیانه و نزدیک، در درجهٔ اول به‌دست اسرائیل، اجرا می‌شود.

به‌این ترتیب، اگر بخواهیم تصمیم پارلمان اسرائیل را به‌طور واقعی بررسی کنیم و شیوه‌های مبارزه با آن را بیابیم، باید به عمق مسائل بیشتر توجه کنیم. ولی در مطبوعات ایران و در اظهارنظرهای برخی از مسئولان جمهوری اسلامی ایران متأسفانه به عمق مسأله کمتر توجه شده است. اسرائیل و مجموعهٔ اقدامات اسرائیل، همان‌طور که گفتیم، یکی از حلقه‌های توطئه‌های امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا در منطقه است. اقدامات دیگر امپریالیسم جهانی در زمینهٔ استراتژی عمومی جهانی‌اش در نقاط دیگر دنیا به‌دست اسرائیل‌های دیگری انجام می‌گیرد.

اسرائیل را نباید با امپریالیسم جهانی یکی گرفت و تصور کرد که مرکز تمام سیاست امپریالیسم جهانی است. نه، اسرائیل پایگاه عمدهٔ امپریالیسم جهانی در منطقهٔ خاورمیانه و نزدیک است، همان‌گونه که آفریقای جنوبی همین نقش را در آفریقا، و کشورهایی چون برزیل، شیلی، آرژانتین، در آمریکای جنوبی بازی می‌کنند. در آمریکای جنوبی هنوز یک کشور پیدا نشده است که به‌تنهایی نقش پایگاه عمدهٔ امپریالیسم را بازی کند، و مجموعه‌ای از کشورها چنین نقشی را به‌عهده دارند. در جنوب شرقی آسیا نیز وضع بر همین منوال است، و ضمناً در آنجا چین نقش خاصی را بازی می‌کند.

بنابراین، اگر بخواهیم نقش اسرائیل را چنان که هست درک کنیم، باید مجموعهٔ استراتژی جهانی امپریالیسم را در نظر بگیریم. اهمیت اسرائیل در این است که از لحاظ اقتصادی و نظامی در منطقهٔ بسیار حساسی برای امپریالیسم واقع است. منابع و ذخایر عظیم نفت، و نزدیکی به مرزهای اتحاد شوروی، اهمیت ویژه‌ای به این منطقه بخشیده است. اگر مسألهٔ نفت خاورمیانه به‌عنوان یک عامل حیاتی برای امپریالیسم از زندگی‌اش حذف شود، نقش اسرائیل هم اهمیت امروزی‌اش را از دست می‌دهد. یعنی اگر فرضاً مادهٔ انرژی‌زای دیگری پیدا شود و مسألهٔ نفت دیگر اهمیت جهانی امروز خود را برای امپریالیسم نداشته باشد، نقش اسرائیل هم مسلماً تغییر خواهد کرد، و تنها به‌عنوان یک پایگاه استراتژیک تدارک تجاوز امپریالیسم جهانی علیه اتحاد شوروی اهمیت خواهد داشت. امپریالیسم جهانی می‌کوشد کشورها و ملل محروم جهان را هرچه بیشتر غارت کند و هرچه ممکن است سود بیشتر، یعنی سود حداکثر، به چنگ آورد. این قانون اساسی سرمایه‌داری در مرحلهٔ کنونی، یعنی در مرحلهٔ امپریالیستی آن، است، و امپریالیسم برای رسیدن به این هدف حاضر نیست هیچ‌جا ایست کند. و به‌همین جهت، هر جا خطر و تهدید و مانعی در راه رسیدن به‌این هدف برایش پیدا می‌شود، تمام وسایل خود را برای دفع آن به‌کار می‌اندازد، و با هر حرکت و هرنیرویی که علیه این هدف و این منافع باشد بی‌رحمانه به ستیز یرمی‌خیزد و در صدد سرکوب آن برمی‌آید.

در این زمینه، خط اساسی امپریالیسم معلوم است: تلاش برای از بین بردن سوسیالیسم جهانی به‌عنوان بزرگ‌ترین نیروی تهدیدکنندهٔ منافع غارتگرانهٔ سرمایه‌داری؛ تلاش برای سرکوب همهٔ حکومت‌هایی که در نتیجهٔ پیروزی جنبش‌های آزادی‌بخش ملی به پیروزی رسیده و توانسته‌اند غارت سرمایه‌داری را لجام زنند؛ دشمنی با تمام کشورهای دارای حکومت‌های ضدامپریالیستی؛ تلاش برای سرکوب همهٔ جنبش‌های آزادی‌بخش ملی که علیه استثمار و غارت امپریالیستی مبارزه می‌کنند. نیروهایی که امپریالیسم در اختیار دارد در درجهٔ اول عبارت‌اند از اقشار مرفه استثمارگر و صاحب امتیاز در کشورهای سرمایه‌داری و یا در کشورهای رو به رشدی که حکومت‌های ارتجاعی در آن‌ها بر سر کارند. این قشرها، که پایگاه اصلی امپریالیسم را تشکیل می‌دهند، امکانات اقتصادی و فنی و نظامی عظیمی در اختیار دارند و از ایدئولوژی شیادانهٔ بورژوازی امپریالیستی استفاده می‌کنند. علاوه بر این‌ها، توده‌های وسیع ناآگاه و گمراه کشورهای امپریالیستی نیز ذخیرهٔ امپریالیسم را تشکیل می‌دهند. به‌این توده‌های ناآگاه وگمراه چنین تلقین شده است که رژیم سرمایه‌داری بهترین رژیم‌ها است. آن‌ها اصلاً اعتقاد ندارند که استثمار و غارت می‌شوند، و به‌همین جهت از رژیم‌های حاکم بر کشور خود پشتیبانی می‌کنند. مثلاً، در آمریکا و انگلیس، اکثریت قابل ملاحظه‌ای از مردم از رژیم‌های امپریالیستی کشور خود پشتیبانی می‌کنند. این امپریالیسم جهانی یک ذخیرهٔ غیرمستقیم هم دارد و آن اختلافات، خودمحوری‌ها، و اشتباهات در میان نیروهای ضدامپریالیستی است، که نمونه‌هایش را ما در کشور خودمان هم مشاهده می‌کنیم.

پس امپریالیسم را باید با تمام ابعاد و مشخصاتش شناخت، نه به‌شکلی که گاه برخی از دولتمردان از آن نام می‌برند یعنی «کفر جهانی». «کفر جهانی» مفهوم امپریالیسم را نمی‌رساند. باید دید کیست که شما را غارت می‌کند، کیست که شیرهٔ مردم را می‌کشد؟ امپریالیسم جهانی هرگونه حرکت ضدامپریالیستی و استقلال‌طلبانه، هرگونه حرکت ضداستثماری و ضدغارتگری را مخالف منافع پلید خود می‌داند، و به‌همین جهت با همهٔ کشورهای سوسیالیستی و با همهٔ نظام‌های مردمی ضدامپریالیستی، مانند سوریه، لیبی، تانزانیا، و کشورهای نظیر آن‌ها، و از آن جمله کشورما ایران، دشمنی آشتی‌ناپذیر دارد. و مرکز همهٔ این دشمنی‌ها هم، همان‌طور که ضمن «خاطرات» عامل پیشین «سیا» در روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» آمده، دشمنی با کمونیسم است، برای این‌که امپریالیسم جهانی کمونیسم را بزرگ‌ترین دشمن غارتگری و استثمار شناخته و جهت ضربهٔ اصلی فعالیت جهانی آن‌هم کمونیسم در سراسر جهان است. سیاست امپریالیسم تاکنون چنین بوده و تا روزی که امپریالیسم هست چنین خواهد بود. اگر ما پدیده‌های جهان امروز را در این چارچوب نفهمیم، کج فهمیده‌ایم، غلط فهمیده‌ایم و نتیجه‌گیری غلط کرده‌ایم.

امپریالیسم جهانی، به سرکردگی آمریکا، بعد از شکست‌های دههٔ هفتاد در ویتنام، در آنگولا و موزامبیک، در شاخ آفریقا، در افغانستان، و به‌خصوص در ایران، به تلاش دامنه‌دار و فراگیری برای تحکیم مواضع خود دست زده است. این تلاش چند عنصر دارد. یکی تحمیل سیاست تشنج‌فزایی است تا جوّ سیاست جهانی را متشنج کند، چون در فضای صلح و آرامش، امپریالیسم نمی‌تواند به اقداماتی که می‌خواهد دست بزند. به‌همین جهت بود که آقای کارتر، که شکست ویتنام را به ارث برده بود، پس از یک دوران کوتاه تظاهر به سیاست صلح و آرامش و تشنج‌زدایی، سرانجام راه تشدید تشنج را درپیش گرفت و با متشنج کردن جوّ سیاست جهانی، زمینه را آماده کرد برای این‌که آقای ریگان روی کار بیاید. ما می‌دانیم که در آمریکا رفتن این رئیس جمهور و آمدن آن رئیس جمهور در ماهیت امپریالیسم ذره‌ای تغییر نمی‌دهد. انتخابات ریاست جمهوری آمریکا درواقع مسخره‌ای پیش نیست. این وال‌استریت و سرمایه‌داران بزرگ هستند که تعیین می‌کنند که کی باید بیاید و کی باید برود و کی چه سیاستی را باید اجرا کند. مبارزهٔ بین جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها فقط بازی با افکار عمومی است.

عنصر دیگر این تلاش، بهره‌گیری از جو تشنج برای دست‌ زدن به تجاوزها و جنگ‌های محلی است که آماج‌های آن از پیش معلوم شده بود. در جنوب آفریقا، آنگولا و موزامبیک، یعنی دو کشور از بند رستهٔ ضدامپریالیسم جهانی را که راه رشد غیرسرمایه‌داری، سمت‌گیری سوسیالیستی، انتخاب کرده بودند، برای این تجاوز درنظر گرفتند و کشور نژادپرست آفریقای جنوبی را، که یکی از تکیه‌گاه‌های امپریالیسم جهانی است، به‌جان آن‌ها انداختند. در شاخ آفریقا، اتیوپی، و در شبه جزیرهٔ عربستان، یمن دمکراتیک، و در شمال آفریقا، لیبی، که خود را از یوغ امپریالیسم خارج کرده‌اند، انتخاب شدند، و مصر و سودان و سومالی ــــ سه کشور وابسته و نوکر آمریکا ــــ را علیه آن‌ها بسیج کردند. لیبی کشوری است که به‌هیچ‌وجه نمی‌شود گفت کمونیستی است. لیبی کشوری است ملی، اسلامی، با تمام ویژگی‌هایش. چه کسی تجاوز به لیبی را شروع کرده است؟ آمریکا و دستیارانش مصر و سودان. در خاورمیانه کی به سرزمین سوریه و جنبش فلسطین تجاوز می‌کند؟ اسرائیل. و کی مستقیم و غیرمستقیم در این زمینه با اسرائیل همکاری می‌کند؟ تمام ارتجاع عرب.

حالا در خلیج فارس علیه انقلاب ایران فعالیت گسترده‌ای آغاز شده است. چه کسانی علیه این انقلاب عمل می‌کنند؟ تمام طیف ارتجاعی وابسته به امپریالیسم آمریکا در پیرامون ایران، یعنی ترکیه، پاکستان، عراق، عربستان سعودی، اردن، عمان، امارات خلیج؛ همهٔ این‌ها علیه جمهوری اسلامی ایران تجهیز شده‌اند. همین طیف ارتجاعی با تمام قوا کوشش می‌کند با کمک چین در همسایگی ایران علیه انقلاب افغانستان عمل کند. چین در جنوب شرقی آسیا نیز علیه ویتنام و لائوس و کامپوجیا عمل می‌کند، و تایلند و دیگر نوکران سرسپردهٔ آمریکا نیز دستیارش هستند. این عملیات تشنج‌فزایی و تجاوز و جنگ‌افروزی به همین‌جا تمام نمی‌شود. در آمریکای لاتین، علیه کوبا و نیکاراگوئه و جنبش خلق السالوادور دست‌به‌‌کار شدند. آنجا چه کسانی مشغول فعالیت هستند؟ حکومت‌های ارتجاعی و فاشیستی نظیر گواتمالا و شیلی و غیره.

سومین عنصر از این نقشهٔ تجاوز فراگیر جهانی عبارت است از توطئه برای برانگیختن شورش در کشورهای اردوگاه ضدامپریالیستی. ما می‌بینیم که آمریکا حتی از تلاش برای برانگیختن عصیان در کشورهای سوسیالیستی هم فروگذار نمی‌کند. یکی از نمونه‌های آن لهستان است، که امپریالیسم جهانی در آنجا تا برافروختن آتش جنگ داخلی نیز پیش می‌رود. نمونه‌های دیگر آن را ما در ایران، در افغانستان، و در کشورهای دیگر مشاهده می‌کنیم. لبنان از این لحاظ نمونهٔ بارزی است. اکنون امپریالیسم همه‌جا در کار تشدید تشنج است و می‌کوشد از آن به‌سود خود بهره‌گیری کند.
عنصر چهارم، امکانات اقتصادی عظیم دنیای امپریالیستی است که آن را نباید فراموش کرد. امپریالیسم جهانی یعنی آمریکا، کانادا، اروپای غربی، و ژاپن، از امکانات اقتصادی فوق‌العاده عظیمی برخوردارند. درصد بزرگی از تولید صنعتی جهان در این کشورها متمرکز شده است، و این کشورها با این قدرت عظیم اقتصادی می‌توانند فشار زیادی به کشورهای دیگر جهان وارد کنند. میهن انقلابی ما تأثیر این فشار، تأثیر این جنگ اقتصادی و محاصرهٔ اقتصادی را احساس کرده است.

و اما عنصر پنجم این تلاش عبارت است از «عنصر تبلیغاتی»، یعنی امپریالیسم خبری. ما می‌بینیم که امپریالیسم برای تحمیق و گمراه کردن مردم جهان با چه قدرت و دامنه‌ای از دستگاه‌های تبلیغاتی، از شبکهٔ انبوه رسانه‌های گروهی خود، استفاده می‌کند. ما حتی در ایران انقلابی تأثیر تبلیغات امپریالیسم خبری را احساس می‌کنیم. اگر به روزنامه‌ها و دیگر رسانه‌های خبری توجه کنیم، می‌بینیم که حتی پس از تصفیهٔ لیبرال‌ها و عناصر ضدانقلاب از آن‌ها، امپریالیسم خبری هنوز چه اندازه قوی است.

این است سیاست عمومی و کلی امپریالیسم. اگر نیرویی در جهان بخواهد علیه جزئی از این سیاست مبارزه کند، تنها در صورتی می‌تواند امید کامیابی داشته باشد که نیروی خودش را با تمام نیروهایی که در صحنهٔ جهانی در مقابل امپریالیسم و دسایس امپریالیسم مقاومت می‌کنند، هماهنگ سازد. بسیاری از دولتمردان ما روی این مسأله تکیه می‌کنند که ما در مقیاس سراسر جهان، طرفدار مبارزات ضدامپریالیستی هستیم. ولی به محض این که مسأله مشخص و دقیق می‌شود، می‌بینیم که دوستان ما به‌هیچ‌وجه یک شناخت عمیق در این زمینه ندارند. یعنی همین که از کلیات خارج می‌شویم و به مسألهٔ مشخص و به یک جریان مشخص می‌رسیم، مطلب درست به‌عکس خودش تبدیل می‌شود و عملاً در همان جهتی قرار می‌گیرد که امپریالیسم آمریکا می‌خواهد؛ یعنی واقعیت جهان، آن‌طوری که هست، تشخیص داده نمی‌شود. نیروهای ضدامپریالیستی و ضدآمریکایی آن‌طور که هستند تشخیص داده نمی‌شوند. و به‌جای آن‌که اقدامات عملی در این زمینه با اقدامات مجموعهٔ اردوگاه عظیم ضدامپریالیستی، ضدآمریکایی، ضدصهیونیستی، هماهنگ گردد و از امکانات همهٔ این نیروها برای وارد آوردن ضربه‌های مؤثر بر دشمن اصلی استفاده شود، در بسیاری از اقدامات، تصمیم‌گیری‌ها، و موضع‌گیری‌ها، وضع مبهم و ناروشن و گاه متناقض پدید می‌آید، و نتیجه هم با کمال تأسف به‌کلی ناچیز می‌شود. مثلاً، همین مسألهٔ جولان را در نظر بگیریم. این‌که اقدام اسرائیل کاملاً محکوم شده، کاملاً درست است. اقدام اسرائیل یک اقدام تجاوزکارانه است و ما طبعاً با قاطعیت تمام آن را محکوم می‌کنیم و علیه آن به مبارزه برمی‌خیزیم.

اما ببینیم روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» در سرمقالهٔ خود این اقدام را چگونه تفسیر می‌کند؟ با کمال تعجب، ما می‌بینیم که این روزنامه می‌نویسد که اسرائیل «با استفاده از کمک شوروی» قسمتی از سرزمین سوریه، یعنی کشوری را که با اتحاد شوروی قرارداد، دوستی دارد و رئیس جمهور آن، حافظ اسد، برای این دوستی ارج فراوان قائل است، اشغال کرده است!! با این «تفسیر»، آمریکا واقعاً در درجهٔ دوم اهمیت قرار می‌گیرد. چهار پنج بار کلمهٔ «ابرقدرت‌ها» و «استکبار جهانی» را پشت سر هم می‌اندازند و بعد «کفر جهانی» می‌آید و بعدش می‌شود «سازش شوروی و آمریکا»، و بدین طریق مسأله واقعاً لوث می‌شود. مسأله فقط این نیست که آمریکا به اسرائیل دستور داده جولان را بگیرد. این فقط جزئی از تجاوز جهانی امپریالیسم آمریکا است، جزئی از نقشهٔ حملهٔ آمریکا به ایران است که باید با تمام نیروهایی که علیه آمریکا هستند برای دفع این حمله همکاری کرد. با مبهم‌گویی کار از پیش نمی‌رود، همه‌چیز مخلوط و مغلوط می‌شود، طوری مغلوط می‌شود که خواننده هیچ سر درنمی‌آورد که چطور آمریکا در آنگولا به شوروی امتیاز داده و شوروی هم موافقت کرده است که بیایند جولان را بگیرند.

چنین مطالبی در سرمقالهٔ روزنامهٔ «جمهوری اسلامی»، که خوب باید گفت روزنامهٔ نیمه‌رسمی ایران است، منتشر می‌شود! این‌ها نشانهٔ عدم شناخت دقیق و درست از مسائل جهانی است که ناگزیر کار را به‌ گمراهی می‌کشاند. البته ما نمی‌خواهیم بگوییم که این درهم برهمی در برداشت‌های جهانی ناشی از وجود نظریات خاصی در آن‌ها است، ما فکر می‌کنیم که این دوستان ما هنوز تجربهٔ سیاسی‌شان کم است. اکثر آن‌ها بیش از دو سه سال تجربهٔ سیاسی ندارند، بعد از انقلاب وارد صحنه شده‌اند، و حتی در جریان انقلاب هم شرکتی نداشته یا اگر داشته‌اند در چارچوب بسیار محدودی بوده است. این ‌را می‌شود به‌عنوان یک ضعف در مورد یک فرد بخشید، ولی برای کشوری که الآن نقش قابل‌توجهی در سیاست منطقه بازی می‌کند، قابل بخشش نیست.

به‌هر‌حال، ما مسألهٔ جولان را یکی از اقدامات جاری امپریالیسم آمریکا در چارچوب تجاوز فراگیری می‌دانیم که از سال‌های آخر دههٔ هفتاد میلادی، یعنی بعد از انقلاب ایران، در جهان آغاز شده و دامنه‌اش روز به‌روز گسترش می‌یابد تا به ماجراهای خطرناک‌تری بیانجامد. مبارزه با این پدیده در یک چارچوب فراگیر جهانی، از سوی جبههٔ متحد همهٔ نیروهای ضدامپریالیستی جهان، می‌تواند همان شکست‌هایی را برای امپریالیسم درپی داشته باشد که در دههٔ هفتاد دیده شد. در دههٔ هفتاد جبههٔ جهانی متحد ضدامپریالیستی توانست امپریالیسم را گام‌های بزرگی عقب براند، و در دههٔ هشتاد هم، علی‌رغم همهٔ کج‌سلیقه‌گی‌ها و کج‌بینی‌هایی که در برخی از دولتمردان ما مشاهده می‌شود، امپریالیسم سرنوشتی جز این نخواهد داشت.