میرزا تورسون‌زاده شاعر صلح و دوستی تاجیکستان

 برگردان. رحیم کاکایی زویا عثمانووا میهن‌دوستی پرشور که هرگز چیزی را بر…

 افغانستان ؛ در چنبره افراطیت دینی و تندروی قومی

نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان در طول تاریخ معاصر خود، به‌ویژه در…

از دیدگاه علم سیاست !

تلاش و سعی چه به شکل مسلحانه باشد یا غیر…

افغانستان در بن‌بست؛ راه‌های برون‌رفت و چشم‌انداز آیند

نویسنده: مهرالدین مشید فردای افغانستان و چگونگی عبور از وضعیت موجود در…

فرانس مهرینگ؛ تئوریسین ژورنالیست، ژورنالیست صاحبنظر

France Mehring (1846- 1919 ) آرام بختیاری مهرینگ؛ کوشش در راه روشنگری…

افغانستان در آستانه یکخطر وبحران جدید ( تداوم بحران نیم قرنه) 

نوشته از بصیر دهزاد  آغاز جنگ ها و حملات پراگنده گروه…

قرائت های تاریخی و فراتاریخی دینی؛ از بن بست تا…

نویسنده: مهرالدین مشید در دو سده اخیر، یکی از مهم‌ترین رویکردها…

تضاد دین و حقیقت...!

توهم خدای دین، حقیقتِ بشر را در آزادی او به…

نقدواره پژوهشیِ بر  مفاهیم جمهوری و جمهوریت 

1میرعبدالواحد سادات     از منظر  حقوق اساسی و علوم سیاسی  در راستای :  …

روح و نَفْس چیست؟

برهان الدین « سعیدی»  بادِ نفس مر سینه را ز اندوه…

طبع  شکسته

نوشته نذیر ظفر  2/8/26 ورجینیا  كوچهِ ما پر از گلِ است ،…

تحولات بدخشان؛ نشانه‌های سقوط یا پایان مأموریت طالبان

نویسنده: مهرالدین مشید جرقه‌ای که آتش مقاومت را در سراسر افغانستان…

بردی کربابایف

برگردان . رحیم کاکایی روسلان سمیاشکین نویسنده براستی مردمی و یکی از  بنیان…

ژورنالیست، راوی حقیقت است، نه مبلغ یک روایت

نور محمد غفوری هر حرفه‌ای چارچوب، قواعد، اصول و معیارهای خاص…

پر له خەمم!

[خه‌م] پر له خەمم! پر لە خەم... خەم له سینگمە، پر لە بەخەڵم‌و پر لە…

یاداشت انتقادی بر یک مصاحبه تلویزیونی

نور محمد غفوری ژورنالیسم، رسالتش پرسیدن است، نه دفاع کردن؛ روشن…

بنیادگرایی دینی و لیبرال‌دموکراسی؛ از سوخت‌رسانی تا امتم دهی به…

نویسنده: مهرالدین مشید  رابطه متقابل افراط‌گرایی دینی، بحران‌های نظم لیبرال و…

راز ارقام در هستی

رسول پویان جهان با رمز و رازش در دل ارقام پنهان…

بنیامین؛ چپ مستقل،یا لیبرال ضد بورژوا

Benjamin, walter (1892- 1940) آرام بختیاری تخریب ریوانجیستی روشنگران توسط ژورنالیسم زرد. والتر…

کله چې جګړه کاروبار شي

محمد سليم سليمان جګړه د انسانانو لپاره د مرګ، بې‌ځایه کېدو،…

«
»

میرزا تورسون‌زاده شاعر صلح و دوستی تاجیکستان

 برگردان. رحیم کاکایی

زویا عثمانووا

میهن‌دوستی پرشور که هرگز چیزی را بر واژه «میهن» ترجیح نداد.

گزیده‌هایی از رساله “میرزا تورسون‌زاده” نوشته زویا عثمانووا، شرق‌شناس نامی روس (شوروی)، که در مسکو بصورت کتابی جداگانه در سال 1961 چاپ شد.

…نام میرزا تورسون‌زاده، شاعر و چهره‌ی مردمی برجسته، در پایان دهه‌ی ۱۹۴۰، زمانی که مجموعه‌ی کم‌حجمی از اشعار او که به هند اختصاص داده شده بود، انتشار یافت، محبوبیت گسترده‌ای پیدا کرد. با یادآوری این نخستین تقدیر ملی از استعداد شاعرانه او و بازخوانی آثاری که چند سال بعد نوشته شده بود و عنوان معتبر برنده‌ی جایزه‌ی لنین را برای میرزا تورسون‌زاده به ارمغان آورد، می‌توان بروشنی ویژگی کلیدی آثار او را دید. این ویژگی در حس نوگرایی اوج گرفته‌ای نهفته است که به گفته‌ی استپان شچیپاچف، «با هیچ آرایه ی ادبی قابل جایگزین نیست». احساس اینکه اشعار شاعر «درباره دوران و درباره خودش» سروده شده‌اند ، خواننده را حتی هنگامیکه با نخستین اشعار و داستان‌هایش ، که مربوط به سال‌های پرآشوب برنامه‌های پنج ساله نخست هستند آشنا می شود، چه هنگام خواندن اشعار و دوره‌های شعری که با پختگی اندیشه سیاسی و تسلط خارق‌العاده مشخص شده‌اند و دوران بیداری به سوی استقلال ملی مردمان آفریقا و آسیا، دوران باشکوه مبارزه برای صلح و گام‌های استوار مردم بومی‌ خویش که از تاریکی و بردگی برخاستند را به تصویر می‌کشند، رها نمی‌کند. اشعار میرزا تورسون‌زاده با غزلیاتی صمیمانه و شور  و اشتیاق روزنامه‌نگاری‌اش، مجذوب‌کننده است. غزل سرایی و حماسه، احساس  والا و رمانتیک سفرهای دور، نزدیکی با ریشه‌های فولکلور و وفاداری به حقیقت واقع‌گرایانه‌ی شخصیت ها، سنن هنرهای زیبا و عمیق، که ذاتی کلاسیک‌های بزرگ ادبیات بومی – رودکی و فردوسی، سعدی و خیام، حافظ و کمال خجندی – است، اجزای پیچیده‌ای هستند که فردیت خلاق این شاعر تاجیک را تشکیل می‌دهند، که همچنین با آثار معاصران مسن‌تر خود – لاهوتی و پیراو سلیمانی – و با اشعار مایاکوفسکی و تیخونوف، توردوفسکی و ایساکوفسکی مشترکات زیادی دارد.

با مروری بر مسیر آفرینش شاعر تاجیک، که پنجاهمین سالگرد تولد خود را در سال ۱۹۶۱ جشن گرفت، می‌توان گفت که او در تمام آثار خود، حتی آن‌هایی که از گذشته حکایت می‌کنند، از آن دوران بزرگ و بی‌نظیری می‌گوید که در آن  تاجیکان در خانواده‌ی برادرانه‌ی خلق‌های شوروی زندگی می‌کنند، از خود و از سرنوشت خویش می‌گوید ، که در آن سرنوشت مردم خود بازتاب یافته بود. میرزا تورسون زاده در 24 سپتامبر 1977 در سن 66 سالگی در شهر دوشنبه درگذشت.

* * *

میرزا تورسون‌زاده در سال ۱۹۱۱ در روستای غارا‌تاغ( سیاه کوه)، واقع در دره حصار، در سال‌های پایانی سلطنت امیر ظالم بخارا، علیم‌خان، به دنیا آمد. پدر شاعرِ آینده، یک نجار روستایی بی‌سواد، رویای آموزش پسرش را در سر می‌پروراند. شاعر در زندگینامه خود به یاد می‌آورد: «نام مرا میرزا گذاشتند که به معنی کاتب است. فقط افراد باسواد را چنین می نامیدند. این نامی محترمانه بود». اما رویای پدرش تنها زمانی به طور کامل محقق شد که نخستین مدارس شوروی درهای خود را به روی فرزندان کارگران تاجیک گشودند. چنین مدرسه‌ای در غارا تاغ باز شد. میرزا که از دانشی که در آنجا کسب کرده بود راضی نبود، پیاده به شهر دوشنبه، پایتخت آینده جمهوری جوان شوروی استالین‌آباد (دوشنبه کنونی) رفت. او در یک مدرسه شبانه‌روزی ثبت نام کرد و سپس به همراه گروهی از دانش‌آموزان با استعداد دیگر، برای تکمیل تحصیلات خود در مؤسسه آموزش تاجیکستان به تاشکند رفت. در پایان سال ۱۹۳۰، میرزا تورسون‌زاده، که زودتر از موعد از مؤسسه فارغ‌التحصیل شده بود، توسط کمیته مرکزی اتحادیه جوانان کمونیست تاجیکستان برای کار در هیئت تحریریه روزنامه جوانان کامسامول تاجیکستان اعزام شد. از این زمان به بعد، سفر شاعر آغاز می شود. تورسون‌زاده در میان همسالان خود – شاعران و نویسندگان جوان تاجیک که سرنوشت آنها تقریباً مشابه سرنوشت او بود – میرشکار اوروغ‌زاده، دخوتی و دیگران، چندان برجسته نبود. آغاز دهه ۱۹۳۰ برای آنها مصادف است با جستجوی شیوه و جایگاه خود در ادبیات…

* * *

تورسون‌زاده سفرهای گسترده‌ای به سراسر کشور انجام می‌دهد و در ساخت پروژه‌های ساختمانی بزرگی مشارکت دارد که جمهوری او را از یک حومه عقب‌مانده روسیه تزاری به یک جمهوری پیشرفته کشاورزی-صنعتی تبدیل می‌کنند. سیمای خلاقانه تورسون‌زاده بلافاصله شکل نگرفت. او ژانرهای گوناگونی را بررسی کرد. او مقاله، داستان کوتاه و شعر نوشت و در ایجاد مجموعه شعر جمعی «آب حیات» که تورسون‌زاده به همراه ص. عینی، عبدالسلام دخوتی و حبیب یوسفی به طور مشترک نوشته بودند، مشارکت داشت. او به همراه شاعر ع. دخوتی، لیبرتوهای نخستین اپراها و درام‌های موزیکال ملی، «شورش وُس»(شورش” وُس” قیام مسلحانه بزرگ دهقانان تاجیک در سال ۱۸۸۸ علیه ظلم و ستم سنگین و مالیات‌های اعمال شده توسط امارت بخارا بود. رهبر این شورش، دهقانی ساده به نام وُس [عبدالوُس – ملا وُس] بود.مترجم)، «طاهر و زهره» و آثار دیگر را نوشت. در آن زمان، به نظر می‌رسید شتاب تولید آثار شاعرانه گویی با شتاب عظیم ساخت و ساز سوسیالیستی رقابت می‌کند. شاعران جوان، بیشتر بدون توجه به کمال هنری ، می‌کوشیدند به سرعت بنویسند، منتشر کنند و به فعالان کومسومول که در کوه‌های پامیر هستند، به کارگرانی که بزرگراه‌های بی‌نظیر درست می کنند یا بر روی رودخانه‌های خروشان کوهستانی سد می‌سازند، خاطراتی را که اعماق جان را به لرزه در می آورند و بازگویی دامنه سازندگی سوسیالیستی را گزارش دهند، از بیداری سرزمین باستانی سخن بگویند و ثروت‌های آن را برای «بلشویک‌های صحرا و بهار» آشکار کنند.

«بگذار خط همسان یک تلگراف پرواز کند» – این فراخوان شاعرانه مایاکوفسکی، که از صفحات شعر اکتبر او «خوب» طنین‌انداز گردیده بود، در سراسر شعر چندملیتی شوروی پاسخ خود را می یابد. در تاجیکستان، پیرو سلیمانی آن را در شعر خود بنام «خبر خوب از وخشتروی» و در شعر شاعرانه «نامه نگاری ها» اثر ا. لاهوتی آن را برگزیدند. تورسون‌زاده نیز این را شنید، که گویی همانند مسابقه دو امدادی، این شور و شوق زندگی نو را در سطرهای کوتاه و پرشکوه شعر جوانی‌اش «وارزوبستروی» [نام تاریخی برای روند مدیریت و ساخت آبشار ورزوب نیروگاه های برق آبی بر روی رودخانه ورزوب در تاجیکستان که در دهه 1930 است.. اولین راه اندازی نیروگاه برق آبی ورزوب در سال 1937 انجام شد و برق پایتخت رو به رشد جمهوری — استالین آباد (دوشنبه کنونی) و شرکت های صنعتی جدید را تامین می‌کرد. مترجم] (۱۹۳۳) بارتاب می دهد. جهانی نو، انسانی نو – که سازنده این جهان است- این آن چیزی است که از همان زمان به مضمون اصلی آثار تورسون‌زاده تبدیل شده بود. شعر جوانی او با حال و هوای بهاری پر جنب و جوش مشخص می‌شد. با بازخوانی نخستین مجموعه‌های داستان‌ و شعر او – «پرچم پیروزی»، «خط طلایی» و دیگر مجموعه ها، پیوسته با تصاویر و شخصیت‌پردازی‌هایی روبرو می‌شویم که گاه در عنوان شعر و گاه در خود متن تکرار می‌شوند، مانند «در سپیده دم»، «بهار»، «به سوی بهار»، «به سوی خورشید»، «سرزمین طلایی»، «شکوفا»، «تاجیکستان مانند دسته گلی است» و غیره. تصاویر «چمنستان» – «کشوری شکوفا»، آفتاب، به عنوان نمادی از خوشبختی، در شعر او در دهه سی میلادی نقش محوری دارند. با این حال، این احساس شادی و شگفتیِ جوانانه و خودجوش از زیبایی بی‌ مانند کار و آفرینش، گام به گام ظرافت‌های دیگری به خود می‌گیرد و با درک تشدید تضادها و کشمکش‌های زندگی غنی می‌شود. به شعر او تضاد‌های ادبی سنتی تاجیک بین حال روشن و گذشته‌ی به شدت تاریک و غم انگیز وارد می شوند. شاعر گذشته‌ی مردم خود را با پاییز یکی می‌داند، و از سرنوشت غم‌انگیز رعنا، دختر زیبای شانزده ساله، که در کاخ خان درمی گذرد، روایت می کند  که قادر به تحمل هتک حرمت به ناموس دوشیزگی‌اش نیست. او بهار را زندگی نو یک زن آزاد تاجیک می‌نامد که به طور مستقل سرنوشت خود را رقم می‌زند. (شعر «پاییز و بهار». ۱۹۳۷). تصاویر نجیب زنان مزرعه اشتراکی تاجیک، اوغلوی و مملكت (اشعار «پاییز و بهار»، «خورشید مملكت»)، خورشید درس خوانده جوان از نمایشنامه «رای» که به طور فعال علیه مظاهر ایدئولوژی بورژوا- ناسیونالیستی مبارزه می‌کند، و تصویر رهبر افسانه‌ای شورش مردمی در بلجوان – دهقان ووس – اینها قهرمانان اصلی آثار میرزا تورسون‌زاده هستند که توسط او در دهه نخست کار ادبی خلق شده‌اند.

* * *

تا اندازه ای، سال‌های جنگ کبیر میهنی نقطه عطفی برای آثار تورسون‌زاده بود. او نیز مانند همه نویسندگان شوروی، شتاب شدید زندگی و مسئولیت سرنوشت مردم و میهن خود را احساس می‌کرد. سفر به جمهوری‌ها و شهرهای آسیای میانه، سخنرانی در تجمعات ضد فاشیستی برای سربازان عازم جبهه، مشارکت فعال در مطبوعات جبهه و جمهوری‌خواه و” اوکنا تاجیکتا”(«آژانس تلگرافی پنجره های تاجیکستان. مترجم» پوسترهای تبلیغاتی طنزآمیزی هستند که در طول جنگ بزرگ میهنی [از سال ۱۹۴۲] در جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان تولید می‌شدند. هنرمندان و شاعران محلی روی آنها کار می‌کردند و کاریکاتورهای به‌موقع و پرجنب‌وجوشی را برای حمایت از جبهه و پشت جبهه خلق می‌کردند. مترجم) – همه اینها تأثیر بسیار مفیدی بر آثار تورسون‌زاده داشت. در این زمان بود که او آثار مهمی مانند شعر «پسر میهن»، اشعار «هرگز»، «قهرمان تاجیک» (تقدیم به گروهبان ارشد تک تیرانداز تاجیک تشابوی عادلف)، «به یاد کاپیتان گاستلو» و شماری دیگر را نوشت. مضامین انترناسیونالیسم پرولتری و میهن‌‌دوستی به طور فزاینده‌ای در اشعار او وارد می شوند. احساس وحدت در سرنوشت تاریخی همه خلق‌های اتحاد جماهیر شوروی، ژرف‌تر و برجسته‌تر می‌شود و این نه تنها در فریادهای پرشور و آرایه های سخنورانه شیوا بیان می‌شوند، بلکه به اصول غنایی و حماسی شعر تورسون‌زاده نیز رنگ و بویی تازه می‌بخشند. برای نمونه، در شعر «پسر میهن» که در ژانر غنایی – دراماتیک سروده شده است، این حس انترناسیونالیسم شوروی در مجموعه‌ای از اپیزودهای ملموس و واقعی آشکار می‌شود. قادر، قهرمان شعر، میکولای اوکراینی را در نبرد از مرگ نجات می‌دهد و سپس یک پزشک روسی بینایی قادر زخمی را بازمی‌گرداند و غیره. میهن‌ دوستی قادر نه تنها در این واقعیت نمایان می شود که او داوطلبانه، به ندای قلبش، در همان روزهای نخست جنگ سرباز می‌شود، بلکه در آن هست که او، پس از بهبودی از یک جراحت جدی، دوباره مانند هزاران سرباز شوروی، برای دفاع به جبهه می‌رود تا سرزمین روسیه، روستاها و شهرهای اوکراین را از دشمن بازپس گیرد و با همان فداکاری برای آنها بجنگد که گویی ناگزیر بوده در سرزمین پدرانش بجنگد.

در این اثر تورسون‌زاده، همانند ابیات و اشعار پیشین او، پیوند روشنی با ترانه‌های فولکلور و سنت‌های ادبی احساس می‌شود. این سنت‌ها پیش از هر چیز در تداعی‌ها و تکنیک های فراوان ادبی- کتابی و شعر شفاهی ارائه شده در اینجا بازتاب یافته اند. آنطور که در برخی از اشعار تمثیلی ا. لاهوتی (“به ماکسیم گورکی”، “پهلوان آشتی”، “مردستان” و دیگران) مشاهده می‌شود، شعر تورسون‌زاده با اندرز یک پدر پیر آغاز می‌شود. در نخستین سطرهای آغازین شعر، چهره های افسانه‌ای قهرمانان والا، فرهاد و مجنون را معرفی می‌کند که به معیار اخلاقی شخصیت مردم تبدیل شده‌اند. خسرو و ضحاک حیله‌گر و خائن در برابر آنها قرار دارند. دشمن گاه با یک هیولا (اژدر و اژداها)، گاه با یک روباه حیله‌گر، گاه با فرزندان ضحاک ؛ قهرمانان – با عقابی جنگجو و دلاور یا قهرمان حماسی رستم سنجیده می‌شود. گفتار نویسنده، مانند شخصیت‌های شعر، آمیخته با ضرب‌المثل‌ها و گفته‌های عامیانه است. این شعر با موفقیت از شخصیت‌پردازی‌های استعاری گوناگون از نیروهای طبیعت بهره برداری می‌کند که به آشکار شدن حال و هوای عاشقانه قهرمان و حالت روحی والای او کمک می‌کنند. آن هنگام که او با زادگاه خود وداع می‌کند و به سوی جبهه رهسپار می‌شود، رودخانه‌ها، کوه‌ها و مزارع پنبه شکوفا با واژگانی دلگرم کننده او را خطاب قرار می‌دهند. آنها آرزو می‌کنند که افکار قادر به زلالی آب‌های رودخانه‌های کوهستانی و به پاکی برف روی کوه‌ها باشد. تورسون‌زاده به ویژه به میل و رغبت و پیوسته به تقارن و همسانی ها روی می آورد که به عشق قهرمان و نامزدش کیفیت شاعرانه و معنویت لطیفی می‌بخشد.

و تنها دو نفر از میان رهروان غایبند،
تنها دو عاشق گم شده‌اند.
دو قطره در میان امواج رودخانه غایبند،
دو شاهین از دیگران جدا افتاده‌اند.

* * *

شعر « به نگهبان گنجینه‌ها » در سال ۱۹۴۶ سروده شد. یاقوتی که توسط یک کارگر تاجیک در کوه‌های بدخشان استخراج شده بود، گویی رنگ تازه‌ای به ترانه‌های تورسون‌زاده بخشید. تورسون‌زاده، میهن‌ دوست پرشوری که هرگز چیزی را بر واژه«میهن» ترجیح نمی‌داد، همانطور که با شور و اشتیاق و صداقت در این باره در شعر «هرگز» (۱۹۴۲) بیان کرد، تورسون زاده به میهن‌دوستی برای مردمان ستمدیده و محروم کشورهای شرق ، خواننده ی رنج‌ها، امیدها و آرزوهای آنها تبدیل شد. هرچه کاوش‌های هنری او مستقل‌تر، افق‌هایش گسترده‌تر، و هرچه آثارش به طور کامل‌تری با بهترین گرایش‌های ادبیات شوروی و ادبیات مترقی خارجی در هم می‌آمیزد، سهم شاعر در فرهنگ و ادبیات مردم خود و از این طریق، فرهنگ‌های سایر کشورها ارزشمندتر می‌شود. مجموعه شعرهای پس از جنگ «تصنیف هندی»، «من از شرق آزاد هستم» و «صدای آسیا» که بیانگر وسعت دید و خرد یک چهره عمومی شوروی، انترناسیونالیسم و ملیت اصیل او بودند، آغاز مرحله نوینی در تکامل شعر تاجیک را رقم زدند و دستاورد نوینی از ادبیات چندملیتی شوروی آشکار ساختند. در سال ۱۹۴۷، رئیس اتحادیه نویسندگان تاجیکستان، میرزا تورسون‌زاده، به عنوان بخشی از هیئت نمایندگی شوروی برای شرکت در نخستین کنفرانس آسیایی که در دهلی برگزار شد، به هند سفر کرد. در آن زمان، هند پس از دو سده حکومت بریتانیا، تازه در مسیر استقلال گام برداشته بود. آثار حکومت استعماری هنوز تازه و زخم‌های وارد شده بر مردم هند خون آلود بودند. تقسیم هند در سال ۱۹۴۷ به دو قلمرو – هند و پاکستان – با درگیری‌های خشونت‌آمیز بین هندوها و مسلمانان همراه بود که لندن به شدت به آن دامن می‌زد. برداشت‌ها از این سفر چنان نیرومند و آشکار بود که غیرممکن بود که از آنچه دیده شده نوشته و گفته نشود.  در سپتامبر ۱۹۴۷، نخستین اشعار مجموعه معروف هندی میرزا تورسون‌زاده منتشر شد. این اشعار که توسط س. لیپکین، و. درژاوین و دیگر مترجمان شوروی به روسی ترجمه شده بودند، در پی آن به بسیاری از زبان‌های اتحاد جماهیر شوروی و چندین کشور خارجی ترجمه شدند و در هند نیز مورد استقبال قرار گرفتند. به این شاعر جایزه استالین و نشان لنین اهدا شد.

* * *

شعر «صدای آسیا» انسان‌گرایی والای مردم شوروی را آشکار می‌کند، مردمی که مفاهیم میهن دوستی و انترناسیونالیسم برای آنها جدایی‌ناپذیر و مقدس بودند. دقیقاً به این دلیل که شاعر می‌توانست به صداهای سرزمین مادری خود گوش فرا داده و افکار مردم خود را درک کند، رویاها و آرزوهای دیگر مردمان شرق را به خوبی درمی یافت:

با نیل و گنگ سخن گفتم،
سخن شرق برای همیشه به من نزدیک است،
به قلب نرم شخم گوش دادم،
به قلب سخت سنگ گوش دادم،
به رودخانه گوش دادم – یک خواننده، یک رقصنده،
به معجزه زمرد گوش دادم،
در روستای حصار بود،
ای دوستان، من از آنجا به سوی شما آمدم!

اهمیت شعر تورسون‌زاده همچنین در توانایی شاعر در انتقال عاطفیِ درد و رنجِ مبارزه‌ی مردمان آسیا، قدرت روزافزون صدایشان، و استواریِ گام‌هایشان نهفته است. ابیات دقیق شعر، حس اجتناب‌ناپذیریِ پیروزی آنها بر امپریالیسم را به خواننده منتقل می‌کند:

اما ما چنین نیرویی را نمی‌شناسیم،
در طبیعت وجود ندارد و نخواهد داشت
که اراده و روح
کسانی را که با شور و شوق برای آزادی تلاش می‌کنند، پایمال کند.
نیرویی نو در حال ظهور است،
رطوبت از گنگ تا نیل پاشیده می‌شود،
خون آسیا در حال جوشیدن است،
هر قطره سخن می‌گوید.

همان سطرهای آغازین شعر، تصویر اقیانوس، توفان، غرش امواج خروشان را تداعی می‌کند – این‌ها با بیداری آسیا یکی دانسته می‌شوند. جای تعجب نیست که این شعر پیش از این به انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، چینی، لهستانی و دیگر زبان‌ها ترجمه شده است. یکی از نویسندگان آفریقایی «صدای آسیا» را کتابی درباره خوشه‌های خشمی که در قلب مردم آسیا و آفریقا در حال جوشیدن است، نامید. این شعر در کشور ما مورد توجه ملی قرار گرفت. در روز مهم نودمین سالگرد تولد ولادیمیر ایلیچ لنین، به میرزا تورسون‌زاده عنوان افتخاری برنده جایزه لنین برای مجموعه اشعار و ابیاتش با عنوان «صدای آسیا» و شعرش با عنوان «حسن ارابه کش» اهدا شد.

* * *

اما با وجود آن که آثاری با مضامین خارجی جایگاه مهمی در آثار تورسون‌زاده داشتند، آنها موضوع اصلی دیگری از شعر او – زندگی تاجیکستان شوروی – را تحت الشعاع قرار ندادند. در سالهای دهه ۱۹۵۰، میرزا تورسون‌زاده دوره نویی از اشعار خود با عنوان «در سرزمین تاجیک» را منتشر کرد. هر چند اشعار این دوره، زندگی روزمره جمهوری، روزهای کاری کشاورزان کالخوزی، سازندگان جاده و آبیاری‌کنندگان، باغبانان و اعضای حزب را بازتاب می دهند، اما شاعر در اینجا به مضمون مورد علاقه خود – تجلیل از انترناسیونالیسم و ​​برادری خلق‌ها – وفادار می‌ماند. شاید مصراع آغازین این دوره ابیاتی از یکی از اشعار او باشد:

همیشه می‌توانی قلب یک دوست را با داستانی اشباع کنی،
اگر همه چیز در آن داستان با چشم دیده شود.

هر آنچه شاعر روایت می‌کند، با نگاه نافذ و تیزبین مردی که به شدت به رفاه مردمش علاقه‌مند است، دیده می‌شود، نگاه هنرمندی که عطش خلاقیت و موج الهامش نه تنها با خبر پرتاب یک سفینه فضایی، بلکه با دیدن مدرسه‌ای نوساز در یک روستای کوهستانی دورافتاده، باغی نو که در زمینی خالی از سکنه کاشته شده، گونه جدیدی از پنبه که توسط پرورش‌دهندگان سنتی پرورش داده شده، شادی عروسی که در خانواده یک دوست برگزار می‌شود، برانگیخته می‌شود… اینجا، در تاجیکستان، نخستین مزارع درخت لیمو وجود دارد که میوه‌های طلایی آن هنوز هدایای ارزشمندی بودند که از آن سوی دنیا آورده می‌شدند. برای شاعر، این رویداد به نمادی از کار تبدیل می‌شود، مردمی از ملیت‌های گوناگون را متحد می‌کند، موانع پیشین را در هم می‌شکند، نمادی از «برادری بزرگ است»: 

لیموی خوشبویی که پشت سر گذاشت،
گذرگاه‌ها و رودخانه‌ها و سواحل دوردست را،
ملوانی مهمان از دریای سیاه در میان ما ساکن شد،
تاجیک‌ها او را برای همیشه به فرزندی پذیرفتند.

او جایگاه خود را بر فراز آب‌های وخش یافته است،
بار دیگر نوازش پدرانه‌ی مردم را احساس می‌کند.
با آموختن عشق و زبان یک باغبان،
دید: تمام میهن، باغی طلایی است.
او یک قفقازی است، عاشق سرزمین پدری‌مان…
بگذارید لیموها با پنبه‌ی تاجیکی‌مان دوست شوند!

میوه‌هایی که در زمین‌های آبیاری‌شده توسط رودخانه‌های تاجیکستان، زیر پرتوهای خورشید داغ تاجیکستان می‌رسند، یکی از جلوه‌های ملموس رویاهای جسورانه‌ی مردمی اند که در حال بازسازی، نوزایی و چیره یافتن بر عناصر طبیعی هستند. میرزا تورسون‌زاده در شعر خود با عنوان «تعطیلات در کرانه‌های سیردریا» که به سازندگان کانال قره‌قوم پیشکش شده ، درباره‌ی این رودخانه‌ی خروشان و سرکش می‌نویسد:

… موج سیردریا هر چیزی را که سر راهش بود، خرد می‌کرد،
کوه‌ها را می‌شکافت، در شن‌ها فرو می‌رفت، در فراموشی گم می‌شد،
اما تسلیم مردم شد
و آب‌هایش را
به باغ‌ها و مزارع نو برد؛
اگر روح می‌داشت،
روحش را به ما می‌داد…

* * *

در سال ۱۹۵۶، میرزا تورسون‌زاده اثر نویی با عنوان «نور ابدی» را به پایان رساند که نشانگر تکامل بیشتر اصل غنایی-حماسی در آثار شاعر بود. ساختار ترکیبی آن بسیار جذاب است. این شعر از چهار بخش تشکیل شده است که هر کدام عناوین انتزاعی نمادین دارند: ۱- انتظار؛ ۲- نخستین دیدار؛ ۳- دومین دیدار؛ ۴- در باغ. سراسر شعر آکنده از پیش بینی یک «موفقیت بزرگ» است. سطرهای بخش نخست پر از انتظار است که به شیوه‌ای شاعرانه، حس زندگی بی‌پایان طبیعت را می رساند و در ذهن نویسنده با الهام و شور آفرینشگرانه همراه است. از این سطح غنایی و فلسفی، درونمایه انتظار هیجان‌انگیز به سطح عادی و روزمره تغییر می‌کند. در سپیده دم، در آستانه زایشگاه، شاعر در انتظار خبر تولد فرزندش است. نخستین دیدار، یک صبح زیبای بهاری با پسری تازه زاده شده است. شب پر تنش انتظار با نخستین گریه نوزاد پایان می‌یابد. قهرمان غنایی شعر، برای دیداری نو آماده می شود. او با شتاب به ایستگاه راه آهن می‌رود، جایی که با اشتیاق در انتظار رسیدن قطاری است که قرار است «استاد بزرگ» – مرشد فرزانه و مورد احترام عمیق، صدرالدین عینی – با آن از راه رسد. پیش از دیدار با او، داستانی درباره زندگی پررنج او در بخارای امیر و تأملاتی درباره سرنوشت آسیا، نقش تاریخی روسیه در بیداری مردمانش، روایت می‌شود. این دومین دیدار شاعر در آن روز است. نکته‌ جالبی است. این شعر تقریباً دو سال پس از مرگ عینی سروده شده است (او در ۱۵ ژوئیه ۱۹۵۴ درگذشت). در عین حال، خواننده پیوسته با این احساس روبرو می شود که ما همیشه از صدرالدین عینی زنده، نویسنده، شخصیت اجتماعی، پژوهشگر، از اقتدار اخلاقی زنده و غیرقابل انکار او، از تأثیر خلاقانه روزافزون او بر نویسندگان زنده صحبت می کنیم. و به نظر می رسد یک پیوند منطقی و روایی نقض شده بین بخش دوم و سوم ، بین دیدار با نوزاد و دیدار با خردمند کهن سال در بخش بعدی، چهارم، که در آن شاعر فضای آخرین گفتگوی خود با عینی را بازتولید می‌کند.  این گفتگو در باغی بهاری، پر از عطر گل‌های شکوفا و میوه‌های در حال رسیدن، روی می دهد. نویسنده‌ی مسن در یک مونولوگِ آرام، ضمن تبریک به پدر جوان، سخاوتمندانه گنجینه‌های قلب و ذهن خود، جهان‌بینی‌، درک‌ خود از سرنوشت انسان را برای او آشکار می‌کند و به او پند می‌دهد که پسرش را خوب تربیت کند:

انسان را به درخت تشبیه کنید.

در آفتاب شکوفا می شود و در زمان مناسب می رسد و
از خشکسالی یا باد نمی ترسد.

هر چه ریشه‌های انسان در زمین بیشتر باشد،
او زیباتر و قوی‌تر است.

وقتی می‌خواهی با مشکلات بجنگی،
ریشه‌هایت را در خاک وطنت فرو کن.

آنگاه پدر خوبی خواهی بود،
وقتی پسرت را طوری تربیت کنی که یک مبارز باشد.

آنگاه تو در پسرت از نو زاده خواهی شد،
آنگاه که عشق به میهن را در او شعله‌ور کنی…

بگذار پسرت بفهمد دشمن قدیمی کجاست،
بگذار پسرت این تاریکی را از بین ببرد،

بگذار در دشواری ها به دوستانش کمک کند،
بگذار همه جا بدرخشد،

بگذار او ظلم را در همه جا بشکند –
و بگذار نور او را همچون همراه خود ببرد.

پسر، یادگار پدر برای مردم است.
نور آینده در چهره اوست.

تصویر عینی – تصویر محوری شعر – اهمیت نمادین پیدا می‌کند. نویسنده در سرنوشت او، سرنوشت تمام آسیا را، و نه فقط آسیای شوروی را می‌بیند. گذشته او، کودکی، نوجوانی و جوانی‌اش، تمام ظلم و ستم و تاریک‌اندیشی قرون وسطایی را که امارت بخارا تنها چهل سال پیش تجسم آن بود، بازتاب می دهد. دوران سوسیالیسم که پس از شکست آن آغاز شد، شرایط لازم را برای رشد کامل شخصیت خلاق ایجاد کرد. از این رو، صدای صدرالدین عینی، که به عنوان نویسنده‌ای چهل ساله وارد مکتب اکتبر شد، به صدای مردمان آسیا تبدیل شد و آثار او، به گفته شاعر، تجسم سرنوشت آنها، سفر دشوارشان از بردگی و قرون وسطی به سوسیالیسم و ​​کمونیسم بود. سخنان شاعر درباره پیرمردی که روحش سرشار از امید است و راهش به پاکی سپیدی برف موهای خاکستری‌اش، درباره پیرمردی که به صداهای آسیا گوش می‌دهد و خود به صدای قلب آن تبدیل شده است، حاوی دوراندیشی آینده مردمی است که هنوز خود را از ستم و نابرابری اجتماعی رها نکرده‌اند، اما قاطعانه در مسیر مبارزه با آنها گام برداشته‌اند. تورسون‌زاده در «فروغ ابدی» به نمونه‌سازی روشنی از پدیده‌های زندگی معاصر دست می‌یابد. یکی از مضامین اصلی آثار پس از جنگ او – مضمون شرق بیگانه – در این شعر با جنبه‌های نوینی از بیان غنی شده است. اگر پیش از این، قهرمان غنایی شاعر، زندگی مردمان جهان شرق را از منظر تجربه تاریخی یک شهروند شوروی ارزیابی می‌کرد، اکنون روایت گذشته و حال مردم او با تجربه تاریخی و درک زندگی مردمان دیگر غنی‌تر می‌شود. درونمایه انتظار بارها و بارها در شعر تکرار می‌شود. در گریزهای غنایی همراه با مونولوگ عینی، شاعر از «نور ابدی» که زمانی مردم تاجیک در آن زندگی می‌کردند، سخن می‌گوید. برای مردم، برای نمایندگانی مانند عینی، انتظار نور، امید به آینده‌ای بهتر، مسیری که با رنج در پی آن بودند، بیشتر با پرتوهای شعر جاودان روشن می‌شد:

آن نور عمر خیام بود،
آنگاه سعدی با آتش سطر می سوخت،
این سرودخوان رودکی بود، که می درخشید…

خودِ مفهوم «نور»، «نور ابدی»، «نور بی‌زوال» و «نورِ دیرپا» که در ترکیبات مختلف در سراسر شعر تکرار می‌شود، به طور فزاینده‌ای با معنای ایدئولوژیکی، زیبایی‌شناختی و فلسفی عجین شده است. «نور ابدی» نوری است که با زندگی نو شعله‌ور می‌شود. این نور، شادی کسی را تجسم می بخشد که سرنوشت خود را با مردم به اشتراک می‌گذارد. این شعر همچنین اوج بی مانندی را برای درونمایه غنایی «سرزمین شکوفا» به ارمغان می‌آورد، که آنطور که در بالا اشاره کردیم، از ویژگی‌های آثار نخستین تورسون‌زاده بود. شاعر از برخورد تا حدودی انتزاعی با این مضمون، به تدریج، شعر به شعر، به تصویری تعمیم‌دهنده می‌رسد که بسط آن مفاهیم میهن‌دوستی، انترناسیونالیسم و ​​انسان‌گرایی انقلابی را در بر می‌گیرد.

* * *

اما شاید عنصر غنایی آثار تورسون‌زاده به قوی‌ترین شکل در شعر پایانی او، «عزیزم»، بیان شده باشد. این شعر، مونولوگی غنایی است که شاعر خطاب به همسرش، که او با محبت و مهربانی «جان شیرین» – «عزیزم» – صدا می‌زند، سروده است. این شعر با توضیحی تأثیرگذار برای معشوقش آغاز می‌شود، که شاعر از غیبت‌های مکرر خود از خانه و بی‌توجهی‌اش به فرزندانش که گاهی ماه‌ها دلتنگشان می‌شود، پوزش می خواهد:

عزیزم، از من عصبانی نباش و
بیهوده شوهر بی‌گناه را سرزنش مکن…

اما بی‌آنکه خواننده متوجه شود، این توضیح از مجرایی صمیمی و غنایی به مجرایی دیگر سرازیر می‌شود، جایی که صداهای پرشور دوستان شاعر، دوستان مردم اش ، پیوسته محسوس‌تر و رساتر به گوش می‌رسد. گاه این صدای شاعر پیر روس، نیکولای تیخونوف، است که با او جاده‌های زیادی پیموده و سفر کرده است؛ گاه این صدای یک کوه‌نشین افغان است که به مهمانان روسی که در هوای بد در دوآب گرفتار شده بودند، پناه می دهد.؛ و گاه هم صدای فرستاده رنگین‌پوست آنگولا در جشنواره رودکی در استالین‌آباد است؛ این صدای شاعر، فیض احمد فیض، میهن‌ دوست پرشور پاکستانی است… و همچنان که شاعر خواننده را با دوستان بیشتر و بیشتری که در سفرهای دور خود پیدا کرده است، آشنا می‌کند و محتوای تصویر مرکزی شعر، تصویر «عزیز او»، تغییر می‌کند. حتی امروزه، در شعر بسیاری از کشورهای شرقی، تصویر معشوق با تصویر میهن و آزادی یکی دانسته می‌شود. این سنت بدون شک به شاعر تاجیک نزدیک است. او فیض احمد فیض را اینگونه معرفی می‌کند:

یادت هست، در خانه‌ی ما نویسنده‌ای به نام فیض بود
که اشعارش، چون ستارگانی غیرمنتظره، می‌درخشیدند،

او با تو نشست، چند کلمه‌ای حرف زد،
اما پلوی تو را خیلی با اشتیاق زیاد نخورد،

مودبانه به حرف‌های همسایه‌ام گوش می داد.
او با تو می‌نشست و سیگار می‌کشید و سیگار می‌کشید…

اما وقتی گفتگوی پرشور
به پاکستان و شهر لاهور رسید،

فیض چون هیزم، همچون علف آتش گرفت،
سخنان آتشین چون جرقه‌ها برخاستند،

او از درد به خود می‌پیچید ، آرامش خود را از دست داده بود،
همانند رودخانه پنجاب به سوی نور و آزادی می‌شتافت…

به خاطر حقیقت، پس از ترک سرزمین مادری‌اش،
او رو به سرزمین پدری‌اش می گوید: «عزیزم!…»

آیا او، مثل من، در سرزمینی بیگانه
، دلتنگ فرزندانش، دلتنگ همسر عزیزش نیست؟

برای او، پاکستان فرزندانش هستند،
و فریادهای آنها در سحرگاه او را آزار می‌دهد…

«عزیزم»- برای شاعر پاکستانی، تصویری از میهن اوست. فیض احمد فیض در شعری از مجموعه «دستان باد» («فکر من درباره تو…»)، خطاب به سرزمین مادری محبوبش سروده است:

روزها از پی هم می‌آیند – یکی، پس از دیگری می‌گذرند،
شبی نو از راه می‌رسد، و من هنوز از تو جدا هستم.

قلبم رویا می بیند – همین که پنجره زندان تاریک می‌شود –
لباس عروسی پرستاره را بر روی فرهای تو می‌بینم.
و اگر زنجیرهایم برق می‌زنند، پس می‌دانم –
آن رخ توست، گونه‌های توست که از طلوع خورشید می‌درخشند…

اما آیا مصراع «من و تو، در جوانی، با هم خانه‌مان را ساختیم» تنها یک خاطره‌ی شخصیِ محدود را بازتاب و ثبت می‌کند؟ آیا فقط خانه‌ی شاعر است که با حضور دوستان نو روشن می‌شود؟ گذشته از همه اینها، این خانه، بازتابگر خوشبختی است که در تمام مردم شوروی در آن زندگی می کنند، و نه تنها «خانواده‌ی ساده‌ی تاجیک» بلکه خانواده‌ی متحد همه خلقهای اتحاد جماهیر شوروی نیز با جهانی از حقیقت در آمیخته اند. از این رو، مصراع‌ها، که گوییً سرشار از لحظات عمیق عاطفی، همانند تعمیم‌های ژرف شاعرانه طنین انداز می شوند.