شعر،ادب و عرفان

دو سروده زیبا از پژوهان گردانی

دوزخی شادم به کم و بیش تو، نیشم چه زنی یار کی می روم از پیش تو نیشم چه زنی یار در قهر تو از لطف من ایستاده بمیرم چون بندۀ درویش تو، نیشم چه زنی یار ### سرگشتهء عشقم ز ملامت نهراسم آنجا که شرر نیست، اقامت نشناسم توفان زده را ساحل چشم تو…

بیشتر بخوانید

میشناسم دختری

شعر از حریره یوسف مقصودی تقدیم به نازی عزیزم     میشناسم دختری چون قطره های آب باران میشناسم دختری چون آفتاب روشن وتابان دختری را میشناسم چون کوهی استوار میشناسم دختری چون آب پاکی بی غبار دختری چون خوشه های گندمی در بیشه زاران دختری چون دسته های سنبلی در شالی ز اران میشناسم…

بیشتر بخوانید

یادی از لیلا کاویان شاعر نستوه

شیرین نظیری لیلا کاویان دخت داکترعبدالله ناصری است،درسال ۱۳۲۹ خورشیدی دریک خانواده روشنفکر، درشهرکابل زاده شدونظربه استعداد خارق العاده ی که داشت درده سالگی به سرایش چکامه آغازکرد وبابه نظم کشیدن قطعات زیبا ولطیف،طبع خود را تجربه کرده وبه رشد وانکشاف ذوق خودافزود ودراین راستا ازجانب خانواده ودوستانش مورد تشویق وترغیب فراوان قرارمی گرفت. لیلا…

بیشتر بخوانید

نه پشتونم نه تاجيك نه هزارم

نه پشتونم نه تاجيك نه هزارم نه اوزبيك، نه بلوچ و تركتبارم نه از بلخ و هراتم، نه بدخشان نه از گرديز و وردك، نه تخارم نه از پنجشير و لغمانم نه كابل نه از كهدامن و يا گلبهارم نه از شرق و جنوب و غرب،  نه هم شمال و جوزجان و يا مزارم نه بر…

بیشتر بخوانید

  عید قربان

  با ز  عید  آمده  عید   قر  بان عید   تبریک  به  پاکیزه دلان حرمت عید  گذشت ویار یست صلح و آشتی و ایثار  گریست درس  اعیاد  نیکو کاری است شادی و همدلی و  یاری است لیک هر دل نشود  شاد  از آن آنکه گیر آمده  در جنگ گران   این نشد عید که ریزد همه…

بیشتر بخوانید

این عید چه عید است؟

این عید چه عید است که دلی شاد نسازد ویرانه دلها زغم آزاد نسازد رحمی نکند حال پریشانی مارا این خانه تهی ناله وفریاد نسازد بابی به رخ خسته ای مردم نگشاید شور وطربی شهر دل ایجاد نسازد از دام وقفس خیل قناری نرهاند ماتمکده ای لانه ُ صیاد نسازد هر خار وخس دامن گلزار نچیند…

بیشتر بخوانید

خطاب به ياروى عفت دريده ى راكتيار

لعنت بچشم و ديده ى لشم و سپيد تو لعنت به فكر و ايده ى زشت و پليد تو لعنت به رسم و شيوه ى تو مردك خبيث لعنت به مكر تازه و طرحى جديد تو لعنت به ريش و شمله و آن خشتك كشال! بر چهره ى كثيف و هم اين طرزى ديد تو…

بیشتر بخوانید

ندای فرزندان صدیق !

امین الله مفکر امینی 2017-27- 08 مـا عمل داریم به آنچه در مذهـــب انسانی ماست بـربن مذهب انسانی حق جویی، دٌرافشانی ماست ما رهی حق جوییم و پوییم که حق اســـت پایدار بطلان فریب وریـــــا وظیفه ای ایمـــانی ماست ما پــــرچم حق افراشته ایم به نابودی بنیاد گـران تغافل باین امر سترگ مـــوجب پریشانی مـاست…

بیشتر بخوانید

زمان گمشده

 بیژن باران وقتی از خواب بلند شدم، هوا روشن بود. فکر کردم؛ چرتی در بعد از ظهر جمعه داشتم. ساعت 7 را نشان می داد. تلفن همراه را باز کردم- صبح روز بعد بود. چند انجیر از درخت چیدم و خوردم. روزنامه شنبه را از کنار جدول بر داشتم.   اکنون ایقان یافتم: صبح شنبه…

بیشتر بخوانید

هموطن !

شعر از حریره یوسف مقصودی هموطن بیا با هم همصدا شویم برعلیه جمله استبداد و ظلمت ها شویم   هموطن بیا همسفر،یک راه شویم بر علیه هرچی بدها و بیراه ها شویم   هموطن بیا هم دل و همراز شویم بر علیه هر چی بغض و کینه است یکجا شویم   هموطن بیا به اشک…

بیشتر بخوانید

زاهدا ! جنت و هر گونه ثوابش از تو

زاهدا ! جنت و هر گونه ثوابش از تو انكر و منكر و يا داده جوابش از من زمزم و شير و شكر، شهدك نابش از تو باده و ساغر و پيمانه شرابش از من قند و خرماگك و حلواگك نرمى ز تو شد دو سه پيمانه و چند سيخ كبابش از من تو بگير…

بیشتر بخوانید

درفشانى طالب در وصف مادرش

گويند مرا ، چو زاد مادر خونريزى و سر بريدن آموخت شب ها به بر طويله ى من بيدار نشست و كشتن آموخت شب تا به سحر كشيده زحمت تا كشتن و انتحار كردن آموخت دستم بگرفت و برد “پنجاب” تا شيوه ى دال خوردن آموخت يك بمب و دو بمب در كنارم بگذاشت و…

بیشتر بخوانید

دوه ښادۍ خو جلا جلا طرزونه او رنګونه!!!  

نن مو د یوه همکار چې دلته په ادبیاتو پوهنځي کې استاذ دی کوژده وه. استاذ سهار وویل: چې نن خبرې (لفظ) اخیستو ته ځو، څو ملګري به حتما راسره ځئ. ژمنه مو وکړه چې ورسره به ځو. په دولسو بجو څلور ملګري د زوم له کاروان سره یو ځای شوو او د خسر کره…

بیشتر بخوانید

یاد پدر

شعر از حریره یوسف مقصودی سکوت سنگین تو ای قبله وجودم تو ای تکیه گاه رنجورم تو ای لفظ پر از معنایم ای بابا تو ای قهرمان کودکی های من ای بابا تو ای آن سوره های، صراط المستقیمم تو ای هر تارتارو پود پودی زندگیم تو معنا میدهی این جسم بی روح من ای…

بیشتر بخوانید

به پا شو ! انقلابى كن، كه يابى كام استقلال

خوشا قومى كه مسعود اند، از فرجام استقلال به خود بالند ز كيف و نشه يى از جام استقلال هر آن ملت كه در گيتى اسير و بى پر و بالست ز صبحش صد شرف دارد، همانا شام استقلال هر آنكشور كه جان كيرى ز بهرش رهبرى آورد ذليل و خوار و رسوا گردد و…

بیشتر بخوانید