شعر،ادب و عرفان

ورځ تر بله

ورځ تر بله خرابیږي دا وطن په نفاق کې نه جوړیږي داوطن د بې رحمه او مکار دښمن دلاسه هره خوا په اور سوزیږي دا وطن په قومونو او خیلونو یو بیل شوی جنګ،جګړوسره ورانیږي دا وطن د دالرو او کالداروپه حساب کې په پردو باندې خرڅیږي دا وطن په هر لوري بې وسي ده…

بیشتر بخوانید

مرغ اسیر 

نیست در‌ملک من و تو خبر از داد رسی نیست پیداش کنی هم قدمی هم‌ نفسی از کدامین ستم مردم خود شکوه کنم که‌بود اندوه‌‌ و غم ها  ز‌ اندازه بسی چی‌کسی شرح‌ تواند غم ویرانی ملک چون که آرام‌ نیابی به یک گوشه کسی رفته  از کشور   ما ‌‌  قافله     آزادی سال ها…

بیشتر بخوانید

اى قوم ستم ديده و با درد هزاره

اى قوم ستم ديده و با درد هزاره اى طايفه ى مستحق و مرد هزاره اى هر زن و مرد تو برازنده و ممتاز اى ملت كوشا و جوان مرد هزاره اى قوم جفا ديده و غمديدهء ميهن سركوب هر آن پنجه ى نامرد هزاره رنج و غم و آلام ترا در طى تاريخ نه…

بیشتر بخوانید

باز درين روز عيد غنى “بابا”

يك گلى تازه آب داده به ما موقع آن نماز عيد در ارگ خنده هايم گرفت به سرحد مرگ اقتداء كرده جمله ايستادند به ولس مشرى حرمتى دادند برده بودند همه چو دست بگوش مغز ما دست بسينه بوده خموش چون به ذكر ركوع شدند همگى سجده مى كرده است جناب غنى لگدى زد به…

بیشتر بخوانید

مدرنیسم در شعر فارسی

دکتر بیژن باران مقدمه. مدرنیسم دوره غایی تکوین تاریخی یک کشور است.  در این دوره، پویایی اجتماعی آنرا از ایستایی دوره های دیگر متمایز می کند. این پویایی نخست در سطح و سپس در عمق احاد مردم و گستره کشوری هویدا می شود. هر دوره تاریخی 3 فاز پیدایش، گسترش، میرش دارد. پس آغازی، عمری،…

بیشتر بخوانید

غم مخور

گر نه يابد كار ما امسال سامان غم مخور! ميشود آسوده اوضاع در بهاران غم مخور! رفته تأثير اى عزيزان از بيان و زين قلم…. رنج ما هرگز نخواهد يافت پايان غم مخور! گر بساط نظم و آسايش ز كشور چيده شد! يا كه رسم نيكى و يا لطف و احسان غم مخور! حال ما…

بیشتر بخوانید

دهجران غم

دا چې نه د هیریدو دی د جانان غم ژړوي مې، سوزوي مې دهجران غم چې وعدې یې دراتلو شيٍ پوره نه شي اوروي مې په زړګی کې دخفګان غم د هجران په نا علاجه بستر پروت یم لټوم د خپل زخمي زړګي درمان غم هر کنډر مې د زړګي په اورلمبه شو پکې پروت…

بیشتر بخوانید

زَر (طلا- پول) به روایت شکسپیر، مارکس و شاملو

بر‌اساس نمایشنامه «تیمونِ آتنی» ـ پرده چهارم، صحنه سوم نویسنده: امید، مرداد ۱۳۹۷ در بخش نخست این نوشتار (۱) با عنوان «زر (طلا)»، شعری برگرفته از نثر موزون ویلیام شکسپیر در پرده چهارم ـ صحنه سوم از نمایشنامه «تیمونِ آتنی» را با برگردان فارسی زنده‌یاد احسان طبری درقالبِ نظم استوار و کلاسیکِ فارسی پیشکش علاقمندان…

بیشتر بخوانید

وطن عيدى ندارد

عزيزانم ! وطن عيدى ندارد سرور و شور و تمجيدى ندارد خوشى و راحتش كوچيده يكسر دگر باغ اش گل و بيدى ندارد ————- وطن در دود و آتش در گرفته مصيبت جان خشك و تر گرفته سبيل ماند غم و جنگ و تباهى كه ما را اين چنين در بر گرفته ————— وطنداران وطن…

بیشتر بخوانید

عید غم

عید آمد عید ما امسال‌ عید شاد نیست مردم‌ ما از‌ پریشانی‌ و‌ غم آزاد نیست خوان مردم خالی و قوت شان خون‌ جگر هیچ کس‌چون مردم ما هستی اش برباد نیست عید روز شادی و آرامی و هم خرمیست با دریغ چون ملت ما در جهان ناشاد نیست داد و واویلا ز هر‌ شو…

بیشتر بخوانید

حلول عید قربان است

ومن در پنجه خونین جلادان اسیر دست قصابان به قعر خون وآتش سخت در گیرم میان زنده گی ومرگ هزاران بار می میرم فضا بسیار خونین است ودلها سخت غمگین است بشر مضمون قربانیُ سنگین است زهرسو قاصدان مرگ زهرسو خازنان دوزخی با گرز آتشزای شیطانی میان کوچه و پسکوچه ها بقصد جان آدمها ،…

بیشتر بخوانید

کعبۀ دل

رسول پویان   کعـبــۀ دل کـه بـی ریـا بینی قـبــله را چـارســو روا بینی خانۀ سنگ وگل چه میجویی هر طرف رو کنی خـدا بینی ازسیاحت چو بگذری حاجی کعـبـه در کــوخ بـیـنـوا بینی رو بـه معـبـود آسـمانـی کـن کعـبــه و کـربـلا چــرا بینی از تجـارت مجـو عـبادت را جــای حــق سـکۀ طـلا بینی گر…

بیشتر بخوانید

به پا شو ! انقلابى كن، كه يابى كام استقلال

خوشا قومى كه مسعود اند، از فرجام استقلال به خود بالند ز كيف و نشه يى از جام استقلال هر آن ملت كه در گيتى اسير و بى پر و بالست ز صبحش صد شرف دارد، همانا شام استقلال هر آنكشور كه جان كيرى ز بهرش رهبرى آرد ذليل و خوار و رسوا گردد و…

بیشتر بخوانید

حرص بيشتر دارى

تو كه زور و زر و سرمايه و لشكر دارى حرص بيشتر دارى پوند و كلدار و بسى ايرو و دالر دارى حرص بيشتر دارى مرد و زن گشته گر آغشته بصد رنج و الم هر دم از فرط ستم يا كه چند كاخ به بيرون و به كشور دارى حرص بيشتر دارى چور و…

بیشتر بخوانید

شهر غزنین

شهر غزنین شده ویرانه و روزش شب تار مردمش در به در و نیست به یک قرار شهر فرهنگ و هنر شهر بزرگان ادب از چه آنروز چنین زار فتادست و نزار ظلم بی‌ جای در این شهر نمودند که نپرس از خدا شرم نکردند گروه غدار شهر مردان بزرگ ومدفن محمود سترگ با دریغا…

بیشتر بخوانید