شعر،ادب و عرفان

یاد اندخوی

امروز ناله دارد پیر و جوان اندخوی اطفال دردمندش بیوه زنان اندخوی در زیر سنگ آسیا گندم صفت فتاده از ظلم روزگاران خورد و کلان اندخوی مردم ز جای گاهش آواره کرده ظالم چون مرغ بینواُی از آشیان اندخوی گوش ها شده مگر کر چشم ها شده مگر کور دولت چرا خبر‌ نیست از داستان…

بیشتر بخوانید

تا چشم زنى بر هم، گرديده خرى آدم

در كشور زجرستان، هر گونه جزا بينى جور و ستم و نقصان، بى جرم و خطا بينى تا چشم زنى بر هم، گرديده خرى آدم باشد كه دگر انسان، با لطف خدا بينى!؟ هر ديو و دد و جانى، رهبر شود و بانى با خشتك و با تنبان، با ريش و قبا بينى چند ابله…

بیشتر بخوانید

یادداشتی بر رمان «من بن‌لادن را كشتم»

چه كسی انسانيت را كشت؟ نویسنده «مهدی رضایی»؛ «محمود خلیلی» «هنر، دروغی است كه چشممان را به‌روی حقيقت باز می‌كند.» مهدی رضایی با اين نقل‌قول از پيكاسو كتاب خود را به پايان برده است. در اصل می‌توان گفت او به اين نكته اشاره دارد كه گرچه نوشته‌اش بر اساس تخيلات است، اما تلاش كرده تا…

بیشتر بخوانید

راه غلط

دیروز وطن خرم و با شان و فری بود با نام‌ و نشان محترم ناموری بود من‌ عاشق او بودم و آن‌ خطه زیبا آن مامن شیران‌ که مرا تاج سری بود تاراج‌ شد آن خانه ای زیبای پر از مهر آن وقت که‌ راکت زدن و در به دری بود خود تیشه زدیم نخل…

بیشتر بخوانید

مربى چو دارى، مربا بزن

مربى چو دارى ، مربا بزن چپ و راست، تا و بالا بزن نه ترسی ز وجدان و شرمی ز خلق تو درد و بلايت سر ما بزن بسى مغتنم می شمر فرصت ات هر آنچه ربودی، به هر جا بزن بخور و بنوش و بگير و بپوش ز بهر نوه ات، حال و فردا…

بیشتر بخوانید

خون ما و تو به هر شيوه روان خواهد بود

تا كه سرمايه و سود خوار به جهان خواهد بود خون ما و تو به هر شيوه روان خواهد بود تا كه اين طرز ، بجا مانده و اين دور زمان اندرين مملكت اين جنگ روان خواهد بود اين دل زار و ستمديده ى ما و من و تو “تا دم صبح قيامت نگران خواهد…

بیشتر بخوانید

طبل رسوایی

رسول پویان گوشـت آدم را بـه تیزاب جنایت سوختند آتـشـی در سـینـۀ انـسـانیــت افـروخـتـنـد قتل خاشقجی چونان پیچید بر گرد جهان چوب ها بر طبل رسوای سعودی کوفتند تا سـفارتخانه کشـتارگاه انـسـان هـا شـده خون را درشیشه و خاکسترش را بیختند تیغ قصاب سعودی خون انسان میخورد ایـن جـنـایـت را ز بـیـداد یـزیـد آموختند بـر…

بیشتر بخوانید

پاییز را بگو!

  … پاییز را بگو! که تک درخت قله ی از یاد رفته ام بر باد رفته نه! بر تن مزن دمادم اش ، شلاق ِ باد ِ سرد گر رعشه اش ز درد از سوز ِ زخم ِ زرد گردد زنو به کوری چشمت به کارزار آبستن بهار! … جعفر مرزوقی( برزین آذرمهر)…

بیشتر بخوانید

من بميرم به اين قد و قامت

عبدالله جان رييس اجراييه واه چه شيك و نظيف و زيبايه روز يكدست دريشى در جانش مودل است پس نوشك جانش من بميرم به اين قد و قامت اين كراوات و جامه و جاكت هيچ سروى به قامت اش نرسد هيچ رهبر به شوكت اش نرسد ميهنش كرده است گل و گلزار نه غم و…

بیشتر بخوانید

سیری در پسکوچه های گذشته!

یک شبی رفتم به رویا های خود درخیال کابل زیبای خود یاد کردم ، سال و ماه و هفته را نقش پای روز های رفته را تا دل شب ، قصه با دل داشتم راز ها ، با شعر بیدل داشتم شهر کابل ،کعبۀ عشاق بود هر پری پیکر ، به شوخی طاق بود هریکی…

بیشتر بخوانید

داستان «بانو»

نویسنده «زونا گیل» مترجم «لعیا متین پارسا» روزی بلارد در حالیکه هماهنگ با آخرین مد روز لباس پوشیده بود ، در حومه ی شهر قدم می زد. ناگهان توجهش به خانه ای در کنار خیابان جلب شد که روی ایوان کوچک و رنگ و رو رفته اش مردی حدود شصت ساله با لباسهایی مندرس بدون…

بیشتر بخوانید

ای کوهکن

  ای کوهکن که خواهی نقبی زنی به دور از تیرگی به نور… دیگر نه ای به کار تنها و بر کنار! در باد و ابر و دود در های و هوی رود جنگ کلنگ و بیل با سنگ یک سرود! امروزه ای هزار فردا یی بی شمار! … جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)…

بیشتر بخوانید

گذر معشوق

ای دوست! بعد مردن من يک گذر نما بالاى گور تيره ی من شور و شر نما بارى بيا و روى مزارم تو پا گذار آن شالك عنابى خود را به سر نما خواهى اگر ثواب دو عالم به كف كنى با ناز عاشقانه، بسويم نظر نما گر عزم شاد كردن روحم كنى به سر…

بیشتر بخوانید

دستان خون آلود

رسول پویان جنگ وصلح طالبان ازخون مردم رنگ شد این حنای دسـت قـدرتهـا پر از نیرنگ شد نعـش خون آلودۀ انسان به خاک افتاده است یا به دست طالب و داعش به دار آونگ شد آب می ریـزنـد بر دســتان خون آلـود جهل کلۀ آزادی و عـقـل و خــرد بـس مـنگ شد در جهان خرخری…

بیشتر بخوانید

(( تا که یاد از طالبان آید همی ))

تا که یاد از طالـبــــــان آید همی لرزه يى در جسم و جان آید همی اين هیولا با پلشتی هـــــــــای او پیش چشــــمانم عیان آید همی دشمنان بى حس اين مملكت از قطر با عز و شان آيد همى مقدم اين طالب غدار و دون واژگون اندر جهان آيد همى بعد هر ظلمت چو آيد…

بیشتر بخوانید