شعر،ادب و عرفان

عین ملاست

  آمریکا حرص است و آمریکا آز… آمریکا شر است و فتنه پرداز… منشاء جنگ است و دزد و انگل حامی سرمایه و … قانون جنگل یک هیولایی ست بی کم کاست مغزش پوسیده و عین ملاست   فرح نوتاش وین   20.06.2019 کتاب شعر 9 www.farah-notash.com…

بیشتر بخوانید

شکوفه های طبع

  نوشته نذیر ظفر ورجینیا – امریکا   عشق باشد خدا ؛ خدا عشقست بنده عشقست و کبریا عشقست گر به چشمان عقل خود نگری فرش تا عرش هر کجا عشقست (ظفر) ******    ******** گلو از من سخن از کردگار است گپ حق از رضای کردگار است ز حرف حق کسیکه می هراسد جبون و…

بیشتر بخوانید

مورنۍ ژبه

  چې تعلیم په مورنۍ ژبه کې حق دی مونږهم کړی په پښتو ژبه سبق دی   ما لوستلی دی تاریخ د پلار نیکنو د ملالې آزادۍ لاس کــې بیرق دی   احمد شاه بابا میړانې ته سلام دی دې سالار دسرلوړۍ مقام مطلق دی   د میرویس نیکه ویاړنې کار نامې بیا دي روښانه…

بیشتر بخوانید

شاعر نشدم كه مدح شاهان گويم

شاعر نشدم كه مدح شاهان گويم زان دبدبه و شكوه و دربان گويم شاعر نشدم كه مذهب و دين خدا پس آله كنم خدا، خدا جان گويم شاعر نشدم كه وصفى از حور بهشت يا كز گل و بلبل و گلستان گويم شاعر نشدم كه من بهر شعر و سرود تمجيد مى و حديث غلمان…

بیشتر بخوانید

نشد كه نشد

گفتم كه كار ملك به سامان شود نه شد رحمى به حال مردم حيران شود نه شد لطفى نه شد به وضع پريشان اين وطن شايسته گر كرامت انسان شود نه شد نابود نگشت حيله و تبعييض و نا روا كاخ ستمگران همه ويران شود نه شد با محو جنگ و ظلمت و كشتار به…

بیشتر بخوانید

کتاب دل

رسول پویان اســبـاب طـرب هـمــه مهــیـا سازی گـر صبر کنی ز غـوره حلوا سازی صبرتلخ است ولی میوۀ شیرین دارد انگـور بــه خُمِ صبر صهـبـا سـازی گـویـنــد که ذره ذره جمـع می گردد ازچک چک خرد قطره دریا سازی سـرگـرم به کشت و کار بایـد بـودن تـا خـرمنـی از امـیــد بـرپـا سـازی بـر پـای نهـال…

بیشتر بخوانید

اين چه دنيايى شده؟!

اين چه دنيايى شده: ، از هم بريدن ، باختن يا به انبارى ز بغض و كينه ، هر دم ساختن اين چه دنيايى كه روزش همچو شب تاريك و تار از جفا بر پرده ى دل ها نشست گرد و غبار لحظه ها در خلوت رنج و تنش هم بسترى از ميان خوب و…

بیشتر بخوانید

پدر

پدر خواهم به دنیا اعتبارت همیشه شاد و خُرم روزگارت الهی در دوام زنده‌ گانی بود هر دم نگهبان کردگارت خوشی با پای خود آید بسویت نخواهم غصه سازد بی قرارت همیشه آسمان بخت و طالیعت ببینم صاف بی گرد و غبارت سفر رفتی نگشتی از سفر باز همیشه چشم بر ره انتظارت ترا ای…

بیشتر بخوانید

رمان “اولیس” جیمز حویس،گزارش ابتذال و ملال جامعه بورژوایی

James Joyce 1882- 1941   آرام بختیاری   اولیس، مشکل ترین رمان قرن بیست.   جیمز جویس (1882-1941.م)، نویسنده وشاعر ایرلندی از نظر منتقدین ادبی چپ، نماینده افراطی سبک و هنر تحولات “ضمیرآگاه و ناخودآگاه”  بجای رئالیسم عینی در رمان مدرن است. او زیر تاثیر علم روانشناسی به نمایش تغییر و تحولات ضمیر درونی اندیشه…

بیشتر بخوانید

نغمۀ نگاه

رسول پویان عشـق را از نغـمـۀ تـار نگاهی نـوش کن از سکوت حالت دل بوی مستی گوش کن واژگان را بـال پــرواز خـیــال انگـیـز ده بلبـل مسـت غـزل را چـهچـۀ گلـپـوش کن رنگ تصویر خیالش را بـه قاب زر بگیر لحظه های شـوق یادش را بت منقوش کن حلقه حقله تار هجـران را بـه پای…

بیشتر بخوانید

آتشِ جنگ

روزى شاعر عزيز و خوش قريحه ى ما نعيم جان جوهر دو بيت زيبايى را زير نام آتش جنگ در صفحه ى فيسبوك شان گذاشته بودند كه مرا ازان خيلى خوشم آمد و همچنان دو بيتى را بگونه ى كمنت در پاى آن پست كردم . به همينگونه بديهه گويى هاى ما كمى دوامدار شد…

بیشتر بخوانید

پيام گفتى بگير اكنون پيامم

شنيدم يك حسودى، ياوه گويى سيه دل،تنگ چشم و خرده پويى به تسخر برده من را با سرودم كه گويا شعر سستى را سرودم بگفتا: “واعظى” شاعر نه باشد به فن شاعرى ماهر نه باشد به وزن و قافيه گوييا ز اجبار پيام و محتوا را مى كند خوار خلص گفتا كه ديگر شعر نه…

بیشتر بخوانید

رهبران اين وطن غارتگرند

رهبران اين وطن غارتگرند هست و بود ما به يغما ميبرند نا بكار و مفسدند و بى خرد روز و شب اندر خيال دالرند قومگرايى و تعصب كار شان عامل جنگ و نزاع با لشكرند نه به چرت ملت و حب وطن نه هراسان از خدا و محشرند كاخها دارند به بيرون و درون نا…

بیشتر بخوانید

 به خون آتشین فرمانده جانباخته فواد اندارابی

محمدعالم افتخار   عزیزانی که در باره این فرمانده جوان قهرمان اطلاعات می جویند؛ از جمله میتوانند به این ویدیو ها سر بزنند:   https://youtu.be/khPz6EMh100 https://youtu.be/N6PSn_pQReo ولی من؛ بی اندازه گیچ و دردمند؛ صرف توانستم یک سروده ویژه ایام جوانی خویش را هدیه و نثار خون آتشین و راه سیر آرمان این جوان قربانی تازه…

بیشتر بخوانید

تو آدمى، من آدمم، پس ز چى اين منم منم؟

نه تو توانى آن كنى ، نه من توانم اين كنم!!! پس ز چه رو چنان كنى؟ يا كه چرا چنين كنم؟ نفاق و درد وغم چرا؟ هماره بيش و كم چرا؟ جان و وجود من تويى،خودم به تو قرين كنم تو آدمى، من آدمم، پس ز چى اين منم منم؟ حرمت كنيم و هم…

بیشتر بخوانید