شعر،ادب و عرفان

گرگ را چوپان کنند

رسول پویان گرگ را درگله ها دوباره چوپان می کنند نرخ گـوشـت آدمی را باز ارزان می کنند آنچـه زیـر نـام آزادی کاذب ســاخـتـه انـد در قـدوم طالبان از ریـشه ویران می کنند نه فقـط عفـریت اسـتبداد و وحـشت آورند صـد تبر در بـیــخ آزادی انـسـان می کنند اهـل فـرهنگ و تمـدن را به زنـدان…

بیشتر بخوانید

دلم گرفته سخت از این

  دلم گرفته سخت از این که هرچه ، باید آن چه ، نیست از این که ماه روشنی در آسمان تیره نیست از این که بر مناره ای نشانی از پرنده نیست به باغ ِغم گرفته ام جوانه ای که زنده ، نیست … دلم گرفته سخت از این از این که خنده ،…

بیشتر بخوانید

با هر دلی که شاد شود، شاد می شوم

نویسنده : مهرالدین مشید با هر دلی که شاد شود، شاد می شوم آباد هرکه  گشت من آباد می    شوم این شعر از غزل های استثنای، بکر و بدیهی مرحوم رازق فانی شاعر زیبا کلام و خوش سخن است که در موجی از ساده گی و صفایی، نسیم گرم و با صفا و صمیمیت از…

بیشتر بخوانید

طالب سلسله دار

درخت بى ثمر بيد است طالب جان طالب جان غنى از پيش تان بس نا اميد است طالب جان درخت چاكرى دانه نداره او طالب گماشته هيچ گهى لانه نداره او طالب قلندر گشته ايم أز ترس نامت او طالب جفا و جور ات اندازه نداره او طالب طالبك است افسونگر —— ما ره كرده…

بیشتر بخوانید

قرارداد امریکا با پاکستان

رسول پویان جنگ طالب در حقیقت جنگ پاکـستان بود خـاک پـاکــســتان مـأوای تـرورســتان بود صلح وجنگ طالبان را مکرپاکستان شمار بیـن امـریکـا و پاکـسـتـان ایـن پـیــمان بود هـسـت و بــود شــده بـازیـچـــۀ بـیگانـگان سرنوشـت مردم ما دسـت عمران خان بود صـلح امـریکا و پاکـستـان قـرارداد دیگـر بهـر تخریـب وطن نـه خاطـر عمران بود عمـق دارد…

بیشتر بخوانید

بيا ديگه بادار گل تا يك دمى يارى كنيم

بيا ديگه بادار گل تا يك دمى يارى كنيم! حرف هاى كاكه گفته يك مدد گارى كنيم! قصهء سياست مفتست بيا ديگه لالاى قند خاك عالم بر سر اين شغل غدارى كنيم فتنه و بربادى و جنگست كارش روز و شب از همى خاطر از او يكباره خود دارى كنيم دور باشيم از فريب و…

بیشتر بخوانید

” ناسازی زمانه “

  اثر: میرعنایت الله سادات نمیدانم چرا با ما نمیسازد ، زمانه ؟               مگرظالم پسند است، تا القیامه؟ فسون گردش کند در چرخ گردون                ولی ایستد درینجا ، با صد بهانه زهر کنج و کنار ، سیل حریصان                  بگیرند با حیله ها ، مارا نشانه چرا از خاک ما سازند گذرگاه ؟                  برای هر قاتل…

بیشتر بخوانید

دانى كه چى در فصل زمستان مزه ميته؟؟

دانى كه چى در فصل زمستان مزه ميته؟؟ در سردى و يا برفك و باران مزه ميته؟؟ صبحانه دو سه تخمك خوب تند و بسى تيز! يك كاسه حليم، شيرك و فنجان مزه ميته!! لاندى پلوى با كچرى چاشت و يا شب! با ترشى بس تندك و بران مزه ميته!!! شلغم بته را هيچ ز…

بیشتر بخوانید

خیابان هرات

رسول پویان لباس دخت هـری بر تن خیابان است ز جنـس پاریـنه پـیراهن خیابان است شـکـوه عصـر تمـدن بـود از آن پـیدا کـتـاب زنـدۀ مـا از مـن خـیابان است طلوع تخت سـفر گـر بـود بسـی زیبا غروب، جلوه گر روشن خیابان است نوای بیت وغزل زنده می کند دل را زمـان بـزم طـرب خفتن خیابان…

بیشتر بخوانید

درد وطن 

به اقتفای سروده ای جناب فاروق غیور  روزگارم بی مروت کرده سرگردان مرا می داوند هر طرف با خاطر پژمان مرا کی شود دیگر میسر مکتب و درس و کتاب رفته امروز از کفم آن دفتر و دیوان‌ مرا خود سری های بشر امروز طغیان میکند ای چی طغیانیست سازد دم به دم حیران‌ مرا…

بیشتر بخوانید

براى حال خرابم كمى غزل لطفا

براى حال خرابم كمى غزل لطفا ز جام پارسى شيرين ما عسل لطفا ز كيف واژهء نابش دمى انرژى ده كه اين مراست فقط راه حل لطفا سرود نابى ز ديوان “مولوى” بر خوان ز گلستان “سعدى” شيخ اجل لطفا دلم گواهى بد مى دهد ، خدا شاهد ز فال “حافظ شيرازى” لا اقل لطفا…

بیشتر بخوانید

آزموده را میازما

ر سول پویان انتخـابات دروغین ننگ آزادی شدست گویی اسـتقلال و آزادی شیادی شدست حیلۀ فرهنگ ستیزان را چرا باور کنم دور تاراج تمدن، ارث اجدادی شدست شیخ درباری فـراوان دیده ام اما کنون پابوسیهای فرهنگی هـم عادی شدست گرگ هـای بادیه پوسـتین پشمین بافتند قتل گوسـفندان با ترفند صیادی شدست دشمن فرهنگ وعرفان وتمدن…

بیشتر بخوانید

بیگانه

 نوشته نذیرظفر خــــمار من نشکست در شراب بیگانه شــــکست جام مـــــن ازانتخاب بیگانه کسسی نمیکند هر گزهراس از همنوع فریـــــــب خورده همه از نقاب بیگانه ز آشنـــای کم اندیــــــــش گله ها دارم بفـــــــــکر آب روان در سراب بیگانه زهی ذلیل حریصـــان ثروت اندوز اند غلامی میــــــکنــــند اندر رکاب بیگانه دلاوران دل افــــــــــــــروز راه آ زادی…

بیشتر بخوانید

نفرين بر شما و چنو صلح و جنگ تان

نفرين بر شما و چنو صلح و جنگ تان نفرين باين ريا و به تزوير و رنگ تان تا كى بچشم و ديده ى ما خاك ميزنيد؟ خود را به جلد مصلح دل چاك ميزنيد؟ اى حاميان بى حس صلحى نمايشى سازنده گان طالب و اشرار و داعشى اى والدان لشكر إدبار و شيطنت آدم…

بیشتر بخوانید

اشك و اميد

دگر مگو ز غم و سوگ و نا بسامانى ز اشك مادر و تشويش يا پريشانى مگو كه باز فلان ساحه انتحارى شد مگو ز مرگ جوان و قصاوت جانى مگو كه ريخته اند خون بيگناهان آخ مگو ز وحشت و اعمال غير انسانى مگو که پارچه گوشت! هر طرف اويزانست بس است براى خدا…

بیشتر بخوانید