شعر،ادب و عرفان

داستان «تو راه خودت را برو، من هم راه خودم را»

نویسنده «ویلیام سارویان» مترجم «لعیا متین پارسا» نامه رسان جلوی خانه ی خانم رزا سندوال از دوچرخه اش پیاده شد.به طرف در رفت و آرام در زد.فورا حس کرد که کسی داخل است.صدایی نمی شنید اما مطمئن بود که در زدن او کسی را به جلوی در می کشاند و مشتاق بود که ببیند او…

بیشتر بخوانید

آشنایی با برندگان جایزه نوبل ادبیات«ارنست میلر همینگوی»

گیتا بختیاری «نسلی می‌رود، نسلی می‌آید و زمین همچنان برجا مانده است.» متولد 21 ژوئیه1899،در اوک پارک(سیکرو) ایالت ایلینوی، ایالات متحده آمریکا، مرگ 2 ژوئیه 1961؛ برنده  جایزه پولیتزر در سال  1953و نوبل ادبیات در سال 1954،  همسران  الیزابت هادلی ریچاردسون(1921) ،پولین پایفر(1927)، مارتا گلهرن(1940)، ماری ولش (1946)؛ فرزندان: جک، پاتریک، گرگوری پدرش کلارنس همینگوی…

بیشتر بخوانید

  روز جهانی کارگر

                   بیا  که تازه  نسیم بهار کارگر است بهشت  نعمت دنیا  زکار کارگراست تر قیات  جهان از زمین  تا کیهان ز  آفر ینش   پر افتخا ر کارگر است اگر جهان   بیک دهکده شود  مانند فنا وری  و فرایند کار  کارگر است مگوکه داس چکش رفت آمد انترنیت…

بیشتر بخوانید

حافظه کلامی در شعر

دکتر بیژن باران علم- شعر واقعیت است. ریچارد داوکینز   حافظه کلامی یا رویدادی برای شاعر یا اطلاعات عمومی می باشد. شعر عروضی غالبا در حافظه کاری با معلومات عمومی بوده؛ شعر نو متکی به حافظه اپیزودیک می باشد. حافظه آنی، آتی، کاری است. شعر تناسب بین حافظه رویدادی با بار عاطفی و اطلاعات عمومی…

بیشتر بخوانید

شب هفت

 دکتر بیژن باران وقتی کسی را دوست داری او خاطره شود؛ خاطره گنج می شود. ناشناس فر 1334-1397   نماندی تا روز تار ما را ببینی- غباران در غربت؛ غروب عمر، ذرات معلق خاطره و  غم در اتاق ماتم. دور، نان گران؛ آبرو ارزان. ظلم، تبعیض، زور، تزویر، زر- دزدی کلان بیکاری فراوان بیآبی سرتاسری…

بیشتر بخوانید

صفحۀ خونین تاریخ

رسول پویان زمانه یی که پرستـو ز لانه می ترسد جـوان و پیر ز کلکین خانه می ترسد چـونان صفحۀ تاریخ ما شـده خونیـن که متن و پاورقی و فـسانه می ترسـد ز بزم ساز و غزل کس نمی برد لذت رباب ومطرب وچنگ وچغانه میترسد کـبــوتـران حــریم حــرم هـراسـان اند پـرنـده از خـطـر آب…

بیشتر بخوانید

هم نفسم 

بی تو من خوار و ذلیل ام بی تو من (هیچ کسم) تو مرا جان و جهانی تویی هنفسم فصل گل موسم زیبای بهار است و لیک چکنم فصل گل آید به نظر خار و خسم پر زنی سوی هوا چون که ترا آزادیست چی کنم من که گرفتار به کنج قفسم تاطقم طاق شد…

بیشتر بخوانید

گر خواهی بمعراج رسی !

امین الله مفکر امینی زبان بیهوده به تعریف نا کســــــان آزرده مــکن که نا کسان، کس نمیشود تـــکرارآزمود ه مــکن چرخ فلک گرتو نیک بنگری ممـلوزحادثه هاست زخـوب وبدهر کس، مملو زقصه وفسا نه هاسـت گرخواهی بمعراج رسی دریاب جوهرانـسـانی را کزخلقت نیابی جز ایـــن جوهر، دیگرنشــانی را میزان خوب وبد ومهرووفا جودرحرف و عمـــل…

بیشتر بخوانید

به‌مناسبت ۱۵۰‌مین زادروز ماکسیم گورکی

ماکسیم گورکی یکی از مهم‌ترین نویسندگان قرن نوزدهم روسیه است که با انقلاب اکتبر همراه شد و از اصول رئالیسم سوسیالیستی دفاع کرد. گورکی را به این دلیل که شاهد مشتاق روزگار خود بود و در بسیاری از رویدادهای مهم نخستین دهه‌های قرن بیستم شرکت داشته است، بسیار ستوده‌اند. گورکی نویسنده‌ای بشردوست بود. بشردوستی او…

بیشتر بخوانید

عشق و تنهایی

  رسول پویان هر که از عشق باوری دارد قـدر فهـم خودش بر ی دارد کس نپرسدخذف فروشان را که چه سان درّوگوهری دارد خام طبع ستیزه جو از عشق درک تـار و محـقـّـری دارد عشق وابستۀ سیاست نیست بیکران عمق و بستری دارد در به روی همه گـشاده بود نه پولیس و نه افسـری…

بیشتر بخوانید

غمنامه

  سالها شد کشورم جولانگهِ عیش و غمی آن یکی غرقِ هوس،وین دیگری درماتمی این طرف فقر وفلاکت، مردم ِ هردم شهید آن طرف دزدان فاسد ، همدیگر را همدمی تحت نامِ دوستی ، دشمن  به یغما آمده هستیی  ما می ربایند ، با غنی یا  با بمی بر اجیران هم رسد ، گه زیاد…

بیشتر بخوانید

بهار نیکو

این نو بهار نیکو یار من تو باشد با کشت و با زراعت کار من و تو باشد امروز خسم میهن در مسند خداییست این حرف خودنماییست عار من‌ و تو باشد نه عدل و نی عدالت خونست و قتل غارت در دام این قساوت شار من و تو باشد( ۱) ای زاهد ریایی زین…

بیشتر بخوانید

درد سر

نو شته نذیر ظفر بدون روی تو هـــر نو بهار درد سر است قســـم به لاله که هر انتـظار درد سر است به عــــــطر جان تو عـــادت نموده بود تنم برایم عطر گل و سبزه زار درد سر است چی ســــخت میگذرد عمر در زمانه ای ما اگــــر غلــط نکـــنم روز گار درد سر است…

بیشتر بخوانید

در تلاش یکرنگی !

امین الله مفکر امینی 2018-01-04 من آن موج سرکشم که برصخره ها مـیزنم سـر که ایــن سر کشیهایم بر خاسته از دل پـرشـــرر درتلاش یکرنگی عمری سرکردم بـــا رفیقــان پر زاغم سفید آمد و نـــــدیدم از وفــــــا ی شـان ندانم با چـه رنگ آمــیزم بــا دوستان دو روی کـه من دست دوستی دادم با رفیقا…

بیشتر بخوانید

غارت گلستان

رسول پویان بهار آمـده، لیکن وطن زمستان است به خون لاله قسم غارت گلستان است به دست وحشت پاییز گل شـود پرپر بریـده وه که گلوی هـزاردستان است چمن زنرگس فتان وارغوان خالیست گلان وحشـت افیون زیب بستان است هنوز خـیل پـرسـتو بـود لانـه خـراب کبوتـران قشنگ وطـن هـراسان است غـزال مست خرامان شکارگرگ شود…

بیشتر بخوانید