شعر،ادب و عرفان

جهل خونین

رسول پویان جشـن شـادی را برای خلق درد و غم کنند دامـن دل هـای مـردم را پـر از مـاتـم کنند خشم افراطی چه می آردغیرکُشت و خون از خشـونـت انتحـاری را صفـیـر بـم کنند امنیـت را از دل و جـان بشـر دزدیـده انـد اضطراب وترس مزمن را زبس پیهم کنند از بـرای سـلطـۀ اشـغـال و…

بیشتر بخوانید

گفت آزادی

مکش تازه جوانی که گفت آزادی مزن به مشت دهانی که گفت آزادی به زیر تانگ مینداز و پاره پاره مکن به ظلم هر چی توانی که گفت آزادی به تیر مبند و به خون لاله گون مکن جانش جوانی آن که زمانی که گفت آزادی زبانی شکوه مکن زود در گلو خشکد گذار تا…

بیشتر بخوانید

واسوخت ميهنى

با سلام و درود دوستان و هموطنان عزيز و گرامى ! شما حتمن “واسوخت عشقى” استاد شيرين سخن “مير غلام حضرت شائق جمال” ( واعظى ) را شنيده و خوانده ايد كه گفته: “اى شوخ پريوش گل اندام اى يار ستم شعار خود كام” بايد عرض حضور تان كنم كه واسوخت شائق صاحب را اكثر…

بیشتر بخوانید

غفلت

نوشته نذیر ظفر ورجینیا 11جولای 2019 هرکس رسید به جا یی و ما جا به جا هنوز در زیر چکــــــــمه های عدوی  دغا هنوز هر کاروان به منزل و مقصود خود رسید ما منتــظر به سا لک بی دست و پا هنوز صد نا له ای ز مــرغ سحر گه شنیده ایم در خواب غفلت…

بیشتر بخوانید

بخاطرتجلیل ازصدمین سالروز استرداد استقلال میهن !

امین الله مفکر امین 2019-05-08 مصادف با 18 آگست 2019 چه خوش بودی که استقلال ما پایداربودی نشــــــا ن آزادی ما همیشه برقراربودی که جانها باختند نیـاکان ما بـر حفظ آزادی تــــــــا آزاده گی در امان دارند زبرباد ی ولی دشمنان رنگا رنگ ما فتنه ها کردند بر پرچم آزاده گی مـــا رخنه ها کر…

بیشتر بخوانید

 اشك و خون

با تأثر واندوه فراوان باز هم ديروز در يك محفل عروسى انفجارى صورت گرفت كه تعداد كثيرى از هموطنان بيگناه ما از طفل گرفته تا زن و مرد و پير و جوان جانهاى خود را از دست دادند. اين انفجار مهيب در حوالى ساعت ده ديشب بوقوع پيوست و وزارت داخله كشور إعلام كرده كه…

بیشتر بخوانید

كدام استقلال؟؟؟؟؟؟

به پا شو !!! انقلابى كن، كه يابى كام استقلال ———————-———- خوشا قوم ايكه مسعود اند، از انعام استقلال به خود بالند ز كيف و نشه يى از جام استقلال هر آن خلقى كه در گيتى اسير و بى پر و بالست به صبحش صد شرف دارد، همانا شام استقلال خوشا بر حال آن ملت…

بیشتر بخوانید

اسارت

عنان ما به حیوان میسپارند به وحشی ها ی نادان میسپارند به خفاشان عصر و قاتل ما به جلادانِ دوران میسپارند چه سازم کشورِ بی صاحبِ ما ؟؟ به جاسوس و غلامان میسپارند به ترسایان بی رحم و ستمگار به شمر و بی خدایان ، میسپارند به آنانیکه سر از ما بریدند به خونخوار و…

بیشتر بخوانید

اینجا عید نیست

 نوشته نذیر ظفر تا که کشتار است اینجا عید نیست تا که اشرار است اینجا عید نیست عیــــــــــد باشد شاد مانی بی ملال غصه بسیار است اینجا عید نیست ضـــجه های هر مصیبت دار شهر از دل زار اســـت اینجا عید نیست صـــــلح و آشتـــــی با گروه قا تلان شــرم رخسار است اینجا عید نیست…

بیشتر بخوانید

حریت

  ولی پاسدار الماسی جوغه که چیری ورپه سر کړی دنړۍ ټول ارزښتونه ورته ور کړی   واکمندوی دی د هوا او بحرو بر کړی صلا کار او دی د ټول جهان رهبر کړی   ستایندوی دی په میدیا او په منبر کړی ورته جوړ کمیس پرتوگ او ښه څادر کړی   لوکس دریشی او…

بیشتر بخوانید

وطن جوړیږي

که وي پــوهه ، تعقل وطن جوړیږي چې وي یـو دبل منل وطن جوړیږي څوبه خپلو کې مونږ لاس اوګریوان یو د ورورۍ لاس ورکول وطن جوړیږي د زور واک ،چپاولګرو چې هستي ده بیت المال ته یې سپارل وطن جوړیږي که پرون په زړه د تورو کاڼو غروه اوس یې سم دریځ نیول وطن…

بیشتر بخوانید

رویای عید 

  گجا عید است ، کجاعید است؟ کجا تحسین وتمجید است  بجز کشتارخون آتش مرگ وعزاداری وطن درپرتگاه مهلک وتهدید بربادی بجز یک عید رویایی  کجا عید است؟ که هرجا گریه وزاری بهر سو مردم آزادی  هجوم  قتل وخونخواری به این سرحد جفا کاری کجا عید است ؟ در آنجایی که گل در پنجهُ خار…

بیشتر بخوانید

در سوگ سپردن اختیار کشور ما به طالبان « پاکستان»

غارتگری ، خاکم برِ پنجاب سپرده ست دریا به یکی خندق و مرداب سپرده ست بر مأمن وآن جایگهء قتل و جانی طالب بوَدش نوکر و اصحاب ،سپرده ست همسایه ایکه عمری ز ما جان بگرفته تشنه ز پی یی خونم و بیتاب سپرده ست شیطان پلیدی که نظیرش نه درین دهر آورده بدستش دل…

بیشتر بخوانید

عید من

هموطن مسرور و شادان بینمش عید من است دشمن اش با چشم گریان بینمش عید من است غاصب و قتال مردم خنده میدزدد ز لب غرق در اندوه پریشان بینمش عید من است سینه ها‌ بی کینه‌ از بغض و عداوت ها به دور هر که را این گونه انسان بینمش عید من است سر…

بیشتر بخوانید

رباعیات میهنی

بر حال و به روز خویش حیرانیم ما آتش بگرفته ایم و بریانیم ما ما لقمهء خام طالب و داعشیان آخر نه مگر ز جنس انسانیم ما ؟ ــــــ آتش زده اند خانه و لانهء ما کشتند عزیزو ناز و دُردانهء ما نان آورخانه آن پدر جان داده ست اشکی ؛ ز برای ما و…

بیشتر بخوانید