انقلاب اکتبر، داستان یک ضرورت تاریخی

هنوز غرش جان‌گداز جنگ جهانی اول در اوج بود که صدای فروریزی بنای ۱۱۰۰ ساله سلطنت روسیه، تندرآسا در کره زمین پژواک گرفت و آن غرش بدآوا را مسحور خود کرد و به‌دنبال تغییراتی حیرت‌آنگیز و تحولاتی شگفت‌آور، نظامی برپا ساخت که با همه فراز و نشیب‌ها و علی‌رغم تدفین دولت‌های بعد از آن، هم‌چنان آرزوی میلیاردها انسان است. نظامی مبتنی بر عدالت اجتماعی و دموکراسی فراگیر و آزادی عینی و فراغت ذهنی. انقلاب اکتبر از کمین‌گاهی بیرون جست که افسون‌زدگی جنبش کارگری و طبیعت متجاوز امپریالیسم ـ بی‌آنکه بخواهند ـ فراهمش کرده بودند. اندازه‌های محسوسی از این افسون‌زدگی‌ها، هم‌زمان با حیات مارکس و انگلس نیز خود را نشان داده بودند (لنین، ج ۲ قسمت اول: امپریالیسم به‌مثابه عالی‌ترین مرحله سرمایه‌داری. ص ۶۵۰ و ۶۵۱). اما این در آغاز قرن بیستم بود که هیأت کامل‌شان، تمام قد بر جنبش کارگری سایه انداخت و اغلب آنها را در دمومکراسی‌های بورژوایی و پارلمان‌های بیسمارکی و هر جای دیگری که متأثر از آن افسون‌زدگی‌ها بودند، در اختیار گرفت.