کتابی در خدمت ایمان یا ابزاری برای تحکیم قدرت

 نویسنده: مهرالدین مشید  از ادعای حقیقت دینی تا بهره‌برداری سیاسی و…

ادبیات مدرن، شعار " هنر برای هنر " نیست

Modernism . آرام بختیاری ادبیات مدرن؛ پیش از انقلاب و قبل از…

 اندیشهٔ روشن، قلم آگاه و رسالت روشنگری

داکتر سید احمد جهش؛ داکتر سید احمد جهش از نویسندگان و…

غوث الدین بهروز؛ شاعر خوش‌قریحه 

سخنی به قاضی غوث الدین بهروز ! صدای بیداری در…

عنایت پژوهان گردانی

 سمنگان گنجینه‌ای از انسان‌های فرهیخته دارد. عنایت پژوهان گردانی شاعر برخاسته…

د سیستمونو ډولونه (دوهمه برخه): اصلي او فرعي سیستمونه او…

نور محمد غفوری سریزه سیستمونه د جوړښت، فعالیت، موخې او له چاپېریال…

هرات؛ جغرافیایی که تاریخ را به راهبرد پیوند می‌دهد

Wahidullah Noorzai از میراث تمدنی خراسان تا ساختار اجتماعی، قدرت منطقه‌ای…

 ابتکار ملی؛ یگانه راه گذار به صلح پایدار و حاکمیت…

 نویسنده: مهرالدین مشید رهایی افغانستان در کرو ساز و کار ملی،…

سیاسي ګوند او داخليدموکراسي

لیکوال: نور محمد غفوری پیلامه: دا مقاله چې د ۲۰۱۶م کال د…

دومقاله

نویسنده: جمشید کو‌هستانی فرستنده: محمدعثمان نجسب Iwnd Maban Mbik ################### اول ساختار و مدلهای سیاست جنایی ! مقدمه…

ادب چیست؟

برهان الدین « سعیدی » از خدا جوییم  توفیق  ادب  ـــ …

وقتی اختلال به قدرت تبدیل می‌شود: چه کسی پس از…

Wahidullah Noorzai Noorzai International Doctrine Academy (NIDA) مقدمه: هرمز؛ میدان سنجش قدرت،…

آلزایمر

آلزایمرم که بیدار می‌شود نمی‌دانم امروز، دیروز است! یا که دیروزم، فردا!!! به…

دوران خونین حفیظ‌الله امین و سرکوب رهبران حزب دموکراتیک خلق…

https://www.youtube.com/watch?v=pxhsNfqSXRE افغانستان پس از قیام ثور؛ دوران خونین حفیظ‌الله امین و…

افغانستان و بحران سیاست‌زدگی؛ جامعه‌ای گرفتار منازعه و محرومیت

 نویسنده: مهرالدین مشید سیاست‌زدگی در افغانستان؛ ریشه‌های ساختاری و پیامدهای انسانی سیاست…

نصیب الله سیماب

*** له پښتو ژبې او پښتني فرهنګ تکړه شاعر، ادبپوه، څېړونکی،…

دهمین جلسه گفت‌وگو با اسدالله کشتمند؛ روایت افغانستان در سال‌های…

https://www.youtube.com/watch?v=2d326hWQtcQ&t=12s دهمین جلسه گفت‌وگو با اسدالله کشتمند؛ روایت افغانستان در سال‌های…

از فرسایش دولت تا سرایت جنگ: زنجیرهٔ راهبردی بحران در…

Wahidullah Noorzai | Former Senior ANCOP/ANP Officer | Military and…

د سیستمونو ډولونه

نور محمد غفوری د سیستمونو د وېش عمده معیارونه سریزه په تېرو دوو…

«
»

کتابی در خدمت ایمان یا ابزاری برای تحکیم قدرت

 نویسنده: مهرالدین مشید

 از ادعای حقیقت دینی تا بهره‌برداری سیاسی و مالی

نشر کتاب منسوب به ملا هبت‌الله، رهبر طالبان، با عنوان «عقیدهٔ اهل سنت و جماعت»، تنها یک رویداد فرهنگی یا دینی نیست؛ بلکه می‌تواند از منظر محتوای اعتقادی، اهداف سیاسی و پیامدهای اجتماعی نیز مورد بررسی قرار گیرد. پرسش اساسی این است که آیا هدف از نشر این کتاب، توضیح آموزه‌های دینی است یا ترویج قرائتی خاص از دین که در چارچوب فکری و سیاسی طالبان قرار می‌گیرد؟ هنگامی که حامیان متعصب آن، کتاب را به‌منزلهٔ ویزا و پاسپورت بهشت معرفی می‌کنند، ضرورت نقد عقلانی و بررسی محتوای آن دوچندان می‌شود؛ زیرا هیچ کتابی صرف به دلیل انتساب به یک رهبر دینی، از نقد و ارزیابی مصون نیست.

اینکه حامیان چشم‌ بسته و خردستیز ملا هبت‌الله، این کتاب را ویزا و پاسپورت بهشت معرفی کرده‌اند و هنوز معلوم نیست چه شمار از دارندگان این ویزاهای خیالی به مقصد رسیده‌اند و چه کسانی برای دریافت آن صف بسته‌اند، خود بحث دیگری است. بعید نیست که عده‌ای، با بهره‌ برداری از جهل و ناآگاهی حامیان این گروه از فروش چنین باورهایی دکانی برای درآمدزایی ساخته باشند؛ از یک‌سو، گویا در پی فربه‌ ساختن شریعت طالبانی‌اند و از سوی دیگر، جیب‌ های خود را فربه تر می‌کنند.

این بازی، در کنار بسته‌ تر ساختن شریعت انحصارگرایانهٔ طالبان، سرنوشت مردم افغانستان را وارد مرحله‌ای تازه و نگران‌ کننده کرده است؛ مرحله‌ای که در آن، دین به ابزار سلطه و تجارت، و ناآگاهی به وسیله‌ای برای فریب مردم تبدیل می‌شود. تراژدی بزرگ تر آن است که به نام نجات اخروی، حق پرسش‌گری و اندیشیدن از انسان گرفته شود و اطاعت کورکورانه جای خرد و آگاهی را بگیرد.

البته، برای داوری منصفانه، باید میان محتوای واقعی کتاب، تبلیغات حامیان آن و منافع احتمالی ناشران یا فروشندگان تفاوت گذاشت. ادعای بهره‌ برداری مالی نیز زمانی به یک نتیجهٔ مستند تبدیل می‌شود که شواهد کافی در تأیید آن وجود داشته باشد. اما اصل موضوع روشن است؛ آن اینکه هیچ فرد یا گروهی نباید از باورهای دینی مردم برای مصون‌ ساختن قدرت خود از نقد و پرسش‌گری استفاده کند.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، موضوع اصلی کتاب، باورهای دینی اهل سنت و جماعت و تأکید بر آن چیزی است که نویسنده یا ادارهٔ طالبان ، آن را «عقیدهٔ درست» و عمل مطابق شریعت می‌خواند. مقام‌های طالبان آن را اثری راهنما برای استادان، شاگردان و عموم خوانندگان معرفی کرده‌اند. این کتاب نخست به زبان پشتو منتشر شده و قرار بوده است به زبان‌های دری، ازبیکی، ترکمنی و دیگر زبان‌های رایج افغانستان نیز ترجمه شود.  در حال حاضر بنابر نبود  متن کامل و قابل بررسی این کتاب نمی‌توان ادعا کرد که تمام فصل ها، استدلال‌ ها و دیدگاه‌ های آن را به گونه مستقیم خوانده‌ شده؛ اما آنچه در ادامه می‌آید، تفکیک میان اطلاعات منتشر شده و تحلیل سیاسی و فکری این اثر است.

محتوای کتاب از نگاه اعتقادی چه اهمیتی دارد؟

بر اساس گزارشی از مؤسسهٔ کوردوبا برای صلح، کتاب «عقیدهٔ اهل سنت و جماعت» موضوعاتی چون توحید و صفات خداوند، قرآن، پیامبری، تقدیر الهی، ایمان، زندگی پس از مرگ و دیدگاه‌های اعتقادی اهل سنت را در بر می‌گیرد. این گزارش می‌گوید کتاب در پی ارائهٔ یک چارچوب منظم برای تعریف عقیدهٔ مورد قبول رهبری طالبان است.

از اینجا چند پرسش اساسی مطرح می‌شود؛ آن اینکه آیا کتاب صرف یک اثر آموزشی دربارهٔ عقاید اسلامی است، یا قرار است به مرجع رسمی و مسلط برای تعیین عقیدهٔ دینی در افغانستان تبدیل شود؟ پرسش های مهم اینکه آیا عالمان دینی با دیدگاه‌ های متفاوت می‌توانند آزادانه با محتوای آن بحث و مخالفت علمی کنند؟ آیا میان آموزش اعتقادات دینی و وادار کردن مردم به پذیرش یک قرائت مشخص از دین تفاوت گذاشته می‌شود؟ این پرسش‌ها اهمیت دارند؛ زیرا بحث اصلی فقط محتوای یک کتاب نیست، بلکه نسبت میان دین، قدرت سیاسی و آزادی اندیشه نیز هست.

این کتاب که در سال ۲۰۲۶ منتشر شده، از سوی مقام‌های طالبان به‌عنوان اثری برای آموزش و تقویت اعتقادات اسلامی معرفی شده است؛ اما گزارش‌هایی دربارهٔ تمرکز اقتدار دینی و محدودیت دیدگاه‌های متفاوت نیز وجود دارد. معیار اصلی، نه صرف محتوای کتاب، بلکه فضای برخورد با آن است. در صورتی که عالمان بتوانند با استدلال علمی، منابع معتبر دینی و بدون ترس از مجازات، دیدگاه‌ های نویسنده را نقد کنند، زمینهٔ گفت‌وگوی علمی فراهم می شود؛ اما اگر یک قرائت دینی به معیار اجباری آموزش و زندگی اجتماعی تبدیل شود و دیدگاه‌های دیگر مجال بیان نداشته باشند، مرز میان آموزش دین و تحمیل عقیده از میان می‌رود. بنابراین، پرسش بنیادی این است که آیا این کتاب زمینهٔ گفت‌وگوی آزاد دینی را گسترش می‌دهد یا به ابزاری برای تثبیت قرائت رسمی طالبان از اسلام تبدیل می‌شود؟ پاسخ دقیق به این پرسش مستلزم بررسی متن کامل کتاب و شواهد مربوط به آزادی یا محدودیت نقد علمی آن است.

در این تردیدی نیست که محتوای کتاب «عقیدهٔ اهل سنت و جماعت» با روحیهٔ مصالحه‌ جویانه، مداراگر و همزیستی‌ طلب اسلام سازگاری ندارد؛ اما آنچه مسلم است، ناسازگاری جدی دیدگاه‌ های مطرح‌ شده در این کتاب با ارزش‌های بنیادین دموکراسی، حقوق بشر، آزادی‌های فردی و برابری شهروندان است. افزون بر آن، برخی از تفسیرهای مطرح‌ شده در آن با نگرش‌های زن‌ستیزانه و محدودکنندهٔ حقوق و آزادی‌های زنان همخوانی دارد.

مسئلهٔ اساسی این است که چنین متونی، هنگامی که از جایگاه قدرت سیاسی و اقتدار دینی تبلیغ و ترویج شوند، دیگر صرف یک بحث اعتقادی و کلامی نیستند؛ بلکه می‌توانند به ابزار توجیه انحصار قدرت، سرکوب اندیشهٔ مخالف و محدود سازی آزادی‌ های اجتماعی تبدیل شوند. بنابراین هیچ کتابی، صرف به دلیل انتساب به دین، نباید از نقد عقلانی، تاریخی و حقوقی مصون بماند. باور دینی نیز، مانند هر اندیشهٔ دیگری، باید در برابر پرسش، استدلال و نقد آزاد پاسخ‌گو باشد.

آیا قرار است این کتاب در دانشگاه‌ ها تدریس شود؟

گزارشی در ۶ اکتوبر ۲۰۲۶ ادعا کرد که کتاب «عقیدهٔ اهل سنت و جماعت» و جزوهٔ قوانین امر به معروف قرار است به‌عنوان دو مضمون مستقل وارد نصاب دانشگاه‌های دولتی و خصوصی افغانستان شوند. همچنین، وزارت خارجهٔ طالبان در ۲۷ اکتوبر ۲۰۲۶ نشست ویژه‌ای دربارهٔ اهمیت علمی و اعتقادی این کتاب برگزار کرد و امیر خان متقی از کارمندان وزارت خواست آن را با دقت مطالعه کنند. این تحولات نشان می‌دهد که اثر صرف یک کتاب شخصی باقی نمانده و دست کم در سطح نهادهای رسمی طالبان برای ترویج آن تلاش می‌شود. بااین‌حال، گزارش مربوط به ورود کتاب به نصاب دانشگاه‌ ها را نباید بدون مشاهدهٔ دستور رسمی و جزئیات اجرایی، به‌معنای اثبات اجرای سراسری آن دانست.

 کتاب دیگر: «بیعت با امیرالمؤمنین»

این اثر در فبروری ۲۰۲۶ در بامیان معرفی شد. بر اساس گزارش افغانستان انترنشنل، مقام‌های محلی طالبان بر ترویج و عملی‌ساختن محتوای آن و ضرورت اطاعت از رهبر این گروه تأکید کردند. دربارهٔ این کتاب باید محتاط بود؛ زیرا گزارشی مراسم رونمایی، محتوای کامل و نسخهٔ قابل بررسی آن را ارائه نمی‌کند. بنابراین، نمی‌توان با اطمینان دربارهٔ تمام مطالب یا استدلال‌های آن داوری کرد؛ اما عنوان کتاب و تأکید مقام‌ های طالبان بر اطاعت از رهبر، پرسش مهمی را دربارهٔ مفهوم بیعت مطرح می‌کند: آیا بیعت در این‌جا صرف یک مفهوم سنتی دینی است، یا به ابزاری برای تثبیت اطاعت سیاسی از یک رهبر تبدیل می‌شود؟ از رویکرد های طالبان فهمیده می شود که طالبان از آن ابزاری برای اطاعت بدون قید و شرط از رهبر این گروه، سود خواهند جست.

تحلیل سیاسی مختصر

 مهم‌ ترین موضوع برای بررسی کتاب‌ های هبت‌الله، رابطهٔ میان مشروعیت دینی و مشروعیت سیاسی است. در سنت اسلامی، عالمان دربارهٔ عقیده، بیعت، عدالت حاکم، حدود اطاعت و مسئولیت در برابر ظلم دیدگاه‌ های گوناگونی داشته‌اند. ازاین رو هیچ اثر معاصری صرف به دلیل آن‌ که رهبر یک حکومت آن را نوشته است، خود به خود به حقیقت نهایی دینی یا مرجع بی‌ چون و چرای جامعه تبدیل نمی‌شود.

در مورد این کتاب سه مسئله باید جداگانه بررسی شود: نخست اینکه آیا این کتاب، اعتبار علمی دارد و آیا مطالب کتاب مستند به منابع معتبر اند؟ آیا ارجاعات آن دقیق است؟ آیا دیدگاه‌های دیگر علمای اسلامی را منصفانه بازتاب می‌دهد؟ دوم  کارکرد سیاسی این کتاب است که آیا انتشار کتاب برای آموزش دینی است یا برای تقویت جایگاه شخصی رهبر و یک‌ دست سازی فکری دستگاه حاکم؟ برای پاسخ قطعی، باید متن کتاب و شیوهٔ اجرای سیاست‌ های مرتبط بررسی شود. سوم  پیامد های اجتماعی این کتاب است؛ آن اینکه اگر یک تفسیر خاص از دین به صورت اجباری در نظام آموزشی و اداری اعمال شود، آیا فضای نقد، اجتهاد و تنوع علمی محدود نمی‌شود؟

این پرسش‌ها به معنای رد عقیدهٔ اهل سنت یا نفی آموزش دینی نیست؛ بلکه تمایز میان ایمان دینی، پژوهش علمی و استفادهٔ سیاسی از دین را مطرح می‌کند. از سوی دیگر، کارنامهٔ حکومت طالبان را نمی‌توان تنها با کتاب‌ های اعتقادی آن سنجید. سیاست‌ های عملی طالبان در زمینهٔ آموزش دختران، کار زنان، آزادی بیان، مشارکت سیاسی و دسترسی برابر شهروندان به حقوق نیز معیارهای مهمی برای ارزیابی سازگاری ادعاهای دینی با عملکرد حکومت‌اند.

از نشر این کتاب فهمیده می شود که هبت‌الله می‌کوشد افزون بر جایگاه رهبری سیاسی و دینی طالبان، از طریق آثار مکتوب نیز در تعریف و ترویج چارچوب اعتقادی مورد نظر خود نقش داشته باشد. میزان موفقیت این تلاش و پیامدهای آن برای جامعهٔ افغانستان، به چگونگی تدریس، ترویج و اجرای محتوای این آثار بستگی دارد.

پرسش بنیادی این است که آیا دین در خدمت آگاهی، عدالت و مسئولیت پذیری قدرت قرار می‌گیرد، یا تفسیر رسمی دین به وسیله‌ای برای تثبیت قدرت و محدود کردن اندیشه‌ های متفاوت تبدیل می‌شود؟ برای داوری دقیق‌تر، لازم است متن کامل کتاب و نه صرف تبلیغات رسمی یا نقدهای رسانه‌ای آن بررسی شود؛ اما از رویکرد های طالبان در رابطه به حکومت انحصاری مخالف ارزش های دموکراسی، مدنی و حقوق بشری بیانگر دشمنی ایمان با خرد است.

بررسی انتقادی کتاب منسوب به ملا هبت‌الله

برای بررسی این کتاب باید میان سه موضوع چون؛ آموزه‌های اعتقادی اسلام، تفسیر خاص نویسنده از این آموزه‌ها، و استفادهٔ سیاسی از دین برای توجیه اقتدار حاکم، تفاوت قایل شد. بر اساس گزارش منتشرشده در ۲۸ اکتوبر ۲۰۲۶، کتاب ملا هبت‌الله آخندزاده ۹۹ موضوع اعتقادی را از صفات خداوند، ایمان به فرشتگان و پیامبران و قرآن تا برزخ، قیامت، پرهیز از اختلاف و محبت به پیامبران و سلف صالح در بر می گیرد. این موضوعات به‌ خودی خود بخش‌هایی شناخته‌ شده از علم کلام اسلامی‌اند؛ اما برای داوری دربارهٔ کتاب باید دید نویسنده آنها را چگونه توضیح می‌دهد و چه نتایجی از آنها می‌گیرد.

بر اساس فهرست منتشر شده، موضوعاتی چون ایمان به خدا، فرشتگان، کتاب‌ های آسمانی، پیامبران، آخرت و صفات الهی از مباحث معمول علم عقیده‌ و آموزه های متعارف اعتقادی اند. این‌ که این موضوعات در این کتاب آمده‌اند، به‌ تنهایی نه نشان‌ دهنده انحصارگرایی است و نه دلیل بر نادرستی کتاب؛ اما بررسی انتقادی باید روشن سازد که آیا نویسنده اختلاف‌ های معتبر میان مکاتب اسلامی را می‌پذیرد یا دیدگاه خود را تنها قرائت معتبر می‌شمارد.

اطاعت از حاکم؛ مهم‌ترین بخش سیاسی این کتاب است. بر اساس گزارش افغانستان اینترنشنال، در صفحهٔ ۱۳۱ کتاب، مخالفت و شورش علیه حاکم حتی در صورت ظلم و گناه او رد شده و اطاعت از امیر واجب دانسته شده است؛ صفحهٔ ۱۳۸ نیز از ادامهٔ جهاد زیر رهبری امیران مسلمان، چه صالح و چه ناصالح، سخن می‌گوید. این بخش دست‌ کم این پرسش ها را مطرح می کند.

 حدود اطاعت چیست؟ آیا اطاعت از حاکم به معنای پذیرش تصمیم‌ های او در همهٔ امور سیاسی و اجتماعی است؟ عدالت حاکم چه جایگاهی دارد؟ اگر حاکم به مردم ظلم کند، چه راه‌های قانونی و مسالمت‌آمیزی برای اعتراض و اصلاح باقی می‌ماند؟ مشروعیت سیاسی چگونه به دست می‌آید؟ آیا صرف عنوان «امیر» برای مطالبهٔ اطاعت کافی است یا رضایت مردم، عدالت و پاسخ‌ کویی نیز باید مورد بحث قرار گیرند؟

در سنت اسلامی دربارهٔ اطاعت از حاکم، حدود آن و چگونگی برخورد با ظلم، بحث‌ های فقهی و کلامی وجود داشته است. بنابراین، نباید یک تفسیر خاص را بدون بررسی استدلال ها و اختلاف‌ نظر های علمی، اجماع همهٔ عالمان مسلمان معرفی کرد. به همین گونه بحث بر سر وحدت اسلامی هم به معنای خاموش کردن اختلاف نیست. پرهیز از تفرقه و حفظ وحدت مسلمانان هرچند  از موضوعات شناخته شده دینی است؛ اما وحدت با یکسان‌ سازی اجباری اندیشه‌ ها تفاوت دارد.

اگر کسی با استناد به وحدت اسلامی، پرسش‌گری، نقد عالمان یا مخالفت علمی را سرکوب کند، باید پرسید که آیا وحدت را هدفی اخلاقی می‌داند یا ابزاری برای جلوگیری از نقد قدرت؟ همچنین، اگر یک کتاب برای آموزش دینی معرفی شود، باید امکان بررسی علمی آن از سوی عالمان مکاتب مختلف اهل سنت و دیگر صاحب‌ نظران فراهم باشد. تبلیغ گستردهٔ کتاب به‌خودی‌خود اجبار را ثابت نمی‌کند؛ اما اگر آموزش آن اجباری شود و نقد آن پیامد داشته باشد، مسئلهٔ آزادی های علمی زیر پرسش می رود.

یک نقد مهم دیگر، مقایسهٔ اصول اعلام‌ شده در کتاب با عملکرد سیاسی طالبان است که تناقض احتمالی میان آموزه و عملکرد این گروه را آشکار می‌سازد. برای مثال، اگر کتاب بر حرمت جان مسلمانان، وحدت و محدودیت مخالفت مسلحانه تأکید کند، باید همین اصول در برخورد با گروه‌های مسلح همسو نیز به‌طور یکسان رعایت شود. یک تحلیل منتشرشده در ۲۹ اکتوبر ۲۰۲۶، همین مسئله را در رابطه با تحریک طالبان پاکستان مطرح کرده است.

نکتهٔ اساسی در این میان، بررسی فاصلهٔ میان ادعا های اعتقادی و رفتار سیاسی است؛ به‌ویژه اینکه آیا طالبان در عمل نیز به همان اصولی پایبند می‌مانند که در متن کتاب بر آنها تأکید شده است، یا اینکه این اصول در مواجهه با مخالفان و گروه‌های رقیب به‌گونه‌ای متفاوت تفسیر و اجرا می‌شوند؛ زیرا اعتبار یک اصل دینی تنها با نوشتن آن در کتاب سنجیده نمی‌شود؛ بلکه نحوهٔ تفسیر و اجرای آن نیز اهمیت دارد. این معیار باید دربارهٔ همهٔ گروه‌ها و دولت‌ ها یکسان باشد.

بنابراین، برای نقد علمی این کتاب باید این  سه پرسش  را که آیا تفسیرهای متفاوت و معتبر اسلامی را به رسمیت می‌شناسد؟ آیا اطاعت از حاکم را به‌گونه‌ای تفسیر می‌کند که قدرت سیاسی از نقد و پاسخ‌گویی مصون بماند؟  آیا اصول دینی مطرح‌شده در آن، دربارهٔ مخالفان و هم‌پیمانان طالبان به‌صورت یکسان اجرا می‌شوند؟ در مرکز بررسی قرار داد. پاسخ به این پرسش‌ هامی‌تواند زمینهٔ تشخیص سره از ناسره در محتوای کتاب را فراهم سازد. در نتیجه، اعتبار علمی کتاب نه با ادعاهای اعتقادی، بلکه با میزان پایبندی آن به اصول عدالت، مدارا، آزادی اندیشه و پاسخ‌گویی قدرت سنجیده می‌شود؛ زیرا دین نمی‌تواند به ابزاری برای توجیه انحصار قدرت و مصونیت حاکمان از نقد تبدیل شود.

یک مقایسه سیاسی و تاریخی؛ نه  محتوایی با «چراغی در فراز راه»

هرچند با توجه به افکار و اندیشه‌ های منسوب به ملا هبت‌الله، مضمون و محتوای کتاب منسوب به او را نمی‌توان از لحاظ نظری و فکری با کتاب مشهور سید قطب، معالم فی الطریق، هم‌ سنگ دانست؛ زیرا اندیشه‌ های سید قطب در بسیاری از زمینه‌ ها به ویژه در موضوع حکومت، حاکمیت، ساختار جامعه و تحولات سیاسی، با دیدگاه‌ های منسوب به ملا هبت‌الله تفاوت‌ های اساسی دارد. همچنین در موضوع حقوق زنان و آموزش آنان، میان برخی دیدگاه‌های سید قطب و مواضع ملا هبت‌الله تفاوت‌ هایی وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود. 

با این حال، مسئله اصلی صرف تفاوت محتوایی این دو اثر نیست؛ بلکه پرسش مهم‌ تر این است که یک متن دینی و اعتقادی تا چه اندازه می‌تواند از محدوده هدف اولیه خود فراتر برود و به مرجع فکری و ایدئولوژیک جریان‌های افراطی تبدیل شود. کتاب معالم فی الطریق سید قطب، به دلیل طرح مفاهیمی چون جاهلیت، حاکمیت الهی و ضرورت دگرگونی بنیادین جامعه، در شکل‌گیری بخشی از ادبیات اسلام‌گرایی رادیکال تأثیر گذاشت و برخی گروه‌های افراطی از برداشت‌ های آن برای توجیه دیدگاه‌ ها و عملکرد سیاسی خود بهره گرفتند. البته نباید تمام جریان‌های جهادی و افراطی را پیرو مستقیم سید قطب دانست.

از همین دیدگاه،  این پرسش درباره کتاب منسوب به ملا هبت‌الله نیز مطرح می‌شود که چقدر احتمال دارد که این کتاب، در صورت برخورداری از حمایت رسمی ساختار حاکم طالبان و پذیرش آن از سوی جریان‌های همسو، به مرجع اعتقادی و حتی مانیفست ایدئولوژیک شماری از گروه‌های افراطی و همفکر طالبان تبدیل شود؟ پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی دقیق محتوای کتاب، مبانی فکری آن و چگونگی تفسیر و بهره‌ برداری سیاسی از آموزه‌های آن است؛ زیرا یک کتاب به دلیل محتوای اولیه خود به مانیفست یک جریان تبدیل نمی‌شود؛ گاهی گروه‌ های سیاسی و ایدئولوژیک با گزینش بخش‌هایی از یک اثر، بازتفسیر مفاهیم آن و پیوند زدن آن با اهداف تشکیلاتی خود، از آن ابزار مشروعیت‌ بخشی و بسیج نیرو می‌سازند.

از این‌رو، نگرانی اصلی نه صرف انتشار یک کتاب اعتقادی؛ بلکه احتمال تبدیل‌شدن آن به ابزار تثبیت یک قرائت انحصاری از دین، مشروعیت بخشی به اقتدار غیرپاسخ‌گو و توجیه محدودیت‌ های سیاسی و اجتماعی است؛ به‌ویژه اگر چنین قرائتی با نفی حقوق زنان، محروم‌ شازی آنان از آموزش، محدود کردن آزادی اندیشه و انکار حق مشارکت سیاسی شهروندان همراه باشد.

در واقع، تجربه تاریخی نشان داده است که خطر اندیشه‌ های افراطی تنها در محتوای یک متن خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در چگونگی تفسیر، تبلیغ، نهادینه‌ سازی و تبدیل آن به ابزار اعمال قدرت نیز نهفته است. بنابراین، مقایسه کتاب منسوب به ملا هبت‌الله با اثر سید قطب، اگر به معنای یکسان‌ دانستن محتوای فکری و نظری آن دو باشد، چندان دقیق نیست؛ اما اگر هدف، بررسی ظرفیت سیاسی و ایدئولوژیک این دو اثر و احتمال بهره‌ برداری گروههای افراطی از آن‌ ها باشد، چنین مقایسه‌ای نه‌ تنها بجا؛ بلکه از اهمیت تاریخی و سیاسی نیز برخوردار است.

پرسش اساسی این است که آیا این کتاب در محدوده یک متن اعتقادی باقی خواهد ماند یا به ابزاری برای تولید و بازتولید یک نظام فکری بسته و انحصارطلب تبدیل خواهد شد؛ نظامی که در آن، به جای خرد، آزادی، عدالت و حقوق شهروندی، اطاعت بی‌ چون و جزا و اقتدار غیرپاسخ‌گو به معیارهای اصلی نظم اجتماعی بدل شوند. ارزش مقایسه در همین تمایز نهفته است که سید قطب را باید از منظر تأثیر تاریخی اندیشه‌ هایش بر اسلام‌گرایی رادیکال  و کتاب ملا هبت‌الله را از منظر ظرفیت احتمالی آن برای مشروعیت‌ بخشی به نظم فکری و سیاسی طالبان بررسی کرد.

تنها با توجه به بررسی متن کامل و مستند کتاب ملاهبت الله، می توان آن را مانیفست افراط‌گرایی یا عامل تولید گروه‌های افراطی معرفی کرد. درست این زمانی ممکن است که این کتاب «ظرفیت تبدیل‌شدن به مرجع ایدئولوژیک» و «احتمال بهره‌برداری سیاسی و تشکیلاتی» را پیدا کند.

کتاب ملا هبت‌الله در مقایسه با مانیفست‌ های دیگر

 کتاب «عقیدهٔ اهل سنت و جماعت» منسوب به ملا هبت‌الله آخندزاده را می‌توان با برخی مانیفست‌ های دینی، سیاسی و ایدئولوژیک مقایسه کرد؛ اما این مقایسه باید با تفکیک میان ماهیت اعتقادی کتاب، کارکرد ایدئولوژیک آن و اهداف سیاسی احتمالی آن صورت بگیرد.

 کتاب هبت‌الله را با آثار سید قطب، مودودی و نظریه حکومت اسلامی خمینی می توان مقایسه کرد؛ البته نه برای اثبات یکسانی آنها؛ بلکه برای شناخت تفاوت‌ ها و هم‌ پوشانی ها و اشتراکات احتمالی در زمینه‌ هایی  چون؛ حقیقت دینی و انحصار تفسیر؛ دین و ساختار قدرت؛ اطاعت و مشروعیت سیاسی؛ حقوق زنان و جایگاه آموزش؛ آزادی اندیشه و امکان نقد حاکم؛ و رابطه شریعت، عدالت و حقوق بشر.

نکتهٔ اساسی این است که هر کتاب اعتقادی مانیفست سیاسی نیست؛ ولی ممکن است در شرایط خاص، به ابزار مشروعیت‌ بخشی به یک نظام سیاسی و تثبیت اقتدار آن تبدیل شود. درست مثلی که چراغی بر فراز راه، صرف کتاب اعتقادی نیست؛ بلکه طرحی ایدئولوژیک برای دگرگونی جامعه، مقابله با جاهلیت و ایجاد نظم اجتماعی مبتنی بر برداشت خاص نویسنده از اسلام ارائه می‌کند. تفاوت مهم آن با کتاب هبت‌الله این است که اثر سید قطب صریح‌ تر به نظریه‌ پردازی درباره جامعه و نظام سیاسی می‌پردازد.

درست مثلی که مودودی درباره حاکمیت الهی، دولت اسلامی، قانون‌ گذاری و رابطه دین و سیاست نظریه‌ پردازی کرده است. اگر کتاب هبت‌الله از چارچوب اعتقادی به تعریف اقتدار سیاسی و حدود اطاعت از حاکم برسد، در این بخش می‌توان میان آن‌ ها مقایسه‌ هایی انجام داد. در حالیکه مودودی نظریه‌ای درباره منشأ مشروعیت، ساختار حکومت و اقتدار دینی ارائه می‌کند؛ اما کتاب ملاهبت الله به این موارد چندان توجه نکرده است. مقایسه در اینجا می‌تواند بر چگونگی تبدیل مرجعیت دینی به اقتدار سیاسی متمرکز باشد؛ هرچند مبانی فقهی و مذهبی این دو جریان متفاوت است.

با این حال، نباید تفاوت میان این دو اثر و زمینه‌ های فکری و تاریخی شکل‌گیری آن‌ها را نادیده گرفت. مودودی کوشیده است از مجموعه‌ای از آموزه‌های دینی، نظریه‌ای نسبتاً منسجم دربارهٔ دولت اسلامی، حاکمیت، قانون‌گذاری و نظم سیاسی ارائه کند؛ در حالی که کتاب منسوب به هبت‌الله، دست‌کم بر اساس محتوای مورد بحث، بیشتر بر تبیین و تثبیت یک قرائت اعتقادی و مذهبی تمرکز دارد و هنوز نمی‌توان آن را از نظر ساختار نظری، هم‌سنگ یک مانیفست سیاسی دانست. بنابراین، مقایسهٔ این دو نباید بر فرض یکسان‌بودن ماهیت و محتوای آن‌ها استوار باشد؛ بلکه باید بررسی کند که آموزه‌های اعتقادی در هر یک، چه نسبتی با قدرت، اقتدار دینی، اطاعت سیاسی و جایگاه جامعه برقرار می‌کنند. به بیان دیگر، مسئله فقط این نیست که این دو جریان چه چیزی را حقیقت دینی می‌دانند، بلکه این است که آن حقیقت چگونه می‌تواند به مبنایی برای تعریف قدرت و تنظیم مناسبات میان حاکم و شهروند تبدیل شود.

 چهار محور برای بررسی و مقایسه اهمیت ویژه دارد: نخست انحصار حقیقت دینی؛ یعنی اینکه آیا یک قرائت خاص از اسلام به‌عنوان تنها قرائت معتبر معرفی می‌شود؟ دوم مشروعیت قدرت؛ یعنی اینکه آیا اقتدار سیاسی از رضایت مردم و انتخاب عمومی سرچشمه می‌گیرد یا از تفسیر خاصی از شریعت؟ سوم اطاعت از رهبر؛ یعنی اینکه آیا اطاعت از حاکم مشروط به عدالت و رعایت حقوق مردم است یا به یک تکلیف مطلق تبدیل می‌شود؟ و چهارم جایگاه فرد و جامعه؛ یعنی اینکه  آیا حقوق و آزادی‌های شهروندان در برابر اقتدار دینی و سیاسی به رسمیت شناخته می‌شود؟ این محورها به ما کمک می‌کنند تا بفهمیم یک اثر صرف اعتقادی است یا ظرفیت تبدیل‌شدن به یک چارچوب ایدئولوژیک و سیاسی را نیز دارد. 

تفاوت هایی که باید به آنها ارج گذاشت

 بهتر است تا در یک نقد، میان سه مفهوم «اعتقاد دینی»، «ایدئولوژی سیاسی» و «نظریهٔ دولت» تفاوت قایل شد؛ زیرا هر اعتقاد دینی ایدئولوژی سیاسی نیست و هر متن اعتقادی نیز نظریهٔ حکومت به شمار نمی‌ رود. برای شناخت کتاب هبت‌الله هم باید میان سه سطح اعتقادی، ایده یولوژیک و سیاسی تفاوت قائل شد:  سطح اعتقادی؛ یعنی بررسی باورهای دینی و منابعی که نویسنده به آن‌ها استناد کرده است. سطح ایدئولوژیک؛ یعنی بررسی اینکه آیا این باورها به انحصار حقیقت قرائت‌های دیگر و ایجاد مرزبندی میان خودی و غیرخودی منجر می‌شوند. سطح سیاسی؛ یعنی بررسی اینکه آیا این چارچوب اعتقادی برای توجیه اقتدار مطلق، اطاعت سیاسی و محدود کردن حقوق شهروندان به کار گرفته می‌شود.

در واقع، این سه سطح از یکدیگر جدا نیستند، بلکه می‌توانند در یک روند فکری و عملی به هم پیوند بخورند. باورهای اعتقادی هنگامی که از چارچوب تفسیر دینی فراتر می‌روند و به مجموعه‌ای از اصول الزام‌آور برای سازمان‌دهی جامعه تبدیل می‌شوند، جنبهٔ ایدئولوژیک پیدا می‌کنند. سپس، هرگاه این اصول مبنای مشروعیت‌بخشی به ساختار قدرت، تعیین حدود آزادی‌های فردی و اجتماعی و تنظیم رابطهٔ حکومت با شهروندان قرار گیرند، وارد عرصهٔ سیاست می‌شوند. بنابراین، مسئله فقط محتوای اعتقادی یک کتاب نیست، بلکه باید پیامدهای فکری، اجتماعی و سیاسی آن را نیز مورد بررسی قرار داد.

یک نکته فلسفی مهم نیز در این میان وجود دارد؛ آن اینکه هرگاه یک دستگاه اعتقادی خود را مالک انحصاری حقیقت بداند و تفسیر خود را از نقد و پرسش مصون بسازد، زمینه تبدیل شدن آن به یک نظام بسته فکری و ایدئولوژیک فراهم می‌شود.البته این ویژگی را نمی‌توان بدون بررسی مستند به تمام آثار اعتقادی اهل سنت یا اسلام تعمیم داد.

به بهانه سخن پایانی

شاید برخی خوانندگان با خود بگویند که چقدر مضحکانه است این همه وقت و انرژی صرف نوشتن دربارهٔ کتابی کرده‌ای که در عصر دموکراسی، از آن جز بوی استبداد، طعم انسان‌ستیزی و اندیشه‌ های مشمئزکننده چیزی به مشام نمی‌رسد. شاید هم بر من خشم بگیرند و حتی از هتاکی و ناسزاگویی هم دریغ نکنند؛ اما حقیقت این است که هدف من از پرداختن به این کتاب، نه بزرگ‌نمایی آن است و نه جدی گرفتن ادعاهای نویسنده‌اش؛ بلکه ثبت یک موضع فکری و مسئولیت اخلاقی در برابر اندیشه‌ای است که می‌تواند به نام دین، آزادی و کرامت انسانی را به حاشیه براند.

این نوشته سندی است بر اینکه روزی کسی نگوید: چگونه ممکن بود در چنین عصری، عصری که آگاهی، آزادی و عدالت باید سایه‌ بان عزت و پاسداری از کرامت انسان باشند، در برابر انتشار و ترویج کتابی با چنین ظرفیت اسارت‌ پرور و اسارت‌ گستر سکوت کردی؟ آنهم سکوت در برابر اندیشه‌ای که اطاعت بی‌ چون و چرا را فضیلت می‌شمارد، قدرت را از نقد و پاسخ‌گویی مصون می‌سازد و محدودیت‌ های انسانی را در پوشش آموزههای دینی توجیه می‌کند، نه بی‌طرفی است و نه نشانهٔ خردمندی؛ بلکه می‌تواند به عادی‌ سازی استبداد و گسترش فرهنگ تسلیم یاری برساند.

من بر این باور هستم که هیچ کتابی، هیچ نویسنده‌ای و هیچ قرائتی از دین نباید از حق نقد و پرسشگری مصون باشد. اگر اندیشه‌ای ادعای هدایت جامعه را دارد، باید در برابر معیارهای عقلانیت، عدالت، آزادی، حقوق بشر و کرامت انسانی پاسخ‌گو باشد. تقدس‌بخشیدن به یک متن یا نویسنده، جایگزین استدلال نمی‌شود و انتساب یک اندیشه به دین نیز آن را از سنجش انتقادی بی‌نیاز نمی‌سازد.

از همین رو، اگر این نوشته برای برخی ناخوشایند است، یا خشم کسانی را برمی‌انگیزد، نباید از یاد برد که مسئله، نه شخص من است و نه مخالفت با یک فرد؛ مسئله، دفاع از حق اندیشیدن، حق پرسیدن و حق آزاد زیستن انسان است. تاریخ بیش از آنکه از منتقدان اندیشه‌ های اقتدارگرا آسیب دیده باشد، از سکوت کسانی زیان دیده است که خطر را می‌دیدند؛ اما ترجیح می‌دادند چیزی نگویند. من این نوشته را نه برای جلب رضایت همگان، بلکه برای ادای سهمی هر چند کوچک در برابر مسئولیت تاریخی و اخلاقی روشنفکرانه نوشته‌ام؛ زیرا در برابر اندیشه‌ای که اسارت را فضیلت و اطاعت را جایگزین آگاهی می‌سازد، سکوت نیز می‌تواند شکلی از همدستی باشد.

نتیجه: 

مسئلهٔ اساسی، صرف نشر یک کتاب نیست، بلکه چگونگی استفاده از دین برای مشروعیت‌ بخشیدن به قدرت و محدود ساختن اندیشه و آزادی انسان است. اگر کتابی به‌جای گشودن افق‌های فهم و آگاهی، به ابزاری برای تقدیس یک قرائت خاص، خاموش‌ساختن پرسش‌گری و تحمیل اطاعت تبدیل شود، پیامدهای آن فراتر از یک بحث اعتقادی خواهد رفت.

ایمان با خرد دشمنی ندارد و حقیقت دینی نیز نباید از پرسش و نقد هراس داشته باشد. هیچ کتابی به‌خودی‌خود پاسپورت بهشت نیست و هیچ مرجع دینی حق ندارد فهم و تفسیر خود را یگانه راه رستگاری معرفی کند و دیگران را از حق اندیشیدن محروم سازد.

افغانستان بیش از هر زمان دیگری به آگاهی، آموزش، آزادی اندیشه و تفکیک باور دینی از ابزارهای سلطهٔ سیاسی نیاز دارد؛ زیرا هیچ جامعه‌ای با تقدیس قدرت، تجارت با اعتقادات مردم و تعطیل‌کردن خرد به رهایی و پیشرفت نمی‌رسد. ۲۶-۱-۱۱