شاعر کرد زبان معاصر
آقای هوزان اسماعیل (به کردی: هۆزان ئیسماعیل) شاعر کرد زبان معاصر است.
قبریست،
که جسدی با هزاران زخم
در آن دفن شده است.
قلب من!
(۲)
تمام اندامت زخم است و
قطرهای خون از آنها نمیچکد!
و تو مجبوری که زار بزنی،
اشک هم خون است!
فقط،
رنگشان متفاوت است…
(۳)
دیگر فقط شبها نیست،
روزها هم هزاران مرتبه
دلم را تنگ میکنند…
(۴)
تو،
لبخند بزنی،
درختان جوانه خواهند زد،
گل و گیاهان که جای خود…
(۵)
صبحها که از خواب بر میخیزم،
خوابهایم را مینویسم.
هر چیزی که به تو ارتباط داشته باشد
دوست دارم،
که در نزدم بماند.
(۶)
سر من و
شانهی تو،
بینازترین عضو
از اعضای آدمیاند.
(۷)
آن آدمی که
نخستین بار آغوش گشود،
خوب میدانست،
که گریه به تنهایی چه بیمعناست.
(۸)
چه کسی گفته،
حس ششم وجود ندارد؟!
تو آنجا گریه میکنی و من اینجا
شانههایم خیس میشوند.
(۹)
امشب تمام راههای قهر و دعوا با تو را
امتحان کردم…
اما هیچ موفق نشدم!
صبح که از خواب بیدار شدم،
پی بردم،
که هیچ عکسی سخن نمیگوید.
(۱۰)
تا وقنی که رفتن هست،
از برگشتن نترس!
خورشید با آن همه عظمت و قدرتش،
هر روز میرود و میآید.
(۱۱)
با تو رفتم و
بیتو برگشتم!
چنان همهی روزهای رفت و آمدم.
(۱۲)
همهی مردم،
هر روز
با رنگ و رویی جدید بیرون میزنند،
الا من،
که همیشه شبیه تو هستم.
(۱۳)
خورشید،
ستارهها،
ماه،
زمین،
کشور و وطن و شهر و کوچههایش،
به من چه که زمین چنین بزرگ و فراخ است!
جای خالی تو،
قبر تنگ من است.
(۱۴)
من نمیگریم!
فقط چشمانم پر شده از
تصویر رفتنت…
(۱۵)
به راه افتادم،
به سوی تو…
اما مادرم آبی پشت سرم نریخت،
او خوب میدانست
دیگر بر نخواهم گشت.
(۱۶)
از این کشور به آن کشور
از این سرزمین به آن سرزمین
از این شهر به آن شهر
از این خیابان به آن خیابان
از این کوچه به آن کوچه
از این خانه به آن خانه
توفیری نداشت برایم…
سرانجام تصمیم گرفتن چون مجسمهای
سر جای خودم بایستم!
رفتن بدون تو همان ماندن است.
(۱۷)
منابع خبری،
نزدیک شدن شهابسنگی به زمین را اعلام کردند.
من گمان میکنم که تو باشی!
تو قول داده بودی،
که بر میگردی…
(۱۸)
من و
موبایل و نامههایت و
سیگار و عکسهایت،
خانوادهای خوشبختیم…
نگارش و برگردان اشعار به فارسی:
#زانا_کوردستانی











