پارادوکس انرژی در افغانستان: زغال‌سنگ یا آب؟

​تحلیلی بر گذار از سوخت‌های فسیلی به توسعه پایدار ​ ​افغانستان در…

افتضاح اپستین و فروپاشی وجدان بشریت در سرمایه‌داری پسین

نویسنده: مهرالدین مشید در دهه‌های اخیر، مطالعات انتقادی قدرت و جرم…

«او با تلخی، بیهوده‌گویی و خودپسندی را تمسخر می‌کرد…»

 به مناسبت دویستمین سالگرد تولد م. ای. سالتیکوف- شچدرین برگردان: رحیم…

مرگ ارزش و اخلاق

رسول پویان مگـر جـزیـرۀ اپـسـتـیـن دام شـیطان بود که مرگ ارزش واخلاق…

از دوری ی میهن سوزم!

امین الله مفکر امینی     2026-01-02! چنان از دوری ی میهن سوزم بجان…

        یک نـامـه به تاریخ؛ و یک نـخوانـدنی ترین!

با هدیه سلام ها و احترامات قلبی و وجدانی؛ این…

افغانستان؛ از کانون تروریسم فراملی تا عرصه‌ی مانورهای ژئوپلیتیک قدرت‌های…

 نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان در دو دهه‌ی اخیر به یکی از…

گلهای خشم کلان شهرهای بورژوایی

Baudelaire, Charles (1821-1867) آرام بختیاری شعر نو بودلر میان: نیما، هدایت، و…

                                            واقعیت چیست

واقعیت با نظریات مختلف و دید گاه ها ی متنوع…

هزیان تب آلود!

شدت تب تروریسم که بیش از نیم قرن استبلشمنت پاکستان…

 افغانستان قربانی سیاست‌های امنیتی منطقه‌ای است، نه متهم دائمی

نور محمد غفوری در سوسیال میدیا خواندم که وزارت دفاع طالبان…

وحدت نیروهای ملی دموکراتیک ومترقی

وحدت بمثابه واقعیت انکار ناپذیری ضرورت تاریخی در برابر استعمار…

عدالت اجتماعی

نوشتهء نذیر ظفر‎عدالت روزی پیـــــدا میشه آخر‎سفاکان ترد و رســـوا…

خودتحقیری و خودتخریبی؛ تبیین فلسفی مفهومی

۱. خودتحقیری (Self-Denigration) در معنای فلسفی، خودتحقیری حالتی است که در…

سرمایه‌داری لیبرال و واکنش سوسیال‌دموکراسی

نور محمد غفوری تقابل، اصلاح یا همزیستی انتقادی؟ مقدمه سرمایه‌داری لیبرال به‌عنوان نظام…

             تشدید تنش تهران و واشنگتن؛ پس‌لرزه‌های منطقه‌ای آن

نویسنده: مهرالدین مشید سرنوشت دیکتاتوری‌های دینی؛ آزمون بقا برای اخوندیسم و…

دربارۀ «اصولنامۀ جزایی محاکم» اداره طالبان

اعلامیۀ انجمن سراسری حقوق؜دانان افغانستان بنام خداوند حق و عدالت انجمن سراسری…

هر که را مشکلی است!

امین الله مفکر امینی          2026-30-01 ! هر که را مشکلی باشد ناچار…

آ.و. لوناچارسکی

برگردان. رحیم کاکایی و.گ. بلینسکی پیشگفتار مترجم درباره ویساریون بلینسکی نویسنده، منتقد…

برهنه گویی و عریان سالاری؛ سیاستِ بی‌پرده و حاکمیتِ بی‌نقاب

نویسنده: مهرالدین مشید تحلیلی از زوال مشروعیت و فروپاشی پوشش های…

«
»

رضا میرپنج و پسرش محمدرضا با کودتا به قدرت رسیدند

رضا میرپنج و پسرش محمدرضا با کودتا به قدرت رسیدند و اکنون نوه رضاخان هم در تلاش است با جنگ و کودتا به سلطنت برسد!(بخش دوم) 

بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com 

محمدرضا پهلوی چگونه شاه ایران شد؟‌

یکی از مهم‌ترین برهه‌های تاریخی ایران بی‌شک مقطع تاریخی شهریور 1320 است؛ زمانی که نیروهای متفقین کشور را اشغال کرده و تلفیقی از بی‌ثباتی سیاسی، اجتماعی، تزلزل فرهنگی، گرسنگی و قحطی و بلایای خانمان‌سوز ایران را در آستانه‌ی فروپاشی قرار داده بود. در این وضعیت، کشورهای قدرتمند دنیا در ایران جولان می‌دادند و ارتش رضاخانی، با آن همه ادعا، به‌سرعت فروپاشیده بود.

در روزهای آخر سلطنت رضاشاه و قبل از تثبیت سلطنت محمدرضا، یکی از مسائل مهمی که در محافل سیاسی مطرح بود، مسئله‌ جانشینی رضاشاه و شکل حکومت آینده‌ ایران پس از رضاشاه بود. مسئله‌ای که هم سیاست‌مداران ایرانی و هم وزیران خارجه‌ی متفقین را درگیر خود ساخته بود.

برای جانشینی رضاشاه و نیز شکل حکومت براساس اسناد موجود در وزارت خارجه‌ انگلیس و نیز خاطرات نگاشته‌شده و اسناد سیاسی دیگر چند گزینه مطرح بود. گزینه‌ اول بازگرداندن قاجار‌ها به سلطنت بود. در سال 1308 بعد از مرگ احمدشاه قاجار، محمدحسن میرزای ولیعهد خود را به‌عنوان پادشاه ایران خواند. او سال‌ها برای بازگشت تلاش می‌کرد. این زمان بهترین فرصت بود. در همین زمان، ملاقات‌هایی از سوی وزارت خارجه‌ی انگلیس با او و فرزندش حمید میرزا صورت گرفت.

گزینه‌ دوم جانشینی، فرزند سوم رضاشاه، غلامرضا پهلوی بود. این گزینه‌ها نشان می‌داد که انگلیسی‌ها در آغاز به‌هیچ‌وجه تمایلی به سلطنت محمدرضاشاه نداشتند. وزارت خارجه‌ انگلیس در یادداشتی این دو گزینه را به بولارد، سفیر انگلیس در تهران، پیشنهاد داد؛ اما بولارد که از نزدیک اوضاع ایران را تحت کنترل و نظر داشت، با این پیشنهاد‌ها مخالفت کرد. گزینه‌ دیگر و در واقع گزینه‌ی سوم تغییر شکل حکومت به جمهوری بود.‌1

هرچند که اظهارنظرها در این زمینه بسیار بیش‌تر است و از جمله آبراهامیان معتقد است که افسران ناراضی به دنبال روی کار آوردن حکومتی موافق آلمان در ایران بودند‌2 و یا انور خامه‌ای که معتقد است متفقین تا نیمه‌ شهریورماه نظری درباره‌ این موضوع نداشتند و شرایط پیش‌آمده آن‌ها را به اتخاذ این تصمیم کشاند،‌3 اما نکته‌ای که همگان به آن اذعان دارند نقشی است که فروغی بار دیگر ایفا نمود و زمینه‌‌ ادامه‌ سلطنت حکومت پهلوی و به قدرت رسیدن محمدرضاشاه را فراهم کرد.

منافع متفقین و به‌ویژه انگلستان نیز اقتضا نمی‌کرد که از شکل سنتی حکومت مطلوب خود در ایران دست بردارند. انگلیسی‌ها تنها به دنبال راهکاری برای پایان دادن به تهدید منافع خود در پایان دوره‌ی رضاخان بودند و در این میان، از راهکار فروغی برای تداوم سلطنت در خاندان پهلوی استقبال نمودند.

اما در این میان، سئوالی که مطرح می‌شود این است که چرا فروغی در میان گزینه‌های متعدد، در نهایت موفق می‌شود نظر متفقین را برای انتقال سلطنت و عدم تغییر شکل حکومت جلب کند؟

اشغال ایران به دلایل نظامی و استراتژیک بود و انگلیسی‌ها و متفقین با اشغال ایران برای جلب رضایت مردم ایران و جلوگیری از احتمال رفتن آن‌ها به سمت آلمانی‌ها، رضاشاه را از سلطنت برکنار کردند و در این میان، شخصی مانند محمدعلی فروغی نقش میانجی قابلی را ایفا کرد که بار دیگر سلطنت را در حکومت پهلوی نهادینه نمود و تداوم ‌بخشید. منافع انگلستان در این مقطع تاریخی، تغییر شکل حکومت و یا اعتماد مجدد به قاجارها را اقتضا نمی‌کرد، زیرا منافع آن‌ها به‌صورت مقطعی به خطر افتاده بود و شخصی دیگر از همان سلسله و با تعهدی دوباره می‌توانست این منافع را تامین کند. فروغی در این میان فردی بود که انگلیسی‌ها از وی به‌عنوان سیاست‌مداری موسس سابقه‌ای مناسب در ذهن داشتند. بنابراین، باید منافع انگلیسی‌ها در تداوم حکومت پهلوی و عدم تغییر شکل حکومت را مهم‌ترین عامل در ادامه‌ حکومت پهلوی تلقی کرد. در این میان، فروغی به‌عنوان فردی که یک بار خوش‌خدمتی خود را به آنان اثبات کرده بود، مهره‌ای قابل اتکا بود و آن‌ها از ایده‌ فروغی مبنی بر ادامه‌ سلطنت پهلوی حمایت کردند.

در این میان، آن‌چه اهمیت بیش‌تری دارد نقش‌آفرینی فروغی در شهریور 20 است که در میان گزینه‌های متعدد، زمینه را برای انتقال سلطنت فراهم کرده و محمدرضاشاه را جایگزین پدر کرد. از سوی دیگر، فروغی شخصیتی محافظه‌کار داشت و در همین راستا، حفظ وضع موجود در شهریور 20 برای وی اولویت داشت. در این میان، منافع متفقین و به‌ویژه انگلستان نیز اقتضا نمی‌کرد که از شکل سنتی حکومت مطلوب خود در ایران دست بردارند. انگلیسی‌ها تنها به دنبال راهکاری برای پایان دادن به تهدید منافع خود در پایان دوره‌ رضاخان بودند و در این میان، از راهکار فروغی برای تداوم سلطنت در خاندان پهلوی استقبال کردند.

در واقع محمدرضا شاه پهلوی، آخرین شاه ایران و دومین پادشاه از سلسله پهلوی بود. او پس از تبعید پدرش، رضا شاه، در سال ۱۹۴۱ به قدرت رسید و تا انقلاب سال ۱۹۷۹ میلادی حکومت کرد. محمدرضا هم مانند پدرش با کودتای 28 مرداد 1332، به پادشاهی خود ادامه داد. او پلیس مخفی‌(ساواک) را تشکیل داد. ساواک زندگی شخصی، سیاسی و اجتماعی همه شهروندان کشور را زیر نظر گرفت. مامورین به هر کسی مشکوک بودند دستگیر و زندانی و شکنجه می‌کردند. محمدرضا، فعالیت همه احزاب و سازمان‌ها را منحل کرد و فعالین سیاسی را با گرایش مختلف سیاسی تحت تعقیب قرار داد به زندان افکند و شکنجه و اعدام کرد. اما او خدمت بزرگی به دستگاه روحانیت کرد و امتیازاتی که به آن‌ها داد به حدی بی‌سابقه بود که زمینه‌های به‌قدرت‌گیری گرایش مذهبی و دستگاه مفت‌خور و مخوف روحانیت را فراهم کرد. در واقع ریشه‌های اصلی به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی پس از سرکوب انقلاب آزادی‌خواهانه مردم در سال 1357 را باید در سیاست‌های حکومت پهلوی در رابطه با مذهب و روحانیت مورد جست‌و‌جو قرار داد.

محمدرضا پهلوی در روز ۴ آبان ۱۲۹۸ در تهران متولد شد. او اولین پسر رضاخان و تاج‌الملوک آیرملو بود. خواهر دوقلوی او، اشرف پهلوی چهار ساعت بعد به دنیا آمد. او در حالی‌که شش سال داشت، پدرش پادشاه شد و او به ولیعهدی ایران منصوب شد.

محمدرضا تحصیلات مقدماتی را در تهران و تحصیلات متوسطه را در سوئیس به اتمام رساند. در شهریور ۱۳۱۰، محمدرضا پهلوی به‌همراه برادرش علیرضا، حسین فردوست و مهرپور تیمورتاش برای ادامه تحصیل به سوئیس فرستاده شد. وی در سال ۱۳۱۵ به ایران بازگشت و تحصیلات دانشکده افسری را تا درجه ستوان دومی ادامه داد. پس از ترفیع درجه او از سوی پدرش رضاشاه، با درجه سروانی بازرسی کل ارتش را بر عهده گرفت.

تلاش‌های رضاشاه برای به قدرت رساندن پسرش محمدرضا شاه و تبدیل او به یک ولیعهد قدرتمند سبب شد در سن ۱۹ سالگی ترتیب یک ازدواج سیاسی را برای او بدهد؛ بنابراین در سال ۱۳۱۷ با توجه به روابط ایران با سایر کشور‌ها او تصمیم گرفت فوزیه ملک‌فارق شاه‌دخت مصر و خواهر پادشاه ملک‌فارق را برای پسرش بگیرد. فوزیه دختری بسیار زیبا و سیاست‌مدار بود و از آن‌جا که طبق قانون اساسی، مادر ولیعهد باید ایرانی‌الاصل باشد، تصویب ماده قانونی در مجلس شورای ملی، این مشکل را رفع کرد و فوزیه به ملیت ایرانی درآمد. حاصل این پیوند که در سال ۱۳۲۷ به جدایی ختم شد، دختری به نام شهناز بود که در سال ۱۳۱۹ متولد شد.

دو سال پس از جدایی از فوزیه‌(۱۳۲۷)، ازدواج دوم محمدرضا پهلوی در ۲۳ بهمن ۱۳۲۹ با ثریا اسفندیاری که پدرش از تبار لر‌های اصیل ایرانی بود و مادرش آلمانی تبار، ازدواج کرد. او نتوانست برای محمدرضا شاه فرزندی بیاورد و در نتیجه پس از هشت سال زندگی از یکدیگر جداشدند و ثریا به دنبال رویای خود، یعنی بازیگری به اروپا رفت و در فیلم «سه چهره یک زن» محصول کشور ایتالیا بازی کرد.

نیاز کشور به ولیعهد پسر و مادری که برای شاهزاده «شهناز» مادری کند سبب شد محمدرضا شاه برای بار سوم با «فرح دیبا» ازدواج کند. ثمره این ازدواج چهار فرزند به نام‌های رضا، فرحناز، علیرضا و لیلا بود. رضا پهلوی در ۹ آبان ۱۳۳۹، متولد شد و پدرش در ۱۴ آبان ۱۳۳۹، فرمان ولیعهدی او را صادر کرد.

آغاز سلطنت ۳۷ ساله محمدرضا پهلوی

در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰، پس از اشغال ایران به دست متفقین و استعفای اجباری رضاشاه، متفقین محمدرضا پهلوی به تخت سلطنت گماردند و در ۲۶ شهریور با حضور در مجلس شورای ملی، برای حفظ اصول قانون اساسی و مشروطیت سوگند یاد کرد. هنگامی که پادشاه ایران در مجلس سوگند می‌خورد ارتش بریتانیا و شوروی تهران را اشغال کردند و کنترل وزارتخانه‌ها و اداره ایران را بدست گرفتند. دولت ایران سفیران خود را از برلین، رم و بخارست به تهران بازگرداند. وزارت امورخارجه به وسیله سفارت ایران در لندن به دولت بریتانیا اعتراض کرد که دولت بریتانیا و شوروی پس از اشغال بخش‌هایی از ایران قول داده بودند که نیرو‌های خود را به تهران گسیل ندارند. اکنون به دلیل این‌که در خارج کردن آلمانی‌ها از ایران کوتاهی شده، دولت بریتانیا و شوروی قوای نظامی خود را به تهران آورده‌اند، با این وضع دولت ایران توانایی اداره شهر تهران و دیگر شهر‌های ایران را ندارد و آرامش و نظم در کشور از دست خارج شده ‌است، از این رو دولت ایران خواستار خروج نیرو‌های متفقین از تهران است.

پس از این که دولت از اشغال ایران به وسیله ارتش شوروی و بریتانیا نتوانست جلوگیری کند و روشن شد که ارتش این دو کشور برای مدت درازی در ایران خواهند ماند مهم‌ترین هدف سیاسی محمدرضا شاه پهلوی حفظ موقعیت و قدرت خود بود. شاه و نخست‌وزیرش محمدعلی فروغی که سیاست‌مدار کهنه‌کار و زیرکی بود، بر این عقیده بودند که یک قرارداد با نیرو‌های اشغالی باید بسته شود تا وضعیت ایران اشغالی را روشن کند و اداره کشور را از دست ارتش اشغالگر بریتانیا و شوروی دربیاورد. تنها امضای یک قرارداد با متن می‌توانست ایران را مصون دارد…

سرانجام مذاکرات دولت ایران با اشغالگران ایران بریتانیا و شوروی قرارداد بین دولت شاهنشاهی ایران و دولت‌های اتحاد جماهیر شوروی و انگلستان بود. متن پیمان سه دولت روز پنج‌شنبه ۹ بهمن ۱۳۲۰ ساعت ۱۸ و ۱۵ دقیقه در کاخ وزارت امور خارجه امضاء شد و به امضای محمدرضا رسید.

ترور محمدرضا شاه پهلوی

ماجرای تیراندازی به محمدرضا در سال ۱۳۲۷، دستاویزی برای او شد تا به قلع و قمع مخالفان و تعطیلی احزاب اقدام کند. درست زمانی که مجلس شورای ملی، در مخالفت و رد طرح قرارداد نفت جنوب میان ایران و انگلیس، صحنه نزاع سختی بود و تنها سه امضاء لازم بود تا طرح تصویب شود، ترور پهلوی و اعلام حکومت‌نظامی، فعالیت احزاب از جمله حزب توده را متوقف کرد و به بازداشت بسیاری از فعالان سیاسی منجر شد. ناصر فخرآرایی که در پانزدهم بهمن ۱۳۲۷ و مراسم دانشگاه به پهلوی تیراندازی کرد، بی‌درنگ کشته شد و هرگز درباره انگیزه واقعی این ترور اطلاعات دقیقی به دست نیامد؛ اما نام حزب توده در دفترچه جیبی ضارب بهانه‌ای شد در دست دولت برای انتساب ترور به حزب توده؛ هم‌چنین کارت خبرنگاری روزنامه مذهبی پرچم اسلام، موجب شد سیدابوالقاسم کاشانی به ارتباط با او متهم و تبعید شود.

«انقلاب سفید» محمدرضا پهلوی

اصلاحات ارضی و به اصطلاح «انقلاب سفید»، راه سرمایه‌های خارجی به ایران باز شد، مخالفان حکومت به شدت سرکوب شدند و قدرت و جسارت محمدرضاشاه آشکارا افزایش یافت.

محمرضا شاه در سال‌های آخر سلطنت خود به طرز تاسف‌باری شاهد سقوط پرشتاب حکومت خود بود. وقایعی که در سال‌های ۱۳۵۴ و بعد از آن اتفاق افتاد، حکومت محمدرضا پهلوی را به سرنگونی نزدیک‌تر می‌کرد؛ اما افزایش درآمد سالانه نفت تا مرز ۲۰ میلیارد دلار در سال او را امیدوار می‌کرد. هم‌چنین توسعه روابط کشور با همسایگان غرب و شرق و بهبود رابطه ایران با عراق، اوضاع را بیش از پیش خوشایند کرده بود.

در آبان سال ۱۳۵۴، دربار شاه پنجاهمین سال سلطنت خاندان پهلوی را با صرف هزینه‌های هنگفت برگزار کرد که این ریخت و پاش‌ها نارضایتی‌های مردمی را می‌افزود. در این دوران شاه سعی می‌کرد بیش از گذشته نظر مساعد آمریکا را جلب کند و با تسلیم در برابر تمام خواسته‌های «کارتر» رییس ‎جمهور وقت آمریکا به سلطنت خود با آرامش ادامه دهد. شاه به خیال خود امنیت و آرامش کاملی در کشور حاکم کرده بود، غافل از این‌که جرقه‌های انقلاب در همان سال‌ها زده می‌شه.

دیکتاتوری و برخورد دولت وقت با مخالفت‌های مردمی در آن زمان را می‌توان نقطه تشدید انقلاب دانست. مدت زیادی به طول انجامید تا شاه و اطرافیانش متوجه اوضاع دگرگون پیرامون خود شوند. اقدام آن‌ها در واکنش به اوضاع، برکناری هویدا و نخست وزیری آموزگار بود. آموزگار پیش از آن وزارت نفت را بر عهده داشت این تغییرات وضعیت نابسامان مملکتی را عوض نکرد. ناآرامی و اعتصاب، اوضاع ایران را فلج کرده بود.

خودسری‌ها و اقدامات غیرقانونی نهادهای اطلاعاتی و امنیتی

یکی از مهم‌ترین عوامل سقوط حکومت پهلوی که مورد تایید بسیاری از سیاست‌مداران و شخصیت‌های وابسته به این حکومت نیز هست، خودسری‌ها، دخالت‌های بی‌مورد، اقدامات غیرقانونی، موازی‌کاری و در نهایت رقابت برای حذف رقیب از طریق ارائه گزارش‌های غیرواقعی، بزرگ‌نمایی مسائل کوچک و کم‌اهمیت بود که در نهایت نارضایتی گسترده، اتلاف منابع و امکانات، ارائه گزارش‌های خلاف واقع، بی‌توجهی به مسائل اصلی، خانه‌نشینی و حذف افراد کاردان و خارج کردن مردم از دایره قدرت را در پی داشت. در این‌باره، فرح پهلوی به‌عنوان ملکه و نزدیک‌ترین فرد به شاه در کتاب خاطرات خود «کهن دیارا» آورده است:

مامورین بعضی اوقات بیش از حد لزوم سخت می‌گرفتند و این امری است که در اکثر کشورهای در حال توسعه که هرکس مایل است از قدرت محدود خود بیش‌ترین استفاده را بکند، روی می‌دهد. در نتیجه این افراد به جای خدمت، علیه رژیم عمل می‌کردند. به‌طور مثال، وقتی برای افتتاح یک گالری نقاشی می‌رفتم، مامورین ساواک آن‌چنان دردسری ایجاد می‌کردند که فردای آن روز بیش‌تر درباره عمل آن‌ها صحبت می‌شد تا افتتاح گالری. این مامورین فهرست اسامی مدعوین را قبلا می‌خواستند که طبعا در اختیارشان گذاشته می‌شد. اما در روز موعود یکی از مدعوین را بازداشت می‌کردند و یا مانع ورودش می‌شدند. این کار آن‌ها مرا در وضعی بسیار ناخوشایند قرار می‌داد. من به آن‌ها می‌گفتم: «شما که فهرست اسامی را دیده بودید و اعتراض نکرده بودید، حالا که این شخص به این‌جا آمده، به بهانه این‌که درباره دولت چنین و چنان نوشته، برایش دردسر درست می‌کنید. باید توجه داشته باشید که با این طرز عمل او را در عقایدش راسخ‌تر خواهید کرد.» آن‌ها در پاسخ معذرت مي‌خواستند و ادعا می‌کردند که او را به جای شخص دیگری گرفته‌اند. اما آن‌چه که نباید، اتفاق افتاده بود …‌4

مامورین شهربانی گاهی اوقات بدون توجه لازم عمل می‌کردند. به‌خاطر دارم که درآغاز سال‌های پنجاه زنده‌رودی نقاش ایرانی که شهرت بسیار داشت و در آمریکا زندگی می‌کرد، برای نمایشگاه نقاشی‌اش به تهران آمده بود. او همانند بسیاری از هنرمندان غربی آن زمان موهایی بلند داشت. تنها به همین بهانه او را در خیابان بازداشت کرده، سرش را تراشیدند. این کار آن‌ها مرا دیوانه کرد و درباره آن با پادشاه صحبت کردم. او دستور داد مسئول این کار توهین‌آمیز را از کار برکنار کنند …

بعضي از مامورین ساواک متاسفانه از قدرت خود سوءاستفاده کرده، کارهایی انجام می‌‌دادند که قابل بخشش نبود. آیا آن‌ها متوجه کار خود بودند؟ متاسفانه باید گفت که آن‌ها با انجام این حرکات ناشایست خود، شاید هم بدون قصد، به مقام سلطنت زیان می‌رساندند … یک روز صبح استاندار یکی از ولایات به من تلفن کرد: «علیاحضرت، ساکنین یکی از دهکده‌های ما می‌خواهند حمام عمومی کوچکی را افتتاح کنند و مایل‌اند نام پادشاه را برآن نهند. به‌نظر من این کار درستی نیست.» من با اوکاملا موافق بودم واقعا مسخره بود. یك سدّ یا یک میدان عمومی شاید، تازه در این مورد هم با زیاده‌روی موافق نبودم. اما یک حمام عمومي به‌نظرم به کلی نامناسب بود. من نمی‌دانم استاندار چگونه این مسئله را حل و نام دیگری برای حمام پیشنهاد کرده بود؛ اما این مانع از آن نشد که چند هفته بعد گزارشی به دفتر همسرم رسید که در آن ساواک سوءظن خود را نسبت به استانداری که مانع گذاشتن نام پادشاه بر یک حمام عمومی شده بود، ابراز کند…‌‌5

«عبدالمجید مجیدی» وزیر کار و امور اجتماعی‌(۵۱-۱۳۴۷) و وزیر مشاور و رییس سازمان برنامه و بودجه‌(۵۶-۱۳۵۱) دخالت‌های سازمان اطلاعات و امنیت کشور‌(ساواک) در مسائل صنفی و انتخابات اتحادیه‌های کارگری در دوره پهلوی را این‌گونه روایت می‌کند:

بعضی اختلافات کارگری بین سندیکاها و مدیران و کارفرمایان گاهی وقت‌ها مشکلاتی ایجاد می‌کرد. مهم‌ترینش مسئله مذاکرات کارگران‌(صنعت) نفت بود. هر دو سال یک بار قرارداد دسته‌جمعی کار که بایست بین مسئولین شرکت نفت و مسئولین سندیکاهای کارگری صنعت نفت امضاء بشود، مسائل جدی ایجاد می‌کرد. این موجب می‌شد، در محلی یا منطقه‌ای که ناراحتی ایجاد می‌شد، ساواک دخالت کند، نمایندگان کارگران را می‌گرفت… مسئله انتخابات که مثلا انتخابات آزاد باشد، در آن مرحله هم ساواك دخالت می‌کرد که کسانی نماینده سندیکا بشوند که به حساب از نظر ساواک سوءسابقه نداشته باشند. دخالت‌هایش در آن مرحله انتخابات سندیکایی بود که ما در آن دخالت نمی‌کردیم.‌6 

اقدامات غیرقانونی و خودسری‌های ساواک به جایی رسید که بنا به گفته «سیدحسین نصر»، رییس دفتر ملکه پهلوی، «از دوره نخست‌وزیری آموزگار تا پیروزی انقلاب، ساواک نه‌تنها به نخست‌وزیر بلکه به توصیه‌های خود شاه هم بی‌توجه بود و گوش نمی‌کرد.»‌7

 حکومت به جای سلطنت

یکی از مهم‌ترین عوامل داخلی سقوط حکومت پهلوی از درون، دخالت‌ها و تصمیم‌‌گیری‌های محمدرضا شاه در اکثر امور نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و… پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود. در واقع محمدرضا به جای این‌که حرمت انقلاب مشروطه را نگه دارد و به جای حکومت، سلطنت کند تا مطابق قانون اساسی مشروطیت نخست‌وزیر به‌عنوان قوه مجریه و مجلس شورای ملی به عنوان قوه مقننه امور را تصمیم‌گیری و اجرا کنند، خود شخصاً دخالت می‌کرد. این واقعیت توسط اطرافیان و نزدیکان شاه نیز روایت شده است. حتی توصیه‌های «علی امینی» به‌عنوان یک سیاست‌مدار کهنه‌کار هم در این زمینه کارساز نبود:

من واقعا عقیده‌ام این بود، به خودِ شاه هم گفتم، شما بزرگ‌ترین سرمایه برای مملکت هستید، با این‌که تجربه زیاد دارید، دنیا را دیدید، شما می‌توانید بهترین راهنما برای یک دولت باشید، دخالت شما در دولت نتیجه‌اش این می‌شود که تمام معایب دولت که هرجا باشد… ایجاد [شود، ناشی از شما می‌دانند] شامل شما می‌شود، نخواست قبول کند. این بود، والاّ واقعا به‌نظر من …‌8

«علینقی عالیخانی» وزیر اقتصاد‌(۴۸-۱۳۴۱) وضعیت کابینه‌ها و حتی تصمیم به استعفای وزیر در دو دهه پایانی حکومت پهلوی را مرتبط به نظر شخص شاه می‌داند:

اصولا شما باید بدانید که در این سال‌ها یعنی پس از امینی به بعد هیچ وزیری حق استعفا نداشت. احیانا ممکن بود که اجازه بگیرد که از کار کنار برود ولی اصولا نباید صحبت استعفا را می‌کرد. اگر قرار تغییر بود باید اعلیحضرت تصمیم می‌گرفتند. پس خود شخص نمی‌توانست چیزی بگوید. می‌توانست شخص به عرض اعلیحضرت مستقیم یا غیرمستقیم برساند که به هر دلیلی مایل است که کار دیگری را عهده‌دار بشود یا به بخش خصوصی به دلیل خاصی برود.‌9

این نحوه تصمیم‌گیری و دخالت در امور علاوه بر ایجاد ناهماهنگی در دولت‌ها، باعث شد تا به‌تدریج مردم شاه را مسئول و مسبب هرگونه تصمیم و اجرای سیاستی بدانند؛ امری که از نگاه تیزبین «اسدالله علم» از افراد بسیار نزدیک و امین به محمدرضا شاه دور نماند و نگرانی خود را از این نوع حکومت‌داری که تاوان خواهد داشت ابراز کرد:

اصولا تصمیمات فعلی هیچ‌گونه هماهنگی ندارد و من واقعا نگرانم که عاقبت کار چه می‌شود. درست است که حالا سیاست‌های خارجی به ما کاری ندارند ولی زمینه داخلی ما به نظر من خوب نیست و من که خیلی خونسرد هستم، گاهی دچار اضطراب می‌شوم. هر وزیری به طور علیحده گزارشاتی به عرض شاهنشاه می‌رساند و شاهنشاه هم اوامری صادر می‌فرمایند. روح نخست‌وزیر بدبخت بی‌لیاقت هم اطلاع از هیچ جریانی ندارد. شاید علت بقای او هم همین باشد، کسی چه می‌داند؟… درست است که ماشاءالله، شاه با ۲۸ سال تجربه سلطنت و گذراندن دوران‌های خطرناک فوق‌العاده مجرب شده‌اند و ماشاءالله ذکاوت و عقل خدادادی هم اضافه بر این موهبت است، ولی اصولا در دنیای امروز کار مشکل‌تر از این حرف‌هاست. من مکرر عرض کرده‌ام: «اجازه بفرمایید هیات‌های مشاورینی درست کنیم و همه امور را مطالعه نمایند، بعد شاهنشاه تصمیم اتخاذ فرمایند.» می‌فرمایند: «این‌که دولت در دولت می‌شود، من دستگاه‌های مطالعاتی در ساواک و قسمت‌های نظامی دارم، کافی است.» عرض کردم: «همه رؤسای کشورهای بزرگ چنین هیات‌هایی دارند. با مشاورین رییس‌جمهور آمریکا هم که خودتان ملاقات فرموده‌اید که به کلی سوای دستگاه‌های دولتی هستند.» ولی شاهنشاه از این امر خوش‌شان نمی‌آید، چه باید کرد؟ اما من می‌ترسم که روزی تاوان این کار را بدهیم.‌10

شکی نیست که گاه وزیر‌(یا مدیر یک سازمان) در تصمیم‌گیری‌های مربوط به وظایف سازمانی خود شرکت نداشته و یا از آن‌ها بی‌اطلاع باشد، در کار خود دچار عدم هماهنگی نیز می‌شود. «عبدالمجید مجیدی» به‌عنوان یک تکنوکرات که مسئولیت مهم‌ترین نهاد دوره پهلوی یعنی سازمان برنامه‌ریزی و بودجه را برعهده داشته است این واقعیت را این‌گونه تحلیل می‌کند:

مسئله دیگر هم مسئله عدم هماهنگی در سطح دولت و دستگاه اجرایی بود. اگر فرض کنید نخست‌وزیر مملکت‌(کسی که به حساب رییس قوه مجریه است) مسئولیت داشت و جواب‌گو بود که این کارها باید هماهنگ بشود و حرفش را دستگاه‌ها می‌خواندند، خیلی کارها منظم‌تر انجام می‌شد تا این‌که نخست‌وزیر اسما نخست‌وزیر باشد و عملا تمام تصمیمات در سطح بالاتری گرفته بشود و عملا سطح بالاتر غیرمسئول باشد. می‌بینید نمی‌شود، یعنی ما یک گرفتاری به حساب، بنیادی داشتیم.‌11

دخالت‌های فردی و تصمیم‌گیری‌های یکجانبه به گونه‌ای پیش رفت که محمدرضا پهلوی خود را بی‌نیاز از هرگونه کارشناس و مشاورهای می‌دید. چنان که «اسدالله علم» در یاددداشت‌هایش آورده است:

عرض کردم: «باید در الجزیره هیات مطلعی مرکب از وزیر اقتصاد، رئیس بانک مرکزی، دکتر فلاح وزیر کشور‌(مسئول اوپک) و یک عده کارشناس همراه باشند.» فرمودند: «این خرها چه فایده دارند؟» عرض کردم: «خر و هر چه باشند لازم است باشند.»‌12

«فریدون جم» داماد خاندان پهلوی و رییس ستاد ارتش شاهنشاهی‌(۵۰-۱۳۴۸) با مقایسه وضعیت رعایت سلسله‌مراتب در ارتش‌های جهان با ارتش شاهنشاهی، دخالت‌های شاه در امور ارتش را عامل مهمی در وضعیت بلاتکلیف و عدم تصمیم‌گیری فرماندهان نظامی در روزهای پایانی سلطنت پهلوی می‌داند:

رییس‌جمهور آمریکا هم فرمانده کل قوا است، رییس‌جمهور فرانسه هم فرمانده کل قوا است ولی این‌ها دیگر به تمام امور نیروهای مسلح که دخالت نمی‌کنند. وزیر دفاع دارند که عضو کابینه است، وزیر دفاع سازمان‌های فنی دارد. ستاد کل، ستادهای هوایی، دریایی، زمینی این مسائل را بررسی می‌کنند و کارهای‌شان را انجام می‌دهند. ولی در ایران اعلیحضرت به اسم این‌که من فرمانده کل قوا هستم می‌خواستند در تمام امور ارتش دخالت بکنند یعنی هیچ‌کس نفس نکشد و از ایشان اجازه بگیرند. نتیجه چنین شده بود که همه مسلوب‌الاختیار بودند. به‌ویژه این اواخر که فرمانده نیروی هوایی، زمینی، دریایی و ژاندارمری هم می‌خواستند ستاد بزرگ ارتشتاران را دور بزنند و به این عنوان که ما تابع مستقیم اعلیحضرت هستیم مستقیما بروند از بالا دستور بگیرند و ستاد هم در جریان نباشد. درنتیجه گزارش‌های تطبیق‌نشده می‌رفت بالا، دستورات غیرمنطقی و بررسی‌نشده و تطبیق‌نشده صادر می‌شد.‌13

کیش شخصیت محمدرضا شاه

«کیش شخصیت» پدیده‌ای است که در آن یک شخص با استفاده از رسانه‌های گروهی و تبلیغات سیاسی از خود وجه عمومی آرمانی و قهرمانانه‌ای ارائه می‌دهد. این پدیده با استفاده از تعریف و تمجید در رسانه‌ها و نیز ایجاد جوّی که در آن شخص فارق از پاسخ‌گویی و یا مصون از اشتباه است به‌وجود می‌آید. کیش‌های شخصیت غالبا در حکومت‌های تمامیت‌خواه و غیرمردم‌سالار شکل می‌گیرند. «فرح پهلوی» در رابطه با «شخصیت‌پرستی» محمدرضا شاه و زیاده‌روی در نصب مجسمه‌ها و تصاویر، نام‌گذاری اماکن و خیابان‌ها به نام خاندان سلطنت و… نوشته است:

در نصب عکس‌های همسرم در همه مکان‌ها نیز افراط می‌شد. البته نصب تمثال او در مؤسسات دولتی، قابل قبول بود ولی نه در جاهای دیگر. من در این باره با او صحبت کرده بودم و او با عقیده من موافق بود. خواسته بودم فهرستی از همه ساختمان‌ها و مکان‌هایی که به نام ما خوانده می‌شد، تهیه کنند تا بتوان از تعداد آن‌ها کاست. در همه روستاها نیز تقاضا زیاد بود؛ زیرا نام پادشاه را برای گرفتن امتیازات و کمك‌های مالی به کار می‌گرفتند. چگونه ممکن بود خیابانی با نام پهلوی آسفالت نشده باشد؟… روزنامه‌‌نگاران به زحمت می‌توانستند خود را از این محیطی که به خاطر سخت‌گیری‌های بی‌جای بعضی مامورین وزارت اطلاعات ایجاد شده بود، رها کنند. هنگام سفرهایم به ولایات و یا افتتاح موسسات، از فرصت استفاده کرده به آن‌ها می‌گفتم: «عکس مرا مدام چاپ نکنید، ما برای افتتاح یک بیمارستان جدید به این‌جا آمده‌ایم. به جای صحبت از من درباره بیمارستان بنویسید. این مطلب برای مردم جالب‌تر است. آن‌ها برای شناختن من نیازی به نوشته‌های شما ندارند. بگذارید خودشان در مورد من قضاوت کنند.»‌14

کیش شخصیتی محمدرضا شاه به جایی رسیده بود که بنا به گفته «علی امینی» در سال‌های پایانی سلطنت، چشم دیدن افراد لایق و کاردان بالاتر از خود را نداشت و می‌خواست همه کارها به نام خود شاه تمام شود:

«بروزیو» سفیر ایتالیا بود، آن هم بیچاره خیلی علاقمند بود، من را ناهار دعوت کرده بود و ضمن درد دل، گفت شاه، چون شما قجر هستید، این با شما بد است. گفتم آقا، صحبت این‌ها نیست، اساسا نمی‌تواند تحمل کند. چون می‌خواهد خودش همه کارها به نام خودش باشد و هرچه هم بخواهیم بگوییم که آقا، کار وزیر و نخست‌وزیر بالاخره مالِ مملکت است که در راس شما هستید. شما باید… یک تاریخچه را می‌گویم که بعد واقعا این را باید قبول کرد که این بدبختی شاه این بود که نمی‌خواست اصلا کسی را ببیند. در تمام امور، نسبت به قد، نسبت به هوش، نسبت به چهره، هرچه را بخواهید حساب کنید، یک حسادت ذاتی داشت. این واقعاً بدبختيِ مملکت بود.‌15 

«علینقی عالیخانی» نیز علت استعفا و رفتن خود از وزارت اقتصاد را همین کیش شخصیتی و نحوه رفتار شاه می‌داند:

شاه تندی‌های بیش از پیش و بی‌جایی اصولا در اداره امور از خودش نشان می‌داد که تا آن موقع ما به آن عادت نداشتیم و در واقع مرحله تازه رفتار شاه در اداره امور مملکتی بود که تصور می‌کرد که عقل کل است و تمام مسائل را می‌داند و بنابراین هرچه می‌گوید باید به همان صورت اجرا بشود و به همین دلیل هم برخوردهای دیگری هم برای من با ایشان به وجود آمد.‌16

البته نحوه رفتار و تملق‌گویی‌های اطرافیان محمدرضا نیز در ایجاد کیش شخصیتی و تغییر در رفتار و برخوردهای او بی‌تاثیر نبوده است. مروری بر «یادداشت‌های علم» به‌خوبی این موضوع را منعکس می‌کند:

یک ملاقات با سفیر آمریکا داشتم که جریانش را کتبا به شرف‌عرض همایونی رساندم. جواب‌هایی مرحمت کرده‌اند. گو این‌که در حاشیه عریضه به جای «متاع»‌(کالا)، «مطاع»‌(فرمانروا) مرقوم فرموده‌اند. این اشتباه از شاه خیلی عجیب است. البته توجه نداشته‌اند. بس ما متملّقین امر مُطاع، مطاع می‌گوییم، این کلمه پیش چشم‌شان بوده است.‌17

مجله نیوزویک آمریکایی مقاله بسیار خوبی درباره شاهنشاه ایران نوشته، ولی گوشه‌هایی هم در مورد پلیس مخفی ما و غیره دارد. تمثال مبارک را هم پشت جلد گذاشته که البته مهم است. پرسیدم: «در جراید منعکس شود؟» فرمودند: «بشود، ولی به رسول پرویزی بگو بعضی نکات آن را تخطئه نماید، بلکه شدیدا حمله کند و همزمان منعکس گردد.»‌18

 ارائه گزارش‌های غیردقیق و خلاف واقع

دخالت‌های بی‌مورد و بسیار، تصمیم‌گیری‌های شخصی، زیر پا گذاشتن قانون و بی‌اعتنایی به توصیه‌ها و مشورت‌ها باعث شد افراد، سازمان‌ها و نهادهای حکومتی دوره پهلوی در راستای کسب عنایات ملوکانه برنامه‌ها و گزارش‌های ارائه‌شده برای مقام سلطنت را با سانسور و حذف واقعیات موجود و در راستای رؤیاهای شخص شاه تنظیم و ارائه کنند. اغراق در برخی از این گزارش‌ها به گونه‌ای بود که گاهی موجب تعجب خود محمدرضا نیز می‌شد. در این باره «اسدالله علم» نوشته است:

سر شام شاهنشاه فرمودند: «بانک مرکزی گزارش می‌دهد ۲۲ درصد رشد اقتصادی در سه‌ماهه اول سال بالا رفته است.» از من تصدیق خواستند. فرمودند: «آیا واقعا تعجب نمی‌کنی؟» عرض کردم: «تعجّب نمی‌کنم و باور هم نمی‌کنم. این گزارشات دروغ است.» چون در حضور دیگران بود، شاهنشاه خوش‌شان نیامد. من هم فهمیدم جسارت کرده‌ام، ولی دیر شده بود! ماشاءالله شاه آن‌قدر علاقه به پیشرفت کشور دارد که در این زمینه هر مهملی را به عرض برسانند، قبول می‌فرمایند و به همین جهت گاهی دچار مشکلاتی مالی و مشکلات دیگر می‌شویم.‌19

برای من هم مسلم شده حقایق امور به عرض شاه نمی‌رسد. نمی‌دانم چه دستی در کار است. شاه هم به این امر توجّهی ندارند، یعنی مطمئن هستند که (حقایق به عرض‌شان) می‌رسد.‌20

به همین سبب، «عبدالمجید مجیدی» به‌عنوان رییس سازمان برنامه و بودجه، اساس برنامه‌ریزی‌ها و بودجه‌ریزی‌های سازمان متبوع خود را غیرواقعی و ناشی از برنامه‌های جاه‌طلبانه و فرضیات محمدرضا شاه می‌داند:

در حالی که اعلیحضرت یک چیزهای دیگر می‌دیدند و برنامه‌شان خیلی وسیع‌تر و خیلی جاه‌طلبانه‌تر از آن چیزی بود که این‌ها می‌دیدند. درنتیجه تصمیمات و اظهارنظرهای اعلیحضرت براساس آن فرضیات بود. سازمان برنامه براساس گزارش‌ها و اطلاعاتی که در دست داشت‌(فرضیات محدودی که در اختیار داشت) آن‌ها را اساس قرار می‌داد، لذا نمی‌توانست یک نوع تفاهم و به حساب اتفاق نظری وجود داشته باشد.‌21

«عیسی پژمان» از مقامات امنیتی و مسئول میز کردستان ساواک در دوره پهلوی با اشاره به غافلگیری نهادهای امنیتی و نظامی شاه از وقوع انقلاب به عدم ارائه یک گزارش تحلیلی جامع، دقیق و واقعی که صراحت و جسارت لازم کارشناسان اطلاعاتی و امنیتی رژیم در بیان حقایق به محمدرضا شاه را داشته باشد، اشاره می‌کند:

برای این‌که افسران ارتش ما یا کارمندان ساواک ما یا کارمندان وزارت‌ خارجه ما اصولا برای اظهارنظر، برای ابراز وجود، برای یک بررسی حقیقی و واقعی و بعد از این بررسی که می‌کنند یک اظهارنظر مثبت و یا منفی به‌صراحت بکنند وجود نداشته. آن‌چه که بوده یک برآورد وضعیتی بوده و بعدش هم موکول به رای عالی است، موکول به اراده سینه مبارک شاهانه است. خب اراده سینه‌ شاهانه چه‌قدر می‌تواند فکر بکند؟ چه‌قدر باید این مسائل را هی فکر بکند و یک ‌مرتبه دستور بدهد؟ این بررسی را شما باید بکنید. بله این ‌کار را ما بررسی کردیم منافعش این است، مضارش این است و نظر ما این است که این عمل بشود، نحوه عملش هم این است یک این، دو این، سه این. هر کدامش که اراده سینه مبارک شاهنشاه قبول بکند آن را اتخاذ بکنند. هیچ‌کدام به این صورت نبودند. در داخل ارتش، در داخل ساواک، در وزارت خارجه همه محتاطانه به خاطر این‌که میزشان را داشته باشند، شغل‌شان را داشته باشند، مقام‌شان را داشته، درجه‌شان را داشته باشند… همین است که بوده. گزارش تهیه بشود و به عرض برسد هرچه که ایشان اراده می‌کنند.‌22

عدم گردش نخبگان

گردش نخبگان سیاسی به لحاظ حساسیت و نقش تعیین‌کننده‌ای که در سلامت نظام سیاسی و مدیریتی به منظور تحقق اهداف و آرمان‌های آن نظام دارد، از اهمیت ویژه‌ای برای ایجاد ثبات سیاسی برخوردار است. در سیر مراحل گردش نخبگان نیز، نظام شایستگی به مثابه اهرم و معیار سنجش عمل می‌کند؛ بدین معنا که میزان سنجش ثبات سیاسی بر چگونگی تعهد به نظام شایستگی استوار است و هر اندازه از نظام شایستگی فاصله گرفته شود، ثبات نیز کاهش می‌یابد. با این توضیح، سیستم سیاسی پهلوی دوم بالأخص در دو دهه پایانی در گردش نخبگان بسته و همراه با عدم شایسته‌سالاری بود. «علی امینی» این عدم گردش نخبگانی را در نخست‌وزیری طولانی ۱۳ ساله «امیرعباس هویدا» و تکراری بودن مقامات و شخصیت‌ها می‌داند:

یازده سال یا سیزده سال هویدا می‌ماند، مردم خسته شدند از قیافه… راجع به خودم گفتم، آقا! مردم خسته می‌شوند از قیافه یکی! در این عوض کردن، یک مقداری مردم انتظار داشتند یک چیز جدیدی می‌شد. همین… (فی حدّ ذاته) با شخص، حالا ممکن است نشود، ولی یک فُرجه‌ای خواهد بود و خود شما فکر کنید… بعد از هویدا، آموزگار را می‌آورند. آموزگار مطمئنا آدم خوبی بود، اما به درد نخست‌وزیری نمی‌خورد. بعد شریف‌امامی را بیاورد! …‌23

«عبدالمجید مجیدی» نیز در مصاحبه با طرح تاریخ شفاهی هاروارد ضمن برشمردن دلایل وقوع انقلاب در سال ۵۷، یکی از مهم‌ترین این دلایل را در عدم گردش نخبگان و کارگزاران دولتی و درنتیجه عدم تغییرات مهم و محسوس می‌داند:

بعد از این‌که هویدا رفت، روی کار آمدن دولت آموزگار بود برای این‌که به نظر من همان دولت بود با یک خرده تغییر شکل و کار فوق‌العاده‌ای هم نکرد، برعکس، در این موقع حساس مملکت درواقع دولت غیرموجودی بود. یعنی دولت اظهار وجودی نمی‌توانست بکند. به نظر من می‌بایست بعد از رفتن هویدا به کلی یک گروه دیگری می‌آمد روی کار و یک مقداری سعی می‌کردند که، به حساب راه جدیدی را باز بکنند، یا اصلاح بکنند کارهای قبلی را. این‌ها به نظر من اشتباهات اساسی این دو سال آخر بود.‌24

عدم گردش نخبگان سیاسی در سطح یک جامعه به بیرون راندن مردم از تصمیم‌‌گیری‌‌های سیاسی که نمود بارز آن انتخابات است می‌انجامد و در نتیجه بی‌تفاوتی مردم نسبت به آن نظام حکومتی را در پی دارد. «جعفر شریف‌امامی» به عنوان یک کهنه‌کار سیاسی دوره پهلوی این موضوع را به‌خوبی درک کرده بود:

برای انتخابات نظر من این بود که بایستی که یک راه‌حلی پیدا بکنیم که هم نتیجه انتخابات طوری باشد که مردم بپسندند و خوب باشد و هم اعلیحضرت ناراحت نباشند. بدین منظور من به اعلیحضرت پیشنهادی کردم که از هر محلی که یک وکیل باید انتخاب بشود چند نفر در محل در نظر گرفته بشوند که این‎ها بین مردم زمینه داشته باشند و ممکن است که انتخاب بشوند به این‎ها بگوییم که خودشان در محل بروند و مبارزه بکنند و کسی‌ که انتخاب می‌شود واقعا به رای مردم انتخاب شده باشد… گفتم پنج تا شش نفر برای هر کرسی از کسانی ‌که در محل هستند و اشکال ندارند خودشان با هم رقابت بکنند این موجب می‌شود که هم نابابی در مجلس نیاید و هم این‌که مردم با وکیل‌شان تماسی پیدا کنند و انتخاباتی به معنای واقعی انجام شود. البته نسبت به خیلی از جاها این روش را ما عمل کردیم ولی بعضی جاها را اعلیحضرت متاسفانه دستور می‌دادند به وزیر کشور که مثلا فلان کس بشود فلان کس نشود و گرفتاری فراهم می‌شد ولی کاری هم نمی‌توانستیم بکنیم.‌25

عدم چرخش نخبگان و نسپردن امور به افراد کاردان تا لحظات پایانی حکومت علیرغم جابه‌جایی سریع دولت‌ها و روی کار آمدن نخست‌وزیران متعدد در سیستم پهلوی پابرجای بود. «داریوش همایون» قائم‌مقام دبیرکل حزب «رستاخیز»‌(۱۳۵۵) و وزیر «اطلاعات و جهانگردی»‌(۵۷-۱۳۵۶) معتقد بود عدم گردش نخبگان در سال‌های پایانی حکومت پهلوی شرایط مناسبی برای افراد جاه‌طلب و فرصت‌طلب برای قرارگیری در رأس امور فراهم ساخته بود:

دولت شریف ‌امامی ترکیب بسیار نامتجانسی بود از چند شخصیت بسیار جاه‌طلب سیاسی، آدم‌هایی که مدت‌ها در انتظار فرصت بودند برای این‌که روی کار بیایند و تصمیم داشتند که به هر قیمتی شده فقط روی کار بمانند. نخست‌وزیر کنترلی روی بیش‌تر اعضای حکومتش نداشت.‌26

 نبود آزادی بیان

«بیان» یکی از ابزارهای مهم ارتباطی و حامل اندیشه و فرهنگ بشر بین نسل‌ها و جوامع مختلف است و «آزادی بیان» به معنای آزادى افراد در بیان عقیده و ایراد نطق و خطابه بدون ترس از دخالت قدرت حکومت است. هرچند درباره بسته بودن فضای سیاسی، سانسور و نبود آزادی بیان در دوره پهلوی مطالب بسیار گفته شده است؛ اما روایت نبود آزادی بیان و رعایت نکردن برخی امور حتی در تظاهر به آزادی بیان و تساهل در آن یکی از عوامل درونی سقوط رژیم پهلوی بود. «فرح پهلوی» همسر شاه در خاطرات خود از جلوگیری از چاپ مصاحبه دخترش «فرحناز» در یکی از مطبوعات توسط دستگاه‌های نظارتی به دلیل کاربرد عبارات عامیانه نظیر «مامان»، «بابا» یا «رضا» به جای «علیاحضرت»، «اعلیحضرت» و «شاهزاده» یاد می‌کند. در حالی که چاپ این مصاحبه با همان عبارات «خودمانی» می‌توانست نقش مهمی در حس نزدیکی جامعه با خانواده سلطنتی داشته باشد:

دستگاه اداری هم دست‌کمی از دستگاه امنیتی نداشت. بدین ترتیب که وزارت اطلاعات گمان برد با جلوگیری از انتشار یک مقاله به بهانه کاربرد بیانی خودمانی درباره خانواده سلطنتی، کار درستی انجام می‌دهد. خانم خبرنگاری با دختر ما فرحناز مصاحبه‌ای انجام داده بود و بدیهی است که فرحناز در صحبت خود، از اصطلاح بابا و مامان استفاده کرده بود و برادرش را نیز بدون ذکر عناوین به نام خوانده بود …‌27

یا در جای دیگری از بازدداشت مدیر یک شرکت توسط دستگاه‌های امنیتی رژیم یاد کرده است که در یک جلسه با حضور خود «فرح پهلوی» انتقاداتی از سیاست‌های اقتصادی دولت دارد:

یک بار دیگر از بازداشت رییس شرکتی که چند روز پیش همراه با روسای شرکت‌های دیگر در کاخ پذیرفته بودم، باخبر شدم. او با صراحت بسیار درباره مشکلات و خصوصاً دستورالعمل ناپسند یکی از وزرا با من صحبت کرده بود. این اتفاق در دوره‌ای رخ داد که دولت برای کنترل افزایش قیمت‌ها گروهی از دانشجویان را برای نظارت بازرگانان و اصناف به بازار فرستاده بود. این رییس شرکت که مورد احترام همه بازاریان بود، برای من توضیح داده بود که تا چه اندازه این عمل موجبات ناراحتی بازرگانان را فراهم کرده، آن را توهینی به خود تلقی کرده بودند. من حرف او را پذیرفته از او تشکر کردم. روز بعد مامورین امنیتی او را بازداشت کردند.‌28

«مصطفی الموتی» نماینده مجلس شورای ملی و از فعالان سیاسی و مطبوعاتی درباره تصنعی بودن رقابت دو حزب درون حاکمیتی و نبود فعالیت آزادانه سیاسی، علیرغم مسافرت‌های متعدد محمدرضا شاه به کشورهای توسعه‌یافته‌(آمریکا و اروپا) و آگاهی و مطالعه وی درباره احزاب و فعالیت سیاسی چنین می‌گوید:

در زمان نخست‌وزیری آقای دکتر اقبال دو تا حزب تشکیل شد که البته این احزاب با مشاوره شخص شاه تشکیل شده بود هر دو حزب. ولی من معتقدم که اعلیحضرت به مناسبت مسافرت‌هایی که به خارج می‌کردند و مطالعات که این‌قدر به کیس‌های مختلف داشتند معتقد بودند که به هر حال باید در ایران احزابی به وجود بیاید که بتواند فعالیت‌های سیاسی داشته باشد. این زمینه فکری ایشان را از نظر وجود احزاب فراهم کرده بود. ولی باید این حقیقت را هم قبول کرد که این احزاب آن‌طوری که باید و شاید آزادی کامل نداشتند یعنی به هر حال جدا از رژیم که نبودند ولی مداخلاتی هم از طرف رژیم در کار این احزاب می‌شد خیلی شدید.‌29

هرچند این دو حزب نیز خود «بله قربان گوی» اعلیحضرت بودند، چنان که «اسدالله علم» در یادداشت‌های خود آورده است:

برای اولین دفعه وقتی عرض کردم دکتر کنی دبیرکل حزب «مردم» شکایت دارد که هرکس به طرف حزب او می‌آید دولت از کار برکنار می‌کند، شاهنشاه عکس‌العمل خیلی شدیدی به خرج دادند. فوری به نخست‌وزیر با تلفن تغیر کردند و فرمودند این (مورد) بخصوص را دفتر مخصوص تحقیق بکند. تا ظهر تحقیق کرد و معلوم شد درست است که یک رئیس مدرسه چون دکتر کنی را دعوت کرده، از کار برکنار کرده‌اند. تغییر رویه سابق که این مطالب را شاهنشاه با خنده برگزار می‌فرمودند، باعث تعجب شد. البته آبی برای حزب مردم گرم نمی‌کند، ولی بالاخره حیات کوچکی به آن می‌بخشد که این حزب را از (بله بله قربان) (yes) بودن درآورد. یکی از روزنامه‌های انگلیس نوشته بود در ایران دو حزب موجود است: یکی حزب بر سر کار که نسبت به اوامر همایونی (البته) (ofcoursc) است و دیگری حزب مخالف که آن هم حزب (بله بله قربان)‌(yes) است. واقعا غیر از این هم نمی‌شود.‌30

«داریوش همایون» به‌عنوان پایه‌گذار روزنامه «آیندگان» که در سیستم سیاسی حکومت پهلوی نیز مسئولیت‌هایی برعهده داشته است، درباره حساسیت محمدرضا شاه نسبت به مطبوعات و تذکرات مستقیم و با واسطه وی به نوشته‌های جراید ولو این‌که آن نوشته هدفی جز «بهبود»، «تعدیل»، «رفع ابهام» یا «اصلاح» اوضاع مملکت و سیاستی را نداشته باشد، گفته است:

بیش‌تر تذکراتی که به ما داده می‌شد تذکراتی بوده که شاه به نخست‌وزیر داده بود و نخست‌وزیر به وزیر اطلاعات و وزیر اطلاعات یا مستقیما به ما می‌گفت یا توسط معاون مطبوعاتی‌اش به ما می‌گفت و شاه هر روز روزنامه‌ها را خیلی به‌دقت می‌خواند و مطالبی که به نظرش ناگوار می‌رسید دنبالش را می‌گرفت. و من یک مورد به شما بگویم. من یک همکاری داشتم در روزنامه آیندگان به نام آقای جهانگیر بهروز. و جهانگیر بهروز در یک فرصتی که شاید مثلا دهمین سال آیندگان، نخیر من اشتباه می‌کنم، مثلا فرض کنید حالا یک سالگرد آیندگان یک مقاله‌ای نوشت و این قضیه مال سال ۱۳۴۸ است. یک مقاله‌ای نوشت یا ۴۷ بله در سال ۱۳۴۷ مثلا اولین سالگرد آیندگان. یک مقاله نوشت و در آن مقاله اشاره کرد به این‌که این روزنامه، روزنامه لیبرالی است. و آقای هویدا این بار شخصا به من تلفن کردند خصوصی که شاه بسیار عصبانی شد از این مقاله و آقای بهروز باید از روزنامه آیندگان برود و آن سبب شد که آقای بهروز از روزنامه آیندگان رفت و من در سال ۱۳۴۸، این مال ۴۷ بود، در سال ۴۸ یک مقاله‌ای نوشتم درباره انقلاب سفید که آن وقت انقلاب شاه و مردم مثل این‌که نامیده می‌شد و در آن مقاله نوشتم که این برنامه انقلابی نیست، یک برنامه اصلاحی است و بعضی موادش هم اصلا اجرا نشده هنوز و اگر هم اجرا می‌شد یک تصمیمات ساده اداری بود. مثل فرض کنید فروختن سهام کارخانه‌های دولتی برای پرداخت به زمین‌داران این یک ماده انقلابی نمی‌تواند باشد، به اصطلاح خوب تنظیم نشده این منشور. به اصطلاح یک انتقادی بود از منشور به اصطلاح انقلاب شاه و ملت. و باز آقای هویدا مرا صدا کرد و گفتش که شاه بسیار عصبانی شده و تو دیگر به آیندگان نرو. ولی گفتند که مقاله می‌توانی هم‌چنان برای آیندگان بنویسی و من پنج هفته دیگر به آیندگان نمی‌رفتم با این‌که مدیر آیندگان بودم و کارها را با تلفن حل می‌کردم و چندین مقاله باز هم‌چنان نوشتم تا بالاخره رفتند و وساطت کردند و من برگشتم به آیندگان. شاه بسیار در کار مطبوعات مداخله می‌کرد و نمونه‌های بی‌شمار من دارم. مواقع بسیار دیگری پیش آمد که سردبیران موظف بودند پیش از این‌که دستور چاپ روزنامه را بدهند عنوان‌های مطالب و مطالب مهم روزنامه را تلفن می‌کردند به مقام مسئول‌(حالا یا ساواک بود یا وزارت اطلاعات) بعدها به‌تدریج دیگر وزارت اطلاعات شد مرکز منحصر این کار، می‌خواندند برای‌شان و اگر مخالفتی نبود روزنامه را چاپ می‌کردند.‌31

آمار رشد باورنکردنی مساجد، حوزه‌های علمیه و کتاب‌های مذهبی در زمان محمدرضا پهلوی

در آن جهان دو قطبی و جنگ سرد، تمام فکر و ذکر محمدرضا شاه خطر چپ و مبارزه با کمونیزم بود، خودش را نظر کرده می‌دانست؛ او در خاطرات و ادعاهای خود، به‌ویژه در کتاب «پاسخ به تاریخ»، خود را نظرکرده و تحت حمایت امام علی‌(ع)، امام زمان‌(عج) و حضرت عباس‌(ع) می‌دانست. او معتقد بود که در کودکی در زمان بیماری سخت و هم‌چنین در حادثه‌ای در جوانی، از سوی این ائمه اطهار شفا یافته یا نجات پیدا کرده است..

*او ادعا کرد در دوران کودکی که به بیماری تیفوئید مبتلا بود، در رؤیا دید که امام علی‌(ع) به او دارویی شفا‌بخش داده است.

*او روایت کرد زمانی که از اسب در راه امامزاده داوود سقوط کرد، حضرت عباس‌(ع) او را از خطر مرگ نجات داد.

*شاه هم‌چنین به دیداری در مکاشفه با امام زمان‌(عج) اشاره کرده بود.

این باورها، تاثیر عمیقی بر تصور او از جایگاهش در هدایت کشور و اعتماد به‌نفس او در سال‌های حکومت داشت.

به این آمارهای خوب توجه کنید:

*از سال ۱۳۳۳ تا ۱۳۴۲ در عرض ۱۰ سال، تنها ۵۶۷ عنوان کتاب مذهبی در ایران منتشر شده اما، از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۴۶ در عرض ۵ سال به ۷۶۵ عنوان مذهبی رسیده؛

*تنها در عرض سه سال یعنی از ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۰ به تعداد ۷۵۵ عنوان کتاب مذهبی افزایش یافته، به میزانی که به اواخر حکومت می‌رسیم باز هم انتشار کتب مذهبی افزایش یافته، به‌طوری‌که تنها در عرض سه سال یعنی از ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۳ تعداد کتب مذهبی به ۱۶۹۵ عنوان افزایش می‌یابد؛

*یعنی در ده ساله ۱۳۳۳ تا ۱۳۴۲، تنها ۱۰ درصد کتاب‌های منتشره در ایران را کتبِ مذهبی تشکیل می‌داده اما به میزانی که به اواخر حکومت شاه می‌رسیم درصد انتشارِ کتب مذهبی چنین افزایش می‌یابد:

*در سال ۱۳۵۱ تعداد کتب مذهبی با ۵۷۸ عنوان ۲۵ درصد کل کتاب‌ها بوده؛

*در سال ۱۳۵۳ تعداد کتب مذهبی، به ۳۳درصد کل کتاب‌ها رسیده؛

*یعنی در حالی‌که در دهساله ۱۳۳۳ تا ۱۳۴۲، میزان کتاب‌های مذهبی پس از ادبیات، تاریخ و جغرافی، علوم اجتماعی در مقام چهارم قرار داشته در سال ۱۳۵۳ میزان کتب مذهبی، مقام اول را پیدا می‌کند.

*در سال ۱۳۵۹ تنها در تهران، کتاب مفاتیح‌الجنان تیراژش ۴۹۰ هزار نسخه بوده و در ۱۳۵۴ مجله مکتب اسلام ماهانه ۶۰ هزار تیراژ داشته…؛

*تعداد مساجد در سال ۱۳۴۱ در ایران ۳۶۵۳ باب بود اما این تعداد در ۱۳۵۲ به ۵۳۸۹ افزایش می‌یابد؛

*در سال ۱۳۴۰ در قم تنها ۶،۰۰۰ طلبه وجود داشت اما در سال ۱۳۵۴ به ۱۸،۰۰۰ طلبه می‌رسد؛

*در سال ۱۳۴۰ در تهران ۲۹۳ باب مسجد بوده اما در سال ۱۳۵۱ به ۷۰۰ مسجد افزایش می‌یابد! و در سال ۱۳۵۲ به ۹۰۹ باب مسجد می‌رسد و در ۱۳۵۴ این تعداد به ۱۱۴۰ مسجد می‌رسد؛

طرفداران دیروزی و جعل‌کنندگان امروزی تاریخ ایران، او را معمار «تجدد ایران» معرفی می‌کنند اما، این چگونه پروژه مدرنیزاسیون و تجددی است که برعکس غرب و همه جای دنیا، به میزانی که جامعه آن به جلو رانده می‌شود، به‌جای کاستن از نقش مذهب در عرصه عمومی، برعکس افزایش می‌یابد؟

جالب است که محمدرضاشاه از مسجدسازی در قلب اروپا نیز غافل نبوده است! شریف امامی در خاطراتش می‌نویسد وقتی شاه خبر یافت که مسجد ساخته شده در هامبورگ آلمان، به‌دلیل نداشتن بودجه نیمه‌کاره مانده و «شهردار هامبورگ پیشنهاد کرد که ساختمان مسجد نیمه‌کاره مانده اگر دولت ایران می‌خواهد آن را تخریب کرده به‌جای مسجد از زمین آن استفاده دیگر بکنند.»

اما محمدرضاشاه گفت مسجد تکمیل گردد و هزینه تکمیل آن‌را نیز خودش پرداخت و…‌(خاطرات شریف امامی، هاروارد…ص285)

در صفحه ۹ شماره ۶ فروردین ۱۳۴۲ کیهان، گزارش مفصلی از مراسم نوروزی شاه منتشر شده که در روز اول فروردین در کاخ گلستان برگزار شده بود. لابه‌لای خطوط این گزارش نکات مهمی را در مورد شرایط وقت می‌بینیم. مثلا این‌که شاه با جمعی از روحانیون از جمله «حجت‌الاسلام حاج سید محمدرضا بهبهانی» دیدار می‌کند و می‌گوید: «من همیشه کمال علاقه و کوشش را داشته‌ام که اصول اسلامی بدون پیرایه و به‌صورت واقعی آن‌طور که حقیقتا قرآن کریم به ما می‌آموزد و مورد نظر شرع مقدس است در کشور پیروی گردد… هیچ مذهبی مترقی‌تر از اسلام نیست و هیچ جامعه‌ای بدون این‌که متکی به دین باشد قوام ندارد و چه‌قدر مایه خوشبختی است که دین ما ایرانیان دین مبین اسلام است.» 

این گفته‌ها و دیدار با روحانیون نشان می‌دهد که شاه در حین خبری که از حملات خمینی و همراهانش داشت به فکر حفظ رابطه دربار با روحانیت بود. شاه پیش از این نیز در سخنان نوروزی خود سخنان مشابهی خطاب به روحانیون ایراد کرده بود؛ چنان‌که روزنامه «اطلاعات» در روز ششم فروردین از او تیتر زد: «هیچ مذهبی مترقی‌تر از اسلام نیست.»

در فاصله بین سال‌های ۱۳۳۲-۳۷ فعالیت روحانیون مخالف دخالت در سیاست در مساجد و مدارس تمرکز داشت. در این مدت شمار طلبه‌ها نیز افزایش چشم‌گیری یافت و از ۳۲۰۰ نفر در سال ۱۳۳۲ به ۵۰۰۰ نفر در سال ۱۳۳۷ رسید. در شهر مشهد نیز شاهد افزایش چشم‌گیر نهادهای دینی در سال‌های سی و چهل هستیم. حاج میرزا احمد کفایی هدایت ۱۵ مدرسه دینی را در دست داشت. وی هم‌چنین ۲۶۰ کمیته دینی برای مقابله با اشغال احتمالی شوروی در این استان تشکیل داده بود.

همبستگی روحانیت و شاه در پهنه‌ جنگ سرد با روی کار آمدن دولت قاسم در عراق بیش‌تر نمایان گردید. این دولت در سال‌های ۱۳۳۷-۳۸ فعالیت‌های حزب کمونیست عراق را تشویق می‌کرد که نگرانی روحانیون عراقی و تنش میان آنان و دولت را برانگیخت. آیت‌الله محمد حسین کاشف الغطاء ساکن نجف طی فتوایی نفرتش را از کمونیسم اعلام کرد. این فتوا مورد استقبال حکومت شاه قرار گرفت چرا که فعالیت‌های حزب کمونیست عراق می‌توانست به گسترش فعالیت‌های حزب توده در ایران بیانجامد.

به باور عباس میلانی، در سال ۱۳۳۷، در پی بازداشت قرنی رئیس رکن دو ارتش به جرم کودتا، و برملا شدن رابطه وی با برخی از روحانیون، شاه تصمیم گرفت عده‌ای از آنان را تبعید کند. آیت الله بروجردی برآشفت و تهدید کرد در صورت تبعید روحانیون، وی نیز از کشور خارج خواهد شد. شاه از تصمیم خود منصرف شد.

فرار محمدرضا پهلوی و آوارگی و مرگ وی

در این دوران تظاهرات، اعتصابات به اوج خود رسیده بود. در تبریز، اردبیل، اصفهان، زنجان، شاهرود، تربت حیدریه، شیراز، ارسنجان، آمل، قم، مرند، فریدون کنار، بندرعباس، کنگاور و چالوس صد‌ها نفر به خون غلطیدند. روز ۹ دی یکی از خونین‌ترین روز‌های انقلاب بود. سرانجام در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ محمدرضا پهلوی، به بهانه بیماری برای همیشه از کشور رفت.

پس از خروج شاه از ایران او اول به مکزیک رفت و در آن‌جا متوجه بیماری سرطان او شدند، اما به دلیل تظاهرات مردمی برای تحویل شاه به مردم ایران وی به همراه فرح پهلوی به پاناما رفت. ولی شاه به دلیل این‌که دولت آمریکا زیر قول‌های خود زده بود قصد ماندن در این کشور را نداشت و نهایتا انورسادات از شاه دعوت کرد تا برای معالجه و سکونت به مصر بیاید. او پیش‌تر به محمدرضا گفته بود که برای معالجه می‌تواند از بهترین پزشکان دنیا در مصر بهره‌مند شود و نیازی به سفر به ماورای اقیانوس‌ها نیست. در فرودگاه قاهره، انورسادات، همراه همسرش جهان‌سادات به استقبال آمده بودند و از آن‌جا به «قصر قبه» رفتند.

پزشکان مصری پس از معاینه گفتند که حال او وخیم است و باید عمل جراحی صورت بگیرد. سرانجام، پزشکان آن‌جا با کمک پزشکان فرانسوی، وی را جراحی کردند و پس از آن، اعلام کردند سرطان به دیگر اعضای بدنش سرایت کرده است. «دکتر کین» آمریکایی نیز گفت که شاه به‌زودی خواهد مرد. شاه به فرح گفته بود نباید به تلاش‌های ناخواسته برای زندگی او دست بزنند و بگذارند وی راحت بمیرد. محمدرضا چند روز بعد به اغما فرو رفت. روشن بود که در آستانه مرگ قرار گرفته است و سرانجام در ساعت ده صبح ۲۷ ژوییه ۱۹۸۰م درگذشت و در کنار مسجد رفاهی قاهره به خاک سپرده شد.

نتیجه‌گیری

آن فضای بسته و دیکتاتور زده‌ ضد آزادی و علم و کتاب، چنان ریشه عقلانیت را خشکانده بود که حتی خیل روشنفکران دکتر و مهندس سوربن دیده نیز نمی‌توانستند چند متر دورتر از جلوی پای خود را دیده و تحلیل کنند، به‌جای زمین در بالای ابرها می‌زیستند، همین روشنفکران امروز در سنین بالا و پس از گذشت نزدیک به نیم قرن از سرنگونی حکومت پهلوی، باز هم همان ادعاهای خود را در رسانه‌های فارسی‌زبان راست، تکرار می‌کنند؛ افرادی با ادعاهای ﺑﺰرگ اما با ﻣﻐﺰهای ﻛﻮﭼﻚ و فاقد شعور.

محمدرضا در اواخر حاکمیت زمستان سیاهش، باز هم خود را چنان عقل کل می‌دانست که حتی کوچک‌ترین پیشنهاد و مشورت را توهین می‌دانست! یک‌بار جلال وارسته در مسند وزارت کشور جرات کرد از «کامیون‌های حمل زباله» در تهران انتقاد کند دیگر برای همیشه از شرفیابی محروم شد.

در نتیجه، دور و برش را چاپلوس‌ترین آدم‌ها پر کرده بودند که برای خوشایندش، فقط بادش می‌زدند!

او، به مانند تمامی دیکتاتورها، خیلی دیر صدای مردم را شنید، و آن زمان دیگر، هیچ‌کس از آن قافله متملقین، حتی افتخار نمی‌دادند به دیدارش روند.

امیراصلان(رییس تشریفات) مجبور می‌شد از دوستانش مانند فرمانفرمائیان، امیرانی، عبدالله انتظام و دیگران بخواهد که ظاهرا، بوسیله او تقاضای شرفیابی کنند تا روحیه اعلیحضرت تقویت شود!‌(خاطرات امیراصلان…ص۴۵۱)

دیکتاتورها خودشان ممکن است زودتر بمیرند اما میراث شوم فکری و فرهنگی آن‌ها سال‌ها و دهه‌ها پس از مرگ‌شان می‌ماند و مغزها را فلج و جامعه را به کمای سیاسی برده و از ظهور و تربیت انسان‌های برجسته و دانا و احزاب مدرن و مترقی ممانعت به عمل می‌آورند.

به‌قول زنده یاد منوچهر آتشی:

با چهره‌‌های‌ معوج‌ دشمن‌‌خو

خنجر گرفته‌‌اند زير گلوگاهم‌

و اعتراف‌ سهمگينی‌ می‌خواهند

كز خون‌ بی‌‌قرار تبارم‌

جمعه بیست و چهارم بهمن 1404-سیزدهم فوریه فوریه 2026

ادامه دارد.

منابع:

1- گفت‌وگوی سایت تاریخ ایرانی با دکتر عباس قدیری قیداری.

2- یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب ص 148

3- انور خامه‌ای، سال‌های پرآشوب ص 87

4- پهلوی، فرح، کهن دیارا: خاطرات فرح پهلوی، پاریس، فرزاد، ۲۰۰۴، صص ۲۲۹-۲۲۶

5- مجیدی، عبدالمجید، خاطرات عبدالمجید مجیدی، به کوشش: حبیب لاجوردی، تهران، گام نو، ۱۳۸۱، صص ۱۷۳ و ۱۲۸

6- دهباشی، حسین و دیگران، مجموعه تاریخ شفاهی و تصویری ایران معاصر: گفت‌وگو با سیدحسین نصر، تهران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی، ۱۳۹۷، ص ۴۲۰

7- امینی، علی، گفت‌وگو با علی امینی، مصاحبه کننده: سپهر ذبیح و هرمز حکمت، پاریس ژانویه ۱۹۸۳ و سپتامبر ۱۹۸۶، ص ۳۷

8- عالیخانی، علینقی، خاطرات دکتر علینقی عالیخانی، تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران، تهران، نشر آبی، ۱۳۸۱، ص ۱۳۶

9- علم، امیراسدالله، یادداشت‌های علم، ویراستار علینقی عالیخانی، تهران، انتشارات مازیار و معین، جلد ۱، یادداشتهای ۱ تا ۴۸/۱۲/۶، ص ۳۸۵

10- مجیدی، عبدالمجید، پیشین، ص ۱۹۰

11- علم، امیراسدالله، پیشین، جلد ۴، یادداشت ۵۳/۱۲/۴، ص ۴۵۶

12- جم، فریدون، طرح تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد: خاطرات تیمسار فریدون جم، مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی، لندن، ۱۰ مارس ۱۹۸۳، نوار ۴

13- پهلوی، فرح، پیشین، ص ۲۲۹

14- امینی، علی، خاطرات علی امینی: طرح تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، به کوشش: حبیب لاجوردی، تهران، اصالت تنشیر، ۱۳۷۷، ص ۱۰۵

15- عالیخانی، علینقی، پیشین، ص ۲۳۳

16- علم، امیراسدالله، پیشین، جلد ۲، یادداشتهای یک‌شنبه  ۵۱/۵/۹ تا پنج‌شنبه ۵۱/۵/۱۲، ص ۳۰۶

17- همان، جلد ۴، یادداشت ۵۳/۷/۱۸، ص ۳۰۳

18- شریفامامی، جعفر، خاطرات جعفر شریفامامی، طرح تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، به کوشش: حبیب لاجوردی، تهران، سخن، ۱۳۸۰، ص ۱۱۸

19- علم، امیراسدالله، پیشین، جلد ۱، یادداشت ۴۸/۶/۱۵، ص ۲۵۷

20- همان، جلد ۲، یادداشت ۲۸ تا ۴۹/۲/۳۱، ص ۵۳

21- مجیدی، عبدالمجید، پیشین، ص ۱۴۲

22- پژمان، عیسی، طرح تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد: خاطرات سرهنگ عیسی پژمان، مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی، پاریس، ۴ مارس ۱۹۸۳، نوار ۲

23- امینی، علی، پیشین، صص ۶۸-۶۷

24- مجیدی، عبدالمجید، پیشین، ص ۱۹۸

25- شریفامامی، جعفر، پیشین، ص ۲۲۷

26- همایون، داریوش، طرح تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد: خاطرات داریوش همایون، مصاحبه کننده: جان مژدهی، واشنگتن دی.سی، ۳ اکتبر ۱۹۸۳، نوار شماره ۵

27- پهلوی، فرح، پیشین، ص ۲۲۷

28- همان، صص ۲۲۹-۲۲۸

29- الموتی، مصطفی، طرح تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد: خاطرات مصطفی الموتی، مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی، لندن، ۱۰ مارس ۱۹۸۳، نوار شماره ۱

30- علم، امیراسدالله، پیشین، جلد ۲، یادداشتهای ۵۱/۳/۱۵، صص ۲۹۰-۲۸۹

31- همایون، داریوش، پیشین، تاریخ مصاحبه ۲۱ نوامبر ۱۹۸۲، نوار شماره ۲