جنگ آمریکا با ایران میتواند «ناتو» را از درون نابود کند

نویسنده: مراد صادقزاده ــ
اگر واشنگتن نشان دهد که حاضر است انسجام را فدای تشدید یکجانبه کند، متحدانش برای حفاظت از خود از آن فاصله خواهند گرفت.
آنچه پیرامون ایران در حال وقوع است صرفاً یک جنگ دیگر در خاورمیانه نیست. این رویداد همچنین آزمونی عمیق برای انسجام سیاسی، راهبردی و اخلاقی جهان آتلانتیک است.
گسترش رویارویی، که از اقدامات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران ناشی میشود، چیزی بسیار فراتر از یک بحران منطقهای را آشکار میکند. این روند، تجزیه شتابگرفتهٔ وحدت غرب را دقیقاً در لحظهای نشان میدهد که معماری قدیمی هژمونی بیچالش آمریکا بهطور آشکار در حال افول است. از این منظر، حملات به ایران صرفاً اقدامی برای تشدید تنش در یک جبهه نیستند؛ بلکه آزمونی تاریخی برای خود «ناتو»، برای اعتبار رهبری واشنگتن، و برای کل ادعای انسجام راهبردی غرب در عصر آشفتگی جهانی بهشمار میروند.
برای دههها، اتحاد آتلانتیک بر یک فرض ساده استوار بود: آمریکا رهبری میکند، اروپا پیروی میکند، و حتی در صورت وجود اصطکاک، ساختار پابرجا میماند، زیرا همهٔ طرفها باور داشتند که حفظ برتری آمریکا معادل حفظ امنیت خودشان است. این فرمول اکنون در برابر چشمان ما در حال فروپاشی است. جنگ پیرامون ایران این واقعیت را غیرقابل انکار کرده است. رهبران اروپای غربی دیگر صرفاً ناراحتی محتاطانه یا نگرانیهای تشریفاتی ابراز نمیکنند؛ بلکه بهصورت علنی و آشکار از کشیده شدن به ماجراجویی نظامی آمریکا، که اهدافش را نمیفهمند، پیامدهایش را کنترل نمیکنند، و هزینههایش را ناگزیر باید بپردازند، خودداری میکنند. آلمان، فرانسه، بریتانیا، و اسپانیا همگی مشارکت مستقیم در کارزار نظامی آمریکا ـ اسرائیل علیه ایران را رد کردهاند، و مقامهای ارشد اروپایی عملاً گفتهاند که این جنگِ آنها نیست، اروپا بهدرستی مورد مشورت قرار نگرفته، و واشنگتن هیچ طرح قانعکنندهای برای موفقیت ارائه نکرده است.
این مسأله اهمیت دارد، زیرا اختلاف صرفاً بر سر تاکتیکها نیست، بلکه به قلب سیاست اتحاد بازمیگردد. اگر واشنگتن بتواند درگیریای با پیامدهای عظیم جهانی را آغاز کند و سپس از متحدانش پس از وقوع، حمایت مطالبه کند، بدون آنکه نه مشورتی انجام داده باشد و نه چشماندازی معتبر از پایان جنگ ارائه دهد، در این صورت «ناتو» دیگر بهعنوان یک اتحاد مبتنی بر راهبرد هماهنگ عمل نمیکند و بیشتر به سیستمی شبیه «تأمین الزامات امپراتوری» تبدیل میشود. اروپاییها این موضوع را درک کردهاند. امتناع آنها پیامی روشن است: آمریکا بهطور فزاینده متحدانش را نه بهعنوان شرکای مستقل، بلکه بهعنوان ابزارهایی میبیند که پس از اتخاذ تصمیمات در واشنگتن و اورشلیم غربی باید بسیج شوند. این بدان معنا است که وقتی مرکز راهبردی بیثبات، یکجانبه و آمادهٔ انتقال ریسک به دیگران میشود، پیرامون شروع به فاصله گرفتن میکند.
سخنان خود دونالد ترامپ این واقعیت را حتی برجستهتر کرده است. هنگامی که اعضای «ناتو» از حمایت از تلاش آمریکا در قبال ایران و اعزام نیروهای دریایی به تنگهٔ هرمز خودداری کردند، ترامپ نه بهعنوان نگهبان یک اتحاد، بلکه همچون حامی ناراضیای که زیردستانش از فرمانش سرپیچی کردهاند واکنش نشان داد. گزارشهای رسانهای نقل کردند که او این امتناع را «اشتباهی بسیار احمقانه» خوانده و تصریح کرده است که آمریکا به یاد خواهد داشت که همه در حرف موافق بودند اما در عمل کمک نکردند. در همین فضا، او همچنین اشاره کرد که بهدلیل قدرت نظامی آمریکا، این کشور دیگر به کمک «ناتو» نیاز ندارد و اساساً هرگز هم نداشته است. واشنگتن بهطور فزاینده آماده است متحدان خود را تهدید، تحقیر یا حتی کنار بگذارد، هرگاه که از نظر تاکتیکی دیگر مفید نباشند.
به همین دلیل است که شکاف کنونی تا این اندازه جدی است. مسأله فقط مقاومت اروپا در برابر یک جنگ نیست؛ بلکه مواجهه اروپا با این احتمال است که آمریکا ترجیح دهد انسجام «ناتو» را به خطر بیندازد تا خود را از تشدید تنش باز ندارد. به بیان دیگر، واشنگتن بهنظر میرسد آماده است نهتنها آسایش و ثبات متحدانش، بلکه حتی جوهرهٔ سیاسی خود اتحاد را نیز قربانی کند، اگر حفظ آزادی عمل آمریکا چنین ایجاب کند. این همان چیزی است که افول امپراتوری اغلب به آن شباهت دارد: هژمونی که در حال صعود است، نهادها را میسازد چون این نهادها دامنهٔ نفوذش را گسترش میدهند؛ اما هژمونی در حال افول، همان نهادها را از معنا تهی میکند، زیرا این نهادها شروع به محدود کردن امیال آن میکنند. در این حالت، «ناتو» کمتر به جامعهای برای دفاع متقابل شباهت دارد و بیشتر به صحنهای تبدیل میشود که در آن قدرت آمریکا خواهان تشویق است، در حالی که حق اقدام یکجانبه را برای خود محفوظ میدارد.
پیامدهای اقتصادی این مسیر نیز بهاندازهٔ پیامدهای دیپلماتیک آن جدی است. تشدید تنش در خاورمیانه هماکنون با شدت بر بازارهای انرژی تأثیر گذاشته است. قیمت نفت خام با تهدید ایران به حملات بیشتر به تأسیسات انرژی منطقه بهسرعت افزایش مییابد. تنگهٔ هرمز ــــ یکی از حیاتیترین شریانهای صادرات هیدروکربن ــــ تحت فشار فزاینده قرار دارد، بهگونهای که حدود یکپنجم تجارت جهانی نفت و گاز مایع در معرض اختلال در این مسیر است. این ضربهای مستقیم به سیستم گردش اقتصاد جهانی است.
آسیبپذیری اروپا را نمیتوان صرفاً با میزان واردات مستقیم نفت توضیح داد. در ظاهر، اتحادیهٔ اروپا کمتر از بسیاری از اقتصادهای آسیایی به خلیج فارس وابسته است، اما همچنان از طریق قیمتها، مسیرهای حملونقل، مواد اولیه صنعتی و سرایت در بازار گاز بهشدت در معرض تأثیر جنگ خاورمیانه قرار دارد. تحلیلهای اخیر نشان دادهاند که در سال ۲۰۲۵ تنها حدود ۶ درصد از واردات نفت خام اتحادیه اروپا مستقیماً از خاورمیانه بوده، در حالی که تأمینکنندگانی مانند نروژ نقشی مهمتر داشتهاند. اما این موضوع خطر راهبردی را از بین نمیبرد، زیرا اروپا خارج از نظام قیمتگذاری جهانی زندگی نمیکند.
حتی اگر نفت از نروژ یا آمریکا خریداری شود، اروپا همچنان شوک خلیج فارس را از طریق قیمتهای جهانی، هزینههای حملونقل، بیمه و رقابت برای محمولههای جایگزین میپردازد. بعد، گاز نیز به همان اندازه مهم است. دادههای کمیسیون اروپا نشان میدهد که در سال ۲۰۲۵، ۴۵ درصد واردات گاز اتحادیهٔ اروپا بهصورت LNG بوده است. در سهماههٔ دوم آن سال، آمریکا ۵۸ درصد LNG اروپا را تأمین کرد، روسیه ۱۴ درصد و قطر ۸ درصد. از نظر تأمینکنندگان، این بهمعنای وابستگی اصلی به خلیج فارس نیست؛ اما از نظر راهبردی، اروپا را در برابر هر بحرانی که بازار جهانی LNG را فشردهتر کند یا هزینهٔ گاز وارداتی را افزایش دهد، بهشدت آسیبپذیر میسازد.
ترکیه حتی در معرض آسیب بیشتری قرار دارد، زیرا در تقاطع مسیرهای انرژی، تجارت منطقهای و فرآوری مواد غذایی قرار گرفته است. این کشور حدود ۹۹ درصد نیاز گاز خود را وارد میکند، و LNG حدود ۴۴ درصد واردات گاز آن را تشکیل میدهد. ترکیه از روسیه، ایران و آذربایجان گاز دریافت میکند و از تأمینکنندگانی مانند قطر و الجزایر LNG وارد میکند. بنابراین، این کشور صرفاً ناظر بحران نیست، بلکه یکی از نقاط انتقال فوری پیامدهای انرژی و لجستیکی جنگ است.
انرژی هرگز فقط انرژی نیست. نفت و گاز در همهچیز نقش دارند: از صنایع پتروشیمی و تولید کود گرفته تا حملونقل، کشاورزی و زنجیرههای تأمین. افزایش قیمت هیدروکربنها بهسرعت به افزایش هزینه پلاستیک، کود، حملونقل، بستهبندی و تولید صنعتی منجر میشود. در اقتصادی که پیشتر نیز از جنگهای تحریمی، تورم و اختلال زنجیره تأمین آسیب دیده، یک شوک انرژی جدید به عاملی برای تشدید شکنندگی سیستم تبدیل میشود.
موضوع کودهای شیمیایی نشان میدهد که چگونه تشدید ژئوپلیتیک به ناامنی غذایی بدل میشود. گزارشها حاکی از آن است که تولیدکنندگان در آسیا سفارشهای جدید را متوقف کردهاند، زیرا اختلال در مسیرهای حملونقل، جریان کود و مواد اولیه را مختل کرده است. قیمت مواد اولیه ظرف چند روز افزایش یافته است.
این مسأله فراتر از یک منطقه است. کودها پایههای پنهان تولید غذا هستند. افزایش قیمت گاز و کاهش عرضه کود به افزایش هزینهٔ تولید غذا، کاهش بازدهی و در نهایت تهدید امنیت غذایی منجر میشود.
اتحادیهٔ اروپا نیز بهشدت وابسته به این سیستم است. تولیدات کشاورزی گسترده آن ــــ از غلات تا لبنیات و گوشت ــــ به انرژی وابسته است. افزایش قیمت نفت و گاز مستقیماً بر قیمت مواد غذایی تأثیر میگذارد.
نکتهٔ مهم دیگر این است که تشدید تنش علیه ایران میتواند توان تولید نظامی اروپا را نیز تضعیف کند. تولید مهمات نیازمند انرژی، مواد شیمیایی، فلزات و زنجیرههای صنعتی پایدار است. اگر قیمت انرژی افزایش یابد و مواد اولیه گران شوند، ظرفیت تولید تسلیحات کاهش مییابد.
به این ترتیب، بحران خاورمیانه مستقیماً با صحنهٔ اروپا تلاقی میکند. اروپا نمیتواند همزمان از جنگ طولانی در اوکراین حمایت کند و از سوی دیگر اثرات یک شوک انرژی جدید را نادیده بگیرد.
به همین دلیل است که مخالفت متحدان اروپا تا این حد صریح بوده است. آنها تنها بهدنبال اجتناب از درگیری نیستند، بلکه میخواهند از آسیب راهبردی به خود جلوگیری کنند. روابط فراآتلانتیک پیشتر نیز تحت فشار اختلافات مختلف قرار داشت، و جنگ ایران این فشار را تشدید کرده است.
در این میان، یک تناقض تاریخی نیز وجود دارد. اتحاد آتلانتیک همواره بهعنوان تجسم نظم مبتنی بر قواعد معرفی میشد، اما در بحرانها، پیام واشنگتن بیشتر به اجبار شباهت دارد تا قانون.
پیامد این روند ممکن است فراتر از یک اختلاف موقت باشد. آنچه در حال شکلگیری است، گذار به نظمی جهانی چندقطبیتر و رقابتیتر است. اگر واشنگتن حاضر باشد انسجام «ناتو» را فدای اقدامات یکجانبه کند، متحدانش بهدنبال فاصلهگیری، تنوعبخشی به روابط، و کاهش وابستگی خواهند رفت.
این گذار احتمالاً آرام نخواهد بود. دورههای افول هژمونی معمولاً با بیثباتی همراه هستند، زیرا قدرت نظامی باقی میماند اما مشروعیت سیاسی کاهش مییابد.
به همین دلیل، تشدید تنش کنونی خطرناک است. ممکن است جهان را بهسوی جنگی گستردهتر سوق دهد ــــ جایی که جبهههای منطقهای به هم متصل میشوند، مسیرهای انرژی به میدان نبرد تبدیل میشوند، و تعهدات اتحادها بیثبات میگردند.
با این حال، از دل همین خطر، واقعیت دیگری نیز در حال ظهور است: شکلگیری نظم جهانی جدیدی که چندقطبیتر، رقابتیتر و پراکندهتر است. جنگ پیرامون ایران فقط دربارهٔ ایران نیست؛ بلکه دربارهٔ پایان انسجام خودکار غرب، هزینههای فزاینده یکجانبهگرایی آمریکا، و دردهای زایش یک عصر چندقطبی است.
ـــــــــــــــــــــــ
* مراد صادقزاده، رئیس مرکز مطالعات خاورمیانه و مدرس مدعوّ دانشگاه عالی اقتصاد (مسکو) است.
منبع: راشا تودی، ۲۳ مارس ۲۰۲۶
https://www.rt.com/news/635767-iran-war-destroy-nato/