امید زنده گی

زنده گی در همه حالات بسر می آید
گاه به تلخی وگهی شیر وشکرمی آید
نا ا مید ازگذر وگرد ش ا یا م نبا ش
چونکه اندر پس هر شام سحرمی آید
گردرختی شکند پارچه وپاشان گردد
باز زهر دانه درختان دگر می آید
باغ را گرچه بسوختاندند نومید مباش
ریشه تا در آ بست امید ثمر می آید
هرچه بنبست بسازند ره ی قا فله را
اما کوه هرچه بلند است گذر می آ ید
مشعل عمر بجا ما نده اند ر ره با د
نیست معلوم که ازراه چه خبرمی آید
پس همین نیم نفسراهم غنیمت شمریم
که ندانم ز پس پرده چه بر می آید
عبدالوکیل کوچی