افشاگریهای جدید افبیآی

اپستین «فرزند باراک» بوده است
دمیتری مینین (Dmitry MININ)، نویسنده، کارشناس بنیاد فرهنگ راهبردی
ا. م. شیری- در ارتباط با پروندۀ اپستین، ابتدا قصد نداشتم مطلبی تهیه کنم. اما بعداً دو مسئله مرا به ترجمۀ سند افشاگرانۀ حاضر و این پیشگفتار وادار کرد: اول- در حالیکه در خصوص تمام حوادث تقریباً چهل سال اخیر در جهان باضافۀ یکسری مسائل تاریخی، از جمله، چگونگی تشکیل کشورهای جعلی غیرتاریخی مانند آمریکا و اسرائیل، جنگهای جهانی، استعمار و غیره در قالب ترجمه یا تألیف اظهار نظر کردهام، چرا به این چنین رذالت و پستی واکنش نشان ندهم و دوم- آیا فسق و فجور سازمانیافته خصلت ذاتی دنیای غرب است یا در دیگر مناطق جهان نیز رایج بوده است. همین بررسی مختصر پروندۀ اپستین، گواهی میدهد که رواج انواع انحرافات جنسی و اخلاقی، تعریف چندین جنس برای دو جنس انسان، ترویج همجنسبازی و «ازدواج» همجنسان، تبدیل اندام زنان و کودکان به کالای قابل خرید و فروش و بطور کلی، هر نوع رذالت، فسق و فجور، ابتذال، روابط غیرطبیعی خصلت مادرزادی دنیا غرب است. برای اثبات این واقعیت نیازی به تحمل زحمت تحقیقات زیادی نیست. بلکه همینقدر کافیست دقت کنیم که تاریخ همچو کثافتکاریهای سازمانیافته را در دنیای آزاد شرق، در بزرگترین کشورهای جهان مانند روسیه، چین، هند و ایران ما ثبت نکرده است. البته، از این گفته منظور این نیست که در دنیای خارج جهان غرب فسق و فجور بطور کلی رایج نبوده، بلکه، مقصود نوع سازمانیافته و ترویج رسمی آن است.
*-*-*
«جزیرۀ فسق و فجور» به عنوان بازتابی از تصویر واقعی مدیریت جهان «طبق قوانین»
انتشار مداوم «پروندۀ اپستین» (۳ و نیم میلیون صفحه مطالب مکتوب و تصویری، دهها هزار فایل صوتی، ۲۰۰۰ ویدیو) نه تنها برای ابراز خشم از رفتار آشکارا کثیف نخبگان غربی، بلکه برای تأملات دیگر نیز خوراک تازه فراهم میکند. اول و مهمتر از همه، این سؤال که شبکۀ تحت نظارت این فرد رذیل، با توجه به مقیاس آن و انتشار روزافزون نامهای شرکتکنندگان از «دستۀ جهانی اول»، اصلاً چه چیزی را در نظم جهانی مدرن نمایندگی میکرد، مطرح است. رسانهها تا حد زیادی مملو از مطالبی در مورد انواع انحرافات و جنایات انجام شده در «سازمان اپستین» هستند. تشخیص اینکه آیا مردم واقعاً خشمگین هستند یا صرفاً از آن لذت میبرند، دشوار است. در هر صورت، توجه عمومی بر این جنبه متمرکز است. این پرسش که او با متحمل شدن هزینۀ هنگفت و تلاش سازمانی عظیم (میلیونها سند) چه اهداف سودجویانهای را دنبال میکرد، و اینکه آیا اصلاً در توان یک فرد بود، بسیار کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

جزیرۀ کوچک سنت جیمز در جزایر ویرجین – لانۀ اصلی اپستین
گذشته از همۀ اینها، فسق و فجوری که این شبکه ترویج میکرد و تمام هنجارهای انسانی را زیر پا میگذاشت، صرفاً یک چاشنی و طعمهای «به طرز زننده شیرین» برای تلاشهای تجاری و سیاسی بسیار کسلکنندهتر و پرمخاطرهتر بود. این ساختار جمعآوری اطلاعات و دفع بعدی آن را حتی نمیتوان «تلۀ عسل» دورۀ سنتی جنگ اطلاعاتی نامید. زیرا، طعم آن بسیار زننده بود. سیاستمداران و کارآفرینان غربی متعدد درگیر، از شاهزادهها گرفته تا رؤسای جمهور، فقط به طور اتفاقی، هرچند وقیحانه، از «لحظات دلپذیر» خود در شرکتی که اپستین در اختیارشان قرار داده بود، یاد میکردند و در عین حال، اغلب اطلاعات بسیار حساس از تجارت اصلی خود را با او به اشتراک میگذاشتند. در مقابل، آنها اطلاعات مورد نیاز خود را که «سازماندهندۀ اصلی» از دیگران آموخته بود، از او اخذ میکردند. نوعی نظم «گردهافشانی متقابل»، مفید برای همه. ظاهراً، به دلیل برخی ویژگیهای مشخصاً منحرف، آنها در او روحیۀ خویشاوند میدیدند که از این اطلاعات «آنطور که باید» استفاده میکرد و به اعمال نفوذ لازم «در جای لازم» کمک میکرد.

آیا اپستین با موساد ارتباط داشت؟
تلاشها برای انداختن تقصیر همۀ گناهان به گردن سازمان اطلاعاتی «قادر مطلق و حاضر در همه جا»ی روسیه، همانطور که از مدتها پیش در غرب رایج است، به تدریج مانند مه محو میشود. تنها مدرک برای این «نظریۀ جهانی» شامل ذکر نام چندین سیاستمدار و تاجر روسی، عمدتاً چهرههای درجه دو یا سه، در ارتباطات اپستین و همدستان اوست. همچنین جزئیاتی از چندین تأمینکنندۀ روسی «فرد خدماتی» زن برای «جزیرۀ لذت» اپستین وجود دارد. با این حال، این گروه، اغلب تحت فشار و برخلاف میلشان، از سراسر جهان آورده شده بودند – متأسفانه منبع اصلی، اوکراین برادر بود. به غیر از این، روسها در هیچ موردی به عنوان بازیگران این شبکه یا دارای هیچ نظارتی بر آن معرفی نمیشوند. در عوض، آنها همیشه به عنوان اهدافی در میان هزاران نفر دیگر دیده میشوند که میتوانند به راحتی به روش مطلوب برای «آغازگران» تحت تأثیر قرار گیرند یا از آنها اخاذی شود. و مطمئناً به نظر نمیرسد که آنها ذینفع آن باشند. حتی موضوع شخصیت اخلاقی آنها هم مطرح نیست؛ برخی ممکن است بخواهند در توزیع «محصولات» شبکه مشارکت کنند. اما چه کسی این محصولات را در اختیار آنها میگذارد؟ نتیجۀ نهایی فقط به نفع خودشان است.

افبیآی ثابت کرد که او با مأمورانی از سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل همکاری داشته است.
در واقع، از سال ۲۰۰۸، از زمانی که اپستین برای اولین بار به جرم ترویج خشونت شنیع محکوم شد، شاهدان بارها به اعترافات شخصی او در مورد کار برای اطلاعات اسرائیل و همزمان برای اطلاعات آمریکا شهادت دادهاند. شهادت در این خصوص، به ویژه توسط شریک و همراه او، گیسلاین مکسول، داده شده است. برخلاف او که گفته میشود در سال ۲۰۱۹ خود را در زندان حلقآویز کرد، گیسلاین مکسول زنده است و به گفتۀ خودش، حاضر است در ازای مصونیت از سوی افبیآی، به شهادت دادن ادامه دهد.

گیسلاین ماکسول و جفری اپستین «در حال همکاری» با بیل کلینتون
او در سال ۲۰۲۲، به جرم قاچاق جنسی کودکان که در کنار اپستین مرتکب شده بود، به ۲۰ سال زندان محکوم شد. پدر شریک اپستین، رابرت مکسول، غول مشهور روزنامه، نیز به عنوان یک مأمور عالی رتبه اطلاعاتی اسرائیل شناخته میشد.

باراک در کنار بیل کلینتون، «مشتری» اصلی اپستین و عرفات که بعداً حذف شد
تمام ادعاهای مربوط به ارتباط اپستین با هر سازمان دولتی البته در اسرائیل، به عنوان «افترا»ی دیگری علیه یهودیان محکوم شده است. تاکر کارلسون، روزنامهنگار، که از این نظریه حمایت میکند، ظاهراً به دلیل محبوبیتش، به شدت تحت فشار قرار گرفته است. به دلایلی، نفتالی بنت، نخستوزیر سابق، در این زمینه نظر خود را بسیار متعصبانه بیان کرده و حتی اظهار داشته است که اسرائیل بطور کلی هیچ ارتباطی با اپستین نداشته است. از آنجایی که تصور چنین ادعایی حتی از نظر تئوری غیرممکن است، کمتر کسی این گفته را جدی گرفت. به طور متواضعانهتر، ایهود باراک، ژنرال سابق و نخستوزیر ٨۴ ساله، کهنه سرباز سیاست اسرائیل و مسئول اسرائیلی امور اپستین که اغلب از او نام برده میشود، ٨۴ساله بوده است. باراک حتی پس از محکومیت اپستین در سال ٢٠٠٨ به حفظ رابطه با او اذعان کرده است، اما ادعا کرده است که هیچ چیز نامناسبی در این مورد وجود نداشته است. تنها بر اساس شواهد مستند، باراک بین سالهای ٢٠١٣ تا ٢٠١٧ بیش از ٣٠ بار از خانۀ اپستین در منهتن بازدید کرده و اغلب شب را در آنجا گذرانده است. ایمیلها همچنین نشان میدهند که بین این دیدارها، آنها با یونی کورن، افسر سابق اطلاعاتی اسرائیل و دوست نزدیک باراک که مدتها در محل اقامت اپستین زندگی میکرد، ارتباط برقرار میکردند.

ایهود باراک در آستانۀ خانه اپستین – «وانمود میکند که یک الیگارش روس است»
اما در فوریه سال گذشته، یک سند افبیآی با استناد به منابع موثق از طبقهبندی خارج شد و ادعا کرد که باراک کسی بوده که اپستین را برای کار در سازمان اطلاعات اسرائیل استخدام کرده است. علاوه بر این، گزارش شده است که او حتی آموزش اپستین در اصول اولیۀ اطلاعات را در یک دورۀ ویژه در اسرائیل سازماندهی کرده و شخصاً بر این روند نظارت داشته است. احتمالاً اغراق نیست اگر بگوئیم که کل ساختار جزیرهای که پدیدار شد، نتیجۀ همکاری آنها بوده است.

باراک و اپستین در ملک او – کاملاً تجاری، بدون مخلفات یا «توت فرنگی»
در اصل، خود باراک به عنوان برجستهترین خرابکار تاریخ این کشور مشهور شد و ترور رهبران دشمن را در اعماق مرزهای آن سازماندهی کرد. گفته میشود که او گاهی اوقات حتی لباس زنانه میپوشید تا خود را پنهان کند. به عنوان مثال، در لبنان در سال ۱۹۷۳ و در تونس در جریان ترور ابوجهاد. در میان همکارانش، لقب «ناپلئون» گرفت. جالب است که اپستین این مسیر ترور را دنبال نکرد. با استعدادی که داشت، میتوانست مؤثرترین شبکۀ قاتلان قراردادی در جهان را سازماندهی کند. این سؤال باقی میماند که او واقعاً برای کدام سازمان کار میکرد. اغلب از موساد نام برده میشود. اما، تمام دوران حرفهای باراک به یک نهاد دولتی دیگر، که کمتر مورد توجه قرار میگیرد اما به همان اندازه تأثیرگذار است، گره خورده است – تشکیلات اطلاعات نظامی (AMAN)، که او حتی از سال ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۶ ریاست آن را بر عهده داشت. «AMAN» مسئول کشورهای دوردست است. با توجه به مقیاس شبکه، در این مورد، این دو سازمان میتوانستند به خوبی با هم همکاری کنند.
با این حال، تمایل باراک به تغییر قیافه در محل کار، مانع از داشتن یک زندگی شخصی کاملاً آبرومندانه نشد. او ازدواج کرد، سه دختر و نوههای زیادی دارد که مطمئناً دوست ندارد هیچکدام از آنها، وحشتی را که فرزندان دیگران از دست اپستین هیولا متحمل شدند، تحمل کنند. اتفاقاً، از اپستین، که ظاهراً هنوز زنده است، اخیراً به طور فزاینده در خیابانهای شهرهای اسرائیل در قالبهای مختلف عکس گرفته شده است. آیا درسهای تغییر قیافۀ خود را خوب آموخته است؟ اما فعلاً، بیائید به داستان رسمی بپردازیم: این شخص مرده است.

ظاهراً این روزها در اسرائیل «همان» خود اوست
رسانهها و سیاستمداران غربی، با پرداختن به این پدیده و محکوم کردن آن، برخی به ظاهر و برخی شاید صادقانه، از یک سو تلاش میکنند تمام کثافتکاریهای ناشی از آن را به مخالفان خود نسبت دهند و از سوی دیگر، آن را به «ذات بد» یک فرد تقلیل دهند. به عنوان مثال، دموکراتها دائماً تلاش میکنند تا عکسهایی از دونالد ترامپ در کنار اپستین و «همراهانش» منتشر کنند، در حالی که به خوبی واضح است که رئیس جمهور فعلی هرگز از «جزیرۀ رذایل» بازدید نکرده است. واقعیتی که جمهوریخواهان نیز به نوبه خود به آن میبالند. با این حال، اسلاف دموکرات او، بیل کلینتون و باراک اوباما، جزو بازدیدکنندگان مکرر بودند.

یک الگوی اعتراضی در واشنگتن: ترامپ در مقابل اپستین. رقیب کلینتون میتواند به اندازۀ مجسمۀ آزادی باشد.
اما این فقط صورت ظاهری ماجرا است. این پدیده در واقع ریشههای عمیقتر و نظاممندتری دارد. فسق و فجوری که اپستین ترویج میداد، صرفاً آینۀ گرایشات انحرافی فعلی جامعۀ غربی، انواع برنامههای اقلیتهای جنسی و جنسیتی (ممنوعه در روسیه)، که او از آنها برای دسترسی به اطلاعاتی که او و گردانندگان نخبهاش میخواستند، استفاده میکرد. به نظر میرسد که اپستین از همه سوءاستفاده میکرده است. اما، در واقع، واضح است که شرکتکنندگان در شبکه، با کمک او، از یکدیگر چه به معنای واقعی کلمه و چه به معنای مجازی سوءاستفاده میکردند و در عوض، اطلاعاتی را که او سپس به آنها منتقل میکرد، به واسطه میدادند.
انواع نظریهها، که منتقدان آنها را نظریههای توطئه مینامند، مدتهاست در سراسر جهان در مورد اینکه چه کسی واقعاً جهان را از پشت صحنه اداره میکند، رواج دارد. از محافل مختلفی مانند «کمیتۀ ۳۰۰»، کمیسیون سهجانبه، گروه بیلدربرگ و غیره نام برده میشود. در واقع، جلسات چنین جوامع نخبه به ندرت برگزار میشود (سالی یک یا حتی دو بار) و فاقد هرگونه ساختار اجرایی هستند. ایدههای آنها مهم است. اما، عملی کردن آنها یک فرآیند پیچیده و چند مرحلهای است. اتفاقاً شرکتکنندگان این جلسات از اینکه که هالهای از رمز و راز و قدرت مطلق آنها را احاطه کرده، ناراحت نمیشوند. آنها حتی از آن سود میبرند.
درست است که یک مرکز واحد وجود ندارد. اما، یک «محیط هدایتکننده» متنوع متشکل از گروههای ذینفع متعدد وجود دارد. افکار عمومی در دنیای امروزی کم اهمیتتر شده است. میتوان آن را به هر نحوی توسط جدیدترین فناوریهای اطلاعاتی دستکاری کرد. رویههای دموکراتیک به یک افسانه تبدیل شدهاند. این امر باعث ایجاد فرمولهایی مانند «جهان توسط قوانین اداره میشود» شده است که هیچکس حتی به فکر استفاده از آن نیست. زیرا، این مفهوم میتواند بسته به نیازهای لحظهای، هر چیزی را در بر بگیرد. مشکلات در جوامع محصور، از باشگاههای گلف «محترم» گرفته تا جزایر «رذایل»، بسته به ترجیحات شخصی، حل میشوند. این امر در دنیای پسادموکراتیک مشکلی را ایجاد میکند که به اندازۀ همان فروپاشی اخلاقی عمیق است.

برخی ایدههای عجیب هوش مصنوعی در مورد چگونگی حکمرانی «پشت صحنه» بر جهان
پروژۀ اپستین، که به «زیرزمین» تمایلات انسانی دل بسته بود، موفقترین زائیده آن ساختار بهشمار میرفت و بیانگر سقوط کلی اخلاقیات بود. قدرت او نه در باجگیری، بلکه در همدستی جمعیِ ناشی از مشارکت در گناه و جرم نهفته بود. به باور کارشناسان، سطح بالای اعتماد، پیوند عاطفی و تعامل فعال افرادی که اپستین آنها را درگیر کرده بود، بهروشنی نشان میدهد که شبکۀ اجتماعی او صرفاً بر منطق قاچاق جنسی (یعنی برای برآوردن نیازهای برخی دوستان مرد) استوار نبود، بلکه بر پشتیبانی منابعی تکیه داشت.
شبکۀ اپستین تنوع فوقالعادهای را نشان میدهد و همۀ اردوگاهها و ایدئولوژیهای سیاسی، از گرایشهای افراطی تا مواضع میانه در طیف قدرت جهانی را در بر میگیرد: از هستۀ حزب دموکرات آمریکا گرفته تا حزب جمهوریخواه و جریان محافظهکار. اپستین هرگز به یک ایدئولوژی خاص وابسته نبود. بلکه، بهعنوان یک مرکز منابع غیرسیاسی برای ایجاد ارتباطات عمل میکرد و چهرههایی از اردوگاههای ایدئولوژیک مختلف را به هم پیوند میداد تا یک حلقۀ همزیستی واقعاً بین سیاسی و بین نهادی از نخبگان جهانی تشکیل دهد.

محتوای پنهان شبکۀ اپستین: معاملات پشت پرده در پشت سر «پدران دموکراسی»
این ماجرا دربارۀ یهودستیزی نیست. ملیت و وابستگی مذهبی در اینجا اصلاً نقشی ندارند. و تقلیل دادن همه چیز فقط به سازمانهای ویژۀ اسرائیل نیز نادرست خواهد بود. مطالب منتشر شده نشان میدهد که سازمان سیا که واقعاً همه جا حاضر است، در کنار آنها ایستاده است. اپستین همچنین برای آمریکاییها کار میکرد. و این واقعیت که چنین خدماتی از اپستین و امثال او توسط «قدرتمندان جهان» در تلاشهایشان برای حفظ سلطۀ جهانی و حتی ارضای هوسهایشان مورد توجه قرار میگیرد، نشاندهندۀ میزان واقعی قدرت آنهاست.
١ اسفند- حوت ١۴٠۴