نــذر

سعید، ماشینش را جلوی در ورودی امامزاده پارک کرد. پیاده…

انشاء

خانم "میر"، معلم کلاس سوم "شهید شمسه"، رو به دانش‌آموزان…

اسراف

"رها" دست مادرش را سفت گرفته بود، که در شلوغی…

از افغانستان تا هرمز؛ وقتی بحران‌های منطقه به یک زنجیره…

وحیدالله نورزی Wahidullah Noorzai Former Senior ANP/ANCOP Officer | Field Strategist |…

عدالت در اسلام !

شیخ الاسلام امام ابن تیمیه می گوید . ان الله…

 افغانستان در بن‌بست پیچیده؛ روزنه‌های امید برای گشایش

 نویسنده: مهرالدین مشید قومی‌سازی جنگ؛ ترفند طالبان برای بقای انحصار قدرت  این…

مکثی بر طرح «ضرورت عقلانیت سیاسی، واقعبینی و گفتگوی سیاسی»

نوشته از بصیر دهزاد برای اولین بار است که ، بعد…

  نوستالژی انقلابی رمانتیسم فقرو بیچارگی

Victor Hugo (1802- 1885 ) آرام بختیاری آثار هوگو؛ مدرن، روشنگر، اخلاقی،…

فراتر از فروپاشی: چرا دولت‌ها پیش از سقوط، از درون…

تحلیلی نهادی از افغانستان و منطق سرایت بحران در منطقه وحیدالله…

من مسئول اعمال خودم هستم، نه مسئول اشتباه هم‌تبارانم

 نور محمد غفوری اگر سخنانی که از نام رحمت‌الله نبیل در…

جوردانو برونو ( بخش دوم ) 

« اندیشه‌ای فراتر از مرزهای زمانه »  تهیه و تدوین :…

افغانستان پس از پنج سال طالبان؛ ثبات واقعی یا آرامش…

وحیدالله نورزی افسر ارشد نظامی سابق، استراتژیست میدانی و تحلیل‌گر امنیتی…

افغانستان؛ تشنه رهبران آگاه و مدیران صادق، نه غارتگران قدرت

نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان به رهبران آگاه و مدیران صادق و…

از ضعف نهاد در افغانستان تا سرایت ناامنی در منطقه…

وحیدالله نورزی Former Senior ANCOP/ANP Officer | Military & Security Analyst Strategic…

سیاسي ګوند، سازماني جوړښت او د دموکراتیکې رهبرۍ بنسټونه

نور محمد غفوری لنډیز سیاسي ګوندونه د معاصرو سیاسي نظامونو له مهمو سازماني…

وقتی ثبات به تله امنیتی تبدیل می‌شود: افغانستان، طالبان و…

نویسنده: وحیدالله نورزی افسر ارشد سابق پولیس ملی افغانستان | تحلیل‌گر…

عقاب ها پرپر می شوند؛ اما پرواز شان ادامه دارد

 نویسنده: مهرالدین مشید پرپر شدن عقاب‌ها؛ خاموشی پرواز نیست عقاب‌ های آزادی…

طلسم زمان

رسول پویان دل از طلـسـم زمان عـاشـقانـه بیرون شد قفس شکست و…

جنایات حفیظ الله امین

روایت دردی از هزاران درد بی‌درمان هم‌وطنان ما محمدعثمان نجیب نماینده‌ی مبان مکتب…

شارل دو مونتسکیو

هغه د روښانتیا په زمانه کې یو فرانسوي فیلسوف،…

«
»

از افغانستان تا هرمز؛ وقتی بحران‌های منطقه به یک زنجیره امنیتی تبدیل می‌شوند

وحیدالله نورزی

Wahidullah Noorzai

Former Senior ANP/ANCOP Officer | Field Strategist | Security Analyst

تجربه میدانی و نگاهی راهبردی به بحران مسیرها، امنیت منطقه‌ای و آینده افغانستان

بحران‌های منطقه‌ای معمولاً از یک نقطه آغاز می‌شوند، اما در جهان امروز به ندرت در همان نقطه باقی می‌مانند. یک درگیری در خلیج فارس می‌تواند قیمت انرژی را در اروپا تغییر دهد؛ بسته‌شدن یک مسیر دریایی می‌تواند تجارت یک کشور محصور در خشکی را مختل کند؛ و ناامنی در یک مرز می‌تواند مسیرهای جایگزین تجارت، مهاجرت و حتی کمک‌رسانی بشردوستانه را تحت فشار قرار دهد.

از همین منظر، نگاه کردن به افغانستان، ایران، پاکستان، خلیج فارس و آسیای مرکزی به‌عنوان بحران‌های جدا از یکدیگر، دیگر برای فهم واقعیت منطقه کافی نیست.

امروز باید منطقه را به‌صورت یک سیستم به‌هم‌پیوسته دید.

هرمز فقط یک تنگه دریایی نیست؛ همان‌گونه که افغانستان فقط یک کشور محصور در خشکی نیست. هر دو بخشی از شبکه‌ای هستند که امنیت، انرژی، تجارت، جغرافیا و سیاست را به یکدیگر متصل می‌کند.

تحولات ماه‌های اخیر در تنگه هرمز این واقعیت را دوباره آشکار کرده است. کاهش شدید عبور کشتی‌ها و افزایش تهدید علیه کشتیرانی، تنها مسئله‌ای مربوط به ایران و آمریکا یا کشورهای خلیج فارس نیست. گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد که اختلال در هرمز بر بازار انرژی و مسیرهای تجارت جهانی اثر گذاشته و نگرانی درباره قیمت نفت و امنیت عرضه را افزایش داده است.

اما برای افغانستان، مسئله حتی پیچیده‌تر است.

افغانستان به دریا راه ندارد و همین ویژگی جغرافیایی، امنیت مسیرهای ترانزیتی را به بخشی از امنیت ملی آن تبدیل می‌کند. افغانستان برای دهه‌ها به مسیرهای پاکستان و بنادر آن وابستگی قابل توجه داشته است. در سال‌های اخیر، بندرعباس و مسیرهای ایران نیز به‌عنوان یک گزینه مهم برای تجارت افغانستان مطرح شده‌اند.

اما هنگامی که هم‌زمان مرزهای زمینی با پاکستان دچار اختلال شوند و مسیرهای دریایی مرتبط با ایران و هرمز نیز ناامن یا پرهزینه شوند، یک مشکل تجاری به یک مسئله راهبردی تبدیل می‌شود.

این همان نقطه‌ای است که باید میان «امنیت ملی» و «امنیت مسیرها» ارتباط برقرار کرد.

تجربه افغانستان نشان داده است که مسیر جغرافیایی صرفاً یک خط روی نقشه نیست. مسیر، مجموعه‌ای از جاده، مرز، بندر، گمرک، تأسیسات، نیروهای امنیتی، توافق‌های سیاسی و اعتماد میان دولت‌هاست.

در سال‌هایی که در ساختار امنیتی افغانستان و در حوزه‌های مرتبط با نظم عامه، امنیت شاهراه‌ها و مسیرهای راهبردی فعالیت داشتم، این واقعیت را نه فقط به‌عنوان یک مفهوم نظری، بلکه در سطح میدان مشاهده کردم: امنیت یک مسیر از امنیت یک نقطه جدا نیست.

اگر یک شاهراه امن باشد اما مرز آن ناامن باشد، مسیر امن نیست.

اگر مرز امن باشد اما بندر مقصد در معرض بحران قرار گیرد، مسیر امن نیست.

و اگر بندر فعال باشد اما میان دولت‌های درگیر اعتماد سیاسی وجود نداشته باشد، مسیر باز هم شکننده خواهد بود.

امروز هرمز همین مسئله را در مقیاس جهانی نشان می‌دهد.

تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان است و هرگونه اختلال پایدار در آن می‌تواند اثرات زنجیره‌ای ایجاد کند. این وضعیت بار دیگر اهمیت مسیرهای جایگزین و کاهش وابستگی به گلوگاه‌های راهبردی را برجسته کرده است.

اما مسئله فقط انرژی نیست.

مسئله اصلی، «قابلیت دسترسی» است.

کشوری که نتواند کالا، انرژی، مواد غذایی یا کمک‌های بشردوستانه را از مسیرهای قابل اعتماد دریافت کند، در برابر بحران‌های خارجی آسیب‌پذیرتر می‌شود.

افغانستان نمونه روشن این وضعیت است.

در جریان بحران‌های منطقه‌ای، مشکلات دسترسی به مسیرهای پاکستان و ایران نشان داده است که بحران‌های منطقه‌ای می‌توانند به‌سرعت به اقتصاد و وضعیت انسانی افغانستان منتقل شوند.

از اینجا یک پرسش مهم مطرح می‌شود:

آیا افغانستان می‌تواند از یک کشور «وابسته به مسیرها» به یک «گره ارتباطی منطقه» تبدیل شود؟

از نظر جغرافیایی، ظرفیت آن وجود دارد.

افغانستان میان آسیای مرکزی، ایران، پاکستان و جنوب آسیا قرار گرفته است. اگر ثبات سیاسی، امنیت مسیرها، زیرساخت و روابط منطقه‌ای فراهم شود، همین جغرافیا که امروز بخشی از آسیب‌پذیری افغانستان است، می‌تواند به یک مزیت راهبردی تبدیل شود.

اما جغرافیا به‌تنهایی کافی نیست.

یک کشور زمانی می‌تواند به مسیر ارتباطی تبدیل شود که دیگران به امنیت، ثبات و قابلیت پیش‌بینی آن اعتماد داشته باشند.

اینجاست که مسئله امنیت افغانستان دوباره اهمیت پیدا می‌کند.

اگر افغانستان نتواند امنیت شاهراه‌ها، مرزها، زیرساخت‌های ترانزیتی و روابط خود با همسایگان را در یک چارچوب پایدار مدیریت کند، فرصت ژئوپلیتیکی آن به‌راحتی می‌تواند به آسیب‌پذیری ژئوپلیتیکی تبدیل شود.

کشورهای محصور در خشکی آسیای مرکزی نیز همواره به دنبال دسترسی مطمئن‌تر به بازارهای جهانی و مسیرهای دریایی بوده‌اند. بحران‌های اخیر اهمیت این تلاش‌ها را بیشتر کرده و بحث درباره مسیرهای جایگزین از طریق آسیای مرکزی و افغانستان را دوباره مهم ساخته است.

بنابراین، افغانستان ممکن است در آینده نه فقط قربانی بحران‌های منطقه‌ای، بلکه بخشی از راه‌حل اتصال منطقه‌ای نیز باشد.

اما این آینده به یک شرط اساسی وابسته است: امنیت.

نه امنیت به معنای صرفاً حضور نیروهای مسلح، بلکه امنیت به معنای وسیع آن؛ امنیت مسیر، امنیت سرمایه‌گذاری، امنیت تجارت، امنیت مرز، امنیت اطلاعات و مهم‌تر از همه، قابلیت پیش‌بینی رفتار سیاسی.

بحران هرمز یک درس مهم دیگر نیز دارد: هیچ مسیر جایگزینی به‌سادگی نمی‌تواند جایگزین مسیر اصلی شود.

حتی اگر کشورهای منطقه مسیرهای زمینی و دریایی جدیدی ایجاد کنند، ایجاد زیرساخت کافی، تأمین امنیت، بیمه، ظرفیت بندری، خطوط راه‌آهن و هماهنگی سیاسی زمان‌بر است.

بنابراین، راهبرد درست برای افغانستان نباید انتخاب میان ایران، پاکستان یا آسیای مرکزی باشد.

افغانستان باید تلاش کند به یک کشور «چندمسیره» تبدیل شود.

مسیر پاکستان باید وجود داشته باشد.

مسیر ایران باید وجود داشته باشد.

مسیر آسیای مرکزی باید توسعه یابد.

و در بلندمدت، اتصال به مسیرهای جنوبی و شبکه‌های تجاری گسترده‌تر نیز باید در محاسبات افغانستان قرار گیرد.

تنوع مسیرها همان چیزی است که در مدیریت بحران می‌توان آن را «کاهش آسیب‌پذیری» دانست.

وابستگی به یک مسیر، یک بندر یا یک همسایه، در شرایط عادی ممکن است ارزان‌تر باشد؛ اما در شرایط بحران، هزینه آن می‌تواند بسیار سنگین شود.

از این منظر، هرمز برای افغانستان فقط یک بحران دوردست در خلیج فارس نیست.

هرمز یک هشدار است.

هشداری درباره اینکه چگونه یک گلوگاه جغرافیایی می‌تواند بر کشوری هزاران کیلومتر دورتر اثر بگذارد.

هشداری درباره اینکه امنیت اقتصادی بدون امنیت مسیرها پایدار نیست.

و هشداری درباره اینکه در منطقه‌ای مانند غرب و مرکز آسیا، امنیت هر کشور به‌طور فزاینده‌ای با امنیت همسایگان و مسیرهای ارتباطی آن گره خورده است.

افغانستان اگر بخواهد از وضعیت فعلی عبور کند، باید جغرافیای خود را نه فقط به‌عنوان یک محدودیت، بلکه به‌عنوان یک سرمایه راهبردی ببیند.

اما تبدیل جغرافیا به قدرت، نیازمند نهادهای قابل اعتماد، امنیت پایدار، دیپلماسی فعال و سیاست خارجی متوازن است.

تجربه چند دهه گذشته افغانستان یک حقیقت ساده را به ما آموخته است:

کشوری که مسیرهایش ناامن باشد، حتی اگر منابع فراوان داشته باشد، در برابر بحران آسیب‌پذیر خواهد بود.

و کشوری که بتواند مسیرهای خود را امن، متنوع و قابل پیش‌بینی کند، حتی در میان بحران‌های بزرگ منطقه‌ای نیز می‌تواند بخشی از راه‌حل باشد.

از افغانستان تا هرمز، فاصله جغرافیایی زیاد است؛ اما از نظر راهبردی، این دو نقطه به یکدیگر نزدیک‌تر از آن چیزی هستند که در نگاه اول به نظر می‌رسد.

بحران امروز در هرمز ممکن است فردا شکل دیگری پیدا کند. اما درس آن برای افغانستان ماندگار است:

در قرن بیست‌ویکم، امنیت یک کشور فقط در مرزهای آن تعیین نمی‌شود؛ گاهی در بندری هزاران کیلومتر دورتر، در یک تنگه دریایی یا در تصمیم یک دولت همسایه رقم می‌خورد.

وحیدالله نورزی

افسر ارشد نظامی سابق، استراتژیست میدانی و تحلیل‌گر امنیتی منطقه

در تاریخ شنبه ۲۹ اوت ۲۰۲۶، ۱۲:۱۹ Wahidullah Noorzai وحیدالله نورزی <vahidnorizaei@gmail.com> نوشت:

فراتر از فروپاشی: چرا دولت‌ها پیش از سقوط، از درون ضعیف می‌شوند؟

تحلیلی نهادی از افغانستان و منطق سرایت بحران در منطقه

وحیدالله نورزی

Former Senior ANP/ANCOP Officer | Field-Informed Security & Strategic Analyst

فروپاشی دولت‌ها معمولاً در روز سقوط آغاز نمی‌شود.

آنچه در یک روز به شکل سقوط یک پایتخت، فرار یک مقام یا فروپاشی یک ساختار امنیتی دیده می‌شود، اغلب نتیجه فرایندی طولانی‌تر است؛ فرایندی که در آن اعتماد، مشروعیت، ظرفیت نهادی و پیوند میان دولت و جامعه به‌تدریج فرسوده شده‌اند.

افغانستان یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این واقعیت است.

برای فهم فروپاشی سیاسی، بنابراین نباید فقط به آخرین روز نگاه کرد. باید پرسید چه اتفاقی در سال‌ها و حتی دهه‌های پیش از آن رخ داده بود که یک نظام سیاسی توان مقاومت خود را از دست داد.

این پرسش ما را از «حادثه» به «فرایند» می‌برد.

دولت ممکن است پابرجا باشد، اما نهادها از درون فرسوده شده باشند

دولت فقط مجموعه‌ای از وزارتخانه‌ها، نیروهای امنیتی، قوانین و ساختمان‌های اداری نیست.

دولت زمانی ظرفیت واقعی پیدا می‌کند که این ساختارها بتوانند در شرایط فشار نیز تصمیم بگیرند، قانون را اجرا کنند، مسئولیت بپذیرند و اعتماد جامعه را حفظ کنند.

ممکن است یک کشور ارتش بزرگی داشته باشد، اما اگر فرماندهی سیاسی فاقد مشروعیت باشد، انسجام آن ارتش در لحظه بحران آسیب‌پذیر خواهد بود.

ممکن است پولیس آموزش دیده و تجهیزات مناسب داشته باشد، اما اگر مأمور احساس کند قانون برای همه یکسان اجرا نمی‌شود، اعتماد حرفه‌ای و انگیزه او به‌تدریج فرسوده خواهد شد.

بنابراین ظرفیت نهادی را نمی‌توان فقط با تعداد نیرو، تجهیزات یا بودجه اندازه‌گیری کرد.

آزمون واقعی در لحظه بحران اتفاق می‌افتد.

در آن لحظه مشخص می‌شود که آیا سازمان فقط وجود دارد، یا واقعاً می‌تواند عمل کند.

فاصله میان دستور و میدان

در محیط‌های امنیتی پیچیده، یکی از مهم‌ترین مشکلات زمانی ایجاد می‌شود که تصمیم‌گیری از واقعیت میدان فاصله بگیرد.

در سطح سیاسی ممکن است یک تهدید کوچک ارزیابی شود؛ در سطح فرماندهی ممکن است همان تهدید شکل دیگری داشته باشد؛ و در سطح نیروهای حاضر در میدان، واقعیت کاملاً متفاوتی دیده شود.

اگر این سه سطح نتوانند اطلاعات، تجربه و ارزیابی خود را به یکدیگر منتقل کنند، سیستم به‌تدریج دچار خطای محاسباتی می‌شود.

من این فاصله میان تصمیم و اجرا را در محیط حرفه‌ای افغانستان از نزدیک تجربه کرده‌ام.

اما تجربه میدانی به‌تنهایی برای توضیح یک بحران کافی نیست. تجربه به ما نشان می‌دهد چه چیزی در میدان رخ می‌دهد؛ پژوهش کمک می‌کند بفهمیم چرا رخ داده است؛ و تحلیل راهی برای پیوند دادن این دو فراهم می‌کند.

از همین‌جا اهمیت نگاه میدانی در کنار مطالعه دانشگاهی آشکار می‌شود.

فروپاشی امنیتی پیش از فروپاشی سیاسی

هیچ نظام سیاسی بدون یک ساختار امنیتی قابل اعتماد نمی‌تواند برای مدت طولانی پایدار بماند.

اما امنیت فقط توانایی جنگیدن نیست.

امنیت به اعتماد نیز وابسته است.

نیروی امنیتی باید بداند که فرماندهی او را در شرایط دشوار تنها نمی‌گذارد. فرمانده باید بداند که تصمیم حرفه‌ای او قربانی ملاحظات سیاسی نخواهد شد. و جامعه باید باور داشته باشد که نیروهای امنیتی برای حفاظت از قانون و شهروندان فعالیت می‌کنند، نه برای منافع یک فرد یا جناح.

وقتی این زنجیره اعتماد قطع شود، ممکن است سازمان امنیتی هنوز ظاهراً فعال باشد؛ اما ظرفیت واقعی آن کاهش یافته است.

در چنین شرایطی، فروپاشی سیاسی می‌تواند بسیار سریع‌تر از آنچه ناظران انتظار دارند اتفاق بیفتد.

مسئله فقط افغانستان نیست

افغانستان را نباید در خلأ ژئوپلیتیکی مطالعه کرد.

موقعیت جغرافیایی کشور، مرزهای طولانی، همسایگان متعدد، مسیرهای تجاری و مهاجرتی و ارتباط آن با محیط امنیتی آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و غرب آسیا باعث می‌شود ضعف داخلی آن پیامدهایی فراتر از مرزهایش داشته باشد.

اما یک نکته مهم وجود دارد:

دخالت خارجی به‌تنهایی توضیح‌دهنده همه بحران‌های افغانستان نیست.

همان‌گونه که ضعف داخلی نیز به‌تنهایی کافی نیست.

در بسیاری از موارد، این دو عامل یکدیگر را تقویت کرده‌اند.

نهاد ضعیف، فضای بیشتری برای مداخله خارجی ایجاد می‌کند؛ مداخله خارجی ممکن است وابستگی سیاسی و امنیتی را افزایش دهد؛ وابستگی می‌تواند مشروعیت داخلی را تضعیف کند؛ و کاهش مشروعیت دوباره نهادها را شکننده‌تر می‌سازد.

این یک چرخه است، نه یک علت منفرد.

چرا توافق سیاسی کافی نیست؟

افغانستان برای عبور از بحران به توافق سیاسی نیاز دارد، اما تجربه گذشته نشان می‌دهد که توافق سیاسی بدون نهادسازی پایدار نمی‌ماند.

اگر توافق فقط میان گروه‌های سیاسی برای تقسیم قدرت باشد، ممکن است بحران را برای مدتی متوقف کند، اما الزاماً ریشه آن را از بین نمی‌برد.

از سوی دیگر، نهادسازی بدون توافق سیاسی نیز شکننده است؛ زیرا نهادی که از سوی بازیگران اصلی پذیرفته نشده باشد، به‌راحتی می‌تواند به ابزار رقابت سیاسی تبدیل شود.

بنابراین مسئله واقعی انتخاب میان «توافق» و «نهاد» نیست.

مسئله ساختن رابطه میان آنهاست.

توافق باید به ایجاد قواعد پایدار منجر شود و نهادها باید بتوانند این قواعد را حتی پس از تغییر رهبران حفظ کنند.

اعتماد؛ سرمایه‌ای که دیده نمی‌شود

در بحث‌های مربوط به دولت‌سازی معمولاً درباره قانون اساسی، بودجه، ارتش، پولیس، انتخابات و ساختار اداری صحبت می‌شود.

اما یکی از مهم‌ترین عناصر کمتر دیده‌شده، اعتماد است.

اعتماد را نمی‌توان با یک فرمان ایجاد کرد.

اعتماد زمانی شکل می‌گیرد که شهروند بارها تجربه کند که قانون قابل پیش‌بینی است؛ کارمند دولت ببیند که مسئولیت‌پذیری ارزش دارد؛ و نیروی امنیتی مطمئن باشد که فداکاری او بی‌معنا نخواهد شد.

به همین دلیل، یک ظلم کوچک در یک نهاد می‌تواند پیامدی بزرگ‌تر از خود داشته باشد.

اگر بی‌عدالتی اصلاح نشود، اعتماد آسیب می‌بیند.

اگر اعتماد آسیب ببیند، همکاری کاهش می‌یابد.

اگر همکاری کاهش یابد، ظرفیت نهاد ضعیف می‌شود.

و اگر نهاد ضعیف شود، جامعه در برابر بحران‌های بعدی آسیب‌پذیرتر خواهد شد.

از این زاویه، عدالت فقط یک ارزش اخلاقی نیست؛ بخشی از معماری امنیت ملی است.

بحران چگونه از مرزها عبور می‌کند؟

بحران زمانی فرامرزی می‌شود که یک دولت نتواند پیامدهای داخلی و خارجی شوک‌ها را مدیریت کند.

تروریسم، مهاجرت، قاچاق، افراط‌گرایی، رقابت ژئوپلیتیکی، ناامنی مرزی و اختلال در مسیرهای تجاری می‌توانند از یک بحران داخلی به مسئله‌ای منطقه‌ای تبدیل شوند.

در محیط امروز، حتی بحران‌هایی که در خارج از افغانستان رخ می‌دهند می‌توانند بر محاسبات امنیتی این کشور اثر بگذارند.

جنگ‌ها و رقابت‌های قدرت‌های بزرگ در غرب آسیا، تغییر مسیرهای انرژی و تجارت و تحول در روابط میان قدرت‌های منطقه‌ای، همگی می‌توانند برای افغانستان پیامد داشته باشند.

کشوری که نهادهای مقاوم دارد، شوک خارجی را جذب می‌کند.

کشوری که نهادهای شکننده دارد، ممکن است همان شوک را به بحران داخلی تبدیل کند.

این تفاوت میان «در معرض بحران بودن» و «توان مدیریت بحران» است.

نتیجه: فروپاشی را باید پیش از سقوط مطالعه کرد

مهم‌ترین درس افغانستان این نیست که یک دولت چگونه در یک روز سقوط کرد.

درس مهم‌تر این است که چگونه ظرفیت مقاومت یک دولت می‌تواند سال‌ها پیش از سقوط نهایی، آرام‌آرام فرسوده شود.

دولت‌ها معمولاً زمانی آسیب‌پذیر می‌شوند که فاصله میان قانون و اجرا، میان فرماندهی و میدان، میان دولت و جامعه و میان قدرت و پاسخگویی افزایش پیدا کند.

فروپاشی نهایی فقط آخرین حلقه این زنجیره است.

برای جلوگیری از تکرار این چرخه، افغانستان به چیزی فراتر از یک توافق سیاسی موقت نیاز دارد: نهادهای پاسخگو، امنیت حرفه‌ای، قانون قابل پیش‌بینی، مشروعیت سیاسی و فرهنگی که اعتماد را به‌عنوان یک سرمایه ملی بشناسد.

یک دولت ممکن است با زور مدتی دوام بیاورد؛ اما دوام پایدار زمانی شکل می‌گیرد که نهادها بتوانند حتی در شرایط فشار، تغییر رهبران و کاهش حمایت خارجی به کار خود ادامه دهند.

در نهایت، پرسش راهبردی این نیست که «چه کسی در روز سقوط پیروز شد؟»

پرسش مهم‌تر این است:

چرا یک نظام پیش از آن روز، توان ایستادن خود را از دست داده بود؟

پاسخ به این پرسش فقط برای فهم افغانستان اهمیت ندارد.

برای هر جامعه‌ای که می‌خواهد از چرخه جنگ، بحران و فروپاشی خارج شود، این پرسش یک هشدار است:

فروپاشی از روزی آغاز نمی‌شود که دولت سقوط می‌کند؛ از روزی آغاز می‌شود که نهادها دیگر توان اصلاح خود را از دست می‌دهند.

وحیدالله نورزی

Former Senior ANP/ANCOP Officer | Field-Informed Security & Strategic Analyst

در تاریخ جمعه ۲۸ اوت ۲۰۲۶، ۱۳:۴۱ Wahidullah Noorzai وحیدالله نورزی <vahidnorizaei@gmail.com> نوشت:

روزبه گرامی،

از لطف، اعتماد و همکاری ارزشمندت صمیمانه سپاسگزارم. اینکه این همراهی و همکاری روزبه‌روز پررنگ‌تر می‌شود، برای من بسیار خوشحال‌کننده و ارزشمند است. امیدوارم این مسیر خوب را در کنار هم ادامه دهیم.

با احترام و سپاس،

وحیدالله نورزی

در تاریخ جمعه ۲۸ اوت ۲۰۲۶، ۱:۵۹ Wahidullah Noorzai وحیدالله نورزی <vahidnorizaei@gmail.com> نوشت:

افغانستان پس از پنج سال طالبان؛ ثبات واقعی یا آرامش پیش از یک بحران تازه؟

وحیدالله نورزی

افسر ارشد نظامی سابق، استراتژیست میدانی و تحلیل‌گر امنیتی منطقه

Strategic Affairs • Geopolitics • Afghanistan & Regional Security

پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، افغانستان وارد مرحله‌ای متفاوت از تاریخ معاصر خود شده است. جنگ گسترده‌ای که سال‌ها کشور را درگیر کرده بود فروکش کرده، طالبان کنترل سرزمینی خود را تثبیت کرده‌اند و ساختار سیاسی کشور به‌طور بنیادین تغییر کرده است.

اما یک پرسش اساسی همچنان پابرجاست:

آیا افغانستان واقعاً به ثبات رسیده است، یا تنها از یک نوع بحران وارد مرحله‌ای متفاوت شده است؟

پاسخ به این پرسش را نمی‌توان فقط با شمارش حملات مسلحانه یا میزان خشونت سنجید.

ثبات، صرفاً نبود جنگ نیست. ثبات زمانی معنا پیدا می‌کند که امنیت، اقتصاد، مشروعیت سیاسی، انسجام اجتماعی و روابط خارجی بتوانند در یک تعادل نسبتاً پایدار قرار گیرند.

طالبان در زمینه کنترل امنیتی یک واقعیت مهم ایجاد کرده‌اند. بخش بزرگی از جنگ سراسری گذشته پایان یافته و حکومت فعلی توانسته است کنترل خود را بر سراسر کشور حفظ کند. این واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت، همان‌گونه که نمی‌توان هزینه‌ها و محدودیت‌های موجود در جامعه افغانستان را نیز نادیده گرفت.

افغانستان همچنان با مشکلات اقتصادی، بیکاری، مهاجرت، محدودیت‌های اجتماعی و فاصله میان حکومت و بخش‌هایی از جامعه روبه‌رو است.

در سطح منطقه‌ای نیز افغانستان در یک محیط ساده قرار ندارد.

پاکستان افغانستان را از زاویه امنیت مرزی و فعالیت گروه‌های مسلح دنبال می‌کند. ایران به امنیت مرزهای شرقی، مهاجرت، آب و تحولات سیاسی افغانستان توجه دارد. چین بیش از هر چیز به ثبات منطقه‌ای، امنیت مرزها و جلوگیری از گسترش ناامنی به سمت آسیای مرکزی اهمیت می‌دهد. روسیه نیز افغانستان را در چارچوب امنیت آسیای مرکزی و رقابت‌های گسترده‌تر ژئوپلیتیکی ارزیابی می‌کند.

طالبان در میان این منافع متضاد تلاش می‌کنند یک سیاست موازنه‌ای را حفظ کنند؛ اما این موازنه آسان نیست.

هرچه حکومت افغانستان بیشتر به روابط منطقه‌ای وابسته شود، مدیریت منافع متفاوت همسایگان دشوارتر خواهد شد. از سوی دیگر، هرچه فاصله میان حکومت و بخش‌هایی از جامعه افزایش پیدا کند، ظرفیت نظام برای تبدیل کنترل امنیتی به ثبات سیاسی نیز محدودتر می‌شود.

این همان نقطه‌ای است که باید میان کنترل و ثبات تفاوت قائل شد.

یک حکومت ممکن است بتواند یک قلمرو را کنترل کند، اما کنترل سرزمینی الزاماً به معنای حل ریشه‌های بحران نیست.

تجربه چهار دهه گذشته افغانستان نشان داده است که بحران همیشه زمانی آغاز نمی‌شود که نشانه‌های آن در سطح خیابان آشکار شده باشد. گاهی بحران ابتدا در اقتصاد، در روابط میان نخبگان، در شکاف‌های اجتماعی، در روابط با همسایگان یا در کاهش اعتماد عمومی شکل می‌گیرد و سپس خود را در عرصه امنیتی نشان می‌دهد.

به همین دلیل، پیش‌بینی فروپاشی قریب‌الوقوع حکومت طالبان به همان اندازه ساده‌انگارانه است که تصور کنیم وضعیت موجود برای همیشه پایدار خواهد ماند.

واقعیت افغانستان پیچیده‌تر از هر دو روایت است.

طالبان امروز نسبت به سال‌های جنگ، قدرت بیشتری در کنترل کشور دارند؛ اما قدرت سیاسی زمانی به ثبات پایدار تبدیل می‌شود که بتواند امنیت را با اقتصاد، حکمرانی، اعتماد اجتماعی و روابط خارجی قابل پیش‌بینی همراه کند.

در نهایت، مسئله اصلی برای افغانستان این نیست که طالبان تا چه زمانی می‌توانند قدرت را حفظ کنند.

پرسش مهم‌تر این است:

آیا طالبان می‌توانند قدرت را به یک نظم سیاسی پایدار تبدیل کنند؛ نظمی که نه فقط بر کنترل، بلکه بر اعتماد، مشارکت و امکان ساختن آینده‌ای قابل پیش‌بینی برای جامعه افغانستان استوار باشد؟

پاسخ به این پرسش، آینده افغانستان را تعیین خواهد کرد.

و شاید مهم‌ترین درس سال‌های گذشته همین باشد:

آرامش پایان بحران نیست؛ گاهی فرصتی است برای حل بحران پیش از آنکه دوباره به میدان بازگردد.

وحیدالله نورزی

افسر ارشد نظامی سابق، استراتژیست میدانی و تحلیل‌گر امنیتی منطقه

Strategic Affairs • Geopolitics • Afghanistan & Regional Security

در تاریخ پنجشنبه ۲۷ اوت ۲۰۲۶، ۱۶:۵۷ Wahidullah Noorzai وحیدالله نورزی <vahidnorizaei@gmail.com> نوشت:

جناب روزبه گرامی،

درود و احترام،

از پاسخ صمیمانه و راهنمایی ارزشمندتان صمیمانه سپاسگزارم. حتماً نکته شما درباره کوتاه‌تر و فشرده‌تر بودن مقالات را در نوشته‌های بعدی مدنظر قرار خواهم داد و تلاش می‌کنم مطالب را با حفظ عمق و ارزش تحلیلی، متناسب‌تر با فرصت و حوصله خواننده تنظیم کنم.

از اعتماد، همراهی و زمینه‌ای که برای ادامه این همکاری فراهم کرده‌اید نیز بسیار سپاسگزارم. امیدوارم بتوانم در ادامه مطالبی درخور مخاطبان مشعل و در راستای اهداف و سیاست نشراتی آن ارائه کنم.

با سپاس و احترام،