گفت و شنیدی شیرین نظیری با آقای احمد شاه راستا

rasta

جناب راستا، درود و سلام.

پیش از اینکه پرسش های خود را آغاز کنم.می شود کمی خود را معرفی کنيد؟

با درود و سلام به شما بانو نظیری وهمکاران و خوانندگان تارنمای آوای زنان افغانستان.

احمدشاه راستا استم. لیسه نادریه رابه سال ۱۳۵۶ ورشته کیمیای صنعتی انستیتوت پولیتخنیک کابل  را به سال ۱۳۶۲خورشیدی به پایان رساندم.

در دوره آموزشگاهی، برای روزنامه ها می نوشتم ومسوولیت نشراتی هفته نامه ی درفش جوانان را عهده دار بودم.

پس ازان درعلوم اجتماعی ماستری گرفتم. پنج سال استاد و بلاخره مسوول دیپارتمنت روابط بین اللملی انستیتوت علوم اجتماعی در کابل بودم.

همزمان با آن گاه گاهی نوشته های گزارشی ، سیاسی و تحلیلی برای روزنامه های آن وقت می نوشتم.

سال ۱۹۹۰به کانادا پناهنده شدم.

از سیزده سال بدینسو در ایالت کلیفورنیا زندگی می کنم.

برخی نوشته های خاطره گونه ، تحلیل های سیاسی، نوشته های پراگنده یی در سوشیال میدیا دارم. از هشت سال بدینسو جسته و گریخته برای تلویزیون های آریانا و خراسان وقت برنامه می ساختم.

پسان با یک تعداد دوستان دست به ایجاد تلویزیون بهارزدم.از مدتی بدینسومجری برنامه ی نگاه نو در تلویزیون بهار بودم.

از دهه ی هشتاد بدینسو بیشتر از پنجصد نوشته ، گزارش، مقاله ، خبر در مطبوعات کشوردارم.

اخیرن رساله یی از من در مورد ببرک وسا و سیرموسیقی معاصر افغانستان به نشر رسید.

ازدواج کرده ام. دو فرزند دارم. دخترم انوشه راستا ریپورتر و گوینده تلویزیون مرکزی امریکا بنام ان بی سی(NBC) است. پسرم مسیح رشته ی طب دندان را به پایان رساند.

نخست اجازه دهید به بانوشیرین نظیری، استاد ونویسنده پویا وفعال جنبش عدالت گسترانه معاصر زنان ، دست اندر کار تارنمای آوای زن و به هریک شما که در شرایط دشوار و با کم ترین امکان از روزنه ی این تارنما به کار روشنگری  فرهنگی و دفاع از حق زن در طی 20 سال می پردازید، سپاسگذار باشم.

بیست سالگی این تارنما را به گردانندگان و همه علاقمندان آن صمیمانه شاد باش می گویم. امیدوارم برای کار های بزرگ و خلاق در خط دفاع از حق زن این محکوم تاریخ در جامعه ی سخت مذهبی ، سنتی وعقب مانده مان ، به دستاورد های بزرگتر وبیشتربرسید.

سپاسگزارم که زمینه ی تبادل نظر و گفتمان پیرامون چگونگی برخی از مساله های مبرم ، زندگی سازو دشواری های جامعه ی مان را مهیا ساختید.

اینک در خدمتم و تلاش می کنم به سوال های شما صمیمانه ، صادقانه ومتناسب با عینیت های زندگی پاسخ گویم.

پرسش: تجاوزچیست وازچه زمانی درجهان بوجود آمده است؟


شما می دانید که تجاوز یک واژه ی عربیست. تجاوز یعنی تخطی، تعدی، تعرض ویا دست درازی به حق کسی بدون اینکه فرد مورد تجاوزقرارگرفته شده، برای آن تجاوز به تجاوز گرانگیزه داده باشد. 

تجاوز،شکل ها و میتود های مختلف دارد که در محتوا و مضمون همان دست درازی یا گرفتن حق دیگران است. 

در تفکر نوین و از دید حقوقی ، شکل تجاوزمی تواند مدنی و جنایی باشد. 

تجاوز در طبیعیت که پدیده های حیاتی و انسان یک نوع آنست ، زمانی شروع می شود که آن موجود ها به حرکت و خیزش آیند.

مذهب ها و به ویژه سه مذهب سامی( اسلام ، عیسوی، یهود) این تجاوز رابا حکایت هایی چون  جنگ هابیل و قابیل و غیره تقدیس و نهادینه ساختند. 

اگر از تاریخ دراز تکامل انسان منحیث یک حیوان اجتماعی وپدیده ی زیستی بگذریم، تجاوز زمانی گسترش یافت که انسان در مبارزه با تهدید نابودی وبرای تنازع بقا ، برخاست. پسان ها ، با رشد وسیله های تولید و نیرو های مولد،پیدایش مالکیت خصوصی، تسخیر منابع طبیعی و ثروت و غریزه ی توزیع غیر عادلانه ی ثروت ها و مالکیت خصوصی ، انباشت سرمایه و ثروت ،انسان به تجاوز های گسترده تردست یازید.

ازدید اندیشمندان «جهان آزاد !»، تجاوز انسان شاید پس ازدوره هاییکه انسان ها اززمانه های نیو اندرتال، ساپین و هوموساپین که به گروه های اجتماعی بزرگ مبدل شدند،اوج گرفته باشد. گروه هاییکه بیشتر به فکر تقسیم و توزیع نعمات مادی ، فراورده های تولید و بازتولید دست یافتند.

انگیزه های تخطی و تجاوز انسان را بیشتر در تیوری های دانشمندان سده های پیشین و سپس ماکیاول ، روسو، فروید،کارل مارکس و دیگران میتوان جستجو کرد.

چارلزداروین و برخی دیگر اندیشمندان با استفاده ازپژوهش های علوم طبیعی و اتکا بر تیوری تنازع بقا، انتخاب طبیعی ، تیوری تکامل، انگیزه های تجاوز را خیلی قشنگ توضیح کردند.

فروید به پیامد های سرشتی و روانی و انگیزه های حتی سکسیوالیته یاSexual Drive پرداخت و ازین راه ثابت ساخت که محرومیت انسان چگونه به خشونت و حتی عقده ها و تجاوز جنسی می انجامد.

کارل مارکس روی انگیزه های مادی، چگونگی شیوه ی تولید و ساختار اقتصادی بنیادین بررسی های جالب دارد.

خلاصه در مورد شکل و مضمون تجاوز و دوره های تکامل آن میتوان گفتمان های ژرف را براه انداخت که درین جا نمی گنجد.

پرسش: آیا حمله عرب ها به افغانستان تجاوزگفته می شود. اگر تجاوز است؛این تجاوز به افغانستان ومردم آن چه پیامدی داشت؟

 

- حمله ی خونین عرب ها به افغانستان کاملن یک تجاوزاستعمار گرانه و تبهکارانه ایست که زیر نام دین ، سیطره مادی، فرهنگی، عقیدتی و یک جریان تاریخی عقبگرایانه و استعماری بربرمنشانه ی دایمی قوم و قبیله ی وحشی عربی را در ژرفای حیات اجتماعی ، شعور و روان جامعه و انسان وطن مان به زورشلاق و شمشیر حکمفرما ساخت و دیکته کرد.

در حقیقت هیچ کشور اسلامی موردتجاوزعرب ، با خرسندی و داوطلبانه اسلام را نپذیرفت. 

تجاوز وحشیانه بر سرزمین های مورد ستم بربر منشانه ی عرب درهمه جا و مشخصن درکشور ما ،از سال سی ام خلافت نامیمون مذهب عربی آغاز شد که تا کنون با نقض ابتدایی ترین میثاق های حقوق بشر،برده و کنیز گیری، غلام سازی، تاراج ثروت ها و پسان استثمار جانکاه و بیرحمانه ی انسان این کشور هاو باجگیری های وحشیانه مادی و معنوی همراه بود. 

دستاورد این تجاوز ها زیر نام مذهب که به جز از سیاست استعمار گرانه ، تامین منافع مادی و بردگی معنوی چیزی دیگری نیست با شمشیر،  ظلم ، بی عدالتی ، دیکتاتوری،خون ، دود ، آتش ، خشونت و بلاخره جهالت دایمی همراست. شما پی آمد تسلط عرب را از پانزده سد سال بدینسو در سرزمین خراسان تاکنون به خوبی میدانید.

یکی از بزرگترین انگیزه های جنایت ها، نقض صریح حقوق بشرو بدبختی های پیهم چهل دهه ی اخیرکشور مان ریشه در تجاوز همین مذهب و استمرار خونین آن دارد.

بزرگترین پیامد ناگوار و تبهکارانه تجاوز عرب زیر نام اسلام و دین ،همان سیطره و استعمار فرهنگی آنهاست. عرب ها در هرگوشه ی دنیا که دست به تجاوز زدند، دستاورد های بزرگ مادی ، معنوی، عقیدتی وفرهنگی خلق ها را نابود کردند. مراکز فرهنگی، کتابخانه ها را به آتش زدند . زبان و آثار تاریخی و مذهب مردمان دیگر را از بیخ و بن ریشه کن و به دین و آیین شان شان توهین و تحقیر کردند. این پروسه با درد تمام ، تا کنون ادامه دارد.

دستاورد تجاوز و جنگ خونین ۲۰۵ ساله استعمار عرب در کشور ما و پیامد های آن تاکنون گواه روشن این مدعاست.

یک نمونه بارز تجاوز و دشمنی عرب ها با فرهنگ دیگران را میتوان درین اواخر، در نابودی دو بت بزرگ بودا در کشور ما، سیطره ی طالبان فرهنگ ستیز و زن ستیز قرن دوران حضرت  محمد پیامبر اسلام دانست.

-پرسش؛ چرا ستم برزن دردین اسلام ریشه بسیارژرف و مستحکم دارد؟

پاسخ:اصولن، بدون استثنا تمام مذهب ها ، خدای خود ساخته ی ذهن شانرا در هیکل تنومند و سیمای «خردمند!» مرد میبینند.

سه هزار سال پیش دانشمندان یونان قدیم چون تالس ودیموکریتیس گفته بودند که:

اګر فیل ها میتوانستند بنویسند وبخوانند، حتمأ چهره ی خدای خویش را مثل فیل رسم مینمودند!

اگر مذهب ترس انسان از نیرو های قهار طبیعیست، پس خدای انسان مذهبی همیشه مردقوی هیکل، تنومندو خشن بوده است.

بدینگونه میبینیم که شیرازه ی عبودیت و اعتقاد انسان ناتوان ترسنده و ترسیده ، پرستش مرد است.

الگوی پرستش انسان و قدرت لایزال ، مرد است، بنابران مرد نیرومند است. تضاد و ستیزه ی انسان بدوی از جنس مخالفش در ایمان ها و اعتقاد ها به پندارم از همینجا ریشه میگیرد.

چون ایمانداران همه ی مذهب ها زن را جز وسیله ی تولید و بهره گیری جنسی میپندارند.

پرسش:چرا خداوند نخست آدم را آفریده است؟ درحالیکه جنس مادینه افتخارمادربودن را دارا است؟ 

پاسخ:نخستین تیوری های مذهبی در مورد خلقت ، هم در فصل کورنتیان ( پیدایش) انجیل، هم در آیت های هیبرو-تلمود و هم در قرآن مسلمانان یعنی هر سه مذهب ابراهیمی (سامی)، از همینجا شروع میشود. مرد خالق ، نیرومند و تبعه یا شهروند درجه اول و زن فراورد مرد برای ارضای نابسامانی های عاطفی ، رفع شهوت های جنسی و همدم تنهایی اش میباشد. 

شما میدانید که اسلام دربست ، کاپی تمام عیار دو کتاب پیشین و برگرفته هایی از مذهب ها و فرهنگ های دیگر است.

ریشه ی تمام این تفکر در مردانه بودن مذهب که روی آن اعتقاد انسان شکل میگیرد از همین جا آب میخورد.

از جانبی اسلام پس از دوره های تکامل اجتماعی مادر سالاری(matriarchy) و در بستر قبیله سالاری زن ستیزانه و پدر سالاری(Patriarchy) زاده شد و تکامل کرد.

این اندیشه از سرشت تجاوزکارانه و خصلت استثماری انسان نرینه سرچشمه میگیرد.

مذهب عالی ترین شکل توجیه این ناروایی ها و تجاوز غیر انسانیست که بر صدا و آوای زن برای همیشه مهر سکوت میزند. 

در حقیقت هیچ وسیله ی موثر تر از اعتقاد و ایمان مذهبی ، انسان را به چنین ناروایی ها وا نمیدارد.

اینجاست که نخستین آموزه های اسلام و برخی از مذهب ها :«زن از قبرغه ی چپ آدم خلق شده…» ،«زن از خاک باقی مانده و اضافی مرد ساخته شده» ،دربستر ذهن انسان نا آگاه شکل میگیرد و نیمه ی جمعیت پویای جامعه انسانی یعنی زن را به انقراض میکشد. 

در حالیکه برمصداق جامعه شناسی نوین شما درجه رشد و تکامل یک جامعه را، اشتراک زنان درهمه امور باید بدانید.

پرسش: بنابر روایت های مذهبی، حوا وآدم هردو میوه درخت معرفت را خورده بودند.خداوند گویا به خشم آمده ومقام مادرشدن را به حوا داده .” درحالیکه زن موجودیست که دوام زند ه گی وحیات وابسته به وجود اوست” دراین هنگام آدم نیزاین میوه را خورده بود. چرا مورد خشم وغضب خداوند قرارنگرفت؟

 

پاسخ:بنابر بر روایت های مذهبی همگون سه کتاب سامی، این زن بود که باشیطان یکی شد و مرد را اغوا کرد. زن بود که سبب شد تاخداوند عادل! وتوانمند! آدم را از جنت براند، درد ها و مظالم را بر او چیره گرداند و مورد امتحان الهی قرارش دهد.

این تیوری های مذهبی همه بستگی دارند به شرایط و ساختار اجتماعی پیدایش مذهب در همان مقطع تاریخ. البته وقتی از جامعه ی پدر سالاری یاد میکنیم انگیزه های مادی و رهبری اقتصاد را نیز نباید فراموش کرد.

در انجیل مُتی یک آیت است که Lord یا خداوند برای زن میگوید :

وقتی تو در باغ عدن فریب شیطان در وجود ماررا خوردی. از لارد اطاعت نکردی، آدم را فریب دادی و اغوا کردی، پس تو را مادر ساخته ،درد هایت را هنگام زایمان بیشتر میسازیم.

شما میدانید که سه کتاب مقدس در رابطه با پیدایش جهان ما ،کاینات و انسان برخورد خیلی ساده لوحانه ی غیر علمی و یا اعتقادی دارد. یعنی هر سه مذهب متفقن ادعا میکند که خداوند قادر مطلق همه ی جهان و کاینات را طی یک تقسیم اوقاتی در هفت شبانه روز خلق کرده.

امروزه ابتدایی ترین دستاورد های علم به ریش چنین ادعایی ساده لوحانه و غیر علمی میخندد . سیانس ثابت میسازد که بوجود آمدن نظام خورشیدی و کاینات کار یک شبه یا یک هفته ی خداوند نه ، بلکه نتیجه انکشاف، تکامل و قانونمندی های پیچیده ی بلیون ها سال است.

تنها وقتی فرایند بوجود آمدن انسان را منحیث یکی از موجودات طبیعی هرگاه با دید دانشورانه به پژوهش گیرید، پرده ازروی این همه اعتقادهای واهی غیر مستند و غیرعلمی برداشته میشود.

پس، خلقت هفت شبانه روز جهان و کاینات، بوجود آمدن زن از قبرغه ی چپ مرد،قصه ی باغ عدن و بیرون ساختن آدم ازان و سد ها حکایت های بی اساس ؛ افسانه یی واهی ای بیش نیست.در حقیقت هیچیک ازحکم ها ، روایت ها و یا آیات کتاب های مقدس این سه دین با فاکت، تاریخ دقیق وقوع یک رویداد، شاهد ها ومستند ها و ثبوت عینی تاریخی همراه نیست. 

اینست استدلال آفرینش مادر در مذهب نه افتخار مادر بودن از دید آن.

و اما ،

یکی دید اعتقادی و تعبد کور کورانه است نسبت به پدیده های طبیعی و اجتماعی و یکی دید سیانتیفیک ، دانش ، منطق و عقل.

اگر انسان به جای پژوهش ، تحقیق، شک وتجربه، به اعتقاد کور کورانه ی مذهبی رو می آورد ،باور کنید تاکنون و هنوز هم ما باید نام الله را منحیث معجزه در یک سیب زمینی یا کچالو جستجو میکردیم.

در حالیکه وقتی انسان با اتکا به عقل و منطق عمل کرد، میبینید که دارد ماه و مریخ را تسخیر میکند و بر ستیغ دستاورد های علم و فن وتخنیک در چنین جایی میرسد که قرار داریم.

بنابران، تا کنون هیچگونه شاهد های مستندی وجود ندارد که مرد پیش اززن با چنین شمایلی ساخته شده باشد و خداوند برای رفع شهوت های همجنسش (مرد) به ایجاد یک موجود زیبا،نظیف، ظریف، عاطفی، در بسا مورد ها بسیار هوشیار تر ازخودش(زن) دست زده باشد و پس از شهادت هم ۷۲ تا حوران بهشتی نثارقدم های شهوت برانگیزش کند.

پس اندیشه ی قبرغه ی چپ و راست و غیره جاهلانه ترین پنداریست که تنها انسان ساده لوح از دید فکری آنرا در ژرفای تفکرش پرورش میدهد.

به گمان کمی به این چرا پاسخداده باشم؟

پرسش:چرا دردین اسلام زن را کشتزارمرد دانسته اند؟

پاسخ :این سوال را در آیت ۲۲۳ سوره ی البقره در قرآن جستجو کنید:

«نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنىَ شِئْتُمْ وَ قَدِّمُواْ لِأَنفُسِكمُْ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ اعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلَاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِين» 

ترجمه: « زنان شما كشتزار شما هستند پس از هر جا [هر وقت] كه خواهيد به كشتزار خود [در] آييد و آنها را براى خودتان مقدم داريد و از خدا پروا كنيد و بدانيد كه او را ديدار خواهيد كرد و مؤمنان را [به اين ديدار] مژده ده.»

درانجا درمی یابید که حیثیت زن در اسلام پایین تر و حقیرترازحتا شی تعریف شده است.

پرسش:چرا انکار وتغیيرقرآن باعث کفروگناه می شود؟

پاسخ:چنانکه پیشتر گفتم،مذهب یک پدیده ی روبناییست که بر مبنای ساختار بنیادین شیوه ی تولید مسلط ومعین اقتصادی یک دوران مشخص شکل میگیرد. مالکیت خصوصی و توزیع غیر عادلانه ی نعمات مادی ، ایجاد دولت، نیرو های مجری تطبیق قانون ها و مقرره ها برای بقای یک سیستم اجتماعی با استفاده از مذهب به نفع یک طبقه ، مستلزم بوجود آورن روان و شعوراجتماعی دمساز با این سیستم هاست. مذهب آموزه ییست که انسان از چنین یک سیستمی باید و ناگزیراطاعت کند و دست به قیام و تمرد و نا فرمانی نزند.

ازجانبی هرگونه مذهبی روی کسب منافع مادی و معنوی شخصیت ها ،گروه ها و طبقه های مردم شکل گرفته. به عبارت دیگر مذهب یعنی تجارت و معامله( پول، قدرت و شهوت).

حکایت سارا و ابراهیم برای ایجاد یکتا پرستی ، حکایت موسا برای ایجاد یهودیت ، حکایت ماری ماگدولین خانم ثروتمند ماهیگیر (بنا بر روایتی معشوقه ی عیسا ) و عیسا که برای ایجاد عیسویت سرمایه گذاری کرد، مشابهت هایی خیلی زیادی با اندیشه ی خدیجه زن ثروتمند عرب بر حضرت محمد پیامبر اسلام دارد.

کار این سه مذهب از همینجا آغاز میشود. یعنی ایجاد بزنس و تجارتی که عاید ها و منفعت های کلان و بزرگ در پی دارد.

این سه کتاب احکام و آیاتی صادر میکنند که برپایه ی حفظ منافع بنیاد گذاران و سردمداران شان باید تغییر ناپذیر، فنا نا پذیر و ابدی باشد.

اینجاست که آیت های قرآن با وجودیکه در زمان عثمان خلیفه ی سوم امارت اسلامی بار ها تغییر کرد و اکنون هم تناقض بزرگ دران دیده میشود ؛ تغییر آن، کفر ، الحاد و بدعت است. 

بنابران،  هر پدیده ی مادی و معنوی هرگاه با گذشت زمان تغییرنکند به مفهوم گندیدن و پوسیدگیست.

پس برای اینکه فکر انسان تغییر نیابد . کماکان به اطاعت و فرمانبرداری ادامه دهد. برای اینکه برخی از شیاد ترین ، خود خواه ترین و حریص ترین عناصر جامعه زیر نام امام ، ملا ، شیخ ، مفتی ، عالم دین و غیره به کام شهوت های جنسی ، مادی، معنوی و شهرت برسندو به زندگی انگل وار خویشتن ادامه دهند، تغییر این کتاب های مقدس حرام است . کفر است و بدعت.

پرسش؛ آیا کتاب های دیگر ادیان نیز مانند قرآن یخ زده است وتغیروتبدیل مجازنیست؟

 

پاسخ:بر پایه ی اندیشه ی یکی از بزرگان،

حماقت انسان مذهب را آفرید و مذهب این حماقت را نهادینه ساخت.

مذهب یعنی فراورد عقل ناقص بشر.

اگر بپنداریم که مذهب یعنی اعتقاد، ایمان و باور های تعبدی و بدون اندیشیدن، پس به این نتیجه میرسیم که، آری. همه ی کتاب های دینی و مذهبی از یک جا سرچشمه میگیرند:

ترس انسان از نیرو های قهار طبیعت و ناتوانی انسان ها در واکاوی قانون های آن. اعتقاد بر اینکه شک در تمامی مذهب ها ، کفر، بدعت و تمرد و بلاخره گناه بزرگ است . انسان در چنبره ی عذاب دنیای خیالی ، باید شک نکند . سکوت کند و به این دستور های به اصطلاح شما «یخ زده» سر تسلیم فرو برد.

منتها، تناسب این دگماتیسم، منطق، تفسیر ها ، تاویل ها، شرایط روانی انسان و جامعه در برداشت ها شاید متفاوت باشد.

پرسش: دراسلام گفته شده که درازدواج رضایت طرفین شرط است. پس چرا محمد “ص” زمانیکه دخترکلان خود را ازدست داد، گفت که اگردخترسوم هم می داشتم.او را نیزبه همسری عثمان درمی آوردم.

 

پاسخ :اجازه دهید به جای پرداخت به جزییات زندگی شخصی محمد پیامبر اسلام، به بر رسی های کلی بپردازم:

چنانکه گفتم، در جامعه ی ابتدایی مرد سالار ،زن جز هستی و یا مالکیت مرد به حساب میرود و دین در آخرین بررسی ، یعنی رسیدن به غریزه های مادی و جنسی که جز سرشت بشر است.

پس حرص داشتن زن های بیشمار یا پولی گومی(Polygamy) در بسا مذهب ها از همینجا سرچشمه میگیرد.

در اسلام هم با تاسف هیچ گونه دلیل دیگری جز این نمیتواند باشد.

شما میدانید که اسلام از بدو پیدایش یک دین سیاسی ، بر مبنای آز و تامین منافع شخصی و یک گروه کوچک قبیلوی بنا شد. به عبارت ساده تر اسلام از سرشت و در نخستین گام سیاسی بود. حاکمیت اسلامی یعنی همین.

پس اگر شما جای محمد ، بودید برای رسیدن به این همه هدف ها چه میکردید؟

زن گیری ، باج گیری، خویشاوندی با رهبران با نفوذقوم و قبیله برای بقای دولت دین الهی و برای تمثیل و نگهداشت منافع نظامی که بر شالوده ی ساختار اقتصادی تکیه زده بود.

اجازه دهید بگویم، یکی دیگر از شکل های عبادت های دینی جهاداست.جهاد یعنی  کوشش برای تجاوز بر حق دیگران، باج گیری، غنیمت گیری، اشغال سرزمین های سرشار از منابع مادی، استثمار و استعمار دیگران زیر شعار اشاعه و یا  دفاع از مقدسات مذهبی.

با درد تمام ، بیشترینه وقت پیامبر اسلام ، همرهان و پیروانش به گمانم برای همین عبادت های دینی یعنی جنگ ها( غزا) و جهاد گذشته.

پرسش؛ بنابر روایت حدیث ها،هنگامیکه محمد “ص” به معراج رفت، درآنجا زنانِ را دید که ازموی،زبان،سینه ها و…آویزان بودند. تنها زنان بودند که درتحتِ چنین شکنجه ی قرارداشتند.
برخی مرد هایی که عامل تجاوز ،جنایت و جنگ استند.کجا بودند؟ چرا ازآلت تناسلی شان آویزان نشدند حتا یک مرد هم در آنجا حضور نداشته است؟

 

پاسخ:شما به خوبی می دانید که این حکایت های من درآوردی ودروغین فقط برای هراسانیدن پیروان گوش به فرمان این مذهب و ذلیل سازی هرچه بیشتر معنوی زنان در برابر مالکین شان یعنی مرد ها روایت میگردد.در واقع این یک جنگ تبلیغاتی و روانی مرد است بر ضد زن.

به گمان انسان اندیشمند ِ عصر انقلاب انترنتی و شگوفایی دانش ها نه آسمانی با آن روایت های ذکر شده در سه کتاب مقدس وجود دارد ،نه هفت طبقه یی ، نه لوح محفوظی ، نه معراجی.

پرسش: می خواهم دلیل ازدواج دختر شش ساله را با محمد “ص” بدانم. ازدواج “محمد ” با عایشه زمانی صورت گرفته که آن حضرت 3 دخترجوان درخانه داشته است.

 

پاسخ: در هر زمانی ، به ویژه امروزه، ازدواج، داشتن انترکورس(Intercourse) یا دخول هنگام سکس با دختری پایینتر از سن هژده و بدون موافقتش ، تعرض جنسی و زناست .

برخی از مذهبیان استدلال غیر علمی دارند که گویا : در عربستان هوا خیلی گرم بود ،دختران زود تر به بلوغ میرسیدند. سوال میشود که مگر پسران هم؟ مگر ازدواج مرد چهل ساله با کودک نه ساله توجیه اخلاقی ، بیالوژیکی و اقلیمی دارد؟

مشکل اینجاست که از دید یک باورمند عاشق به اعتقادش ، دختران شاید هم مانند خربوزه ،انار و سیب متاثر و متاذی از نسیم گوارای هوای گرم و تروپیکل اند. این ژرفای سطح نگری را به نمایش میگذارد که  برخی از شخصیت ها به خود ارضایی روانی  برای کتمان و یا توجیه ناروایی هایشان درین زمینه میپردازند. 

پرسش: کشور ما قانون اساسی و قوانین مدنی دارد. در محاکم چرا ازآنها استفاده نمی کنند؟ 
درپایان سخن ، نظر تان را درباره جدایی دین ازسیاست می خواهم بدانم و آیا تکیه بر جمهوری اسلامی دردی را دوا می نماید؟

پاسخ: بگذارید نخست به سوال آخری پاسخ گویم و سپس بپردازیم به سوال پیش ازان.

شما میدانید که اروپای کنونی، تجربه های تلختر و یا همسان با جهان اسلام را در تاریخ بشریت گذشتانده است.

قرون وسطی، حاکمیت بی چون چرای عیسویت،قتل و کشتار یعنی، تاریکی، بد اندیشی، جهالت، بی عدالتی، نقض ابتدایی ترین حق بشر، انگیزیسیون (تفتیش عقیده ها) و بلاخره بربریت مادی و معنوی مذهبی.

فقط با شکِ انسان از علت ها و معلول های قانون  تابیده از هستی و طبیعت  آگاه شد و یا به عبارت دیگر رشد علم و دانش بود که بشر به بیداری رسید. این را میتوان در نماد هایی چون انقلاب صنعتی و اجتماعی ،رنسانس و کاوش هایی در عرصه ی روان و شعور اجتماعی بشربه خوبی دید.

اختراع و ابداع ماشین بخار، ماشین چاپ ، در یک کلام انقلاب صنعتی، آغاز دوره ی روشنگر ی و تنوریعنی رنسانس، خلق بزرگترین اثر ها در افق اندیشه های  منطقی ، راسیونالیزم ، شاهکار های بزرگ ادبی ، هنری  و فلسفی از اندیشمندانی چون ژان ژاک روسو تا هگل و کارل مارکس، گالیله، داروین وغیره، کشف بزرگترین قانون ها و راز های پوشیده ی طبیعت که کاوش آن توسط مذهب تابو شده بود ؛ یک دگرگونی، خیزش و تحول بزرگ را در اندیشه و کردار انسان همان عصر به وجود آورد.

در عرصه ی تفکر و منطق سیاسی دیگر اعتقاد به مذهب، خداوند یکتاو توانا، لارد و غیره بی اعتبار شده بود.

بشریت با آگاهی و روشنبینی دریافت که باید خویشتن را از شر مذهب برهاند.

از دید من ، بزرگترین دلیل رشد سریع اروپا و غرب در عرصه ی اجتماعی و سیاسی همین جدایی مذهب و دین از سیاست و دولت است.بشریت اراده ی خویش را برای نخستین بار بدست خود گرفت . دین و مذهب را انداخت به زباله دان کلیسا و تاریخ.

انقلاب های بزرگ اجتماعی، حتا پیش از انقلاب کبیر فرانسه ثبوت محکم این مدعاست.

از جانبی یکی دیگر از بهترین و منطقی ترین عملکرد جامعه های اروپایی و غرب کنونی اینست که آنها هم در کتاب مقدس شان، هم در روش وبرخورد به «ته ایسم» و مذهب تغییرها و ریفورم های خیلی مثبت به نفع خیر و صلاح جامعه آوردند. 

اکنون این ها عیسویت را از یک مذهب خشن و سرکوبگر به سازمان ها و انستیتوت های خیر و فلاح وولفر بشریت ، کمک به دیگر انسانها و به یک مذهب معتدل خدمت های اجتماعی و رفتار شناسی مبدل ساخته اند که بیشتر به امور خیریه میپردازند. البته با وجود این، چون شر و فساد در بیشترین مذهب ها نهادینه است ، شما می بینید که سالانه هزاران بیشوب ها، ملا های کلیسا ها و برخی معتقدین اسلامی و غیره دست به زنا، فحشا و تجاوز های جنسی دربرابر کودکان ، نو جوانان، زنان و حتا همجنس های خویش میزنند.

پیروان  اسلام این توانایی را نداشت تا به بدعت، نو آوری ، دمسازی کتاب مقدس شان با شرایط رشد جامعه دست بزند.

اسلام درسرشت خود از مدت های آزگار، سیاسی ، دست ناخورده و منجمد باقی ماند.

پیشکسوتان اسلام نیز هرگونه نقد و بررسی احکام اسلامی، کتاب مقدس وناروایی های پیامبر، اصحاب و امام ها و ملا های شانرا، توهین به مقدسات اسلام ومسلمانان می پندارند، نه نقد برای تکامل ، تکمیل و انسانی سازی این مذهب.

روشنفکر محافظه کار چپ و راست مان تا کنون نیز روی انگیزه های ترس ویا رابطه های شخصی، قومی و خانوادگی و غیره ؛ هر گونه نقد، تحلیل و انتقاد را اسلام ستیزی میپندارند و با این سوال برخورد محافظه کارانه و مصلحت جویانه ی موقتی میکنند.

اینجاست که این مذهب مبدل میشود به یک نیروی دست ناخورده ، تغییر ناپذیرو ایستا.

در کشور ما در شرایط کنونی ، پس از تسلط نظام سرمایه ، دین اسلام به یک خدمتگار بلامنازع این نظام ها و نظام های قلدر قبیلوی و سنتی تباری و قومی عقب مانده بردگی، فیودالی و سرمایه سالاری مبدل شد.

در بسا مورد ها مدرسه، مسجد، تکیه خانه وموعظه های دینی و غیره یعنی جایگاهی برای پرورش فساد شد. اگر به تاریخ جهان نظری بیافگنید به روشنی در می یابید که بیشترین جنایت و خونریزی نسل بشر توسط  دین و دینداران  و زیر نام دین صورت گرفته.

پس به گمانم زمان آن فرارسیده که ما شریعت را با قانون های مدنی، منطقی، عقلانی و متناسب با نیاز های جامعه مدرن امروزی عوض کنیم .

ببینید،

در تاریخ کشور مان، هیچگاهی چنین یک رژیم اسلامی جهادی تند رو براساس نصوص قرآن ،حکم شریعت و سنت محمدی که درین هژده سال اخیر در جریان است وجود نداشته.

ولی به هر پیمانه ایکه کشور اسلامی تر و مذهبی تر میشود ، نقض اساسی ترین حق بشر بیشتر میگردد.

در حقیقت اکنون افغانستان در چنبره ی نظام اسلامی – جهادی زیر کمک و پرورش ناتو ، امریکا و هفتاد دو ملت کفر از هر لحاظ به یک فساد خانه دنیا مبدل گردیده است.

گروه های اسلامی، از هشت گانه تا هفت گانه ، طالب، داعش و غیره، همه مسلمانند. اسلام را با ذوق ها ، برداشت ها ، تفسیرهاو تاویل های خویشتن ، تجربه میکنند و اما یکدیگر را به کفر و خدمت به یهود و نصارا متهم می کنند و یکدیگر را می درند .

پس ، از دید من یگانه راه نجات معنوی و رستگاری مردم چنین خواهد بود که خویشتن و جامعه را از شر تسلط دین برهانند و راه خرد ورزانه را پیشه کنند. در غیر آن ما قرن ها اسیر توهمات مذهبی خواهیم بود ، یعنی همین مکتب و همین ملا.