اسلام سیاسی و ناکارامدی و شکست آن در جهان اسلام

نویسنده: مهرالدین مشید اسلام سیاسی کمونیسم را به موزۀ تاریخ برد؛…

تاریخ فلسفه غرب در منابع چپ و لیبرال 

آرام بختیاری سیر اندیشه فلسفی در شرق و غرب.  واژه فلسفه، مفهومی…

مفهوم شناسی جهاد اسلامی، در مبانی سیاست مدرن

بند ظواهر و احکام بیدون حکمت و تزریق آن در…

دین و دربار در 5 هزار سال پیش- ایلام

 دکتر بیژن باران فرهنگ در باورهای شفاهی و اقلام هنری در…

سلامنامه

نوشته نذیر ظفر 23/23/01 ز مـــــــن به جــــــمله…

افغانستان به مثابه یک سیاه‌چاله‌ی جیوپولتیک

بر اساس تعریف دانشنامه‌ها، سیاه‌چاله (به انگلیسی Blackhole ) ناحیه…

خاموشی پیش از توفان و پیچیده گی اوضاع سیاسی افغانستان

نویسنده: مهرالدین مشید جنگ های نیابتی و دیپلوماسی نیابتی و شکننده…

داستان «هدیه»

نویسنده «آناند ویشنو پراکاش»؛ مترجم «گیتا بختیاری» نم نم باران روی…

دشمن زن

رسول پویان نظام ظـلم و سـتم پایـدار نخواهد بود ترورووحشت تان برقرارنخواهد…

وطن

آتش زده خصم لانه‌ای من میسوزد ازین کاشانه‌ای من تا چند کشم…

فیسبوک چلونکی های دیروزهمه به طالبان پیوسته اند

   نوشته ی : اسماعیل فروغی       اصطلاح فیسبوک چلوونکی…

پیرئ

نوشته نذیر ظفر 23/18/01 همــه دلــــــــگیر اند از آوان پیری نگردد…

فلسفه کمونیستی،- دین، ایدئولوژی، جهانبینی، یا مکتب رهایی بخش؟

آرام بختیاری فلسفه کمونیستی برای آنارشیست ها و نسل های برباد…

چرا نظام سیاسی دهه‌ی شصت در افغانستان مؤفق و نظام…

نوشته‌ی محمدعثمان نجیب من در این نوشته‌ی کوتاه تنها به یک…

وجه تسمیه اوزبیک

اوزبیک از دو کلمه جداگانه تورکی ترکیب یافته است: اوز…

نجات افغانستان از شر تروریسم و یک جنگ نیابتی دیگر

نویسنده: مهرالدین مشید       طرح ها و راهکار ها و درازراۀ…

یاداشت

 نامه سر گشاده که از طرف  تعداداز  متخصصین  ، مدافعان افغانستان…

مسلط بودن قانون جنگل در مادر وطن ما

انجنیرفضل احمد افغان.               …

مام وطن

دوست دارم از دل و جان آنکه غمخوار وطن  یا که…

آیا افول امریکا قابل تصوراست؟

   نوشته ی : اسماعیل فروغی      ایالات متحده ی امریکا ازاولین سال‌های…

«
»

پنج نوشته ی خواندنی٬ در یک بسته

ترتیب و تهیه از: حسین تلاش

(1)

زندان‌های مخفی «سیا» قبر حقوق بشر

 23.03.22

آمریکا دوست دارد با استفاده ابزاری از «حقوق بشر» به کشورهای دیگر حمله کند، اما دقیقا در زندان‌های مخفی این کشور در خارج از ایالات متحده از جمله زندان گوانتانامو، صحنه‌ های شکنجه، آزار و تجاوز جنسی هر روز تکرار می‌ شود. ممکن است ما از شنیدن این اخبار چندان تعجب کنیم؛ اما این شاید خارج از تصور ما باشد که بدانیم در این زندان‌ ها از زندانیان به عنوان ابزاری آموزشی برای آموزش شکنجه ‌گران استفاده می ‌کنند که صدمه و توهین دوگانه جسمی و روحی برای زندانیان محسوب می ‌شود.

به گزارش روزنامه انگلیسی «گاردین»، در بازداشتگاه مخفی «زندان سیاه» {سازمان} سیا در افغانستان، از یک زندانی به عنوان «ابزار آموزشی» برای یادگیری مهارت‌ های شکنجه استفاده می ‌کرده است.

طبق این گزارش، زندانی به نام «عمار البلوچی» با اتهام دست داشتن در طراحی حملات 11 سپتامبر در سال 2003 دستگیر و در یک بازداشتگاه سیا در پاکستان نگهداری شده و سپس به یک «زندان مخفی» در کابل افغانستان منتقل شد. بازجویان سیا در افغانستان از انواع روش ‌های شکنجه برای آزار دادن البلوچی از جمله ندادن غذا، ریختن آب سرد به بدنش، مجبور کردن او برای ایستادن بیش از 80 ساعت متوالی و محرومیت از خواب تا سه روز، استفاده کردند.

غیرقابل تصورتر این است که بازجویان {سازمان دوزخی} سیا از البلوچی به عنوان یک «ابزار آموزشی» برای آموزش روش شکنجه «ضربه به دیوار» استفاده کردند؛ در این روش، بازجویان {سازمان} سیا٬ حوله را دور گردن زندانی برهنه پیچیده و سپس حوله را می گیرند و مکرراً سر زندانی را به دیوار می ‌کوبند.

در این گزارش نوشته شده: روش شکنجه ی«ضربه به دیوار»٬ محدودیت زمانی ندارد و به همین خاطر، مدت زمان شکنجه ی البلوچی هر بار بیش از دو ساعت به طول می‌ انجامید.

یکی از کارآموزان پیشین این روش شکنجه افشا کرد: «همه کارآموزان در مقابل دیواری که البلوچی با آن شکنجه می ‌شد، صف می‌ کشیدند و توانایی خود در استفاده از این تکنیک بازجویی را به مربی نشان می‌دادند.»

البلوچی بر اثر این شکنجه‌ ها دچار جراحات شدید شده و آسیب مغزی جدی به او وارد شده است به گونه‌ای که تأثیرات ماندگاری بر حافظه و رفتار او خواهد گذاشت.

این زندان ‌های مخفی آمریکا در خارج از کشور چون خارج از نظارت قانون قرار دارند، به بهشت بازجویان سیا٬ تبدیل شده‌اند. آمریکا خود را به عنوان چراغ روشن حقوق بشر معرفی می ‌کند٬ در حالی که زوایای این زندان‌های مخفی هیچ وقت روشن نشده و در واقع به قبر حقوق بشر تبدیل شده‌اند.

منبع:


China Radio International.CRI. All Rights Reserved ©
16A Shijingshan Road, Beijing, China. 100040

====

(2)

عفریته و قاتل ده هاهزار کودک عراقی مرد!

آلبرایت وزیر امورخارجه بیل کلینتون

23.03.22

مادلین آلبرایت نخستین وزیر امور خارجه ی زن آمریکا روز چهارشنبه در سن ۸۴ سالگی مرد. آلبرایت در دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۱ وزیر امور خارجه بود. او نقش کلیدی در شکل دادن به سیاست خارجی ایالات متحده پس از جنگ سرد ایفا کرد.



مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه سابق آمریکا در سن ۸۴ سالگی مرد. خانواده‌اش در بیانیه‌ای که از طریق حساب توییتر تایید شده آلبرایت به اشتراک گذاشته شد، گفتند که او روز چهارشنبه مرض سرطان مرد. شبکه تلویزیونی سی ان ان گزارش داد که مرگ آلبرایت نیز در ایمیلی به کارمندان شرکت مشاوره ای که او یکی از بنیانگذاران آن بود، تایید شد.
آلبرایت در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون سفیر دولت آمریکا در نیویورک شد. او بعداً اولین زنی بود که ریاست وزارت امور خارجه در واشنگتن را بر عهده گرفت. در این روند، دموکرات، که اصالتاً از اروپای شرقی بود و خانواده‌اش زمانی به ایالات متحده مهاجرت کرده بودند، در قرن بیستم به یکی از صداهای مهم در سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل شد.

آلبرایت با نام ماری جانا (معروف به مادلنکا) کوربلوا در ۱۵ مه ۱۹۳۷ در پراگ به دنیا آمد و بزرگترین فرزند از سه فرزند یک خانواده دیپلمات یهودی بود. پس از حمله نیروهای آلمانی، خانواده ابتدا به انگلستان مهاجرت کردند، جایی که آلبرایت که از ریشه یهودی خود بی خبر بود، به عنوان یک کاتولیک بزرگ شد. در سال ۱۹۴۵ خانواده برای مدت کوتاهی به چکسلواکی بازگشتند، اما پس از تسلط کمونیست ها در فوریه ۱۹۴۸ به ایالات متحده آمریکا گریختند. مادلنکا کوربلووا در سال ۱۹۵۷ تابعیت آمریکا را به دست آورد و در سال ۱۹۵۹ با جوزف مدیل پترسون آلبرایت روزنامه نگار ازدواج کرد و از او صاحب سه دختر شد.

آلبرایت در رشته علوم سیاسی و حقوق و علوم سیاسی در دانشگاه کلمبیا تحصیل کرد و در سال ۱۹۷۶ دکترای خود را از آنجا دریافت کرد. در این مدت، او شروع به کار برای حزب دموکرات کرد، از جمله , همکاری با رئیس جمهور جیمی کارتر. او از سال ۱۹۹۳ به عنوان سفیر ایالات متحده در سازمان ملل متحد بود. در ۲۳ ژانویه ۱۹۹۷ آلبرایت به عنوان شصت و چهارمین وزیر امور خارجه توسط رئیس جمهور بیل کلینتون سوگند یاد کرد.

در طول دوره او، جنگ کوزوو و مداخله ی نظامی ناتو مرتبط با بمباران٬ بلگراد سقوط کرد.

====

(3)

ناتو و مسئلۀ عضویت فنلاند و سوئد در ناتو

 مترجم، یونس غیاثوند

23.03.2022

این مقاله را رفیقی ارجمند بمناسبت عیدنوروز نخستین سال قرن پانزدهم به من اهداء کرده است. واقعا حیف است این ارمغان ذی‌ قیمت را به تنهایی در اختیار داشته باشم. هدیه‌اش بیش باد!

ا. م. شیری

فنلاند و سوئد ممکن است مسیری را برای عضویت در ناتو انتخاب کنند

در هلسینکی، دولت‌های شمال اروپا در حال برنامه‌ ریزی برای مواجه شدن با مسئله تهاجم روسیه به اوکراین بودند.

کشورهای اسکاندیناوی در حال تعمیق اقدامات نظامی خود در جهت یافتن راه‌ حلی برای عضویت در ناتو (بر طبق ماده ۵ ناتو) هستند و می‌ خواهند با الگوبرداری از ناتو در جهت دفاع همگانی از یک کشور عضو در صورت تهاجم گسترده اقداماتی را سرعت بخشند.

رهبران سیاسی در فنلاند، سوئد، ناروی و دانمارک، روز به روز در حال نگرانی مداوم دربارۀ این هستند که روسیه مبادا با تهاجمش به اوکراین و افزودن بر قدرت نظامی‌اش خواستار احیای اتحاد شوروی باشد.

این سوء ظن‌ های ممالک اسکاندیناوی در صورت صحت، ممکن است که تهدیداتی را برای کشورهای بالتیک که عضو ناتو هستند، ایجاد کند.

کشورهای اسکاندیناوی در سال‌ های اخیر روز به روز همکاری ‌های نظامی خود را با ناتو گسترش می ‌دهند. برای مثال، در سال ٢٠٠٩ شورای نظامی پاناردیک با محوریت تقویت روابط نظامی بین اعضای ناتو با کشورهای بی‌ طرف سوئد و فنلاند و کشورهای اسکاندیناویایی عضو ناتو همچون ناروی و دانمارک ایجاد شد.

یک نظر عمومی در رابطه با این اتحادیۀ نظامی وجود دارد که احساس می ‌شود این اتحادیه توانایی حفاظت و تقویت امنیت کشورهای اسکاندیناوی را ندارد. پس در نتیجه، اعضای آن باید همکاری‌ های خود را با ناتو گسترش دهند.

پیشرفت‌ های امیدوارکننده‌ای در جهت تقویت روابط اعضای این اتحادیه حاصل شده است. برای مثال، طبق یک قرارداد نظامی تا پایان سال ٢٠٢٢ با سرمایۀ بالغ بر ۴٢۵ میلیون یورویی (۴۶۴ میلیون ٣٠٠ هزار دلار) برای تهیه اونیفورم سربازان اختصاص داده شده و این طرح برای ارتش ‌های هر یک از کشورهای اروپا شکل‌ های متمایزی دارد. ولی کلیۀ اونیفرم‌ ها بر اساس یک استاندارد تولید شده‌اند.

اگر چه فنلاند و سوئد تمایلی به عضویت در ناتو بعد از حملۀ ٢۴ فبروری از خود نشان داده‌اند، ولی به دلیل امضای قرارداد (صلح با اتحاد شوروی) … بعید است که چنین کاری را انجام دهند و تا بعد از انتخابات ١١ سپتامبر پارلمان سوئدن و انتخابات عمومی ٢٠٢٣ فنلاند باید منتظر ماند که آیا سیاست آنان در برابر ناتو و روسیه تغییر می ‌کند یا خیر.

بر اساس یک نظرسنجی در ٢۴ فبروری سال جاری، برای نخستین بار معلوم شد که اکثریت شهروندان سوئدن و فنلاند به دلیل ترس از تنش‌ های ایجاد شده در اوکراین، خواستار عضویت کشورهایشان در ناتو هستند و قطعاً این یک موضوع داغ در انتخابات این دو کشور خواهد بود.

روابط سوئدن و فنلاند با ناتو بسیار قابل توجّه است و این دو کشور جزو لیست آن شش کشوری هستند که روابط بسیار خوبی با ناتو دارند و اوکراین نیز جزو این لیست می باشد.

علاوه بر این، سوئدن و فنلاند تفاهم‌ نامه‌ای را با پشتیبانی ناتو در سال ٢٠١۴ امضاء کردند که در صورت ایجاد یک بحران، به نیروهای دو کشور و ناتو اجازه می‌ دهد که آن‌ ها از خاک ممالک شان برای عبور نیروهای عضو تفاهم‌ نامه٬ استفاده کنند و ینس‌ استولتنبرگ، دبیر کل ناتو اعلام کرد که فنلاند و سوئدن در جنگ اوکراین با ما تبادل اطلاعات خواهند کرد.

عوامل ژئوپلیتیکی نیز بر روی تقویت روابط این دو کشور با ناتو تاثیر گذاشته و برخلاف فنلاند و ناری، سوئدن مرز زمینی با روسیه ندارد و در مقابل فنلاند با دارا بودن ١٣۴٠ کیلومتر مرز زمینی با روسیه (طولانی ‌ترین مرز یک کشور عضو اتحادیه اروپا با روسیه) و ناروی با دارا بودن ١٩۵کیلومتر ٧٠٠ متر مرز زمینی با روس‌ ها٬ تنش بیشتری را احساس می ‌کنند.

پیتر هالتکویست، وزیر دفاع سوئدن، بر ضرورت تقویت همکاری دفاعی شمال اروپا در طول تمرینات آمادگی سوئدن و فنلاند در دریای بالتیک در ٢ مارچ٬ تأکید کرد و اکنون تنش در شمال اروپا و دریای بالتیک احساس می شود.

او افزود، تمرینات مشترک با فنلاند بخش مهمی از تقویت دفاع سوئدن است. تمرین‌ ها توانایی ما را افزایش می‌‌‌ دهد تا در صورت نیاز به عنوان همسایه اقدام کنیم. جنگ در اوکراین تهدیدی برای اروپا و ارزش‌های اروپایی در مجموع است. اوگفت: «این یک موقعیت استثنایی است».

تمرینات مشترک سوئدن و فنلاند، که شامل مشارکت واحد های نیروهای ویژه نیز بود، عمدتاً بر روی آزمایش و توسعۀ قابلیت همکاریٔ دارایی ‌های نیروی دریایی و نیروی هوایی، از جمله، حمله جنگنده‌ های خط مقدم و شناورهای سطحی تمرکز یافته بود.

افزایش تنش‌ها بر سر افزایش توان نظامی روسیه در دریای بالتیک و شمال اروپا ممکن است که منجر به این شود که یک بازنگری بر سر پیمان دفاعی شمال اروپا (چشم انداز ٢٠٢۵) که در سال ٢٠١٨ امضا شد٬ ایجاد شود.

در این چشم‌ انداز امضا شده، قرار بر این است که کشورهای عضو آن برای جلوگیری از جاه‌ طلبی ‌های ایجاد شده در شمال اروپا (بخوانید تهاجم به روسیه. مترجم) بتوانند از لحاظ دفاعی یکدیگر را تقویت کنند؛ و در دو حالت وجود و یا عدم تنش نظامی٬ موظفند که با یکدیگر از لحاظ نظامی همکاری کنند.

پتانسیل بیشتری برای افزایش همکاری‌ های نظامی بین این دو کشور وجود دارد؛ و در دستور کار قرار گرفته که هولتکویست با همتای فنلاندی خود آنتی کایکونن در جزیرۀ گوتلند، پایگاه نظامی سوئدن در دریای بالتیک در ٢ مارچ دیدار کرد.

بر طبق شواهد، بعد از مذاکرات این دو کشور، همکاری‌ های دو جانبه ی این دو در حوزۀ نظامی و در رابطه با مسئلۀ جنگ اوکراین٬ تشدید یافت که شامل کمک و خرید تسلیحات دوجانبه شده و اکنون این مهمترین قرارداد نظامی شمال اروپا است.

روابط نظامی خاص فنلاند و ایالات متحده رو به پیشرفت است و این دو با عقد یک قرارداد ١٠ میلیارد یورویی (١١میلیارد ٣٠٠ میلون دلار) جهت تعویض هواپیماهای نظامی فنلاند (اف ١٨) با جت ‌های رادارگریز (اف٣۵-آ)٬ تصمیماتی توسط ایالات متحده ایجاد اتخاد شده است.

قرار است که دو وزیر دفاع فنلاند و ایالات متحده در ٩ مارچ و در ظرف سه روز در مورد تقویت روابط نظامی دوجانبه گفتگو کنند و در صورت عضویت فنلاند در ناتو، روسیه دچار تهدیدات اقتصادی – سیاسی و نظامی خواهد شد.

فنلاند عضویت خود را در ناتو در برنامۀ استراتژیک ملی‌اش در حوزۀ دفاعی گنجانده، ولی سوئدن در برنامه ‌های ملی‌اش چنین چیزی را درج نکرده است.

ماگدالنا اندرسون، نخست وزیر سوئدن، پیش از برگزاری انتخابات پارلمانی در ماه سپتامبر، در یک بحث ملی در مورد عضویت در ناتو موافقت خود را اعلام کرد و بر عضویت کشورش در ناتو پافشاری کرد. وی همچنین خواهان حمایت فراحزبی برای افزایش قابل ‌توجه هزینه‌ ها و قابلیت‌ های دفاعی سوئدن است.

او افزود: «توانمندی‌ های ما باید تقویت شود. تسلیح مجدد ارتش در حال انجام است. باید دفاع قدرتمندی داشته باشیم. دفاع کامل از مردم سوئدن و برای مردم سوئدن. ما قبلاً به عنوان بخشی از یک توافق سیاسی گسترده، دفاع جمعی خود را بطور قابل ملاحظه‌ای تقویت کرده‌ایم. واضح است که اکنون سرعت باید افزایش یابد». اندرسون در ادامه گفت: «دولت در امر تأمین منابع اضافی برای سرمایه‌گذاری در دفاع جمعی ما ابتکار عمل را به دست خواهد گرفت».

مترجم، یونس غیاثوند

٣ فروردین – حمل ١۴٠١

https://www.defensenews.com/global/europe/2022/03/04/finland-and-sweden-may-take-unhurried-route-to-nato-membership/

===

(4)

مارکس چه گناهی کرده؟ 

 نام مارکس به دلیل جنگ اوکراین از دانشگاه فلوریدا حذف شد!

23.03.2022

هیستری روس ستیزی در جهان احمق ها هر چیزی را که از راه دور با روسیه مرتبط باشد را شامل میشود و ابعادی پوچ به خود گرفته است. اکنون دانشگاه فلوریدا نام یکی از اتاق های مطالعه خود را تغییر داده است – این اتاق دیگر نباید به نام کارل مارکس نامگذاری شود.



دانشگاه فلوریدا، مستقر در Gainesville، تصمیم گرفته است از این پس یکی از اتاق های مطالعه خود را که به نام کارل مارکس نامگذاری شده بود٬ به نام دیگری تغییر دهد. دانشگاه آمریکائی با این تصمیم می خواهد اعتراض خود را به جنگ اوکراین نشان دهد.!!!

این اتاق مطالعه که قبلاً «اتاق مطالعه گروه کارل مارکس ۲۲۹» بود، گنجایش دو تا دوازده دانشجو را دارد. توضیحی که در زیر برچسب نام مارکس نوشته شده است، از مارکس به عنوان «فیلسوف، اقتصاددان رادیکال و منتقد انقلابی» یاد می کند. اما الان دیگر همه چیز بی معنی شده و کار مارکس تمام است.

همانطور که پلتفرم آنلاین دانشگاه ها گزارش گزارش داد، اتاق های دیگر دانشگاه نیز اسامی شخصیت هایی از ادبیات، سیاست، فلسفه و علم را دارند. از جمله بنجامین فرانکلین، فردریک داگلاس، مارتین لوتر کینگ جونیور، جین آستن، ویلیام شکسپیر، اف اسکات فیتزجرالد، ارنست همینگوی، مهاتما گاندی، زورا نیل هرستون، جیمز بالدوین، آبراهام اچ. مازلو، آلبر کامو، میشل فوکو و مارگارت و … .

استیو اورلاندو، سخنگوی دانشگاه فلوریدا به نیوزویک گفت:

با توجه به رویداد های جاری در اوکراین و سایر نقاط جهان!!!، ما تصمیم گرفتیم که نام کارل مارکس را که در سال ۲۰۱۴ روی اتاق مطالعه گروهی دانشگاه فلوریدا گذاشته شده بودیم٬ حذف کنیم.

تصمیمی که باعث شگفتی کاربران در توییتر شد. به هر حال، کارل مارکس یک آلمانی بود، حتی ,اگر بخواهیم دقیقتر بگوئیم تابعیت پروس را داشت. مارکس در سال ۱۸۱۸ در تریر آن زمان در قلمرو پروس به دنیا آمد، جایی که از سال ۱۸۳۰ در تریر به دبیرستان رفت و در سال ۱۸۳۵ برای تحصیل در رشته حقوق به بن رفت.

یکی از کاربران توییتر متحیر از این تصمیم دانشگاه نوشت:

«دانشگاه فلوریدا تصمیم گرفته است به دلیل حمله به اوکراین، اتاقی در یکی از کتابخانه‌ های خود را که به نام اتاق مطالعه کارل مارکس بود را حذف کند…کمی به این تصمیم گیری در آرمش فکر کنید و در عمق آن غرق شوید، بعد از خود سوال کنید چه نوع «آموزش عالی» اینجا تدریس میشود؟
یکی دیگر از کاربران توییتر از خود پرسید که مارکس در رابطه با جنگ در اوکراین چه گناهی را مرتکب شده:

«دانشگاه فلوریدا به تازگی کارل مارکس، نویسنده مانیفست کمونیست را از کتابخانه خود حذف کرد […] آنها ادعا کردند که این تصمیم در پاسخ به حمله روسیه به اوکراین گرفته شده است {هههههههه؛ چه حماقتی! – فرستنده}. مارکس چه گناهی مرتکب شده؟ او که اصلا آلمانی بود و حتی از غیر مستقیم هم اهل روسیه نبود. آمریکایی ها چه چیزی را مطالعه میکنند؟»

===

( (5

علل جنگ در اوکراین

بر کسی پوشیده نیست که روسیه در حمله به اوکراین مشروعیت قانونی، حقوقی و اخلاقی خود را به دلیل نقض آشکار قوانین بین المللی و زیر پا گذاشتن حق حاکمیت مردم اوکراین از دست داده است.

هیچ انسان دموکرات و آزاده نمی تواند اقدام تجاوزکارانه ی روسیه بر علیه یک کشور مستقل را موجه جلوه داده و نقض حاکمیت مردم آن را با ترجیهای امنیتی و یا تسلط دستجات فاشیستی بر بخشی از دستگاه دولتی آن کشور توجیه نماید! همچنانکه هیچ کسی حق نداشت لشکر کشی ایالات متحدۀ آمریکا و انگلیس به مثلاً عراق و لیبی را به بهانه وجود ” دیکتاتوری”، “نقض “حقوق بشر” و یا ادعاهای دروغین مبنی بر در اختیار داشتن “سلاحهای کشتار جمعی” در آن کشورها توجیه نماید! 

م. ائینالی

حملۀ نظامی روسیه به اوکراین هم اکنون در حال پشت سر گذاشتن سومین هفتۀ خود می باشد. جهان در کمال ناباوری شاهد اشغال یک کشور مستقل و لیکن نو پا از سوی یک قدرت بزرگ نظامی چون روسیه شده است. با نگاهی کوتاه به صحنۀ درگیریها و بررسی مطالبات دولتهای روسیه و اوکراین درمی یابیم که دورنمای روشنی نمی توان از اتمام سریع بحران حداقل در شرایط کنونی انتظار داشت. در کنار واقعیت های میدانی همچنین ما شاهد جنگ دیگری در عرصه های اقتصادی، سیاسی و مهمتر از همه اطلاعاتی نیز می باشیم که اهداف اصلی آن فلج کردن سیستم اقتصادی روسیه، ایزوله کردن آن کشور از صحنۀ بین المللی و تلاش در جهت تسخیر وجدان افکار عمومی جهان در رابطه با حوادث اوکراین می باشد. 

روشن است که بحران کنونی در اوکراین طی چند ماه اخیر شکل نگرفته و اختلافات روسیه با آن کشور نیز به چند سال گذشته محدود نمی شود. اما می توان گفت که مسئلۀ اوکراین هنگامی به یک زخم گشوده تبدیل شد که “انقلاب مخملی” بر علیه حکومت قانونی و منتخب “ویکتور یانوکویچ” در سال 2014 صورت گرفته و روسیه نخ های اصلی این کودتا را در دست سرویس های امنیتی کشورهای ناتو و بنیاد “سوروس” معرفی کرد. یانوکویچ که طرفدار روابط نزدیک اقتصادی با روسیه بود اقدام به تعلیق توافقنامه اتحاد اوکراین با اروپا کرد. همین امر موج اعتراضات گسترده خیابانی شد، و سقوط حکومت او را فراهم آورد. در نهایت کار بدانجا کشید که گروههای افراطی مسلح (بخشاً نئو نازی) بزور سلاح و تهدید بسیاری از نماینده گان منتخب مردم در پارلمان اوکراین و خود یانوکویچ را مجبور به فرار از کشور کردند! هم زمان فشار مضاعف بر روسهای ساکن اوکراین خصوصاً در شرق آن کشور نیز افزایش یافت که به نوعی پس زمینه های آغاز فعالیت های جدایی طلبانه در دنباس و درگیریهای خونین بعدی را تشکیل میداد. تحرکات گروههای فشار و درگیریهای اتنیک تدریجاً منجر به پناهنده گی بیش از یک میلیون روس (به روسیه و سایر مناطق اوکراین) انجامید. با افزایش خشونتها روسیه نیز بصورت فعال از فعالیتهای جدائی طلبانه در اوکراین حمایت و بدنبال آن بهانۀ لازم در اشغال و الحاق غیر قانونی کریمه (2014) را نیز بدست آورد. تا اوایل سال  2022 حدود 14000 هزار نفر در شرق اوکراین و در درگیریهای اتنیک کشته شدند که روسیه از آن بعنوان “نسل کشی” یاد می کند.

بعد از روی کار آمدن حکومت “زلنسکی” (2019) زبان روسی به همراه چندین کانال تلویزیونی (به زبان روسی) در آن کشور ممنوع اعلام شده و تحقق ایدۀ عضویت اوکراین در پیمان ناتو (یعنی خط قرمز روسیه) در قانون اساسی اوکراین گنجانده شد. شاید با تکیه بر این فاکتها باشد که روسیه همواره حکومت زلنسکی را به نوعی تحت تأثیر کشورهای ناتو و آمریکا معرفی کرده و فعالیتهای گروههای افراطی را مانع اصلی در روند برقراری صلح در آن کشور معرفی کرده است. اما باید در نظر داشت که با وجود حمایت کشورهای آمریکا و ناتو از زلنسکی، او در یک انتخابات نسبتاً آزاد با 73 درصد رأی به قدرت رسیده و بخش مهمی از آرای خود را نیز از مناطق روس نشین اوکراین و با تکیه بر شعارهای صلح طلبانه کسب کرده است. 

از سوی دیگر روسیه تأکید دارد که در جریان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، رهبران آن کشور در مذاکرات خود با آمریکا و ناتو به شرطی حاضر به رسمیت شناختن جمهوری های اتحاد شوروی و آزاد سازی کشورهای اروپای شرقی شده بودند که آمریکا از عضویت آنها در ناتو خودداری و اراضی این کشورها را تبدیل به تهدید نظامی و یا امنیتی بر علیه روسیه ننماید. اما سیر حوادث سی سال گذشته نشان داده است که آمریکا نه تنها به تضمین های فوق وقعی ننهاده بلکه، با گسترش ناتو بسوی مرزهای روسیه، نگرانیهای آن کشور را تبدیل به تهدید امنیتی کرده اند. بی دلیل نیست که از مجموع 30 کشور عضو ناتو 14 کشور آن در طول سالهای 1999 تا 2020 به عضویت ناتو پذیرفته شده اند. از نظر روسیه گسترش ناتو به طرف مرزهای روسیه با استقرار موشک های مرگبار آمریکا در شرق اروپا آنچنان شکل تهاجمی به خود گرفته است  که به روسیه این حق را می دهد تا برای دفع خطر به واکنش میدانی و نظامی دست یازد. 

حملۀ روسیه به اوکراین

تا قبل از حملۀ روسیه به اوکرائین اینگونه به نظر می رسید که آن کشور در اقدامات و یا واکنشهای خود در قبال آمریکا و ناتو موفق عمل کرده است چرا که موفق شده بود که نه تنها جبهۀ ناتو را دچار پراکنده گی سازد بلکه با افزایش تنش نظامی قیمت نفت و گاز را نیز بالا برده و مخالفتهای داخلی در روسیه را نیز به حداقل برساند. اما روسیه با حمله نظامی به اوکراین بسیاری از دستاوردهای میدانی خود را به دلیل تجاوز آشکار از دست داد و حتی برخی از مطالبات منطقی خود را نیز به زیر سوال کشید. 

بر کسی پوشیده نیست که روسیه در حمله به اوکراین مشروعیت قانونی، حقوقی و اخلاقی خود را به دلیل نقض آشکار قوانین بین المللی و زیر پا گذاشتن حق حاکمیت مردم اوکراین از دست داده است. هیچ انسان دموکرات و آزاده نمی تواند اقدام تجاوزکارانه روسیه بر علیه یک کشور مستقل را موجه جلوه داده و نقض حاکمیت مردم آن را با ترجیهای امنیتی و یا تسلط دستجات فاشیستی بر بخشی از دستگاه دولتی آن کشور توجیه نماید! همچنانکه هیچ کسی حق نداشت لشکر کشی ایالات متحدۀ آمریکا و انگلیس به مثلاً عراق و لیبی را به بهانه وجود “دیکتاتوری”، “نقض “حقوق بشر” و یا ادعاهای دروغین مبنی بر در اختیار داشتن “سلاحهای کشتار جمعی” در آن کشورها توجیه نماید! 

اما شاید بخشی از این امر از این واقعیت نشأت گرفته باشد که روسیه بر خلاف آمریکا، و ناتو، فاقد “قدرت نرم” بوده و بدین جهت نیز همواره مجبور به تکیۀ یک جانبه بر “قدرت سخت” خود میشود که مورد اوکراین تنها یکی از آنهاست. این در حالی است که غرب اکثراً در برچیدن دولتهای دموکراتیک و یا دولتهایی که حاضر نیستند از منافع و حاکمیت ملی خود به نفع قدرت های امپریالیستی صرف نظر کنند موفق عمل کرده است که مورد کودتا بر علیه حکومت “یانوکویچ” در سال 2014 نمونۀ بارز آن بود. فقدان “قدرت نرم”، روسیه را در شرایطی قرار می دهد که حتی در برخی موارد هم نیز که ظاهراً “حق به جانب” بنظر آید در انظار افکار عمومی جهان به عنوان “ناحق” جلوه گر شود. مثلاً روسیه حق دارد از رفتار خصمانه حکومت کیف و خصوصاً دستجات مسلح نئونازی و یا ملی گرا نسبت به روس تبارهای اوکراین شاکی بوده وعکس العمل نشان دهد. روسیه همچنین حق دارد تا همچون آمریکا (در جریان استقرار موشکهای اتمی شوروی در کوبا) احساس نگرانی از امنیت مرزهای خود کرده و بدان اعتراض کند. اما هیچکدام از استدلالها و مطالبات منطقی فوق نمی تواند توجیه گرو یا مبنای حمله به کشوری شود که خود روسیه نیز رأی بر استقلال آن داده و حاکمیت مردم آن را (صرف نظر از نوع حکومت آن) به رسمیت شناخته است! 

شاید در یک بررسی کلی، و در تصویر بزرگ، بتوان دلایل حملۀ روسیه به اوکراین را صرف نظر از فرضیات تاریخی، ملاحظات سیاسی- حقوقی و یا احیاناً اخلاقی را در مجموع ناشی از دو فاکتور اساسی دانست که اولی متأثر از طرز تفکر حاکم بر دستگاه حکومت روسیه (خصوصاً پوتین) و دومی نشأت گرفته از ملاحظات تغییر ناپذیر ژئوپلیتیکی می باشد.

1  — تفکر حاکم بر دستگاه حکومتی در روسیه 

می دانیم که بعد از فروپاشی اتحاد شوروی، و ظهور جمهوری های جدید، روسیه در یک بحران سیاسی – اقتصادی و اجتماعی عمیق فرو رفته بود. در این دوران روسیه بطور عمده با مشکلات “داخلی”، از بحران اقتصادی و “جنگ چچن” گرفته تا جنگ قدرت در کرملین، مشغول بوده و تحرکات و تمرکز محدودتری در رابطه با جهان خارج از خود نشان می داد. اما بعد از روی کار آمدن پوتین (و الیگارشی اطراف او) وی با یکسان سازی سیاست داخلی٬ منظره فوق را بکلی تغییر داد. پوتین اقتصاد روسیه را از بحران دهۀ 90 خارج و با تکیه بر درآمدهای نفتی به بازسازی ارتش آن کشور پرداخت و با این کار سیاست نوینی را نیز در رابطه با جهان خارج آغاز نمود. لازم است بر این امر تأکید کرد که پوتین یکی از حامیان سرسخت دیپلماسی جهان دو قطبی با محوریت آمریکا و روسیه بوده و همواره فروپاشی اتحاد شوروی را “بزرگترین فاجعۀ قرن اخیر” قلمداد کرده است. او با حرکت از این رویکرد سیاست خود در قبال جهان خارج را نیز تنظیم نموده است. 

بی دلیل نیز نیست که پوتین در نطق های تلویزیونی و در خطاب به مردم روسیه، پیوسته از شکوفائی دوران “رومانوفها” و “عظمت روسیه” در دوران اتحاد جماهیر شوروی یاد کرده و سیاستهای مداخله گرایانۀ آن کشور در خارج از مرزهای روسیه را نیز به نوعی “احیای روسیۀ بزرگ و قدرتمند” قلمداد می کند. استفاده از سمبلهای تزاریسم و یا به اهتزاز درآمدن پرچم اتحاد جماهیر شوروی بر فراز تانکهای ارتش روسیه در اوکراین نیز (بدون قرابت ایدئولوژیک) در اصل تأکید بر همین امر میباشد. اگر این رویکردها را در کنار گرایش رقیق بر نوعی وحدت و یا “برادری اسلاوها” و وارد کردن مذهب مسیحیت ارتدوکس در قانون اساسی روسیه را نیز قرار دهیم٬ آنگاه خود به خود به درجا زدن رهبران روسیه در تفکرات قرن اخیر خواهیم رسید. 

در این میان مفهوم ” خارج نزدیک” (جمهوریهای سابق اتحاد شوروی) در تفکر رهبران آن کشور نیز جایگاه ویژه ای دارد به طوری که در مجموع اولویت بخش بزرگی از سیاست خارجی روسیه نیز در عمل به تحت کنترل گرفتن تدریجی جمهوریهای سابق اتحاد شوروی (و اقمار آن در سایر نقاط جهان) و یا الحاق دوبارۀ آنها متمرکز شده است. حوادث گرجستان در سال 2008 و الحاق کریمه در سال 2014مورد مولداوی و تحرکات اخیر در سوریه ، لیبی و … را می توان در این راستا ارزیابی کرد. آخرین حلقه در این مسیر را (قبل از حمله به اوکراین) می توان در استقرار ارتش روسیه در قالب نیروهای “حافظ صلح” در قره باغ و منطقۀ لاچین (آذربایجان) و مداخله اخیر آن کشور به بهانۀ اغتشاشات درونی در قزاقستان ذکر کرد. 

با تبعیت از همین تفکر حاکم بوده است که پوتین بارها از اینکه اوکراین بخشی جدائی ناپذیر از روسیه بوده صحبت و کیف را “قلب تاریخ روسیه” قلمداد کرده است. مثلاً او در سال 2008 اظهارات بسیار صریح و  بی تعارفی را در مورد اوکراین و کریمه بکار برده و تاکید کرده است که: “عموماً اوکراین و کریمه هرگز یک واحد سیاسی مستقل نبوده و هر دو، بخش جدایی ناپذیر از روسیه می باشند!” در واقع پوتین آنچه را که او با الحاق کریمه در سال 2014 انجام داد (و امروز با حمله به اوکراین در حال تحقق بخشیدن به آن است) در سال 2008 به زبان آورده بود. بی دلیل نیست که مشابه همین اظهارات را او درست در بهبوحۀ حملۀ ارتش روسیه به اوکراین نیز تکرار و علاوه بر تاکید ویژه بر “شکل گیری اوکراین مدرن توسط روسیه”، تعلق ” تاریخی” آن را نیز بطور غیر مستقیم محصول غنیمتی بشمار آورد که از (ترکان) “عثمانی” کسب شده است. 

  2 — ملاحظات ژئوپلیتیک

روشن است که روسیه به عنوان یک کشور قدرتمند دارای منافع ثابت و ژئوپلیتیکی نیز می باشد که می تواند گاهاً همسو و یا در تضاد با تفکرات رهبری آن کشور عمل کند. با در نظر گرفتن این فاکتور بیهوده است که تصور کنیم آن کشور حداقل طی بیست سال اخیر در قبال حوادث اوکراین بی طرف بوده و یا سکوت اختیار کرده است. حتی اگر آن کشور نیز در صدد ارائۀ همچون تصویری از خود بوده باشد باید آن را  گمراه کننده و تاکتیکی بشمار آورد. باید اذعان داشت که روسیه همچون آمریکا و کشورهای ناتو همواره تلاش کرده است تا مسیر حرکت سیاست داخلی اوکراین را در جهت منافع و اهداف خود شکل دهد. اصولاً روسیه نه می خواهد (با توجه به تفکر رهبری آن) و نه می تواند (با توجه به اهمیت اوکراین) بدون توجه به تاریخ چند قرنی خود در اوکراین رفتار کرده و یا بی طرف و لاقید به ملاحظات ژئوپلیتیکی عمل کند. بی دلیل نیست که تحلیلگران روسیه همواره از اوکراین به عنوان کشوری یاد کرده اند که دارای اهمیت ژئوپلیتیک و امنیتی برای روسیه می باشد. 

در واقع امر نیز موقعیت جغرافیائی اوکراین بگونه ای است که قدرت مسلط بر آن نه تنها امکان کنترل برعمق اراضی روسیه بلکه پیش شرط های اعمال هژمونی بر دریای سیاه را نیز فراهم می سازد. اشغال کریمه در واقع قدم اول در برپایی اعمال حاکمیت روسیه بر دریای سیاه بود و آن کشور توانست برای اولین بار بعد فروپاشی اتحاد شوروی ناوگان دریای سیاه را بوجود آورده و در کریمه مستقر گرداند. از سوی دیگر بدون تسلط بر دریای سیاه امکان حفظ و یا تسلط بر باریکۀ قفقاز و از آن طریق دریای خزر امکان ناپذیر است. عدم حاکمیت مطلق روسیه بر جغرافیای یاد شده در اصل منشاء اصلی حوادث گرجستان در سال 2004 (روی کار آمدن ساکاشویلی از کانال انقلاب مخملی) و سپس اوکراین در سال 2014 (براندازی یانوکوویچ از مجرای انقلاب مخملی) و ارمنستان در سال 2018 (روی کار آمدن پاشینیان از طریق انقلاب مخملی) و پیشروی آمریکا و ناتو به شرق بود. از این رو روسیه برای در هم شکستن تهاجم غرب به شرق نیاز به تسلط بر اوکراین و متقابلاً آمریکا و ناتو نیز در جهت جلوگیری از هژمونی روسیه نیاز به جداسازی اوکراین از روسیه داشته اند. دمیدن بر ملی گرایی اوکرائینی از مجرای دستجات افراطی و نئونازی و یا تحریک درگیریهای اتنیک در اوکرائین در اصل آماده سازی در جهت این جداسازی بوده است.

3– تحول در نظم جهانی 

با ارائۀ این منظره اشتباه خواهد بود که امروز ما دلایل دخالت نظامی روسیه در اوکراین را تنها در سیر حوادث داخلی اوکراین و یا حاکمیت تفکرات عظمت طلبانۀ دستگاه رهبری روسیه جستجو کرده و یا به تمایل پوتین در انبساط مرزهای روسیه نسبت بدهیم. لیکن باید تأکید کرد که داشتن اراده و عزم سیاسی شرط اساسی در تحقق بخشیدن به اهداف سیاسی و ژئوپولیتیک می باشد. روشن است در صورت حاکمیت سیاستمدارانی همچون “بوریس یلتسین” در روسیه شاید٬ جهان هرگز شاهد الحاق کریمه و یا اشغال اوکراین نمی شد. بنابراین می توان تا حدودی حوادث اوکراین را در امتزاجی از همخوانی و یا هم سوئی تفکر حاکم بر دستگاه رهبری روسیه از یک طرف و منافع و یا ضرورتهای تغییر ناپذیر و ژئوپلیتیک آن کشور ارزیابی کرد. ولی باید توجه کرد که اوکراین تنها یکی از عرصه های میدانی (و لیکن حلقۀ مهم آن) در کشمکشهای جهانی می باشد. در تصویر بزرگ علل ریشه ای و اساسی سلسله بحرانها را باید واکنشهای ژئوپلیتیک در تلاش برای اعمال حاکمیت بر شرق اروپا، دریای سیاه، قفقاز، دریای خزر و حتی آسیای مرکزی ارزیابی کرد. یعنی منطقه ای که اغلب از آن بعنوان “اورو آسیا” یاد می شود.

جمع بندی فوق خودبخود ما را به این نتیجه گیری هدایت می کند که مداخلۀ نظامی روسیه در اوکراین را به عنوان پایان یک دوران در سیاست و نظم جهانی و گشودن صفحۀ دیگری در آن ارزیابی کنیم!! در واقع روسیه با روی کار آمدن پوتین مسیری را آغاز کرد که ایالات متحدۀ آمریکا بعنوان یگانه قدرت هژمونیک جهان ابتدا از درک عمق آن عاجز ماند. این مسیر در اصل جایگزینی آلترناتیوی دیگری در برابر حاکمیت ایالات متحدۀ آمریکا (و یا غرب) بر جهان بود که هم اکنون شامل کشورهای نظیر چین، هند، پاکستان و ترکیه نیز شده است. آمریکا و ناتو هنگامی به عمق تحولات پی بردند که روسیه بخشهایی از گرجستان را (2008) به تصرف خود درآورد ولی غرب از واکنش بدان عاجز ماند. همین امر در اشغال و الحاق کریمه نیز تکرار شد اما آمریکا و ناتو باز نتوانستد واکنش مؤثری (به جز اعمال تحریمهای بی دندان) از خود نشان دهند. 

پروسۀ فوق با دخالت روسیه در سوریه (2015) و لیبی ادامه یافته و سپس با فروش موشکهای اس 400 به ترکیه (2018) به اوج خود رسید. فروش سیستم اس 400 به ترکیه در اصل هدف قرار گرفتن ناتو از درون آن بود. فاصله گیری ترکیه از غرب در اصل تهدید بقای آن کشور به عنوان یک دولت مستقل از مجرای کودتای نافرجام آمریکا توسط فرقۀ مذهبی فتح الله گولن (2015) ، تلاش غرب در ایجاد یک دولت ترور و دست نشانده در شمال سوریه (PKK-PYD) در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا، و تهدید منافع استراتژیک و اقتصادی ترکیه در شرق دریای مدیترانه و قفقاز بود. اما ماجرا بدین اینجا ختم نشد و روسیه با آغاز طراحی دوباره کشورهای قفقاز و آسیای مرکزی محاسبات غرب را به آشفتگی کشانید. در این مسیر ارتش روسیه توانست بدون شلیک حتی یک گلوله و در لباس نیروهای حافظ صلح در اراضی آذربایجان مستقر شده و غرب نتوانست کوچکترین حرکتی در حمایت از متحد خود ارمنستان (پاشینیان) طی جنگ 44 روزه (ما بین ارمنستان با آذربایجان) از خود نشان دهد. این پروسه با دخالت روسیه در قزاقستان ادامه و هم اکنون با مداخله آن کشور در اوکراین در حال تکمیل شدن است. 

مجموعۀ تحولات ذکر شده در سطور بالا منظره ای را به تصویر میکشد که از یک سو حاکی از شکاف عمیق در نظم تک قطبی جهانی بوده و از سوی دیگر نشان می دهد که ایالات متحدۀ آمریکا به عنوان قدرت هژمونیک جهانی دیگر قادر به جلوگیری و یا تغییر مسیر حوادث بین المللی نبوده و بدین جهت نیز نمی تواند به تنهایی در جهان حکمرانی کند. اگر امروز اوکراین بدست ارتش روسیه سقوط کرده و آن کشور بتواند مطالبات خود را در آن جغرافیا دیکته کند در اساس موفق به کوبیدن آخرین میخ محکم بر تابوت فروپاشی ژئوپلیتیک امپراطوری آمریکا و غرب نیز شده است. 

اما حوادث اخیر اوکراین هم چنین نشان می دهد که غرب (برخلاف تجربه های گرجستان، کریمه و…) اینبار با آماده گی بهتری وارد عمل شده است. روشن است که غرب در تمام طول بحران اخیر با آگاهی بر این امر که روسیه هرگز نظاره گر حوادث اوکراین نخواهد بود به تحریک و حتی تشویق روسیه به دخالت نظامی در آن کشور اقدام  نمود. حتی می توان به راحتی ادعا کرد که از اوکراین به عنوان طعمه ای استفاده شد که هدف آن بدست آوردن بهانه در اعمال تحریمهای گسترده اقتصادی و تبدیل مداخلۀ روسیه در اوکراین به یک “پیروزی پیریوسی” بود. یعنی نوعی پیروزی در یک جنگ که هزینۀ آن برای نیروی غالب به درجاتی بالا می رود که در واقع نمی توان از آن بعنوان یک پیروزی یاد کرد. جالب است که “جو بایدن” رئیس جمهور آمریکا حتی اعمال تحریمهای اقتصادی کمرشکن را نیز (در اوایل حملۀ روسیه به اوکراین) به پروسۀ “بعد از تصرف کیف” موکول می کرد!؟ شاید بتوان تحرکات آمریکا، در رابطه با اوکراین، را با اقدامات آن کشور در رابطه با اشغال کویت توسط صدام حسین مقایسه کرد که در آن سفیر ایالات متحدۀ آمریکا عملاً به مقامات عراق اطمینان داده بود، که در صورت اشغال کویت توسط عراق، آمریکا اقدامی خصمانه بر علیه آن کشور انجام نخواهد داد!؟

با این تاکتیک در اصل غرب در تلاش است تا از مجرای تبدیل کردن اوکراین به یک افغانستان دیگر از فروپاشی خود نیز جلوگیری کند. اما باید به خاطر آورد که همین تاکتیک در سوریه نیز بکار برده شد ولی بی نتیجه ماند. شاید یکی دیگر از اهداف غرب در این رابطه فراهم آوردن زمینه های تحولات سیاسی در داخل روسیه باشد. یعنی کمک به روی کار آمدن حکومتی در روسیه (شبیه “بوریس یلتسین”) که تعامل با غرب را مبنای سیاست خود بجای رقابت با آن قرار دهد. ولی اتوریتۀ حاکم بر روسیه می تواند احتمالاً بر مشکلاتی از این دست چیره شود چون جنس “پوتین” از قماش “یلتسین” نیست و ملت روس نیز مردم ایران نیست. از سوی دیگر بعید بنظر می آید که اعمال تحریمهای اقتصادی بتواند روسیه را به زانو درآورد. چرا که برخلاف استراتژی اقتصادی غرب در دوران جنگ سرد اینبار روسیه تنها نیست. باید در نظر داشت که علاوه بر بخشی از اروپا، قدرتهای بزرگی چون چین، هند و اقتصادهای بالنده ای چون مکزیک، ترکیه، برزیل، آفریقای جنوبی نیز حاضر نشده اند تا منافع اقتصادی خود را فدای اهداف استراتژیک اتحاد آنگلوساکسون و ناتو کنند. گذشته از آن اعمال تحریمهای اقتصادی بر علیه روسیه می تواند در دراز مدت خود آمریکا را نیز تحت تاثیر قرار داده و به حاکمیت جهانی دلار پایان و سرعت فروپاشی هژمونی آن را افزایش دهد.

4 — وضعیت کنونی و چشم انداز صلح

بر کسی پوشیده نیست که اگر ایالات متحدۀ آمریکا قصد جلوگیری از اشغال اوکراین را داشت می توانست از مجرای مذاکره و یا دیپلماسی بدان دست یابد. لیکن به گفتۀ آن سناتور آمریکایی عمل کرد که به صراحت اظهار داشت که ” ما می توانستیم اوکراین را نجات دهیم اما عدم نجات آن را انتخاب کردیم”. هم اکنون روسیه و اوکراین هر دو به دلایل متعدد تمایل به صلح دارند ولی صلح تنها با تحقق مطالبات اساسی روسیه امکان پذیر خواهد بود. اما از سوی دیگر برقراری صلح می تواند پروژه های غرب را آشفته ساخته و عقب نشینی زلنسکی نیز ممکن است به قیمت جان او تمام شود. بعید به نظر می رسد که غرب با به چنگ آوردن فرصتی تاریخی اجازه دهد تا آرامش در اوکراین برقرار شده و یا تحریمهای اقتصادی پایان یابد چرا که موضوع بر سر فروپاشی هژمونی غرب است و اوکراین تنها بهانه می باشد. 

اعزام “داوطلبین” جنگی و فرستادن سلاح به اوکراین نیز با هدف طولانی تر کردن جنگ صورت می گیرد که در عمل تنها منجر به وخامت اوضاع خواهد شد. در اصل ایالات متحدۀ آمریکا و ناتو با اجیر، بسیج و فرستادن قاتلین حرفه ای و تروریستهای بین المللی در لباس “داوطلبین” به همان تاکتیکی در اوکراین متوسل شده اند که سالهاست آنرا در شمال سوریه برای تداوم حیات “پیاده نظام” خود ( PKK و PYD ) مورد استفاده قرار می دهند. روسیه نیز به نوبۀ خود آماده جنگ وکالتی و اعزام “داوطلبین” از لیبی و سوریه به اوکراین می باشد. شکی نیست که اگر روسیه از بحران اوکراین پیروز بیرون درآید در آن صورت ممکن است نسخۀ کریمه و اوکراین را برای جمهوریهای قفقاز و آسیای مرکزی نیز بپیچد! نباید فراموش کرد که پوتین مشابه همان استدلال هایی را در مورد اراضی قزاقستان بکار گرفت که در مورد اوکراین نیز بکار می برد.

در شرایط پیچیده کنونی واقعیت مشمئز کننده ای که بیش از هر چیز انسان را آزار می دهد استاندارد دوگانۀ در برخورد به بحران اوکراین می باشد. دوروئی در برخورد با متجاوز در ارتکاب به یک جرم مشخص همان نقطۀ قابل تاملی می باشد که ادعاهای مبنی بر حفاظت از “ارزشهای انسانی”، “حاکمیت قانون” و رعایت “اصول دموکراسی” را به مقوله های پوچ و توخالی تبدیل می کند. راستی چگونه می توان برخورد “جامعۀ جهانی” با مداخلۀ آمریکا و انگلیس در عراق، لیبی و سوریه را با برخورد و مقابله با روسیه در اوکراین مقایسه کرد؟ چگونه می توان حذف و ممنوع کردن کانالهای تلویزیونی، سایتهای اینترنتی و نشریات را با “جریان آزاد اطلاعات” و “آزادی بیان و عقیده” توضیح داد؟ و چگونه می توان سیاست پناهنده پذیری از اوکراین را (در مقایسه با دیگر کشورهای آفریقایی و یا خاورمیانه) مبنی و معیار “انسان دوستی” دانست؟!

 شنبه, مارچ 19, 2022 

منبع: kar- online.com

Bottom of Form