وحدت ملی و تحولات جامعۀ معاصر و مولفه های آن

نویسنده : مهرالدین مشید

2

هرگاه با دید جامعه شناسانه تحولات سیاسی و اجتماعی جهان به تحلیل گرفته شود، چنان تحولات اجتماعی قرن اخیر شگفت آور و غیر منتظره است که نمیتوان قوانین جامعه شناسی را در بست بالای تمام رویداد های تاریخی و اجتماعی تطبیق کرد. از همین رو است که اندیشه های تعدادی از فلاسفه بعد ها پاسخ گوی نتایج تطبیق قوانین جامعه شناسی شان نبوده اند. به ویژه قوانین تاریخی مارکس، انگلس، لینین و دیگران پیرامون حوادث تاریخی، بنآ اکثر فلاسفه به این باور آمده اند که قوانین جامعه شناسی قابل کشف نبوده و ممکن نیست قوانین نامبرده را یکسان بالای جوامع گوناگون تطبیق کرد، زیرا که شرایط زمانی و مکانی هر جامعه نمیتواند ظرف لازم و قابل پذیرش برای هر قانون جامعه شناسی باشد.

وحدت ملی و تامین آن در جامعه خود از مقوله های جامعه شناسی بوده و نمیتوان آنرا جدا از تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه به بررسی گرفت. ازینکه جامعه به قول داکتر مطهری به مثابه درختی زنده راه رشد را طی مینماید، لذا بیرابطه نخواهد بود اگر گفته شود که وحدت ملی با همه فراز و نشیبش در بستر فرهنگی و تاریخی یک کشور رشد کرده و همپا با توسعه اقتصادی در چهارچوبه ایده آلهای عالی و رهای بخش به ویژه سرشار از معنویت سیر تکامل و انکشاف را میپیماید. با این نظر وحدت ملی با ثبات هم باید در یک کشور به صورت تدریجی در پرتو پیشرفت های اجتماعی و اقتصادی به وجود میاید و تاثیر تکنالوژی در تسریع جریان نامبرده نقش زیاد دارد.

ملت در اصل کلمه عربی بوده و به معنی راه و روشی است و از نظر قرآن یک مجموعه فکری، علمی و یک روشی که مردم باید طبق آن عمل کنند، ملت نامیده میشود، با این تعریف ملت با دین یک معنی را پیدا میکند. این واژه به اعتبار اینکه از طرف خداوند(ج) به پیامبر املا شده دین وبه اعتبار اینکه از طرف پیامبر برای مردم تبلیغ میشود ملت پذیرفته شده است(3) به عقیده دانشمندان اساس ایجاد یک ملت، تاریخ، فرهنگ و جغرافیای مشترک است که شرایط اقتصادی مشترک نیز شامل آن میباشد.(4) بنابراین ملتها در طول تاریخ در خطه ء مشترک، مقدسات فرهنگ و منافع مشترک ایجاد میگردند، طوریکه این ویژگی برای آنها هویت مشترک تاریخی میدهند و روشن است که سرحدات طبعی و غیر طبعی او جمله ممیزه هایی میباشند که در طول تاریخ برای اثبات هویت ملت ها قابل تشخیص اند،(5) تا واضیح شود که کدام اقوامی طی پروسه های طولانی تاریخ در سرحدات معینی زندگی کرده و از چه جوهره های ملیت برخوردار گردیده اند. طوریکه ملتی در پروسه تحولات تاریخی طی یک جریان طولانی به وجود میاید و زمانی هم بنابر حوادث تاریخی کوچک و بزرگ میشود، ولی باز هم پس از حالت اظطرار دوباره هویت اصلی خود را پیدا مینماید. وحدت ملی هم در هر کشوری در روشنای تجارب خالص ملی فارغ از هر گونه تعلقات زبانی، قومی و جناحی به وجود آمده و در روشنای همچو تجارب شفاف فاصله میان اقوام با یک دیگر نزدیک گردیده و رنجهای شان التیام می یابد. از همین رو است که رمز بقای یک ملتی را بصورت داوطلبانه دور هم جمع شدن میدانند که این نظر حالت از هم پاشی ملتها را به صورت تحمیلی آن حتمی میشمارد. قابل یاد آوری است که نباید داعیه جهانی اسلام را که بر اصل آیه شریفه” هرآئینه خلق کردیم شما را از زن و مرد و شعبه شعبه و قبیله قبیله ساخته ایم برای شناختن یکدیگر و معیار بزرگی شما نزد خداوند تقوا است.” موید وحید ملی ملتها و پاسدار ارزشهای فرهنگی و تاریخی شان است، به اشتباه گرفت و از آن تعبیر نفی ملت و وطن کرد، در حالیکه بر مبنای این آیت ملت و وطن در موازات ارزشهای عقیده تی از استحکام بهتری برخوردار میگردد و البته این در صورتی ممکن است که مفهوم واقعی همزیستی مسالمت آمیز بر محور آزادی و عدالت بر پایه گفت و گوی نیکو و تحمل یکدیگر در جامعه عملی گردد.

دراین شکی نیست که رسیدن به جامعه ملی و وحدت ملی راه  درازی را در پیش دارد و این پروسه در کشورهای غربی مراحل مشخصی را سپری کرده اند، طوریکه در این کشورها اول دولتها استحکام یافت، جامعه ملی با وجود اختلافات زبانی، قومی و مذهبی بر اساس وفاداری نسبت به یکدیگر دریک قلمرو ایجاد و بعدآ وحدت ملی تامین گردید که پس از رشد اقتصادی، برای مردم سهمگیری در سیاست فراهم شد و این در واقع مرحله تعمین دموکراسی در آن کشورها بود پس از رشد اقتصاد ملی توزیع عادلانه عاید ملی آغاز گردید.(6) البته شرایط نامبرده منحصر به جوامع غربی بوده که نمیتواند به حیث فورمول جهان شمول حلال مشکلات کشورهای دنیا باشد. در حالیکه رسیدن به وحدت ملی در هر کشوری بنابر ویژگی های تاریخی، فرهنگی، متجانس بودن و غیر متجانس بودن آن فرق دارد، زیرا که مولفه های وحدت ملی و ارتباطات در هر کشوری متفاوت است.

به گونه مثال در جامعه غیر متجانس اولتر از همه رسیدن به توافق بر سر هویت ملی امر لازمی به شمار میرود، زیرا که پس از رسیدن به هویت ملی پروسه دستیابی به وحدت ملی سریعتر میگردد. بعضی از دانشمندان در جامعه غیر متجانس هویت ملی را در قید اکثریت قومی در تحت شعاع زبان ملی میپندارند، با این نظر موافقه بر سر هویت جامعه ملی و تصمیم هویت ملی برای ساختن جامعه ملی و پیشرفت سیاسی ضروری است. کشورهاییکه در جهان دارای هویت قومی بوده اند راه کوتاه تری را برای رسیدن به وحدت ملی پیموده اند به گونه مثال از کشورهایی چون فرانسه، جرمنی، پولند، هنگری، یونان، و غیره در اروپا و ازبکستان، تاجکستان، ترکیه، ترکمنستان، ایران و غیره در آسیا میتوان نام برد.(7)

نظربه بالا خلاف نظریه دانشمندان چون”برتراندرسن” بیشتر ریشه قومی داشته اینگونه تاکیدات بر سرحل هویت ملی که ضامن وحدت ملی و پیشرفت و ترقی یک کشور است، در واقع همه را به ابهام میکشد، دانشمندانیکه رسیدن به وحدت ملی طی پروسه, تدریجی، طبیعی و بدون اجبار، تلقین و تبلیغ میدارند، با نظر بالا موافق نبوده و به این باور اند که در روند حرکت جامعه پدیده هایی چون دین زبان و قوم برجسته تر شده و بر فراز ارزش های دیگر فرهنگی، تاریخی و ملی بیشتر متجلی گردیده و خودنمایی میکنند، درین صورت است که آن ها به حیث عامل های اساسی در تامین وحدت ملی نقش بارز میتوانند داشته باشند.

بعضی کارآگاهان سیاسی و جامعه سیاسی به این باوراند که علت عدم رسیدن افغانستان به جامعه ملی را موجودیت فرقه های گوناگون قومی، بی تفاوتی حکومات گذشته و عدم پیشرفت سیاسی میدانند،(8) در حالیکه روابط عادلانه سیاسی بر پایه صداقت و تصمیم هویت ملی راه مناسبی برای نیل وحدت ملی میباشد که حکومات گذشته هرگز آنرا رعایت نکرده اند. بنابراین سیستم های حکومات بحران آفرین هم مانع بزرگی بر سر تامین وحدت ملی بوده و میباشد، زیرا که رشد اقتصادی، تامین رفاه عامه و منافع ملی در پرتو عدالت اجتماعی رسیدن به وحدت ملی را نه تنها تامین بلکه تسریع هم میبخشد و دولتها برای عملی کردن اهداف بالا نقش تعیین کننده دارند. اما در کشور ما چه راه هایی را میتوان جستجو کرد تا حد اقل گامهای ابتدایی را در جهت تامین وحدت ملی برداشت، آنهم در کشوریکه در طول تاریخ روشنفکران و طرفداران قدرت به ویژه در زمان بحران آرمانهای مردمی را کنار گذارده و با سرداران شعار های قومی و زبانی در برابر منافع مردم قرار گرفته و سد راه زندگی شان گردیده و اکثرآ در چنین حالات مردم مشکل نداشته بلکه سیاستمداران مشکلات را برای شان آفریده اند.  دراین شکی نیست که ما دارای افتخارات، فرهنگ، تاریخ و منافع مشترک هستیم اما این داشته های مشترک در بسا موارد

قربانی چنه زنیهای سمتی، قومی و گروهی شده و کمتر کاری برای اثبات هویت ملی تا رسیدن به جامعه ملی و وحدت ملی صورت گرفته تا در سایه یک نظام مردمی هر قوم اراده خود را در جمیع سمبول های تاریخی، ملی و فرهنگی خود دیده و همه اینها را بهترین ممثل اراده قومی وملی خود بیابد. روشن است در صورتیکه این سمبول ها پاسخگوی نیاز های قومی و ملی یک ملت نباشد، وحدت ملی هرگز تامین شده نمیتواند و اصل حاکمیت ملی احیا نمیشود. باید خاطر نشان کرد که ویژگی های فرهنگی، تاریخی، ملی و دینی و چیزهای دیگر، چون در تامین وحدت ملی نقش دارند و از سوی هم عناصر نامبرده میتوانند به صورت جداگانه در مقاطع گوناگون تاریخی تاثیر بارز داشته و تا حدیکه تامین کننده وحدت ملی در سطح کل کشور باشند. این گونه پیشامد ها نظر به شرایط خاص زمانی به وجود میاید.